…قسمت قبل
با سلام و احترام
قبل از شروع داستان از خیلی از دوستان بابت تمجید تشکر کنم اما برخی دوستان جز اعصاب خوردی و من میدونم من میدونم چیزی بلد نیستن اخه حوسخول شرت سرباز مرد به درد نخور با شرت توری زن متاهل یکی هستش!واقعا ما تا شماها رو داریم توی این مملکت وضع همین است.دکتر دیگری امده غلط املایی گرفته که ههههه لزج هست نه لز ممنون
به هر حال بعد این زنم پیش خودم باهاش چت میکرد پسره هی اسرار میکرد فردا بیام خونه اتون بیام خونه اتون زنم هم میگفت نمیشه شوهرم یه موقع میاد همسایه ها متوجه میشن خبر میدم بعد رفتیم خوابیدیم فقط از زنم قول گرفتم که هر پیامی رد و بدل شد منم باید بخونم اونم قول داد که حتما صبح پاشدم رفتم سر کار ظهر امدم خونه و خیلی هیجان داشتم بعد نهار گفتم گوشیتو بیار بشین پیشم نگاه کنیم آورد دیدم بله پسره اونقدر توی کف زنمه که گفته بود چند باری خواستم توی آسانسور تنها گیرت بیارم ولی ترسیدم چند باری هم شب ها امدم دم خونه اتون و گوش میدادم صدای سکس تونو بشنوم ولی نشد بشنوم خانم هم هی مثلا طفره میرفت که من شوهر دارم بهم پیام نده فقط پیام دادم که دور و بر من افتابی نشی شر بشه برای هر دومون و خلاصه از پسره اسرار از فاطمه انکار
به برکت پیام ها یه سکس توپ کردیم و موقع سکس هی زنم از کف بودن پسره روی خودش تعریف میکرد و منم میگفتم کاش بگی بیاد پیشم بکندت و هر دو یه ارضا عالی داشتیم و بعد سکس نشستیم فکر کردیم واقعا چجوری برای یه بار هم شده عملیش کنیم اما اینجا ایران است و مشکلات متاهلی واقعا برای این جور فانتزی ها خیلی سخته تا اینکه تصمیم گرفتیم فعلا من اصلا کنار بیاستم و نفهمه من در جریان هستم چون واقعا برای من خیلی بد میشه همسایه بود و بیشتر چشم توی چشم میشدیم ولی پسره احمق طوری نگام میکرد به چشم حقارت که خجالت میکشیدم هر خیلی تحویلم میگرفت ولی انم خجالت اور بود بالاخره داشتن چت میکردن و هر روز من چت هاشونو میخوندم ولی زنم فعلا برای سکس اجازه نداده بود ولی به برکت این چت ها سکس هامون خیلی هیجانی شده بود یه روز امدم دیدم پسره ابتدا عکس لختی بالاتنه اشو فرستاده بود و بعد عکس کیرشو فرستاده بود و بعد از کلی اسرار زنم توی سکرت به گفته خودش با لباس خونگی بدون فیس فرستاده بود و پسر کلی قربون صدقه اش رفته بود ولی فعلا خبری از سکس نبود یه روز امدم خونه دیدم زنم کمی پکره وقتی پرسیدم گفت اتفاقی توی اسانسور تنها شدیم و بغل ام کرد و کلی بوس و لب زوری گرفته بود و از رو لباس ممه های هشتاد و کون بزرگ شو که واقعا از لحاظ کون محشره دستمالی کرده بود و بعد ولش کرده بود گفتم اگه ناراحتی ادامه نده و من جوری تمومش میکنم زنم گفت تا اینجا که امدیم بزار برای یه بار هم شد تا ته بریم مشخص بود خوش اش امده بود واقعا پسر هم خوش فبس و خوش اندام بود و کیرش هم هر چند از مال من نازک تر بود ولی بلند بود خلاصه گفت فردا میخوام قرار بزاره جوری بیاد خونه مون و کار و تموم کنیم بخدا دلم مثل سیر و سرکه جوشید دست و پاهام لرزید هم از ترس هم از دلهره هم از شهوت همه چی قاطی شده بود توی اتاق خواب ما یه کمد بزرگ دو در هستش که روی دیوار کار شده بود و اگه خالی بود سه نفر هم میتونستن راحت ایستاده چند ساعت بمونن قرار شد من طبق همیشه برم مثلا سر کار بعد خانم ام ازش بخواد بره دوش بگیره در فاصله دوش گرفتنش هم ماشینمو خارج از کوچه پارک کنم و پیاده بیام خونه و وقتی پسره امد برم کمد لباس و گوشیم هم سایلنت و مابقی تدارکات طبق برنامه پیش رفتیم و پسره وقتی پیام داد که بیام من سریع رفتم کمد و خانم ام با دقت و احتیاط از اینکه کسی توی راهرو های بیرون نیست پیام داد بیا ولی این اخرین باره و دیگه نه پیام میدی نه دوروبرم میپلکی والا به شوهرم میگم و اونم قسم خورده بود بالاخره امد و خانم ام با لباس خونگی بود و بعد از خوردن چایی پسره خواهش و تمنا که سکس کنیم و خانم ام مثلا نمیخواست زود وا بده به اون خاطر طفره و زشته من مناهلم و غیره که پسره از خود بی خود شد و زنم و بغل کرد و اورد انداخت رو تختخوابمون و شروع کرد کلی قربون صدقه رفتن و خانم ام هم همچنان داشت نقش بازی میکرد که مثلا راضی نیست بالاخره طوری لب میگرفت پسره طوری گردن شو خورد که صدای زنم بلند شد و همکاری کامل کرد و در هم تنیده شدن و وقتی پسره ممه های هشتاد سفت فاطمه رو دید دیونه وار شروع به لیسیدن و خوردن کرد که هی خانم ام میگفت مواظب باش کبودشون نکنی شوهرم بفهمه اونم اعتنایی نمیکرد و میگفت بزار بفهمه زنش جنده است بعد وقتی شلوار کشی زنم و دراورد طوری جون گفت که ترسیدم همه بشنون بالاخره بعد از کلی لیسیدن و خوردن زنم با صدای زیاد ارضا شد و گویی پشیمون شده باشه ادامه نداد ولی پسره خیلی ماهر بود طوری سوراخ کونشو و لوپ هاشو خورد که دوباره حشری شد و شروع کرد برای پسره ساک زدن دوستان من بیشتر فقط شنونده بودم چون کمد کیپ بود و بخدا فقط صداشونو میشنیدم فقط اندازه نوک انگشت سوراخ قفل داشت که مواقعی که میامدن جلوش میدیدم ولی حرفاشونو واضح میشنیدم کیرم به قد انفجار رسیده بود و هر آن امکان ارضا بود ولی میترسیدم بعد ارضا پشیمون بشم واسه اون دوست نداشتم ارضا بشم بالاخره بعد ساک زدن زنم پسره خوابوند زنم و افتاد روش و زنم هی میگفت همشو نکن رحم ام پاره میشه ولی پسره اعتنایی نکرد و در چندین حالت مختلف از کوس کرد و یه بار دیگه زنم ارضا شد گویا قرص خورده بود والا این همه مدت از زن حشری مثل فاطمه از پس اش برنمی امد بالاخره زنم خسته شد و گفت ارضا شو تموم کنیم هر چی پسره اسرار کرد از کون هم بکنم اجازه نداد و پسره دوباره حالت داگی کرد و توی کمرش ارضا شد و بعد کلی قربون صدقه اماده شد و رفت و زنم لخت روی تخت دراز کشیده بود و وقتی رفتم پیش اش محکم بغل ام کرد و گفت به فکر تعویض خونه باشیم اصلا نمیشه دیگه این اپارتمان زندگی کنیم و شب اش یه سکس توپ کردیم الان هم قراره اپارتمانمونو عوض کنیم ولی هر چه پسره زنگ میزه پیام میده زنم دیگه جواب نمیده و حاضر نیست تکرار کنیم ولی خاطره این سکس هر موقع سکس میکنیم جزء فانتزی هامونه.
با تشکر امید حشری
ادامه…
نوشته: امید حشری
6 پاسخ به “افتادن شرت زنم در بالکن همسایه بی غیرتم کرد (۲)”
انتظار هیجان بیشتری داشتم…ولی بد نبود مرسی
انتظار هیجان بیشتری داشتم…ولی بد نبود مرسی
شنوندگان عزیز توجه فرمایید شنوندگان عزیز توجه فرمایید کیرتوکص… سایتِ کون… آزاد شد!
احسنت، هم خاطره قشنگی بود و هم اینکه بالاخره بعد از یک ماه قطعی اینترنت یک داستان جدید و خوب دیدیم.
ادامه بده قشنگ نوشتی
جقی افغانی اسرار نه اصرار