سلام دوستان من نغمه هستم ۲۹سالمه وحسابدارم تو یه شرکت خصوصی ،خاطره ای که میخوام تعریف کنم طولانیه ولی خب از اول اولش تعریف میکنم که دوستان به خوبی دلیل اتفاقات رو بفهمن به شخصه زیاد علاقه ای به خاطراتی که مستقیم میرن سراغ بخش سکسش ندارم چون به نظرم مخاطب باید نوع رابطه افراد رو درک بکنه که چی شد دو یا چند نفر به نقطه ای رسیدن که با هم سکس کنن،خلاصه اگه حس میکنین حوصلشو ندارین خواهشا نخونید،این توضیح هم بدم که اسامی و یک سری از جزئیات برای اینکه نشناسنم تغییر داده شده ولی در اصل موضوع تغییری ایجاد نشده،اما بریم راجب خودم بگم و خاطرمو هم تعریف کنم،من دختریم با قد۱۶۷ و موهای مشکی بلند و بدن پری دارم البته به هیچ وجه چاق نیستم وزنم همیشه حدود ۷۰-۷۲اینا بوده ، پوست روشنی دارم ،دماغمو همون موقع که رفتم دانشگاه عمل کردم و یکمم لبامو ژل زدم و دندونام لمینته،همیشه تو لباس پوشیدن وسواس به خرج میدم و سعی میکنم ست کردنو رعایت کنم و خوش پوش باشم در کل به ظاهرم خیلی اهمیت میدم و ناخنا همیشه لاک ژل ، من تو خونواده فرهنگی بزرگ شدم،بابام کارمند بود و مادرم هم اگرچه خونه دار بود ولی همیشه اهل مطالعه بود و خواهر بزرگترمم نفس معلم زبانه یه داداش کوچیک ترم دارم ده سال از من کوچیک تره الان دانشجوه دیگه.تپ خونواده ما از اول یه حالت سنتی وجود داشت که پدر رئیس خونوادست و یه سری تابو ها وجود داشت اما رفته رفته با جسارت خواهرم که بزرگتر بود و دختر اول خونواده بود کم کم این تابو ها شکسته شد البته الان ازدواج کرده ،اینم بگم که خود فضای مجازی و دانشگاه رفتن ما هام تو از بین رفتن این فضا و ذهنیت تاثیرگذار بود،من با دانشگاه رفتنم یه سری آزادی ها بدست آوردم که تا قبل از اون برام قفل بود تو همون دوران خیلی چیزا رو تجربه کردم از سکس تا لز و مشروب خوردن و حتی یه بار گل کشیدم با دوستام تو اون دوران دوس پسرای زیادی هم عوض کردم ،کلا آدم به شدت حشری بودم و کنجکاویام راجب سکس باعث شد روز به روز فانتزیام بیشتر بشه و عطشم برای تجربه فانتزیا بیشتر بشه و تعدادیشم تجربه کردم خلاصه بعد از دانشگاه باید برمیگشتم شهرمون یه مدت شهرمون برگشتم و از اونجایی که شهر خیلی کوچیکی زندگی میکردم کار پیدا نمیکردم ،و چند باری تو تهران کار پیدا کردم ولی خونواده مخالف رفتنم وتنها زندگی کردنم بودن در نهایت یکسال بعد از دانشگاه که کاملا از کار پیدا کردن سر خورده شده بودم تصمیم گرفتم جلو خونواده وایسم تا کاری که دوس دارمو انجام بدم و نتیجه چند سال درس خوندنم به هدر نره، یکی از دوستام که تهران مجردی زندگی میکرد و رابطه صمیمی داشتیم پیشنهاد داد که بیا باهام هم خونه شو و تهران کار پیدا کن موضوعو با خواهرم مطرح کردم که به واسطه اون با خونواده صحبت کنم و اونم از کار کردنم دفاع کنه ،خوبیش این بود که رفیقم که تهران بودو خونواده میشناختن و با خونوادشون در ارتباط بودن و رفت و آمد داشتیم خلاصه با کلی بحث و دعوا و قهر و اینا رضایت دادن و من به زندگی مستقل رسیدم رفیقم اسمش مهرناز بود و آدم تقریبا مذهبی بود البته نه زیاد ولی خب به یه سری چیزا مقید بود، من تو یه شرکت کوچیک مشغول به کار شدم و تقریبا ده نفری بودیم ، به غیر از مهرناز رفیق دیگه ای نداشتم به اون صورت گاهی با هم بیرون میرفتیم اخر هفته ها و بقیه روزاهم که هر کدوم یه ور سر کار بودیم شبا با هم غذا میپختیم و یه فیلم نگاه میکردیم یا تلفنی با دوس پسرامون صحبت میکردیم و میخوابیدیم دنیای منو مهرناز خیلی از هم دور بود ولی برای اومدن به تهران مجبور بودم که با اون هم خونه باشم،تو شرکت یه همکار داشتم به اسم سارینا ،دختر خیلی پر جنب و جوش و شیطونی بود به شدت اهل لاس زدن با پسرا بود و تنهایی زندگی میکرد،اصالتا شمالی بود،خیلی خوشگل بود ،از ظاهرش بگم قدش حدود۱۶۵-۱۶۶بود و موهاشو مش کرده بود و دماغ عملی داشت رنگ پوستش از من یکم تیره تر بود چنتا تتو رو جاهای مختلف بدنش از جمله مچ دست و پاهاش داشت بعدهام فهمیدم زیر لباسشم تتو داره،ناخناش همیشه لاک ژل بود و بلند ،لباساش همیشه جوری بود که کل بدنش مشخص میشد و رنگاورنگ لباس میپوشید ،کلا پوشش خیلی جلب توجه میکرد،ادم به شدت برونگرا و اجتماعی بود و از همون روزای اول با هم ارتباط گرفتیم و کم کم صمیمی تر شدیم جوری که خیلی وقتا با هم کافه میرفتیم ، زود به زود رل عوض میکرد واین اواخر با یکیشون خیلی اوکی شده بود و تقریبا داستان داشت جدی میشد،سارینا از همون روزای اول برای من جذاب بود اینم بگم که اونم بدن پری داشت و تقریبا با من هم وزن بود ،سینه هاشم بزرگ بود جوری که با طرز لباس پوشیدنش حسابی خود نمایی میکرد سینه هاش ،با صمیمی تر شدنمون واقعا گاهی دوس داشتم باهاش لز کنم مخصوصا اینکه قبلا تو خوابگاه و با رفیقام لزو زیاد تجربه کرده بودم و یه جورایی دلم میخواست باز انجامش بدم ،رفتارای سارینا جوری بود که عطشمو نسبت به این موضوع بیشتر میکرد،کم کم شوخی های جنسی بینمون شروع شد اول کلامی بود و در حد جوک و اینا بعد که راجب روابطمون بیشتر فهمیدیم و خیلی بی پرده گاهی برای هم راجب سکسامون صحبت میکردیم فحش های جنسی بخشی از شوخیامون شده بود، و شوخیای دستی مث در کونی زدن به همدیگه برامون عادی شده بود البته تنها زمانایی که بیرون یا خونه هم بودیم تو شرکتم یکی دوبار که تنها بودیم… ،بیرون رفتنی خیلی وقتا به پسرا نخ میدادیم یا حتی پا رو فرا تر هم میزاشتیم البته تمام این اتفاقا در طول یکسال پیش اومد و پروسه ی طولانی داشت و اینجوری نبود که یک شبه صمیمی شیم بیشترشم بخاطر بیش از حد اجتماعی بودن سارینا بود اینم بگم سارینا یک سال از من بزرگتر بود، مهرناز زیاد باهاش حال نمیکرد و بی بندو باری سارینا در مقابل مقید بودن مهرناز باعث شده بود که منم زیاد نخوام بیاد خونمون که مهرناز اذیت نشه و بیشتر من مهمونش میشدم یا بیرون میرفتیم،بعد از یک سال یه خواستاگار برای مهرناز پیدا شد و تقریبا چند ماهی درگیر پروسه ی ازدواج و اینا بودن و در نهایت مهرناز برگشت شهرمون و من حالا تنهای تنها بودم و از همیشه آزادتر، اگه رل میزدم راحت میومد خونمون و تا صبح پیشم میموند و بساط عرق و مشروب هم همیشه تو خونم بود و تو یخچال همیشه حداقل یه بطری بود چیزی که قبلا به واسطه مهرناز ممنوع بود و منم احترام میزاشتم چون از دهن لقیشم پیش خونواده میترسیدم و نمیخواستم ریسک کنم،اما حالا سارینا هم راحت تر میومد و میرفت ،حسم به سارینا با به وجود اومدن موقعیت های گوناگون باهاش خیلی شدید تر شده بود علاوه بر حس جنسی از لحاظ عاطفی هم به هم نزدیک بودیم و همین باعث میشد روز به روز بیشتر تمایل داشته باشم به اینکه یه حرکتی بزنم خیلی وقتا لب همو میبوسیدیم موقع سلام یا خدافظی اگرچه به ظاهر از روی دوستی و رفاقت بود ولی لمس لبامون رو هم برای من معنی دیگه ای داشت و آتیشی رو توم زنده میکرد ،راستی سارینا یه رفیقم داشت به اسم مژگان که یه خانم مطلقه بود و ده سال از من بزرگ تر بود و اونم تنها زندگی میکرد با بچه هاش ،بچه هاش گاهی پیش اون و گاهی پیش پدرشون بودن،مژگان هم زن جذابی بود ،هم قد من بود یکم لاغر تر و با بدنی رو فرم و پوستی به شدت برنزه و چشم و ابرو موهای مشکی ،خیلی سکسی بود و سکسی لباس میپوشید و ارتباط بیش از حد صمیمی با سارینا داشت و مدل شوخیاشم با سارینا عین من بود و ما گاهی هم سه تایی بیرون میرفتیم ،اون دوتا البته بیشتر خونه هم پلاس بودن،با رفتن مهرناز حالا پای مژگانم به خونم باز شده بود و چ شبهایی که سه تایی با هم صبح کردیم ، یه پنجشنبه تابستونی من و سارینا بیرون رفتیم و تا غروب با هم گشتیم و برگشتیم خونه من و سر راهم مزه گرفتیم و با هم بساط مشروب رو راه انداختیم، رو زمین کنار هم نشسته بودیم و پیک ها رو یکی یکی بالا میرفتیم و کنارش یه نخ سیگار ،با هر پیک گرمای بدنم بیشتر میشد،تابستون بود و کولرو روشن کرده بودیم و من با یه شرت و نیم تنه مشکی در حالی که موهامو دم اسبی بسته بودم و ناخنای دستو پامو لاک نود زده بودم و سارینا هم با یه شورت و نیم تنه صورتی کنارم نشسته بود و اونم موهاشو دم اسبی بسته بود و ناخنای دست و پاشو قرمز کرده بود . اهنگ گذاشته بودیم و از هر دری سخنی میگفتیم و کم کم که مست مست شدیم تو بغلش شروع به درد دل کردم ،کنار هم نشسته بودیم ولی بازوشو رو شونم انداخته بود و بدن داغم بدنشو لمس میکرد و رون پام به رونش چسبیده بود ، کلی کصشر گفتیم و کم کم حرفا رفت سمت اینکه چقد خوبه همو داریم ، چقد سارینا رو دوس دارم و سارینا هم میگفت چقد منو دوس داره.
من:واقعا تو این شهره بزرگ خوشحالم که تو رو دارم،یه رفیق با معرفت که همیشه کنارمه
سارینا:منم خوشحالم منم اینجا تنهام و خوشحالم که باهات همکار شدم تا این رفاقت شکل بگیره
من:برام خیلی بیشتر از یه رفیقی
سارینا:توام برام بیشتر از یه رفیقی تو عشق منی
من:پس باید منو بگیری(با خنده و شیطنت)
سارینا:بله که میگیرمت(با شیطنت)
من:فقط یواش منو بکنی(با خنده)
سارینا:نه دیگه من خشن دوس دارم(خنده)
من:خشن بکنی،خشن میکنمت(خنده)
سارینا:من شوهرتم من باید بکنمت نه تو(خنده)
من:مگه زنا نمیتونن با دیلدو شوهرشونو بکنن؟
سارینا:نه دیگه اون شوهره کونیه که میده
من:خب توام کونیه منی این همه دادی به من نمیدی؟
سارینا:منطقیه ،بهت میدم(خنده)
من:چه زودم قانع میشی، حالا فقط یه دیلدو کمری کم داریم
سارینا:خیار! اصلا انگشت !!! کارو درمیاریم حالا تو بده، من با یه چی میکنمت از کیر واقعیم بیشتر حال بده بت
من:پس چرا نمیکنی ،همش شعار
لحنم یه ذره جدی شد و سارینا انگار متوجه شد
سارینا:عه پس بهت نشون میدم کی شعار میده، کی عمل میکنه. تو میگفتی مخوای بدی نامرد بودم اگه نمیکردم
من:خب دارم میگم ، ولی خودمم میکنمتا
کامل جدی داشتم حرف میزدم و خبری از خنده و لحن شوخی نبود،مست مست بودم ولی حواسم سرجاش بود، خوبیش این بود که میشد بعدا تموم حرفا رو گذاشت پای مستی ،اونقدرام جنده بازی درآورده بود که بعدا برای هیچکدوممنون مهم نباشه.
سارینا:تو بده، منم تا صبح بت میدم
عمدا بهش زل زدم ، تو چشماش نگاه میکردم ،تو کمترین فاصله نسبت به هم چسبیده بودیم به هم و مست مست بوی الکل رو از دهن هم حس میکردیم، با همون نگاه جدیم زبونمو در آوردم و مثل وقتایی که با هم شوخی میکردیم میخواستم کرم بریزم اما اینبار نه به شوخی و خنده بلکه با قیافه ای جدی و فقط میخواستم واکنششو ببینم،زبونمو به آرومی از کنار گوشش به طرف کنار لبش کشیدم و و تو چشماش خیره شدم منتظر کمترین عکس العمل ازش بودم که همراهی کنه تا وحشیانه بازیو باهاش شروع کنم، بدون اینکه اثری از هیچ لبخندی روی صورتش ظاهر بشه اونم زبونشو در آورد و به اطراف لبم کشید بدون اینکه با لبم برخوردی داشته باشه و این برای من کافی بود ،به طرز وحشیانه ای به چشماش خیره شدم و از شدت حشری بودن داشتم آتیش میگرفتم فیس تو فیس بودیم و سرمو به سرش چسبوندمو زبونمو در آوردم و زبونشو روی زبونم حس کردم نوک زبونامون مثل دوتا مار وحشی به هم میخوردن،تند تند و با سرعت فقط نوکشون در حال برخورد با هم بود و بعد کف زبونامون بود که کامل روی هم قرار گرفت تا روی هم سر بخورن و لزجی آب دهنمونو رو زبون هم حس کنیم ،دو مار افعی وحشی تو هم میلولیدن و پیچ و تاب میخوردن بیشتر از قبل بهش چسبیده بودم و سینهامون به هم فشار میاورد،کامل دهنمون تو دهن هم بود گاهی زبون من تو دهن اون بودو لحظه ای بعد زبون من در نقش یه مدافع پذیرای زبون اون بود ، آب دهنمون راه افتاده بود و با هم قاطی شده بود،گاهی ازش جدا میشدم و تو چشماش نگاه میکردم ،نمیدونم تاثیر الکل بود یا خودم انقد پررو شده بود ،اونم کم نمیاورد و چشم از نگاهم برنمیداشت، با دستاش وحشیانه نیم تنمو در آوردو منم نیم تنه اونو از تنش در آوردم قبلا موقع لباس عوض کردن سینه های همو دیده بودیم سینه های بزرگش با نوک قهوه ای برجسته تماشایی بود خیز برداشتو زبونشو زد به نوک سینه هام،وای فوق العاده بود ولی پسش زدم و پا شدم و دستاشو گرفتم و عین جنده ها به طرف اتاق خواب پشت سر خودم کشیدمش و قبل از اینکه بخوام ولو شیم رو تخت تک نفرم منو چسبوند به دیواری که قبلا جای تخت مهرناز بود و باز شروع کرد به لب گرفتن ازم،با ولع زیادی لبای همو مک میزدیم و همزمان سینشو میمالیدم و اون دستشو به طرف داخل شورتم برد و این اولین برخورد انگشتاش با کصم بود ،به حد انفجار رسیدم به زور هلش دادم رو تخت و خودم پریدم روش و سرمو کردم بین سینه هاش و شروع کردم به خوردنشون و آهش بلند شد ،سینشو میمکیدم و زبونمو تند تند به نوک سینش میزدم تا حالا هیچوقت هیچ سکسی رو انقد خشن و سریع شروع نکرده بودم ،سارینا واقعا کاربلد بود و حرفه ای و به شدت حشری شاید بدتر از من،آه و اوفش راه افتاده بود و من همچنان عین قحطی زده ها سینشو میمکیدم کمی خودشو بلند کرد و تو بغل هم نشستین رو به هم جوری که کصامون قفل هم بود البته هنوز شورت پامون بود و حالا اون سینه منو میخورد زبون میزدم ،کف زبونشو میکشید رو نوک برآمده سینم و لحظه ای بعد با نوک زبونش تند تند به نوک سینم ضربه میزد،آب دهنمون سرازیر شده بود و دور لب و چونه و سینه هامون خیس از آب دهنمون بود و بعد نگام کرد و گفت دهنتو باز کن،فهمیدم میخواد تف کنه دهنم،عالی بود از کثیف کاری بدش نمیومد شاید یکم زیاده روی بود برای دفعه اول و شاید اگه کسی جز من بود براش خوشایند نبود اما هیچی برام مهم نبود دهنمو باز کردم خیره به چشام تف کرد دهنم وسیلی اول رو به صورتم زد ،جذاب بود واقعا جذاب، برای اون شاید فقط یه سکس بود و احساس کمتر ولی برای من یه سکس خشن بود مملو از احساس ،احساسی رها شدن و سپردن تنم به کسی که تو ماه های اخیر نزدیک ترین آدم بود بهم و قطعا یک علاقه شدید بینمون شکل گرفته بود اگرچه بیشتر از طرف من،حالا دوس داشتم من تف کنم دهن اون ،نمیخواستم من مغلوب باشم و اون غالب بدون اینکه بهش بگم تف کردم و از دور لبش با زبون پاکش کرد،نیشخندی زد و باز زبونامون بود که تو هم وول میخورد و تف میکردیم دهن هم،منو پس زد و افتاد رو زبونشو از سینه هام به طرف پایین کشید و از روی شکمم رد و زبونرو دور نافم حرکت میداد، با دندوناش شورتمو پایین کشید و پاهامو بالا دادم با دهنش شورتمو در آورد و پاهام رو شونش بود، نگاهی به کف پاهام انداخت، پای خوشگلی دارم کلا زیاد بهشون میرسم با لاک ژل نودی که زده بودم برای خودمم جذاب بود، انگشتای کشیده ای دارم با کف پاهایی به رنگ صورتی و ظریف و همیشه تمیز تمیز،زبونشو به کف پام کشید در حالت عادی اول قلقلکم میاد تا برام عادی بشه ولی حالا خبری از اینا نبود فقط حشری بودم کف زبونشو از پنجه پام تا پاشنه پام میکشید و با ولع تمام اونو لیس میزد،انگشتامو میکرد تو دهنش و میمکید ،انگش بزرگ پام تو دهنش بود و میمکیدشو دور اونو زبون میزد رو ابرا بود با کف پای دیگم ضربه آرومی به صورتش زدم تا بهم نگاه کنه بهش فهموندم که باید بین پاهامو فتح کنه،خم شد رو کصم پاهامو تا جایی که میتونستم براش باز کرد، به آرومی روی کصم بوسه زد ولی بقیه داستان به این آرومی و رمانتیکی نبود ،چند ثانیه بعد کل کصم تو دهنش بود و با تمام وجودش زبون میزد، کف زبونش رو کصم حرکت میکردو گاهی نوک زبونش میزد به کصم و بعد اونو میمکید زبونشو وارد کصم کرد با انگشتش تا میتونست اطرافشو باز کرد تا زبونش راحت تر بره تو کصم ،جیغم در اومده بود و اون مشغول خوردن بود آه میکشیدم و جیغ میزدم و دوس داشتم حرف بزنم با مکالمه جذاب تر میشد اما حتی توان حرف زدن نداشتم، هر طور بود به حرف اومدم و میگفتم که بخور،کصمو بخور،نوش جونت،سیر میشی از کصم، و بعد بهش گفتم جنده انگار منتظر همین بود سرعتشو بیشتر کرد و اولین انگشتشو وارد کصم کرد و بعد دوتا فهمیدم که خوشش میاد از بددهنی وفحش ،جنده ،کونی،کصکش و…اره میدونم غیره طبیعیه تو سکس دوتا دختر این حرفا ولی هیچ چیز سکس ما عادی نبود ما بالای بالا بودیم چهار تا انگشتش توم بود و فشار میداد ،فقط جیغ میزدم و دیگه توانایی جا دادن انگشتای بیشتری رو نداشتم میخواست هر پنج تا انگشتشو بکنه که دیگه گریم در اومد و نزاشتم، اونم بیخیال شد ،انگشتای خیسشو لیس زد و کردش تو دهنم و حالا اون شروع کرد به فحش دادن،دیدی مادرجنده چیکارت کردم،شاید هر آدم دیگه ای تو هر موقعیت دیگه ای همچین حرفی بهم میزد با پشت دستم میزدم تو دهنش ولی اصلا برام مهم نبود حتی شاید از این حرفش لذت بردم و انگشتاشو میمکیدم که از آب کصم خیس بود به معنای واقعی پارم کرده بود و حالا فقط کلمه مادر جنده بود که از دهنش در میومد،باز از هم لب گرفتیم و حالا من اونو خوابوندم و شورتشو از پاش در آوردم و میخواستم برم لای پاهاش که فکر بهتری به ذهنم رسید،سارینا بیا رو دهنم بشین،خوابیدم و اومد رو دهنم نشست و با دستاش لبه های تختو گرفته بود و یه کص خیس رو دهنم بود که کل صورتمو گرفته بود و فقط میمکیدمش اون خودشو فشار میداد رو دهنم ،اکسیژن کم آورده بودم ولی باز ادامه میدادم به خوردن کصش و اون دیگه جیغ نمیزد فریاد میزد لحظه ای ترسیدم که همسایه ها صدا رو بشنون ولی بعد تو ذهنم گفت به جهنم هرچی میخواد بشه و هرکی میخواد بشنوه فقط الان مهمه، دیگه نمیتونستم نفس بکشم پس به زور پرتش کردم کنار ،دهنم از آب کصش خیس خیس بودو باز دهنامون تو دهن هم رفت،خمش کردم که قمبل کنه و رفتم سراغ سوراخ کونش کص و کونش کلا بی موی بی مو بود جفتمون مدتها بود لیزر میرفتیم و هیچ اثری از موهای مزاحم نبود،اول آروم سوراخ کونشو زبون میزدم یکم که عادی تر شد با وجود اینکه میدونستم ممکنه اون داخل خیلیم تمیز نباشه ولی شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش و همزمان از زیر کصشم میمالیدم وای که چقد دیوونه کننده بود اون لحظه، حالا دیگه انگشتامو میکردم توش منم مثل اون از یدونه شروع شد و و هر انگشتی که اضافه میشد یه جیغ بلند و صدای آه و اوف های بلند تری رو به همراه داشتتا چهارتا رو منم توش کردم و بعد بیرون کشیدم،دوس نداشتم دهنمو از سوراخ کونش جدا کنم ولی دوس داشتم ارضا شم، ول کردم و رو به من شد و پاهامونو باز کردیم تا کصمونو چفت هم کنیم ،میدونستم که این آخرین حالته و احتمالا جفتمون تو این حالت مالیدن کصامون به هم ارضا شیم، ماخلف هم و به حالت دو تا قیچی که بازن دراز کشیده بودیم و کصامونو به هم میمالیدیم پاهاش کنار صورت من بود و پای من کنار صورت اون، پاهای خوشگلش با لاک قرمزش ،یکم پنجه پای پهنی داشت با این وجود انگشتاش کشیده بودن و خوش فرم دقیقا مدلی که من دوس داشتم واقعا میتونستم تا فردا اون پاهارو ببوسم کف پاشو رو صورتم گذاشتم و بوسیدمش و شروع کردم لیسیدن از پایین به بالا و برعکس و همزمان کصامون روی هم حرکت میکرد و انگشتای پاش تو دهنم بودن، و بعد سارینا شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد و کصشو از کصم جدا کرد تو اون حالت فرد معمولا نمیتونه به مالیدن ادامه بده ولی من به زور همچنان میمالیدم ،التماس میکرد که بسه و من جواب نمیدادم خودم تو اوج بودم و لحظه ای بعد منم لرزیدم، شاید همه موفق یه دیدن این صحنه لرزیدن یک دختر نشن اگه ،اگه دختری رو تو لحظه ارضا شدنش ندیدین که بلرزه بی خودی ایراد نگیرید احتمالا کارتونو درست انجام ندادین و دفعه بعد اگه حرفه ای تر عمل کنین موفق بشین، جفتمون ولو بودیم واقعا بی نهایت لذت بخش بود رو ابرا بودم این یکی از فوق العاده ترین سکسایی بود که با یه دختر تجربه کردم، خودمو بالا کشیدم تا سارینا رو بغل کنم و اونم محکم بغلم کرد، تو چشام نگاه میکرد همو بوسیدیم و از هم تشکر کردیم و زدیم زیر خنده با خنده گفت فکر نمیکردم کسی پا به پام بیاد، گفتم چون تا حالا با من تجربه نکرده بودی ،بلند شدیم و دسشویی رفتیم و لخت جفتمون تو خونه میگشتیم،الان یه سیگار صورتی بیشتر از هرچیزی حال میداد ،چراغا رو خاموش کرده بودیم و لب پنجره سیگار میکشیدیم و با هم صحبت میکردیم ،صحبت راجب سکسمون،اثر الکل رفته بود و مطمئن بودم تا حالا با هیچکس انقد راحت نبودم که بی پرده و بدون خجالت باهم راجب سکسی که کردیم اونم سکسی ممنوعه صحبت کنیم، به سارینا گفتم دوس دارم داستانتو بدونم و این شروع یک شب بود نه پایانش شبی که راجب تموم سکسامون با هم صحبت کردیم و به نکات تاریک و راز های مگویی زیادی رسیدیم که خودش یک هزار و یک شب داستان داره، مطمئن بودم پارتنرهایی خوبی هستیم برای سکس با هم و شاید با توجه به حرفاش برای سکس هامون با آدمایی که از اون شب به قصه مون اضافه میشدن…
ادامه داره
نوشته: نغمه
4 پاسخ به “نغمه آب و آتش (۱)”
نوش جونتون، بنظر میاد پارتنرهای خوبی برای هم هستید، ارزوهای خوب براتون دارم. ❤️❤️
نوش جونتون، بنظر میاد پارتنرهای خوبی برای هم هستید، ارزوهای خوب براتون دارم. ❤️❤️
عالی بود
چقدر دوس داشتم تف بازی و وحشی بازی چک و میک زدن پا و…