صیغه شدن مامانم

سلام وقت بخیر. داستانی که می‌خوام برات تعریف کنم مربوط به چند سال پیش هست من اون زمان 16سالم بود اسم رامین هست پدرم یکسال میشه فوت کرده بود دو خواهر مهسا و مینا که سه و پنج سال از من بزرگتر بودند ومینا نامزد بود هنوز به خونه خودش نرفته بود یک مادر زیبا خوشگل خوش اندام با پولی که از پدرمان رسیده بود و حقوق پدرم ، داشتیم زندگی خوب میکردیم یک آپارتمان بهترین نقطه شهر و ماشین 206 خواهرم دانشگاه می رفتند مهسا تازه قبول شده بود مهر ماه بود واحد بغلی ما خالی هر طبقه دو واحدی بود. یروز یک آقای خوش اندام شیک پوش با یک کیف بدست چهره جذاب با من سوار آسانسور شد شماره طبقه ما رو زد . فکر کردم اشتباه زده حتماً گفتم من شما رو نشناختم خنده به شلوغی خنده گفت من شما رو نشناختم آجه من گفتم ساکن این ساختمانم توهم گفت من هم ساکن اینجام گفتم آجه من شما را ندیدم اونم این حرف زد داشتم عصبی میشدم گفت شوغی کردم من تازه امروز اومدم این ساختمان مرد خوش رو برخوردی بود با خود می گفت گفتم آهان همسایه جدید هستید گفت بله اسم پرسید گفتم رامین هستم اسم او را هم پرسیدم گفت علی هستم تا رسیدم به طبقه ما دیدم اونم اومد راه رو و دره بغلی واحد ما را باز کرد و گفت فکر کنم همسایه هستیم رامین جان من من دست دادم بهش خوش آمد گفتم

فرداش با کی وسایل نقاشی کاغذ دیواری وغیره توی پارکینگ دیدم بدون اجازه تعاریف رفتم کمک کردم تا واحد برد بالا از من کلی تشکر کرد گفت فردا نقاش میان رنگ آمیزی مرتب کردن غیره .

اومدم خونه کلی ماجرای دو روز به مادرم گفتم اونم چند سوال از من کرد من نمی دونستم من چند روز ندیدم علی آقا رو ،ولی توی خونه صدا میومد کار می کنند بعد از چند روز میخواستم برم بیرون دیدم از پارکینگ با ماشین mwmx33 داره میاد بیرون من دید صدام کرد گفت کجا میری گفتم ونک گفت بیا بالا و تعاریف کردم مزاحم نمیشم این حرفها . ولی یک کلام گفت لوس نشو بیا بالا مسیر من اونطرفه توی مسیر از علی آقا پرسیدم خونه کرایه کردین یا خریدن گفت خریدم کنم کی میان ساکنشی یا می فروشیم گفت ساکن میشم و گفت از طرف من از مادرت خیلی خیلی تشکر کن بابت چای که زحمت کشیدن برای نقاشی کارگرها آوردن زیاد سوال نکردم ولی از درس چند سال دارم چی دوست دارم ولی از خانواده ام سوال نپرسید رسیدم خداحافظی کردم رفتم بعد از ظهر همه چی رو به مادرم گفتم اون گفت که خیلی مرد محترم و با شخصیتی هست حتما کار مهمی داره. سوالات زیاد بعد از سه روز اسباب اساسین با یک کامیون آوردن کارگرها مشغول بودن من باز به دستور مادرم چای و یکم شیرین بردم خیلی از من تشکر کرد ظهر بود مادرم با خواهرم داشتن از همسایه جدید میگفتن که چرا خانومش ندیدن برای من تعجب شد من اصلا خانومش ندیدن معما ماند تا بررسی شود

تو آسانسور باز هم دیدم شیرآلات بهداشتی دستش بود باز محترمانه با الفاظ خوب با من صحبت کرد به تعاریف گفتم کمک لازم داری بیام کمک با تعاریف گفت اگر مزاحم ایجاد نکنم کاری نداری یک 10دقیقه کمک کن من هم قبول کردم رفتم خونه لباس عوض کردم رفتم خونه در باز کرد چشمام چهارتا شد عجب خونه ای وای وسایل ها همه برند خارجی لوستر ها کابینت‌ها رفتم کمک کردم اومدم خونه به خواهران و مادرم تعریف کردم با .باز گفتند خانومش دیدین گفتم نه باز صدتا سوال در ذهن همه ما یک ماه از اومدم او گذشته بود

یک روز هوا سرد خواهر و مامانم می‌خواستند برن بیرون برای ثبت نام خواهرم برای دانشگاه و دیپلم خ برای استعلام به مشکل افتاده بود ماشین ما هم روشن نشده بود همان موقع علی آقا میخواست بره بیرون مادر خواهر من میبینه با تعاریف زیاد سواری ماشین میشن تا برسونه توی را متوجه مشکل خواهرم میشه و با تلفن مشکل حل می‌کنه مستقیم می‌بره دانشگاه هنگام پیاده شدن میگه اگر مشکل حل نشد بهم بگین .

خ م میرم دانشگاه میفهمن از طرف آموزش پرورش حل شده دانشگاه قبول نمیکنه .دوباره بر میگردند باز توی خونه از آقا علی میگن چی شد چه کار کرد حل شد مشکل خواهرم ناراحت داشت گریه میکرد به مادرم گفتم برم به علی آقا بگیم شاید حل کرد مگر نگفت حل نشد بهم بگید .من رفتم در زدم دیدم اومد در باز کرد کلی تعاریف رفتم تو از محیط معلوم بود داشت مطالعه میکرد اصل ماجرا گفتم بهش اونم خندید همین ،گفتم آره گفت میشه به خواهران بگی بیاد اینجا چند سوال ازش بپرسم حل کنم من اخم کردم رفتم به مادرم گفتم اونا هم حاظر شدن رفتیم خونه علی واحد بغلی نشستیم برای ما چای و شیرینی کلی پزیرایی میوه آورد گوشی برداشت زنگ زد درحال مکالمه چند تا سوال از خواهرم کرد فهمیدم چرا گفت خواهرت صدا کن بیاد بعد گفت فردا برید دانشگاه پیش اسدی بگید صحبت کردیم .بعد از کلی خندون ما خودمانی صحبت کردن از ما تشکر ما هم از او تشکر کردیم اومدیم خونه باز مادرم خواهر فضولی کردن خونه وسایل خیلی چیزها دیگه . فردا صبح میرم دانشگاه کلی تحویل میگیرن چای پزیرایی چرا به حاجی گفتین مشکل حل میشه میان .مادرم گفت که دیروز جواب نمیداد الان جلوی ما خم میشد باز پچ پچ مادرم خواهرام شد این شخص می هست چه کاره هست بایک تلفن کار حل میشه ماند یک روز از طرف دادگاه برای ما احضار اومد برای ارث مالیات کلان باز ناراحتی اومد سراغمان وکیل گفت فایده ندارد باید تسویه بشه مالیات ، باید ماشین می‌فروختیم تا اون پرداخت کنیم باز به فکر رسید برم از علی آقا کمک بگیرم مشورت کنم باهاش بعد از ظهر دیدم اومد ساعت 7عصر رفتم در زدم باز با کلی تعاریف رفتم داخل موضوع را گفتم نمیدونست پدرم فوت کرده باز گفت میشه مادرت صدا کنی تا چند سوال دارم من رفتم گفتم مادرم و خواهران همه باهم رفتیم من خواهرم معرفی کردم بعد کلی پزیرایی کرد و رحمت فاتحه برای پدرم از مادرم چند تا سوال اساسی کرد که من تا حالا نشنیده بودم بعد از حساب کتاب پدرم که مادر همه را میدونست ازش خواست . فردا کلی مدارک بردم به علی آقا دادم گفت بگو مادرت هم بیاد سوالات از اون بپرسم به مادرم گفتم اوهم اومد چند ساعتی بیش هم نشسته بودند علی آقا سوال میکرد مادرم جواب میداد می‌نوشت بعد توی یک برگه مطالبی نوشت به مادرم گفت امضا کنید ماهم انجام دادیم فردا ببره دادگاه که مادرم گفت من نمی‌شناسم از دستم بر نمیاد راس می‌گفت علی آقا گفت من فردا جلسه دارم پس فردا من هم با شما میام همراهی میکنم روز دوشنبه صبح زود برم دادگاه مادرم صبح حمام رفت یک لباس شیک با آرایش ملایم خوشگل مثل ماه زنگ زد به علی آقا هماهنگ شدن برن،(شماره علی آقا داده بود مادرم ازش گرفته بود نمیدانم ) دادگاه خواهرهام دانشگاه من هم مدرسه داشتم مجبور بود تنها بره با علی آقا توی دادگاه میرسن همه کلی احترام در حد زیاد قاضی به احترام از جایش بلند میشه برای حاج آقا علی ،مادرم پرش می‌ریزه کارهاش تمام می‌کنه میرم دادگاه بعدی و اداره مالیات.تمام کارها انجام میدم ساعت ۳میشه علی آقا مادرم برای نهار دعوت میکنه میرم نهار بیرون مادرم کلی سوال میپرسه از خانواده اش صحبت میکنند بعد باهم میان خونه از علی آقا خیلی تشکر می‌کنه . وقت مادر رسید با اون تیپ دهنه خواهرم باز ماند از قیافه خواهران مشخص بود رفتن با مادرم اتاق پچ پچ می‌خندیدم مادرم خیلی خوشحال بود خواهرم فقط تکه می‌انداخت .سره سفر گفتم چی شد مامان مامانم کلی توضیح داد قاضی چه طور به احترامش ایستاد کلی تعریف. گفت خانومش و پسرش در فرانسه زندگی میکنند خودش به دلیل کارش نرفته ترک اهل تبریز هست کارش نپرسیدم ولی کلی احترام میزارن حاجی علی میگن بهش شب دیدم مادرم با گوشی داره حرف میزنه و تایپ می‌کنه اصلاً سابقه نداشت. شب رفتم گوشی برداشتم دیدم داشت با علی آقا حرف میزد ازش تشکر بابت کلی زحمت آخرش یک قبل فرستاده بود تعجب نکردم بعد از اون مادرم شام دعوت کرد خیلی صمیمی شده بودیم کلی می‌خندیدم یک روز از روی کنجکاوی گوشی مادرم نگاه کردم دیدم مادرم تشکر بابت شام و از فقط تمجید فراد صبح دیدم مادرم حاضر شده با یک آرایش ملایم که خواهرام کمک میکردند پرسیدم کجا گفت داره مالیات دوتا خواهرم یواش نیش خند میزدن در مورد لباس مادرم نظر میدادن من یکم شک کردم از کمد کفش پاشنه دار پوشید به خواهران نگاه کرد اونا هم یک نیشخند رفت . به آرامی رفتم دستشویی از پنجره کوچک نگاه کردم دیدم آقای علی اومد مامانم سوار شد رفتند باز تعجب کردم رفتم حال دوتا باهم باز پچ پچ میکردن آرام می‌خندیدن پرسیدم چیزی هست مشکوک میزنین جواب سربالا دادن ظهر بود اومدم خونه دیدم مامان نیومده پرسیدم کجاست گفتن زنگ زده گفته فعلأ کار دارند در تهران ترافیک نهار خوردیم رفتم خوابیدم ساعت ۴مامانم اومد خ رفتن استقبالش گفتن چی شد چه کار کردین گفت اداره مالیات حل شد ۱۵م خواستن که علی آقا پرداخت کرد یعنی ۵۰۰م شد ۱۵ آره آشنا زیاد داشت حل کرد خواهرم گفت خوب دیگه چه خبر آرام حرف میزدن پسند بود آقا به تمام معنی بود. نهار خوردی آره کجا یک رستوران شیک، دلش پیشته، خندیدن چیزی نگفت بهت نه فقط حرف زدیم من از خودم گفتم اونم از خودش زندگیش .شب من حمام بودم داشتم صورتم اصلاح میکردم مامانم به خ گفت وقتی کنارم راه می‌رفت واقعا مثل مرد بود حال میکردم قد بلند خوشتیپ چهار شونه خ آف پس دلتو باختی عاشقش شدی ،خ گفت مبارکه مامان بوسش کرد مادرم گفت نه اصلاً ولی آدم خوبی بود قد بلند خوش تیپ خ گفت پس دل برده گفت حرف نزن زبانت گاز بگیر خ خندید رفت اتاق . نصف شب گوشی مامانم برداشتم نگاه کردم دیدم مامانم کلی زبان ریخته براش تعریف کرده ازش و واسه پس فردا مامانم قرار گذاشته اند نهار برن بیرون . مادرم زیاد میخواست باهاش حرف بزنه .باز مادرم از صبح بخودش رسید خ هام کمک میکردند به من گفت با دوستاش می‌ره استخر ساعت ۴ اومد خ هام باز رفتن اتاق سر وقت مامان من هم باید در گوش دادم مامان گفت فقط حرف زدیم همین درخواست دادم علی آقا گفت فکر کنم جواب بدم مینا گفت ناز می‌کنه برای مامان خوشگلم. شب گوشی را چک کردم خبری نبود . پس فردا شب علی آقا از مامانم خواسته تا باهاش حرف بزنم باز صبح همان کار ساعت ۴ نیم اومد من توی حال بودم یکشنبه بود با شیرینی اومد من تعجب کردم ولی خواهرهام دیدن نیش خنده زدن مامانم بوس کردن آرام گفتند مبارکه .رفت اتاق لباس عوض کنه خ من دیدن نرفتن من شک نکنم باز من رفتم سر کامپیوتر زود خ رفتن پیش مامان گفتم چی شد اونم توضیح داد علی فقط صیغه میخواد ازدواج نمیتونه بکنه با چرای کامل برای توضیح داد دخترها حق به علی دادن وارد فانتزی هاش گفته بود و از مامان پرسیدن حالا جوابت چی مامانم گفت بود فکر کنم بگم (جواب مامانم مثبت بود )فردا صبح خواهرم و مادرم رفت بودن بازار و علی هم اومده بود کلی خرید ظهر اومدن خونه، فردا دوتایی و مامان قرار شد باز برن بیرون گفتم من میام قبول نکردن من شک ام بیشتر شد مادرم لباس سفید پوشیده بود تیپ لاکچری گفتن نهار نماییم پول دادن برم بیرون بخورم ساعت ۱۰ حاظر رفتند علی آقا تو بازار ملحق شده بود رفتن بازار بعد محضر مامانم بله گفته بود صیغه علی آقا میشه بیرون ناهار خوردن اومدم خونه خریدهای چک کردن من گفتم چی شده این قدر خرید همه خندیدن گوشی مامانم نصف شب چک کردم همه چیز فهمیدم کلی قربونش صدقه هم رفتن . از مادرم بدم اومد گریه کردم .از وقتی بابام فوت کرده بود قسم میخورم هیچکس بهش نگاه نکرده . علی گفته بود فردا بیا اینجا خودت میدانی چه طوری دوست دارم . مامانم حرف های عاشقانه زده بود چشم گفته بود شوهرم شوهرم کرده بود . فردا بعد از ظهر خ گفت مامان برای عروسی دختر دوستش دعوت کردن از صبح مادرم داشت حاظر میشد حمام آرایشگاه رفت اومد بعد از ظهر رفتم اتاقم گریه م گرفت که مادرم می‌ره بده . خواهرهام مادرم حاضر کردن اومدم تو حال دیدم یک لباس مجلسی کوتاه دکلته سفیدبا جوراب سفید کفش پاشنه بلند جگر مثل عروس من چند تیکه انداختم گفتم عروسی میری یا عروسی خواهرم بلند خندیدو به ساعت نگاه کرد بعد نشست من رفتم اتاقم دیدم با تلفن صحبت کرد گفت در باز کن بیام همه چی هماهنگ شده اونم گفت آره منظورش نفهمیدم بعد خ مامانم بوسیدن گفتن مبارکه مواظب باش بوس بوس رفت در بسته شد . ۲ساعت بعد خ زنگ زد به مادرم حرف زدن گفت تازه عکاس رفت .به آرامی گفت پس الان شب زفاف میگیری خندید قطع شد مامانم به خ زنگ زد صحبت کردن بعد از چند دقیقه خواهر کوچیکم به من بریم داروخانه من با ماشین رفتیم چیزی خرید اومد از دستش گرفتم قرص صد بارداری گفتم برای چی میخوای گفت برای دوستم . گفت برای مامان میخواهی تعجب کرد گفت چرا برای اون برای مینا می‌خوام من خندیدم گفتم میدونم الان مامان کجاست .خ گفت عروسی هست من گفتم عروسی خودش .با ناراحتی پرسید یعنی چه چه حرفیه .عروس مامانه دامان علی آقا.دیروز صیغه اش کرد امروز هم عروس ش کرد . خواهرم شاخ در آورد . گفتم الان هم خونه اونه می‌دونی چند بار مامان کرده ۲بار الان هم دارم ۳ران میرم گفت از کجا میدونید گفتم دستگاه شنود گذاشتم داخل کیف مامان .جلوی خواهرم زنگ زدم به دستگاه با ۲بار زن صدای اطراف پخش کرد همان لحظه مادر می گفت علی جان آروم دردم میاد میشه از پشت نکنی علی هم گفت سمیرا جان آهان داره می‌ره رفت مادرم یک آه بلند کشید علی گفت دیدی درد ندارم الان تمام میشه مادرم قربونش صدقه علی می رفت خ هم می‌شنید .من قطع کردم خ ساکت شد گفت پس تو می‌دونستی گفتم از اول میدونستم

مامانم از او خواسته بود پیشنهاد مامان بود صیغه اش بشه من دل مادرم نشکستن گفتم باشه بزار راحت باشه تو هم اصلاً نباید بگی قول داد .به شوخی گفتم الان علی چه کیفی می‌کنه مامان با او تیپ که زده بود من خودم حالم خراب شد چه برسه به علی ،الان آب علی خشک شده ولی شوهر خوبی گیرش اومد .خندید من خندیدم رفتیم ساندویچ خوردیم راه افتادیم .گفتم مهسا مامان حامله نشه خندیدیم رفتیم خونه ساعت ۱۱مامان اومد با یک وضعیت جوراب نداشت آرایش بهم ریخته بود مستقیم رفت حمام من به مهسا گفتم حسابی داغون شده خندید از ته دل بغلم کرد من هم از فرصت استفاده کردم بوسش کردم رفتم دستشویی دیدم شرت توری پر آب علی هست به خ نشان دادم گفت افففف حسابی کار کردن بعد از حمام اومد راه بره کج می‌رفت من ادعای اون در میوردم درو از چشم مامان گفت خسته است می‌ره بخوابه دارویی ضد بارداری خورد زود خوابید دیدم اس ام اس اومد برداشتم دیدم علی نوشته از تلگرام فرستادم نگاه کن پاک کن با خ رفتیم تلگرام باز کردم دیدم بله از سیکس هاش فیلم گرفته به درخواست مامانم فرستاده با خ نگاه کردم از کوس چند مدل در حالت های مختلف فیلم از بدن سینه های ۷۵ پاهای کشیده بلند مامان توی جوراب سفید کیر داخل کوس تلمبه میزد آج آج حال میکرد مامانم گفت بریز تو آب کیر ریخته داخل بعد بصورت داگی کرده بود تلمبه میزد مامانم با صدای آح بکن بکن مانند بریز دهانم می خواهم بخورم و دهان صورتش ریخته دفع بعد که از کون میکرد داخل کونش ریخته کونش اندازه یک سکه باز بود .خ گفت عجب کیری داره مامان چه طور تحمل کرد .اولین بار بود خواهرم این حرف پیش من میزد من گفتم عجب اندامی داره مامان داف هست بخدا عجب بدنی داره خوش باحال علی همچین لقمه ای گیرش اومد .خندیدیم دستم گذاشتم رو پایش با خ از اول فیلم باز اول نگاه کردیم حرف های مامانم که قربونش صدقه کیر علی می رفت میگفت علی بکن جرم بده بکن فقط دستم رو پای خ فشار میدادم به خودم اومد دیدم دستم رو کوسش هست از روی شلوارک چیزی نمیگه . بعد چند روز مهسا به مینا می‌گه من همه چی رو میدونم اونم به مامان که من ناراحت نیستم دو روز یکبار می‌رفت پیش علی اونم کون کوس یکی میکرد میومد ولی خیلی روحیه اش خوب شده بود عالی . رفتم پیش خ گفتم مامان کجاست اشاره کرد رفته پیش علی گفتم چه خبره آجه ج گفت سه روز نرفته شوهر ها من گفتم فقط مامان می‌کنه با بهش میرسه از لحاظ مالی یا غیره گفت نمی‌دونم من گفتم مامان مفتی میده الان قیمت کوس ۲م هست خندید دستم کنار تخت گذاشتم روی رونش هیچی نگفت خ گفت از کجا میدونید قیمت کوس چنده من گفتم شنیدم گفتم الان دارن حال میکنم دستم بردم روی کونش فشاردادم تعریف میکردم الان چه طوری دارم مامان میده خ گفت خیلی دوست داشتی جای علی بودی هان گفتم آره میمردم یک اففففف گفتم یک باره مهسا بر گشت کیرم با دست گرفت از روی شلوار راحتی گفت اففففف بلند شده بزرگه ها دستش گرفتم از زیر شلوار بردم تو با دستش گرفت یک اففففف وایییییی گفت حال کردم میخواست نگاه کنه نزاشتم گفتم اول مال تو نگاه کنم بعد مال من قبول کرد هر دو باهم شلوار در بیاریم انجام دادیم بعد او با دست مال من گرفت بعد من با دست مال اورا گرفتم هر دو آج گفتیم یک لحظه نشست کیر من به دهان گرفت ساک زد خوب بعد چند دقیقه او دراز کشید روی تخت من کوس او را خوردم ارضا شد دو بار برگشت کیرم ساک زد داشت آبم میومد همه اش ریختم تو دهنش صورتش خورد رفت دست شوی اومد بوسم کرد . مامانم بامن صحبت کرد من توضیح دادم از اول میدونستم چرا جلوش نگرفتم گفتم مادر دوستم بیوه است برای تامین نیازش با چند نفر آدم ناجور خوابیده اونا هم رفتن به همه گفتم الان اسمش بد در اومده تو هم نیاز داری این غریزه جنسی هست دست خود آدم نیست .من نخواستم تو هم خدایی نکرده این طور بشی با یکی باش که شخصیت داره و هم آدم حسابی هست هیچ کسی هم نمیدونه هم نیازت برطرف میشه هم چهره و اخلاقت .خیلی مهربان شدی من مشکلی ندارد راحت باش ولی کسی نفهمه باشه بعد از چند ماه علی هم با من راحت شده بود هر وقت مامان با علی قرار داشت راحت می‌گفت می‌رفت من مهسا در نبود مینا باهم ور می‌رفتیم چند بار از کون کردن بودم راه باز شده بود میریختم تو کونش یا دهنش حال میکردیم علی عضوی از خانواده شده بود دامادمان هم میدونست من ولی خجالت می‌کشیدم که مامانم به علی میده .یکروز واسه جهیزیه خ رفتیم بانه من خواهرم مامانم علی شوهر خ افشین رسیدم علی از قبل هتل رزرو کرده بود تا رسیدم بعدازظهر ساعت ۷بود خسته رفتیم هتل سه خوابه بود با یک حال بعد از شام مینا با شوهرش رفتن اتاق من به مهسا اشاره کردم من تو بریم یک اتاق مامان علی یک اتاق مادر نمی خواست یعنی خجالت می کشید از ما ولی به اسرار مهسا رفت بعد یکساعت صدا مامان علی اومد که علی داشت مامان میکرد از اون طرف هم مینا خ داشت به شوهرش میاد من مهسا وسط بودیم از دو طرف صدا می‌اومد من مهسا لخت کردم ماهم شروع کردیم مهسا از عقب کردم ریختم تو کونش صبح علی رفت بود صبحانه سفارش بده شوهر مینا رفته بود چمدان بیاره من خواب بودم مثلاً مینا گفت به مامان من خسته ام اونم گفت چرا گفت کون دادم دیشب تمام آب ریخت تو کنم مامانم خندید گفت من هم از پشت دارم علی هم ریخت توم خندیدن مهسا گفت واوووووو من هم دادم شب خندید تعجب گفتن چییییی مهسا فقط خندید گفت آره مینا و مامان با دست زدن تو سر مهسا گفتن دیگه نمی‌زارم با رامین تنها باشید مهسا خندید قش کرد مامان گفت الان مهسا گفت خیلی وقت هست مامان گفت وایییییی خدا مرگم بده مهسا فقط می‌خندید مینا هم به شوخی میزد گفت دروغ میگه بعد شلوار نگاه کرد دید راس میگه آخرش مینا گفت مواظب باش ها پیش علی و فرشید رفت بعد از صبحانه رفتیم بازار خرید فرشید مینا رفتم تلویزیون بخرم من مهسا و علی مامان باهم رفتیم من مهسا عقب ماندیم ولی مامان علی می‌دیدیم دست تو دست شدن مثل دوتا عاشق بغل هم من مهسا نگاه میکردیم شب شد دوباره مینا با شوهرش رفتن اتاق مامان نمی‌خواست من مهسا باهم نباشیم به من گفت برم تو حال روی مبل راحتی بخوابم ولی یک لحظه علی مامان بغل کرد برد اتاق منهم زود رفتم پیش مهسا لخت شده بود کامل من هم لخت شدم بعد چند دقیقه مامان علی داشتن حال میکردم دیوار اونقدر نازک بود صدای واضح می‌اومد داشت کیر میخورد مینا هم داش از کوس میداد آه آه میکرد مینا می‌گفت بکن تند بکن من مهسا در حال ۶۹بودیم با صدای اونا حال می کردیم مهسا باز ارضا شد من از کون کردم ولی آبم ریختم دهنش اونم خورد بعد از خرید رسیدم خونه خسته استراحت کردم بعد از دو روز مامان باز آرایش رفت پیش علی ولی این بار زود اومد فکر کنم یکبار داده بود و ناراحت بود عصبی حوصله نداشت من سره سفره گفتم چی شده ناراحت گفت با علی بحث ام شده پرسیدم این که طبیعی هست حالا چی شد .از من خواسته شب برم پیش بمونم صبح بیام من هم گفتم حق داره دیگه من هم زنی مثل تو داشتم هر شب می گفتم بیا پیشم بخواب پس شما رو چه کار کنم من خندیدم گفتم شب میری صبح میای یک اتاق اون ور میری کجایی مثل شوهر هست زمانی که شوهر میکردی باید این می‌دونستی باید پیشش بخوابی فرداشب ساعت ۱۱ گفت من میرم پیش علی هر چه کاری شد به بگین بیام با عصبانیت رفت حاضر شد جوراب شلواری با دامن کوتاه رفت که کوس بده من اشغال ها گذاشتم اومدم از روی کنجکاوی کارت واحد علی روی میز بود برداشتم رفتم در باز کردم رفتم تو آرام با استرس زیاد چراغ اتاق خواب روشن بود صدای مامان میومد داشت حال میکردم می‌گفت بخورمت بکنمت کجاست بخورم از این حرفها میزد مامانم جواب میداد نزدیک شدم پاهای مامانم رو شونه هاشو بود داشت از کوس میکرد هم حرف میزد هم پاهاش میخورد یکبار گفت دوست دارم مینا بکنم اونم حال میده من تعجب کردم که مامانم گفت اونم مال توبه بکن حال میده بکن علی آقا گفت مینا مال کیه مامان گفت مال تو میدم بکنی باید تو بکنی مال تو کلی جهیزیه خریدی باید تو بکنیش داشت آبش می‌اومد من رفتم خونه مهسا منتظر من بود من قضیه را بهش گفتم چند روز گذشت که مامان یک روز صبح خیلی زود اومده بود خونه من مهسا را لخت بغل هم دیده بود. بعد حاضر شده بود رفته بود آرایشگاه .این روال ۲سال ادامه داشت مینا بچه دار نمیشد دکتر رفتن گفته بود مشکل از فرشید هست گذشت ، (جریان چی بود چی شده بود من نمی‌دونم ) تا مادرم با فرشید صحبت کرد علی مینا رو حامله کنه که فرشید موافق کرد و با علی صحبت میکنند علی با شرط و قبول می‌کنه مینا خودش آماده می‌کنه هنگام رفتن پیش علی ، فرشید کنسل می‌کنه در این میان باز چند روز بعد مینا خونه ما بود به مامان گفت تو از علی حامله شو بچه را بده به من با فرشید صحبت میکنند قبول می‌کنه مامانم با علی صحبت می‌کنه ولی علی قبول نمی کنه علت هم اینه که علی می‌گه من نمی اونم چند ماه بدون سیکس باشم مامانم میگه علی راس میگه من زنشم دوباره مامانم با مینا جلسه مشورت می‌کنند که مادرم حامله بشه و مینا چند روز یکبار با علی بخوابه ولی فرشید از ماجرا خبر نداشته باشه با خواهش علی قبول می‌کنه به شرط که مثل مامانم لباس بپوشم بیاد ماجرا حل شد خ با مادرم رفتن دکتر تا مامانم آماده کنه بعد روز موعود مامانم حاضر کردن فرستادن پیش علی بعد چند روز مامانم حامله شد به من ماجرا گفتم( این ماجرا برای من مهسا بد بود مامان دائیم خونه بود) من باز ناراحت شدم من قانع کردن زندگی خواهرت هست داره نابود میشه فلان فلان خ اومد که بره پیش علی مادرم برد اتاق حاظرش کرد داشت می رفت گفت حرفی زد okباش رفت . رفتم پش مهسا گفتم کجا رفت گفت رفت پیش علی بجای مامان ماجرا گفت کامل زود رفتم بیرون باز با کارت وارد خونه شدم رفتم جلو روی تخت بود پاهاش کشیده روی شونه علی داشت آرام تلمبه میزد مینا هم آج می گفت درد میاد آروم علی گفت سمیرا میکنم تا ته آج نمیگه تو چرا این طور شوهرت کیر ندارن این که پلمپ هست دو بار برگشت از پشت به صورت داگی بکنه آرام کرد تو یک کوس خوشگل سفید بدن مانکن های داشت میخورد فقط می‌گفت این مال منه من رفتم خونه مهسا اومد جلو گفت فرشید داره میاد گفتم چکار کنم نمی‌دونم لباس عوض کردم رفتم پایین دیدم رسید بهش گفتم بریم فروشگاه بیایم سوار شدم تا برسیم بهم تک انداخت که علی مامانم حامله کرده بود زده تو خال من تو افکار گفتم الان داره زنت می‌کنه خرید کردم مهسا اس داد مینا اومد رسیدم خونه علی هم اومده تا شب فوتبال فیلم نگاه کردیم . صبح با علی رفتم کرج تو را گفت حال مادرت چه طور من بهش گفتم تو حامله اش کرد نه من که با خنده گفت از دستم در رفت خندید ازم پرسید پسر یا دختر گفتم فکر کنم پسره گفت ماشاالله دست طلاست گفت من راضی ام ازش خوب باید راضی باشی با تعجب گفت منظور دیروز مینا چسب خندید .مادرم بچه را به دنیا آورد داد به مینا بزرگ کنه به فامیل های شوهر هم گفته بود حامله است باز علی هر از گاهی مینا رو هم میکرد رفتم سربازی به لطف بکن مامانم سر بازی نبود تفریح تمام شد علی هم چنان مینا و مامانم میکرد من فقط مهسا از کون علی از هر لحاظ مالی من تامین می‌کرد یک رو با هم رفتیم تایلند تا با یک فروشنده دیدار کنه از لحاظ کاری بعد رفتیم پاتایا پسرهای بودن که میدادن علی یکی از اونا رو انتخاب کرد من یک دختر خوش اندام کیر علی عالی بود خوش فرم پسره جوراب زنبوری پوشیده بود از دخترها خوب میداد حال میکرد علی کون پسر خوب بدون درد کرد چند بار فقط علی پسرها میکرد کنار هم سیکس میکردیم داشت کون میکردفقط دست میزد کون من که در حال تلمبه زدن بودم رفتیم کنار دریا از علی پرسیدم عاشق مامانم شدی توضیح داد مامانت درخواست داده گفتم کونش کردی گفت صدبار گفتم کون مینا رو هم کردی گفت آره بزور چند بار کردم پرسیدی فرشید کرده از پشت گفته آره کرده یک چیزی بگم بهت ولی به کسی نگی ها راز بین من خودت باشه گفتم باشه فرشید میدونست مینا میاد بهم میده با من هماهنگ بود من فیلم می‌گرفتم برای فرشید می‌فرستادم .گفتم نه تعجب کردم یعنی چه بی‌غیرت هست گفت نه کاکا هست دوست داره زنش به مردهای دیگه بده خودش حال کنه عشق کنه فانتزی دیگه با تعجب وا فکر رفتم گفتم مینا بجز تو به کسی هم داده گفت نه چون تنگ بود .به من گفت تو چی دادید تا حالا گفتم کون گفت بله گفتن نه ندادم گفت تنگ بس گفتم آره گفت باز کنم یا نه گفتم میل ندارم گفت امتحان کن فقط چیزی نگفتم رفتیم هتل دراز کشیدم دیدم علی اومد شلوار کشید پایین منتظر جواب من نشد دستش روغن بود ریخت وسط کونم ماساژ دادن انگشت را داخلی فرو برد تکان داد بعد یک پلاکت فرو کرد داخل گفت کمی صبر کن. بعد برو حمام خودت تمیز اصلاح کن همه جای بدنت من هم همین کار کردم چرا کردم نمی‌دونم هر دستوری میداداجرا میکردم بعد اومدم بیرون پلاکت در آورد روغن زد دوباره تا چند ساعت ادامه داد دو باره دوتا انگشت فرو کرد دردی احساس نمی‌کردم چند بار تکرار کرد رفتیم شام خوردیم اومدیم بهم جوراب سفید بلند با کفش پاشنه بلند زنانه داد تاپ توری پوشیدم خودم تو آینه دیدم مثل پسرهای فمبوی شده بودم اومد بوسم کرد گفت حاضر جوب دادم بله بوسم کرد لبام کمی خورد گردن خورد من هم حال میکردم با دست شانه هام فشاردا پایین نشستم کیرش جلوم دهنم گرفت باز کردم رفت تو دهنم آرام خوردم شروع کردم خوردن تا لذت بخش تر شد بلندم کرد رو تخت دراز کشیدم پام روی شونه انداخت پلاکت در آورد کیرش فشار داد رفت تو سرم سیاهی رفت نگه داشت حالم جا اومد دست زدن به کیرش دیدم نصفش رفته داخل آرام فشار داد درد داشتم ولی خوب بود تمام اش رفت علی گفت دیگه پرده ات زدم کونی کردمت حال میده گفتم آره بکن داشت تلمبه میزد گفت مامانت کردم خواهرت کردم الان تو را میکنم فرشید هم ok داده اونم میکنم تمام خانواده ات میکنم مامانت کجاست ببینه پسر کون میده آج پاهام تو او جوراب سفید داشت میخورد با دست داشت جق میزد هم میخورد حال میکردم که آبش اومد ریخت تو کونم، بوسم کرد گفت مبارکه زن شدی صفرات باز شد . یکبار آخر سر ریخت دهنم حال داد بهم من به هشت روش مختلف کرد رسیدیم تهران اول رفت سراغ مامانم بکنه من مهسا کردم به مهسا گفتم که فرشید میدونست علی مینا می‌کنه فردا بعد از ظهر فرشید اومد خونه ما مینا نبود ازش پرسیدم کجاست گفتن یکساعت دیگه میاد رفت خرید صبح علی بهم گفت دیدی فرشید مینا آورد گذاشت خونه ما من تعجب کردم گفتم واقعا دیروز پیش تو بود فرشید خودش آورد خودش در زد مینا فرستاد اینجا . باز تعجب کردم مگر میشه فیلم گرفته بود نشان داد و برای فرشید فرستاده بود ظهر زنگ زد بیا اینجا رسیدم پرسیدم چی شده گفت فرشید با مینا پس فردا میان اینجا سه تای سیکس کنیم وایییییی من رفتم مهسا حسابی کردم ماجرا گفتم تعجب کرد باور نکرد روز موعود رسید از چشمی من مهسا نگاه میکردیم دیدم مینا با فرشید رفتن تو خونه علی مهسا تازه داشت باور میکرد ولی شک داشت به از نیم ساعت به مهسا گفتم بیا بریم خونه علی من کارت کپی دارم کارت زدیم من مهسا آرام رفتیم داخل بله تو اتاق بودن هر سه لخت مینا داشت کیر هر دو را میخورد علی و فرشید هم داشتن لب می‌گرفتن از هم با مهسا اومدیم بیرون رفتیم خونه مهسا ناراحت بود من هم داغ کرده بودم باز بعد از نیم ساعت به اسرار مهسا رفتیم خونه علی آرام دیدیم مهسا بین علی و فرشید هست علی از کون فرشید از کوس می‌کنه صدای مینا هم بالا بود میگفت آروم آروم وایییییی علی آروم خلاصه بعد از دیدن اون صحنه بر گشتیم بعد از ۱۵ روز علی زنگ زد گفت برای کاری میرم بندر میای فهمیدم کونم میخواد okدادم صبح رفتیم فرودگاه تو هواپیما در مورد همه چی صحبت کردم از خانواده ما تعریف میکرد رسیدیم رفتیم هتل من رفتم دوش بگیرم که دیدم علی هم اومده زیر دوش بودیم از هم لب و دستم روی کیرش بود یک دفعه برگشت دولا شد فکر کردم میخواد بکنمش ولی گفت کونم لیس بزنم من انجام دادم که آج در اومد گفت حال میده افشین یادم داد برگشت کیرش گذاشت دهنم من هم خوردم بعد دوباره دولا چند بار تکرار کرد من بلند کرد کیرم با دست گرفت جق زدن کیر خودش تنظیم کرد روی کونم آرام فشار داد تو نرفت تنگ شده بود و هم درد می‌کشیدم بیخیال اومدیم بیرون نشست بودیم چای می‌خوردیم پرسیدم فرشید کردی حرفی نزد گوشیش را در آورد یک فیلم پخش کرد که مینا دراز کشیده بود روی تخت فرشید در حال کرد مینا بود علی هم از پشت داشت فرشید میکرد عجب کونی داشت افشین تا ته داخل بود پرسیدم کی بیشتر بهت حال میده گفت سمیرا جان پرسیدم از مامانم راضی هستی با افتخار گفت خیلی خانم هست عالی گفتم فقط ماند مهسا که صاحب بشی اونم بکنی کل خانواده ما زیرت خوابیدن افتخار میکنی ها آره بلند خندید گفت مهسا نگه داشتم برای پسرم که بیا اون هم اون بکنه ولی تو هم بهترین هستی عالی من خوشحال که شما را دارم شکر میکنم الان ۸سال کنار هم زندگی میکنیم . پایان

نوشته: رامین

بازدید 3,767

9 پاسخ به “صیغه شدن مامانم”

  1. کامنت اول خودم میدم…اخه کونی اول اگر مینویسی دستت رو از روی کیرت بردار، دوم ریدم تو دستورزبان فارسیت با این جمله نویسی، سوم ریدم پس کله یکایک اعضاء خانواده ات که جنده و کونی هستین، …اخه این چه داستانی بود دیوث …

  2. کامنت اول خودم میدم…اخه کونی اول اگر مینویسی دستت رو از روی کیرت بردار، دوم ریدم تو دستورزبان فارسیت با این جمله نویسی، سوم ریدم پس کله یکایک اعضاء خانواده ات که جنده و کونی هستین، …اخه این چه داستانی بود دیوث …

  3. حیف نت گیگی یک تومن که این کصشعر با اینهمه غلط املایی بخوای بخونی خط ۱۲ ول کردم

  4. راهنمای نویسندگی: وقتی داستان رو نوشتی یکبار خودت بخونش. اگه با خوندنش خنده ات گرفت، فحش دادی به خودت، تحریک نشدی، یا باورت نشد بدون که ریدی و قید انتشارشو بزن!

  5. خوبه که من قبل خوندن داستانا اول کامنتا رو میخونم انقد طولانی بود قبل رسیدن به کامنتا پشیمون شدم .

  6. کونی به تو کی گفته داستان بنویسی همونو گایدم کص ننت مغزم رگ به رگ شد این چی بود نوشته بودی تو کیرم تو اول آخرت خودت یکبار بخونش کصکش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...