آتویی که دست پسر همسایه دادم (۱)

لباسامو پوشیدم رو مبل نشستم فریبا از حموم بیرون اومد و با همون حوله ای که رو سرش پیچیده بود کنارم نشست صورتشو بوسیدم؛ ممنون عالی بودی.
سرشو تکیه داد به شونم گفت زنت خُل بوده ولت کرده مرد به این خوبی.
+خب شوهر پولدار می‌خواست دیگه نه یه برق کار با حقوق معمولی.
*تا یه حدی پول مهمه، شوهر من تو رابطه جنسی افتضاحه کیرشم که نگم برات خیار شوره تا کیر.
خندم گرفت؛ دیونه خیار شور آخه؟
*خدا شاهده اگه پسرم نبود عمرا با مردی که ۱۸ سال ازم بزرگتره ازدواج نمیکردم.
+پسرت از باباش سراغی نمیگیره؟

  • وقتی هفت سالش بود از اون گور به گور شده جدا شدم،دست بزن داشت، معتاد بود دو سال بعدش زن جهان شدم.
    +نمیدونستم اینارو، باباش الان کجاست؟
    *پنچ سال پیش اومد گفت ترک کرده و میخواد پسرمو ببره پیش خودش ولی بچه ام گفت نمیخواد پیشش زندگی کنه.
    مشغول حرف زدن بودیم صدای باز شدن در اومد رنگم از ترس پرید
    فريبا ازم فاصله گرفت
    در باز شد
    پسرش اومد داخل خیلی ریلکس بهم سلام کردو کیفش رو انداخت کنار تلویزون رفت از رو اوپن موبایلش رو برداره.
    فريبا سعی کرد خونسرد رفتار کنه
    *آریا، مامان چرا اینقدر زود تعطیل شدی؟
    سرش تو گوشی بود؛ معلم زبانمون نیومد کلاس لغو شد.
    با ترس و لرز پاشدم برم
    +خانم کمالی امری با من ندارید؟ آبگرمکن هم نیاز به اسید شویی نداره.
    آریا با لبخند نگاهم کرد؛ عمو کیوان ممنون که اون دو تا قلدر مدرسه رو ادب کردی دیگه حتی جرات نمیکنن تو صورتم نگاه کنن فکر کردن شما بابامی.
    با استرسی که تو صدام موج میزد گفتم؛ کاری نکردم که اگه باز کسی اذیتت کرد بهم بگو تو هم جای بچه نداشته خودمی.
    تو آسانسور از طبقه چهارم تا برسم طبقه اول هزار بار به خودم لعنت می‌فرستادم که این چه گوهی بود خوردی ۴۱ سال آبرو جمع کردی آخرش چجوری ریدی.
    فوری یه اس دادم به فريبا گفتم؛ بگا رفتیم نه؟
    جواب داد؛ نه عزیزم پسرم اگه می‌خواست کاری کنه با عصبانیت رفتار میکرد نه اینکه باهات خوشرویی کنه خیالت راحت باشه.
    آپارتمانی که توش زندگی می‌کردیم سه طبقه اولش دو واحدی بود ولی طبقات چهارم و پنجم تک واحدی و خونه فريبا متراژی دو برابر خونه من داشت.
    شوهرش یه مرد با قدی متوسط و یه مقدار چاق اما خب وضع مالی خوبش عیب هاشو کاور میکرد.
    اواسط دی ماه بود بارون شدید میومد
    رفتم تو سرویس ریشامو بزنم که صدای آیفون خونه رو شنیدم
    دیدم آریا جلو آیفونه
    _سلام کلیدم رو جا گذاشتم به مامانم هم زنگ زدم گفت غروب میرسه، بابام هم بیرون شهره، میشه درو باز کنید خیس شدم.
    درو براش زدم
    فقط یه شلوارک پام بود
    تعارفش کردم اومد داخل
    هودیش رو در آورد انداختم رو شوفاژ
    کاپوچینو با شکلات گذاشتم جلوش
    +بخور گرم شی.
    _عمو ببخشید مزاحم شما شدم اگه کاری دارید من میرم جلو در خونمون وایمیسم تا مامانم برسه.
  • همینجا بمون من کاری ندارم، امتحان داشتی؟
    _آره امتحانات میان ترمه اصلا تعطیلی نمیزارن که آدم بتونه درست حسابی درس بخونه.
    +کلاس یازدهم بودی درسته؟
    _آره چند ماه دیگه از شر مدرسه خلاص میشم.
    +برا بزرگ شدن عجله نکن به خودت میای میبینی عمری ازت گذشته.
    با لبخند نگاهم کرد
    _عمو چیکار کردی که بدنت رو فرمه؟
    +یه وقتا باشگاه میرم البته ورزش رزمی هم کار میکنم.
    _بنظرتون برم بدنسازی بهتر میشم آخه خیلی لاغرم با قد ۱۶۸ وزنم ۵۲ کیلوئه.
    +تو ۱۷ سالته، فعلا تمرکزت رو بزار رو درست.
    _عمو ولی معلومه خیلی دوس دختر داریا قد بلندی چهارشونه ای دخترا خیلی خوششون میاد.
    چش غره ای رفتم براش
    +کاپوچینوت سرد شد بخورش منم برم ریشامو بزنم.
    _بنظرم با ریش جذاب تری البته تا همینقدر باشه و فقط مرتبشون کنی شیش تیغ اصلا بهت نمیاد البته این نظر منه شاید مامانم دوس نداره خب.
    انتظار شنیدن این حرفو نداشتم
    با لحن خیلی جدی گفتم؛ هی بدون داری چی میگی من از بچه های بی ادب خوشم نمیاد.
    چیزی نگفت سرشو پایین انداخت
    رفتم ریشامو زدم
    وقتی بیرون اومدم دیدم میگه عمو کلیدم ته جیبم بوده متوجه نشده بودم، از پذیراییتون ممنونم من برم دیگه.
    هفته بعدش فريبا پیام داد گفت بیا پیشم هوس کردم.
    اولش گفتم نه از اونروز چشمم ترسیده نمیخوام دردسری درست بشه.
    *خب من میام پایین پیشت خوبه؟
    +بنظرم بیخیال این رابطه بشیم خدایی کار جفتمون اشتباهه.
    *فکر نمیکردم اینقدر ترسو باشی، من الان به گرمای بدنت نیاز دارم می‌فهمی؟
    لامصب کیر راست شدم دوباره به منطقم غلبه کرد، درو باز کردم اومد داخل
    فورا پرید تو بغلم
    *دیگه منو پس نزنیا باشه؟
    +خودت میدونی چقدر باهات حال میکنم تو ۳۷ سالته خوش استایلی برام خیلی تحریک آمیزی اما میترسم همسایه ای چیزی بفهمه.
    دست به صورتم کشید
    *دیونه واحد روبروییت که خالیه کی قرار مارو لو بده ها؟
    لباشو کردم تو دهنم
    دستمو دور باسنش حلقه کردم
    انگشت هامو آروم آروم از زیر شلوار جینش بردم داخل کون نرمش رو میمالیدم و سرپا لب بازی میکردیم.
    تاپشو درآورد
    سینه هاش زیر سوتین قرمز خوشگلش داشت خودنمايي میکرد
    طاقتم سر اومد
    لباسامو کامل در آوردم
    از پشت چسبیدم بهش
    سرشو چرخونده بود عقب از هم لب می‌گرفتیم
    سینه هاشو میمالیدم
    کونشو بیشتر به عقب فشار میداد
    کیرم تو سفت ترین حالت ممکن بود
    همزمان که لب می‌گرفتیم شلوارش رو کشیدم پایین
    دستمو بردم از زیر شورتش
    کوصشو مالیدم
    خیس خیس بود
    انگشت هامو میکردم داخلش
    صدای ناله اش در اومد
    کیرمو تو دستش گرفت
    *وای من دیونه این کیر کلفتت ام.
    نشست رو مبل پاهاشو باز کرد
    زانو زدم جلوش زبونمو کشیدم رو کوصش
    شروع کردم به لیسیدن و انگشت کردنش
    زبمونمو رو کوصش بازی می‌دادم
    چشماش رو بسته بود تو اوج لذت بود
    *بسه بیا بکن
    کیرم بردم دم دهنش
    یه زبونی کشید بهش
    سر کیرمو کرد داخل دهنش
    تا نصفه تو دهنش عقب جلو میکرد
    دو دقه ای ساک زد برام گفت بیا بکن
    چون با ساک زدن میونه خوبی نداشت.
    دستشو گذاشت رو مبل کمرشو خم کرد کونشو داد عقب
    کاندوم رو کشیدم رو کیرم
    روان کننده به کوصش مالیدم
    سر کیرمو فشار دادم
    یه آهی کشید
    از کمرش گرفتم و کیرمو تو کوصش فشار دادم.
    با فرو رفتن کیرم تو کوصش
    ناله هاش بلند تر میشدن
    با چوچولش ور میرفت
    تلمبه زدن هامو تند تر کردم
    کیرم تا بیخ تو کوصش فرو میرفت
    +جون این کوص منو دیونه خودش کرده تف به شانسم که شوهرت هر شب باید اینو بگاد ولی من نه.
    صورتشو به عقب برگردوند با چشمای خمارش نگاهم کرد
    *ولی اون که عرضه نداره آب این کوصو بیاره فقط تو میتونی.
    با شنیدن حرفاش حس قدرت بهم دست میداد
    با تند تر شدن ضربات کیرم تو کوصش
    اونم تند تر با چوچولش ور میرفت
    نفس های جفتمون بلند تر شده بود
    بغلش کردم و بردمش رو تخت یه بالشت زیر کمرش گذاشتم لبه تخت نشست پاهاشو حالت فرغونی باز کرد کیرمو گذاشتم دم کوصش فشار دادم رفت تو
    تو کوصش تلمبه میزدم
    با انگشت با کوصش بازی میکردم
    صدای ناله اش تو اتاق پیچیده بود
    با سرعت بیشتری تلمبه هامو تو کوصش میزدم
    با چوچولش ور میرفت
    از کمرم گرفت منو به خودش محکم تر چسبوند
    صداش بلند تر شد
    *تند تر بکن دارم میشم
    تند تند بدون وقفه کیرم تو کوصش فرو میرفت
    ناله هاش تبدیل به جیغ شد
    پاهاش شروع کرد به لرزیدن
    آهی کشید و نفس هاش آروم تر شد
    کیرم داشت از سفتی زیاد میترکید
    آخرین ضربه هارو با سرعت بیشتری زدم
    صدای عربدم بلند شد
    تو یه لحظه حس کردم کل وجودم خالی شد
    ضربان کیرم که داشت آب پاشی میکرد رو حس میکردم
    نفس راحتی کشیدم
    کیرم در آوردم بیرون
    کاندوم پر از آب کیر شده بود.
    لبای همو بوس کردیم
    چند دقیقه ای تو بغلم بود
    لباساشو پوشید موهاشو مرتب کرد
    بغلش کردم گفتم ممنونم ازت عزیزم.
    صورتمو بوسید؛می‌بینمت فعلا عزیزم.
    چند روزی گذشت همه چی عادی بود صدای در هال رو شنیدم
    درو باز کردم
    هوف بازم خروس بی محل
    +جانم چیزی میخوای؟
    _عمو آبگرمکن مشکل داره میخوام برم حموم آب گرم نمیشه.
    +خب زنگ بزن بیان تعمیرش کنن.
    _عمو فکر کردم شما بلدی آخه اونروز اومدی برا مامانم درستش کردی.
    کاملا واضح بود که داره تیکه میندازه
    +باشه بریم درستش کنم.
    وارد خونشون شدیم
    +مامانت اینا کجان؟
    _دو سه ساعت دیگه میان رفتن شام بیرون بخورن.
    یکم با کلید کلاهک تعدیل ور رفتم
    بعد دو سه بار باز و بسته کردن آب گفتم بفرما درست شد ولی تعمیر اساسی میخواد به بابات بگو تعمیر کار حرفه ای بیاره.
    با لبخند نزدیکم شد
    دست به شونم کشید
    _ممنون عمو.
    +خواهش میکنم خب من برم دیگه.
    _میخواستم دوش بگیرم شما هم دوس داری دوش بگیری؟
    با تعجب نگاهش کردم
    +چی میگی؟حالت خوبه؟
    نگاهش خیلی عجیب شده بود هيچوقت اینطوری ندیده بودمش
    _آره حالم خوب نیست گفتم شما شاید بتونی حالمو خوب کنی.
    +نمی‌فهمم چی میگی.
    _میفهمی چی میگم، کاری که با مامانم میکنی رو با منم بکن.
    با شنیدن حرفاش آمپر چسبوندم
    +چه پرتو پلایی میگی کسخول شدی ها؟
    با دیدن چهره عصبیم یکم ترسید
    _خودت میدونی منظورم چیه عمو الکی ادا در نیار.
    از یقه اش گرفتم با عصبانیت داد زدم
    +ببین اون روی سگمو بالا نیار وگرنه……
    از ترس صداش می‌لرزید اما همچنان حاضر جوابی میکرد
    _وگرنه چی؟ میخوای منو بزنی؟ من به کتک خوردن عادت کردم مشکلی ندارم بزن.
    صورتشو محکم با دستم گرفتم فشار دادم
    +پسره کونی من اینکاره نیستم دفعه آخرتم باشه همچین کسشرایی رو میگی فهمیدی؟
    هولش دادم عقب با عصبانیت برگشتم خونه.
    صدای پیامک گوشیم اومد
    پیامو باز کردم دیدم نوشته برو تلگرام.
    رفتم تلگرام دیدم دو تا عکس تایمر دار فرستاده
    بله اونروز که کنار اوپن داشت با گوشیش ور میرفت از منو و مامانش عکس گرفته.
    درسته لباس تنم بود ولی فريبا با یه تاپ کنارم نشسته بود و همین کافی بود تا بگا برم.
    نمی‌دونستم باید چی بگم عین خر تو گل گیر کرده بودم.
    دیدم داره تایپ میکنه
    قلبم داشت از سینم در میومد
    چشمام رو بستم بعد چند دقیقه پیامش تو صفحه چت اومد
    _من قرار نیست از این عکسا سو استفاده کنم چون آبروی مامانم برام مهمه، میدونستم تو و مامانم چند ماهه باهم رابطه دارید
    اگه ببینم یه بار دیگه سمت مامانم اومدی چشمامو رو همه چی میبندم و همه چیو به شوهرش میگم سعی کن حرفمو جدی بگیری، بخاطر لطفی که در حقم کردی و باعث شدی تو مدرسه اذیتم نکنن راز تو و مامانم تا ابد پیشم میمونه و هيچوقت دیگه سر راهت سبز نمیشم.
    تو بهت بودم باورم نمیشد اینقدر این بچه مظلوم و خجالتی هفت خط و زرنگ باشه.
    دستام می‌لرزید
    نوشتم
    +باشه چشم قسم میخورم سمت مامانت نرم ولی جان عزیزت بچه بازی در نیاری و الکی دردسر درست نکنی.
    _خیالتون راحت باشه من دوس ندارم به زندگی مامانم لطمه بخوره اما اتفاقات امروز رو عین یه راز تو سینت نگهش دار منم دیگه بیخیالت شدم.
    +باشه چشم بازم ببخشید.
    _شبخوش بای.
    چتو دوطرفه پاک کرد.
    تپش قلب گرفته بودم یه اَلف بچه چجوری آچمزم کرده بود.
    بعد اونروز فريبا هر چی اصرار کرد بیاد پیشم گفتم دیگه توبه کردم و نمیخوام باهاش باشم و با کلی بدبختي دکش کردم.
    از بی حوصلگی رفتم تو سایت پورن یکم فیلم هارو بالا پایین کردم شانسی دستم خورد به لینک پایین فیلم وارد فیلم جدید شدم
    یه آقایی داشت با کون یه دختر سفید و کم‌سن ور میرفت
    دختره لباسای فانتزی پوشیده بود
    کم کم رفتم تو حس و با کیرم ور میرفتم
    دختره رو برگردند دیدم سینه هاش خیلی کوچولوئه و کیر داره
    یه شوک عجیبی بهم وارد شد
    لامصب خیلی تمیز و خوشگل بود چجوری ممکن بود پسر باشه
    دوران نوجوانی دو بار پسر کرده بودم ولی از رو کنجکاوی و فشار جنسی بود نه علاقه
    اما لامصب پسره تو پورن اینقدر ناز و دخترونه بود که کیرم سفت مونده بود
    دوس داشتم حسم رو سرکوب کنم از اون لینک اومدم بیرون پورن دیگه ای ببینم انگار مغزم رو اون فیلم قفلی زده بود
    هر کاری کردم پیداش نکردم و عطش کنجکاوی من تشدید پیدا کرد.
    داشتم از سوپر مارکت برمیگشتم جلو در آریا رو دیدم
    موهاشو اتو کشیده بود و رو پیشونیش ریخته بود
    تیشرت صورتی تنش بود با یه شلوار جین جذب زاپ دار
    چند ثانیه بهش زل زدم
    ولی روشو اونور کرد از کنارم رد شد
    موقع خوردن شام ذهنم سمتش رفت
    تا اون روز اصلا از دید سکسی بهش نگاه نمیکردم و اون صورت سفید بی مو و چشمای مشکی درشتش و لبای قلوه ای صورتیش اصلا به چشمم نمیومد.
    فکرم بدجور درگیرش بود و اون صحنه فیلم پورن اونروز داشت تو ذهنم پلی میشد
    کیرم داشت کم کم قد میکشید رفتم سرچ کردم سکس با پسر دختر نما
    چشمم به کلمه فم بوی خورد
    دوباره سرچ کردم سکس با فم بوی
    کلی فیلم آورد بالا
    بعضی هاشون اینقدر ناز بودن که با خودم میگفتم این همه عمر خودتو از همچین لذتی محروم کردی
    بدنای باربی با جثه های ریز و پوستی سفید لباسای خوشگل دخترونه تنشون بود
    با اون فیلم ها داشتم جق میزدم که آخرین لحظه ها ناخودآگاه صورت آریا برام مجسم شد
    تو یه لحظه با تصور اینکه دارم میکنمش آبم پاچید.
    بعد اون روز حس عجیبی تو درونم رشد کرد کم کم افتادم تو گروه های تلگرامی و سر از گروه های گی در آوردم
    اکثرا فیک بودن و عکس خودشون نبود تا اینکه با یه پسره آشنا شدم گفت ۲۰ سالشه
    مکانش نوابه و ۸۰۰ هزار میگیره بابت برنامه( قیمت برای سال ۱۴۰۲هستش)
    یکم چک و چونه زدم سر قیمت
    خلاصه تخفیف داد هماهنگ کردیم غروب رفتم پیشش
    وقتی رسیدم خونش دیدم یه خانم حدودا ۳۰ ساله پیشش بود
    در حالی که بهم گفته بود تنهاست.
    دومین چیزی که خورد تو ذوقم تفاوتش با عکساش بود، پوستش سبزه بود و قدش ۱۸۰ و هم قد خودم بدنش هم عضلانی بود که واقعا حسمو پروند، شش تا تراول ۱۰۰ هزار تومنی رو گذاشتم رو میز عسلی تا اون خانمه اجازه رفتن به اتاق رو بده.
    پسره گفت حس میکنم از رفیقم خوشت اومده دختر خوبیه میخوای با اون برو گفتم نه ممنون زن نمیخوام.
    سکس کردیم و تموم شد واقعا لذت نبردم
    از سر رودربایستی کردمش و تو حالت نیمه راست با جق زدن آبمو آورد.
    تو راه به خودم میگفتم یه گزینه خوشگل که خودش بهت پیشنهاد داد رو پروندی تا بیای با این پسره سکس کنی؟ گندی که زدم باعث شد با یه تیر دو تا هدف خوب رو از دست بدم
    هم مامانش هم خودش.
    تو پارکینگ به صورت اتفاقی جهان و آریا رو دیدم
    داشتن سر یه موضوعی بحث میکردن
    ×دفعه آخرت باشه برا من زبون درازی میکنیا.
    آریا جلوتر حرکت می‌کرد
    از شونش گرفت
    ×با تو ام فهمیدی؟
    آریا با دست زد به سینه جهان
    _ولم کنا حوصلتو ندارم.
    جهان‌ عصبی شد یه سیلی تو صورتش خوابوند.
    متوجه حضور من شدن
    جهان با تته پته گفت
    ×سلام اقا کیوان خوبی؟
    +سلام ممنون داشتم ماشینو پارک میکردم چخبرا خوبید؟
    ×فدات شم احوالتون چطوره؟
    +شُکر خوبم، خانمتون مثل اینکه دیروز رفتن؟
    ×آره رفت شهرستان مراقب مادرش باشه منو و پسرم رفته بودیم بیرون شام بخوریم.
    +نوش جان، شبخوش.
    دستشو گذاشت رو سینش خداحافظی کرد
    آریا هم سرشو انداخت پایین و رفتن.
    اصلا فکر نمیکردم جهان همچین مردی باشه که دست رو بچه بلند کنه.
    یه حس عجیبی به آریا پیدا کرده بودم جوری که دوس داشتم جهان رو بخاطر حرکتش سیاه و کبود کنم ولی خب از حیطه اختیار من خارج بود.
    از سرکار برگشتم ماشین رو پارک کردم اومدم بیام داخل پاگرد
    یهو با آریا فیس تو فیس شدیم
    با لبخند نگاهش کردم
    سرش پایین بود
    دیدم زیر چشمش کبود شده
    خواست بره
    از دستش گرفتم
    +کسی اذیتت کرده؟
    دستمو پس زد
    از آرنجش گرفتم
    +هی اگه کسی اذیتت کرده بهم بگو.
    با اخم تو صورتم نگاه کرد
    _برو رد کارت.
    +من نمیدونم چرا ازم بدت میاد ولی می‌خوام کمکت کنم.
    _نیازی به کمکتون ندارم بفرمایید برید.
    اومد که بره از بازوش گرفتم
    +حس میکنم دیشب با بابات به مشکل خوردی درسته؟
    یه بغضی تو گلوش بود
    _اون بابای من نیست.
    +آره متوجه ام ولی فکر میکردم باهم خوبید.
    لباشو رو هم فشار داد بهم خیره شد
    چشماش پر از غم بود.
    دستمو گذاشتم رو شونش
    +دوس داری باهام حرف بزنی؟
    _چیه میخوای تلافی کنی؟
    +به روح پدرم نیت بدی ندارم‌.
    سرشو پایین انداخت
    _تا دو ساعت دیگه میرسه.
    +موافقی بریم یه چیزی تو خونه من بخوریم.
    سرشو به نشونه تایید تکون داد
    رفتیم تو خونم
    رو مبل کنارش نشستم یکم خوراکی گذاشتم جلوش
    +چرا دیشب بهت سیلی زد؟
    _میخوای ازم حرف بکشی تا بخاطر اون کارم ازم انتقام بگیری؟
    +عزیزم من واقعا اون آدم بدی که فکر میکنی نیستم.
    _آها مردی که با زن متاهل رابطه داره آدم خوبیه؟
    از شرمندگی سرم پایین بود.
    _من بخاطر مامانم نمیتونم یه سری حرفا رو بگم.
    +قسم میخورم تحت هیچ شرایطی به کسی نگم لطفا راحت باش.
    _جهان‌ اون ادمی که بقیه فکر میکنن نیست اون یه آشغال به تمام معناست.
    +یعنی چی؟ مگه چیکار کرده؟
    سرشو پایین انداخت یهو زد زیر گریه
    +عزیزم گریه نکن آخه یهو چت شد.
    چیزی نمی‌گفت فقط اشک می‌ریخت
    سرشو رو سینم گذاشتم تو بغلم گرفتمش
    سرشو بوسیدم
    +لطفا گریه نکن حیف چشمای خوشگلت نیست خیس بشن؟
    دستای سردش رو تو دستم حس کردم
    _بخدا من نمی‌خواستم واقعا رابطه تو مامانم رو لو بدم اون تهدید هام الکی بود حتی اگه سمت مامانم میرفتی بازم کاری نمیکردم.
    از چونش گرفتم سرشو آوردم بالا
    +اشکالی نداره من از دستت ناراحت نیستم اون رابطه اشتباه بود دیر یا زود برملا میشد پس همین که بی دردسر تموم شد یعنی کار بدی نکردی.
    _مامانم فکر میکنه شوهرش یه مرد ساده و خوش قلبه اما نمیدونه با من چیکار میکنه که.
    +مگه باهات چیکار میکنه؟
    _قسم خوردی به کسی چیزی نگی باشه؟
    +به روح پدرم به کسی نمیگم.
    یکم مِن مِن کرد
    _اون مجبورم میکنه باهاش………
    +چی؟ مجبورت میکنه چیکار کنی؟
    نفس عمیقی کشید
    _مجبورم میکنه یه وقتایی بزارم باهام رابطه برقرار کنه.
    از شنیدن حرفاش مغزم سوت کشید
    +داری جدی میگی؟ چرا بهش این اجازه رو میدی؟
    _بخاطر مامانم مجبورم اگه بهش بگم ازش جدا میشه و مجبور میشیم بریم مستاجر بشیم.
    +نکنه خودت هم دلت میخواد ها؟
    _من هیچ حسی بهش ندارم حالم ازش بهم میخوره مجبورم میکنه بهش لب بدم اکثر اوقات با رابطه دهنی راضی میشه ولی دیشب باهام رابطه کامل برقرار کرد.
    +مرتیکه حروم زاده، چند ساله اینکارو باهات میکنه.
    _از همون اول دستمالی میکرد منو ولی دو سال پیش جراتش بیشتر شد منم مجبور شدم سکوت کنم.
    +یه سوال کنم ناراحت نمیشی؟
    _بگو.
    +چرا اونروز همچین پیشنهادی بهم دادی؟
    _چون ازت خوشم میاد برام جذابی و حسودیم میشد مامانم میتونست بغلت کنه ولی من نه.
    خندم گرفت؛ واقعا از من خوشت میاد؟چرا؟
    _نمیدونم حسمه دیگه دست خودم نیست که.
    لبخند زدم به چشماش نگاه کردم
    چشماش پر از غم و حس بی پناهی بود
    موهای سرشو نوازش میکردم
    صورتشو بوسیدم
    +منو ببخش بابت حرفای اونشب باشه؟
    _بی‌خیالش مهم نیست.
    +از ناآگاهی اون حرفارو زدم واقعا نمیخواستم ناراحتت کنم.
    بدون اینکه حرفی بزنه
    از صورتم بوس کرد
    با لبخند تو چشماش زل زدم.
    دستشو انداخت دور پهلوم و خودشو بیشتر تو بغلم جا کرد
    میتونستم ساعت ها رو مبل به نوازش کردن موها و صورتش ادامه بدم.
    ولی زمان عین باد گذشت
    _باید برم، جهان میرسه خونه الان.
    +اگه دیدی اذیتت میکنه کافیه بهم اس بدی.
    _نمیتونم، لطفا این راز بین خودمون بمونه‌.
    +آخه تا کی میخوای بهش باج بدی؟
    _نمیدونم ولی نباید مامانم بفهمه.
    +ببین اگه اومد سمتت بهم اس بده من به بهانه شارژ ساختمون میام در میزنم غیر مستقیم بهش میفهمونم که متوجه رفتارای بدش باهات شدم.
    _خودتو درگیر نکن دیشب اومده سمتم امشب نمیاد.
    وقتی که رفت تمام فکرم پیشش موند
    موقع خواب ذهنم درگیرش بود
    پسری که تا همین چند ماه پیش با مادرش رابطه داشتم یه حس دوس داشتن یا شاید ترحم نسبت بهش تو درونم ایجاد کرده بود
    از طرفی از ناپدریش حس نفرت شدیدی گرفته بودم دلم می‌خواست آریا رو کمک کنم ولی نمیدونستم چجوری.

ادامه…

نوشته: بی زبان

بازدید 8,788

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

14 پاسخ به “آتویی که دست پسر همسایه دادم (۱)”

  1. ادامشو بذار هرچی زود تر بعد تریسامش کن یا کاری کن مامان از کونی بودن پسرش با خبر بشه و اونم با پسرش حال کنه چ بش کص بده چ پسرشو بکنه قسمت چت هم بیشتر کن

  2. چند وقت پیش برق کار اومده خونه بابام و چون من از پشت کنتور واسه ماینر برق امام با کابل ۳ فاز گرفته بودم متوجه میشه و به اداره برق لو میده چند روز پیش،۲ نفر مامور اداره برق اومده بودن اولش فقط فیلم گرفتن بعدش که میخاستن ببینن کابل کجا رفته من متوجه شدم و هر ۲ رو با کتک از خونه بیرون کردم اونام اونروز رفتن فرداش با ۴ تا مامور کلانتری و کلی بازرس و مامور اداره برق جرثقیل اومده بودن واسه جمع آوری تمام کنتورهای برق از این میسوختن که نتونستن ماینر پیدا کنن و کابل تمام کمال جمع کردم دست آخر که دیدن هیچی دستشون نیست فقط کنتورها رو تعویض کردن گورشون گم کردن اینارو گفتم تا بگم بعضی برق کارها آدمای لجن بی همه چیزی هستن که میرن مردم لو میدن و امیدوارم تو اینجوری نباشی سگ تو قبر پدر مادر همچین برقکاری جمهوری عسلامی برق بصره عراق مجانی میده اما اگه یه ایرانی کابل بکشه مثل حرمله بهش،حمله میکنن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...