خارتو , گل دیگران 104

خارتو , گل دیگران 104

یه چند روزی رو ویدا و ماندانا همدیگه رو ندیدند . ویدا هم سعی کرد از دنیای هوسبازانه ای که  واسه خودش ردیف کرده بود کمی فاصله بگیره . می ترسید عادت کنه و نتونه دیگه خودشو کنترل نکنه . نه این که بخواد به یکباره خودشو از این فضا دور کنه . بلکه می خواست یه جورایی شرایطوکنترل کنه .. یه روز ماندانا واسش زنگ زد و گفت ویدا جون میای بریم یه چند روزی روواسه فال و تماشا بریم کیش ؟

ویدا : شوهرامونو چیکار کنیم ..

ماندانا : شوخیت گرفته چیکار به کار شو هرامون داریم . مگه تا حالا چیکارشون می کردیم ؟

ویدا : رامین که با رفتن من حرفی نداره . تازه خیلی هم خوشحال میشه که می شینه کارای  بانکو میاره خونه انجام میده . ببینم داداش وحید من موافقه ؟

ماندانا : مسئله همین جاست . دستم به دامنت .. این یه تیکه رو باید یه کاریش بکنی ..

ویدا : من که نمی تونم بدون مقدمه بگم که اجازه بده ماندانا بره کیش ..

ماندانا : نه این جوری نگو .. اون شاید  باهات تماس بگیره و خلاصه اخلاقشو که می دونی ..

ویدا : آره می دونم که داداش چقدر دوستت داره . در ضمن کس دیگه ای که با ما نمیاد . کس دیگه ای که با هامون نمیاد ؟

ماندانا :  ولی دوست یکی از دوستام اون جاست . می تونه راهنمای خوبی واسه مون باشه ..

ویدا : مانی جون . چیزی توی سرته ؟ بازم می خوای چه گلی بکاری ؟

ماندانا : در سر که خیلی چیزا دارم . ولی بستگی به این داره که چه جوری بزنه بیرون ..

ویدا : فکر می کنی بهمون خوش بگذره .. بدون مرد ؟

ماندانا : تو که خودت می دونی زن داداشت دنیای بدون مرد رو نمی تونه حس کنه . از زیر سنگ هم که شده  بالاخره یه کاریش می کنه . اگه شده بشینم و منتظر شم که نوزاد پسر تازه به دنیا اومده مرد شه دست خالی بر نمی گردم .

ویدا : آفرین به تو زن که نمونه زنان مقاوم و مبارز دنیایی .

ماندانا : فقط این داداشت قدر ما رو نمی دونه .

ویدا : چرا عزیزم . مگه هواشو نداری ؟  حالا تو هم قدرشو بدون ..

ماندانا : اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم ؟

ویدا : هنوز که کاری نکردم ..

ماندانا : استارتش با تو . بقیه اش با من . اگه بدونی که  چه جوری می ترکونیم !

ویدا : امیدم به توست .. ولی  تو و وحید که چند وقت پیش یه دو سه روزه رفتین اون جا و منم که با خونواده اومده بودم .. دیگه جایی نمونده که نگشته باشیم و خرید هم زیاد نداریم .

ماندانا : خوبیش به همینه که خرید نداریم .. در عوض فروش زیاد داریم . کی خواست بگرده ؟! آدم از دست شوهرش خلاص میشه یه چند روزی..  اون وقت توی گرمای تابستون بره بیرون بگرده ؟ مگه مغز خر خوردم . ویدا: تو دیگه کی هستی ماندانا ! شیطونو درس میدی ..

ماندانا : هر وقت شیطون خسته میشه منم میشم جا نشین اون .

ویدا : تو یک فرشته ای !  حالا دوست دوستت جنوبیه ؟

ماندانا : بچه شیرازه .. اونم مثل ما متاهله … من که هنوز از نزدیک ندیدمش . ولی دوستم خیلی تعریفشو می کرد . مثل خودمون اهل حاله . دوست داشت بریم خونه شون . ولی من حس کردم پیش شوهرش سوتی ندیم بهتره . آخه خودشم خیلی رعایت می کنه و سیاستشو حفظ می کنه .

خلاصه ویدا و ماندانا بر نامه رو دیف کردن که یه  سفر سه روزه ای رو به کیش داشته باشن . ویدا هنوز سر درنیاورده بود که در این سفر سه روزه اونا می خوان چیکار کنن . ماندانا در هواپیما یه تو ضیحاتی رو واسه ویدا داد ..

-ببین عزیز دوستم سیما  با مادرش  بود کیش .. رفته بود خونه همین دوست شیرازیش شمیم …سیما و شمیم با هم میرن با دو تا از پسرای خوش تیپ همین هتلی که ما اون جا اتاق رزرو کردیم حال می کنن .  شمیم سفارش ما رو کرده .. گفته که احتمالا بابت کرایه قرار نیست چیزی ازمون بگیرن ..

ویدا : من بمیرم مگه از همون اول گفته که اهل حالیم ؟

ماندانا : نه ولی باید این جور نشون بدیم .. دو تا خانوم خوشگل که اومدیم مجردی صفا کنیم .. با دو تا جوون خوش تیپ و مجرد .. آخ که چه شوهر ناز و کس خلی دارم ..

ویدا : مانی جون یادت باشه اون داداشمه ..

ماندانا : فدای خواهر داداشت بشم من .. در ضمن عکس اون دو تا پسرو هم دارم ..

ماندانا عکسو از کیفش در آورد و نشون ویدا داد .

ویدا : وااااااایییییییی چقدر خوش بدن و خوش تیپن .. ولی پوستشون به جنوبی ها نمی خوره ..

ماندانا : حالا مگه قراره همه شون سبزه باشن . تازه به اصل و نسبشون چیکار داریم .

ویدا : با این که دلم می خواد همون اول خودمو بندازم تو بغلشون ولی باید سیاستو رعایت کنیم . ماندانا : آره این جوری بهتره . تازه سیما به شمیم گفته یه جوری ازمون حرف بزنه که کلاسمونو حفظ کنه ..

ویدا : ما همیشه با کلاسیم … ادامه دارد … …

در

۲۱:۱۱:۰۰

خارتوگل دیگران 104

بازدید 7,235

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...