داستان و مطالعه

مامان داغ من و مامور آب نامرد

دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴ 8 دقیقه مطالعه
سلام این اولین باره که با من آشنا می شید اما میخوام داستان واقعی براتون تعریف کنم که هر کسی رو دیوونه می کنه. من یه مامان خوشگل و خوش هیکل دارم که اسمش مهساست.از سن 25 سالگی توی باشگاه های ورزشی کار میکنه و اندام فوق العاده ای داره الان 6 ساله که بابام مرده و اون با من تنها زندگی میکنه. تا قبل از این خاطره نمی دونستم مامانم این قدر هات و داغ باشه که هر کاری ازش سر می زنه.
یه روز که تعطیل نبود اما من به خاطر مریضی که داشتم نرفته بودم سر کار اتفاقی رو دیدم که اصلا باورم نمیشد.صدای زنگ خونه رو شنیدم مامان آیفون رو برداشته بود مثل اینکه مامور آب بود واومده بود برای کنتور آب. رفتم پشت پنجره که تا حیات فاصله کمی داره و هر صدایی رو می شه شنید.مامان درو بازنکرد با آیفون و رفته بود پایین تا خودش درو باز کنه گفتم شاید سوالی داره از یارو.مامور آب که یه جوون 34 – 35 ساله بود اومد تو تا کنتور رو ببینه مامان بابهاش حرف میزد اما لباسی که پوشیده بود دهنمو باز نگه داشته بود.سرش روسری بود یه لباس حریر تنگ که سینه های خوش فرمشو نمایان کرده بود با یه شلوار استریچ مشکی که چسبیده بود به رونهای گنده و باسن قلمبه و سکسیش.مامور معلوم بود که خجالت کشیده بود و اصلا نگاهش نمی کرد. مامان بهش گفت شما چه خوش تیپیت آدم ندونه فکرمیکنه بازیگر سینمایید.اون گفت نظر لطف شماست و بعدش بلند شد گفت کار من تمومه دارم میرم یه لحظه چشمش افتاد به مامان و همونجوری برای چند ثانیه محو هیکل و تیپ مامان جونم شد.منم که اصلا تعصبی به مامان جون ندارم و عاشق اینجور صحنه ها نگامو از حیاط برنمیداشتم.مامان یهو خنده موزیانه ای بهش کرد و گفت شما خسته اید من نمی زارم بدون یه چایی خوش رنگ و داغ از اینجا برید و دعوتش کرد توی خونه. منم که اینگار مریضیم یادم رفته بود اومدم از پاگرد پانسیون به صورت یواشکی نگاه کردن.
یارو اومد نشست روی مبل تا مامان بره چایی بیاره براش.یکم طول کشید چایی آوردن مامان. وقتی اومد باورم نمیشد چی داشتم میدیدم شلوارشو کنده بود و یه دامن چاک داره کوتاه پوشیده بود با یه تاپ قرمز تنگ بدون سوتین که گردو قلمبه ای سینه هاش و نوک سینه هاش راحن معلوم بود.بدبخت مامور اب که اینجوری دید مامانو زبونش بند اومده بود.مامان چایی رو اومد بهش تعارف کنه که وقتی دولا شد تمام چک سینش معلوم و رو به چشم ماموره شد.اونم سریع چایی برداشت و گفت ببخشید مزاحم شدم.بعد پرسید تنهایید شما؟ مامان گفت شوهرم عمرشو داده به شما و یه پسر دارم که با هم زندگی می کنیم. پسرتون سر کار هستن شغلشون چیه؟ می خواست مطمئن بشه که من خونه نیستم که مامان گفت توی یه شرکت بازرگانیه و الانم چون حالش خوب نبود تو اتاقش خوابه.مامان سینی چایی رو گذاشت رو میز و اومد جلوی مرده که اسمش اکبر بود نشست.وایییییی مامان مهسا وقتی نشت مثل حرفه ای ها یه پاشو انداخت رو اون پاش که با این کار اون پاش که بالا بود لخت و نمایان بود تا زیر باسنش.بنده خدا اکبر دیگه معلوم بود دییونه شده.گفت شما چقدر زیبا و خوش هیکلید.مهسا جون خندید و گفت جدی میگید؟این نظر لطفتونه ازش اسمشو پرسید و با هم گپی زدن که یارو گفت من دیگه اگه اجازه بدید برم که مامانم زد به سیم آخر چون تو حرفا فهمیده بود اکبر هشر هشر شده گفت اکبر آقا من یه مدته که کمرم درد می کنه و یه پماد دارم که دکترم داده باید یکی رو کمرم بماله پسرمم حالش خوب نیست.اون با کمی مکث جواب داد آخه این کار زشته اگه پسرتون بیاد ببینه که خیلی بد میشه. اونم گفت مگه چیه شما دارید زحمت میکشید تازه باید خوشحالم بشه که یکی داره به مامانش حال میده.وقتی گفت حال می ده کیر اکبر یهو از روی لباس کارش تابلو شد مامانم متوجه شد ولی بروی خودش نیاورد و رفت بیاره پمادشو که اکبر یهو دست کرد تو شلوار خودش و با کیرش ور رفت اینگار داشت کیرشو آماده یه کس کردن توپ می کرد.مامان اومد و پمادو داد به اکبر و خودش به دمر خوابید و گفت اگه زحمتی نیست خودتون شروع کنید.اکبرم با یه لحن هشری گفت چشم الان یه جوری ماسازتون می دم که دردش خوب بشه.نشست کنار مامان و گفت اجازه هست تاپتونو بدم بالا تا کمرتونو بمالم مهسا جونم سریع گفت راحت باشد هر کاری که میبینید لازمه بکنید. معلوم بود مامان داغ داغ شده و داره دیوونه می شه.
لباس مامانو داد بالا و پماد مالید کف دستش و مالید روی کمر مامان چند دقیقه کمرشو مالید و پرسید بیشتر کجا درد میکنه بگید بمالم اونجا رو اما قبلش باید تاپتو دربیارم اگه اشکال نداره.اونم گفت دیگه هر کاری دوست داری بکن.اکبر تاپ مامان رو خواست در بیاره که باید مامان یکم بدنشو بلند میکرد تا لباس از زیرش دربیاد.دستشو برد زیر کتف مامان خواست تاپشو دربیاره که دتشو خورد به سینه های مامان که یهو گفت ببخشید مامان گفت راحت باش بابا بیخیال.اکبر که دییونه شده بود گفت دامنتو هم دربیارم؟مهسا گفت آره عزیزم.دیگه هردو روشون باز شده بود.سریع اکبر دامن مامانم در آورد و هیکل توپ و بی نظیر مهساجون جلوی چشمش بود.پایین کمرشو مالید و گفت برم پایین تر مهسا هم گفت آره برو.اونم شروع کرد به مالیدن باسن مامان و پاهای مهسا جون.
یهو اونو برگردوند و شروع کرد به مالیدن سینه هاش سینه های مامانو یه جوری می مالید که مامان چشماشو بسته بود و می گفت جوون جوووون.
شروع کرد به خوردن سینه های مامان. بعد شرتش مهسا جونو درآورد و کسشو شروع کرد به خوردن دیگه مامان داشت پیچ و تاب می خورد زیر دست اکبر.بعد اکبر لباسای خودشو درآورد و وقتی رسید به شرتش و اونو درآورد چشام چهارتا شد عجب کیر کلفت و گنده ای داشت مادر قهوه مامان چشماش بسته بود وگرنه اگه میدید جیغ میزد.مامانو باز برگردوند و پاهاشو باز کرد و گفت خوب جنده خانم می خوام تو کستم ماساژ بدم کیرشو گذاشت رو کس مامانو یواش یواش کرد تو کس مهسا جون که یه دفعه ای صدای آییییییی از مهسا بلند شدو خواست از زیرش بیاد بیرون که نذاشت. هی میگفت عوضی کیرت خیی گندست رحممو خون میاره نکن تو دیگه اما اکبر خون جلوی چشماشو گرفته بود و افتاد رو کمر مامان و همه کیرشو کرد تو
مامان نالش بلند شدو گفت تو رو خدا ولم کن قلط کردم دارم می میرم. اونم گفت ساکت الان پسرت بلندمیشمه ها.مامان ساکت شد اما همش چنگ میزد به فرش معلوم بود خیلی درد داره میکشه.اکبر کیرشو جلو عقب می کرد دیگه مامان کسش باز شده بود و دردی نداشت.داشت حال می کرد. اکبر بعد 5 دقیقه که مامانو از کس کرد کیرشو در آورد و تو همون حالت دمر گذاشت رو سوراخ کون مامان و گفت کون تو رو اگی کسی بکنه بهشت بهش واجب میشه و کیرشو یواش یواش کرد تو اما مامان اصلا طاقت نداشت میترسید داد بزنه اما داشت گریه می کرد و دیگه حالش داشت بد میشد.اکبر نامرد دیگه کیرشو بی تفاوت به زجر کشیدن مامان تا آخر کرده بود کونش وقتی درآهورد یرشو قرمز شده بود اون کون مامانو بد جوری پاره کرده بود چون خیلی خون می اومد مامان دیگه صدایی ازش نمی اومد نگران شدم اون بی هوش بود اما اون عوضی داشت همینجوری ادامه می داد و به مامان مشت می زد و می گفت گاییدمت جنده میکشمت جرت میدم کونی بعد مامان بی هوش منو برگردوند و کیر خونیشو کرد تو کسشو خودشو ول کرد تو مامان و انگار آبش ریخت تو کس مامان. بعد یک دقیقه به خودش اومد و فهمید چه گوهی خورده که سریع بلند شد و رفت زنگ زد به اورژانس و پا به فرار گذاشت.من قبل از اومدن اورژانس رفتم خواستم مرتبش کنم که اگه اورژانس اومد آبروش نره اما یهو کیر شق شده محو کس و کون خونی مهسا جون شد منم کیرمو درآوردم و کردم تو کسش و اینقدر کردمش تا آبم اومد و منم خالی کردم تو کسش بعدش سریع لباساشو تنش کردم و تر و تمیزش کرم و وقتی اورزانس اومد بهشون گفتم انگار وقتی من خونه نبودم یکی اومده تو خونه و به زور با مادرم نزدیکی کرده از عقب و اونو زخمی کرده.اونا سریع گذاشتنش تو برانکارد و بردنش خیلی نگرانش بودم نکنه بمیره نکنه بلایی سرش بیاد.اما بعد 5 ساعت بی هوشی تو بیمارستان به هوش اومد دکترش گفت خیلی اذیت شده باید یه هفته اینجا بمونه و پرستارا کارایی که لازمه رو براش انجام بدن. این بود عاقبت داغ بودن مامان که خودشو به بیمارستان انداخت.

نوشته:‌ آرش

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاردوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴
زمان مطالعه8 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید18,194

دیدگاه‌ها (61)

  1. itsarmin82

    ناموسا حالا چرا مامور آب مادرت اینقدر‌کص‌مغزه ک وقتی پسرش‌خونست اونم مامور اب‌بیاره بکنتش 😂😂بخدا کصخلین

  2. بیست.سانتی

    بده ماهم بکنیم ثواب داره

  3. bigh021

    هشر ؟؟؟=))))))))

  4. shahrokh1396

    چون خشن بود دوس داشتم.کیر منم گندس واسه همین یه کم پذیرشش واسم راحت بود…وقتی زیرت داره جر میخوره حال میده ی حس خوب ب عادم دس میده

  5. NA

    معلومه خیلی دلت میخواد مامانت را وحشیانه از کوس وکون بکنند انشالله به مرلدت برسی

  6. Sara84x

    منم ک… دوس دارم

  7. NA

    کیرم توی کمر مامانت!!! ینی دیگه بهونه نداشته بده فقط کمرش درد میکرده!! ریدم به کمر ننت

  8. NA

    راست یا دروغش واسم مهم نیس ولی در کل داستانت حسابی حشریم کرد

  9. chamalz

    نظرات دوستان خیلی قشنگه از همه داستان ها قشنگ ترهbiggrin

  10. NA

    تورو جون کوس وکون خونی ننت این داستان راست بود یا کس شعر جالب اینجا بود که تازه ننشو تو این وضعیت اونم کرد …این داستان دروغه…کیر تموم دنیا تو کون بیلگیس باشه که باعث شد کسکشهائی مثل تو بشن کاربر اینترنت اینم دودول من تقدیم تو و مامانت

  11. amir hossein16

    ارش بودی مادر جنده…بچه جون دیونه شدی این کسوشرات چیه میگی مغرتوگاییدم اخه مامور اب خجالت زده چیچییه اقایون خانوما نخونید ایناروبابا این پسره دیونس…dash1

  12. NA

    انقدر جلق نزن عزیزم 🙂

  13. NA

    کیرم تو جا خابه ننت بی غیرته عمه خرابکسه ننه ی جندت با کیره قورباغه ام گشاد میشهدفه دیگه مامور آب اومد برو آبیاریت کنه

  14. NA

    فقط میتونم بگمخیلی بی غیرتی کسکش

  15. NA

    کیرم توکس.مامانت بااین.بچش,//////////////**//////****/*کم.کسشربگو

  16. NA

    عاقبت …ندونی کیر اندازه ش چنده همینه دیگه

  17. NA

    خداییش سر هیچ داستانی اینقدر نخندیدم که سر این یکی خندیدم D:این جور داستانا جدای مزخرف بودنش به خاطر سکس خانوادگی ( که چه قبول داشته باشیین چه نه ، یه بیماریه احمقانست اونم به خاطر درست ارضا نشدن ) جدای اون هم که در نظر بگیریم خیلی مضخرفه چون دقیقا تا جایی خوب پیش میره که نویسندش حوصله داره … یکم که می گذره خود نویسنده مثل اینکه شق می کنه دیگه حال نداره درست حسابی بنویسه می رینه تو هرچی تا حالا نوشته بوداما جدای همه این حرف ها من طرفدار سبگ جدیدی از داسنتانای سکسی ام که تخیل کیری توشه ! یه جوری بزنه تو فازه مسخره بازی ! مثلا :اکبر یهو دست کرد تو شلوار خودش و با کیرش ور رفت اینگار داشت کیرشو آماده یه کس کردن توپ می کرد.

  18. NA

    Mardi t0 mard

  19. NA

    بعضیها غیرت از یادشون رفته سیب زمینی غیرتش از این آدما بشتر گفتم آدم ولی سخته همچین کسیو آدم نامید واقعا چی فکر میکنی فکر میکنی خوبه یکی بیاد تو مادرتو بکنه بره و تو تحریک بشی من همون اولشو خوندم تا اونجا که صحبت پماد شد دیگه نخوندم چون دروغ بود و خیلی بده که آدم حتی تو تصورش به این فکر کنه که یکی بیاد مادرشو بکنه بره اینا همه از جقه بهت پیشنهاد میکنم زودتر ازدواج کنی چون او یزره مغزیم که برات مونده کم کم از سر دودولت میزنه بیرون

  20. NA

    hedi khanoom zer zer nakon

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی