رویای زندگی (۱)

سلام
صحنه های سکسی این قسمت در اوایل داستان نیست. پس اميدوارم با توجه طولانی بودن این داستان در آخر لذت ببرید.

اسم من رویاست الان 38 ساله هستم، قدم 165، وزنم 60
15 سال ازدواج کردم
اسم همسرم کیارش هست که من کیا صداش میکنم 40 سالش هست، قدش 172، وزنش 80 و سایزش 14 سانت هست.
خانواده کیا از خانواده من پولدارتر بودن و قبل از من رابطه های زیادی داشت و پسری شیطون و جذابی بود.
تعریف از خودم نشه چون اهل تعریف نیستم، اما من فرم صورت و هیکلم جذابیتی داشت که از وقتی دانشگاه رفتم خیلی از پسرهای آس دانشگاه دنبالم بودن و همین موضوع موجب شده بود تا در ارتباط با پسر خیلی حساس و سخت پسند باشم.
اوایل ازدواج زندگی پر از سکسی داشتیم مثل تمامی زوج های جوان اوایل زندگی شان، اما کم کم بخاطر دخالت های خانواده ها و مشکلات اقتصادی رابطه ما خیلی زود رسید به نهایتا هفته ای یک الی دو بار، دلیلش این بود چون آدم حساسی بودم وقتی که ذهنم درگیر مسائل میشد حس شهوتم می پرید اما برعکس کیا با توجه به اینکه در رفع تمامی مشکلات بود و سختی بیشتر اون میکشید بازم اشتیاق و شهوتش بالا بود. و در خواست سکس هر شب میکرد اما من حسم نمی اومد یا اینکه پشتم به کیا میکردم و اون با حس ناراحتی سکس میکرد و بلند میشد خودش تمیز میکرد و با دستمال کاغذی لای پام تمیز و خشک میکرد میخوابید، این روند چند وقت ادامه داشت.
تا اینکه کیا تونست از پس برخی مشکلات خانوادگی و مالی بر میاد اما من دیگه اون رویا قبلی نبودم که پر از شهوت باشم و کیا از این بابت ناراحت و کم کم رابطمون سرد شده بود تا اینکه کیا یک روز گفت رویا من اینطوری نمیتونم اینکه هیچ انگیزه ای نمیدی و هیچ محبتی نمی کنی اگر دوستم نداری و میخوای جدا بشیم بگو چون من خسته شدم.
من نمیدونستم چی بگم و دلمم برای کیا می سوخت میدونستم حق داره، اما نمیدونم و یادم نمیاد چی شد زبان تندم جوابی دادم که دل کیا اون روز شکست و پشیمان شد از بیان کردن این قضیه و دیگه اون هم پشیمان شد سمت من بیاد.
من بعد این قضیه پیگیر کار شدم با توجه تازه فارغ التحصیل شده بودم سریع برم سرکار تا شاید یکم روحیه ام تغییر کنه و کیا هم موافق بود، حتی چندین بار هم بهم گفت که اگر دوست داری بیا در شرکت خانوادگی خودمون کار کن. اما من دوست نداشتم که هر روز خانواده همسرم ببینم یعنی باباش و برادرش و خود کیا، یعنی هم سر کار کیا ببینم هم تو خونه، حس تکرار و تشنه بودن ازش از دست میدادم، برای همین قبول نکردم دنبال کار می‌گشتم که پدر شوهرم با سفارش منو در یک آژانس هواپیمایی مشغول به کار کرد.
از وقتی رفتم سرکار رابطه جنسیمون یکم بهتر شده اما هنوز نمیدونستم چرا نه خودم و نه کیا از هم راضی نیستیم.
اوایل کار چون تازه کار بودم و با سفارش پدرشوهرم اونجا مشغول کار بودم بین همکارام فرق بود. اما بین اون سه الی چهار تا همکارم یکی از همکارانم که اسمش سمیرا بود خانمی خوش برخورد و جذاب که از من 9 سال بزرگتر بود صورتش اونموقع یعنی سال 91 لباش و گونه هاش تزریق کرده بود و هم قد بودیم اما اون هیکل تو پری داشت نسبت به من و اینکه سینه هاش و کونش تو مانتو برجستگی هاش بدجور نمایان میکرد و شوهرش کارمند قوه قضائیه بود با من گرم برخورد میکرد همین باعث شد که باهاش راحت باشم و ارتباطم با سمیرا بیشتر بشه و در وقت های آزاد در مورد زندگی و خودمون حرف میزدیم بعد یک ماه از شروع کار سمیرا پیشنهاد و دعوت کرد که شب خونه شون بریم و شوهرمان با هم اشنا بشن، منم اوکی بودم.
رفتیم خونه سمیرا و وحید، وحید یک مرد شوخ طبع بود پوست سبزه و چاق که شکم خیلی بزرگی داشت ، اون شب در کنار هم چهار نفری بگو و بخند و از هم میگفتیم تا بیشتر همو بشناسیم و حس خوبی نسبت بهشون هم من و هم کیا داشتیم. در راه برگشت کیا میگفت دوستان خوبی هستند هم تفکر و هم عقیده هم هستیم درسته یکم از ما بزرگتر هستند اما مثل خودمون راحتن.
همین دورهمی کوچک موجب شد که رابطه ام با سمیرا هر روز نزدیک و نزدیکتر بشه تا اینکه درمورد همه چی باهم حرف میزدیم. از رابطه جنسی شوهرامون تا مشکلات خانواده ها، حتی در مورد سایز شوهرامون…
سمیرا زن شیطونی بود بعضی وقتا با بعضی از مشتری جوری لاس میزد چه پشت تلفن چه حضوری که برام جای تعجب بود برای یک زن متاهل که اینقدر راحت داره با مردها لاس میزنه. وقتی میومدم خونه با کیا که تنها بودم از کارم تعریف میکردم از شیطونی های سمیرا هم میگفتم.
کیا میگفت مشخص زن شیطونی باشه و از داشته های که داره استفاده میکنه، من به کیا گفتم یعنی از نظر تو بد نیست
کیا گفت نظر من درمورد سمیرا ربطی نداره اون کسی که باید نظرش مهم باشه وحید شوهر سمیرا هست نه من.
گفتم اگر من مثل سمیرا باشم عیب نداره از دید تو؟
گفت در حدی که مشکل ساز نباشه.
گفتم یعنی چی؟
گفت مزاحمت برات پیش نیاد و اینکه بدونی مال یک نفر هستی اونم شوهرت، وگرنه مشکلی ندارم.
گفتم بابات اینا گیر ندن؟
کیا گفت بابای من خودش دوتا دختر داره اگه میخواد گیر بده به دختراش گیر میداد بعدش هم تو که خانواده منو میشناسی با پوشش کاری ندارن اما آبرو براشون مهم هست، یعنی زیاد روی نشه.
این گفتگو بین منو کیا یک تاییدی بود که من بیشتر بتونم آرایش کنم مثل همکارام و مانتو جلو باز و حجاب کمتری داشته باشم و وقتی تغییر ظاهری دادم سمیرا و همکارام اون روز وقتی منو دیدن اینقدر ازم تعریف میکردن میگفتن دختر خوشگل بودی خوشگل تر شدی خودمم با نگاه مشتری ها در سر کار یا وقتی بیرون بودم در خیابان متوجه نگاه ها میشدم یک حس اعتماد به نفس دوباره در من بوجود اومده بود، اینقدر به خودم می‌رسیدم که اصلا کیا فراموش کرده بودم.
دورهمی پشت سر هم یا خونه ما یا خونه سمیرا جون تکرار می شد و از دورهمی دوم ببعد اکثر اوقات مشروب پایه نشست هامون بود فقط وقت هایی که وحید تعطیلی داشت وگرنه نمی تونست به خاطر شغلش، یک روز سرکار متوجه شدم سمیرا داره با گوشی پیام میده، چون باهم راحت بودیم گفتم عزیزم کیه؟ اونم خیلی راحت گفت علی
گفتم علی کیه؟
سمیرا خیلی راحت گفت دوست پسرم
گفتم همونی که بعضی وقتا میاد دنبالت؟
گفت آره
گفتم جدی میگی؟ من تا الان فکر میکردم داداشت هست
سمیرا خندید گفت مثل داداشم میمونه دوسش دارم. نزدیک به 4 ساله با من هست. سمیرا هم چندتا عکس از علی نشونم داد. گفت با علی یک سال بعد ازدواجم آشنا شدم.
یک پسر خوشتیپ خوش چهره قد بلند. همسن کیا بود
سمیرا گفت نظرت چیه؟
گفتم والا چی بگم علف دهن بزی شیرین بیاد، به من چه
گفت امروز میاد دنبالم منو برسونه توهم بیا
گفتم نه بابا، کنجکاو بودم و دوست داشتم ببینم ته دلم میدونستم دارم یکم شیطون میشم، اما به خودم میگفتم تو که کاری نمیکنی سمیرا هست و اینکه تو همه چی که برای کیا تعریف میکنی مشکلی پیش نمیاد. پس قبول کردم.
بعد کار علی اومد جلو آژانس و سمیرا جلو نشست و منم دعوت کرد و صندلی عقب نشستم.تا اینکه نشستم با علی چشم تو چشم شدم و علی کمی برگشت باهام سلام و علیک کرد مثل عکساش خوش تیپ بود و دستش آورد جلو بهم دست داد و منم دست دادم و رو کرد به سمیرا گفت دوست به این خوشگلی داشتی چرا تا الان معرفی نکردی
سمیرا گفت الان که معرفی کردم می خوای چیکار؟
علی در حال رانندگی گفت برای خودم که نمی خوام
سمیرا گفت برای کی می خوایش؟
عملا داشتن منو تقسیم میکردن، منم که آدم کمرویی بودم هیچی نمیگفتم و میخندیدم
که علی گفت حسین
سمیرا سریع جواب داد گفت برو گمشو دختر به این خوشگلی بدم دست حسین بیریخت، حسین همون جک و جنده ها بکنه بهتره
من خنده میکردم، سمیرا برگشت گفت رویا تو حسین می پسندی؟
گفتم برای چی؟
سمیرا خندید گفت میبینی علی دخترم چقدر ساده هست اصلا تو باغ نیست، که سمیرا خیلی راحت جلو علی گفت به عنوان دوست پسر و بکنت.
خنده ام قطع شد گفتم سمیرا دیوونه ای من شوهر دارم.
سمیرا گفت نه اینکه من ندارم.
علی هیچی نمیگفت
گفتم من نمیخوام برای خودت انتخاب کن.
سمیرا گفت من علی و وحید دارم برام کافیه
گفتم ماشالله اگر کم هست حسین هم اضافه کن.
علی گفت حسین پسر خوبی هست مشکلی برات ایجاد نمیکنه حالا یکبار همو از نزدیک ببینید.
قاطعانه گفتم خیلی ممنونم نمی خوام
که یکدفعه گوشی سمیرا زنگ خورد وحید بود.
سمیرا خیلی راحت جواب داد گوشی گذاشت روی بلندگو گفت جانم، وحید پرسید ناهار چی داریم امروز، که سمیرا گفت با علی هستم فکر نکنم زود برسم غذا درست کنم.
من تعجب کردم
که وحید گفت علی کوفتت بشه. علی خندید گفت غذای تو را من میبرم خونه می خورم. علی ادامه داد گفت تازه دوست سمیرا هم هست، وحید گفت کی؟ علی گفت رویا خانم خوشگل..
وحید جواب داد گفت پس امروز دوبل برگر میخوری هردوش خندیدن
من که کم کم متوجه قضیه شدم، بعد قطع تماس گفتم سمیرا جان منو خونه برسونید چون کیا میرسه و دیر برسم دردسر میشه.
علی گفت ترسیدی رویا جان، شوخی بود من با شما اصلا کاری ندارم، اگر دوست داشتی با دوستم دوست بشی به سمیرا بگو چون حسین پسر خوبی هست و امتیازاتی داره که همه ندارن حتی من، شاید دیگه اینطور پسری گیرت نیاد.
گفتم نه خیلی ممنون
علی منو دم ساختمانمان رساند و با هردوشون خداحافظی کردم.
وقتی رسیدم خونه هنوز کیا نرسیده بود، وقتی لباسام داشتم در می آوردم رسیدم به شلوارم متوجه خیسی شورتم شدم و دیدم چقدر ترشحات کصم به شورتم چسبیده، سریع شورتم عوض کردم و مشغول غذا درست کردن شدم کیا رسید
من سرحال بودم و کیا سریع متوجه شد
گفت چیه خوشگل خانم امروز سرحال تشریف دارن
گفتم بعدا برات تعریف میکنم
کیا اصرار کرد که بگو منم همراه غذا درست کردن کل قضیه براش تعریف کردم
کیا گفت حالا دیوث ها می خوان زن منو بُر بزنند عمرا بزارم دستشون بهت برسه، من که کمی تو دلم فکر میکردم الان کیا ناراحت و عصبی بشه برعکس خیلی راحت فقط همین گفت.
گفتم کیا بنظرت منظور علی چی بود درمورد حسین؟
گفت نمیدونم شاید منظورش پولش بوده.
اونروز تا آخر شب روی تخت درمورد همین قضیه صحبت می‌کردم که کیا فهمیده بود ذهن من درگیر این قضیه شده و باهام هم صحبتی می کرد تا یه وقت فکر نکنم جبهه گرفته و قهر کنم.
گفتم کیا برام هنوز خیلی جالبه وحید از رابطه علی و سمیرا خبرداره، که کیا گفت راستش من یک چیزهایی شنیدم و خوندم
گفتم چی؟
گفت اینکه زن و شوهرها با هم توافقاتی با هم دارند در مورد روابط جنسیشون. و کیا کل قضیه برام تعریف کرد همزمان کیرش شق بود.
گفتم تو از کجا این اطلاعات داری
گفت برای چی می خوای بدونی
گفتم کنجکاوم، حس میکنم خیلی چیزها نمیدونم از اطرافم
کیا گفت چیز مهمی نیست ندونی بهتر بعضی چیزها
گفتم اگر اینطور خودت چرا میدونی
کیا ماند که چی بگه ، گفت بیا از تو این سایت خوندم با گوشیش وارد سایت شد، و قسمت های سکس گروهی . تری سام برام آورد گفت اینجا
گوشی داد دستم و من می خوندم
کیا آروم باهام ور میرفت گفتم نکن بزار بخونم
که کیا بیخیال من شد و کم کم خوابش برد
ساعت گوشی نگاه کردم دیدم ساعت 3.30 صبح هست و گوشی گذاشتم کنار، دستم بردم لای پام دیدم بدجور خیس شده و بدجور شهوتی شده بودم با دیدن کلیپ ها و خواندن داستان ها و کامنتها..
شورتمو درآوردم چرخیدم سمتش کیا و ملافه از روش کنار زدم و شورتش دادم یکم پایین، کیا چشماش نیمه باز شد و هیچی نگفت سرمو بردم سمت کیرش قلمیش و گذاشتم تو دهنم سریع شق شد، وقتی دیدم شق شده اومدم روی کیرش نشستم که یکدفعه کیا گفت چقدر کصت داغه و خیسه
خودمو روی کیرش میمالوندم و پایین و بالا میکردم و بعد چندتا پایین و بالا خودمو خم کردم سرمو بردم سمت گوش کیا میدونستم کیا خیلی حساسه به لاله گوشش گفتم کیر می خوام
کیا گفت میکنمت و تند تند تلمبه میزد و در ذهن من بعد خوندن و دیدن کلیپ ها یک کیر کلفت تجسم میکردم اما جرات بیانش نداشتم، که کیا کیرش سریع درآورد و سرش گرفت چون آبش اومده بود خم شد از کنار تخت دستمال کاغذی برداشت خودشو تمیز کرد
گفتم من هنوز ارضا نشدم
کیا گفت چه شهوتی شدی نصف شبی
گفتم بکن منو
کیر کیا خوابیده بود که گفت چون وسط خواب بودم بدنم نمیتونه گفتم پس کصمو مثل همیشه بخور ارضام کن.
کیا هم رفت بین پاهام و پاهام باز کرد و دهنش گذاشت روی کصم و شروع کرد به لیس زدن به کصم بهمراه ترشحات که از کصم اومده بود، گفتم کیا بکن
کیرش شق شده بود اومد روم و سرش گذاشت روی شانه هام و کیرش فرو میکرد تو کصم و من چشامو بسته بودم و ذهنم منو میکشید سمت یک کیر کلفت به غیر از کیر کیا و جوری ارضا شدم و خودمو تکون میدادم که بعدا کیا گفت یکجوری وحشی شده بودی انگاری مست شهوت بودی اما من چیزی زیادی یادم نبود از ارضام.
فرداش با کمی تاخیر رفتم سرکار و برای سمیرا تعریف کردم گفتم دیشب وسط خواب شهوتی شدم و کیا خواب بود رفتم نشستم روی کیر کیا و بنده خدا از خواب بیدار شد و مجبورش کردم تا ارضا نشدم ولم نکنه.
سمیرا خندید گفت دختر شهوتی شدیا، بخاطر حسین هست…
یک لحظه سکوت و در ذهنم آشوب و سردرگمی بود گفتم نخیر خانم، اصلا دوست ندارم به کیا خیانت کنم.
سمیرا گفت مگه من دارم خیانت میکنم.
موندم چی بگم، نمیدونستم چی بگم..
سمیرا گفت: رویا خودت میگی دیگه مثل قبل رابطه ات با کیا نیست و کیا هم همینطور.
گفتم که چی، برم با یکی دیگه
گفت بیخیال، اما بزار یک چیز برات بفرستم تو تل، که دیشب علی برام فرستاد گفت به رویا نشون بده شاید نظرش عوض شد
گفتم چی؟
بعد برام چهار تا عکس فرستاد
عکس اولی باز کردم قیافه و استایل حسین بود، حسین یک پسر قد 190 و چهارشانه بود و با قیافه معمولی چشم و ابرو مشکی.
و عکس دومی تا چهارمی کیر شق شده کلفت و دراز حسین بود که در یکی از عکسا کیرش تو دستش گرفته بود.
در عکس ها فوکوس کرده بودم و حواسم نبود چند ثانیه دارم نگاه میکنم
که سمیرا گفت خوردیش دختر… به خودم اومدم گوشی بستم و گذاشتم کنار.
و هیچی دیگه اون روز بینمون رد و بدل نشد، فقط لحظه آخر سمیرا گفت، منم مثل تو بودم فقط فرقش با تو این بود که علی دوست وحید هست و وحید علی بهم معرفی کرد…
وقتی اینو گفت فقط نگاهش کردم.
خونه رفتم و تو خودم بودم و دیگه اون سرحالی دیروز نداشتم انگاری سمیرا با حرفاش یک چیزی درونم بیدار کرده بود که دست خودم نبود هی سعی می‌کردم بهش فکر نکنم نشد حتی مادرم زنگ زده بود گفت امشب بیاین اینجا گفتم حوصله ندارم بزار برای یک وقت دیگه، حتی رفتم حمام و دوش آبسرد گرفتم اما وقتی رفتم سر گوشی ناخودآگاه عکسا نگاه میکردم، به کیر کلفت و کله قارچی شکلش حتی رگ های کیرش نگاه میکردم، حالت کیرش طوری بود که به انتهای کیرش کلفت تر دیده میشد. اندازه اش مشخص بود بیشتر از 20 سانت هست. سرمو کرده بودم تو گوشی و رفته بودم تو سایت و این فانتزی ها می خوندم. و بیشتر می‌فهمیدم در مورد این فانتزی ها و کیرهای کلفت و بزرگ…
رو کردم به کیا گفتم ببین اگر مشروب داریم سفارش بدیم پیتزا بگیریم هوس کردم، که کیا گفت دو نفری یا بگیم سمیراشون هم بیان، گفتم نمیدونم فقط هوس مشروب کردم.
کیا زنگ زد به وحید گفت باشه پس بساط بچین میایم تا یک ساعت دیگه.
منم سریع بلند شدم پاپ کورن درست کردم و تنقلات و آجیل و یک سینی اسلایس میوه که بعدش صدای درب اومد.
کیا رفت جواب داد، گفت تو آیفون تصویری سمیرا دیدم با دوتا مرد.
من تعجب کردم و رفتم شلوارم بجای لگ عوض کردم و شلوار جین پوشیدم و بجای تاپ هم یک پیراهن پوشیدم.
کیا درو باز کرد و خوش آمدگویی کرد و وقتی اومدن تو من از اتاق اومدم بیرون دیدم سمیرا با علی و وحید اومده.
یکم شوکه شدم اومدم جلو احوالپرسی با سمیرا و وحید دست دادم خواستم با علی دست ندم که علی دستش آورد جلو مجبور شدم دست بدم.
وحید علی رو به کیا معرفی کرد گفت دوست مشترک من و سمیرا هست، کیا هم گفت خوشبختم از آشنایی و پشت بندش گفت رویا جون درمورد علی آقا گفته، وحید رو کرد به من گفت رویا جان دیگه چه چیزها گفتی..
که همه خنده کردند کیا با خنده گفت بین من و رویا چیز مخفی وجود نداره.
همون لحظه پیک پیتزا هم رسیده کیا رفت تحویل گرفت و حساب کرد. و در بست اومد پیتزا گذاشت روی میز.
سمیرا که مانتو درآورده بود و اومد کمکم
اومد نزدیکم گفت شیطون، قشنگ کیا پختی ها. تو منو درس میدی
گفتم دلیل نداشت ازش مخفی کنم بعدا برام پاس بشه، سمیرا گفت آره تو راست میگی بعدش پوزخند زد به حرفم.
گفت عکس حسین هم نشونش دادی گفتم نه
گفت ببینه که بد میشه برای اون چه برنامه ای داری؟
گفتم سمیرا تا تو منو زیر حسین نندازی ول نمیکنی دختر..
گفت من که نمیخواستم بری زیر حسین فقط میخواستم دستت بزارم تو دست حسین اما انگاری خودت دوست داری بری زیر حسین.
گفتم خیلی بیشعوری کثافتی و بعدش خندیدیم..
که بعدش رفتیم پیش آقایون نشستیم.
کیا گفت رویا پکر بود و بی حوصله شده بود امروز بعد مدتها خانم پیشنهاد مشروب داد پس مهمان رویا جونم هستیم.
اولین پیک به سلامتی من رفتیم بالا و بعدش متوجه نگاه های زیر چشمی حتی یکبار با علی چشم تو چشم شدم تو خونه خودم خجالت میکشیدم مونده بودم اما مشروب داشت اثر میکرد و با رفتن پیک های بعدی قشنگ گرم شده بودم و سمیرا بلند شده بود وسط داشت سمت علی و وحید قر میداد که سمیرا گفت رویا بیا دیگه ببینم چقدر قر تو کمر داری
کیا گفت رویا رقاص هست وقتی قر میده دیگه ادم از خود بی خود میشه
گفتم نخیر اینطوری هم نیست
سمیرا دستم گرفت و دونفری اول سمت هم و رو بهم میرقصیدیم و سمیرا رفت سمت علی و کونش سمت علی گرفته بود و داشت قر میداد و منم رفتم سمت کیا و چشم تو چشم کیا قر میدادم و کونم سمت اونا بود، که یکدفعه متوجه شدم سمیرا دست علی گرفته میخواد دو نفری باهم برقصن و من رفتم روی پا کیا نشستم متوجه شدم کیا کیرش شق شده، در گوشش گفتم تو چرا شق کردی
کیا گفت واسه تو
گفتم مطمئن هستی واسه منه
رقص علی و سمیرا نگاه میکردیم که سمیرا رفت سمت کلید برق را کم کرد تا فقط نور تلویزیون و نور آشپزخونه باشه و علی دستش روی کون سمیرا گذاشته بود و گفت با اجازه وحید جان بعدش سرش برد سمت لبای سمیرا از سمیرا لب گرفت سمیرا هم دستاش دور گردن علی انداخته بود
کیا قشنگ در حال دیدن لب بازی علی و سمیرا بود و دست میزد و می خندید حتی یکبار سوت هم زد و بعدش دست منو گرفت گفت بیا برقصیم ماهم خوش باشیم.
من و کیا هم اومدیم وسط با هم رقصیدیم و کیا هم همون مدلی منو بغل کرد و گفت با اجازه از خودم چون مال خودمه و لباش گذاشت روی لبهای من.
سمیرا اومد وسطمون به کیا گفت خوردی لب های عشقمو، کیا گفت عشق خودمه، سمیرا گفت رویا عشق منم هست. بعدش اومد باهام رقص دونفره کرد و دستش گذاشته بود روی کونم، یکی دوبار زد بهشون شبیه اسپنک زدن گفت عجب کون سفتی داری، این حرفش هم علی شنید هم کیا..
کیا گفت این کون که دست میزنی صاحب داره، سمیرا گفت کیا بهت گفتم رویا مال منم هست فقط مال تو نیست.
وحید روی مبل همچنان نشسته بود و سیگار روشن کرده بود و داشت می کشید گفت کیا جان، داداش توهم مثل من بخشنده باش، جای بدی نمیره، مطمئن باش مثل سمیرا بیشتر ازت راضی میشه.
کیا موند چی بگه
سمیرا گفت وحید راست میگه ببین اصلا من خودم بخشنده ام دست رویا کشید برد جلو علی که ایستاده بود گفت علی این رویا و خودش هم رفت سمت کیا، و دستش گذاشت روی شانه کیا که باهم برقصند اما کیا حرکت نمی کرد و هیچی نمیگفت.
بعدا فهمیدم سمیرا دهنش برد سمت گوش کیا گفت از من بدت میاد؟ کیا سکوت کرده بود با اینکه مستی روش تاثیر گذاشته بود اما حواسش جمع بود هنوز، به سمیرا میگه برو رویا بیار تا عصبی نشدم، که سمیرا میاد سمت من در همین چند لحظه کوتاه که با علی حالت رقص تانگو داشتم چند بار کیرش بهم مالید و سینه هام به بدنش برخورد کرده بود و بهم میگه بدو برو سمت شوهرت تا عصبی نشده، و منم رفتم سمت کیا، بغلش کردم گفتم عزیزم حالت خوبه، گفت آره
کیا گفت یک لحظه فکر کردم از دستت دادم.محکم بغلش کردم و بوسیدم گونه‌اش گفتم دیوونه من همینجا هستم و مال توام.
وحید بلند شد سه تا پیک سنگین دستش بود یکی داد به کیا یکی داد به علی گفت به سلامتی خانم هامون. که پیک رفتن بالا و علی رفت یکم مزه خورد و کیا رفت سیگار روشن کرد و سمیرا با یک سیگار دستش اومد در گوشم گفت بیا بریم تو اتاق..
رفتیم تو اتاق گفت رویا یک سوال میکنم راستش بهم بگو لطفا. قسم بخور.
گفتم سوالت چیه؟
گفت تو قسم بخور
گفتم قسم میخورم راستش بگم
گفت دوست داری امشب با علی باشی
گفتم یعنی چی؟
گفت جواب سوالم بده، دوست داری امشب علی بدی؟
موندم چی بگم، گفتم چی میگی تو دیوونه اونم جلو کیا؟
گفت پس دوست داری اما روت نمیشه جلو کیا؟ فقط بهم بگو دوست داری یک تجربه باحال داشته باشی بهت قول میدم لذت ببری.
گفتم نمیدونم، اما سمیرا یک چیزی بگم قول بده که دهنت محکم و بسته باشه
گفت بگو عزیزم
گفتم از وقتی عکسا فرستادی حالم یک جور کردی.
سمیرا گفت پس تو اوکی بده کیا با من.
گفتم چجوری؟
گفت تو کاری نداشته باش امشب علی بهت قرض میدم اونم فقط برای امشب تا کیا اوکی بشه، کیا از خداش باشه که پسر به این خوش‌تیپی و خوشگلی میخواد زنش بکنه.
جفتمون خنده مون گرفت گفتم وای از دست تو سمیرا، تو شیطون درس میدی، من که الان مستم کنترل کافی روی ذهنم ندارم اما فکر نکنم کیا مثل من باشه اون قشنگ میتونه تو مستی حواسش جمع باشه.
گفت کیا حواسش به خودم جمع میکنم، جوری بهش میدم که امشب هوس تورو نکنه توهم بری حال کنی بعد مدتها.
سمیرا ادامه داد گفت به من اعتماد کن فردا میگی سمیرا دستت درد نکنه.
دستمو گرفت گفت حالا بریم.
رفتیم دیدم که وحید و کیا کنار هم نشستن و یک پیک دیگه ریختن که می خوان برن بالا، گفتم کیا چه خبره؟
سمیرا گفت تو چیکار داری آقایون دارن حال می کنند. پیک وحید و کیا رفتن بالا و کیا بلند شد که مشخص بود که قشنگ مست شده موزیک خارجی گذاشت که انرژی و جو فضا بهتر بشه و اومد یکم رقص خارجی ادا دراورد و می خندید سمیرا از حرکت رقص خارجی کیا خوشش اومد رفت سمت کیا بهش گفت به منم یاد بده چجوری انجام دادی و با هم درگیر یاد دادن و یاد گرفتن رقص شدن. علی هم اومد سمت من کنارم ایستاد نگاهش کردم
گفت رویا خیلی خوشگلی دختر همون روز اول دیدمت ازت خیلی خوشم اومد
موندم چی بگم گفتم ممنون اما یه وقت ترشت نشه هم سمیرا و هم منو می خوای، علی گفت من یا شوهرت که الان هم سمیرا داره باهاش اوکی میشه هم تو رو برای همیشه داره، بهش حسودیم میشه کوفتش بشه و خندم گرفت.
کیا و سمیرا دیدم که کیا داره از سمیرا لب میگیره و کونش بغل کرده
گفتم کیا چیکار میکنی
کیا سرش سمت من چرخوند گفت ببخشید حواسم نبود ، گفتم حواسم نبود یا هوس کرده بودی.
سمیرا سر کیا سمت خودش چرخوند و دوباره ازش لب گرفت و کیا محکم بغل کرد
رفتم سمت وحید گفتم یک پیک دیگه برام بریز، وحید یک پیک ریخت برام رفتم سمتش پیکم گرفتم سمت گفتم کیا به سلامتی خودمون و سیک رفتم بالا.
صورت سمیرا از صورت کیا فاصله دادم و سرش چرخوندم سمت خودم و یک لب آبدار از لباش گرفتم و علی که تازه روی مبل نشسته بود رفتم سمتش و نشستم روی پاش گفتم من یا سمیرا
گفت امشب تو مال خودمی خوشگله سکسی و شروع کردیم لب گرفتن های سکسی و زبونمون بهم میزدیم و زبون هم میک میزدیم علی گفت بلند شو قشنگ بشین روم بلند شدم دو تا پاهام بین بدن و پاهای علی گذاشتم و نشستم روی پاهاش و دوباره لب گرفتن اما این دفعه دستای علی روی کونم چنگ میزد و قربون صدقه ام میرفت و بعدش دکمه پیراهنم باز کرد و چاک سینه ام دید سرشو برد وسط چاک سینه ام لیس میزد و منم خودم روی کیرش میمالیدم با اینکه چون هردو با شلوار جین بودیم زیاد متوجه نمی شدم اما متوجه خیسی شورتم شده بودم. علی باز میومد سمت لبام.
وحید نزدیکشون شد گفت شما عقبید من و علی سرمون برگردونیم دیدیم کیا شلوارش درآورده و سمیرا نشسته داره براش ساک میزنه.
وحید به علی گفت سمیرا یا رویا؟
علی از سوال مسخره وسط سکس وحید شوکه شد اما متوجه شدم با سیاست جواب داد، گفت هردوشون اما امشب رویا، تشنه اش هستم.
وحید گفت نوش جونت
من و علی خنده مون گرفت علی در گوشم گفت میخوای مال من بشی، سرمو به نشانه تایید تکون دادم گفت سکس آروم یا خشن دوست داری؟ گفتم نمیدونم.
علی گفت بلند شو هرکاری که من و سمیرا میکنیم هم راهی کن، باشه انگاری زبانم نداشتم با سر تایید میدادم.
از روی پاهای علی بلند شدم شلوار و لباسش درآورد یک بدن بدنسازی سفید و بدون مو. یکدفعه با بدن کیا مقایسه کردم تو دلم گفتم هردو همسن هستند و وقتی شورتش در آورد یک کیر سفید 16 الی 17 سانتی و خایه های سفید و کلفتی کیرش از کیر حسین کمتر بود اما خیلی کلفتر از کیر قلمی کیا بود، فرم کیرش دوست داشتم یک لحظه حسودیم شد به سمیرا که با این بدن و کیر داره حال میکنه.
من هنوز لباسام در نیاورده بودم فقط دکمه پیراهنم که علی موقع خوردن سینه هام باز کرده بود که علی اومد پیراهنم درآورد و سینه هام که همچنان سوتینم وصل بود چنگ زد به وحید گفت اسپری داری؟
وحید گفت تو کیف سمیرا هست. علی از تو کیف سمیرا اسپری برداشت گذاشت کنارش.
کیا داشت کس سمیرا لیس میزد. سمیرا روی مبل دراز کشیده بود.
وحید داشت کیرش میمالوند یک کیر خیلی کوچک‌ داشت که شاید نهایتا 5 الی 6 سانت.
علی رفت نشست روی مبل، به سمیرا گفت برای من ساک میزنی
کیا کیر علی دید گفت چه کیر سفید و تمیزی داری.. حس خجالتم کمتر شد با این حرف کیا. فهمیدم کیا اوکی شده و سمیرا کار خودش کرده. منم شلوارم در آوردم انداختم کنار، خوشبختانه شورت و سوتین ست پوشیده بودم و کصم رفته بودم حمام با ژیلت تمیز کرده بودم و کونم تا اونجایی که دستم می‌رسید و میتونستم تمیز کرده بودم به هوای این بودم کیا امشب بکنه اما قسمت علی قرار بود بشه.
شورتم خیس خیس بود و ترشحاتم چسبیده بود به شورتم.
سمیرا قمبل کرد یک کون بزرگ همراه با سلولیت و سمیرا گفت کیا بیا کصمو بخور رویا توهم مثل من شو تا کیا کص جفتمون بخور.
که همین موقع صدای آه و ناله وحید دراومد انگاری ارضا شد و دستمال کاغذی روی میز برداشت خودشو پاک کرد..

وقتی قمبل کردم مثل سمیرا و در کنارش، علی کیرش گرفت سمت صورتم گفت لیسش میزنی، کیرش گرفتم با دستمال یکم مالیدم، وقتی از نزدیک کیرش میدیم حس تمیزی میداد اولش یک زبون زدم و سرش گذاشتم تو دهنم سر کیرش حالت گوشتی نرم بود برعکس کیر کیا که وقتی شق است مثل آهن سفت سفت میشه و یکدفعه زبون کیا روی سوراخ کصم حس کردم و کیر علی تا اونجایی که میتونستم تو دهنم کردم و یک مقدار آب شهوتش تو دهنم اومد مزه شوری میداد دستش گذاشته بود سروی سرم و موهام نوازش میکرد و کیا کیرش خیس کرد، گذاشت دم سوراخ کصم کرد توش، یک حس عجیبی داشتم وقتی کیارش وقتی شروع کرد تلمبه زدن داشتم ساک میزدم، متاسفانه خیلی زود ارضا شد تازه داشتم لذت می‌بردم و علی از دهنم در آورد زیر کیرش اسپری زد و کیرش مالوند حالت جق زدن
اومد سمتم شروع کرد به ماساژ کمرم که هنوز به حالت داگی بودم و کیرش تا زد میمالوند به سوراخ کونم
به کیا که بعد اینکه خودشو تمیز کرده بود با کیر نیمه شق و کون لختش روی مبل نشسته بود گفت کونش چندبار کردی؟
کیا گفت چندین بار کردم مگه قرار بشمارم هروقت مالم استفاده میکنم
علی گفت میتونی از کون الان بکنی؟
کیا گفت مستم نمیکشم بدنم شل شل شده.
زانوهام درد گرفته بود بلند شدم روی مبل نشستم، تو صورت کیا نگاه کردم، گفتم کیا منظورش اینا با کیرت یکم سوراخ کونم باز کنی میخواد از کون بکنه منو…
کیا اومد سمتم بغلم کرد رو کرد به علی گفت کس زنم لیس بزن
علی گفت نوکر کصش هم هستم، با دستمال کاغذی کصمو تمیز کرد و خشک کرد سرشو برد سمت سوراخ کصم و زبون میزد و زبونش تا روی سوراخ کونم میبرد و پاهام بالا آورده بود…
کیا گفت دوست داری کیرشو؟
روم نمیشد تو چشاش نگاه کنم، دوباره ازم پرسید گفت رویای من کیرشو دوست داری؟ دوست داری بکنتت؟
صورتم کمی چرخوندم تا بتونم تو چشاش نگاه کنم فقط با نگاهم تایید دادم
علی داشت کصم قشنگ می خورد و کیا یکی از پاهام با یکی از دستاش نگه داشته بود و اون یکی دستش که دور گردنم بود با انگشتاش آروم یکی سینه هامو می‌مالید..
این صحنه برام بقدری شهوتی بود که علی با خوردن کلیتوریس ارضام کرد و یک لرزش افتاد تو بدنم، علی بلند شد و با پشت دستش آب کصم روی لباش پاک کرد کیرش گذاشت دم سوراخم و فشار داد. وقتی اروم سانت به سانت داخل کصم میشد حسش میکردم علی روی من خم شد طوری که ازم لب بگیره
و اروم تلمبه میزد و هی میگفت چه کس تنگی داری فدات بشم
سرم روی پای کیا بود که علی گفت میشه بلند بشی قشنگ بکنم
کیا نمیدونم انگاری بهش بربخوره بلند شد رفت اونور سیگار روشن کرد و سمیرا روی مبل اونور نشسته بود پا باز داشت گاییده شدن منو نگاه میکرد..
علی پاهام گذاشت روی شانه اش و تلمبه عمیق تر میزد طوری که صدای برخورد بدنامون و برخورد خایه های علی به سوراخ کونم حس میکردم و تو یک دنیا دیگه بودم
چند دقیقه ای این مدلی وقتی منو کرد بلند شد نشست روی مبل و من رفتم روی پاهاش و کیرش گذاشتم تو کصم و چون کیرش با ترشحات کصم خیس خیس شده بود راحت رفت تو تا ته کصم و کیرش برخورد میکرد به تخمدانم و یک حس درد و لذت
علی یکدفعه وحشی و شهوتی شد و منو محکم بغل کرد و تلمبه میزد و حرف میزد تو مال خودمی دیگه شوهرت غلط میکنه بکنتت، بگو کی دوست داری بگو
جواب نمیدادم محکم در کونم اسپنک میزد چ.ن پوست منم سفید هست رد انگشتاش روی کونم موند که در همین حین گفت دفعه بعد با حسین میکنمت
که وقتی اسم حسین و یاد کیرش افتادم ارضا شدم و کیرش از کصم دراومد و یک مقدار آب از کصم خالی شد و دوباره کرد تو کصم کیرشو.
و تند تند تلمبه میزد جفتمون عرق کرده بودیم و یک صدای موزیک ملایم پخش می شد که تریب شده بود با صدای ناله های من.
وقتی از روی پای علی بلند شدم دیدم کیا کیرش شق شده مدل داگی سمیرا میکنه و منو نگاه میکنه.
علی منو مدل داگی روی مبل دوباره شروع به تلمبه زدن کرد و باز دوباره ارضا شدم و بدنم شل شده به علی گفتم لطفا آبتو بیار
علی موهام گرفت و تلمبه محکم زدن که کیرشو در آورد و آبرو ریخت روی کمرم
و خودش خواست روی من بندازه گفتم کمرمو پاک کن با دستمال کاغذی کمرمو پاک کرد و با کون لختش نشست روی مبل
منم برگشتم وقتی دیدم سمیرا چجوری پاهاش دور کمر کیا گذاشته و کیا هم داره تلمبه میزنه و خیس عرق شده از خودم بدم اومد خیلی سعی کردم ناراحت نشم نمیدونم چی شد یکدفعه حساس و ناراحت شدم گفتم میشه تمومش کنی
کیا وسط تلمبه زدن وایستاد گفت چی شده
گفتم حالم خوب نیست
علی بلند شد شورتش پا کرد و لباسش پوشید سمیرا گفت چی شده عزیزم
گفتم حالم خوب نیست می خوام تنها باشم
بلند شدم رفتم سمت حموم به کیا هم گفتم حوله ام بیار کیا که بلند شده بود از روی سمیرا، بعد رفتن من تو حموم سمیرا گفت ماهم بریم بهتره
به کیا میگه هیچی نپرس و هیچی نگو هرچی گفت بحث نکن، مشخص نیست چرا حالش بد شده
اینا میرن و من زیر دوش حموم گریه ام میگیره و حموم که یکم طول میکشه کیا هم میاد تو حموم میاد زیر دوش منو بغل میکنه
اما من بغلش پس میزنم کیا ناراحت میشه اما طفلی هیچی نمیگه از حموم میایم بیرون سر وضع خونه نامرتب بود دوست نداشتم برم تو پذیرایی یک لیوان آب خوردم رفتم بدون لباس همراه با تن پوش حوله روی تخت دراز کشیدم و ذهنم فقط صحنه سکس سمیرا و کیا جلو چشمم میومد و اشک از چشاش میاد و خودم و کیا فحش میدادم.
کیا بعد 10 دقیقه اومد روی تخت بخوابه گفتم پیشم نخواب، بنده خدا مونده بود چی بگه، یکی دوبار پرسید رویا جان چی شده هیچی نمیگفتم فقط گفتم نمی خوام ببینمت
اما کیا به حرفام توجه نکرد و اومد از پشت بغلم کرد برگشتم سمتش چندتا با مشت کوبیدم به سینه و بازوهاش کیا باز طوری بغلم کرد که نتونه بزنمش و هق هق گریه ام دراومد گفتم برای چی سمیرا کردی
کیا گفت خب توهم به علی میدادی
گفتم تو چرا سمیرا کردی میگم
کیا فهمید که بهش حساسم شدید و دوسش دارم شروع کرد به غلط کردم گوه خوردم ببخشید های پشت سر هم و هی منو میبوسید و من خودمو حالت نوزاد تو بغل کیا جا کرده بودم کیا سرم نوازش میکرد میگفت قول میدم دیگه دستم به کسی نخوره
اروم شده بودم، کیا که خوابش گرفته بود خوابید وقتی خوابش برد یکسره بوسش میکردم و بهش میگفتم ببخشید عشقم دوست دارم نمیتونم ببینم یکی دیگه با تو هست…
اونشب نفهمیدم کی خوابم برد فردا صبح وقتی چشم باز کردم دیدم کیا هنوز خوابه و یک منگی تو سرم بود همراه با سردرد بلند شدم آب خوردم دوباره برگشتم روی تخت اما این دفعه خودمو روی بدن کیا انداختم کیا خواست برگرده و وقتی برگشت کیرش شق بود، گفتم کیرت چرا شقه
گفت حتما شاش دارم بلند شد رفت شاشید و بغلم کرد روی تخت هردو هنوز منگ بودیم و من محکم کیا بغل کردم گفتم کیا دوست دارم…
کیا گفت من عاشقم…
گفتم کیا بیا روم وقتی اومد روم باز کیرش شق شده بود کیرش به دستم گرفتم هدایت کردم گذاشتم روی سوراخ کصم
گفتم بکن منو
وقتی کیرش کرد تو کصم گفت رویا کصت قشنگ مشخصه باز شده و مثل قبل تنگ نیست
گفتم بد شده؟ گفتم دوست نداری؟
کیا گفت کصت الان از قبل بهتره، هم داخلش داغه و هم روان شده و خیس خیس
گفتم دوست داری کصمو؟
کیا گفت عاشق کستم… دیشب وقتی میکرد منم مثل حس دیشب شدم اما بعدش شهوت و وقتی میدیدم کیرش تا ته تو کصت رفته و آبت دور کیرش و خایه هاش ریخته تحریکم کرد…
گفتم یعنی تو ناراحت نیستی..
کیا گفت ناراحت شدم و حسادت کردم حتی اون لحظه که محکم میکردت و میگفت بگو مال منی و تو نمیگفتی اون وحشی تر میشد و تند تند میکرد
در همین بین کیا ارضا شد تو کصم محکم بغلش کردم همزمان منم با حرفاش و آب داغش تو کصم ارضا شدم…
..
اگر دوست داشتید لایک کنید تا قسمت بعد ادامه بدم.

ادامه…

نوشته: همسر کیارش

بازدید 7,697

3 پاسخ به “رویای زندگی (۱)”

  1. علی وحید کیا کیا علی وحید وحید کیا علی علی کیا وحید کیا وحید علی وحید علی کیا کسخل شدیم

  2. داستان خوبی بود اما فقط به عنوان داستان خوب بود به عنوان ترویج خیانت که بد بود عاملش هم الکل و‌ مست بودن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.