سلام خدمت دوستان شهوانی من اولین داستانم مینویسم
اسمم جواد قد ۱۸۵ بدنم سفید کونم خوش فرو که ببینی دلت میخواد بزاری داخل
داستان من از اونجای شروع شد که در سن ۱۷ سالگی بودم همیشه با خودم بازی میکردم با خیار های کوچولو یواش فرو میکردم داخل خودم تا ارضا بشوم
خیلی دنبال یکی بودم که با من سکس کنه ولی نمیدونستم چطوری طرفم را پیدا کنم تا چرخ روزگار چرخید یکی از اقوام که داخل یکی از شهر شمال کشور کار می کرد اومد خونه ما گفت نیاز به یک شاگرد دارم
خانواده من همراش فرستادن ۲۰ روزی گذشت داخل یک کاراچ کار میکردیم نجاری
شب هم داخل همون گاراژ طبقه بالاش میخوابیدیم
تا اینه که شب استادم دیدم یواشکی داره فیلم سوپر نگاه میکنه گفتم چیکار میکنی گفت دوست داری ببینی من گفتم بد نیست رفتم کنارش دراز کشیدم شروع کردم به تماشا کردم هر لحظه که میگذشت استاد بیشتر خودش به میچسبد تا اینکه یواش دستشو اورد زیر لباسم. شروع کرد دست کشیدن روی بدن منم استرس همراه با ترس تمام وجودم گرفته بود
چند دقیقه که گذشت دوتامون سیخ کرده بودیم دید من اعتراضی ندارم منو آروم به پلهو چرخوند از پشت چسبد بهم دست کرد داخل شرتم تا کیرم بازی کردن از پشت یک چیزی کلفت فشار می اورد به کونم آروم در گوشم گفت همونجور که فیلم نگاه میکنیم بزار من بزار لای پات من سکوت کردم چیزی جواب ندادم محو فیلم بودم اونم داشت کار خودشو آروم انجام میداد یک موقع حواسمو جمع کردم دیدم کرم اورده دار میکشه به کیرش چشمم خورد به کیرش ترس تمام وجودم گرفتم گفت این چیه کیر یا دسته کلنگ اخه چند سال از من بزرگتر بود مرد کامل سن بود
هم دوست داشتم بهش بدم هم با خودم میگفتم پاره میشم
شهوت زد بود بالا خلاصه تا به خودم اومدم دیدم لختم کرده مثل عروسک تو ی بغلش هستم گفت میخوای هر کاری که توی فیلم انجام میدن خودمون همون کار کنیم سر به نشانه رضایت تکان دادم شروع به تعریف بدنم کردن کرد همینجور با سوراخم بازی میکرد گفت لامصب چرا همون چند روز اول چیزی نگفتی من مردم از تنهای من سکوت کردم کمی فشار داد سرش رفت داخل احساس کردم از کونم تا پشت گردنم پاره شد زود چرخید از توش در اومد
سریع اومد من محکم گرفت گفت کجا فرار میکنی امشب زن من هستی باید بکنم تا ارضا بشوم خیلی درد داشتم چند دقیقه التماس میکردم که برات جق میزنم یا ساک میزنم خیلی درد دار نمیتونم بدم
گفتم برو تو شهر کس بیاور بکن
گفت لامصب تو خودت از هزارتا کس بهتر هستی ای خدا هم دلم میخواستم بدم هم نگاه کیرش میکردم تمام بدنم درد میگرفت خلاصه من مثل یک عروسک توی دستاش بودم هیچ راه فراری نداشتم
چند دقیقه گذشت دوبار من خوابوند روی پتو افتاد روم کنی فشار داد دوبار به زور سرش داخل میرفت میخواست از زیرش فرار کنم نمیتونستم زورش خیلی بیشتر از من بود همینطور ادامه داد یعنی فقط سرش تونست بکنه داخلم تا اینکه بیست دقیقه شد آبش با فشار ریخت توی کونم چه قدر کرده بود کنار دراز کشید خوابید من تا صبح از درد خواب نرفتم تا دو روز راه رفتن برایم سخت بود خودش فردا دید درست نمیتونم راه بروم گفت خیلی نمیخواد کار بکنی برو داخل اتاق استراحت کن
من که از خدام بود رفتم طبقه بالا زیر پتو دسته سوراخ خودم می گرفتم با خودم میگفتم من که دلم میخواست یه کیر داشته باشم
آخ هم دلم میخواست شب دوباره بکنه هم ترس داشتم میگفتم امشب دیگه پاره میشم اگر تمام شو بکنه داخل
خلاصه شب سوم بعد از اینکه لامپ خاموش کردم اومد زیر پتو سراغ من به پهلو بودم خودشه چسبند بهم گفت بیداری من چیزی نگفتم گفت بزار من بکنم یواش میکنم که درد نگیر من گفتم از جلو بکن خندید گفت کس نداری که عزیزم زن که نیستی من از جلو بکنم
بزار کون بکنم خودت میدونی الان نزدیک یک ماه خانه نرفتم شهوتم زد بالا تو هم به این نازی کنارم باشی من کاری نکنم
با خودم گفتم امشب دیگه کارم یک سر هست خدا به دادم برسه
لختم کرد گذاشت دم سوراخم اروم فشار میداد هی بوسم میکرد میگفت دوست دارم برای تو هم حال بد گفت بدنت شل بیگر سفت نکن کونت تا بره داخل اخ دوباره تا کرد داخلم درد گرفت محکم دست انداخت دور بدنم که از زیرش در نرم همینجور نگهم داشت چند دقیقه گذشته هر التماس میکردم ولم نکردم دوبار فشار دار این دفعه تا نصب کیرش رفت داخل دوبار چند دقیقه صبر کرد. دردم کم شد دوبار فشار داد تا دسته کرد داخلم کونم همینجور اروم جلو عقب میکرد خدایش خودمون هستیم همش فقط درد نبود لذت هم میبرند
خوب جلو عقب کرد جا باز کرد گفت تو دیگه از الان زن من هستی هر شب باید بکنم من که آرزو چنین چیزی داشتم
کمر سفت داشت
کیرش کشید بیرون خوابید گفت بیا بشین روش خودت بالا پایین بشو تا ارضا بشوم کمی کونم چرب کردم اومدم بشینم رو کیرش نتونستم دو بار درد گرفتم گفتم اینجوری نمیشه درد میگیره من خوابید اونم افتاد روم شروع کرد به کردن قربون اون کیرش برم الان که دارم براتون تعریف میکنم داخل میخواد کنارم باشه یه دست درست حسابی بهش بدم
خلاصه دو ماه گذشت من زن استاد بودم کار هرشب بعضی از روزا بعد از پایان کار با هم میرفتیم حمام اونجا ترتیبم میدام توی حمام چه حالی میده
سرتون درد نیاورم سه سال شاگردش بودم
بعد باقی داستانهام براتون تعریف میکنم
الان یک دو سال ندیدمش
به امید دیدار دوبار
جواد
نوشته: جواد
4 پاسخ به “گی ، آرزویی که بهش رسیدم”
بجز کون دادن کَندَ کاری هم میکونی برمن گُریز نکون تا من بَر کان تو داخل شَوُم و در کانَت آبم خالی کنوم
کی خیار رو از کون من در میاره
بیا برای منم بده برات کنده کاری و خراطی یادت میدم.
منم تنها زندگی میکنم. یه مفعول مثل خودت کنارم میخام