سلام به تمامی کیرتوکص های عزیز
داستان هایی که میخوام تعریف کنم که البته شروع این داستان ها برمیگرده به ۷ سال پیش و تا الانم این فانتزی ها رو داریم ادامه میدیم و تمامی آن ها عین واقعیت هست فقط اسم ها تغییر کرده حالا اختیار با خودتون چه باور می کنید چه باور نمی کنید.
و تصمیم گرفتم خیلی از این داستان ها رو براتون بنویسم هر چند که وقت زیادی میخواد
خوب اولین داستان ما برمیگرده به ۷ سال پیش
ما ۱۲ سال ازدواج کردیم خودم مهران (مستعر) و خانمم الهه (مستعر) و الان یه پسر ۶ ساله هم داریم
الهه بدنی خیلی نچرال و فوق العاده زیبایی داره با ممه های ۸۰ بدون شکم و کون خوش فرم و یه کوس واقعا خوردنی،که البته به خاطر شرایطی که داریم زیاد نمیتونیم تو شهر خودمون راحت باشیم و لباس های خوب و بدن نمایی رو بپوشه ولی شهر دیگه ای کهمیریم به راحتی میتونه لباس هایی که دوست داره رو بپوشه
داستان از اون جایی شروع شد که من یه بار دیدم الهه داره با یکی از دوستان قدیمیش صحبت میکنه و اون دوست قدیمیش بهش پیشنهاد داده که بره پیشش و خلاصه بتونن باهم راحت باشن من که این پیاما رو دیدم خیلی عصبی شدم و همون لحظه یه دعوای حسابی کردیم و کلی تهدید پسر و غیره و غیره
من بعدا فهمیدم که واقعا الهه نیت بدی نداشته و تو حرفایی که داشتن قبول نکرده بود که بره پیشش
اینم بگم ناگفته نمونه الهه خیلی هات و خیلی هم دیر ارضاست متاسفانه که این یکی از مشکلاتیه که داریم
خلاصه بعد چندین ماه که از اون داستان گذشته بود که یه حس عجیبی بهم دست داده بود احساس میکردم که سکس هامون خیلی یکنواخته و احساس میکردم الهه لذتی که حق خودشه رو نمیبینه و منم چون بعضی وقتا تو سایت داستان های سکسی و کاکولدی میخوندم این حس بیشتر و بیشتر شد.
حالا که بحث کاکولدی شد اینو بگم که من خودم شخصا به خانومم حق میدم که لذت ببره و سکس و ارضا شدن کامل رو تجربه کنه چون این رو تنها حق خودم نمیبینم حالا شاید بعضیا بگن بی غیرت و کاکولدی و یا هر چیز دیگه که من برام مهم نیست
خلاصه این حس که هر روز بیشتر میشد من کم کم فکر میکردم که چطوری به الهه بگم و اینکه چطوری راضیش کنم و این شد که من تصمیم گرفتم تو سکس موقعی که خیلی شهوتیه بهش بگم بیا با یه زوج آشنا بشیم که بتونیم باهاشون راحت باشیم و اون شب که خواستیم سکس کنیم و بعد اینکه تحریک شده بود من بهش گفتم نظرت چیه که با یه زوج آشنا بشیمکه بتونیم باهاش راحت باشیم همین که این حرف رو زدم یه نگاه خیلی تندی به من کرد و زد زیر گریه و حسابی گریه کرد و گفت حتما تو از من خسته شدی و دیگه لذتی برات ندارم و از این حرفا که اتفاقا برعکس من بهترین لذت رو از الهه میبینم فقط یک سری موارد داره که بعدا اون رو هم تو این داستان یا داستان های دیگه میگم
خلاصه بعد چند روز ناراحتی هر طور شد از دلش درآوردم و تا چند ماه اصلا بحث زوج و نفر سوم و اینا رو نکردیم تا اینکه باز من تصمیم گرفتم که دوباره بهش اشاره کنم این دفعه به روش دیگه
الهه عاشق ماساژ و خیلی ماساژ دوست داره من کم کم تو سکس هامون لحظه ای که داشت ارضا میشد بهش میگفتم تویی که عاشق ماساژی چی میشد یه نفر حسبی تو رو ماساژ بده اولاش بدش میومد (حالا شایدم خوشش میومد و اینطور وانمود میکرد) ولی کم کم این حرفا رو موقع سکس و وقتی که خیلی تحریک میشد بهش میگفتم و دیگه واسم مشخص شده بود که دوست داره و خودش لذت میبره و منم هر دفعه بیشتر ازاین حرفا میزدم
یه شب تصمیم گرفتم که بعد اینکه تحریکش کردم اون موقع کامل براش توضیح بدم که من با این مشکلی ندارم و دوران الان خیلی چیزا فرق داره و تو هم حق داری لذت ببری و خیلی چیزای دیگه که همین کار رو کردم و موقعی که داشتم بدنش رو ناز میکردم و بوس های کوچک از پشت گردنش و با ممه هاش بازی میکردم این حرفا رو هم کم کم بهش گفتم و اینبار بدون اینکه دست به بدنش بزنم و رفتم لامپ اتاق رو روشن کردم و نشتسم بهش گفتم، گفتم نظرت چیه یه ماسور مرد پیدا کنیم بیاد هر دوتامون رو ماساژ بده اون مواقع هم خیلی از فواید ماساژ میگفتم خلاصه هر طور شد قبول کرد مدتی دنبال یه ماسور بودم که واقعا ماساژ بلد باشه مدرک داشته باشه و اهل شهر خودمون نباشه. تا اینکه یه نفر رو پیدا کردم و باهاش حرف زدم خیلی پسر خوبی بود از یه شهر دیگه که تقریبا ۲۰۰ کیلومتر از ما دور بود اسمش محمد (مستعر) بود خلاصه قرار گذاشتیم که نزدیک های غروب بیاد و شبش پیش ما باشه
خلاصه شبی که خیلی وقت ها انتظارش رو داشتم فرا رسید
این شد شروع فانتزی های ما
الهه قبل اینکه پسر بیاد گفت فقط ماساژ باشه نه چیز دیگه ای گفتم باشه و بهش قول دادم که فقط ماساژ باشه
شب شد و محمد رسید و بعد پذیرایی (اینم بگم الهه همه چیزش عالیه دست پخت و سلیقه و همه چیش) گفت شروع کنیم خانمی اول گفت که من باید اول ماساژ بگیرم و من قبول کردم و اول من ماساژ گرفتم و فقط میخواستم زود ماساژم تموم بشه و الهه رو ماساژ بده و ببینم که به خواستم رسیدم و دارم لذت خانومی رو میبینم، ماساژ من تموم شد محمد یه استراحت چن دقیقه ای کرد و دستاش رو آب کشید اومد، روش نمیشد که به الهه بگه بفرمایید برای ماساژ من خودم به الهه گفتم بفرما خانومی توی که عاشق ماساژی، آقا محمد بفرما خانوم ما رو تا خود صبح ماساژ بده
خانومی هم اومد ولی با سوتین و شورت و یه پارچه روی کونش و بالاتنش قسمتی که سوتینش مشخص نباشه
منم همین کار رو کردم و الهه رو شکمخوابید و پارچه ها رو روی کون و یه کمی از پشتش انداختم محمد اومد که ماساژ بده
خلاصه همین که محمد رو دستاش روغن ریخت من حسابی کیرم راست شد و حالا محمد کم کم از گردن شروع کرد و برای اولین بار دیدم دست یه نفر دیگه روی بدن خانومم که برای من یه دنیا لذت داشت (لذت من از لذت بردن الهه هست واقعا)
محمد از گردن شروع کرد به پایین اینقدر این پسر خود بود که باور کنین حتی پارچه رو کنار نزد بعد اینکه حسابی گردن رو ماساژ داد اومد پایین تر و اینبار پشت الهه رو ماساژ داد هر قسمت از بدن بیشتر از ۱۰ دقیقه مشغول بود بعد دستهای الهه از گردن تا نوک انگشتاش مشخص بود محمد هم حسابی راست کرده ولی چون شلوارک داشت و خودش هم زیاد اجازه نمیداد که دیده بشه
بعد دستاش اومد از پایین شروع کرد از کف پاهاش و الهه هم در اوج لذت ماساژ گرفتن میدونستم حسابی حشری شده ولی واقعا جلو خودش رو میگرفت و یا شاید از زندگیمون ترس داشت که خراب نشه
محمد نوگ پا و کف پا رو که ماساژ داد اومد بالاتر کم کم دست رو به طرفای رونش میاورد منم دیدم این پارچه ها مزاحم گفتم الهه این پارچه مزاحم تو که لباس زیر داری مسکلی نبست محمد پارچه رو بردار که بتونه راحت تر ماساژ بده الهه اوکی رو داد و پارچه رو برداشتیم هیمن که پارچه رو برداشت محمد میدونم داشت از شق درد میمرد خلاصه اینبار رونهاش رو ماساژ داد و میدیدم الهه داره حسابی لذت میبره و منم با دیدن لذت الهه لذتم چندین برابر میشد اینبار محمد روناش رو ماساژ داد نزدیک به ۱۵ دقیقه شایدم بیشتر بعد دوباره پشت رو ماساژ داد و اینبار الهه گفت آقا محمد ماساژ صورت بلدین که محمد گفت بله و اینبار الهه برعکس شد و اینبار کاملا سینه هاش تو سوتین مشخص بود و برآمدگی کوسش هم کاملا درافتاده بود که محمد چشاش دو برابر شده بود ولی بازم احازه نداد که سوتین و شورت رو در بیاریم
اینبار خانومی به پشت خوابید و محمد صورتش رو ماساژ میداد بعد کم کم قسمت پایین تر گردن و بالای سینه هاش ولی برای ممه هاش اجازه نداد منم اون لحظه گفتم که ماساژ برای فرم دادن سینه خانوم ها خیلی عالیه که الهه یه کوچولو نگام کرد و فهمیدم که باید رو قولم باشم بعد محمد اومد پایین شکم و روناش و رو دوباره ماساژ داد که دیگه خانومی گفت بسه و خیلی دیر وقت شده بود و این شد که یه کمی استراحت کردیم و فرداش محمد که خواست بره گفت که سعی کنین که همیشه ماساژ بگیرین و از این حرفا که اینحرف محمد حسابی به دل من چسبید گفت دیشب که مارو ماساژ داده متوجه شده که رگ های بدنمون خیلی گرفته بوده و این برای جریان خون و این جور چیزا خوب نیست بعد این محمد رفت و همینکه محمد رفت من و الهه یه سکس توپی با هم کردیم دم صبحی طوری که خیلی راحت تر الهه ارضا شد اون سکس واقعا فرق داشت مشخص بود که بخاطر دیشب بوده و بدون اینکه از ماساژ هم حرف بزنیم هردوتامون خیلی لذت بردیم
شاید این داستان اولمون زیاد سکسی نبوده باشه ولی این تازه اولین داستانمون
ادامه داره…
نوشته: مهران
16 پاسخ به “فانتزی های زوج کیرتوکص مهران و الهه (۱)”
جقی
جقی
جقی
عالی
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
نوش جونتون. اینکه دیدن لذت همسرت به تو لذت بیشتری میده رو دقیقا قبول دارم حالا یسری ها بهش میگن بیغیرتی و کاکولد و چاقال و کونی و این کسشرا ولی واقعیت اینه که اتفاقا خیلی هم با غیرتیم که جای اینکه زندگی رو برای همسرمون جهنم کنیم و مثلا تو خیابون مثل سگ نگهبانش باشیم و مثل عقب مونده ها بگیم سر پایین نگاه نکن و نخند و با کسی گرم نگیر و حجابتو رعایت کن و تو جمع و فضای عنومی شاد نباش و کجا میری و با کی میری و … جای این امُل بازی ها درکنارشون از زندگی لذت میبریم و اتفاقا زندگی ما زوجای اینجوری خیلی دوستانه تر و عاشقانه تر و سکسی تر و خوب پیش میره البته که یسری از زوج ها هستن که مرد استفاده ابزاری میکنه از همسرش و بدون در نظر گرفتن خواسته های همسرش دنبال کانتکتی با زوج دیگه س و حتی وقتی هم اوکی میشن رفتاری نشون میده که خانم دلشکسته میشه و نگران زندگیش میشه و باعث ناراحتی و مشکل بینشون میشه. ولی وقتی کنترل خوبی رو این موضوع باشه و این دیوونه بازی ها و شیطنت ها رو برای حال خوب سکسی خودمون انجام بدیم که به سکس خودمون خیلی کمک کنه اونوقت هر فانتزی رو با اشتیاق انجام میدیم
تا وقتی با چشم خودم ندیدم باور اینکه یه مردی از گاییده شدن زنش لذت ببره برام سخت بود تااینکه با یه زوجی آشنا شدم که باید سالی دوسه بار میومدن اصفهان وقتی زنش از شدت لذت زیرم شروع کرد به جیغ زدن کرد شوهره که روی مبل داشت جق میزد جوری آبش پاشید که تابحال در هیچ فیلمی ندیده بودم.
عالی بود ادامه بده
خانومم اینبار اینبار اینبار کوصخول ننویس دیگه مگه مجبوری
سلام بیامنمماساژتون بدم
h 10 دویست کیلومتر پسره کشیدی آوردی ,میدادی بکنه خوب
ادامه بده لطفا،حتی اگر کسی خوشش نیاد من دوس دارم بخونم
منرفتم ماساژور شدم
بیغیرتم از محمد شهر کرج تماس بگیرید 09108404637
بنظرم حقیقت داشت و اصلا از رویاپردازی های معمول افراد جقی فاصله داشت… دمت گرم. خوشم اومد
مهران جون اوامه بده