من و خواهرم سمانه

برای اولین بار تو زندگیم میخوام این موضوع رو علنی بگم، من سعید هستم، خواهرم سمانه بعد از جدا شدن پدر و مادرم پیش مادرم بود من هم پیش بابام بودم، من همیشه میدیدم که عمه‌م بعضی شبها میومد خونه ما و تا صبح تو اتاق خواب با بابام بود، یه بار ساعت دو سه شب بود بیدار شدم خواستم برم دستشویی در باز کردم دیدم بابام و عمه‌م لخت مادرزاد کیر بابام تو دهن عمه‌م، وقتی دیدمشون اونا اصلا انگار نه انگار بابام بهم گفت بیا برو دستشویی، رفتم کارمو کردم اومدم بیرون ایندفعه بابام از پشت سرپا چسبیده بود به عمه‌م، من سریع رفتم بیرون و فرداش به خواهرم زنگ زدم گفتم چی دیدم، خواهرم هم گفت میدونسته، من هم پیش خودم گفتم پس باید سمانه رو بیارم اتاقم لختش کنم ببینم جریان چیه، من اونموقع ۱۴ سالم بود سمانه هم ۱۵ سالش بود، یه بار که سمانه اومده بود پیش ما وقتی بابام از خونه رفت سرکار، بهش گفتم که بیا من و تو هم لخت بشیم بچسبیم به هم، خواهرم خندید گفت بچسبیم به هم چیه اوسگول بهش میگن سکس کردن، برا دخترها میشه دادن برا پسرها میشه کردن، گفت یعنی دودول تو میره توی اینجای دخترها با دست به لای پاش اشاره کرد، گفتم حالا هر چی بیا انجامش بدیم، گفت تو تا حالا با هیچ دختری نبودی گفتم نه گفتم تو چی با پسری بودی؟ چیزی نگفت، بعد خودش شروع کرد لخت شد بعدش من هم لخت شدم تا به کیرم دست زد عین فشنگ راست کردم یه کم با دست مالیدش بعد دراز کشید گفت بیا بکنش این تو، من هم به سختی تونستم بکنمش تو کصش انقدر حس خوبی بود که هیچوقت یادم نمیره یه کم همونجوری خوابیدم روش و کیرم شروع کرد نبض زدن ولی چیزی ازش خارج نشد، بعدش سمانه بهم گفت بیا با هم فیلم سوپر نگاه کنیم، از گوشیش آورد نشستیم نگاه کردیم، سمانه که از اولش دستش لای پاش بود و هی نفس نفس میزد و خودشو میمالید من هم راست کرده بودم یهو سمانه کیرمو گرفت کرد تو دهنش شروع کرد ساک زدن، واقعا لذت داشت، خیلی حال میداد، اون روز گذشت و من تو مدرسه به پسرخاله‌م گفتم چی شد، بعد دیگه با پسرخاله‌م میومدیم خونه ما و کارمون شده بود جق میزدیم و همدیگه رو لاپایی میکردیم و دیگه آبمون هم میومد، بعد یه بار پسرخاله‌م بهم گفت که اون هم با خواهرش لخت شدن و همدیگه رو دستمالی کردن. بهش گفتم خواهرتو بیار خونه ما من هم سمانه رو میارم چهارتایی لخت بشیم، عجب روزی بود اون روز، وقتی رسیدن خونه ما، من رفتم از مخفیگاه بابام نفری یه دونه آبجو آوردم و گفتم باید نفری یه دونه از اینا بخوریم، یه کم خوردیم این دو تا دختر دیگه شدن رام رام، لباساشونو درآوردیم و عین فیلمها شروع کردیم لب گرفتن و دستمالی کردن همدیگه، جفتشون رو داگی کردیم و گذاشتیم توشون و شروع کردیم تلمبه زدن، سمانه که داشت از حال میرفت، تبسم هم فقط نفس نفس میزد و آه میکشید، خلاصه کشیدیم بیرون آبمون اومد، با دستمال پاک کردیم و دوباره نشستیم بقیه آبجو رو خوردیم ولی دیگه لباس نپوشیدیم همونجوری لخت بودیم، یه کم گذشت من تبسم رو آوردم کنار خودم سمانه هم رفت کنار مهرداد شروع کردیم لب گرفتن و دستمون لای پای همدیگه بود، تبسم رو خوابوندم پاهاشو باز کرد آروم کیرمو گذاشتم دم سوراخش و هول دادم رفت داخل خودم هم افتادم روش تلمبه میزدم، ایندفعه خیلی بیشتر طول کشید تا آبم بیاد،
اون روز گذشت و بعدش دیگه من و خواهرم تقریبا هر دو سه روز یه بار سکس داشتیم، یا اون میومد پیش من یا من میرفتم، وقتی هم که پریود میشد یعنی انگار دنیا رو سر من خراب شده فقط منتظر بودم که تموم بشه، خود سمانه تا تموم میشد میومد پیشم، بعضی روزها مثلا صبح پیش من سکس می کردیم بعد شبش دوباره بهم زنگ میزد که برم پیشش دلش سکس میخواست، من هم با کله میرفتم، مامانم دیگه کامل فهمیده بود ولی به رومون نمیاورد فقط اخم و تخم
میکرد، ما هم اصلا برامون مهم نبود.
همه‌ش به سمانه در مورد حامله شدن هشدار می داد، سمانه هم همیشه قرص میخورد من هم حواسم بود نریزم تو کوسش.
دانشگاه که قبول شدیم دیگه از هم دور افتادیم، سمانه که اهواز قبول شده بود من هم یزد.
تو دانشگاه من از همون ترم اول با یه دختره دوست شدم و از ترم دوم به بعد هم خونه اجاره کردم و همین دختره دیگه همیشه پیشم بود. همون موقع‌ها با قرص اکستاسی آشنا شدم و واقعا چه تجربه محشری بود، وقتی اکس میخوردم دیگه به این راحتی آبم نمیومد و حداقل سه ساعت بی‌وقفه میکردم، چه حالی هم میداد، یه بار که برای عید برمیگشتم خونه با خودم چهار تا اکس آوردم فقط برای جمع چهار نفره خودم و خواهرم و پسرخاله‌م و دخترخاله‌م، ولی وقتی به خواهرم گفتم گفت با یکی از دخترهای کلاسشون و برادرش بخوریم، گفتم وقتی اکس اثر کنه من هم تو رو هم اون دختره رو میکنم‌ها، برادرش غیرتی بازی درنیاره ضدحال بشه؟ خلاصه قرار بر این شد اولش خواهرم و اون دختره پسره رو لختش کنن و تو عمل انجام شده قرار بگیره و خلاصه همین هم شد، وقتی اکس رو خوردیم و اثرش شروع شد دیگه همه فقط به سکس فکر میکردیم و همون اولش من سریع همه لباسهامو درآوردم سمانه هم عین من لخت مادرزاد شد اونا هم از ما تقلید کردن، اولش سمانه رفت کیر پسره رو گرفت دستش و کرد تو دهنش شروع کرد ساک زدن، دختره هم اومد طرف من، زانو زد شروع کرد ساک زدن برام، در همین حین من به اون پسره گفتم که سکس با خواهر خیلی حال میده و باید شما دو تا هم شروع کنید با هم سکس کنید، بعدش سمانه رو آوردم طرف خودم شروع کردم داگی از عقب کردنش به پسره هم گفتم خواهرتو بکن، بدون هیچ سوال و حرفی اون هم داگی کرد تو کوس خواهرش ، انقدر این سکس حال میداد که فکر کنم یه ساعت اون دو تا با هم مشغول بودن من و سمانه هم اینطرف داشتیم حال میکردیم، بعدش گفتم یه استراحت کوچیک بدیم و گل چاقیده بودم روشن کردم چهار تایی کشیدیم دوباره رفتیم بالا، سمانه گفت دو تایی منو بکنید گفتم باشه پسره خوابید سمانه رفت روش کیرشو کرد تو کوسش و من هم از پشت رفتم بات پلاگ سمانه رو آروم درآوردم و یواش کیرمو کردم تو کونش و شروع کردیم تلمبه زدن، سمانه که انقدر ارضا شده بود فقط داشت ناله میکرد.
در این بین اون دختره رفته بود دستشویی، وقتی برگشت من از کون سمانه درآوردم رفتم دستشویی کیرم هم با صابون شستم دیدم دختره در میزنه که زود باش بیا دیگه، رفتم گفتم چیه گفت بیا منو بکن دیگه، دوباره داگی شروع کردم دیدم به به این هم یه بات پلاگ تو کونشه، بهش گفتم بریم با داداشت دوتایی بکنمیت، گفت از خدامه، سمانه داشت برا پسره ساک میزد، پسره بهم گفت آبم اصلا قرار نیست بیاد خیلی حال میده، گفتم اکس همینه دیگه، بهش گفتم خواهرت میخواد دوتایی بکنیمش، گفت باشه، حالا قبل از این اصلا این دو تا خواهر برادر با هم از این داستانها نداشتن ولی لامصب اکس خیلی خوب چیزیه، خلاصه دختره رفت نشست رو کیر داداشش شروع کردن لب بازی پسره هم تلمبه میزد من هم آروم بات پلاگ دختره رو درآوردم و یه تف انداختم و سر کیرمو آروم فشار دادم دیدم یه جیغ کوچیک زد نگه داشتم بعد یه ذره دیگه فشار دادم این دفعه تا ته فرو کردم به پسره گفتم سریعتر تلمبه بزن خودم هم شروع کردم تلمبه زدن واقعا کون تنگی داشت خلاصه اون شب نزدیک چهار ساعت فقط این دوتا دخترو میکردیم تا بالاخره آبمون اومد. بعدش دخترها اصلا مهلت استراحت بهمون ندادن و انقدر کردن تو دهنشون تا دوباره راست کردیم و شروع کردیم به کردن این دو تا شاه کوس، بعد از اون شب دوباره اکس گرفتم این دفعه پسرخاله و دخترخاله‌م هم گفتیم بیان شدیم سه تا برادر سه تا خواهر واقعا لذت بردیم. الان هر سه تای دخترا ازدواج کردن و بچه دارن و زندگیای خوبی هم دارن، من با خواهرم که هر ماه لااقل یه بار میکنمش ولی اون دو تا دختر دیگه رو خیلی وقته نکردم خبری هم ازشون ندارم.
نوشته:سعید

نوشته: سعید

بازدید 11,410

11 پاسخ به “من و خواهرم سمانه”

  1. با اختلاف کصشر ترین داستان سایت احمق همچین چرت و پرتایی تو فیلمای پورن چک اسلواکیم قفله

  2. باکتری ها هم اینجوری تکثیر میشن ، خانواده اپن مایند کیریتو میگم همه دخترایی که کردید جلوشون باز بود ؟ خبری از خون پرده زنی نبود چرا ؟ در مورد اکستاسی ، آمریکا خودش این قرص رو ممنوع کرد تو حسابشو برس جایی که هر چیزی آزاده ( البته در حد خودش و در جای خودش ) این ممنوعه ، چون آسیبی که به مغز میزنه به شدت وحشتناکه ، این قرص برای درمان افراد روانی درون گرا تو آلمان مورد استفاده قرار میگرفت ، به شدت از این قرص دوری کنید مگر اینکه قصد بگا رفتن و حتی فلج شدن دارید

  3. کوسکش تو عمرت رنگ کوسو دیدی؟ شما خونوادگی از بچه گی کوس و کون بودید حتما. والا عمه ات که زیر خواب بابات بوده، خواهرت زیرخواب تو ، دخترخاله ات زیر خواب داداشش و … کوس ننه دروغگو ، دختراتون از ۱۵ سالگی اوپن بودن که راحت کوس میدادن بهتون!؟ راستی از بکن مادرت تگفتی!

  4. آهای آقاهه : اگه با بابات اینقدر ندار و صمیمی بودی که چهارتا بطری مشروب برداشتی و نگران هم نبودی خب اصلا چرا بابای خواهر جنده ات اونا رو تو بقول خودت مخفیگاهش ، پناهگاهش چه میدونم سگ دونیش مخفی میکرد ؟ اگه هم اونا رو اونجا میذاشتن خب طبعا بخاطر اینکه دم دست تو خواهر جنده نباشه پس چطور چهارتاشو برداشتی و بابات چیزی بهت نگفت ؟ پس یا باباجونت یه خر به معنای واقعی بوده یا داستانت دروغه حالا خوب بگو کدومش درسته ؟ بابات خر تمام عیار هستش یا داستانت دروغه ؟ یا هر دو گزینه صحیح هست ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.