سلام
داستانی که براتون تعریف میکنم درباره ی ماجراها و اتفاقات سکسی من و دوستام با خواهرم هست.
من علی هستم. الان 26 سالمه و یه ابجی خیلی خوشگل دارم که 2 سالی ازم کوچیکتره. اسم ابجی معصومه هست و الان تقریبا 24 سالشه. ما تو یه خانواده ی متوسط و نیمه مذهبی و با شرایط کاملا معمولی به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم. ابجیم یه دختر خوشگل و مقداری تپل و سفیده. دقیقا هیکلی مثل مهراوه شریفی نیا داره. حتی از نظر قیافه شبیه ملیکا شریفی نیا هست. نمیدونم قدیما سریال شمس العماره رو یادتونه یا نه اما الان ابجیم تقریبا شبیه به شخصیت دریا تو سریال شمس العماره هست.
من هم مثل همه ی ادما طی این 26 سال ماجراها و دوره های مختلفی رو پشت سر گذاشتم. من و ابجیم تنها فرزندای والدین موندیم و به علت نوع تربیت و والدین نیمه سنتی و مذهبی، با افراد و آدمهای زیادی رفت و آمد نداشتیم و شاید همیشه دو سه تا دوست بیشتر نداشتم. برای همین از همون کودکی همیشه وقتهامون باهم میگذشت. خواهرمم از وقتی یادمه همیشه خونه بود یا همیشه با چندتا از همکلاسی هاش میرفت بیرون.وقتی کم کم بزرگ شدم توجه و کنجکاوی زیاد شد، برای کشف بدن دخترا، همیشه به خواهرم نگاه میکردم و میشه گفت از همون کودکی تا امروز و تو هر دوره از زندگیم خواهرم بوده که اول از همه برا هم تو دوران کودکی لخت شدیم، تو دوران نوجوانی همدیگه رو ارضا کردیم و تو دوره ی جوانی شیطنتهای سکسی کردیم. و اینکه همیشه یکی از دوستام تو دوره های مختلف حضور داشته و من و دوستم باهم دیگه همیشه این ماجرا ها رو با خواهرم رقم زدیم.
دوره ی اول که مربوط به کودکی میشه.
یادمه هشت ساله بودم و شهر پدریمون تو شمال ایران زندگی میکردیم. مدرسه که میرفتم با افراد زیادی دوست نبودم ولی با رضا که از نظر خانواده و اخلاق مثل خودم بود دوست شده بودم و همیشه باهم بودیم و خونه ی همدیگه میرفتیم، یه روز رضا پاسورهای سکسی آورده بود مدرسه و یواشکی بهم نشون داد. چیز زیادی نمیفهمیدیم اما من و دوستم کنجاو شدیم و یه روز که خونه مون اومده بود پاسورها رو اورده بود و با خیال راحت داشتیم میدیدیم و درباره ی بدن دخترا حرف میزدیم. تعجب میکردیم که چرا سینه هاشون اینطوریه یا چرا لای پاشون کیر ندارن. هم من و هم رضا اهل این کارهای مالیدن کیر همدیگه یا مالیدن همدیگه نبودیم.
یک روز که با معصومه تنها بودم، کنجکاویم حسابی گل کرده بود و درباره ی کیر داشتن پسرا و کیر نداشتن دخترا باهاش حرف زدم و معصومه هم خجالت میکشید. با حرف زدن سعی کردم معصومه رو قانع کنم که شلوارشو در بیاره. چند دقیقه ایی که گذشت معصومه قانع شد و شلوارشو در اورد و منم چون پوزیشین های پاسور رو یادم بود روی معصومه خوابیدم و سعی میکردم اون پوزیشین رو تقلید کنم. بعد چند دقیقه معصومه شروع کرد به کیر من دست زدن و کنجکاوی خودشو ارضا میکرد. تقریبا ده دقیقه ایی من کس خواهرم رو میمالیدم و دست میزدم و معصومه هم کیر منو دست میزد و سعی میکرد سر در بیاره. بعد ده دقیقه هم شلوارمونو پوشیدیم و حس کنجکاوی من اینطوری تموم شد.
یادمه یه روز خواهرم خونه بود و پدر مادرم هم نبودن. دوستم اومده بود خونمون و پاسورها رو داشتیم میدیدیم که دوستم گفت معصومه هم کیر نداره؟ یا معصومه رو لخت دیدی؟ اون زمان این حرفها نه از شهوت بلکه از روی کنجکاوی بود و من گفتم اره. دوستم که بعدم به فکرم زد معصومه رو صدا کنم و دوباره با دوستم رضا کص خواهرم رو ببینیم و دست بزنیم. معصومه رو صدا کردم و خواهرم اومد اتاق من. کنار خودمون نشوندمش و پاسورها رو نشون معصومه دادم و معصومه هم با کنجکاوی میدید.بعدم مثل دفعه ی قبل گفتم که رضا هم کیر داره میخوای ببینی؟ که معصومه خجالت کشید ولی من با حرف زدن قانعش کردم و بعدم معصومه خوابید رو تخت و شلوارشو در اومد. رضا رفت کنار معصومه و با دست کس معصومه رو میمالید و منم نگاه میکردم. بعدم رضا کیرشو در اورد و معصومه که پاسورها رو دیده بود، حس کنجکاویش گل کرده بود و حسابی کیر رضا رو میمالید. بعدم رضا معصومه رو روی تخت به درازا کشوند و روی خواهرم دراز کشید و سعی میکرد مثل پوزیشین های پاسور کیرشو لای کس معصومه بماله. بعد چند دقیقه منم شلوارمو در اوردم و روی خواهرم دراز کشیدم و کیرمو لای پاهاش میمالیدم. رضا هم پیراهن خواهرمو بالا داد و جی جی های معصومه رو تو دهنش میزاشت و میک میزد. تقریبا ده دقیقه ایی طول کشید که خسته شدیم و بعدم من و رضا شلوارامونو پوشیدیم و معصومه هم شلوارشو پوشید و رفت اتاقش. اون موقع اصلا حشری نمی شدیم ولی وقتی سینه های معصومه رو میخوردیم یا کیرمون رو لای پای معصومه میزاشتیم حال خاصی میداد. یه جور گرمای تابستون و لذت زیر پوستی. برای همین تقریبا تا چند سال من و رضا همیشه تو خلوت با معصومه اینطوری حال میکردیم و معصومه هم خوشش میومد. خیلی وقتا خواهرم بعد اینکه روش میخوابیدیم به خاطر اون لذت زیر پوستی خوابش میبرد.
وقتی حدود 14 ساله شدم، از شمال کوچ کردیم و ساکن کرج شدیم. و دوره ی دوم من و خواهرم و اتفاقات ما با رفیق جدیدی که پیدا کردم شروع شد. با رضا هم تقریبا ارتباطمون قطع شد و تا امروز خبری ندارم.
تو مدرسه ایی که ثبت نام کردم با دو سه نفر بیشتر دوست نبودم و با یکی از همکلاسیام رفیق صمیمی شدم که تا امروز رفیق هستیم. اسمش محسن هست و تک فرزنده.محسن هم از نظر اخلاقیان شبیه خودمه ولی یکم گوشه گیره و تقریبا دوستی نداره و برای همین همیشه خونه ی ما هست. کم کم وقتی بزرگتر شدم راستش با معصومه کاری نکردم و شاید خجالت میکشیدم و اینکه معصومه هم به علت اعتقادات پدر و مادرم چادری شده بود و همیشه چادر میپوشید. اما کم کم متوجه شد که جلوی محسن زیاد رعایت لباس و چادر رو نکنه و بعضی وقتا فقط با مانتو میومد جلو محسن.
یادمه دبیرستان که بودم کم کم تو جو دبیرستان بعضی از همکلاسیامون فیلم سکسی میاوردن و موقع زنگ تفریح دوره میکردیم و فیلمو تو گوشیشون میدیدیم. یادمه یکی از بچه ها یه فیلم تری سام اورده بود که وقتی فیلمو دیدیم همه یه چیزی میگفتن و براشون با باقی فیلمای سوپر فرقی نداشت. اما من فرق داشتم. وقتی فیلمو دیدم که دختره وسط دوتا پسر نشسته و پسرا کم کم شروع میکنن لختش کنن و هرکدوم به نوبت لب میگیرن، یه حس عجیبی درونم زنده شد. به یاد کودکی افتادم که با رضا خواهرمو لخت میکردیم و سینه هاشو میخوردیم یا روش میخوابیدیم. یادمه فیلم کم کم جلو میرفت و دوتا پسرا بیشتر و بیشتر دختره رو لخت میکردن و به نوبت کیرشونو تو کس دختره میکردن و ارضا میشدن. اما من با دیدن این فیلم حال عجیبی پیدا کردم. تو ذهنم خواهرمو تصور میکردم که نشسته و من و یه پسر دیگه داریم لختش میکنیم و به نوبت ازش لب می گیریم یا سینه هاشو میخوریم. وقتی رفتم خونه، افکارم مشغول شده بود و بدن خواهرمو می دید میزدم که چقدر بزرگ و تپل تر شده. و سینه هاش تقریبا اندازه ی دوتا هلو زده بیرون. و برا اولین بار من با این افکار دستمو روی کیرم بردم و شروع کردم به مالیدن کیرم. چشمامو بسته بودم و تو افکارم محسنو کنار خودم تصور کردم که داریم خواهرمو لخت میکنیم. برای اولین بار ارضا شدم و آبم اومد و خوابم برد. تصمیم گرفتم دوباره مثل کودکی با خواهرم شیطنت کنم اما این دفعه با دوستم محسن.
من و خواهرم تو خونه راحت بودیم و شوخی زیاد می کردیم یا دنبال هم زیاد می دویدیم. روزای بعد وقتایی که محسن میومد خونمون و اگه پدر و مادرم نبودن، شروع کردم به شوخی با خواهرم و جلوی محسن مثلا خواهرمو بلند میکردم یا روسریشو میکشیدم یا چادرشو در میاوردم. خواهرم کم کم متوجه شد که جلو محسن راحت باشه و خیلی اوقات چادر هم سر نمی کرد. اما روسری همیشه داشت. تقریبا چند هفته ایی همینطور گذشت و محسن هم دیگه عادت کرده بود به شوخی ها و صمیمیت بیش از حد من و خواهرم. خواهرمم دیگه براش عادی شده بود جلو محسن روی پاهام بشینه و هر روز راحت تر جلو محسن ظاهر میشد. خواهرم مثل خودم بیشتر به علت شرایط داخل خونه و حرف های پدر و مادرمون چادر میپوشید یا همیشه مانتو داشت جلو مهمونا. بعد مدتی یه روز که من و خواهرم تنها بودیم، من حسابی حشری شده بودم و تو اتاقم نشسته بودم و فیلم میدیدم خواهرمو صدا زدم که اومد اتاقم و من روی پاهام نشوندمش و گفتم فیلم ببینیم. چون معمولا با خواهرم فیلم میدیدیم. منم یه فیلم ماجراجویی که خارجی بود و صحنه های سکسی داشت رو انتخاب کرده بودم. کاراکتر فیلم چندباری طی فیلم با دوست دخترش سکس میکرد و منم چون قبلا دیده بودم میدونستم. ولی به خواهرم گفتم که فیلمو از محسن گرفتم.
خواهرم روی پاهام نشسته بود که فیلمو شروع کردیم دیدن. تقریبا بعد 10 دقیقه که فیلم به ابتدای صحنه های سکسی میرسید من رفتم روی تخت نشستم و خواهرمم اومد کنارم نشست. خواهرم فهمید که فیلم صحنه های خیلی سکسی داره ولی به روی خودش نیاورد و با من داشت فیلم میدید. تقریبا چند دقیقه ایی صحنه های لب گرفتن و مالیدن سینه های دختره رو میدیدیم که خواهرمو به طرف خودم کشوندم و با دستم کمرشو گرفتم و خواهرم بهم تکیه داد و دست چپمو گذاشتم روی رونای خواهرم. خواهرم جون تو خونه همیشه دامن میپوشید، رون پاش لخت بود ولی دامنشو کنار نزدم و دستمو از روی دامن روی رونهای خواهرم میمالیدم و نگران بودم که خواهرم ناراحت بشه و بره. ولی خواهرم همچنان با من ادامه ی فیلمو میدید. ولی خواهرم حسابی خجالت زده بود و از صورتش معلوم بود. وقتی صحنه های فیلم جلوتر می رفت، منم بیشتر حشری میشدم و دستمو بردم زیر دامن معصومه و کم کم شروع کردم مالیدن رانهای خواهرم. چند ثانیه بعد یهو خواهرمو بلند کردم و روی خودم قرار دادم و پشتمو به دیوار تکیه دادم خواهرم قشنگ تو بغلم قرار گرفته بود و لمبر کون خواهرم دقیقا روی کیرم قرار داشت. معصومه سعی کرد خودشو آزاد کنه و یکم تقلا کرد ولی منم با دوتا دستام دستای خواهرمو گرفته بودم و گذاشته بودم روی شکم خواهرم و نمیزاشتم بلند بشه. بعدم خواهرم تو بغلم اروم گرفت و شروع کرد به دیدن ادامه ی فیلم. وقتی خواهرم اروم شد منم شروع کردم با دستام شکم و سینه هاشو آروم میمالیدم و بعدم یکی از دستامو گذاشتم روی کس خواهرم ولی نمالیدم. تقریبا فیلم به اونجا رسید که پسره کیرشو گذاشته بود روی کس دختره و کم کم داشت کیرشو داخل کس دختره می کرد منم شروع کردم به مالیدن کس خواهرم و همزمان با دست دیگم شروع کردم تیشرتشو کنار زدن و سینه هاشو که تقریبا تو مشتم جا میشد رو مالیدن. همزمان که فیلمو میدیدیم و خواهرمو میمالیدم تو گوش معصومه زمزمه کردم: دوست داری؟ ابجی خوشگلم حال میکنی؟ ولی ابجیم چیزی نمیگفت. اما ناراضی هم نبود. و فیلمو داشت میدید. بعد چند دقیقه که کس خواهرمو از روی دامن و شورت میمالیدم، دستمو بردم داخل دامن و شرتش و با انگشتام لایه های کس خواهرمو میمالیدم ولی حواسم بود که انگشتمو داخل کسش نکنم که پرده ی بکارتش سالم بمونه. آب و لزج کس خواهرم در اومده بود و انگشتام تقریبا خیس شده بودن. من حسابی حشری شده بودم و کیرم هی زیر کون خواهرم نبض میزد و پاهای معصومه هم لای پاهام قفل شده بود و حسابی حشری شده بود و حال میکرد. تو گوش معصومه گفتم : من بی غیرتم روت معصومه. میخوای محسن بیاد و من و دوستم باهات حال کنیم؟ خواهرم چیزی نمیگفت و منم ادامه میدادم و میگفتم سینه هاتو دوست داری محسن بخوره؟ دوست داری لخت بخوابی و محسن روت بخوابه و کیرشو بزاره لای کصت؟ همینطور که این حرفا رو میزدم با انگشتام کس معصومه رو میمالیدم که یهو معصومه شروع کرد لرزیدن و منم فهمیدم داره ارضا میشه برا همین محکم بغلش کردم و خواهرم فکر کنم برا اولین بار تو بغلم و با زمزمه های من ارضا شد. چند دقیقه ایی معصومه بیحال تو بغلم بود و بعدم سریعا بلند شد و رفت اتاقش. چون تجربه ی مالودن و شیطنت با خواهرمو داشتم بعد چند ساعتی رفتارمون عادی شد. و من تصمیمو گرفتم. که محسن رو بیارم و دوتایی با خواهرم حال کنیم. چند روز بعد یواشکی تو گوش خواهرم گفتم میخوام محسنو بیارم حال کنیم. و خواهرم مخالفتی نکرد و فهمیدم که راضی هست و دلش میخواد. رفتم اینترنت و چند تا فیلم دانلود کردم که یکیش تریسام بود. دو تا پسر و یه دختر میرن مسافرت و وقتی به مقصد و کلبه میرسن طی فیلم شروع میکنن به سکس تریسام. صحنه های سکسی هم اینطوری شروع میشد که دختره حسابی میرقصه جلو دوتا پسر و بعد کم کم لخت میشه و وسط پسرا رو تخت میخوابه و بعدم پسرا شروع میکنن به سکس. تابستون شده بود و یه روز که پدر مادرم سر کار بودن به محسن گفتم بیاد فیلم ببینیم. محسن خونمون اومد و منم تصمیمو گرفتم و با محسن شروع کردم بعضی فیلما رو دیدن. خواهرمو هم صدا کردم که برامون تنقلات بیاره. وقتی خواهرم اومد اتاقم دیدم با چادره و تنقلات و گذاشت رو میز. چون خواهرم میدونست فکر کنم خجالت میکشید که با چادر اومده بود ولی سریعا خواهرمو گرفتم و گذاشتم رو پاهام. بعدم اون فیلم تریسامو شروع کردیم دیدن. اوایل فیلم که همه چی عادی بود و خواهرم تو بغلم نشسته بود و داشت فیلمو میدید و محسن هم رو تخت بود و باهامون فیلمو دنبال میکرد. چندباری خواهرم تقلا کرد که بلند بشه بره و به صورت زیرپوستی اشاره میکرد ولی من محکم نگه داشته بودمش. فیلم کم کم به اونجا رسید که صحنه ها سکسی میشد و پسرا تو ماشین به نوبت از دختره لب میگرفتن یا شوخی سکسی میکردن. چشمم به محسن هم بود و احساس خجالت از صورت محسن میبارید. ولی محسن هم حسابی حشری شده بود و با من و ابجیم فیلمو دنبال میکرد. تقریبا اواسط فیلم بودیم که شوخی هامو شروع کردم و چادر و روسری ابجیمو در اوردم و ابجیمم هی تقلا میکرد. پسرا و دختره به کلبه رسیدن و برا اولین بار دختره بین دوتا پسرا قرار گرفت و پسرا شروع کردن به مالیدن دختره و منم کم کم شروع کردم با دستام سینه های ابجیمو مالیدن و خواهرمم تقریبا به صورت خیلی یواش میگفت نکن زشته. ولی چون از قبل میدونست راضی بود. چند دقیقه ایی جلو محسن، خواهرمو میمالیدم و یه چشمم به محسن بود که با صورتی با حالت تعجب و دهنی باز به ما نگاه میکرد. تصمیمو گرفته بودم. فیلم به اونجا رسید که پسرا شروع کردن به لخت کردن دختره و دختره تنها به یه سوتین و شورت قرمز وسط دوتا پسرا واستاده بود و پسرا هم با دهنشون بدن دختره رو میخوردن و میلیسیدن. منم با دستام شروع کردم دکمه های پیراهن خواهرمو باز کردن و تمام دکمه هاشو باز کردم و الان شکم و سینه های کوچیک خواهرم رو جلو محسن دست میزدم و میمالیدم. و با پاهام پاهای خواهرم معصومه رو محکم گرفته بودم و به محسن اشاره کردم که بیا. محسن که تو شوک بود متوجه نشده بود که دو سه بار به محسن گفتم بیا حال کنیم با ابجیم. که محسن اومد و جلو ما زانو زد و شروع کرد مثل فیلم سینه های خواهرمو مالیدن و با انگشتش حسابی لب و گردن خواهرمو دستمالی میکرد. سوتین خواهرمو در اوردم و با دستم سینه ی خواهرمو گرفتم و به محسن گفتم میک بزن. محسن هم شروع کرد به میک زدن سینه های خواهرم و به نوبت سینه هاشو میک میزد. سینه های خواهرم تقریبا قرمز شده بودن و خواهرم حسابی حشری شده بود. بعد چند دقیقه خواهرمو بلند کردم گذاشتم رو تخت و شلوار و شورتشو در اوردم و خواهرم لخت لخت جلوی من و محسن روی تخت خوابیده بود و نگاهش حالت تعجب و کنجکاوی داشت. اول من رفتم کنارش خوابیدم و بعدم حسابی سینه هاشو خوردم و محسن هم اومد پایین تخت و با کس معصومه ور میرفت و با دستاش کس معصومه رو میمالید. من بلند شدم و تی شرت و شلوار و شرتمو در اوردم و لخت لخت روی خواهرم خوابیدم و کیرمو گذاشتم لای پای معصومه و با لذت بدنمو به بدن معصومه میمالیدم و محسن هم نگاه میکرد. به محسن گفتم بره لوسیون از حمام بیاره و بعد چند دقیقه به محسن گفتم لخت شو. محسن هم لخت شد و بعد هم خواهرمو بلند کردم و خودم رو تخت خوابیدم و با لوسیون به کیرم مالیدم و بعدم خواهرمو کشوندم رو خودم و معصومه با پشت خوابید روم. بعدم پاهای معصومه رو بین پاهام قرار دادم. طوری که کیرم کاملا لای کون معصومه بود و روی کسش قرار داشت. با پاهام ، پاهای معصومه رو محکم گرفته بودم و به محسن گفتم لوسیون بمال به کیرت و بیا رومون بخواب. محسن هم همین کار رو کرد و بعدم رومون خوابید و کیرشو با دستم لای کس خواهرم قرار دادم و محسن شروع کرد لاپایی زدن. تو گوشت معصومه میگفتم: ابجی خوشگلم روت بیغیرتم. برات کیر آوردم که حال کنی. دوست داری معصومه؟ معصومه حال میکنی؟ به محسن هم میگفتم: کس ابجیمو بکن. ابتو لای کس خواهرم بیار. من بی غیرتم روی معصومه. کیر منم چون لای لمبرهای معصومه بود با کیر محسن برخورد میکرد و معصومه هم به خاطر حشریت تو اوج لذت بود و حسابی آه و ناله میکرد. چون تابستون بود هر سه تامون عرق کرده بودیم و بدن معصومه بین من و محسن حسابی لیز میخورد و این گرما و عرق و بی غیرتی، لذت منو صد برابر کرده بود.بعد چند دقیقه بعد خواهرم شدیدا ارضا شد و با دستهاش حسابی محسنو به خودش فشار میداد. دستای منم روی کمر و شکم خواهرم بودم و موقع لرزیدن و ارضا شدن ابجیم با دستم شکمشو میمالیدم. محسن هم دقیقا چند ثانیه بعدش ارشا شد و گرمای اب کیر محسن رو روی کیرم و کس خواهرم حس کردم. چون هردوتاشون بیحال شده بودن سنگینی بدنهاشون روی من بود و چند دقیقه ایی همینطور اروم بودیم. محسن میخواست پاشه که گفتم بمونه و همینطور دراز بکشه. کیر من که اغشته به اب کیر محسن شده بود و عرق لاپای خواهرم باعث شده بود که کیرم خیلی راحت عقب جلو بشه. کیر محسن خوابیده بود و منم با بالا پایین کردن بدنم کیرمو لای کس خواهرم عقب جلو میکردم که حس کردم کیر محسن دوباره بلند شده و معصومه هم حشریتش برگشته.محسن هم دوباره شروع کرد به لاپایی زدن و کیرش به کیرم میخورد و کیرمون هی جابجا میشد و هر دفعه کیر یکیمون لای کص خواهرم قرار می گرفت. تقریبا یک دقیقه ی بعد حس کردم آبم داره میاد و قبل اینکه آبم از کیرم بزنه بیرون با دستام پشت محسن رو حکم گرفتم و فشار دادم که که خواهرم یکم آه کشید و آبم با فشار شدید پاشید بیرون و لای پااهای خواهرم پخش شد. من بیحال شده بودم و محسن هم مشغول لاپایی زدن بود که فهمیدم وقتی خواهرم آه کشید، کیر محسن رفته داخل کس خواهرم و برای من اصلا مهم نبود. محسن هم چند ثانیه کیرشو داخل کس خواهرم عقب جلو کرد و آبش اومد که داخل کس معصومه خالی کرد. تقریبا 10 دقیقا ایی روی تخت دراز کشیده بودیم که کم کم بلند شدیم و معصومه چادر و لباساشو برداشت رفت حمام. من و محسن هم شروع کردیم با دستمال کاغذی و حوله خودمونو تمیز کردن. معصومه هم تو حمام خودشو تمیز کرده بود و بعدم رفت اتاقش. محسن هم رفت دستشویی و من تو گوگل شروع کردم دنبال پیشگیری و اسم قرص. چندتا سایت گفتن قرص اورژانسی اسمشه. وقتی محسن از دستشویی اومد و خودشو مرتب کرد بهش گفتم بره این قرص رو بخره و برگرده. تقریبا نیم ساعت بعد محسن برگشت و دوتایی با آب و قرص اورژانسی رفتیم اتاق معصومه و معصومه که بیحال روی تخت بود قرص رو خورد و بعدم خوابید. چند روزی از این قضیه گذشت و روابط بین من و محسن و معصومه کاملا عادی شده بود ولی به روی خودمون نیاوردیم. چند ماه که گذشت نگرانیمون به علت بارداری معصومه تموم شد.
امروز تقریبا 10 سال از اون موقع گذشته و طی این ده سال من و محسن با خواهرم ماجراهای زیادی داشتیم که اگه وقت کردم درباره شون مینویسم.
نوشته: علی کیانی
5 پاسخ به “خواهرم در سه دوره”
علی کیانی توهمات یک بچه جلقی! بچه های و دوستانی که کصتان های محارمی میخونید. بدانید و اگاه باشید. اینا در حال جق زدن نوشته شده. و توهمی بیش نیس!
ننویس جقی
محسن همون رفیق باباته که ننتو گایید.و تخم تو را کاشت دقت کردی! چقدر شبیه هم هستید.؟! جلقیدن گناه کبیره هست.
تو که راست میگی برج میلاد تو کون ادم دروغگو اولش گفتی خواهرت پرده داره بعد محسن کردتش بعد رفت حموم چطور به فکر قرص و بارداری بودین به فکر پرده خواهرت نبودین شاسقول
میگن دروغگو کم حافظه میشه، از ۱۴ سالگی تا ۲۶ سالگی میشه ۱۲ سال نه ۱۰ سال! به هر نحوی که شده دیوث بودن خودتو میخوای برای همه ثابت کنی! احسنت به عالیجناب کوسکش بعدم اینکه کلا دو دوره بود ، دوره سوم کوسکشیتو ننوشتی