عشق و شهوت آبتین زنپوش (۱)

سلام اسم من آبتینه ۲۸سالمه بچه کرجم قدم ۱۷۷ وزنم ۸۰. بدنم کمی گوشتیه و رنگ پوستم سفیده و بدنم کم موء سینه هامم دخترونس و سایز ۷۰هست

از نوجوونی چون کیرم سایزش کوچیک بود(۱۲سانت) دختر بودن رو بیشتر تو خودم حس میکردم و علاقه به بات بودن و زنونه پوشی داشتم چندبار سکس نصفه نیمه داشتم ولی خب پارتنرام تو سکس اوکی نبودن و با هرکدوم یه بار نهایتا دوبار رابطه داشتم

پارتنر دلخواهم همیشه مردای حدود۴۰سال و هیکلی و هیری بودن برای همین تو این همه سال پارتنرام محدود بودن ولی خب همونا هم حین سکس چون فقط به فکر حال کردن خودشون بودن خیلی سکس باهاشون بهم لذت نمیداد و رابطمون کات میشد

همیشه دوست داشتم پارتنرم باهام مثل زن برخورد کنه و باهام باظرافت و عاشقانه سکس کنه و حین سکس نازمو بکشه ولی بعد سکس مردونه و کمی خشن باشه

خلاصه تمام این سال ها فقط حسرت پیدا کردن کیس موردنظرمو داشتم

نوجوونیم لباس های خواهرمو برمیداشتم وقتی کسی خونه نبود یا پیش پارتنرام میرفتم میپوشیدم و آرایش هم کم کم یاد گرفتم و خط چشم و سایه چشم میکشیدم و برای پارتنرم دلبری میکردم سنم که بیشتر شد و خواهرم ازدواج کرد اتاق شخصی داشتم و کمد شخصی هم داشتم و لباس زنونه های خودمو میخریدم و تو کمدم میذاشتم.دیلدوی ۲۰سانتی و یه کلاه گیس هایلایت که تا روی شونه هام میرسید هم گرفته بودم و روزهایی که خونه تنها بودم زنونه پوشی میکردم و بادیلدو با خودم حال میکردم

بعد دانشگاه تو یه اداره با پارتی بازی سمت شرق تهران مشغول شدم هرروز از ۷تا ۲ونیم اونجا بودم ولی چون راهم تا خونه دور بود نمیتونستم هرروز رفتوآمد کنم برای همین دنبال گرفتن خونه بودم و چون اجاره خونه تو تهران خیلی بالاس مجبور شدم خونه ای بگیرم که همخونه هم داشته باشم خیلی دنبالش گشتم ولی همخونه خوب پیدا نمیکردم اکثر مردای هم سنوسال خودم یا شلخته بودن یا بهداشتو رعایت نمیکردن تااینکه یه شب مهمونی دعوت بودم دوستم که میدونست دنبال خونه میگردم منو با یکی آشنا کرد که سمت شرق تهران تنها زندگی میکرد آقا یزدان ۴۸ساله قد ۱۸۵ و هیکلی و توپر کمی شکم داشت رنگ پوستش سبزه بود باموهای کم پشت و جوگندمی و ریشوسبیل دار و و از موهای سینش که از دکمه ی بالای پیرهنش معلوم بود هیری هم بود.صورتش زمخت و کمی خشن بود.دوستم گفته بود ۱۰سالی هست از زنش جدا شده و تنها تهران زندگی میکنه یه پرشیا سفید داشت و مغازه داشت سمت بازار از صبح میرفت تا حدودای ۶و۷غروب که بازار تعطیل میشد سرکار بود وضع مالیش هم خوب بود.

وقتی دیدمش دلم یهو براش ضعف رفت عین مردی بود که همیشه آرزو داشتم باهاش باشم وقتی روبروش وایسادم هنگ بودم. دوستم مارو به هم معرفی کرد گفت این همون آقا آبتینه که گفتم خیلیم تمیزومرتب و بااخلاقه و دنبال یه هم خونه مثل خودشه با تته پته سلام کردم.آقا یزدان یه نگاهی به سرتاپام انداخت و دستشو دراز کرد یه سلام احوالپرسی گرمی باهام کرد.دستمو که گرفته بود گرمای مردونش وجودمو گرفته بود منم مثل یه زن یخ کرده بودم و حس کردم جلوش هیچ زوری ندارم فکرکنم از ضعیف بودنم جلوی خودش خوشش اومد که یه لبخند بهم زد

دوستم ماروتنها گذاشت تاباهم حرف بزنیم اگر شرایطمون اوکی بود قرارهامونو بذاریم و یه توافق نامه بینمون بنویسیم که باهم هم خونه بشیم

رفتیم گوشه ی ویلا تو آلاچیق دور از بقیه نشستیم بااینکه اوایل پاییز بود و هوا گرم بود و منم پیرهن آستیم بلند تنم بود ولی تو اون شرایط احساس لرز داشتم کم حرف بودم و یزدان شرایطش خونه و خودشو گفت منم فقط داشتم همه چیزو قبول میکردم حتی چیزایی که باب میلم نبود ولی فقط میخواستم باهاش هم خونه بشم مثلا میگفت من اهل سیگار و قلیونو مشروبم و هرشب بساط قلیونم به راهه درحالیکه من شاید تفننی چندبار قلیون کشیدم.یااینکه میگفت آخرهفته ها گاهی دوستام میان دورهمیم درحالیکه من خیلی معاشرتی و اهل مهمونی نبودم و گاهی مثل اونشب به اصرار دوستام مهمونی میرفتم و دوستامو هیچوقت خونه نبرده بودم.و یکی دیگه هم اینکه ممکنه گاهی مهمون خاص داشته باشم و سروصدای پیش اومد به هم پیله نکنیم و اعتراض نکنیم بعدم پرسید تو دوست دختر داری که بخوای برنامه داشته باشی؟ کمی خجالت کشیدم و عرقم دراومد و گفتم نه فعلا با کسی نیستم حس کردم یه لبخند ریزی زد

اون موقع به این فکرنمیکردم شاید اصلا این گرایشی به پسرا نداشته باشه یا اصلا بدش بیاد از همجنس گرایی فقط کِرم اینو داشتم باهاش هم خونه بشم.آخر حرفاش پرسید تو شرایطت چیه منم چندتا حرف شبیه حرفای خودش گفتم که مخالفتی نکنه

قرارشد اتاق دوم خونش مال من باشه و یه سری وسیله ببرم و اجاره و پول پیش رو هم نصف به نصف بدیم پول خوراکی و موادغذایی رو هم هرکس برای خودش بگیره

من بعد چندروز وسایلمو بردم و اونجا جاگیرشدم بعنوان خونه مجردی دوتا آقا ، جای تقریبا مرتب و دنجی بود.

شبهای اول که اونجا بودم احساس راحتی میکردم ازاینکه خونه پدرمادرم نیستم که هی بهم گیر بدن تو خونه شلوارک و تیشرت میپوشیدم ولی آخر شبها میرفتم تو اتاق درو میبستم و لباس زنونه هامو میپوشیدم و آرایش میکردم و فیلم میدیدم یا تو گروه های رنگین کمونی تلگرامی با مردای دیگه چت میکردم تا پارتنر پیدا کنم و یزدان هم گاهی دیر میومد خونه و کلا کاری به کارم نداشت فقط گاهی که قلیون میکشید خونه رو دود میگرفت چندبارم باهاش قلیون کشیدم و چندتا پیک مشروب خوردیم و حین دورهمیمون درمورد کار حرف میزدیم کلا من بیشتر شبها تو اتاقم تنها بودم آخر هفته هم میرفتم کرج پیش خانوادم که تو جمع یزدان و دوستاش نباشم بااینکه با شلوارک تنگ میپوشیدم و اکثرا شیو بودم راستی اینم بگم چندجلسه لیزر رفته بودم و خیلی از قسمت های بدنم پیازموشو سوخته بود و کلا کم مو بودم ولی بازم شیو مختصر میکردم همیشه و پوست سفیدمو بیرون مینداختم ولی رفتاری ازش ندیدم که تمایلی به من داشته باشه یا بفهمه که دارم بهش نخ میدم نمیتونستم هم بیشتر از این ضایه بازی دربیارم چون ممکن بود کلا تمایل نداشته باشه و آبروم بره.تو اون مدت هم ندیدم کسیو بیاره برای سکس برای همین سلیقش تو پارتنر رو نمیدونستم.

خونه رو نوبتی مرتب میکردیم و چون کمدم قفل بود لباس زنونه های داخلشو ندیده بود.یزدان بدنسازی هم میرفت و قوی بود و وسایل سنگین خونه رو اون جابجا میکرد.

تقریبا اواسط هفته سوم اونجا بودنم تو تلگرام با یکی آشنا شدم تو یه محله بودیم مشخصاتش تو چت رو دوست داشتم خودشو امیر معرفی کرد منم خودمو آرمان معرفی کردم.گفت حدودا ۴۵سالشه هیکلی و هیری و تاپه کیرشم ۱۸سانت و کلفته خونه مجردی هم داره تو سکس هم میگفت بلدم نازتو بکشمو راضیت کنم و حس زنونتو ارصا کنم مخمو زده بود و منو رام کرده بود ولی مخالف عکس دادن بود فقط از بدن هامون به هم تو سکرت عکس دادیم و بدنش باب میلم بود یه مرد شکمدار و پرمو با یه کیر مردونه دلم میخواست کل کیرشو تو دهنم جا بدم دو سه روز چت کردیم و فانتزیامونو گفتیم برام. اسم زنونه گذاشته بود بهم میگفت آیدا. تو چت خیلی زبون باز بود و باهام لاس میزد منم اون دو سه روز کلی با سکس چتامون خودارضایی کردم کلی باهم فانتزی ساخته بودیم و قرار بود زنوشوهر باشیم حتی خیلی خیالبافی کرده بودیم که باهم تو یه خونه زندگی کنیم و یه تخت دونفره بگیریم و هرشب باید مثل یه زن خوب باهاش بخوابم و هرشب آبشو توم بریزه و موقع خوابم از پشت بغلم کنه و سینه هامو بگیره و بماله و قبل خواب یه کم سینه های دخترونمو بخوره.همه جوره براش خانوم باشم اونم مثل مرد من مواظبم باشه

به هم شماره دادیم من همیشه برای آشنایی خط دوممو میرم که خط اولم محفوظ بمونه. یه بار تلفنی حرف زدیم چون جفتمون آروم حرف میزدیم خیلی صداشو واضح نمیشنیدم برای همین بیشتر چت میکردیم.قرار شد آخرهفته ساعت ۸و۹شب بیرون قرار بذاریم و با ماشینش یه چرخی بزنیم اگر اوکی بودیم بریم مکانش فقط همخونه هم داره که کاری به کارمون نداره و ممکنه اصلا آخرهفته خونه هم نباشه و تنها باشیم

پنجشنبه رسید به خانواده گفتم میخوام شب برم مهمونی و فرداش هم با دوستام میرم کوه و نمیتونم برم کرج ولی هفته بعد یه سر بهشون میزنم زود از سرکار برگشتم رفتم حموم جاهایی که یه کم مو داشت رو شیو کردم و یه کم زیرابرو هم برداشتم بعدش موهامو اتو کشیدم لباس زنونه و کلاه گیسمو گذاشتم تو کولم.یه دامن چرم مشکی و یه تاپ سفید نیم تنه برداشته بودم بعدم رفتم دستشویی کونمو آماده گایش کردم اومدم بیرون دیدم یزدان هم خونس داره تیپ میزنه بره بیرون احتمالا پیش دوستاش گفت برنامه تو امشب چیه گفتم احتمالا میرم کرج اگرم نرفتم وقتی بیام خونه مزاحم دورهمیت نمیشم میرم تو اتاقم گفت باشه و رفت بیرون منم رفتم تو اتاق آماده بشم یه شلوار لی آبی روشن زاپدار پوشیدم یه کم مچش کوتاه بود و ساق پام خودنمایی میکرد یه جوراب مچی پوشیدم و یه پابند داشتم بستم که وقتی کفش میپوشیدم معلوم نمیشد.دستوپاهامو لاک قرمز زدم بااینکه پاییز سردی نبود ولی یه هودی آستین بلند و جیب دار پوشیدم که وقتی بیرونم ناخن های لاک زدمو توش قایم کنم یه رژ لب قرمز زدم و یه ماسک هم روش زدم که رژمو کسی نبینه تا وقتی برم تو ماشین پارتنرم برش دارم و مواظبم بودم رژم پاک نشه وسایل آرایشمم برداشتم.چندتا برام پیام اومد که کجایی من رسیدم زودباش منتظرتم آیداخانوم منم وقتی بهم میگفت آیدا قند تودلم آب میشد کلی قربون صدقم رفت و هی میگفت کی میای پس خانومم.جواب دادم الان میام آقایی یه کم صبرکنی همو میبینیم

۵دقیقه پیاده رفتم تا رسیدم به محل قرار پیام دادم ماشینت چیه گفت پرشیا سفید یه کم شلوغ بود کلی چرخیدم تا یه پرشیا سفید دیدم جلوتر وایساده بود با شیشه های دودی بهش زنگ زدم یه صدای مردونه ی جذاب جواب داد گفت کوشی خوشگلم دلم آب افتاد برات. من اینقدر پیاده رفته بودم نفس نفس میزدم گفتم یه پرشیا جلوتره اگر تویی چندتا ترمز بزن چراغ عقبت روشن بشه ببینم خودتی یا نه. دیدم بله خودشه چراغ عقبش ۴بار روشن خاموش شد گفتم دیدمت الان میام آقایی

نزدیک ماشین که میشدم به خود ماشین اصلا توجه نکرده بودم که اینو قبلا جایی دیدم یا نه همینجوری رفتم جلو ماسکو برداشتم دستامم از هودیم بیرون آوردم.درو سریع باز کردم نشستم تو ماشین سرمو برگردونم بگم سلام دیدم اون مرده یزدانه

.

‌.

.

.

چنددقیقه خشکمون زده بود من از خجالت داشتم آب میشدم یزدان هم هنگ کرده بود نمیدونستیم چی بگیم یزدان گفت تو آرمانی؟دوباره به تته پته افتادم با خجالت سرمو پایین انداختم گفتم بله.کم کم یزدان یخش آب شده بود و شهامت پیدا کرده بود گفت پس چرا این مدت بهم نگفتی.من حرفی نمیتونستم بزنم.بهم گفت نگام کن ببینمت من روم نمیشد یهو با تحکم گفت مگه نمیگم نگام کن من یه لحظه ترسیدم ولی شورتمو چرخوندم بهش نگاش کردم دستام دوباره یخ شده بود و پیشونیم عرق نشسته بود.نمیدونستم پشیمون شده یا عصبانیه یا سردرگمه ولی مهربون نگام نمیکرد یهو گفت چندروزه منو گیرانداختی حالا میبینم تویی من الان باید باهات چیکار کنم.جوابی نمیدادم فهمیدم بیشتر حس کرده سرکار بوده این چندروز برای همین عصبانیه یهو داد زد با توام. دوباره از ترس به خودم لرزیدم گفتم ببخشید

مظلومیت منو که دید انگار خشمش فروکش کرد گفت حرفات راست بود یا منو ایستگاه کرده بودی‌. تو چشمام یه کم اشک حلقه کرده بود خیلی آروم گفتم واقعی بود.حالش عوض شد خشمش کلا از بین رفت دستمو گرفت تو دستش دستای من یخ بود دستای اون داغ یه سیگار گذاشت رو لبش با چشم اشاره کرد فندک رو از کنسول بردارم براش روشنش کنم دستم هنوز تو دستش بود با دست دیگم براش فندک زدم دوتا پوک زد سیگارو گذاشت رو لبام.منم یه پوک به سیگار زدم سرفم گرفت سیگارو برداشت انداخت بیرون ماشین شیشه رو داد بالا یهو سرمو با دستای مردونه و درشتش گرفت کشید سمت خودش شروع کرد لب گرفتن و خوردن لبام.من هنوز یخم آب نشده بود که به خودم اومدم دیدم لبام تودهن یزدانه و زبونمو داره میک میزنه و صورت مردونش که پر ریشوسیبیل بود داشت قلقلکم میداد.منم باهاش همراهی کردم لبامون تو هم قفل شده بود از نفس هم فقط نفس میکشیدیم آب دهنمون تو دهن همدیگه پخش شده بود.

بعد ۵دقیقه که لب گرفتیم حس کردم لبام سِر و ملتهب شده سرشو ازم جدا کرد نگام کرد گفت تو آیدای منی و یه لبخند زد منم بهش لبخند زدم گفت خانوم خوشگله اگر پایه ای بریم مکان مجردی من.منم چشمک زدمو گفتم پایم بریم. دو دقیقه با ماشینش تا خونه راه بود با دست راستش دستمو گرفته بود و انگشتامون تو هم گره خورده بود.تو پارکینگ گفت بدو برو بالا آماده شو منم میرم بساط قلیون و مشروب و مزه رو میچینم تا بیای.من بدو بدو از پله ها رفتم بالا سریع رفتم تو اتاقم قلبم تند تند میزد

یه لباس شب سفید دکلته داشتم که تا بالای زانوم بود و یه چاک داشت روی رونش اونو از کمد برداشتم پوشیدم زیرش یه شرت لامبادا پوشیدم کلاه گیسمو گذاشتم داشتم آرایش میکردم که صدای موزیک اومد‌.یزدان آماده شده بود همه چیزم آماده کرده بود منتظر من بود.خط چشمو سایه چشم کشیدم رژ لبمم زدم.یه صندل پاشنه ۵سانتی سفید داشتم پام کردم پابند هم که به پام بود.یه گردنبند بدل داشتم اونم انداختم عطر زنونمو هم زدم در اتاقو باز کردم یزدان تو پذیرایی با لباسای بیرونش وایساده بود منو که دید رو من قفل شده بود منم با ناز دخترونه رفتم سمتش یهو گفت من همچین عروسکی تو خونه داشتم و در به در دنبال کیس بودم بهش لبخند زدم بغلشو باز کرد رفتم تو بغلش لبشو چسبوند به لبم و دوباره ۵دقیقه داشت ازم لب میگرفت.من تو ابرا بودم الان خودم بودم با همون کیسی که میخواستم تو خونه خودم بدون استرس. میخواستم از خوشحالی سکته کنم.مثل یه جوجه تو بغلش بودم‌.یه کم باهم تانگو رقصیدیم بعد گفت وقت عیشه. نشست پای بساط منم مثل خانوما کنارش نشستم باچشماش بدنمو داشت میخورد منم براش ساقی شده بودم پیک جفتمونو پر میکردم و باهم چندتا خوردیم و اونم مزه تو دهنم میذاشت یه کم قلیون کشیدیم سرم سنگین شده بود انگار تو خلاء بودم.یزدان فهمید تو حال خودم نیستم بغلم کرد لبامو گرفت تو لبش مشغول لب گرفتن بودیم که یه دستشو گذاشت زیرپام بلندم کرد.میدونستم قویه ولی فکرنمیکردم منه ۸۰کیلویی رو بتونه بلند کنه ترسیدم بیفتم گردنشو بغل کردم و از ذوق خندمم گرفته بود که اینهمه فانتزیه همچین صحنه ایو داشتم که وقتی تو فیلم پورن مرده زنه رو بلند میکنه میبره رو تخت چه حالی میکنه زنه و همیشه آرزو داشتم جای زنه باشم

رفتیم سمت اتاقش منو خوابوند رو تخت.تختش دونفره بود و برای سکس خوب بود.صندلامو از پام درآوردم اونم دکمه های پیرهنشو باز کرد و درآوردش انداختش کنار اومد روم ازم لب گرفت وقتی روم بود سنگینی بدنش رو دوست داشتم حس کردم کیرش مثل سنگ سفت شده و به شکمم فشارش میداد با دستم کیرشو از رو شلوار گرفتم میمالیدم یه کم هولش دادم از روم بلند شد وایساده بود منم رو تخت داگی شدم سمتش. دکمه شلوارشو باز کردم شلوارو شرتشو باهم کشیدم پایین

واییییی چی میدیم.بعد دو سه هفته همخونه بودن کیر یزدانو میدیدم که اینهمه تو کف دیدنش بودم.کیری که وقتی عکسشو تو سکرت چت برام فرستاده بود دهنم آب افتاده بود.یه کیر مردونه رگدار ۱۸سانتی کلفت.سریع رفتم سمتش شروع کردم عین قحطی زده ها بوسش میکردم و لیسش میزدم و کردمش تو دهنم کلی براش ساک زدم خیلی حشری شده بود سرمو با دستش گرفت تو دهنم تلمبه میزد یه جا داشت راه نفس کشیدنمو میبست صورتم سرخ شده بود به سرفه افتادم که ولم کرد.کلی توف مینداختم رو کیرش و باز ساک میزدم.از بالاخودش چندتا توف انداخت منم با آب دهنش کیرشو ساک میزدم.گفت عروس تو حجله اومده و وقتشه که مال من بشه.حالا که همو میشناسیم و قراره زنوشوهر باشین دیگه کاندوم نمیذارم.منو برگردوند حالت داگی نگهم داشت لباسمو داد بالا شرتمو درآورد شروع کرد به لیس زدن سوراخم و لپای کونم یه جوری میخورد داشتم ضعف میکردم انگشتشو هم کم کم میکرد تو و با سوراخم بازی میکرد بعد کل پای شیوشده و سفیدمو تا انگشتای پام بوس کرد و لیس زد.از ۱۵سالگی رابطه داشتم ولی کسی تاحالا اینجوری با بدنم ور نرفته بودو تحریکم نکرده بود دلم میخواست جرم بده.لوبریکنت زد به سوراخم و انگشت دومش رو هم کرد داخل.دردم گرفته بود آروم ناله میکردم ولی میخواستم زیر این مرد جر بخورم قربون صدقم میرفت میگفت چی میخوای قندعسلم صدامو نازک و زنونه کرده بودم گفتم کیر میخوام شوهرم.گفت فدای تو بشم آیدا خانوم الان بهت میدمش عشقم تو جون بخواه خانوم خانومای من.براش خودمو لوس کردم که میخوای عروست بشم گفت آره تو خانوم من باید بشی.گفتم خشکوخالی که نمیشه باید قبلش مراسمشو انجام بدی ازم خواستگاری کنی.گفت جوووون عروس خانوم من حتما.داگی بودم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم میمالید.لبشو آورد کنار گوشم آروم تو گوشم حرف میزد گفت عروس خانوم نازنازی آیداخانوم سکسی بنده وکیلم شما رو عقد آقا یزدان دربیارم.منم باکلی نازوعشوه گفتم بااجازه بزرگترا بببببلهههههه.یهو دوطرف کونمو گرفت و کیرشو فرو کرد توم.واییییییی برق از سرم پرید و جیغم دراومد.یه لحظه میخواستم از زیرش دربرم محکم منو گرفته بود و از پشت بغلم کرده بود سر کیر کلفتش توم بود داشت آرومم میکرد یه کم که دستوپا زدم دردم کمتر شد داشتم ناله میکردم و آروم گرفتم با مشت یه دونه آروم به پاش زدم گفتم لعنتی منو کُشتی ولی یه کم هم خندم گرفته بود یزدانم میخندید اومد تو گوشم گفت اینم جزو مراسم بود دیگه مبارکه حالا عروس من شدی.کم کم کیرشو فرستاد جلوتر.سختیش فقط سر کیرش بود که از تنگی کونم رد شده بود و جا باز کرده بود.آهسته توم عقب جلو میکرد منم چشامو بسته بودم گوشه لبمو گاز میگرفتم ناله میکردم‌.کم کم دستاشو گذاشت رو سینه هام از رو لباس میمالیدشون سوارم شده بود و وزنشو هم انداخته بود روم منم با دستام خودمو نگه داشته بودم که ولو نشم رو تخت کم کم تلمبه هاشو بیشتر کرد ولی با سرعت ملایم میزد که دردم نگیره.گرمم شده بود بدنم کمی عرق کرده بود بااینکه کیرش توم بود یه کم خودمو بلند کردم لباسمو از بالا درآوردم.کلاه گیسم هم دراومد.حالا بدن سفید و بدون موی من جلوی یه مرد حشری و شهوتی بود.تو همون پوزیشن رو زانو منو بغل کرده بود منم دستامو رو سینه هام گرفته بودم و ناله میکردم چندبار از پشت سرشو میاورد جلو و لبامونو به هم میرسوندیم و یه بوس ریز میکردیم

خیلی حالم خوب بود که تو خونه ی خودم تو اوج آرامش دارم با بهترین مردی که دیده بودم سکس میکردم و امشبم شب زفافم بود.حالا یه مرد صاحب من شده بود و منم دراختیارش بودم.بهم میگفت عروس خانوم من چطوره منم با ناله میگفتم عالیم عشقم بهتر از این نمیشه فدای کیرت کلفتت بشم مرد من.از امشب من مال توام هرشب کیرتو بذار تو من تا آروم بگیره آقایی.اونم از تنگی سوراخ من یه کم صدای نالش دراومده بود و هی میگفت چه سوراخ تنگیه.چندتا اسپنک زد رو کونم جای دستای درشت مردونش رو کون سفیدم جاانداخته بود.چشم افتاد به آینه ای که کنارمون بود خودمونو دیدم چه صحنه ای بود از هرچی فیلم پورن که دیده بودم کیرتوکص تر بود تضاد رنگ پوست سفید و بدن زنونه و نرم من و رنگ پوست سبزه و بدن زمخت و هیکلی و مردونه ی یزدان.دلم میخواست یکی اونجا بود ازمون فیلم میگرفت.پوزیشن خوبی بود جفتمون داشتیم حال میکردیم یه ربع که توم تلمبه زد پوزیشن عوض کردیم.

منو به کمر خوابوند از روبرو اومد روم دستشو انداخت پشت زانوهام پاهامو برد بالا سوراخم جلوی کیرش بود آروم فرستادش داخل.وای هربار که از توم درمیومد یا میرفت توم انگار همه وجودم پروخالی میشد.صورتشو آورده بود جلو ازم لب میگرفت و گاهی صورتمو لیس میزد.یه کم سرعتشو بیشتر کرده بود و من آهونالم کل اتاقو گرفته بود تخت چوبی هم بار هر تلمبه صدای جیرجیرش دراومده بود.یه کم خودمو براش لوس میکردم میگفتم عروستو شب اولی میخوای حامله کنی اینقدر میکنیش؟اونم میگفت اگر بشه که آره میخوام همه آب کیرمو تو بدنت خالی کنم تا بچه هام تو بدنت بمونن مامان بشی.گفتم آخ دلم میخواد مامان بچه های تو بشم.اونم قربون صدقم میرفتومیگفت تو مامان آیدا میشی منم بابا یزدان.گفتم چه حسی داره عروست ۲۰سال از خودت کوچیکتره اونم میگفت تو پرنسس کوچولوی منی دوست داری برات ددی باشم یا آقایی گفتم من شوهر میخوام باید برام آقایی کنی منم خانومیت بشم.داشتم از شدت حشر و شهوت میمردم دلم میخواست آبم بپاشه بیرون.یزدانم آهواوهش دراومده بود اونم نزدیک ارضا شدن بود.کیرمو داشتم میمالیدم که آبم با شدت پاشید روشکمم همون موقع هم یزدان یه آه بلند کشید و یه داغی توم حس کردم.آقامونو ارضا کرده بودم.پاهامو ول کرد و همونجوری افتاد روم منم دستام و پاهامو دورش حلقه کرده بودم یه کم تو همون پوزیشن بودیم.سوراخم پر آب کیر بود که کم کم داشت لزج و چسبون میشد. از روم بلند شد آب کیر خودمم رو شکمم خشک شده بود.چشمم به ساعت افتاد حدودا ۱۲ بود اینقدر جفتمون سنگین و خسته شده بودیم که نای بلند شدن نداشتیم و یزدان دوباره دراز کشید ولی اینبار منو از پشت بغل کرد یه دستش زیر سرم بود و یه دستشم روی سینم و پاهامو بین پاهاش قفل کرد و پتو رو کشید رومون و خوابمون برد

صبح وقتی پاشدم گیجومنگ بودم نمیدونستم چیشده و کجام یه کم چشمام مالیدم تا خوابم بپره دیدم لخت تو بغل یزدانم اونم لخت منو از پشت بغل کرده‌.یزدان خودش خواب بود ولی کیرش سفت و سیخ بود و لای پام بود.تازه یادم اومد دیشب چی بینمون گذشته بود.حال خوبی بود.بالاخره حس خانوم شدن رو داشتم. دست یزدان یکیش زیر سرم بود اون یکی هم رو شکمم بود انگشتامو بین انگشتاش حلقه کردم.دستامونو نگاه میکردم یه دست مردونه و سبزه و زمخت و درشت و یه دست زنونه و سفید با لاک قرمز. دستشو چندبار بوسیدم و همون موقع از خواب پاشد و منو بیشتر به خودش چسبوند و بدنمو نوازش میکرد منم داشتم حال میکردم تو گوشم گفت صبح بخیر آیدا خانوم.شب اولمون خوب بود عروس خانوم؟منم آروم گفتم اوهوم عالی بود.گفت ملوسک من کیه؟عروسک من کیه؟زن من کیه؟همسر من کیه؟عشق من کیه؟سفید برفی من کیه؟منم داشتم ضعف میکردم از لاسی که داشت باهام میزد فقط آروم با ناله میگفتم منم. منو چرخوند سمت خودش لبشو گذاشت رو لبم و مشغول بوسیدن هم شدیم.از دیشب کلی لب گرفته بودیم و هیچوقت اینقدر لذت نبرده بودم.کیرش سیخ بود اگر بیشتر عشقبازی میکردیم میخواست دوباره شروع کنه منو بکنه ولی سوراخم یه کم میسوخت از دیشب برای همین میخواستم با ساک زدن آبشو بیارم.دستمو رسوندم به کیر کلفت و مردونش و گرفتمش و میمالیدمش.لبمو از لبش جدا کردم خودمو سُر دادم زیر پتو رفتم سمت کیرش.تو فیلمای پورن که گاهی زیر پتو ساک میزنن خیلی حشری کنندس.کیرشو اول بو کردم عاشق عطر کیرش شدم و همه جاشو بوس میکردم.رگ های برجسته ی کیرشو رو لبام حس میکردم زبونمو میکشیدم بهش.عین آبنبات لیسش میزدم.آهوناله یزدان دراومده بود.آروم آروم سرشو کردم تو دهنم.اینقدر کلفت بود که تو دهنم به زور جا میشد.داشتم ساک میزدم و یزدانم گاهی تو دهنم تلمبه های آروم میزد.لبامو تنگ میکردم که کیرش حس کنه تو سوراخم داره تلمبه میزنه.یه ربع که ساک زدم نالش بلند شده بود کیرشم زیر لبام اسپاسم میکرد فهمیدم موقع ارضا شدنشه.همه ی آب کیرشو میخواستم بخورم و مزه ی آب کیر شوهرمو بچشم.چندتا تلمبه تو دهنم زد یهو حجم زیاد آب کیر داغ دهنمو پر کرد.کیرشو درآوردم و همه آب کیرشو تو دو سه مرحله قورت دادم.یه کم شور بود ولی خیلی دوسش داشتم.حس خوبی بود که شوهرمو تونسته بودم ارضاکنم.از خودم احساس رضایت داشتم که یه زن وظیفش راضی کردن شوهرشه.از زیرپتو اومدم بیرون لبخند رو لبم بود.یزدان هم مرد خشنوزمخت من یه لبخندی رو لباش بود.گفت عجب جنده ای هستی تو آیدا.آب کیرمو تا قطره آخر کشیدی بیرون.آب کیرمو چیکار کردی جنده خانوم.زبونمو درآوردم نشونش دادم که همشو خوردم و باهم خندمون گرفت.از رو تخت پاشد دستمو گرفت با خودش برد رفتیم تو حموم.اونجا بدنمو لیف کشید و زیر دوش کلی از هم لب گرفتیم.عین یه خانوم داشت نوازشم میکرد.بعدشم حوله هامونو تنمون کردیم و رفتیم بیرون.تا شب تو خونه یا مشغول سکس بودیم یا تو بغل هم عشقبازی میکردیم.یزدان خیلی قوی و حشری بود.برام عجیب بود که یه مرد ۴۸ساله اینهمه آب کیر از کجا میاره که اینقدر منو گایید.دلم نمیخواست یه لحظه ازش جدا بشم.انگار تازه عاشق شده بودم.یزدان هم ولم نمیکرد و یه سره چسبیده بود بهم.دوستاشم زنگ میزدن میخواستن بیان پیشش بساط مشروب و قلیون به راه کنن ولی جواب میداد که امروز تهران نیستم و بعدا قرار میذاریم.اینقدر تو هم میلولیدیم که وقت غذا درست کردن هم نداشتیم و از بیرون غذا گرفتیم و موقع غذا خوردن غذا رو ریختیم تو یه بشقاب کنار هم پشت میز ناهارخوری نشستیم من دستمو دور بازوش حلقه کرده بودم و باهم غذا میخوردیم.من با ناز غذا میخوردم ولی اون اینقدر منو گاییده بود که عین شیر گرسنه بود و با ولع غذاشو میخورد.گاهی با قاشقش غذا میذاشت تو دهنم.بعد شام گفتم بریم بیرون یه دوری بزنیم.آخر شب بود و بیرون خلوت بود میخواستم برای اولین بار تیپ زنونه بزنم با شوهرم برم بیرون یه لگ مشکی براق داشتم پوشیدم که ساقش کوتاه بود و مچ پای سفیدم معلوم بود و با یه صندل مشکی بندی بدون پاشنه لاک قرمزم هم از لای بندهاش خودنمایی میکرد.یه سوتین اسفنجی تنم کردم که سینه هام بزرگتر بشه و روش یه تاپ نیم تنه بندی قرمز پوشیدم و یه مانتوی مشکی جلوباز.همه ی این لباس ها رو تو این چندسال خردخرد خریده بودم. آرایش غلیظ هم کردم کلاه گیسم هم گذاشتم و یه مینی اسکارف سرم کردم.یزدان رفته بود پایین.ساختمونی که توش زندگی میکردیم ۴طبقه تک واحده بود و خلوت بود کسی کاری به کار کسی نداشت برای همین راحت با اون لباسا از خونه دراومدم.رفتم تو پارکینگ سوار ماشین شدم یزدان تا منو دید معلوم بود هنگ کرده.یه جون بلند گفت و سرمو کشید سمت خودش یه لب محکم ازم گرفت داشت لبامو میکند‌. از دستش دررفتم گفتم وای چه خبرته منو خوردی آقایی.همش مال خودته.اینجوری من تموم میشما.قربون صدقم رفت و کلی ازم تعریف کرد.توی دوردور دستمونو تو هم حلقه کرده بودیم و گاهی ازم لب میگرفت.اینقدر ارضا شده بود که کمر براش نمونده بود وگرنه بازم میگفت تو ماشین براش ساک بزنم.یه آب میوه باهم خوردیم و برگشتیم خونه

صبح باید میرفتیم سرکار برای همین کم کم باید میرفتیم استراحت میکردیم.منم آرایشام شستم و لاک ناخن هامو با استون پاک کردم.موقع خواب گفتم کجا بخوابیم.گفت معلومه دیگه زن باید پیش شوهرش بخوابه.گفتم پس اتاق خودمو چیکار کنم.گفت شب ها فقط جات بغل منه.دوباره لخت رفتیم رو تخت زیرپتو منو بغل کرد.هرکدوممون با گوشی تواینستا میچرخیدیم و کلیپ به هم نشون میدادیم و گاهی یه لب از هم میگرفتیم.چندتا پیج گی داشتم که کلیپای عاشقونه از عشقبازی مردای گی میذاشت.اونا رو که میدیدیم ماهم از هم لب میگرفتیم.دوباره من حشری شدم باخودم ور میرفتم که دیدم یه کاندوم از کشو کنار تخت آورد پتو رو زد کنار کشید رو کیر ۱۲سانتیم و دوباره پتو رو کشید رومون.از رو پتو کیرمو گرفت دستش و میمالید صورتشم چسبونده بود بهم و ازم لب میگرفت.وای داشتم غش میکردم.دلم داشت میلرزید.۵دقیقه این کارو کرد نفس نفس میزدم که آبم پاشید تو کاندوم.وای داشتم میمردم تاحالا اینجوری ارضا نشده بودم خیلی کیف داد.ازدیشب این سومین بار بود که من ارضا میشدم.یزدانم تو این ۲۴ساعت ۳بار ارضا شده بود.کیرشو گرفتم دستم که برم براش ساک بزنم که گفت نه عشقم دیگه آب کمر برام نمونده یه بار دیگه آبمو بیاری کیرم موتور میسوزونه.باهم خندمون گرفت و چندبار دیگه از هم لب گرفتیم.رفتم دستشویی کاندومو درآوردم خودمو شستم و رفتم رو تخت ساعت ۱شب بود یزدان خوابش برده بود.دیگه منم خودمو تو بغل جا کردم و خوابم برد

صبح پاشدیم اصلا نمیخواستم ازش جدا بشم صبحونه خوردیم آماده شدیم منو باماشینش رسوند سرکار.چون شیشه ماشینش دودی بود تو ماشین چندتا لب از هم گرفتیم و خودشم رفت سرکارش

بعد کار رفتم لباس زیرفروشی چندتا بادی برای خودم گرفتم و زودتر رسیدم خونه.آرایش کردم لباسمم پوشیدم و آشپزی کردم تا شوهرم از سر کار بیاد بهش پیام دادم که غذا درست کردم اونم چندتا پیام فرستاد و قربون صدقم رفت.وقتی اومد تو برام گل خریده بود.منم ازش استقبال کردم لبشو بوسیدم و لباساشو درآوردم.فرستادمش حموم دوش بگیره خستگیش دربره شام رو کشیدم باهم خوردیم و تاآخرشب کنار هم جلو تلوزیون فیلم میدیدیم و من عین خانوما به شوهرم میچسبیدم یه شبایی بساط قلیون و مشروب داشتیم یه شبایی هم بساط تنقلات.میوه تو دهن هم میذاشتیم و مدام از هم لب میگرفتیم.برای اینکه به قول آقایی موتورمون نسوزه و نمیخواستیم هرروز سکس کنیم که بخوایم ارضا بشیم منم سوراخم اگر هرروز سکس میکردم زخم میشد. وگرنه از چشمای هم میخوندیم که عطش سکس باهم رو داشتیم و من دلم میخواست زیرش جر بخورم اونم میخواست منو پاره کنه.برنامه هرروزمون همین بود و خیلی داشت بهمون خوش میگذشت و هر یک روز درمیون باهم یه سکس عالی داشتیم که جفتمون از هم راضی بودیم.اون نیازهای زنونمو برطرف میکرد و بعدشم کمک میکرد ارضا بشم منم نیازهای مردونشو برطرف میکردم و طول سکس بدنم تماما دراختیارش بود و آبشم هربار یا تو سوراخم یا تو دهنم خالی میکرد.شبا هم هرشب لخت تو بغل هم بودیم.من یه وقتایی وسط هفته یا آخرهفته یه سر میرفتم پیش خانوادم ولی سریع برمیگشتم خونه چون طاقت دوری از یزدان رو نداشتم.یزدانم همون موقعی که خونه نبودم بساط دورهمیشو بادوستاش داشت وقتی یه شب پیش هم نبودیم وقتی برمیگشتم خونه انگار تشنه هم باشیم با ولع لب های همو میخوردیم و بعدشم کارمون به سکس میرسید.وسط این روزا بعضی روزها باهم جروبحث کوچیک هم سر یه چیزای کوچیک مثل همه ی همخونه ها و زنوشوهرا داشتیم ولی سریع از دل هم درمیاوردیم و باز عشقبازی. بلد بودیم همو راضی نگه داریم مثلا چون میدونستم یزدان دوست داره تتو بزنم یکی پشت ساق پام و یکی هم روی رونم مدلی که شوهرم دوست داشت زدم

ادامه…

نوشته: ArminMalus

بازدید 6,625

5 پاسخ به “عشق و شهوت آبتین زنپوش (۱)”

  1. Boy نمیدونم چقدش واقعی بود و چقدش ساختگی ولی در کل عالی بود♥️

  2. با احترام به کلیه گرایشها با تمامی احساسات‌شان من تازه ۱۹ساله شدم و از وقتی که خودم را شناختم به همجنس خودم میل داشته و دارم اما با خیلی از زن پوشان برخورد داشته امامتاسفانه دوستی و همصحبتی که به احساس آنها ودلایل شونو بدونم پیش نیومده اگه کسی از دوستان سایت اطلاعاتی از اینکه چرا افرادی تمایل به زنپوشی دارند خیلی خوشحال میشم بهم پیام بده چون من معتقدم لذت گی توی اینه هردو طرف تیپ و آرایش پسر داشته باشن خودم اگه گی نبودم و دوجنس گرا بودم همین طور که الآن گیم نه به زنونه پوشی تن میدم و اگه مثل الان که سینگلم با زنونه پوش نمیرم خوب اگه دختر میخواستم دنبال دختر میرفتم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.