برادر بزرگم، بکن زنم شد (۲)

قسمت قبل

بعد از اونروز عملا کس زن من برای داداشم حمید بود و هر موقع که اراده میکرد میومد و با نگار سکس میکرد، منم دست زنم رو باز گذاشته بودم که هر وقت دوست داشت با داداشم بره بیرون ، کم کم داداشم مثله یک شوهر برای زنم شده بود ، باهم میرفتن بیرون، خرید میکردن، رستوران میرفتن و شب هم بیشتر اوقات داداشم پیش نگار میخوابید… خلاصه که زنم نگار از شر کیر کوچیک من خلاص شده بود و داشت حال میکرد، بعد از یه مدت داداشم رو آوردم تو شرکت خودم کنار نگار مشغول بکار شد و کلی وقت باهم میگذروندن…

زنم نسبت به قبل خیلی حشری تر شده بود و فکر میکنم داداشم بهش شیشه میداد، خلاصه که رفتارهاش تغییر کرده بود و لباس پوشیدنش هم خیلی باز تر شده بود.

من معمولا صبح های زود میرفتم شرکت نگار و حمید باهم ساعت ۱۱ یا ۱۲ ظهر میرسیدن و تا ۴ کار میکردیم.

شرکت پیشرفت زیادی کرده بود و قراردادهای زیادی بسته بودیم، یکروز پنج شنبه نگار تیپ خیلی وحشتناکی زده بود، یه شلوار لی آبی روشن با یک تاپ کوتاه بافتنی آبی رنگ و یک مانتوی جلو باز سفید پوشیده بود، مانتوش انقدر نازک بود که زیرش معلوم بود،

پاهای خوش تراش نگار با شلوار جذبی که پوشیده بود بهتر دیده میشد، لگن بزرگ و خوش فرمش یه قوس فوق العاده زنانه به هیکلش میداد، کمر وشکم سفیدش بیرون بود و تاپ کوتاه آبی رنگ فقط سینه هاش رو پوشونده بود ، اونم نوک سینه هاش دیده میشد.

مانتوی سفیدش تنگ و نازک بود…

ساعت ۳:۳۰ ظهر حمید دست نگار رو گرفت و زدن بیرون،

حمید داداشم دعوت شده بود باغ یکی از دوستاش برای عشق و حال و خوش گذرونی شب جمعه…

داستان از زبان حمید (که بعدا تو دفترچه خاطراتش نوشته بود) :

حوالی ساعت ۶ بود رسیدیم باغ و نگار هم هات هات بود و با چشماش کیرم رو سیخ میکرد، از بس که خوشگل و ناز بود تمام مردا بهش نگاه میکردن،

با زن داداشم وارد باغ شدیم و دوستم سعید اومد پیشواز ما و خوش آمد گفت، رفتیم داخل نشستیم نیما دوست سعید هم اونجا بود و شروع کردیم به کشیدن و خوردن…!

وقتی حسابی نعشه شدیم، نگار رو بلند کردم و گفتم بیا برقصیم، من میدونستم که میخوام نگار رو بین دوستام پاس کاری کنم، اما خود نگار نمیدونست که جمع ما همین چهار نفر است و فکر میکرد بازهم قرار مهمون بیاد و شلوغ بشه…

خلاصه ساعت حدودای ۹ شب شد، منو نگار کمی رقصیدیم و سعید و نیما نگاه میکردن و لبخند میزدن، آهنگ که عوض شد من نشستم ولی به نگار گفتم ادامه بده، اونم با کمی خجالت به رقصیدن ادامه داد و ما سه تایی کس و کون و بدن زیبای نگار رو دید میزدیم.

سعید بلند شد رفت طبقه ی بالا، بهم گفت الان میام، نیما روی کاناپه بزرگ نشسته بود و نگار هم آروم آروم میرقصید و قدم میزد و ویلا رو میدید، گوشیم رو در آوردم و شروع کردم به فیلمبرداری، بلند شدم و رفتم طرف نگار دستش رو گرفتم و کشیدمش طرف نیما و زن داداشم رو هدایت کردم تو بغل نیما دوست سعید، نگار یکم تعجب کرد و گفت چیکار میکنی، اما به محض اینکه رسید تو بغل نیما، نیما بغلش کرد و شروع کرد مالوندنش، نگار هم ساکت شد و تو بغل نیما موند،

نیما نگار رو بغل کرده بود و میلیسیدش، از گردن گرفته تا سینه ها و صورت و گوش، هرجایی رو میتونست میلیسید، من که مشغول فیلمبرداری بودم و میخواستم این فیلم بدست داداشم برسه تا خیالش از بابت جندگی زنش راحت بشه و دیگه بطور کامل نگار ماله ما بشه

زن داداشم لباس های نیما رو در آورد و خودش هم لخت شد، بدنش مثله مروارید میدرخشید و باسن بزرگش هر کیری رو شق میکرد، نیما شلوار نگار رو کشید پایین و خمش کرد به جلو، با زیباترین تصویر دنیا روبرو شد، کون بزرگ و زیبای نگار جلوی دستش بود، دستشو انداخت لای کونش و بازش کرد، سوراخ کون کالباسی رنگ نگار با کسش افتاد بیرون و دیده میشد، نیما کیر کلفتش رو داد دست نگار و زن داداش هم شروع کرد به ساک زدن، در همین حین سعید از بالا برگشت و نشست روی مبل و کس دادن نگار را تماشا میکرد، نیما دست زن داداش رو گرفت و برد توی حیاط روی تخت کنار استخر انداخت و شروع کرد به خوردن کسش، نگار هم جیغ میزد و ناله میکشید، زن داداشم رو به حالت داگی استایل روی چمن های باغچه گذاشت و خودش از پشت کیرش رو حواله داد تو کس نگار. کردن نیما شروع شد و نگار رو توی باغچه و روی چمن میکرد منم داشتم فیلم میگرفتم،

بعد از چند دقیقه زن داداش رو بلند و برد دم درب اصلی باغ تو تاریکی و چسبوندش به در، بهش گفت اگر صدات در بیاد آدمای پشت در میشنون و میان برای کردنت تو که نمیخوای کست پاره بشه؟!

نگار هم گفتش منو بکن، ساکت میمونم،

نیما کیرش رو تف زد و گذاشت در کون نگار، و فشار داد داخل، زن داداش یه جیغ خفه کشید و دستش رو از شدت درد گاز گرفت، نیما بدون توجه شروع کرد عقب و جلو کردن و نگار از شدت درد پاهاش سست شد و نشست، همونجا نیما حالت داگیش کرد و کیرش رو محکم تر کرد تو کون زن داداش…

صحنه زیبایی بود نگار داشت بغل خیابون و پشت در تو تاریکی و روی زمین سفت کون میداد

نیما وحشیانه میکرد و موهای بلند و طلایی نگار رو دور دستش پیچ داده بود و میکشید،

بلند شدن و برگشتن توی ویلا رفتن طبقه بالا و توی یکی از اتاق ها که تخت دونفره هم داشت رفتن، نگار رو از شکم خوابوند روی تخت و کونش رو قلمبه کرد، با دستاش محکم میزد در کون نگار و کونش رو محکم گاز میگرفت جوری که زن داداشم جیغ میزد، دست کرد تو کشو وازلین آورد و سوراخ کون و باسن نگار رو چرب کرد ، کشو آخری رو باز کرد و یک دیلدو کلفت رگ دار کشید بیرون ، دیلدو رو کرد تو کسش و خودش خوابید روی کون زن داداشم و کیرش رو کرد تو سوراخ کون نگار، شروع کرد تلمبه زدن محکم و شدید، نگار که داشت ارضا میشد زیر لب میگفت غلط کردم، نیما دستش رو انداخت زیر شکم نگار و حالت سگی کرد، دیلدو رو از کسش در آورد، دوباره کلی وازلین با انگشتش کرد تو کون نگار و بازی بازی میکرد، بعد از چند لحظه سر دیلدو و کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونش و شروع کرد فشار دادن، نگار که میخواست فرار کنه با ضربه شدید دست نیما روی باسنش سرجاش خشک شد، نیما با عصبانیت و بی رحمی یه بالشت گذاشت روی سر نگار و کیرش رو با دیلدو همزمان فشار داد داخل، نگار که جیغش از زیر بالش شنیده میشد، شروع کرد گریه کردن، نیما هم نامردی نکرد و انقدر عقب و جلو کرد تا کون نگار بیچاره باز شد، من به سعید گفتم که اون هم کار رو شروع کنه، سعید جلوی نگار ایستاد و به نیما گفت بالش رو برداره، نگار که گریه کرده بود، سرش رو سعید بالا آورد و کیرش رو داد دهنش، نگار براش ساک زد،

یه کم بعد سعید خوابید روی تخت و نیما زن داداشم رو با کون نشوند روی کیر سعید و خودش هم از پشت گذاشت تو کونش…

هر دوتایی تو کون زن داداش من تلمبه میزدن، به دقت از اون لحظه فیلم میگرفتم و کیرم بلند شده بود،

سعید کیرش رو در آورد و کرد تو کس نگار و نیما هم تو کونش تلمبه میزد، سرعت کردنشون بیشتر شد و اینقدر مواد زده بودن که اصلا آبشون نمیومد و خودشون هم نمیخواستن آب بدن…

بعد از چند لحظه نیما ولش کشید بیرون و زنم موند با سعید، نیما رفت تو بالکن اتاق سیگار بکشه که سه تا گیره لباس آورد و زد به سینه ها و چوچول نگار زن داداشم، نگار اولش دردش گرفت ولی بعدش اوکی شد، سعید میکرد تو کس و کونش و محکم تلمبه میزد، آب کس نگار جاری شده بود، سعید گیره هایی را که نیما به نوک سینه ها و کس نگار چسبونده بود باز کرد و خودش با بی رحمی تمام نوک سینه های زن داداشم رو محکم با انگشت فشار میداد و میکشید، نگار که تو حال خودش نبود فقط ناله میکرد.

نیما و سعید چپ و راست نگار دراز کشیدن و از بغل نگار رو گرفته بودن…

سعید به من گفت چراغ اتاق رو خاموش کنم و فیلم نگیرم، منم قبول کردم یکدفعه نیما چوچول نگار رو با دوتا انگشتش گرفت و محکم تکون میداد، انگار داشت بشکون شدید میگرفت، نگار جیغ میزد و تکون میخورد ، میخواست فرار کنه که سعید کاملا بغلش کرد و نگهش داشت، نیما همچنان کس نگار رو بشکون محکم میگرفت و انگار داشت اذیتش میکرد…

نگار دست سعید رو که جلوی دهنش بود گاز گرفت، سعید هم زد تو دهنش و چهارتا انگشتشو کرد تو دهن نگار،

نیما محکم سیلی میزد روی کسش ، سعید از پشت کیرش رو گذاشت تو کس زن داداشم و شروع کرد محکم تلمبه زدن، انقدر محکم اینکار رو میکرد که انگار میخواست اذیت کنه، آبش اومد و ریخت تو کسش، نیما هم داد دهن نگار و انقدر تلمبه زد تا آبش کامل پاشید…

وقتی زن داداشم رو ول کردن یه نفس عمیق کشید و بی حال افتاد…

من لخت شدم و کنارش خوابیدم، یکساعتی خوابیدیم ساعت دو شب بود، به نگار گفتم میخوای بریم خونه، اونم قبول کرد و سوار ماشین شدیم و زدیم بیرون طرف خونه…

رسیدیم خونه کلید انداختیم رفتیم تو احسان (شوهر نگار) خوابیده بود. نگار بهم گفت بذار لباس بردارم با هم بریم حموم

گفتم باشه، حوله و لباس برای خودش آورد و رقتیم تو حموم، اومد توی بغلم و از من لب گرفت، دوش آب گرم رو باز کردم ، گفت دوستات خیلی وحشی بودن ولی بلد بودن چی کار کنن… بهش گفتم اذیت که نشدی ، گفت فقط کونم درد میکنه ، نامردا دوتایی کردن تو کونم مثله فیلما، همینطوری تو بغلم بود و صورت نازش روبروی صورتم، ازش لب میگرفتم که یواش یواش کیرم سیخ شد، نمیخواستم بکنمش چون خیلی سخت داده بود و میدونستم اذیت میشه، باهم دوش گرفتیم و رفتیم تو اتاق مهمان که یک تخت دو نفره داشت خوابیدیم.

این داستان کس دادن زنم از زبان داداشم بود، توی دفترچه خاطرات سکس های نگار رو یادداشت میکرد و من هم اخیرا ازش گرفتم که بخونم.

یک هفته ای گذشت و خبری نبود، تا اینکه یکروز که زودتر از همیشه اومدم خونه، دیدم زنم و مرد همسایه آقای اکبری مشغول سکس هستن، آقا اکبری که بعد از اون داستان فهمیدیم اسمش رضا است، روی مبل بزرگ توی پذیرایی لم داده بود و نگار هم که خیلی به خودش رسیده بود و لنز آبی گذاشته بود جلوی پای رضا اکبری همسایه طبقه ی ما، نشسته و داره کیرش رو میخوره… اولش تعجب کردم چون توقع نداشتم زنم آزادانه با همه سکس کنه اما یواش یواش شهوتم غالب شد و لذت بردم، زنم که یک یه تاپ و شلوارک قرمز پوشیده بود، و موهای بلند بلوندش رو از پشت جمع کرده بود و ریخته بود رو کمرش، داشت کیر همسایه مون رو میخورد…

من بی سرو صدا رفتم طرف دیگه ی خونه که متوجه حضورم نشن

آقای اکبری آذری بود و هیکل قوی و قد بلندی داشت، بدنش رو فرم بود نه چاق بود و نه لاغر ، یک مرد ۵۰ ساله بسیار خوشتیب بود و موهای جو گندمی لختی داشت (یک زن و دو تا بچه داشت) فکر کنم بخاطر خوشتیپ بودنش نگار هوس کرده بود بهش کس بده…

کیرش تقریبا کلفت بود و بزرگ…مثله کیر داداشم نمیشد اما جزو کیرهای بزرگ بود، زنم با دو تا دستش براش جق میزد… کیر آقا رضا تو دهن زنم بود و با دستاش بالا پایین میکرد، کیرش بزرگ و خوش فرم بود، رنگش از پوست سفیدش کمی تیره تر بود و به تیرگی میزد. رگ های کیرش متورم و بزرگ بود و با انگشتش و زبونش رگ های کیرش رو لمس میکرد، کیر کلفتش سیخ سیخ شده بود و زنم ول کن نبود، سر بزرگ کیرش رو نزدیک لباش میکرد و به آرامی سرش رو میلیسید، آقا رضا از این آرامش نگار داشت حال میکرد و کمی هم عصبی شده بود، به زنم میگفت نمیخوای تا ته بخوریش، زنم هم لبخند میزد و بکارش ادامه میداد، نگار با لباش و زبونش فقط سر کیر رو به آرامی لمس میکرد برای همین آقا رضا شق درد گرفته بود، خانومم بلند شد کنارش نشست و رفت تو بغل آقا رضا ودر حالی که یه دستش پشت گردن آقا رضا بود و دست دیگش با کیر آقا رضا بازی بازی میکرد و براش جق میزد، داشت لب های مرد همسایه را میخورد و بشدت لب میگرفتن، من همش تو این فکر بودم که چرا کار رو شروع نمیکنن و نگار لباساش رو در نمیاره که یکدفعه زنگ آیفون خورد.

سعید دوست داداشم بود… همونی که ترتیب نگار رو تو باغ داد… آقا رضا شلوارش رو کشید بالا و کیر کلفتش رو به زور جا داد تو شلوار لی که پوشیده بود، نگار هم بلند شد، صورتش رو خشک کرد و آرایشش رو ترمیم کرد.

آقای اکبری در حالی که کیرش ورم داشت، زنم رو بوسید و رفت و گفت خیلی سریع میخوام دوباره ببینمت… نگار رفت استقبال سعید دوست داداشم، من اون زمان نمیدونستم که سعید زنم رو توی باغ بدجور گاییده و یه جورایی اذیتش کرده، خلاصه سعید اومد داخل و زنم رو محکم بغل کرد و چرخید و چسبوند به دیوار و شروع کرد ازش لب گرفتن، نگار هم که انگار منتظرش بود تاپش رو در آورد و شلوارش هم کشید پایین، دوباره سعید افتاد به جون زنم و کیر کلفتش رو داد دست خانومم، بعد از ساک زدن کیرش، زنم رو بلند کرد و گذاشت روی دسته مبل و کیرش رو تا ته کرد تو کس زنم، انقدر محکم تلمبه میزد که زنم میلرزید. بعد از چند دقیقه کیرش رو در آورد و کرد تو کون زنم و براحتی کون زنم رو فتح کرد.

نشست روی مبل و زنم رو با کون نشوند روی کیرش و بالا و پایین میکرد، لرزش سینه های زنم جلوی چشم سعید بود و زنم رو عصبی تر میکرد، کون نگار عین ژله تکون میخورد و سعید به کونش چک میزد، کیر کلفتش رو درآورد و دوباره کرد تو کس زنم، تمام بدن نگار از شدت لذت میلرزید و ناله میکرد، بعد از چند دقیقه زنم رو از کیر سواری پیاده کرد و کیرش رو داد دهن نگار، نگار هم انقدر سریع و محکم خوردش که آبش پاشید تو دهن و سینه ی نگار…

نوشته: Negar

بازدید 4,655

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

9 پاسخ به “برادر بزرگم، بکن زنم شد (۲)”

  1. چند نکته؛ ۱. با خوندن خاطرات داداشت و پاسکاریه زنت بین دوستاش مشخص شد که کوسکشی تو خون خونواده شماست و ربطی به کوچیک یا بزرگ بودن کیرتون نداره! ۲. بچه جان حداقل ساعاتی از روز که دست به دول نیستی یه خرده در مورد کوسشعرایی که میخوای بنویسی فکر کن ، مثلا یکیش این (( بعد از چند دقیقه زن داداش رو بلند و برد دم درب اصلی باغ تو تاریکی و چسبوندش به در، بهش گفت اگر صدات در بیاد آدمای پشت در میشنون و میان برای کردنت تو که نمیخوای کست پاره بشه؟! نگار هم گفتش منو بکن، ساکت میمونم)) اونکه داشت میکرد و نگارم که داشت میداد، دیگه این حرکت چه معنی داره؟ بعد دوباره از دم در بلندش کنه ببره تو اتاق و بکنه!!!؟؟ مگه نیما جرثقیل بود که همش در حال بالا و پایین بردن نگار باشه!؟ کوسشعر بعدیشپتم که دیگه فاجعه اس؛ ((یه کم بعد سعید خوابید روی تخت و نیما زن داداشم رو با کون نشوند روی کیر سعید و خودش هم از پشت گذاشت تو کونش…)) آخه کوسمغز اول دو تا مداد رو بکن تو کون خودت ببین چه دردی داره بعد بیا بگو دو تا کیر تو کون نگار رفت!! بازم نکات کوسشعر داره مثل اینکه وارد خونه شدی و تگار داشت به آقای اکبری میداد و متوجه حضورت نشدن و تو رفتی یه سمت دیگه خونه!!! آخه پفیوز مگه تو کاخ باکینگهام زندگی میکنی که رفتی یه سمت دیگه خونه و اونا متوجه حضورت نشدن و … طولانی شد ، بخاطر همین دیگر کوسشعراتو ندید میگیرم. ای کیر تمام حضار تو کون آدمِ جقیِ خالی بندِ متوهم.

  2. من نمیدونم ادمین چکار میکنه همه داستانا شده بیغیرتی و کاکولد همه عکسا و پستا، بابا چه خبره کیرم تو این داستانا که یا گی هست یا بیغبرتی

  3. دفعه بعد خواستی داستان بنویسی قبلش شیشه نزن جرق بزن تو سایت پورن هاب هم نرو اونایی که۲تاکیررتو خونشون میکنن قبلش انواع لوازم گشاد کننده استفاده میکنند

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.