…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
سلام به پسرای گل خودم…
گفتم براتون که توی رختکن بودم و حسابی لبای امیررضا داشت میچسبید،دیگه نمیتونستم طاقت بیارم دستشو گرفتم و دویدم از رختکن بیرون! سریع اسنپو باز کردم و یه سفر تا خونه گرفتم چون مست بودم نمیخواستم رانندگی کنم..
تو راه لبا و گردنشو بدجوری میخوردم، به قصد کبود کردن یه جورایی! خیلی شیرین بود، در گوشش گفتم:تو چرا انقد شیرینی جنده.. ها؟
چشماش مثل یه بچه آهو بود و داشت منو نگاه میکرد..انگار دیگه عروسک جنسی نمیدیدمش! داشتم به چشماش دقت میکردم! نکنه عاشقش شم؟!
از حرصم که این تاثیرو روم گذاشته یه گاز گنده از گردنش گرفتم
یه ناله ای کرد که معلوم بود دردش بیشتر از لذت بود:آاااااا..
دوباره گفتم:جووون! توی توله سگ چی ای که من عاشقت شم ها؟ چی داری مگه؟
لباشو یه بوس عمیق دیگه کردم و لب پایینشو گاز گرفتم دوباره یه ناله سر داد
در گوشش زمزمه کردم:ده تا مثل تو فاحشه میتونم کرایه کنم! چرا عاشقت شدم؟
یه حسی بهم میگفت اسنپی هم راست کرده بود ولی نمیتونست چیزی بگه شاید از روی آدرس فهمیده بود از خانواده گردن کلفتی ام! یا شایدم فقط نمیخواست امتیاز منفی بگیره!
رسوندمون خونه سریع امیررضا رو پیاده کردم دستشو گرفتم و دویدیم سمت خونه..تو حیاط که درو بستم دیگه طاقت نداشتم
ناخونامو کشیدم رو بدنش:درش بیار برام! درش بیار! همینجا تو حیاط میخوام!
صدای خیلی آروم گفت:نمیتونم!
تعجب کردم:چی؟ نمیتونی؟ خوبم میتونی! کل محله ناله هاتو میشنوه! تو همین حیاط چیکارت میکنم
شلوارشو کشیدم پایین، کیرش نرم و تو خواب عمیق بود..ولی بدتر از اون دیدم کبوده! الناز زنیکه گنده بک به کیر بچم دندون زده بود!
یه بوس رو گونه اش کردم:وای عزیزم! شلوارتو باز بزار هوا بخوره بریم داخل!
خوابوندمش رو تخت،یه ذره درد داشت، ناله های ریزی میکرد و خسته بود، خودم شلوارشو درآوردم:بذار کِرِم بزنم خوب شه، قربونت برم!
یه نخود کِرِم زدم رو انگشتم و خواستم بمالم رو کیرش، از درد پرید!
خیلی ناراحت شدم:وای عزیزم! عزیزم! یه ذره تحمل کن بذار بزنم باشه؟
به حرفم گوش داد خوابید دوباره..چشمام داشت اشکی میشد:قربونت برم، قربونت برم! درد داره؟ خوب میشه!
دیدم کم کم چشماش بسته شد و آروم خوابید..
کنارش دراز کشیدم بدون لباس بود و گردن و لباش پر از جاهای گاز من بود!
سینه لختشو با دستم مالیدم:بچم! خوابش برد
سرمو گذاشتم کنارش و خودمم خوابیدم..
….
…
..
نور از لای پنجره میزد رو چشمام..آروم میخواستم بیدار شم ولی سرم سنگین بود، فک کنم زیاد خوابیده بودم..گوشیمو چک کردم دیدم یه روزه که خوابیدیم!
کنارمو نگاه کردم امیررضا هنوز خواب بود، کِرِم روی دودولش خشک شده بود ولی هنوز یه ذره کبود بود.
شروع کردم سینه اشو آروم مالیدن:امیررضا! امیررضا! بیدار شو بچه! یه روزه که خوابیدی!
چشمای سیاهش آروم باز شد..یه لبخند زدم:یه روزه خوابیدی گلم!
یهو وحشت کرد:وااای کارم! آقای شکوهی نژاد میکشتم!
داشت با عجله بلند میشد که دستمو گذاشتم رو سینه اش و خوابوندمش:بکشتت؟
یه لبخند عاشقانه زدم و زل زدم تو چشماش:توی همون الکتریکی دفنش میکنم! تو دیگه نباید بری سرکار..باشه گلم؟بگو باشه.
اونم به من خیره بود:باشه!
دستمو بریدم سمت کیرش یه ذره نازش کردم:جیش نداری؟ انگار یه ذره بزرگ شده ها
سرشو تکون داد که آره
خواست بره دستشویی..دنبالش رفتم!
شروع کرد جیش کردن..یه آه ریزی از درد کشید..
سریع از پشت بغلش کردم:میسوزه؟آره؟
فهمیدم که جیشش میسوزه! لباشو بوس کردم: بیا بریم
حموم آب یخ!
وان حمومو پر از آب یخ کردم و کل یخ های فریزرو خالی کردم توش!
نشوندمش..فهمیدم یه ذره درد کشید ولی آروم تر شد.
شونه هاشو مالیدم:خوبه؟ خوبه؟بهتری؟
سرشو آروم تکون داد
سرشو بوسیدم:خوشگلم بهتر شدی بیا طبقه پایین برات صبحونه درست میکنم!
دویدم طبقه پایین
تخم مرغ و آبمیوه و نون تست رو درآوردم تا سریع آماده شه! هول بودم امیررضا بچم حتما خیلی گشنه اش بود!
دیدم صدای پا میاد! به همین زودی اومد!
شرت خودشو پاش کرده بود و داشت میومد پایین!
دویدم سمتش! شورتشو کشیدم پایین:بچه! مگه نمیبینی شورتت خونیه؟ باید بذاری هوا بخوره!
نشوندمش رو صندلی کنار اپن.تست ها رو گذاشتم توی تُستر و تخم مرغا رو انداختم!
سریع یه لوسیون تر کننده پیاده کردم،حتما کیرش بعد حمام خشک شده بود..با نفس نفس رسیدم بهش
با چشمای خیره و نگرانم گفتم:باز کن پاهاتو!
لوسیونو سریع زدم رو دستم ولی مکث کردم،میترسم بزنم دردش بگیره:تحمل کن خوشگل باشه؟
آروم آروم گذاشتم رو کیر کوچولوشو مالیدم، یه ذره چهره اش تغییر کرد ولی انگار از دیروز بهتر شده بود..
دستمو کشیدم رو صورتش:خوبی؟ حموم خوب بود؟
سرشو تکون داد که آره
یاد تخم مرغا افتادم، ترسیدم بسوزن ولی نه! آماده بودن آوردمشون!
فهمیدم واسه دو نفر کمه ریختم همه رو تو بشقابش:بخور عزیزم!
یه لقمه با تست ها خورد، یه نگاه به من کرد نصف شو ریخت تو بشقابم!
از خجالت مثل دختربچه ها سرخ شدم، منم بشقاب و کشیدم جلو که بخورم..با اینکه یه روز بود هیچی نخورده بودیم ولی انگار آروم بودیم بیشتر به هم نگاه میکردیم، نمیدونستم چی باید بگم اصلا ولی فقط نگاه میکردم!
به آخرای بشقاب که رسیدم بالاخررره یه چیزی به ذهنم رسید:کیرت خشک نشده عزیزم؟ لوسیون بمالم!؟
سرشو تکون داد و اجازه داد!
آخر بشقابو ول کردم و دویدم..لوسیونو برداشتم دوباره..نگاهم به کیرش افتاد اونقدرام خشک نشده بود!
ریختم کف دستم و شروع کردم مالیدن!
ولی یه چیزی تو کیرش حس کردم! نبض زیاد و قوی!
کیرش توی دستم بزرگ شد! چشمام از هیجان و تعجب گرد شد:مال منه؟
و بعد تو چشماش زل زدم و دنبال جواب گشتم، یه خنده ریز و خجالتی کرد و لپاش سرخ شد
روی همون لوسیون بوس کردم کیر قشنگشو!
بلند شدم و نشستم رو پاهاش و یه دستمو حلقه زدم دور گردنش
همزمان کیرشو با اون یکی دستم می مالیدم
بهم خیره شده بود!
منم بهش خیره شده بودم..تو چشماش خودمو دیدم!
انگار دوتامون دنبال جواب بودیم و این قرار بود جواب باشه..
لباشو شروع کردم خوردن ولی نمیخواستم گازش بگیرم فقط بوس…فقط بوس های زیاد
رفتم رو گردنش جای کبودی ها رو بوس کردم
همزمان کیرشو هی تندتر میمالیدم
دوباره تو چشماش نگاه کردم:میخوامت! میشه…؟!
تو چشماش خوندم آره!
شورتمو کندم و کیرشو آروم هل دادم داخل..عسل بود! عسل!
چشمامو از لذت بستم و یه آه عمیق ولی کم صدا کشیدم.
دوباره برگشتم صورتشو دیدم و یه بوس روی لباش کردم
آروم و آهسته بالا پایین رفتم رو کیرش..دیدم چهره اش تغییر کرد!
با نگرانی تو چهره ام نگاش کردم:درد داری؟!؟
منو بوسید!
اون لحظه فهمیدم:ولی داری به خاطر من تحمل میکنی؟ عزیز دلم!
دستامو انداختم دور گردنش و بغلش کردم
سرعتمو یه ذره بیشتر کردم رو کیرش
اونم شروع کرد بوس بوسی کردن من!
یه آه کشیدم..محکم تر بغلش کردم میخواستم همیشه اونجا باشم! تو بغلش!
تندتر بالا پایین رفتم رو کیرش..کصم رو کیرش قفل شده بود و سفت سفت بهش چسبیده بود
تو بغلش پناه گرفتم
در نهایت لذت جیغ زدم تا کل محله بدونن و آب کصمو ریختم رو کیرش!
نفس نفس زنان برگشتم و تو چشماش نگاه کردم و خندیدم..
دیدم کیرشم خوابید..انگار فقط میخواست به من لذت بده!
لبخند زدم:شنیدم آب کس واسه کبودی خوبه ها!
اونم خندید!
پرسیدم:بخوابیم دوباره؟
جواب داد:آره!
اگر خوشتون اومد خواهشا کامنت ها یادتون نره:))
نوشته: A.m
4 پاسخ به “مردانگی سمی من (۲)”
خط داستان گم شده مثل اینکه یه قسمت یا چند قسمت از داستان جا افتاده
تو مریضی بچه جون
قاطی پاتی بود . نفهمیدیم چی به چیه . بیشتر دقت کن . هول هولکی ننویس . زودتر ادامه بنویس طولانی تر بنویس لایک
کجا توی رختکن بودی الناز کیه انقد دروغ گفتی یادت نیست چی شده اصلا اسم داستان قسمت سومه ولی خود داستان قسمت دوم