سلام این داستان صرفا از ذهن نویسنده تراوش شده…
وقتی اولینبار توی مدرسه دیدمش دلم هری ریخت… موهای کوتاه سبزه هیکل قوی قد بلند اسمش رضاس، بدنسازی و کشتی کار میکنه
من سامی، اسکینی قد متوسط و سفید و مو مشکی. تو مدرسه بچه خوشگل صدام میکنن اینکه بچه خوشگل باشی و طرفدار داشته باشی توی مدرسه میتونه راهتو عوض کنه. وقتی رضا اومد کنار دستم نشست با خودم گفتم باهاش رفیق شو سامی رفتم تو نخش هفته اول گذشت، عادی بودیم هفته دوم سر کلاس ریاضی بهش کمک کردم صمیمی شد باهام، هر هفته که میگذشت بیشتر آشنا میشدیم تا اینکه دیماه سر امتحانا قرار شد برم پیشش درسا رو باهاش کار کنم تا بتونه مادرشو راضی نگه داره. مادری که چندسالی از طلاقش میگذشت و گاهی با رییسش به دلایل مالی و جنسی همخواب میشد و همین باعث شده بود رضا سرخوردگی و ناراحتیشو توی سالن کشتی و باشگاه خالی کنه.
روز اول رفتم خونشون…
رضا: سامی جون بیا عشقم درس بده معلم خوشگل من [انقدر باهم شوخی میکردیم که اینجور حرف زدنا عادی بود برامون ولی من قند تو دلم آب میشد]
سامی: بریم تو کارش ببینم میتونی انگلیسیو حامله کنی یا نه
رضا: چرا نتونم من تو رو هم حامله میکنم خوشگله…
کونم ناخودآگاه نبض زد، بی اختیار لبمو گزیدم…
اون روز تموم شد فرداش امتحانو دادیم گذشت تا نتیجه امتحانا اومد رضا با معدل ۱۹ من معدل ۲۰ ترکیب خوبی شده بودیم.
رفت و آمدم به خونشون عادی شده بود. تا اینکه بچهها رفتن اردوی یه هفتهای اصفهان. من و رضا نرفتیم. به جاش یه مدرسه درندشت و کلی وقت برای کشف همدیگه پیدا کردیم.
دوتا پسر ۱۴ ساله تازه به بلوغ رسیده که به لطف تکنولوژی کلی چیز در مورد سکس و این چیزا میدونستن.
رضا: سامی تو جق مق نمیزنی؟
سامی: نه جیگر نگه داشتم تو برام بزنی.
رضا: جون بابا نکنیمون جوردی کوچولو.
سامی دستی کشید به شونه عضلانی شده رضا و گفت: تو منو نکنی که حتما میکنمت شکلاتی من.
رضا دستی یه کونم کشید و گفت جرت میدم تا کردن که هیچ، شق شدنم یادت بره.
دست گذاشتم رو رونش گفتم اگه میتونی همینجا جر بده.
چندباری بدنشو دیده بودم تو خونشون میرفتم تفاوت رنگ پوستمون هارمونی قشنگی درست میکرد. تو خونشون عجیب از عضوی به نام “پا” خوشم اومده بود فهمیدم فتیش پا دارم، چی بهتر از پای رضا جونم.
دستشو از کونم کشید و ازم دور شد رفت اونور کلاس یه فیس فیس کرد و فهمیدم گریش گرفته جوجوییم.
سامی: رضا چی شده گریه میکنی؟
رضا بغضش ترکید و بغلم کرد و گفت: سامی مامانم خراب شده
هنگ کردم میدونستم با رییسشه چندباری رضا دیده بودش ولی میگفت لابد نیازشه. ولی اینبار چتشو دیده بود که میگفت سه چهار روزی بره ویلای رییس تا با بچهها حال کنن و این رضا رو تخریب کرده بود.
دلداریش دادم و تو بغلم که بود موهاشو نوازش کردم…
سامی: عشقم ناراحت نباش، شاید اشتباه شده شاید منظورش چیز دیگه بوده.
رضا سرشو اورد بالا و گفت: نه سامی داغون شدم تنها امید زندگیم بعد مامانم تویی.
چراغ سبزو گرفتم. بوس نرمی رو پیشونیش گذاشتم. روی موهاشو بوسیدم گفتم من که از جون و دل برات مایه میذارم فدات شم.
رضا به زبون اومد و گفت: سامی عاشقت شدم چند وقته و بدون معطلی لبامو بوسید ولی سریع جدا شد گفت ببخشید دست خودم نبود
منم صورتشو کشیدم سمت خودم و گفتم توله سگ ببخشید چی؟ اون لبای قلوه ایتو ازم میگیری؟ و تند تند و ناشیانه روی لبشو بوسیدم
قرار شد برم خونشون تا چند شبی پیشش باشم.
[من سامی، پسری بدون خانواده که سرپرستش یه خاله بیمسئولیته و فکر و ذکرش خانواده و قر و فر خودشه خیلی راحت میتونم شب بدون اجازه بیرون از خونه باشم]
از ناظم اجازه گرفتیم بریم خونه رفتیم خونه رضا اینا تو اکباتان فاز دو که خونه های دوبلکس نقلی داره.
به محض رسیدن منو کشید کنار و بوسید و بوسید و بوسید…
سامی: رضا جونم بذار برسیم من خودم قورتت میدم نمیخواد زحمت بیافتی.
رضا: آخه تو کفتم مزه عسل میدی چقدر. من خوب بودم؟
سامی: عالی هستی تو طعم لبات خیلی خوبه. رضا!؟
رضا: جونم
سامی: نمیخوای بذاری بیام تو؟ دم در بد نباشه!
رضا: آخ حواسم نبود. باید تو رو تو بغلم ببرم تو عسلم.
جلوم زانو زد کفشامو در آورد، کاپشنمو ازم گرفت و تو یه حرکت مثل تازه عروسا تو بغلش برد منو بالا سمت اتاق
سامی: رضا صبر کن بریم خودمونو تمیز کنیم …
رضا: باشه عشق تمیز من … بریم ببینم زیر این تی شرت و شلوار چیا داری تو…
لختم کرد و لختش کردم و دوش گرفتیم. بدون اینکه حالش بد بشه کمکم کرد توی کونمو تمیز کنم و عجیبتر اینکه خودشم کونشو تمیز کرد به این بهونه که شاید خودشم خارید برام…
دوش گرفتیم دوباره و این بار خیلی تمیز بدن همدیگه رو شستیم. نشوندمش روی چهارپایه و با پد کف پاشو اسکراب کردم جون گفتناش شروع شده بود و من حس کردم باید زیرش باشم. باید ارضاش کنم.
بیرون اومدنی اول خودشو خشک کرد و جلوم وایساد تا خشکم کنه… دولا شد تا ساق پامو خشک کنه جلوم سجده کرد و پامو بوسید گفت: به زندگیم خوش اومدی سامی.
دوباره بلندم کرد بردم روی تخت.
بدنم خالی کرده بود.
فقط یه لحظه یاد فیلمایی که دیده بودم افتادم براش داگی شدم و افتادم به لیسیدن کونم انگار برق وصل کردن بهم به خودم اومدم سرشو هل دادم داخل تا صورتش بیشتر فرو بره توم.
سامی: اومممم آههه…رضا انگشتم کن.
انگشت اول و دوم رفت تو درد خفیف و لذت شدیدش چشمامو خمار کرد. لبامو گزیدم و به ناله افتادم.
یادم افتاد به خودم قول دادم ارضاش کنم.
سامی: رضا بیا نوبت منه.
رضا: چشم خوشگله. بیا ببینم چیا بلدی.
تکیه داد به تختش و رفتم سراغ لباش، گردنشو خوردم و عین فیلمای پورن See Him Fuck زیربغل تراشیده و تمیزشو لیسیدم.مزه مزه میکردم بدنشو. کیرشو نخوردم رونشو بوس بوسی کردم تا برسم به میعادگاه فوتفتیشا، پاهاش. دو دستی یه پاشو گرفتم شروع کردم به بوسیدن و گفتم دوست دارم خشن بکنی و موقع داگی شدنم پات رو صورتم باشه. میخوام پا لیسی و پابوسی برام وظیفه بشه فهمیدی؟
رضا: باشه عشقم فقط توام باید بذاری پاهاتو بلیسم و فوت جاب بزنی برام باشه؟
چشمکی به نشونه تایید و بوسی به کف پاش زدم. رفتم سراغ کیرش. کلفت ۱۵ سانتی سیاه ولی خوش تراش. سرشو بوسیدم و میک زدم و ادامه دادم تا عوق زدم فهمیدم فعلا آماتورم. کیرش که برق افتاد از بس زبون زدم و ساک زدم براش گفت وقتشه بکنمت.
برای اینکه راحت باز بشم گفتم سه انگشتی بزن توم تا جا بازم کنم برام روغن کاری کرد. سه تا انگشت سر خورد رفت تو که با لبخندی از سر شیطنت و رضایت گفتم عشقم آماده کرده بودی بزنی تقمو؟
گفت: آره زندگیم حتی برات کاندومم تهیه کردم. از وسایل مامی کش رفتم.
گفتم: باشه پس بیا بزن وقتشه.
رضا: باشه عشقم. بگو مهندس.
منم عین گیجه گفتم مهندس!؟
گفت بشین سرش پرنسس.
خندم گرفت و رفتم رو در روش لبشو بوسیدم و یه سیلی خیلی نرم زدم بهش گفتم بی ادب شدی. ادبت میکنم.
رضا: تو منو ادب بکن منم کونتو میکنم معامله خوبیه نه؟
منم سرش نشستم و کیرشو آروم آروم فرستادم تو.
نیپلمو لیسید و گفت کون صورتیت مال من شد.
منم آهی از سر لذت سر دادم گفتم: مبارک صاحبش
ریتم گرفتمو تندش کردم.
دردش کم شد و لذتش بیشتر شد.
رضا گفت داگی شو سامی جونم.
چشمی گفتم داگی شدم. از پشت دیدم کاندومو تازه در آورد گفتم بذار من لباس کیرتو بپوشونم بهش. براش کاندوم اناری رو کشیدم و عاشقانه کونمو تقدیم کردم.
فرو کرد بهم. آهم در اومد. جونی گفت و بیشتر کرد ریتمو تا جایی که کیرش خیلی روون توم رفت و آمد میکرد. کونمو سپردم بهش که بگاد و سرمو گذاشتم رو تخت و ناله و آه و جون گفتنامون شروع شد. رضا خودشو دوباره تنظیم کونم کرد، پاشو گذاشت رو صورتم و دو تا زد در کونم. حس اینکه به کسی که دوستش داری و اعتماد داری بهش و سکس با رعایت بهداشت میکنی و بهت احترام میذاره لذتمو دوبرابر کرد.
به خودم اومدم دیدم سر کیرم آب روون شده و سرم زیر پای رضاس دستمو زدم به پاش تا برداره روی پاشو بوسیدم انگشتاشو میک زدم. قربون صدقم رفت و بهش گفتم رضاجونم ببخشید آبم رو تختت داره میره بوس دیگه ای رو پاش زدم.
تلمبه زدنو متوقف کرد و از زیر دید گفت جوووون این یعنی حال میکنی شیطونک.
دوباره کرد توم و نقطه جی ما پسرا که تو کونمونه رو با کیرش ماساژ داد برام. شست پاش دهنم بود که یه لحظه حس کردم کیرم داره منفجر میشه و زیرش بدون جق زدن آبم ریخت بیرون آه بلندی کشیدم و رضا با جون گفتن جوابمو داد.
گفت تو مال خودم شدی و دوباره آبم بین تلمبه هاش پاشید بیرون. سه نوبت با فشار و حجم زیاد آبم پاشید بیرون ولی بازم وظیفم بود که ارضا کنم معشوقم رو. بهش گفتم رضا بسه خسته شدی اینجوری بشینم روت؟
گفت نه صورتی من تازه راهتو باز کردم و اینموری بیشتر حال میده اگه تو خسته ای طاق باز بخواب پوزیشنو عوض گردنی آبمو رو تختش دید.
گقتم: ببخشید نمیدونستم ابم میریزه بیرون لبمو بوسید و گفت: فدا سرت عشقم تختم بو آبتو میگیره. بده؟
لبشو بوسیدمو دراز کشیدم جلوش. کیرشو تنظیم کردم و فشار دادمش تو خودم. رضا همراهی و هماهنگیش عالی بود. کردش توم و منی که دراز کش جلوش بودم خودمو جلو عقب میکردم براش.
بلند شد سر تخت وایساد. پاهام رو شونش بود یهو از سر هیجان گفتم جون لنگامو هوا کردی! خوشش اومد و ساق پامو بوسید.
بدون هیچ حرفی تلمبه زنی رو شروع کرد و کف پامو برق مینداخت با زبون نرمش. من حتی جقم نمیزدم از لذت فقط ملافه یا بازوهای رضا رو چنگ میزدم.جق زدن یادم رفته بود. از سر لذت لرزیدم و اورگاسم شدم. ولی رضا ول کن نبود. باید حتما آبش وسط تلمبه زدن میومد از این کارش خوشم اومد.
ایستاده تلمبه میزد و خسته نمیشد. تا اینکه یهو گفت آه داره میاد اینجا بود که بلند شدم رفتم زیرش زانو زدم. جق زدم براش میک زدن سر کیرشو شروع کردم. آه بلندی کشید و آبشو تو دهنم خالی کرد. براش میک زدم و آبشو تو دهنم نگه داشتم تا ببینه چجوری آبشو با جون و دل قورت میدم. آبشو به دستور ارباب عشق قورت دادم. لب تخت نشوندنمش زیر پاش نشستم بهش گفتم لب اگه نمیدی تف کن دهنم.
که قربونش برم هم دو تا تف گنده کرد دهنم و لب محکم ازم گرفت. بهش گفتم رضا ساعتو دیدی؟
گفت: پشمام سامی یه ساعته رو کاریم؟
گفتم: آره عشقم فکر کنم بیشترشو ایستاده کردی نه؟ که با اشاره به خستگی پاهاش تایید کرد.
منم که فوت فتیش…
پاهاشو بوسیدم و ماساژ دادم. قربون صدقش رفتم و با لیسیدن کف پاهاش بهش گفتم بخوابیم و قبول کرد.
خوابوندمش و خودم تو بغلش جا کردم.
بعد از اون سکس رضا هوامو جلوی گندهگوزای مدرسه بیشتر داشت. هر چی نباشه عاشق هم بودیم و روم غیرتی میشد.
ممنون که خوندین.
نوشته: سامی