ایمان نذاشت جای خالی سعید رو احساس کنم

من امیر محمدم. خاطره های زمان دانشجوییم رو مینویسم. شاید زیاد مناسب جق زدن بعضیا نباشه ولی به هر حال مینویسم شاید بعضیا دوس دارن بخونن.

برای مقدمه اینو بگم که من و سعید که البته مخفیانه شوهرم بود با دو تا از دوستای دیگه یه خونه دانشجویی داشتیم. اون دو تا و من هم ورودی دانشگاه بودیم و سعید دو سال بالاتر از ما بود.بعدا سر فرصت رابطه خودم و سعید و مینویسم. حالا میخوام رابطه خودم با یه شخص سوم رو بنویسم. من البته درسته که داغ بودم اون موقع ولی به رابطه ی خودم و سعید پایبند بودم. سعید هم همین طور اصلا فکر رابطه با شخص سوم نبودیم هیچ کدوممون چون که به اندازه کافی همدیگه رو دوست داشتیم و منم براش کم نمیذاشتم و کامل در اختیارش بودم.

خلاصه بریم سر داستان من و ایمان. ایمان قبلا میدونست من به سعید کون میدم از رابطه ی جدی ما خبر نداشت ولی میدونست سعید منو میکنه. دوست سعید بود و قبلا ما با هم آشنا شده بودیم. پوستش سبزه بود که من عاشقشم. اون شب اون دو تا هم خونه مون نبودن و سعیدم رفته بود شهرستان. من تنها بودم توی خونه و ایمان که حالا مثلا نمیدونست من تنهام اومده بود که شب اونجا بمونه و فرداش کارای فارغ التحصیلی خودشو انجام بده. جامون رو وسط سالن انداخته بودیم و فیلم دیدیم تا ساعتای حدود یک یا دو بود که تموم شد و خوابیدیم. ولی چه خوابی. من داغ بودم. این چند روز که سعید رفته بود شهرستان و من کون نداده بودم واقعا داغ کرده بودم. بعضی شبا چت میکردم باهاش ولی خب چت اصلا جای کیر واقعی رو نمیگیره. اون شب هم پیام دادم بهش به این امید که بیدار باشه و یه کم چت کنیم با هم. ولی آنلاین نبود. من موندم و یه کون داغ و تشنه. فکر کردم ایمان خوابیده چون صدای تنفسش منظم بود. زیاد هم به هم نزدیک نبود جاهامون. مثلا یکی دو متر فاصله داشتیم. دلو به دریا زدم و هندزفری رو فقط یه گوشش رو گذاشتم و رفتم یه سوپر ببینم و خودمو ارضا کنم. زیر پتو شلوار و شورتمو تا زانو دادم پایین و شروع کردم. عاشق دیدن فیلم های خشن بودم که یه پسر کم سن زیر یه مرد سن بالا کون میداد. وسطای کار بودم که ایمان صدام زد. واااایی داشتم سکته میکردم. بیدار شده بود یا اصلا از اولش هم بیدار بود و حالا فهمیده بود دارم جق میزنم. امیرمحمد داری جق میزنی؟ آخ ببخشید نمیدونستم بیداری ایمان جون. گفت پاشو بیا اینجا. ایمان بیخیال ببخشید. ولی اون خودش هم میدونست این نه گفتن بیشتر از صدتا بله گفتنه و من فحل شدم و باید کون بدم. خودش پاشد و اومد پتو رو برداشت و بدون این که به من توجه کنه پشتم خوابید. وایی من یخ زدم هیچ کاری نمیتونستم بکنم. گوشیو از دستم گرفت و کامل شلوار و شورتمو درآورد. خودشم لخت شد و کیرشو انداخت لای پاهام. واایی باورم نمیشد این قد کیر داشته باشه. کیر ایمان خیلی بزرگتر از کیر سعید بود و خیلی هم سفت تر از اون بود. من نمیتونستم مقاومت کنم واقعا چون بدنم اجازه نمیداد. من عادت داشتم هر شب خودمو تمیز تخلیه کنم. چون وقتایی که سعید پیشم بود ممکن بود آخر شب تصمیم بگیره کونم بذاره یا اصلا وقتی که خودم تنها بودم هم خودمو انگشت میکردم و دوست داشتم تمیز باشم تا خیالم راحت تر باشه. اون شب هم ایمان قبل از هر چیز کونمو چک کرد. انگشتشو تف زد و توی کونم چرخوند تا مطمئن بشه تمیزم. بعدش دیگه یه تف غلیظ انداخت لای کونم. خوشم اومد از این که با دستش تف نزد. یعنی خودش قشنگ رفت با صورتش لای کونم و یه آب دهن غلیظ و سنگین تف کرد لای کونم و بعد با دست لای کونمو مالید تا لیز بشه. منم که عاشق اینم که دمر دراز بکشم کون بدم. ایمان اومد روم و با کیر سفتش خوابید روم. وااایی من به کیر سعید عادت داشتم و حالا کیر دوستش ایمان خیلی بزرگتر و سفت تر از کیر اون بود. ولی چاره ای نبود. من تا اینجا مقاومت نکرده بودم و از طرف دیگه حشرم زده بود بالا و باید کون میدادم. درد داشتم ولی حس کون دادن به یکی به جز شوهرم اینقدر منو داغ کرده بود که اگه تا صبح هم ایمان کونم میذاشت اوکی بودم. همین کارم کرد. اون میدونست ممکنه دیگه فرصت این طوری پیش نیاد و منو تنها گیر نیاره. سه بار با فاصله کونم رو گایید. دو بار اول پشت سر هم بود ولی بار سوم یه مدت استراحت کردیم بعدش دوباره کونم گذاشت. و هر سه بار اسپرمشو ریخت داخلم. راستش من یه کم معذب شدم چون فکر میکردم کسی به جز شوهرم حق نداره اسپرمشو بریزه داخلم. حالا دوست شوهرم ترتیب منو داده بود بدون این که من کوچکترین مقاومتی کنم. یه حس دوگانه داشتم. از یه طرف فحل بودم و باید کون میدادم و شوهرم در دسترس نبود که منو بکنه و من احتیاج داشتم و حالا احتیاج جنسیم برطرف شده بود و کاملا لذت برده بودم. از طرف دیگه فکر میکردم کار درستی نبود که بذارم دوست شوهرم روی من بخوابه.

ولی بعد ها که فهمیدم خود سعیدجونم سفارش منو کرده بوده که تنها نمونم و ایمان رو فرستاده تا هوای منو داشته باشه ازش تشکر کردم و بیشتر هم عاشقش شدم که به فکرم بوده. من رو به یه دوست مطمئن و سالم سپرده که شب پیشم بخوابه.

نوشته: امیرمحمد

بازدید 3,808

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “ایمان نذاشت جای خالی سعید رو احساس کنم”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...