سلام من پارسا هستم ، لقبم آنجل هست
کلاس هفتم بودم اون موقع قدم حدودی 150 اینا بود بعد 50 خورده ای وزنم بود بدنم خیلی خوش تراش هست حالا عکسا رو بعدا میزارم تو تاپیک ها
خلاصه بریم سر اولین بار که تازه فهمیده بودم سکس اینا چی هست اوج دوران هورمون های بلوغ بود که خودتون میدونید چقدر آدم میتونه حشری باشه اون تایم انگار آدم منفجر میشه .
همینطوری وب گردی میکردم اینا که دیدم پسرا هم میتونن مثل مرد و زن همون کارا رو کنن ، منم خب حسم بیشتر سمت مرده بود که یکی بهم دست بزنه ، کارایی که تو فیلم ها میدیدم رو باهام انجام بده
روزای اول همینطوری با بچه ها دوست میشدم آنالیز میکردم که کی مهربونه کی خوشگله تایپمه و اینا بعد با یه پسره اشنا شدم اسمش ارشیا بود با کلی برنامه ریزی تونستم بغل دستیش بشم ، کم کم توی جلدش نفوذ کردم
همینکه نقشه های شیطانی م داشت میگرفت و همه چیز اوکی بود و خیلی خوشحال بودم و بعد از نزدیک شدن بهش مرحله اول دوستی با موفقیت انجام شد ، با جزییات بیشتر میگم که بچه ها یاد بگیرن واقعا یکی باید یاد بده
اولین حرکت هام باید خیلی غیر مستقیم میبود
صمیمی غیر عادی ایجاد کردم ، عشقم صداش میکردم همیش اویزونش بودم و تماس فیزیکی رو بیشتر میکردم حتی بهش میچسبیدم توی نیم کت یا خودکارم از دستم میانداختم که بگم برداره بهم بدم بعد وقتی بهم میداد دستش رو لمس میکردم و با عشوه باهاش رفتار میکردم
بعد خواستم یه مرحله بالاتر برم روز های که ورزش داشتیم
سر حاضر شدن پسرا میدونن چه هم همه ای میشه
منم همیشه میرفتم نزدیک نزدیک عرشیا لباس عوض میکردم معمولا همه از زیر میپوشیدن ولی من سر کلاس عوض میکرد ، بعد یه بار هم یه ایده طلایی رسید شورت نمیپوشیدم و شلوار ورزشی رو میپوشیدم و از روش شلوار یونیفرم اینطوری فقط یونیفرم رو off میکردم بعد میرفتم ورزش ، از اول فوتبال بدم میومد دور زمین میدویییدم
یه بار از قصد کنار عرشیا نشسته بودم روی نیمکت کنار زمین چمن قمقمه یهو مجیک طور باز شد و خیس آب شدم لباسا همش چسبید به تنم و اولی باری بود که عرشیا به باسنم دست زد و تیک تایید رو گرفتم بعد که دید شورت ندارم باسنم کامل مشخص و برجستگی و خط چاک پیدا بود و لباسم هم چسبیده بود بهم گرم کنش رو بست دور کمرم گفت بریم لباس فرم بپوش ، منم از خدا خواست اوکی رو گرفتم رفتیم کلاس و اونجا بود که قلب آتشینم عین بمب می تپید زیر اون لباس خیس حرارتی داشتم که دست میزدی پوست رو آتیش میزد
من و عرشیا تنها
رفتم عوض کنم گفت وایسا پارسا صبر کن در رو ببندم بچه ها بیان اذیتت نکنند ، کلا زیاد اذیت میشدم تو مدرسه خیلی همه دستمالیم میکردن ، در رو برام نگه داشته بود منم کیف رو باز کردم یونی فرم رو عوض کنم
وقتی لباس هام رو در آوردم و مطمئن شد هیچی زیرش نبود و لخت لخت بودم چشماش چهار تا شد بعد منم با عشوه چشمام رو چرخوندنم سمتش نگاه کردم سریع نگاهش رو ازم دزدید ، به آروم ترین حالت ممکن لباس رو عوض کردم
عرشیایه نازنینم سرخ شده بود
بعد این روز رفتارش باهام ده برابر بهتر شده بود
ازم مراقبت میکرد کیفم رو میبرد کلا کصلیس طور حس پرنسس ها رو داشتم .
بعد اینکه دیگه مطمئن شدم تو نخ منه سر کلاس دینی دستم رو بردم سمت کیرش از رو شلوار آروم نوازش کردم
اول جا خورد با ایما اشاره داشت میگفت بسه نکن که من بیشتر اینکار رو میکردم آروم دکمه شلوارش رو بار کردم بعد از دستم رو بردم تو ، یه کیر داغ نیمه شق دستم خورد بهش اروم میمالیدم که بیدار بشه ، بعد دفعه اول کلی از این حرکات سر کلاس زدیم حتی تونستم اعتراف عشقی کنم
اولین اعترافم رو یادم نمیره ، توی راه خونه قبل اینکه برم جدا شم بوسش کردم لپش رو بعد رفتم ، کم کم شیطونی ها شروع شد ، روی کاغذ سر کلاس لاس های سنگین میزدیم دیگه روش باز شده بود دستش رو میکرد توی شلوارم منو میمالید ، بهترین بار هم توی یه اردو توی یه زمین چمن بود که هماهنگ کرده بودیم بریم دستشویی باهم
اصلا یه تار مو نداشتم من البته اونم نداشت واقعا ، بعد اول من رفتم دستشویی بعد اون اومد ، راستش از این خانواده عرب ها بودن کیرش توی همون سن 15 سانت کلفت بود
براش کلی میخوردم و لاپایی میزد برام با کلی تف منم تظاهر میکردم لذت میبرم چون واقعا نتونستیم دخول کنیم
بعد هم زیاد نتونستیم جفتمون به دوتا مدرسه دیگه جدا رفتیم بعد اون سال ولی تجربه عالی بود نمیدونم سرنوشتم عوض شد تبدیل شدم به یه به اوبی ، از این کلمه خوشم نمیاد ولی معادل دیگه ای براش پیدا نکردم
لطفاً توهین نکنید اگه خوشتون نیومد
تشکر از همراهی
نوشته: آنجل