اسمم فرشاد و همسرم شادی و دوستم نادر . داستان برای سال ۹۴ هست ولی سالها ادامه داشت .
ما حدود ۱۵ سال بود ازدواج کرده بودیم و همیشه درباره نفر سوم در سکس حرف میزدیم و همسرم شادی هم همراهی می کرد تا اینکه یک روز شادی بهم گفت اگه واقعا مایلی و مشکلی نداری با یک نفر گروپ بزنیم گفتم حله ،،،
بعد چند بار صحبت کردن تلفنی با نادر و قول و قرارمون در یک غروب پاییزی آمد خانه ما ، صحبت می کردیم و می خندیدیم و ،،، و من حرف ب سکس کشاندم و فیلم سوپر گذاشتم داشتیم ۳ تایی می دیدیم یکی دوبار ب بهانه توالت و سیگار کشیدن میرفتم بالکن و شادی و نادر تنها میزاشتم ، تا دفعه آخری که برگشتم دیدم روی مبل در بغل همدیگه دارند ماچ و بوسه می کنند من ک دیدند جدا شدند، یکدفعه من گفتم سیگارم تموم شده برم سیگار بگیرم و زودی از خانه زدم بیرون که اونها مشغول شوند .حدود نیم ساعت بعد ب شادی زنگ زدم وقتی جواب داد داشت ناله می کرد گفتم چی شده که نادر از پشت گوشی موبایل گفت شادی جون مشغول نمیتونه حرف بزنه گفتم کجاست مگه نادر گفت زیر کیر من !! گفتم ی دقیقه بهش بگو جوابم بده گذاشت روی اسپیکر که شادی داشت آه و ناله می کرد گفتم شادی چ خبره اونجا گفت مگه خودت نخواستی دارم ب آقا نادر کوس میدم دیگه گفتم چجوری داری میدی گفت الان پاهام روی شانه مردانه اش و کیر کلفتش تا خایه تو کوسم قطع کن کار دارم
من هم سریع خودم رساندم ، وارد اتاق خواب شدم دیدم شادی روی کیر نادر داره بالا و پایین میره، انگار ن انگار من آنجا هستم نادر هم داشت سینه های ۸۰ زنم می خورد من لخت شدم و رفتم کیرم گذاشتم داخل دهانش و شروع به ساک زدن کرد
یعد من گفتم نادر خان اگه میشه قمبلی شادی جون بکن
نادر هم گفت معلومه کارگردانی ها ،،، باشه
شادی هم قمبل کرد و من کون زنم بوسیدم و نادر هم کیرش گذاشت داخل دهانش و ب شادی گفت جنده خانم خوب ساک بزن ب من هم گفت خوب جاکشی و کسکشی زنت کردی حالا خوب کوسش بخور تا برات جلو خودت زنت بگام
نادر آمد پشت شادی و محکم کیرش حواله کوسش کرد ک جیغ شادی درآمد و تلمبه های محکم میزد و کون شادی میلرزید
گفتم ببرش دم مبل و دلدلاش کن ،، شادی هم روی دسته مبل دلا شد و کونش هوا کرد نادر رفت پشت سرش و من گفتم حال میکنی قمبل مبلی میکنی زنم وو
که من شروع کردم سولاخ کون زنم انگشت کردن گفتم نادر خان بزار تو کون زنم
شادی گفت کون نمیدم
نادر گفت از این کون نمیشه گذشت
من گفتم تا حالا کون شادی رو نکردم
نادر گفت آخ جون خودم امشب برات open, می کنم
شادی گفت حالا ن بزار دفعه بعد
نادر گفت امشب باید کون بدی جیگر
شادی گفت باشه ،، بربم داخل اتاق، بعد خوابید روی تشک (تخت خواب نداریم) شادی یوری خوابید ب نادر گفت بیا کنارم بزار تو کوسم بعدا بزار تو کونم، ،،
نادر کرد تو کوس زنم و هی تلمبه میزد
شادی ب من گفت یاد بگیر اینجوری کوس میکنن ن ۵ دقیقه و با ناز و ادا نادر هم دستش گذاشته بود روی سینه هاش و فشار میداد و شادی هم ناله می کرد که یکدفعه شادی داد زد بکن بکن تند تند محکم بکن داره آبم میاد
من رفتم جلو ک سينه های زنم بمالم نادر گفت برو کنار
شادی خودش جدا کرد و جیغ زد و برگشت نادر بغل کرد وبوسید
بعد باز پشتش ب نادر کرد و گفت کوس و کونم در اختیارت هست عزیزم
نادر هم کیرش کم کم گذاشت دم سولاخ کونش و آرام آرام سر کیرش فرستاد داخل کونش
جیغ و داد و ناله شادی بلند شد من هم پای شادی را دادم بالا دیدم سر کیرش تا وسط رفته داخل کونش
گفتم شادی جان کمی طاقت بیار ک داری که کاملا عروس میشی
در همین حین نادر با یک فشار تا خایه تو کونش جا کرد
که شادی داد زد واییییییییییی پاره شدم
من رفتم لب زنم بوسیدم و گفتم مبارکت باشه عزیزم عروس شدی
نادر گفت فرشاد شوهر اول و کوست
من هم شوهر دوم و کونت
شادی گفت شوهر اول و دوم و آخرم تویی نادر جون ک کوس و کونم جررررر دادی پاره کردی
یعد حدود ۲۰ دقیقه نادر حسابی کون شادی را پاره کرد و آبش ریخت داخل کونش
رفتند حمام من هم شام سفارش داده بودم
شام خوردیم و ساعت تقریبا ۱۱ بود
نادر گفت من میرم
شادی گفت نمیشه شب بمونی
نادر گفت شاید فرشاد ناراحت بشه
من گفتم ، برای چی از من مایه میزاری
بعد شام کلی شوخی کردیم و رقصیدیم
موقع خواب رفتیم داخل اتاق خواب که شادی بهم گفت فرشاد جان اجازه میدی امشب کامل در اختیار نادر باشم
میری بیرون ؟
من آمدم داخل هال و آنها داخل اتاق خواب.
من که دل تو دلم نبود رفتم پشت در اتاق و دیدم شادی ب نادر گفت امشب تا خود صبح میخوام بهت کوس و کون بدم
چقدر کون دادن خوشمزه اس
نادر گفت فعلا بیا کیرم بخور حالش جا بباد
شادی گفت قربون کیرت چشم
شادی رو ب نادر کرد و گفت از این ب بعد تو شوهرم هستی
شروع ب ساک زدن کرد
ساعت ۳ شب بود ک شادی کون برهنه آمد داخل آشپزخانه گفتم چی شده
گفت برای نادرجونم آب و میوه میبرم خسته شده اینقدر من و گایید
گفتم خودت خسته نشدی
شادی گفت من ک زیرش خوابیدم اون داره تقلا میکنه
بعد رفت داخل اتاق در رو نیمه باز گذاشت ب من اشاره کرد رفتم داخل دیدم شادی روی کیر نادر سوار شده محکم بالا و پایین میره
تا سافت ۵ صبح می کردن
من رفتم کلپچ گرفتم و ساعت ۹ صبح وارد اتاق شدم
شادی گفت فرشاد جوون کونم چطوره
مت هم کونش بوسیدم و کیرم گذاشتم داخل کونش برای اولین بار
گفتم دمت گرم نادر جان ک کون زنم برام باز کروی و ردیفش کردی
شادی گفت کون و کوسم مال نادر جون ه
بعد یک سکس سه نفری کردیم و رفتیم حمام و نادر رفت خانه خودشان
سکس های بعدی بیشتر در مسافرت ها انجام میشد.
همش واقعی بود برای همین رئال نوشتم و زیاد حاشیه و خالی بندی نداشت.
نوشته: فرشاد
18 پاسخ به “تریسام من و همسرم و دوستم”
بی هیچ زمینه سازی و همه راضی، مگه میشه مگه داریم که بی هیچ مخالفتی و به این راحتی در وا بشه لخت شه طرف بره وسط تریسام بزنه؟
بی هیچ زمینه سازی و همه راضی، مگه میشه مگه داریم که بی هیچ مخالفتی و به این راحتی در وا بشه لخت شه طرف بره وسط تریسام بزنه؟
بعد از ۱۵ سال سکس وانیلی چطوری زن روش میشه پیشنهاد تریسام بده، شوهر چطور راضی شد تریسام کنه اصلا دلیلشون چی بود؟ چه مراحلی طی شد تا کاملا قبول کنن نفر سوم بیارن
من هیچ وقت نظر منفی نمیدم به پستهاو تصاویر و تاپیک های دیگران… اما چند خط اول روخوندم بیخیال شدم… خیلی ناشیانه و در پیت شروع کرده بودی… باید اول داستان های زیادی رو بخونی و با تم داستان نویسی آشنایی بیشتری داشته باشی…
همه در جریان بودن ، دیگه ژانگولر زدنت که بری بیرون سیگار بکشی برا چی بوده؟
اینجوری. که یه دوست زن دوست راحت میکنه ما زن خودمون نمیتونیم به این راحتی بکنیم
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
مرسی فزشادجون عالی بود
تقبل الله التماس دعا☺
کسشعر خالص از یک مجلوق متوهم منیوچ توضیح : منیوچ کلمه عربی به معنای کونی میباشد
امام موسی باقر میفرمایند در حین جلق زدن سرعتی داستان ننویسید.
شخمی تخیلی بود
عزیزم بجای اینکه این همه بنویسی و فحش یخوری همون اول مینوشتی بهم فحش بدین بهتر بود برات
بنظر میاد که یک پسر بچه 12 ساله این را نوشته با اشتباه های مضحک.
من هر وقت اوبم میزد بالا دوستمو میاوردم خونه جلو زنم میکرد منو بعد رفتن بکنم منم با آب کیر توی سوراخم زنمو میگاییدم زنم کاری نداشت به کون دادنم میگفت هر چقد دوست داری بده تا سیر بشی منم تا کون ندم نمیتونم زنمو بکنم
کاری به داستان کیریت و ابنکه آخرش داشتی جق میزدی وغلط املایی داشتی ندارم ، تکلیف کلپچ چی شد؟ منظورم صبحونه هست ؟ اونم مثل زن جنده ات حروم کردی ؟
کلا داستان چرت و پرتی بود . من خودم بعد نزدیک به 20 سال زندگی مشترک حتی تصور چنین چیزی هم سخت چه رسد اجرا ، ولی حالا میگیم به هزار دلیل اونا دوست دارن ، چنین رابطه های از خودش قانون داره و اولین اولویت هم احترام به هم دیگه هست و نادیده گرفتن همسر هست ، قرار نیست همه چیز زندگی دادن باشه و شکل موضوع هست که آینده زندگی رو تعیین میکنه تو این داستان تو بیشتر شبیه برده بودی و احترام و ارزشی نداشتی ، مثلاً چه لذتی داره ؟! نوشتن هم که ماشاالله بلد نبودی کاکلد بی عرضه بودی . مثلاً زنی که تا حالا کون نداده و راضی نیست و کیر طرف هم بزرگ بدون پیش زمینه و بار اول به این راحتی نیست آقا !!
چرت