داستان و مطالعه

کون دادن رضا به پدر و پسر (۱)

جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ 8 دقیقه مطالعه

این داستان گی و همجنسگرایانه هست اگر علاقه دارید بخونید .

اسم من رضا هست . بدن ظریف و لاغر و کم مویی دارم . پوستم هم تقریبا سفیده . از نوجوانی به همجنس خودم علاقه داشتم. همیشه بدن مردا و پسرهای بزرگتر از خودم رو با کنجکاوی و شهوت نگاه میکردم و این کار باعث لو رفتن و کونی شدنم شده بود . از تو مدرسه و محله دستمالیم میکردن . چون خودمم دوست داشتم مقاومتی نمیکردم . تا اینکه کم کم کار با لاپایی و ساک زدن رسید و همینطور جلو و جلو تر میرفت . پدرم یه دوست قدیمی داشت به اسم آقا محسن که ما با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم . تقریبا ماهی یکی دوبار همدیگر رو میدیدم . اکثرا تو خونه . بعضی وقتا هم که هوا خوب بود بیرون . آقا محسن یه پسر داشت به اسم مجتبی که شش سال از من بزرگتر بود و مثل باباش درشت و ورزیده. من و مجتبی چون زیاد با هم رفت و آمد داشتیم شروع کرده بودیم با هم ور رفتن .‌هر وقت تو اتاق با هم تنها میشدیم ، شروع میکردیم با هم ور رفتن .‌چون مجتبی بزرگ تر و درشت تر بود نقش فاعل رو داشت و منم از دیدن کیر بزرگ و پشم کیر کیف میکردم و حشری میشدم خیلی باهاش حال میکردم مخصوصا وقتی آبش میومد . من اونقدر پشم رو کیرم نبود حتی آب کیرم زیاد نداشتم . در حد دو ، سه قطره . وقتی آب مجتبی با او قدرت میپاشید خیلی حال میکردم . خلاصه بعد از چند سال که دیگه ۲۰ سالم شده بود و میرفتم دانشگاه حسابی کونی شده بودم . همه سوراخی منو میکردن و آبشون رو میریختن توم . حسابی حرفه ایی و حشری شده بودم . بدنم رو کامل شیو میکردم و لباس های روشن و تنگ میپوشیدم. مجتبی هم هر وقت منو میدید باید منو میکرد . اونم حسابی پسر داغ و حشری بود .خونشون حالت ویلایی بود . انباری و حیاط کوچیکی داشت . معمولا وقتی همه خواب بودن و خلوت بود میرفتیم تو انباری و کارمون رو میکردیم. اول من براش ساک میزدم و بد برمیگشتم و قنبل میکردم و اونم میکرد تو کونم و آبش رو میریخت توم و منم برای خودم جق میزدم و آبم رو می‌ریختم رو زمین . بعد میرفتیم بالا . جای خوب و مطمئنی بود. همیشه وقتی میخواستم بریم خونشون یا اونا بیان خونه ما من خودم رو شیو و تمیز میکردم . معمولا هم شلوارک های تنگ‌و کوتاه میپوشیدم . همیشه احساس می‌کردم آقا محسن دوست پدرم یه جوری نگاهم میکنه ولی اهمیت نمیدادم . خیلی ها اونجوری نگاهم میکردن . ولی دیگه برام عادی شده بود . مخصوصا که تو خونه هم دیگه کسی کاری به کارم نداشت . یه جوری با این نگاه ها بیشتر تحریک میشدم. مخصوصا که میدیدم پر و پام رو نگاه میکنن . منم خودم رو لوس میکردم و پام رو باز و بسته میکردم یا مینداختم رو هم . کلا از تحریک کردن دیگران لذت می‌بردم. یه روز گرم تابستون که خونه آقا محسن بودیم بعد از خوردن نهار سنگین ، همه رفته بودن تو چرت و خواب . منو و مجتبی رفتیم تو زیر زمین و جای همیشگی . حسابی حشری بودم و داغ کرده بودم . حسابی سر به سر مجتبی میزاشتم و اذیتش میکردم .‌یه جورایی خوشم میومد کمی عصبیش کنم . تیشرتم رو درآوردم . گفت نکن دیونه ،لخت نشو . گفتم خیلی گرمه و پردیم بغلش یه کم با هم ور رفتیم . خواستم تیشرتش رو دربیارم . گفت نکن ، نمیشه . نذاشت درش بیارم . سرم رو فشار داد پایین سمت کیرش . زانو زدم جلوش . خودش شلوار و شورتش رو یه کم داد پایین و کیر و تخمش رو انداخت بیرون و سرم رو فشار داد رو کیرش . شروع کردم براش ساک زدن . یکم که براش ساک زدم بلندم کرد و گفت قنبل کن . برگشتم و شلوارکم رو کامل درآوردم . گفت چی کار میکنی دیونه ؟ گفتم تنگه خوب ، پاهام باز نمیشه . شلوارک رو انداختم رو وسایلی که کنارم بود . مجتبی هم با بی حوصلگی شورتم رو کشید پایین. شورتم سر خورد و افتاد رو مچ پام . یه کم عصبی شده بود . دستش رو برد دم دهنش و یه چنتا تف ریخت رو انگشتاش و کشید رو سوراخم و با انگشت سوراخم رو خیس و باز کرد و مثل همیشه آروم و حرفه‌ای. بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخم و فشار داد تو . حسابی حشری بودم . کیرش آروم ،آروم رفت توم . گرمی کیرش دیونم کرده بود . دو لا شده بودم . یه دستم رو دیوار بود و با یه دست دیگم داشتم برای خودم جق میزدم . تو حال خودم بودم و برای خودم آه و اوه میکردم . یه دونه زد رو لپ کونم و گفت خفه شو کونده میخوایی همه بفهمن. برگشتم و با خنده و شهوت بهش گفتم همه خوابن خوب . اونم تلمبه زدن رو ادامه داد . حسابی دو لا شده بودم و داشتم حال میکردم که یهو مجتبی کیرش رو نگه داشت تو کونم . حس کردم یه سایه ایی از در اومد تو و بالای سرم هست . سرم رو برگردوندم و دیدم آقا محسن با چشمای گرد وایستاده کنار در و داره ما رو نکاه میکنه . رنگم پرید . همینجوری مونده بودم . نمیدونم چند ثانیه طول کشید هر سه تو همون حالت مونیدم . یهو مجتبی در کسری از ثانیه کیرش رو از تو کونم درآورد و گرد تو شلوارش مثل باد از کنار دست باباش رد شد و از پله ها رفت بالا . من همینجوری لخت کامل و دولا مونده بودم. نمیدونستم چی کار کنم . آقا محسن همینجوری با چشمای گرد و عصبی و متعجب داشت نگاهم میکرد . یکم آب دهنم رو قورت دادم و شروع کردم آروم التماس کردن که تو رو خدا ببخشید، غلط کردم . یهو دهنش رو باز کرد و گفت چی کار میکردین ؟ زوری آوردت اینجا ؟ منم فقط التماس و خواهش میکردم که ببخشید و گوه خوردم . اومدم شورتم رو بکشم بالا که یهو گفت تکون نخور ، همینطوری بمون تا تکلیفت رو روشن کنم . حسابی ریده بودم تو خودم که حالا چه آبرو ریزی میشه . با تشر گفت دولا شو همنجوری که بودی ، زود باش . با ترس و لرز دولا شدم و دو تا دستام رو گذاشتم رو دیوار . با ترس و التماس نگاهش میکردم . همش بهش میگفتم ببخشید و غلط کردم . رفت پشتم و با کنجکاوی کونم رو نگاه میکرد . آروم دستش رو برد رو کونم و با انگشت کشید رو سوراخم و شروع کرد سوراخم و لای کونم رو مالیدن . حالت صورتش عوض شده بود . کم کم لبخند و شهوت تو صورتش پیدا شده بود . حسابی آروم شده بود . منم یه کم آروم تر شوم. آروم و دوستانه پرسیدراستش رو بگو ، زوری میکردت ؟ گفتم نه . گفت خوب پس دوست داشتی ؟ . همزمان دو تا انگشتش رو میمالید رو سوراخم . هیچی جوابش رو ندادم . نمیدونستم چی بگم . سرم پایین بود که دوباره گفت هان با تو هستم دوست داری این کار رو ؟ همزمان دوتا انگشتش رو فرو کرد توم . یه آخ گفتم و کمی رفتم جلو تر و گفتم بله ، بله . آروم خندید و گفت چند وقته اینکارو میکنی ؟ آروم انگشتش رو تو کونم عقب و جلو میکرد . گفتم نمیدونم آقا محسن یکی ، دو سال . بعد انگشتش رو درآورد برد نزدیک دهنش چندتا تف انداخت رو انگشتش و دوباره فرو کرد تو کونم و گفت ولی این سوراخت که خیلی بازه . نمیفهمیدم چه اتفاقی داره میوفته . دو تا انگشتش کامل میکرد تو کونم و بیرون میکشید . سوراخم خیس و باز شده بود . باورم‌ نمیشد داره چه اتفاقی میفته . آروم برگشتم و نگاهش کردم . یه دستش رو کیرش بود و یه دستش تو کونم . دید دارم نگاهش میکنم بهم لبخند زد . چشماش از شهوت برق میزد . باورم نمیشد . عمو محسن . آروم کیرش رو از تو شلوارش انداخت بیرون . کمی بزرگ تر از ماله مجتبی بود . ولی پشمالو تر . یه چندتا تف ریخت کف دستش و مالید به کیرش . در حالی که با لبخند بهم نگاه میکرد ، کیرش رو گذاشت رو سوراخم و آروم فشار داد تو کونم . باورم نمیشد کیر آقا محسن تو کونم هست . آروم آروم شروع کرد تلمبه زدن توم . با دو تا دستاش دو طرف کونم رو گرفته بود و توم تلمبه میزد . خیلی طول نکشید که ضرباتش محکم تر و تند تر شد و تو کونم ارضا شد و آبش اومد. چندتا آه بلند کشید و خودش رو تو کونم تخلیه کرد . بعد آروم کیرش رو از تو کونم کشید بیرون و داد تو شلوارش و گفت زود باش بپوش . شورتم رو کشیدم بالا و سریع شلوار و تیشرتم رو پوشیدم . با خنده نگاهم کرد و دستش رو انداخت رو شونم و گفت بریم . تو راه گفت میدونم که خودت حرفه ایی هستی ولی فقط پیش خودمون بمونه ، به مجتبی هم بگو بابات باهام صحبت کرد و گفت این کار بدی هست و دیگه تکرار نکنید و ازم قول گرفته. با مظلومیت گفتم باشه چشم عمو . با دستش سرم رو ناز کرد و گونه و لبم رو بوس کرد . رفتیم تو خونه . کم کم همه بیدار شده بودن . آفا محسن خیلی عادی رفتار میکرد . انگار نه انگار . من باورم نمیشد آب کیرش تو کونم بود و جای کیرش تو سوراخم دل دل میزد . کنارش نشسته بودم و داشت برام میو پوست می‌کند و بهم میداد . حسابی باهام‌ مهربون شده بود. همش میخندید و شوخی میکرد . بعد چند دقیقه گفت برو مجتبی رو صدا کن بیاد . رفتم تو اتاق مجتبی، ریده بود به خودش . گفت چی کارت کرد ؟ کمکت زد ؟ منم خیلی آروم و ریلکس گفتم نه یه کم نصیحتم کرد و گفت دیگه از این کارا نکنید ، حالام پاشو بیا بیرون . بعد برگشتم و رفتم پیش آقا محسن نشستم. تقریبا چسبیده بودم بهش . یه حس عجیب و خوبی بهش پیدا کرده بودم هنوز آبش تو کونم بود . این آغاز رابطه پیچیده و با حال با یه پدر و پسر بود .

ادامه دارد …

نوشته: رضا

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارجمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه8 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید6,414

دیدگاه‌ها (3)

  1. pussy

    boy 1234 به جرعت میگم ارزومه پدر و پسر منو بگان یا دوتا داداش بشم کونی خونوادگی چند نفر

  2. pussy

    boy 1234 ادامه بده

  3. pussy

    boy 1234 ادامه بده

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی