فانتزی با همسرم مینا

سلام به همه دوستان کیرتوکص. این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم شامل دو قسمته و قسمت اولش رو سعی میکنم خیلی کوتاه باشه واقعیتیه که برای من و مینا اتفاق افتاده و تقریبا هیچ مورد سکسی نداره و قسمت دوم داستان، فانتزیها و چیزهایی که دوست داشتم بشه و نشد.

من مهدی با قد ۱۷۴ و قیافه و هیکل خیلی معمولی و همسرم مینا با قد ۱۶۳ با هیکل عالی و رانها و باسن برجسته و سینه های سایز ۷۵ و سربالا و موهای فرفری که جذابیتش رو چند برابر میکنه و به راحتی میتونه کیر هر مردی رو شق کنه و خداییش هر چقدر قیافه من معمولیه به جاش تیپ و قیافه و هیکل مینا ناز و کیوته. داستان از آنجایی شروع میشه که ما هم مثل خیلی از زوجها فانتزی هایی داشتیم که دوست داشتیم عملیش کنیم. یکی از اون فانتزی هایی که دوست داشتم با چشمهای خودم ببینم، دستمالی شدن همسرم توی مترو بود. اون روز به مینا گفتم یه شلوار نازک بدون شورت بپوش با یه مانتو نازک و کوتاه که راحت بشه باسنتو لمس کنن. وارد مترو شدیم و شلوغ ترین مسیر که مسیر تئاتر شهر به آزادی بود و توی ساعات ازدحام جمعیت بود رو انتخاب کردیم. اول من سوار شدم و دست مینا رو گرفتم و پشت سر خودم بزور وارد مترو شدیم. از قبل با مینا هماهنگ کرده بودم برای اینکه کسی از من نترسه و بتونه راحت کارشو بکنه، بهش پشت میکنم و اگه اتفاقی افتاد و دستمالیش کردن فقط با فشار دست منو متوجه کنه. به سختی یه جایی رو انتخاب کردیم که چندتا پسر جوان ایستاده بودن و مینا رو با فشار بین اونا جا کردم و منتظر شدم که مینا بهم علامت بده. شاید ده دقیقه ای منتظر بودم که خبری بشه و مینا علامت بده اما در کمال تعجب دیدم که همه آقایونی که دور مینا ایستاده بودن و روشون سمت مینا بود بهش پشت کردن و سعی میکردن که هیچ تماسی باهاش نداشته باشن. یه چند باری توی این مسیر امتحان کردیم و هر بار با اینکه توی تکان های شدید مترو مینا رو سمت پسرها هل میدادم و بدنش رو به بدن اون میچسبوندم باز هم نتیجه همین بود و هیچکس هیچ تعرضی به مینا نمی‌کرد فقط یه افغانیه بود که دستش رو به میله ای که دست مینا هم به اون بود، گرفته بود و خیلی نامحسوس به دست مینا می چسبوند. شبش با مینا که صحبت میکردم بهش گفتم که خیلی برام عجیبه که با اینکه مانتو نازک سفید پوشیده بودی و بدنت از زیر مانتو پیدا بود و خوتو به اونا میچسبوندی بازم هیچکی اذیتت نکرد؟!! بعد از کلی صحبت و تجزیه و تحلیل به این نتیجه رسیدیم که شاید اگه ما هم توی این موقعیت بودیم، احتمالا همین واکنش رو نشون میدادیم و از ترس اینکه اون خانوم جیغ و داد بزنه و آبرومون رو ببره، اینکارو نمیکردیم. این موضوع رو چند باری توی جاهای مختلف از قبیل تاکسی و میوه فروشی و بقالی و… امتحان کردیم اما نتیجه همین بود. به همین خاطر تصمیم گرفتیم که وارد گروه های ضربدری بشیم و با خودمون گفتیم اونجا دیگه این اداها و تنگ بازیها رو نداره و هر کی هر کسی رو که دلش خواست میماله. با همین تصورات یه گروه ضربدری رو توی اینستاگرام پیدا کردیم تا بتوانیم به آرزوها و فانتزی هامون برسیم. از مشکلات و دردسرهای امنیتی این موضوع میگذرم که هم ما و هم افراد اون گروه باید رعایت میکردیم که مبادا مشکلی پیدا نشه. خلاصه یه شب دعوت شدیم باغچه یکی از اعضای گروه با کلی دردسر و ترس و وحشت وارد شدیم و دیدیم که اووووففف چه خبره همه مشغول بزن و برقص و نوشیدن مشروب و خانومها هم با لباسهای باز با مردها دارن میرقصن. به مینا گفتم اینجا دیگه میتونیم فانتزیمون رو اجرا کنیم. خلاصه بعد از خوردن چند تا پیک مشروب رفتیم وسط و شروع کردیم به رقصیدن و هر از گاهی من با خانومهای دیگه و مینا با آقایون می‌رقصیدیم. خیلی سریع متوجه شدم که همه با همدیگه میرقصن ولی هیچکس از حد خودش خارج نمیشه و هول بازی در نمیاره و حتی توی رقص تانگو هم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد و مثل بقیه مهمانیها و جشنهای تولد و عروسی بود و فقط توی این جمع ۲۰-۳۰ نفره فقط یه آقایی بود که یکمی هول بود و بقیه رو تقریبا سکسی میمالید و تا آخر مهمونی هیچ اتفاق خاصی نیفتاد و یکی دو هفته بعد که دوباره دعوت شدیم ، مراسم به همین صورت بود با این تفاوت که اون آقای هول دیگه دعوت نشده بود. خلاصه که چند بار دیگه هم توی همین مهمونیها شرکت کردیم و هر دفعه داستان فقط مشروب و بزن و برقص بود و تقریبا هیچ مورد سکسی پیش نمیومد و فقط شاید جوکها و حرفهای سکسی کمی بیشتر از یه مهمونی معمولی بود. بعد از چندین بار مهمونی رفتن به این نتیجه رسیدیم که: نمیخوام بگم همه مردم ایران خوبن و هیچ عیب و ایرادی ندارد اما بیشتر زنان و مردان سرزمینم نجیبند و فقط یه تعداد اندکی بیمار جنسی داخل کشورم هست که اونم عمدتا از جمله خودم توی کیرتوکص دور هم جمع شدیم و مشغول خیالبافی و ارضا ذهن بیمار خودمون هستیم. بقول استاد ایرج میرزا که می‌گفت:

بلی شرم و حیا در چشم باشد

چو بستی چشم باقی پشم باشد

با تمام پوست و استخونم حس کردم که مردم کشورم چقدر در چشماشون و اعماق وجودشون شرم و نجابت دارن و برای تک تک این مردم بهترین ها رو آرزو میکنم.

تا اینجای داستان بخش واقعی داستان رو براتون تعریف کردم اما از این به بعد برای اینکه هم شما اومدین که یه جلق درست حسابی بزنین و هم روح مریض من آروم بگیره، خیال پردازی هایی که توی ذهنم داشتم و عملی نشد رو واستون تعریف میکنم.

از مترو شروع میکنم: وارد مترو که شدیم مینا رو وسط چندتا پسر جوون جا دادم و خودم پشتم به مینا بود که اونا راحت بتونن کارشون رو انجام بدن. هنوز چیزی نگذشته بود که مینا اولین علامت رو بهم داد و معنیش این بود که شروع کردن به مالوندن مینا و ادامه داستان رو از زبون مینا بشنوین: بعد از اینکه بین پسرها رفتم با فشاری که تو بهم وارد کردی باسنم به دست دوتا از پسرها برخورد کرد و اون دوتا که معلوم بود باهم رفیق هستن آروم آروم شروع کردن به مالیدن باسنم، همون موقع بود که من اولین علامت بهت دادم. یواش یواش همینطور که جمعیت بیشتر میشد یکیشون از جلو و اون یکی از عقب به من چسبیدن و از جلو و عقب کس و کونمو میمالیدن، یهو دیدم اونکه پشتم بود آروم دستشو توی شلوارم کرد و به خاطر اینکه کمر شلوارم کشی بود راحت تونست کونمو لمس کنه شورت هم پام نبود و راحت دستشو به سوراخ کونم رسوند و شروع کرد به نوازش کردن سوراخ کونم و یواش یواش دستشو به کصم رسوند و منم که حسابی کصم آب انداخته بود با انگشتش از آب کصم تمام کونمو خیس کرد و آروم شلوارمو کشید پایین و کیرشو لای کونم احساس کردم و خیلی آروم به طوری که کسی متوجه نشه شروع کرد تلمبه زدن لای کونم اونی که از جلو به من چسبیده بود هم بیکار نبود و وقتی دید رفیقش شلوارمو از پشت کشیده پایین دستشو از جلو شلوارم به کصم رسوند مشغول مالیدن کصم شد، دیگه روی پای خودم بند نبودم داشتم از لذت میمردم که متوجه شدم پسر پشتیم آبش اومد و کیرش لای کونم داره نبض میزنه و منم چند لحظه بعد با دستهای پسر جلویی ارضا شدم و ناخوداگاه به نفس نفس افتادم و سرم رو به سینش چسبوندم. اون پسر جلویی یواش در گوشم گفت خوب بود؟ حال کردی؟ منم گفتم خیلی عالی بود مرسی. (پایان نقل قول از مینا ) به ایستگاه آزادی رسیدیم یکهو مترو خالی شد و مجبور شدیم از هم فاصله بگیریم و مینا با یه سر تکون دادن به معنای تشکر و خداحافظی از اون پسرا جدا شدیم و قاطی جمعیت از مترو خارج شدیم و تازه دیدم که پشت مینا کاملا خیس شده و یه ذره مانتوشو به زور تا زیر باسنش کشیدیم که پیدا نباشه. بعد از یه مدت دوباره به فکر برنامه ضرب افتادم و بعد از کلی اینستاگرام گردی به یه گروه ضرب وصل شدیم و پس از طی کردن مراحل امنیتی به مهمونیشون دعوت شدیم. شب مهمونی به مینا گفتم میخوام حسابی بترکونی و نظر همه مردها رو به خودت جلب کنی و مینا هم بعد از گرفتن یه لب طولانی از من گفت چشم، قربون شوهر کسکش خودم بشم که دوست داره منو زیر پای همه مردهای شهر ببینه و رفتش که آماده بشه اما چیزی رو که به مینا نگفته بودم و قرار بود سوپرایزش کنم این بود که با صاحب مجلس مهمونی هماهنگ کرده بودم که واسه مینا تولد بگیریم و یه پول اضافه بابت کیک و لوازم پذیرایی دادم که سوپرایزش کنیم. وقتی اومد بیرون دیدم اووووفففف چه کصی شده، یه شومیز حریر مشکی که زیرش شورت و سوتین قرمز پوشیده با یه کفش پاشنه بلند جلوباز با یه آرایش ناز که همون لحظه میخواست با دیدنش آبم بیاد، یه سوت زدم و گفتم دختر چه کردی؟ با این وضع فکر نمیکنم دیگه سالم برگردی خونه. به آدرسی که بهمون داده بودن رفتیم و وارد یه باغ خوشگل شدیم از همون اول که داشتیم اطراف رو بررسی می کردیم، دیدیم که همه توی گروه های دو تا هفت هشت نفره هر کدوم یه جا خلوت کردن و مشغول حال و حول هستن. همینطور که به سمت ساختمون باغ میرفتیم به راحتی میشد برق تحسین رو بخاطر دیدن بدن و تیپ سکسی مینا از چشم مردها دید. به محضی که به پیست رقص رسیدیم با آهنگ تولد از ما استقبال شد و فشفشه روشن کردن. مینا هاج و واج نگاهم میکرد و گفت ولی تولد من دو هفته دیگست و من جواب دادم میدونم اما بخاطر اینکه سوپرایز بشی الان برات گرفتم. خلاصه بعد از خوردن مشروب و کیک تولد و شام و اینا نوبت کادوی تولد رسید و من یه نیم ست طلا بهش دادم و این سوپرایز دوم من بود که حسابی مینا ذوق کرد اما سوپرایز سوم که انصافاً خودم هم سوپرایز شدم این بود که صاحب مجلس اومد وسط ایستاد و گفت طبق قانون و رسم همیشگی ما هر زنی که تولدش باشه باید به تمامی مردهای توی مهمونی کس بده و اگه مرد بود هم تمام زنها بکنه ولی لازم نیست که با هر نفر ارضا بشه فقط به اندازه چندتا تلمبه و یه قانون دیگه هم داریم که هر کدام از اعضا نخوان با طرف مقابل به هر دلیلی سکس کنن باید یه پیک مشروب بخورن و از مینا خواستن که بره روی تختی که شبیه تخت معاینه بود بخوابه و آماده کس دادن بشه. مینا که حسابی مست بود، هاج و واج مثل یه بچه خوب لخت شد و بدون هیچ حرفی روی تخت دراز کشید و فقط داشت به چشمهای من نگاه میکرد و میتونستم ده ها سئوال رو از توی چشمش بخونم. مردهای توی صف ایستادن که نوبتی مینا رو بکنن و من به مینا گفتم نترس با اینهمه مشروبی که خوردن عمرا کیرشون بلند بشه. از من به عنوان اولین نفر درخواست کردن که مینا رو بکنم که هم خجالت مینا بریزه و هم کصش آمادگی کیرهایی با سایز های مختلف رو پیدا کنه. منم طبق عادت همیشگی حسابی کصش رو لیسیدم و بعد از چند تا تلمبه با اینکه تصور میکردم کیر هیچکدومشون شق نشده به رسم مجلس مهمونی از بقیه دعوت کردم که بیان و نوبتی همسر خوشگلم رو بکنن که یهو دیدم ای باباااا اینا با دیدن هیکل ناز مینا نه تنها شق کردن بلکه با هم داشتن دعوا میکردن که چه کسی زودتر مینا رو بکنه. خلاصه که پهلوی مینا ایستادم دستشو توی دستم گرفتم و گفتم کارت در اومد کیر همشون شق شقه و مینا هم گفت نترس همشونو جواب میدم. حدوداً ۱۷-۱۸ تا مرد بودن با کیرهایی در سایزها و رنگهای متفاوت. به مینا گفتم سایز کیرهاشون تقریبا اندازه خودمه فقط دو سه نفرن که کیر کلفتی دارن و اگه اونا رو نخواستی میتونی برای جریمه یه پیک مشروب بخوری اونم گفت بزار ببینم اگه نتونستم تحمل کنم همین کار رو میکنم. نفر اول اومد و کیرش اندازه خودم بود کمی بلندتر و شروع کرد تلمبه زدن، ۱۰-۱۵ تا تلمبه که زد صاحب مجلس گفت نفر بعد و اون مرد غرغر کنان مجبور شد کیرشو از تو کس زنم بکشه بیرون و بره بشنه ولی شنیدم که به اونای دیگه میگفت بچه‌ها این شاه که تا حالا کس به این داغی و تنگی نکردم انصافاً هم راست میگفت تمام کصش به اندازه کمی بزرگتر از دو بند انگشت من هست نفر دوم و سوم تا نفر هشتم هم به همین صورت کس زنم رو گاییدن و نفر نهم یکی از اون کیر کلفتها بود و وقتی اومد کیرشو توی کصش بکنه بهش گفتم خواهش میکنم آروم بکنش که اذیت نشه و اونم گفت به روی چشم و آروم آروم کیرش رو وارد بدن زنم کرد هنوز پنج شش تا تلمبه نزده بود که مینا جیغ بلندی کشید که هم من ترسیدم و هم اون مرده و دیگه تلمبه نزد که مینا با صدای بلند داد زد بکن تندتر بکن کیرتو تا ته بکن توی کصم من امشب جنده همه تونم و با لرزش وحشتناک که تابحال ندیده بودم به ارگاسم رسید. بعد از چند دقیقه استراحت نفرات بعد اومدن و نوبتی کیرشونو تو کس کوچولوش چپوندن و دوباره با یکی از همون کیر کلفتها ارگاسم شد. بعد از تموم شدن مراسم هدیه تولد نوبت چهارمین و آخرین سوپرایز شد که این دفعه من توسط مینا سوپرایز شدم و اون هم مربوط میشد به یکی دیگه از قوانین گروه که شخصی که تولدشه در آخر میتونه یک یا چندتا مرد رو انتخاب کنه و جلو شوهرش به اونا بده. سوپرایز جالبی بود و خوشم اومد به مینا گفتم کیو انتخاب میکنی؟ گفت کیو یا کیا رو؟ گفتم اشتهاتو بنازم بالاخره یه کیر کلفت با یکی که کیر خیلی باریک و دراز داشت و یکی که متوسط بود انتخاب کرد و به کیر کلفته گفت بخواب روی تخت و خودش نشست روی کیرش و آروم تا ته وارد کص خودش کرد بعدش به اون کیر نازکه گفت تو بیا روی من و کیرتو توی کونم کن ولی قبلش از بچه‌ها یه کرمی چیزی بگیر ، در کسری از ثانیه وازلین پیدا شد و نفر دوم هم کیرشو توی کون مینا کرد و به نفر سوم هم که کیر سفید و خوشگلی داشت گفت تو هم بیا بزار دهنم و هر سه تاشون با هم شروع کردن تلمبه زدن توی بدن زنم بعد از چند دقیقه اول مینا ارگاسم شد و بعدش اونی که کون مینا رو میکرد و اونی که توی دهنش بود و در آخر هم اون کیر کلفته همه آبشون رو توی زنم خالی کردن و با چندتا بوسه ازش تشکر کردن و منم رفتم لباسهای مینا رو که تقریبا از شدت ارگاسمهای پشت سر هم بیهوش شده بود، تنش کردم و از همه بخاطر سوپرایزهاشون تشکر کردیم و برگشتیم خونه و ناگهان با صدای آلارم ساعت از خواب پریم و متوجه شدم که همه اینا رویائی بیشتر نبوده.

امیدوارم که خوشتون اومده باشه

نوشته: مهدی

بازدید 2,414

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

20 پاسخ به “فانتزی با همسرم مینا”

  1. تو کیرتوکص پیام بدی نفر سوم میخوام ، شش هزار نفر می‌ریزند تو خصوصی و عمومیت ، به هرکدوم خودت رو نشون بدی هم خودت هم زنت رو تا حامله نکنن ول نمیکنن . از شانس تو بوده این اتفاقات افتاده ، یک در هزاره این اتفاقات

  2. من‌که مرد سن بالا هستم‌تو‌مترو کونمو جر میدن چه برسه به زنت کسشعر گفتیا

  3. کیر استاد ایرج میرزا تو کونت ، چه خوش و زیبا گفت مینا بهت که قربون شوهد کوسکشم برم. دیوث نگو خیلی از مردها دوست دارن زنشونو در حین دستمالی شدن و دادن ببینن، بگو چهار تا دیوث دور و برت همچین علاقه ای دارن.

  4. تو مترو ۱۵ خرداد اسفند سال گذشته بود مترو شلوغ بود یه خانمی اومد قسمت مردونه باسنشو چسبوند به من منم بدم نیومد خلاصه نگم براتون

  5. در “کمال تعجب” دیدی که مردا سعی میکردن با زنت تماس نداشته باشن؟ نگو این حرفارو دوتا کصخل اینجا باشن از این به بعد فکر کنن هر وقت تو مترو یه زنی نزدیکشون شد خبریه

  6. نینجا واقعا درست میگی . من هم خیلی در این مورد به خانم ها و اقایون دقت کردم چه تو منرو چه تو بازار چه تو میهمانی ها واقعا کسی دست از پا خطا نمیکنه و این برداشت ها ساخته پاخته تخیل این داستان ها ست

  7. من اومده بودم داستان سکسی بخونم ولی اینقدر بخش اولش جذاب و زیبا نوشتی ک حس وطن پرستی و صادق بودن و تو وجودت حس کردم . به خاطر همین ادامشو نخوندم ک حسی ک بهت دارم نپره بازم دمت گرم بابت وطن پرست بودنت

  8. من تا اونجا که گفتی واقعیت داره خوندم بعد دیدم تخیلت تخمین خوب کس خل نهایت زنت با یکی دوست میشد میآورد سه تایی میکردیش دیگه متر و این کس شرا نداره از نظر من دستمالی کردن زنت جلو تو با دادنش هیچ فرقی نداره

  9. دقیقا گروه زوجی همینجوره و البته شما تو دورهمی گروه درست و خوبی رفته بودید که ادم حسابی بودن و حد و حدود خودشون رو میدونستن و اتفاقا همین قشنگه

  10. اما قسمت بعدیش که رفتی دورهمی تولد ۱۷تا مرد کردن رو به هیچ وجه قبول ندارم چون واقعا نمیشه تو جمعی که زیاد باشن همچین حرکتی زد چون فقط بحث زن تو نیس. حال خانم های اون اقایون بد میشه و اینجوری اصلا تو مخ هیچ زوج فانتزی بازی نمیگنجه. اگه میگفتی یه دورهمی مثلا ۴تا زوج بود قابل قبول تر بود

  11. منم دوست دارم زنمو تو جاهای شلوغ دستمالی کنند و کونش را جلوی چشمام بمالند

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...