این داستان گی و همجنسگرایانه هست اگر علاقه دارید بخونید .
اسم من رضا هست . بدن ظریف و لاغر و کم مویی دارم . پوستم هم تقریبا سفیده . از نوجوانی به همجنس خودم علاقه داشتم. همیشه بدن مردا و پسرهای بزرگتر از خودم رو با کنجکاوی و شهوت نگاه میکردم و این کار باعث لو رفتن و کونی شدنم شده بود . از تو مدرسه و محله دستمالیم میکردن . چون خودمم دوست داشتم مقاومتی نمیکردم . تا اینکه کم کم کار با لاپایی و ساک زدن رسید و همینطور جلو و جلو تر میرفت . پدرم یه دوست قدیمی داشت به اسم آقا محسن که ما با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم . تقریبا ماهی یکی دوبار همدیگر رو میدیدم . اکثرا تو خونه . بعضی وقتا هم که هوا خوب بود بیرون . آقا محسن یه پسر داشت به اسم مجتبی که شش سال از من بزرگتر بود و مثل باباش درشت و ورزیده. من و مجتبی چون زیاد با هم رفت و آمد داشتیم شروع کرده بودیم با هم ور رفتن .هر وقت تو اتاق با هم تنها میشدیم ، شروع میکردیم با هم ور رفتن .چون مجتبی بزرگ تر و درشت تر بود نقش فاعل رو داشت و منم از دیدن کیر بزرگ و پشم کیر کیف میکردم و حشری میشدم خیلی باهاش حال میکردم مخصوصا وقتی آبش میومد . من اونقدر پشم رو کیرم نبود حتی آب کیرم زیاد نداشتم . در حد دو ، سه قطره . وقتی آب مجتبی با او قدرت میپاشید خیلی حال میکردم . خلاصه بعد از چند سال که دیگه ۲۰ سالم شده بود و میرفتم دانشگاه حسابی کونی شده بودم . همه سوراخی منو میکردن و آبشون رو میریختن توم . حسابی حرفه ایی و حشری شده بودم . بدنم رو کامل شیو میکردم و لباس های روشن و تنگ میپوشیدم. مجتبی هم هر وقت منو میدید باید منو میکرد . اونم حسابی پسر داغ و حشری بود .خونشون حالت ویلایی بود . انباری و حیاط کوچیکی داشت . معمولا وقتی همه خواب بودن و خلوت بود میرفتیم تو انباری و کارمون رو میکردیم. اول من براش ساک میزدم و بد برمیگشتم و قنبل میکردم و اونم میکرد تو کونم و آبش رو میریخت توم و منم برای خودم جق میزدم و آبم رو میریختم رو زمین . بعد میرفتیم بالا . جای خوب و مطمئنی بود. همیشه وقتی میخواستم بریم خونشون یا اونا بیان خونه ما من خودم رو شیو و تمیز میکردم . معمولا هم شلوارک های تنگو کوتاه میپوشیدم . همیشه احساس میکردم آقا محسن دوست پدرم یه جوری نگاهم میکنه ولی اهمیت نمیدادم . خیلی ها اونجوری نگاهم میکردن . ولی دیگه برام عادی شده بود . مخصوصا که تو خونه هم دیگه کسی کاری به کارم نداشت . یه جوری با این نگاه ها بیشتر تحریک میشدم. مخصوصا که میدیدم پر و پام رو نگاه میکنن . منم خودم رو لوس میکردم و پام رو باز و بسته میکردم یا مینداختم رو هم . کلا از تحریک کردن دیگران لذت میبردم. یه روز گرم تابستون که خونه آقا محسن بودیم بعد از خوردن نهار سنگین ، همه رفته بودن تو چرت و خواب . منو و مجتبی رفتیم تو زیر زمین و جای همیشگی . حسابی حشری بودم و داغ کرده بودم . حسابی سر به سر مجتبی میزاشتم و اذیتش میکردم .یه جورایی خوشم میومد کمی عصبیش کنم . تیشرتم رو درآوردم . گفت نکن دیونه ،لخت نشو . گفتم خیلی گرمه و پردیم بغلش یه کم با هم ور رفتیم . خواستم تیشرتش رو دربیارم . گفت نکن ، نمیشه . نذاشت درش بیارم . سرم رو فشار داد پایین سمت کیرش . زانو زدم جلوش . خودش شلوار و شورتش رو یه کم داد پایین و کیر و تخمش رو انداخت بیرون و سرم رو فشار داد رو کیرش . شروع کردم براش ساک زدن . یکم که براش ساک زدم بلندم کرد و گفت قنبل کن . برگشتم و شلوارکم رو کامل درآوردم . گفت چی کار میکنی دیونه ؟ گفتم تنگه خوب ، پاهام باز نمیشه . شلوارک رو انداختم رو وسایلی که کنارم بود . مجتبی هم با بی حوصلگی شورتم رو کشید پایین. شورتم سر خورد و افتاد رو مچ پام . یه کم عصبی شده بود . دستش رو برد دم دهنش و یه چنتا تف ریخت رو انگشتاش و کشید رو سوراخم و با انگشت سوراخم رو خیس و باز کرد و مثل همیشه آروم و حرفهای. بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخم و فشار داد تو . حسابی حشری بودم . کیرش آروم ،آروم رفت توم . گرمی کیرش دیونم کرده بود . دو لا شده بودم . یه دستم رو دیوار بود و با یه دست دیگم داشتم برای خودم جق میزدم . تو حال خودم بودم و برای خودم آه و اوه میکردم . یه دونه زد رو لپ کونم و گفت خفه شو کونده میخوایی همه بفهمن. برگشتم و با خنده و شهوت بهش گفتم همه خوابن خوب . اونم تلمبه زدن رو ادامه داد . حسابی دو لا شده بودم و داشتم حال میکردم که یهو مجتبی کیرش رو نگه داشت تو کونم . حس کردم یه سایه ایی از در اومد تو و بالای سرم هست . سرم رو برگردوندم و دیدم آقا محسن با چشمای گرد وایستاده کنار در و داره ما رو نکاه میکنه . رنگم پرید . همینجوری مونده بودم . نمیدونم چند ثانیه طول کشید هر سه تو همون حالت مونیدم . یهو مجتبی در کسری از ثانیه کیرش رو از تو کونم درآورد و گرد تو شلوارش مثل باد از کنار دست باباش رد شد و از پله ها رفت بالا . من همینجوری لخت کامل و دولا مونده بودم. نمیدونستم چی کار کنم . آقا محسن همینجوری با چشمای گرد و عصبی و متعجب داشت نگاهم میکرد . یکم آب دهنم رو قورت دادم و شروع کردم آروم التماس کردن که تو رو خدا ببخشید، غلط کردم . یهو دهنش رو باز کرد و گفت چی کار میکردین ؟ زوری آوردت اینجا ؟ منم فقط التماس و خواهش میکردم که ببخشید و گوه خوردم . اومدم شورتم رو بکشم بالا که یهو گفت تکون نخور ، همینطوری بمون تا تکلیفت رو روشن کنم . حسابی ریده بودم تو خودم که حالا چه آبرو ریزی میشه . با تشر گفت دولا شو همنجوری که بودی ، زود باش . با ترس و لرز دولا شدم و دو تا دستام رو گذاشتم رو دیوار . با ترس و التماس نگاهش میکردم . همش بهش میگفتم ببخشید و غلط کردم . رفت پشتم و با کنجکاوی کونم رو نگاه میکرد . آروم دستش رو برد رو کونم و با انگشت کشید رو سوراخم و شروع کرد سوراخم و لای کونم رو مالیدن . حالت صورتش عوض شده بود . کم کم لبخند و شهوت تو صورتش پیدا شده بود . حسابی آروم شده بود . منم یه کم آروم تر شوم. آروم و دوستانه پرسیدراستش رو بگو ، زوری میکردت ؟ گفتم نه . گفت خوب پس دوست داشتی ؟ . همزمان دو تا انگشتش رو میمالید رو سوراخم . هیچی جوابش رو ندادم . نمیدونستم چی بگم . سرم پایین بود که دوباره گفت هان با تو هستم دوست داری این کار رو ؟ همزمان دوتا انگشتش رو فرو کرد توم . یه آخ گفتم و کمی رفتم جلو تر و گفتم بله ، بله . آروم خندید و گفت چند وقته اینکارو میکنی ؟ آروم انگشتش رو تو کونم عقب و جلو میکرد . گفتم نمیدونم آقا محسن یکی ، دو سال . بعد انگشتش رو درآورد برد نزدیک دهنش چندتا تف انداخت رو انگشتش و دوباره فرو کرد تو کونم و گفت ولی این سوراخت که خیلی بازه . نمیفهمیدم چه اتفاقی داره میوفته . دو تا انگشتش کامل میکرد تو کونم و بیرون میکشید . سوراخم خیس و باز شده بود . باورم نمیشد داره چه اتفاقی میفته . آروم برگشتم و نگاهش کردم . یه دستش رو کیرش بود و یه دستش تو کونم . دید دارم نگاهش میکنم بهم لبخند زد . چشماش از شهوت برق میزد . باورم نمیشد . عمو محسن . آروم کیرش رو از تو شلوارش انداخت بیرون . کمی بزرگ تر از ماله مجتبی بود . ولی پشمالو تر . یه چندتا تف ریخت کف دستش و مالید به کیرش . در حالی که با لبخند بهم نگاه میکرد ، کیرش رو گذاشت رو سوراخم و آروم فشار داد تو کونم . باورم نمیشد کیر آقا محسن تو کونم هست . آروم آروم شروع کرد تلمبه زدن توم . با دو تا دستاش دو طرف کونم رو گرفته بود و توم تلمبه میزد . خیلی طول نکشید که ضرباتش محکم تر و تند تر شد و تو کونم ارضا شد و آبش اومد. چندتا آه بلند کشید و خودش رو تو کونم تخلیه کرد . بعد آروم کیرش رو از تو کونم کشید بیرون و داد تو شلوارش و گفت زود باش بپوش . شورتم رو کشیدم بالا و سریع شلوار و تیشرتم رو پوشیدم . با خنده نگاهم کرد و دستش رو انداخت رو شونم و گفت بریم . تو راه گفت میدونم که خودت حرفه ایی هستی ولی فقط پیش خودمون بمونه ، به مجتبی هم بگو بابات باهام صحبت کرد و گفت این کار بدی هست و دیگه تکرار نکنید و ازم قول گرفته. با مظلومیت گفتم باشه چشم عمو . با دستش سرم رو ناز کرد و گونه و لبم رو بوس کرد . رفتیم تو خونه . کم کم همه بیدار شده بودن . آفا محسن خیلی عادی رفتار میکرد . انگار نه انگار . من باورم نمیشد آب کیرش تو کونم بود و جای کیرش تو سوراخم دل دل میزد . کنارش نشسته بودم و داشت برام میو پوست میکند و بهم میداد . حسابی باهام مهربون شده بود. همش میخندید و شوخی میکرد . بعد چند دقیقه گفت برو مجتبی رو صدا کن بیاد . رفتم تو اتاق مجتبی، ریده بود به خودش . گفت چی کارت کرد ؟ کمکت زد ؟ منم خیلی آروم و ریلکس گفتم نه یه کم نصیحتم کرد و گفت دیگه از این کارا نکنید ، حالام پاشو بیا بیرون . بعد برگشتم و رفتم پیش آقا محسن نشستم. تقریبا چسبیده بودم بهش . یه حس عجیب و خوبی بهش پیدا کرده بودم هنوز آبش تو کونم بود . این آغاز رابطه پیچیده و با حال با یه پدر و پسر بود .
ادامه دارد …
نوشته: رضا
3 پاسخ به “کون دادن رضا به پدر و پسر (۱)”
boy 1234 ادامه بده
boy 1234 ادامه بده
boy 1234 به جرعت میگم ارزومه پدر و پسر منو بگان یا دوتا داداش بشم کونی خونوادگی چند نفر