سلام این خاطره واقعی هست و زمانی که عراق به کویت حمله کرد هست و سن من ۱۳سال بود.یک روز صبح از خواب بیدار شدم و سر و صورت نشسته در حیاط باز کردم که ببینم از بچه ها کی تو کوچه هست که برای بازی هماهنگ کنم دیدم سرتاسر کوچه ماشین آمریکایی و تویوتا پارک شده و جمعیت زیادی تو کوچست،سریع رفتم آب به صورتم زدم به مادر و اهل خونه گفتم که جمعیت تو کوچه چیه عروسی کسی هست که همه بجز بابام بیخبر بودن و پدرم گفت که اینها کویتین و صدام حمله کرده اینها هم تو شهرهای خوزستان پخش شدن و درمانده شدن خلاصه تا ظهر ما تو کوچه بودیم و از این بدبختها پذیرایی صبحانه ونهار کردیم تا غروب شد و چون خونه های ما تو منطقه نوساز و بزرگ بود (۲۵۰m)بود هر کسی با توجه به جمعیت خانواده ها تعدادی از این کویتی ها را تو خونه ها جا دادن،تعدادی تو ماشین و تعدادی کف خیابون خوابیدن،شب ساعت۱۱که بابام از کار برگشت دید یک خانواده ۴نفره روبرو در حیاط ما تو ماشین و بیرون خوابید،جا داره بگم بابام کارمند پتروشیمی بود و کنار خانه ای که زندگی میکردیم یک خونه دیگه هم در حال ساخت داشت،خلاصه بابام رفت به این مرد کویتی گفت که خانه نیمه کاره داریم فعلا شما جا گیر بشین،ما عرب نیستیم ولی در مجاورت عربها یاد گرفته بودیم.حالا مرد کویتی ناصر ملقب به ابو محسن،زن سلوه ام محسن پسر بزرگ محسن پسر دوم نعیم و دختران نعیمه و دختر شیر خواره مریم .خانوده ای با اصالت ایرانی،ناصر و سلوه کمی فارسی بلد بودن ولی بچه ها نه،ن اصر حدودا۳۵ ساله و سلوه حدودا۳۰ ساله.فامیل این خانواده تو خرمشهر بودن ولی بعد از جنگ ایران هیچ اطلاعی از فامیل نداشتن.
محسن ۹سال سن داشت و همبازی داداش کوچیک من شد ومن گاهی لوازمی یا مواد غذایی برای سلوه میبردم، ناصر هم دنبال ردی از فامیل ایرانی و کویتی خودش تو محله و شهرهای اطراف میگشت گاهی با داداش بزرگم گاهی بابام رست بودبا بابام. سلوه و بچه ها برای حمام به خونه ما میومدن ولی ناصر همیشه تو همون خونه نیمه ساز با شلنگ حمام میکرد.یکروز سر ظهر مادرم سبزی داد ببرم برا سلوه همین که رفتم دیدم سلوه دکمه ماکسی باز کرده و سینه بزرگ و سفیدش انداخته بیرون و بچش شیر میده.اولین بار بود سینه میدیدم،سلوه همیشه ماکسی،شیله(شال یا مینا) روی سرش و گاهی میخواست ظرف و لباس بشوره ماکسی تا زانو میکشید کارش میکرد،پاهای توپول و براقش دیده بودم و شق میکردم و جق میزدم ولی سینه نه،القصه من با دیدن این صحنه سر و گردن چرخوندم وداشتم از اتاق میرفتم که دیدم سلوه با لهجه عربی صدام کرد امیر کوچولو سبزی کجا میبری؟سبزی مادرت برای ما فرستاده؟دوباره برگشتم دیدم سلوه نیم خیز شده وبا دستش زور میداد سینش بره تو،دیدن همانا و خجالت کشیدن همانا سبزی دادم و فرار.دید زدن سینه های سلوه دیگه عادی شده بود و اکثر اوقات میرفتم خونه سلوه و موقع شیر دادن بچه من علنی زل میزدم و کیرم شق و رق ،تا اینکه یه روز سلوه قاتی کرد و گفت چیه اینطور زل زدی میخوای بخوریش،خودتم بچه بودی از سینه های مادرت شیر خوردی،سینه آویزون زن شیرده چیش قشنگه.من خندیدم و گفتم من اصلا شیر مادر نخوردم چون به معدم نمیساخت،معدم لاکتوز شیر قبول نمیکرد من حتی شیر خشک هم نخوردم و زود غذا خور شدم.(همین حالا هم اگر شیر بخورم معده دردمیکشم)و بعدشم خوب مگه من تا حالا سینه دیدم که زن شیرده دومیش باشه و فرق بین سینه سفت وشل بدونم،سلوه یکم آروم شد و گفت راست میگی قسم جون مادرم خوردم که شیر نخوردمه،بعد انگار یه چیزی یادش بیاد بدو اومد روبروم گفت پس این چرا کلفت میشه با انگشت به کیرم اشاره کرد،گفتم نمیدونم،خجالت کشیدم گفتم شاشم میگیره اینطور میشه،بعد پشتش کرد بهم و عربی یه کسشعری گفت و رفت.حالا اندام سلوه قدش از من بلندتر فکر کنم ۸۰یا۹۰ کیلو بودش گوشتالو سفید و خوش خنده،بعد از اون روز دیگه گاهی سلوه بدون شیله (شال عربی) میدیدم و دیگه زیاد ازم رو نمیگرفت و منم ازش سوالات یکمی جنسی میپرسیدم،هنوز بالغ نشده بودم حتی نمیدونستم بچه چطور بوجود میاد،تا از سلوه پرسیدم،از خنده داشت غش میکرد یکم آروم شد گفت تو کویت پسر اندازه تو زن میگیره پدر میشه تو هنوز نمیدونی بچه چطور درست میشه،گفتم جان مادرم نمیدونم که سلوه گفت،اونروز که ایرت(عربها به کیر میگن ایر)کلفت شده بود برام گفتم خوب گفت اونطوریش میره تو کس من با اشاره کف دستش گذاشت رو کسش ،چون فارسیش غلط غلوط بود اینطور گفت،کیر میره داخل کس هی دستش میکوبید رو کسش و میاد بیرون و بعدش از کیرت آبی میاد که داخل کس ریخته بشه، میشه بچه،من دوباره شق شدم و لحن گویش که با ضمیر خودش از کسش مایه میذاشت و حرکت کف دستش رویه کسش حالم خراب خراب بود که دیدم سینه اش انداخت بیرون و به زور تپوند دهن بچش،تازه به بچه شیر داده بود و خواب بود،منم در حال چشم چرونی واقعا سینه بزرگی داشت با علم الانم فکر کنم سایز ۱۰۰ بود از کله من بزرگتر بود،که گفتم میشه بخورم ببینم چه طعمیه،گفت میاری بالا گفتم یه لیوان که نمیخورم،اشاره کرد بیا. رفتم جلو با خودم گفتم ممه میخورم دهن باز دیدم توک سینش فشار داد پاشید سر و صورتم کیر خوردم یکم پاشید دهنم مزه خاصی نمیداد الکی گفتم هوم چقد خوشمزه و چه عطری داره بیشتر میخوام گفت بیا بمک فقط دندون نزن،منم رفتم رو ممش و مک بزن خیلی کم میومد که ازش پرسیدم گفت شیرش تموم شده اون یکی در اورد گفت بخور ولی برا بچم بزار،حالا دوتا سینه جلوم یکی تو دهنم مک میزدم بعد چند دقیقه خودش با دستاش سینه هاش چنگ میزد و بیهوا دستش به کیرم از زیر کش شلوارکم رسوند و من دهنم از سینش جدا کردم یه عارق زدم و همه شیری که خوردم رو سینه هاش بالا اوردن بدون اینکه کیرم ول کنه من هل داد اونور و دیدم با دست چپش پایین ماکسیشو کشید بالا و پا شد گفت کمک کن درش بیارم تازه رون بزرگ و سفیدش نمایان شد و ماکسی تا شکمش بالا رفت شورت نداشت ،شکم بزرگ و رونهای پرش نمیگذاشت کسش دیده بشه به بهونه کمک کردنش چون قدم کوتاهتر بود نشستم تا ببینم این چاک جادویی چیه که این همه کشته مرده داره ،سلوه متوجه شد و پاهاش باز کرد و یکم پایین اومد و ماکسی انداخت اونور و من دیدم کس گنده بدون مو و سفید یکم عرق الود دست انداخت گردنم کشید سمت خودش شلوارکم کشید پایین تیشرتم از تنم کشید بیرون سر پا من چسبوند به خودش و عربی کسشعر میگفت،گفتم خاله چی میگی نفسم بالا نمیاد کلم لا سینه هاش بود گفت اکل یعنی بخور سینه هامو خوردم کیرم لای رون گوشتیش بود بعد کمی خوابید گفت بخواب روم،خوابیدم روش و پاهاش کامل باز کرد و کیرم کرد تو،اوف لذت عجیب و جدیدی بود،بهم گفت عقب جلو کن منم طبق دستور و راهنمایی هاش شروع به حرکت کردم،تو این مدت سلوه ناله میکرد و عربی کسشعر میگفت.بعد از چند دقیقه کردن دیدم دارم ارضا میشم حرکتم تند کردم و ارضا شدم از اونجایی که هنوز بلوغ نرسیده بودم نمیدونستم ابی ازم باید بیاد ولو شدم روش بهم گفت ادامه بده گفتم من دیگه نمیتونم و کیرم کوچیک شده سریع هلم داد عقب گفت با دست اینجا را بمال منم طبق خواسته سلوه مالیدم دیگه دستم خسته شده بود که صدای ناله مانند سلوه در اومد هی کون گندهشو میکوبید زمین تا اینکه آروم شد و چند دقیقه صداش نیومد از ترس ریدم به خودم گفتم مرده سریع لباسام پوشیدم که برم دیدم سلوه صدام کرد کجا میری بیا کارت دارم گفتم فکر کردم چیزیت شده میخواستم کمک بیارم که گفت زنها وقتی شهوتشون خالی میشن اینطوری میشن،بعد ازم خواست کمکش کنم تا لباساشو بپوشه.بهم گفت خوبی تو این هست هنوز کیرت اب دار نشده ولی هر وقت ابت اومد بهم بگو تا حامله نشم.اون روز که رفتم خونه همش میترسیدم که کسی نفهمه حس میکردم تنم بوی عرق سلوه و کسش میده هر چی میخوردم تا غروب رفتم پیش سلوه که داشت غذا درست میکرد،جریان بهش گفتم گفت نترس بیا برو حمام بو یادت میره و خیلی تاکید کرد به کسی نگی که منو میکشن تو رو هم تا حد مرگ میزنن و زندان میشی.داشتم میرفتم خونه که برم حمام اومد در گوشم گفت موهای کیرت بزن گفتم با چی گفت تیغ گفتم ندارم گفت فردا بیا تا خودم برات بزنم و تاکید کرد که دهنم قرص باشه و رفتنی صورتم مثله همیشه بوسید که کیرم حالی به حالی شد.رفتم حمام و با استرس زیاد خوابیدم صبح بیدار شدم صبحانه خوردم و به سرعت رفتم در خونه سلوه زدم و محسن و نعیم و نعیمه را صدا زدم که بیان بازی کنیم دیدم سلوه اومد در باز کرد گفت بیا صبحانه گفتم خوردم گفت بیا بازم بخور بعد برین بازی رفتم با بچه ها دوباره صبحانه خوردم و موقع رفتن سلوه صدام کرد گفت بیا کارت دارم به بچه هاش گفت شما برین کوچه بازی تا امیر بیاد،بچه ها رفتن اومد دست گذاشت رو کیرم گفت حمام رفتی گفتم اره گفت بیا موهاشو بزنم و شلوارکم وسط خونه کشید پایین و دست کشید برد سر ساک لباساش و یک تیغ خودتراش در اورد و گفت بیا بریم کنار شیر اب.با دست خیسش صابون مالی تا کف پر شد و کامل به کیر و تخمام کشید،تا اونموقع هیچ گونه اصلاحی برای کیرم نکرده بودم موهای بلند و نازک اندازه یک بند شایدم کمتر داشت و بهم گفت تکان نخور ،ظرف چند دقیقه کل کیرم اصلاح کرد و البته کیرم شق و سیخ تو دست سلوه بود اب شلنگ روی کیرم گرفت و کامل شست و میخندید،بهش گفتم خاله چرا میخندی گفت کیرت خوشکل و ناز شده دلم میخواد قوتش بدم،بهم گفت دیگه بهم نگو خاله،گفتم چرا گفت تو خالتو میکنی گفتم نه گفت پس بگو سلوه یا ام محسن.ازم کمک خواست ماکسیشو در بیارم گفتم چرا ؟خیال کردم اونجا میخواد باز بکنمش که گفت من هم می خوام موهای کسم بزنم و تو یک لحظه لخت شد بهم گفت دستت کف صابونی کن و بمال رو کسم،منم مثله خودش انجام دادم و با یک دستم شکمش بالا گرفتم که با همون تیغ شروع به اصلاح کرد چه کسی گوشتی مثله برف پاهاش و زیر بغلش هم زد و اونجا بود که خم شد و من از پشت کون گنده و سفیدشو دیدم رفتم از پشت با دودست بازش کردم و سوراخ گنده کونش و چاک کسش دیدم مثل آدم مست که هیچی حالیش نیست چسبیدم به کون گنده و کیرم لای کونش عقب جلو میکردم گفت وایستا تنم بشورم بریم داخل من شلنگ گرفتم و سلوه با دست و صابون کل بدنش دستمالی کرد،داخل که رفتیم من همش دستم لای کونش بود و سلوه با عشوه گفت همه مرد ها عاشق کونن،ولی من عاشق حجم کونش بودم نمیدونستم سوراخ کون منظور سلوه بود خلاصه رفتم بغل سلوه و لب و سینه بازی که سلوه کیرم سر داد تو کسش و پاهاشو دور کمرم قفل کرد و حال میکرد بهم گفت خواستی ارضا بشی بگو ولی من حس زیادی نداشتم تا سلوه منو پس زد گفت پاشو رو کمر بخواب و با کس نشست رو کیرم و حال میکرد و بهم گفت دستتو بزار روی کسم بمال من فقط حرف سلوه گوش میدادم تا دیدم سلوه ناله بدی کشید و مثله دیروز افتاد روم اینبار دیگه نترسیدم و شروع کردم به نوازش سلوه و کم کم دستام به کون گنده سلوه رسوندم و همزمان با باز کردن کونش کیرم تلمبه زدم توکس سلوه که دیدم باز ناله سلوه در اومد گفت نزن فعلا نزن ولی من خیلی حشری بودم که سلوه بلند شد و سجده رفت و گفت بکن من هم به سختی کیرم به کسش رسوندم و شروع به کردن کردم که سلوه گفت اینجا نه گفتم پس کجا که از زیر دستش اورد کیرم در اورد کرد تو سوراخ کونش کیرم از اب کسش لیز و سوراخ کون آماده ولی تنگنر از کسش،یکم وایستادم که گفت بکن دیگه گفتم اخه گفت اخه نداره شروع کردم به زدن صدایی ازش نمیوند.دور سوراخش چروک به رنگ قهوهای کمرنگ،کسشو بیشتر دوست داشتم ولی سلوه میخواست کونش بزارم،بعد از چند دقیقه گفتم زانوم زخم شد که گفت در بیار و روی کمر خوابید و گفت بزار تو کسم و من شروع به کردن کسش کرم تا اب از سلوه راه افتاد و کیرم از کسش دراورد و پاهای گندش داد بالا و کیرم به کونش هدایت کرد و گفت با دستت کسم بمال اینبار کردن کونش لذت بیشتری داشت و بعد از چند دقیقه کیرم تا بیخ کونش کردم و ارضا شدم و مالیدم تا سودا برای دومین بار ارضا شد و گفت که تا حالا دو بار ارضا نشده بوده ازش پرسیدم کون دادن بهت حال میده که گفت بخاطر تو دادم،گفتم ولی من کون نمیخواستم،سلوه با دستش کیرم گرفت گفت اینو لای کونم گذاشتی پس چی میخواستی،بعد داستان کس و کون دادنش به ناصر تعریف کرد وگفت اگر ناصر کونم میگذاشت تا شب درد داشتم اینکه کیر ناصر مثله کیر خر میمونه و اولین بار بود که کیرم بعد از شستن دهانش گذاشت و مک زد تا سیخ شد و اینبار با لذت از کون نشست روش ومن را ارضا کرد.
نوشته: Hot dog
11 پاسخ به “زن کویتی”
هرسین از اسمت معلومه چه کس مشنگی هستی سگ هات
هرسین از اسمت معلومه چه کس مشنگی هستی سگ هات
به به الان با موشک کون کویتیا میزارن ااون موقع تو با کیرت
میسپرمت به احمد شاه
به بلوغ نرسیدی و کیرت کلفته و پشت کیرت مو دراورده کیرم دهنت با داستانت
کوس عرق کرده چاق؟ اه اه ننویس کونی حالم بهم خورد کیرم تو داستانت
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
دمت گرم عجب داستانی بود حس کردم واقعیه سکس فقط با عربها اوفف
نظر من بعنوان یک مرد متاهل و با تجربه اینه که در یک کلام همشو کوص گفتی
خوب بود
روزی که تو کردیش کس بی مو داشت فرداش پشم درآورد گفت بیا پشمای منم بزن. چرا کسشر مینویسی برو جقتو بزن.