آشنایی فرهاد با مریم (۱)

بلاخره سربازی با همه خاطراتش تموم شد. داخل ترمینال با آوَش خداحافظی کردم و‌ با اتوبوس به طرف شهرمون حرکت کردم.

وارد کوچه که شدم بغضم گرفت اما دیگه بعد از دو سال به نبودنشون عادت کردم. تنها یک درب انتهای کوچه بن بست قرار داشت که به خونه ای بزرگ باز می‌شد، خونه ای که من داخلش بزرگ شده بودم.

من فرهادم قدم ۱۷۸ و وزنم هم ۸۰ کیلو و این خاطرات از ۲۱ سالگیم شروع شد.

ورزش به صورت حرفه ای که نه، اما چند سالی بدنسازی و تکواندو کار کردم و اکثراً آخر هفته کوه میرم. دوتا خواهر (فریبا ۸ سال و فرناز ۶ سال) بزرگتر از خودم دارم. وقتی ۱۹ سالم بود، پدر و مادرم رو تو تصادف از دست دادم. منم چون تمرکز نداشتم بعد از ترم دوم، قید دانشگاه رو زدم و رفتم سربازی.

فریبا و فرناز نه تنها خواهر که برای من حکم دوست و رفیق رو داشتند. دو فرشته زیبا، خوشگل و خوش هیکل و البته شیطون که از بچگی همیشه مراقب من بودن و هیچوقت تنهام نذاشتن. بعد از سالگرد فوت پدر و مادرم، فریبا، فرناز و من نشستیم و در مورد ارث صحبت کردیم. فریبا کارمند بانک و شوهرش هم در کار واردات و صادرات بود و فرناز هم وکیل و شوهرش شرکت داشت. وضع مالی هر دو به لطف جدیت و تلاش خودشون و همچنین شغل شوهراشون عالی بود.

از پدر و مادرم همین خونه، یک آپارتمان ۳ طبقه که دست مستاجر بود، فروشگاه که زیر همون ساختمان بود، یک ماشین و چند سرویس طلا موند. خواهرام خونه پدری، ماشین و فروشگاه رو به نام من دادن از اون سه طبقه هم به هرنفر یک واحد رسید، از طلاهای مادرم من فقط انگشترش رو برداشتم.

خونه ارث پدربزرگم بود. بابام قسمت نبش کوچه که ارزش بیشتری داشت رو به عمه و عموم داده بود، اونها هم فروخته بودن و الان تجاری شده بود. قسمت پشت که بزرگتر ولی ارزش کمتری داشت رو برای خودش برداشته بود. بابام ساختمان قبلی رو کوبوند و مثل همون البته با امکانات مدرن تر ساخت تا خونه پدر و مادرش و بچگیش تغییر شکل نداشته باشه. ساختمان یک سازه یک ونیم طبقه بود که وسط یک حیاط بزرگ با باغچه و الاچیق و درخت های میوه بلند محصور شده بود. طبقه بالا دو خواب مستر، حال، آشپزخونه، سرویس بهداشتی، حمام داشت و با یک راهرو به یک سوییت مستقل دوخواب برای خواهرام میرسید. سوییت یک راه پله جدا به حیاط هم داشت. طبقه زیرزمین دو خواب که یکیش مستر بود، یک نشیمن بزرگ به همراه انباری، آشپزخونه و مطبخ بود.

درب رو باز کردم، حیاط تمیز و مرتب بود، تعجب کردم. به جلوی پله ها که رسیدم کفش های خواهرام و یک کفش غریبه دیدم. با اینکه خونه مال من بود اما علیرغم اصرارشون کلید رو ازشون نگرفتم تا هروقت دلشون تنگ میشه بیان اینجا. از پله ها که بالا میرفتم فرناز درب رو باز کرد و با یک جیغ خودشو انداخت تو بغلم، پشت سرش هم فریبا اومد. هردونفر رو محکم بغل کردم و گردنشون رو بوس کردم. بوی بدن و موهاشون منو به سالهای مجردیشون برد، هر وقت نیمه شب بیدارمیشدم میدونستم درب اتاق مامان بابا بسته هست واسه همین مستقیم به سوییت میرفتم، شب درب رو باز میزاشتن، من هم مستقیم میرفتم و رو تخت کنار یکی از اونها میخوابیدم. این عادت تا ۱۳_۱۴ سالگی ادامه داشت. دوباره گردنشون رو بوسیدم و بو کردم.

مثل همیشه با تاپ و شلوارک تنگ که کل برآمدگی هاشون مشخص می‌شد بودن. هنوز هم بدنشون بی نقص و‌ روی فرم بود.

داشتن خونه رو تمیز میکردن تا وقتی من برسم مرتب باشه.کفش های سوم مال یک خانم به اسم مریم بود. یک ساعتی حرف زدیم که مریم خواست بره. فرناز بلند شد و باهاش بیرون رفت و بعد چند دقیقه اومد.

من :« این خانم کی بود؟»

فریبا:« هم کلاسی دوران مدرسه و دانشگاه فرناز بود، دو سه ماهی هست دنبال کاره، خواستیم کمکش کنم قبول نمیکنه، فعلا فقط میاد خونه من و فرناز کمک برای تمیزکاری، تا انشاالله کار پیدا کنه»

کلی حرف زدیم، همه چیز رو در مورد آوَش و دوستیمون گفتم. بعد از کلی تعریف و دادن سوغاتی هایی که براشون خریده بودم، فریبا وفرناز اصرار که برم خونشون اما بهشون اطمینان دادم که اینجا راحت هستم و اونها هم بلند شدن که برن.

فریبا:« فرهاد به فکر خودت باش و بدون هنوز هم با هم رفیقیم »

من:« باشه چشم، فقط این مریم خانم واسه تمیزکاری اینجا هم میاد؟!»

فریبا:« آره چهارشنبه ها برای نظافت میاد»

من با خنده:« خودم تمیزکاری بلدم، نیازی نیست »

فرناز:« بابا تمیز، می‌دونیم اما باز هم تمیزکاری نیاز داری، ضمناً خودم باهاش حساب میکنم»

باید به فروشگاه سرمی‌زدم و دوست داشتم تغییراتی تو خونه بدم. اول سراغ فروشگاه رفتم، هرچند علاقه ای به فروشندگی و حضور در فروشگاه نداشتم اما چند نفر بودن که نیاز به این کار و منم نیاز به پول داشتم. فروشگاه دست آقای محمدی بود که چندین سال اونجا کار میکرد و با چندتا کارگر آقا و خانم فروشگاه و انبار رو می‌چرخوند. آپارتمان های بالا رو هم خودش اجاره می‌داد. انسان بسیار شریف و قابل اعتمادی بود. در مورد میزان فروش، خرید ملک برای گسترش فروشگاه و انبار صحبت کردیم و قرار شد با هم این کار رو پیش ببریم. آقای محمدی هم تقاضای معرفی یک نفر معتمد از طرف من به عنوان حسابدار کرد تا در حساب و کتاب فروشگاه کمک دستش باشه.

در مورد خونه هم کمی تغییر مدنظرم بود. اول با یک مهندس معمار نشستم و تغییرات دلخواه رو گفتم. اون هم نقشه و دکوراسیون داخلی جدید رو پیشنهاد داد. یه اوستا بنا با چندتا کارگر آوردم، سوییت خواهرام رو تبدیل به یک اتاق بزرگ کردم. حمام با وان و اتاق تعویض لباس وسط ساخته شد تا اتاق به دو قسمت تبدیل بشه. یک قسمت تخته خواب بزرگ و یک قسمت هم کتابخونه و میز مطالعه گذاشتم. یک فضای دنج خصوصی شد. طبقه زیرزمین، دیواری از وسط نشیمن کشیدیم تا با قسمت زیر سوییت یک استخر و اتاق رختکن ساخته بشه و‌ راه ورودش با راه پله از طبقه بالا باشه. اتاقها ،انباری و آشپزخونه تو زیرزمین بدون تغییر با ورودی مجزا از بیرون موند‌.

برای تمام خونه دوربین مخفی نصب کردم و به موبایل و لب تاپ اتصال دادم.

مریم قبل از شروع تغییرات، هر هفته گردگیری میکرد‌ و هردفعه باهم راحت تر میشدیم. زنی زرنگ، دقیق و البته بسیار شاد و سرخوش بود، اگه باهاش بودی گذر زمان رو فراموش میکردی.

با شروع کارها که به گفته اوستا یک ماه طول میکشید، شماره مریم رو از فرناز گرفتم و بهش خبردادم که فعلا واسه تمیزکاری نیاد. تغییرات و تعمیرات حدوداً یکماه طول کشید و بعدش فرناز و فریبا با وسایل مدرن و جذاب خونه رو پر کردن و وسایل اضافی و قدیمی رو کنار حیاط گذاشتم تا بعداً یک فکری بکنم. حالا فقط نظافت و گردگیری مونده بود.

وقتی مریم اومد و تغییرات رو دید تعجب کرد.

مریم:« وای چقدر تغییر کرده، چقدر گرم و قشنگ شده، مبارکه»

من:« ممنون »

مریم:« فکر نکنم یک روزه بشه تمیز کرد اینجا رو»

من:« خب فردا هم زحمت شما بیاین مریم خانم، من هم کمکتون میکنیم»

مریم شالش رو درآورد، موهای فر و رنگ شدش بیرون ریخت :« اولاً اینقدر نگو خانم خانم احساس پیری میکنم، دوماً شما راحت باش من تموم میکنم»

مانتوش رو درآورد و با یک شلوار لگ مشکی و تیشرت سفید شروع به تمیزکاری شد. از مریم بگم، ۲۷ ساله، کمی لاغر قدش ۱۶۰ وزنشم کمتر از ۵۵ کیلو، سینه های ۷۰، رنگ پوستش سفید با چشم های سبز و موهای فرفری زیبا، اما چیزی که خیلی تو چشم بود باسن بزرگش بود که به اون کمر و پاها نمی‌خورد.

تا ظهر کار کردیم، خستگی به کنار، وقتی چشمم به باسن مریم میخورد کیرم راست میشد. دیدن باسن دختر برای من از بچگی عادی بود. فریبا و فرناز تقریبا همیشه جلوم لخت بودن یعنی تو تابستون فقط با شورت و سوتین بودن، حتی سوتینشون رو جلوی من عوض میکردن و باسن و سینه هاشون جلو چشمم بود. اما حالا بعد چندسال انگار دیدن بدن خواهرام حشریم میکرد چه برسه به باسن یک زن دیگه.

مریم خواست ناهار درست کنه که بهش اجازه ندادم و زنگ زدم سفارش غذا دادم. تا وقتی غذاها رو آوردن در مورد خودش پرس و جو کردم. لیسانس حسابداری داشت. بچه دار نمیشد و یک سال شده از شوهرش طلاق گرفته. از پول مهریه و وام یه واحد ۶۵ متری یکخواب خریده بود و دست مستاجر بود. پدر و مادرش فوت کرده بودن و از اونها تنها یک خونه به ارث مونده بود. مریم یک خواهر بزرگتر از خودش داشت به اسم سیما که مجرد بود، فوق لیسانس زبان انگلیسی داشت و در آموزشگاه زبان خصوصی کار میکرد. البته دانش آموز دبیرستانی هم جهت کلاس خصوصی داشت. دوخواهر تو خونه پدری که قدیمی بود زندگی میکردند و قصد فروش اون و خرید یک آپارتمان بزرگ داشتن. خواهرش هم یک واحد ۷۵ متری دوخواب داشت که اجاره می‌گرفت. مریم قبلاً تو شرکت دوست شوهرش حسابدار بوده اما بعد از طلاق مدیر شرکت بهش پیشنهادات ناجور داده و مریم هم قید کار اونجا رو زده، برای استخدام چند جای دیگه رفته اما شرایط عجیب و غریب براش میذاشتن. فعلاً اینکار رو میکرد تا دستش تو جیب خودش باشه.

بعد از ناهار تا غروب دوباره مشغول تمیزکاری شدیم. خوب پیشرفت کردیم، طبقه بالا تموم شد. فقط اتاق من و زیرزمین و قسمت استخر موند.

من:« خسته نباشی مریم جان، بسه دیگه بقیه باشه واسه فردا، آژانس بگیرم تا آبجیتون نگران نشده؟»

مریم :« نه، بهش آوَش دادم که کارم تا دیروقت طول میکشه.»

دوست داشتم نگهش دارم اما ترس اولین بار که برای هر کاری تو وجود آدمها هست در منم بود. بعد از کلی کلنجار به خودم گفتم بهش پیشنهاد موندن میدم، شاید قبول کنه و وایسته.

من:« پس شام سفارش بدم بعد بریم اتاق من تا فقط پایین بمونه»

مریم:« نه بابا چه خبرته، بریم اتاق خوابت بعدش شام سردستی درست میکنم»

رفتیم تو اتاق من و چون مرتب و تمیز بود زیاد طول نکشید، اما مریم عاشق فضاش شده بود، عاشق فضا و رنگ اتاق، کتابخونه و تخته خواب بزرگ، کلوزت و وان تو حموم.

مریم:« اینجا خیلی قشنگه، روح داره، آرامش داره و البته نظم داره!!»

من:« ممنون، چشمای زیبای سبز شماست که همه جا رو قشنگ میبینه، ضمناً من همیشه مرتب بودم و هستم»

مریم:« آفرین، از آقایون بعید هست، لباس زیر تو کشو، جوراب مرتب، لباس ها تو رخت آویز، واقعا آفرین»

رو تخت دراز کشیدم.

من:« خسته شدم»

مریم:« عادت نداری به اینهمه کار، دراز بکش شام حاضر شد صدات میزنم»

نیم ساعت بعد شام که املت بود رو خوردیم و ظرفها رو با هم شستیم و حالا نوبت فرار از ترس اولیه بود.

من:« مریم اگر شب اینجا بخوابی واست بد میشه؟»

مریم:« واسه چی؟!»

من:« حال رانندگی ندارم، فردا صبح هم دوباره باید بیای همینجا»

مریم:« میدونم‌ خسته ای، اژانس میگیرم اقا فرهاد» من:« نه اصلا دوست ندارم با آژانس بری، خودم میرسونمت»

یه کم فکر کرد و گفت:« باشه ولش کن میمونم، اما اگر خواهرات بفهمن چی؟»

من:« نمیفهمن, تازه بفهمن، چیزی نمیشه؟!»

مریم:« میمونم ولی … »

رفتم نزدیکش تو چشماش نگاه کردم، جرات به خودم دادم و یه بوس از پیشونیش خوردم:« می‌دونم مریم جان، ممنون که موندی، من برم دوش بگیرم »

هر وقت به گذشته فکر میکنم این لحظه رو شروع دوران سکسی زندگیم میبینم. اگر مریم اونشب قبول نمی‌کرد تا بمونه مسیر زندگیم شاید به کلی تغییر می‌کرد، اما انگار قسمت بود بمونه و آغازگری بر دوران جدید زندگیم باشه.

دوش گرفتنم ۱۰ دقیقه طول کشید، یک ست تیشرت شلوارک سیاه و مثل همیشه بدون شورت پوشیدم. شورت نپوشیدن عادتی بود که از بچگی داشتم و اصرار مامانم هم نتونست کاری کنه که همیشه شورت پام باشه. مریم داشت تلویزیون نگاه میکرد و با آبجیش تلفنی صحبت میکرد.رفتم تو اتاق مهمان و شیر وان رو باز کردم تا پر بشه. تلفنش تموم شد.

مریم:« عافیت باشه»

من:« ممنون, وای چقدر سبک شدم، بلندشو شما هم یک دوش بگیر »

مریم:« ممنون نمیخواد»

من:« بلندشو دیگه واقعا سبک میشی»

مریم:« لباس ندارم »

من:« لباس زیر که نمیشه بهت بدم اما لباس راحتی هست بلند شو»

مریم یک نگاهی مشکوک به من کرد و به طرف حمام رفت.

من:« اون حمام نه، از حمام اتاق استفاده کن، وان آماده هست»

مریم یه نگاه دیگه به من کرد و با یک لبخند که نشونه تشکر بود به سمت اتاق رفت. منم رفتم آشپزخونه و چایی دم کردم. یک ربع که گذشت رفتم تو اتاق و یک ست تیشرت و شلوارک آبی رو تخت گذاشتم. چایی که حاضر شد درب اتاق هم باز شد و مریم بیرون اومد.

مریم با طعنه گفت:« از این بلندتر و گشادتر نداشتی »

من:« عافیت باشه، نه ببخشید دفعه بعد حتما سایز سرکار پیدا میکنم البته اگر سایز لباس زیر رو بگی دیگه کاملتر میشه»

تیشرت بلند بود و تا پایین باسنش میومد، شلوارک هم تا روی زانوهایش بود و البته گشاد. با خنده بلند شدم و رفتم تا چایی بریزم.

مریم:« زهرمار ،سایزم ۷۰ هست، باید هم بخندی با این لباسها شبیه دلقک شدم»

سینی رو رو میز گذاشتم و اومدم نزدیکش، دستامو گذاشتم رو بازوهاش و گفتم :« ببخشید اصلا منظورم این نبود, فقط کمی … ببخشید»

مریم:« باشه حالا چون چایی آوردی میبخشمت»

رو مبل نشست، منم کنارش نشستم. داشتیم فیلم نگاه میکردیم، اینقدر خسته بودم که سرم میفتاد پایین.

مریم :« پاشو آقا فرهاد که دیگه واقعا خوابت گرفته»

بلند شدم به طرف اتاق مهمان رفتم، مریم بلند شد و دست به کمر به من نگاه میکرد.

من:« چی شده؟!»

مریم:« من باید رو مبل بخوابم؟!»

من:« نه چرا مبل، رو تخت بخواب»

مریم:« پس برو تو اتاق خودت»

من:« میشه رو تخت کنارت دراز بکشم تا خوابم بگیره؟»

مریم با خنده:«امر دیگه ای؟! دیگه چیکار کنم؟!»

من:« خواهش میکنم»

مریم:« بد عادت نمیشی؟»

من:« از بچگی بد عادت بودم، همیشه رو تخت یکی از خواهرم می‌خوابیدم»

مریم:« لوس ننر، باشه برو دراز بکش تا ببینم، البته خوابت گرفت میام بیرون، بهت گفته باشم خیال وَرِت نداره»

من:« باشه ممنون»

رو تخت دراز کشیدم چند دقیقه بعد مریم اومد و کنارم دراز کشید. دستم رو گذاشتم روی شکمش و نفهمیدم کی خوابم برد.

چشامو باز کردم، هنوز هوا روشن نشده بود. عادت سربازی و صبح زود بیدار شدن رو داشتم. به پهلو چرخیدم که دیدم مریم به پشت کنارم خوابش برده. موهای فرفریش رو صورتش ریخته بود و صورتشو پوشونده بود. شلوارکش به سمت بالا جمع شده بود، روناش سفید و وسوسه انگیز بود. تیشرت هم بالا رفته بود و شکم صاف و نافش دیده میشد. دستمو آروم رو شکمش گذاشتم و شروع به مالیدن شکمش کردم. حرکات دستمو به سمت بالا بردم همزمان با بالابردن تیشرتش دستم رو به سینه هاش نزدیک میکردم. بعد از یک ربع مالیدن و کلنجار رفتن با خودم بلاخره جرات کردم و دستمو رو سینه‌ش گذاشتم. چند دقیقه بازی کردم و وقتی دیدم تکونی نمیخوره سینه دیگه‌‌ش رو گرفتم و مشغول بازی باهاش شدم. دستم روی سینه کار میکرد که صدای آه آرومش رو شنیدم. بیدار شده بود اما خودشو به خواب میزد. با کمک نامحسوس خودش دست چپم رو از زیر سرش رد کردم و روی سینه چپش گذاشتم و حالا دو دستی داشتم با سینه هاش بازی میکردم. وقتی قسمت نوک سینه هاش رو بین دو انگشت میگرفتم و به طرف بالا میکشیدم آه کشیدنش بیشتر میشد. دست راستم رو آروم به سمت پایین بردم و گره شلوارکشو رو باز کردم. خواستم دستمو زیر شلوارک ببرم که دستشو روی دستم گذاشت. با کمی کشمکش بلاخره دستمو تو شلوارک‌ کردم و روی کسش گذاشتم. کسش مثل یک دریاچه خیس بود. حرکت دستم شروع نشده بود که مریم بلند شد و نشست، چشم تو چشم من شد.

مریم:« فرهادخان گوش کن، اگر دیشب اینجا موندم دلیل بر هرجایی بودنم نیست که اگر هرجایی بودم الان واسه نظافت خونت نبودم، آبروم رو دوست دارم و نمیخوام آبروم بره، اگر الانم همراهی کردم خب منم زنم و نیازهایی دارم و یک ساله دست هیچ مردی بهم نخورده، الان میتونیم با اعتماد به هم فقط نیازهای همدیگه رو رفع کنیم»

من:« به روح پدر و مادرم قول میدم هیچوقت آبروت رو‌ نبرم، نگاه بدی بهت نداشته باشم و کوچکترین بی احترامی هم‌ نکنم»

با دوجمله کوتاه قرارداد بینمون بسته شد.

مریم دراز کشید و رفتم روش شروع به لب گرفتن شدیم. اولین سکس کامل من داشت شروع میشد و الان میفهمم مریم چه مربی خوبی بود‌. هرچه من عجله داشتم مریم خونسرد بهم آموزش میداد و میگفت چه کاری انجام بدم. نقاط حساس بدن، عجله نکردن، ترتیب حرکت به سمت پایین و … و من هم مثل یک شاگرد خوب داشتم یادمیگرفتم و عمل میکردم.

شروع با لب گرفتن و خوردن لبها بعد گردن و سینه ها بخصوص نوکشون، اگر بدت نمیاد زیر بغل و بعد پهلوها و شکم و لیسیدن ناف بعد به سمت رون ها و ساق پاها و مچ پاها، اگر بدت نمیاد لیسیدن انگشت شصت پا. بعدش باید به پشت بخوابونیش، از قسمت پشت گردن شروع کنی و بعد سرشونه ها و کمر و پهلوها، گاز گرفتن لپ های باسن و لیسیدن قسمت پشت زانوها و مچ پا. همونقدر که مرد دوست داره کیرشو و آبشو بخورن، زنها هم خوردن کسشون حتی اگر خیس باشه رو‌ دوست دارن، پس نیاز دوطرفه هست. برای خوردن کس هیچوقت نباید عجله کرد، آروم از بوس کردن چوچول شروع میشه و بعد لیسیدن و زبون کردن تو کس با سرعت کم ولی وقتی نزدیک ارضا بود باید سرعتت رو بیشتر و بیشتر کنی. اگر سکس از باسن میخوای باید بتونی حشریش کنی، بخصوص با خوردن و لیسیدن سوراخ باسن و بعد بازکردن با انگشت و در آخر فرو کردن کیرت‌.

آموزش کارهای من که تموم شد، خودش شروع کرد به کار شد. وقتی شلوارکم رو درآورد و کیرمو دید، از نگاهش فهمیدم کیری به بزرگی کیرم تا حالا ندیده. زبون مریم رو بدن من میچرخید، تازه میفهمیدم که نوک سینه مردها هم باعث تحریک میشه، اما بیشتر کار مریم رو کیر و خایه هام انجام میشد. خایه هامو تو دهنش میکرد و میکشید، دردی همراه با لذت داشت. وقتی بعد از چند دقیقه ساک زدن کل کیرم رو تو دهنش غیب کرد چشام داشت بیرون میزد.

مریم:« خب فعلا کافیه میترسم سریع آبت بیاد.»

به پهلو دراز کشید باسنش رو عقب داد و با دستش سر کیرمو جلو کسش گذاشت.

مریم:« امروز فقط اینجا»

پس بعداً می‌تونستم این کون رو فتح کنم. سر کیرم به زحمت و با کمی زور تو کسش رفت، یه آه کشید و من بیشتر فشار دادم.

مریم:« آه، آخ، چه کلفته، جووون بکن منو»

چند دقیقه تلمبه زدم. مریم بلند شد حالت داگی گرفت، رفتم پشتش و سر کیرم رو دوباره تو کسش کردم. کسش واقعأ تنگ بود.

من:« مریم جوون چه کس تنگی داری»

مریم:« جوون اره تنگه چون خیلی وقته کیر بخودش ندیده ولی کیر تو خیلی خیلی بزرگه»

وقتی تلمبه میزدم لرزش باسنش خیلی زیبا بود. خم شدم روش، دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و شروع به تلمبه زدن کردم. بعد از چندتا تلمبه شدید مریم ارضا شد و من کماکان مشغول بودم.

مریم:« اخ ، آه، چرا ارضا نمیشی؟!!»

من:« جوون دوست داری تموم کنم»

مریم :« آره، کسم داره میسوزه، لطفاً تموم کن»

من:« خب من ارضا نشدم، چیکار میکنی؟»

مریم:« هرکاری بگی میکنم »

من:« باشه پس برگرد و دهنت رو باز کن.»

مریم سریع برگشت و دهنش رو باز کرد، کیرمو تو دهنش کردم و شروع به تلمبه زدن کردم. آبم که خواست بیاد کیرمو درآوردم و تو صورتش خالی کردم، افتادم رو تخت. مریم سریع رفت تو دستشویی و بعد چند دقیقه برگشت.

مریم:« عوضی داشتم خفه میشدم، آب کیرت چه زیاد بود صورتم چسبناک شده »

من :« ببخشید»

مریم:« چرا تو دهنم ارضا نشدی؟!»

من:« ترسیدم بدت بیاد، دفعه بعد تو دهنت میریزم»

مریم:« اینقدر آب باشه که خفه میشم»

بغلش کردم و دوباره خوابیدیم. با بازشدن درب و صدای مریم از خواب بیدار شدم.

مریم:« بلندشو تنبل باید کارها رو امروز تموم کنیم»

وقتی نزدیکم شد دستش رو گرفتم و محکم کشیدمش رو تخت و کشیدمش تو بغلم.

من:« ببخشید بابت صبح، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم»

مریم:« خواهش میکنم»

من:« برای دفعه اول خوب بودم؟!»

مریم:« آره دفعه اول ؟!!! تو که راست … »

تا خواست ادامه بده، لبم رو گذاشتم رو لباش و شروع به خوردن کردم. دستم رو بردم تو شلوارک و با کسش بازی میکردم. دستش رو گذاشت رو کیرم و مشغول شد. لبم رو بلاخره جدا کردم.

مریم:« دیوونه بزار نفس بکشم، وای کیرشو ببین چه کلفته، الکی نبود کسم درد گرفته بود،این خرطوم رو چطور تو کسم جا دادی؟؟!!»

تا دستام شل شد، خودشو رها کرد و از تخت پرید بیرون.

مریم:« بلندشو صبحانه بخوریم و پایین رو تمیز کنیم، اگر کارها رو زود تموم کردیم و وقت بود یه کاری برات میکنم »

من:« پس اگر زود تموم شد میتونم کس و کونت رو باهم بکنم؟!»

مریم:« الان ۹ هست اگه تا ۱۰ تموم بشه آره »

من:« خب بگو نمی‌خوام بدم، چرا بهونه میاری»

صبحانه رو آروم آروم می‌خوردم. مریم خندش گرفته بود.

مریم:« چته؟! نکنه دلت رو زدم یا از خیر سکس گذشتی»

من:« تو این نیم ساعت رختخواب هم مرتب نمیشه چه برسه به طبقه پایین، ولی واقعاً اگه وقت داشتیم چه کس و کونی میکردم؟!!»

مریم:« آره حیف از دست دادیش»

صبحانه تموم شد و مریم ظرفها رو شست منم اتاق رو مرتب کردم. مریم خواست بره لباس کار بپوشه.

من:« کجا داری میری؟»

مریم:« برم لباس بپوشم، اینها حیفه کثیف بشه.»

من:« نمی‌خواد بیا اول ببینیم چقدر کار داره بعد لباس میپوشیم»

مریم جلو بود تا وارد شدیم یه جیغ بلند کشید.

مریم:« عوضی دروغگو، اینجا که تمیز و مرتب هست»

در این حین من آروم لخت شده بودم و تا برگشت بغلش کردم و باهاش پریدم تو استخر.

من:« خب خداروشکر زود تموم شد، وقت واسه کس و کونت هست»

مریم:« پس اینها همش بهونه بود و برنامه داشتی تا جرم بدی؟!!»

من:«اوهوم»

لب تو لب شدیم و لباساش رو درآوردم. خودم رو عقب کشیدم و از سر تا پا بهش نگاه کردم، واقعا بدن بی نقصی داشت، موهای پر پشت فرفری و بلند مشکی، چشم های سبز ، بدون شکم با سینه های عالی و باسن بزرگ. محو بدنش شدم و دوباره شروع به لب گرفت شدم، دستم رو باسن و کسش بود، دستم مریم هم پشتم رو نوازش میکرد. کار دستاش و لبش هم عالی بود. آروم به طرف دیواره استخر رفتیم و با اشاره فهموند که برم بیرون. من هم خودمو کشیدم بیرون و لبه استخر نشستم. مریم بین پاهام اومد و همزمان با یک دست با کیرم و با دست دیگه با بدنم بازی میکرد. سرشو آروم رو کیرم گذاشت و شروع کرد به بوسیدن.

مریم:« کیرت گنده هست، بخصوص این سر قارچیش، خواهش میکنم بزار خودم تا جایی که میشه انجام بدم و سرم رو فشار نده»

آروم شروع به ساک زدن کرد. اولش سخت بود اما کم کم کل کیرم تو دهنش غیب میشد. گاهی برخورد سر کیرمو تو گلوش حس میکردم. وقتی سرشو عقب کشید آب از لب و دهنش آویزون بود. خایه هام رو گرفت و یکی یکی تو دهنش میکرد و بعد جفتشون رو همزمان تو دهنش کرد. این کار رو چندین بار انجام داد یه ساک عمیق و بعد خوردن خایه هام. اگر همینطور ادامه میداد ارضا میشدم. سرش رو جدا کردم و بعداز یه لب کشیدمش بیرون لبه استخر و خودم رفتم تو آب بین پاهاش. خوب که سینه هاشو خوردم و مالیدم آروم بطرف پایین رفتم، قسمت کسش رو رد کردم و تا نوک پاهاش رو بوسیدم و لیس زدم. دوباره رفتم بالا و به کسش رسیدم، بوی خوبی میداد، اول چندتا بوس و بعد شروع به لیسیدن کردم، زبونم رو تو کسش میکردم. آه کشیدن های مریم نشون میداد که داره لذت میبره. کمی لنگاش رو بالا دادم و سوراخ کونشو خوب لیس زدم. دوباره رفتم سراغ کسش و با انگشت هم مشغول باز کردن سوراخ کونش شدم. با یک انگشتم داشتم راحت تو کونش تلمبه میزدم. مریم یک دفعه بلند شد اومد تو آب یه لب گرفت و خم شد لبه استخر.

مریم:« فرهاد بکن »

من:« چشم مریم جون»

کیرمو آروم کردم تو کسش، سر کیرم که تو رفت انگار کسش مکش داره و کیرم تا ته رفت توش. یه آه کشید و شروع به تلمبه زدم کردم. همزمان هم با انگشت با کونش بازی میکردم. خوب که تو کسش تلمبه زدم، کیرمو درآوردم و سرشو آروم فشار دادم تو کونش، اما نمی‌رفت و مریم هم درد داشت، تا سرش میخواست بره تو کونش، مریم خودشو کشید جلو و جدا کرد.

مریم:« فرهادجان خواهش میکنم ایندفعه نه واقعا کیرت کلفته و جر میخورم. برم تو خیابون همه متوجه میشن که کون دادم، لطفاً »

من:« خب صبح خودت شرط گذاشتی و قول دادی»

مریم:« می‌دونم اما الان نمیشه، خواهش میکنم، قول میدم دفعه بعد که شب بمونم بهت کون بدم»

من:« وعده الکی که نمیدی؟»

مریم:« نه واقعا دفعه بعد که شب بمونم بهت کون میدم»

من:« خب الان چیکار میکنی؟!!»

مریم:« از کس بکن و آبتو بریز داخلم »

از استخر بیرون اومدیم و مریم داگی شد رو نیمکت و منم پشتش نشستم و شروع به کردن کس نازش کردم. نیم ساعت به روش های مختلف کردمش و مریم هم دو دفعه ارضا شد تا اینکه صداش در اومد.

مریم:« فرهاد کمرم و‌کسم درد گرفته، چرا آبت نمیاد؟!!»

من:« چون صبح ارضا شدم و فعلا باید تحمل کنی»

مریم:« دیگه واقعا نمیتونم، راه دیگه نداره زود ارضا بشی؟»

من:« اگه ساک بزنی شاید آبم بیاد»

مریم:« عوضی، باشه بیا»

جلوم زانو زد و شروع به خوردن و لیسیدن خایه ها و خوردن کیرم کرد، کم کم کیرم رو تا ته تو دهنش میکرد، طوری که سرکیرمو تو گلوش حس میکردم. دستاشو گذاشت رو باسنم و حین لمس کردن فشار میداد به جلو، با انگشت با سوراخ باسنم بازی میکرد. حسی بهم دست داد که تا حالا اصلا تجربه نکرده بودم. شاید دو دقیقه نگذشت که تو دهنش یا بهتر بگم تو حلقش ارضا شدم. وقتی تمام آبمو کشید دهنشو از کیرم جدا کرد و منم ولو شدم رو نیمکت.

مریم:« وای چقدر آب داشتی، معدم الان پر آب شده»

من:« وای دیوونه تا حالا اینطور شدید ارضا نشده بودم»

بعد از یک لب طولانی دوش گرفتیم، لباس پوشیدیم و رفتیم بالا. بعد از ناهار مریم رفت و من به یک حسابدار معتمد فکر میکردم و از همون لحظه منتظر هفته بعد بودم.

نوشته: Kiiiya

بازدید 8,300

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “آشنایی فرهاد با مریم (۱)”

  1. چرا نویسنده داستان همیشه تو داستاناش همه ملاک و زمین دارو پولدارن ؟ زنی که خونه پدرش میشینه و خودش خونه داره داده اجاره چرا باید بیاد تمیز کاری یه خونه دیگه

  2. چرا نویسنده داستان همیشه تو داستاناش همه ملاک و زمین دارو پولدارن ؟ زنی که خونه پدرش میشینه و خودش خونه داره داده اجاره چرا باید بیاد تمیز کاری یه خونه دیگه

  3. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست انتهای کوچه بن بست تجاری درست کردن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...