با سلام. اسمم علی هست . پیشاپیش به دلیل نگارش بدم عذر خواهی میکنم. خوب از خودم بگم متولد 81 ام و ساکن شهرستان. سال 97 دانشگاه تربیت معلم شیراز قبول شدم. البته تو 4 سال تحصیل دانشگاهم حدود دو سالشو بخاطر کرونا دانشگاه نبودم.(انلاین بود). پارسال دومین سال از خدمتم بود و توی یکی از مدارس غیر دولتی شیراز مشغول به کار شدم. بنده دبیر شیمی ام.
ماجرا از جایی شروع شد که مادر یکی از بچه ها اومد اومد مدرسه. ساعت 6 عصر بود و زنگ اخر خورده بود. همه بچه ها رفته بودن و معلم ها هم کم کم داشتن میرفتن. اول از جلو من رد شد و رفت دفتر مدیر. تو نگاه اول خیلی زیبا بود. یه بلوز سرمه رنگ تنش بود که جلوه خوبی از ممه هاش به تماشاچی میداد. یه جین تنگ هم پاش بود که کونش رو مثل یه بالشت نرم جلوه میداد. سعی کردم زیاد بهش توجه نکنم تا اینکه اومد سمتم و گفت آقای فلانی؟
بله خودم هستم.
من مادر طاها هستم.
خوشبختم. چه کمکی از من بر میاد؟
طاها درسش چجوریه؟
درسش خوبه ولی سر کلاس یکم حواس پرته.
اها. بنظرتون کلاس خصوصی لازم نداره؟ چون بقیه درس هاشو کلاس میره.
ضروری نیست ولی برای تسلط بیشتر روی مطالب خوبه .
+خیلی ممنون. راستی خودتون میتونین بیاین برای کلاس خصوصی ؟
بله مشکلی نداره.
شمارتون رو طاها جان داره مزاحمتون میشم.
نمیدونم چطوری باهاش حرف زدم. همش چشمم می رفت رو ممه هاش فوکوس میکرد هی خودمو جمع میکردم که بگا نرم. وقتی رفت چشم از کونش برنداشتم که چطور بالا و پایین میشد. سوار ماشینش شد و رفت. ماشینشم یه اریزو6 بود. شاید واسه منی که تازه یه پراید بیست سال کار خریده بود ماشین لوکسی بود. رفتم خونه. من با دو تا معلم دیگه خونه مجردی داشتیم. تا خونه کیرمو میمالیدم. نمیدونم چم شده بود. نمیدونم اون شب چند بار زدم. (تقریبا از دوران نوجوانی به بعد خیلی جق نمیزدم. مثلا دو ماهی یکبار). رفیقام میگفتن چته؟ ولی من واقعا تو حال خودم نبودم. شایدم واسه شما این پدیده کاملا طبیعی باشه ولی برای یه بچه شهرستان اونم من خیلی نرمال نبود.
خلاصه گذشت و مادرش بهم زنگ زد و گفت اگه وقت دارین امروز بیاین برای کلاس خونمون. ادرس برام فرستاد. وقتی رسیدم از نمای ساختمون میشد تشخیص داد که چقدر پول دارن. رفتم بالا. اگر چه انتظار داشتم نازنین مادر طاها درو باز کنه ولی طاها باز کرد. مامانش خونه نبود. حالم گرفته شد. خونشون خیلی بزرگ بود. واقعا عین قصر بود. اول که طاها ازم پذیرایی کرد و رفتیم سر درس. چن جلسه ی دیگه هم رفتم و خلاصه هم با طاها و هم با نازنین خودمونی شدم.(با توجه به چیزایی که فهمیده بودم میدونستم مطلقه هست و خیلی پولداره و حدودا ۳۵ سالشه). یه روز که طبق معمول رفتم خونشون،ولی طاها نبود. نازنین درو باز کرد و دست دادیم و سلام و احوال پرسی. یه تاپ تنگ تنش بود که چاک سینش مشخص بود و کمرش باریکش واضح بود و شلوارک که میشد متوجه رون ها گوشتیش شد . موهاش کاملا باز بود و تا پایین کمرش اومده بود. انگار باهام خیلی راحت شده بود. بعد از کلی ور انداز، متوجه نگاهای هوس انگیز من شد و با خنده گفت نمیشه با تو خونه موند الان حاضر میشم بریم یه رستوران. رفت تو اتاقش. گفتم پس طاها کجاست؟ گفت با دوستاش رفته بیرون. گفتم پس چرا منو گفتین بیام؟ هیچی نگفت. حاضر شد. اینبارم خیلی خوشگل و اس شده بود. یه بلوز و پافر تنش بود با یه لگ. سوار ماشینش شدیمو رفتیم. کلی مکالمه داشتیم. کلی درد دل و گریه کرد. هیچ وقت این مدلی ندیده بودمش. گفت شوهرش(که تو شرکت باباش کار میکرده)حدود 3 سال پیش با منشی شرکت بهش خیانت کرده. میگفت وقتی خبر دار شده از خونه زندگیش پرتش کرده بیرون چون خونه و همه چیش مال بابای خودش بود و به نام خودش. منم از شرایط سخت زندگیم گفتم و بی پولی و خانواده ام که تو شهرستان هستند. گفت اگه موافق باشی بیشتر همو ببینیم. دیگه فهمیده بودم یه جورایی اونم از من خوشش اومده.
اون روز هم گذشت، چند بار دیگه باهم بیرون رفتیم (ولی هیچ اتفاق جنسی بینمون نبود خیلی با وقار بود و شل نمیکرد). تصمیم گرفتم دلو بزنم به دریا. یه بار که میدونستم طاها کلاس زبانه رفتم خونشون سرزده. با گل و شیرینی. خیلی استرس داشتم. یه حلقه هم خریده بودم که واقعا برایش ناچیز بود ولی خوب. میدونستم اگه شانسم بزنه هم رو پول میفتم هم رو کس. درو باز کرد و یکم شوق کرد. بعد سلام و احوال پرسی واسم چای آورد و نشست رو مبل روبروم. گفت گل و شیرینی به چه مناسبت؟ منم رک گفتم اومدم خواستگاری البته خیلی من من کردم ولی گفتم. خندید و گفت آخه تو جای پسر منی. گفتم تصمیم جدیه نازنین خانوم. گفت خواستگاری آداب داره باید بزرگتر ها باشن. وقتی دیدم عصبی نشد و داره نرمال رفتار میکنه جلوش زانو زدم و حلقه رو جلوش گرفتم. خنده تو لبش کمرنگ شد و جدی تر شد. گفت شوخی که نیست؟ گفت نه. از جاش بلند شد و رفت تو اتاق. خشکم زد. فک کردم همه چیو از دست دادم و تقریبا یه ساعت هرچی صداش کردم جواب نداد. داشتم میرفتم تا اینکه صدام کرد گفت بیا تو اتاق. رفتم دیدم بله نازنین جونم خودشون آماده کرده واسم. یه ست شرت و سوتین خوشگل تنش بود و کل بدن سفیدش جلو چشمم. چن دقیقه زل زده بودم به بندش. اوم ممه های بلورین و اندام ساعت شنیش که داشت روی تخت واسم عشوه میومد .(اولین سکسم بود) چند بار صدام کرد و گفت نمیخوای شروع کنی. گفتم چیکار؟ گفت بیا تا بهت بگم. بهتم زده بود. انگار خواب بودم. چند قدم رفتم جلو. بلند شد نشست رو تخت و زیپ شلوارمو باز کرد. کیرمو در آورد. با یه دستش کیرمو میمالید با یکی هم کصشو. مونده بودم چیکار کنم. فکرشو نمیکردم به اینجا برسم. نازنین خندش گرفته بود. یکم برام ساک زد. دید اصلا تو حال خودم نیستم گفتم چته؟ مگه همینو نمیخواستی، گفتم چرا ولی یکم هول شدم. یکم به خودم اومدم بهش اشاره کردم دراز بشه. دراز شد منم رفتم رو تخت و شرتش در آوردم. با دیدن کصش حالم بدتر شد. یه کس داغ و خیس جلوم بود. تو پوزیشن فرغونی بدون معطلی کیرمو گذاشتم روی سوراخش. با کم کم فشارش دادم تو. یه جیغ ریز زد. یکم عقب جلو کردم تا جا باز کرد. چندتا تلمبه زدم و احساس کردم آبم نزدیکه، سریع آوردم بیرون و آبم ریخت رو شکم و سینه هاش. چون اولین بارم بود خیلی زود اومد و نازنین خیلی حال نکرد. فهمید که خجالت کشیدم با خنده گفت عیب نداره درستت میکنم. یکم با آبهای رو بدنش بازی کرد و گفت پاشو بریم حموم تا طاها نیومده. نمیدونید یه حموم با یه میلف پولدار چه حال میده. تو حموم دوباره کیرم شق شد. زانو زد و واسم یه ساک خوب زد. دوباره آبم اومد. زود اومدیم بیرون چون ترسیدیم طاها بیاد. بعد یه بغل طولانی با ماچ و بوسه از خونشون زدم بیرون. تازه فهمیدم که شانسم زده.
هر چی زنگش میزدم روز های بعد جوابم رو نمیداد تا اینکه بعد از سه روز تو تلگرام یه عکس برام فرستاد، تا باز شد دلم هزار راه رفت. عکس دستش بود که حلقه من دستش بود و زیرش نوشته بود قبوله. بعد زنگش زدم و باهاش قرار گذاشتم. مثل همیشه خوش پوش و زیبا بود. البته این بار منم سعی کردم خوش پوش باشم. بعد سلام و احوال پرسی گفت تو این چند روز فکر هامو کردم و موافقم .خلاصه به تفاهم رسیدیم. .گفت فقط باید خانوادت بیان خواستگاری. منم گفتم قبوله. (گفت من یه خواهر دارم و پدرم که باید بیان پیش اونا خواستگاری). هیچی دیگه منم با ذوق فوری رفتم شهرستان. خانوادمو جمع کردم و واسشون از تصمیمم گفتم. ولی اصلا در انتظار من برخورد نکردن. گفتن غلط کردی و اینا. گفتن ما واست دختر فلانی رو در نظر داریم. گفتم من فقط نازنین رو میخوام. بعد از یه چک مشتی از بابام و اینکه از خونه بیرونم کرد، بازم از نظرم پشیمون نشدم و گفتم من حرفم یکیه. برگشتم دست از پا درازتر. رفتم خونه نازنین. درو باز کرد. رفتم تو دیدم طاها از اتاق اومد بیرون و سلام کرد. نازنین گفت پسرم علی آقا اومده منو ببینده و راجع روند تحصیلات حرف بزنه برو تو اتاق. رفت درم بستم. بعد دید که حالم زیاد خوب نیست دستمو گرفت رو برد تو اتاق. خودشو انداخت تو بغلم و گفت چی شد راضی نشدن. منم با گریه گفتم نه. گفت فدای سرت هماهنگ میکنم خودت بیا خواستگاری. گفتم میشه؟ گفت چرا نشه. یکم لبامون تو هم گره خورد. سفت بغلش کردم. کیرم شق شد و داشت میخورد به کصش از بغلم جدا شد و گفت علی الان وقتش نیست، برو پیش طاها. نباید بو ببره. هیچی دیگه رفتم پیش طاها شروع کردم درس دادن ولی دلم تو اون اتاق بود.
حدود ۱ ماه بعدشم رفتم خواستگاری تا اون موقع هر وقت طاها خونه نبود میرفتم خونشون و از خجالت نازنین جونم در میومدم.
اول سکس هامونم بالا رفته بود. مراسم خواستگاری هم خوب پیش رفت و پدرش موافقت کرد، البته اولش خیلی مقاومت کرد که کو پدر و مادرت ولی جمعش کردیم. قرار شد طاها نفهمه. طاها کنکور داده و تهران قبول شد. مرداد ماه یه صیغه کردیم به اصرار پدر نازنین(برای اینکه مثلا راحت باشیم، بنده خدا خبر نداشت که هفته ای دوبار تقه دخترشو میزنم). بعدشم یه ماه عسل رفتیم که اگه دوست داشتین داشتین داستان اینم میگم. حدود ۳ ماه پیشم در غیاب طاها یه مراسم کوچیک گرفتیم و عقد کردیم. سکس شب عقدمونم عالی و فانتزی بود. هنوز جیغ هایش تو گوشمه بد سگ حشری بودم اون شب. خلاصه شانس چیز خوبیه دوستان
نوشته: علی
7 پاسخ به “شانس باعث شد هم بیفتم رو پول هم رو کس”
متولد 81 نمیتونه ورودی 97دانشگاه باشه ریدی کصخل
متولد 81 نمیتونه ورودی 97دانشگاه باشه ریدی کصخل
گر 69 دیگه از سایت برا کسی حرف نزن منم همچین شانسی آوردم ولی آنقدر حسود دوروبرم بود تا زندگیم از هم پاچید
همیشه اولین سکستون با خانم ها همه ی سعیتون رو بکنید که شما اول ارضا نشید . حداقل تو داستان های تخیلی این رو رعایت کنید
ادامشو بگو
رفتی خواستگاری ، رفته ۱ ساعت توی اتاق ، صداش زدی جواب نداده ، اومده خودشو آماده کرده ، با وقار هم بوده ، سرزده هم رفتی ، … پسر چرا اینقدر عکس روی جوراب نگاه میکنی
کار به داستان کصشرت ندارم و تخیلاتت ی جمع بکنیم که توعه تخمی چند سالت بوده که معلم شدی گفتی متولد 81 ای و اگه حساب کنیم 81 تا 97 میشه 16 سال یعنی توعه کصکش 16 سالگیت معلم شدی و جالبیش اینجاست گفتی 4 سال دانشگاه بودی یعنی تو توی 12 سالگی رفتی دانشگاه؟ فحش نمیدم ولی خدایی حداقل یکم دقت و محاسبه کنید