سلام. داستانی که دارم اینجا روایت میکنم واقعیت های زندگی من در دوران متاهلی هست، شامل روابط فانتزی هایی تریسام، کاکولدی، ضربدری و سکس خشن …
مقدمه
نویسنده نیستم پس دنبال یک نگارش بدون اشتباه نباشید…
دنبال لایک و مسائل دیگه نیستم و برامم مهم نیست، چون بعد مدت ها کلنجار رفتن با خودم و رهایی از این نگاه و ذهنیت می خوام بنویسم و تا آنجایی که یاد و خاطره ام یاری کند سعی میکنم مو به موی قضایا بنویسم.
احتمالا در چند قسمت طولانی نوشته بشه.
هر نتیجه ای و استنباطی میتوانید بکنید امیدوارم باشد موجب درس و تجربه ای برای زوج های دیگه که وارد هر قضیه نشن و اینکه در انتخاب پارتنر و شریک زندگی دقت و با آگاهی سمت ازدواج برید.
شروع داستان
اسم من مهیار و اسم همسرم شادی
شاید قدیمی های سایت مارا بشناسند و با آیدی m.zoj.m
یک عکس قدیمی از شادی که قبلا ازش گرفته بودم که بطور اتفاقی در یک تاپیک دیدم یکی آپلود کرده.
شروع فانتزی ها برای من و همسرم سال 89 بود، اون موقع من 25 سالم بود و همسرم 23 سالش بود و تازه ازدواج کرده بودیم، من از تجارب خودم در دوران مجردی گفته بودم به همسرم و همسرم کنجکاو شد و پرسجو کردن منم تعریف کردم و یکی از خاطراتم که دوران که خونه مجردی داشتم با یکی از دوستای صمیمیم که اسمش سهیل بود یکی از دوست دخترهام که اسمش ندا بود باهم گروپ کرده بودیم اونموقع نمیدونستیم اسمش تریسام هست میگفتیم گروپ و ندا تمایل نداشت اما راضی شده بود و چندین بار سکس سه نفره من و سهیل و ندا داشتیم این قضیه از سیر تا پیازش تعریف کرده بودم و همسرم شهوتی شده بود و با هم سکس کردیم من متوجه شدم تحریک شده و کصش ابدارتر و خوش سکستر و این قضیه موجب شد که چون تازه عروس و داماد بودیم تعداد سکسامون بالا بود هرموقع سکس داشتیم این قضایا و فیلم سوپر سکس گروپ ببینیم تا اینکه یکبار گفتم شادی دوست داری سکس سه نفره موقع سکس گفت اره و با تجسم این قضیه پیش رفتیم و تا اینکه موقع سکس یک خیار هم اندازه کیرم که بعدا تبدیل شد به بادمجون بعنوان نفر سوم اضافه کردیم به رابطه هامون مثلا برام ساک میزد و خیار یا بادمجون تو کصش بود، در این مواقع بدجور شهوتی و حشری میشد کم کم دوست داشت تو سکس باهاش خشن باشم و تلمبه های محکم بزنم اما من قبول نمیکردم چون سکس رومانتیک باهاش بیشتر دوست داشتم و اون یک بار در مستی از دوست پسر سابقش بهم گفت و تعریف کرد که کیرش 18 سانت بوده و کلفتیش کمتر از من، خانمم موقع دوستی با من باکره نبود و من اوایل دوستی برام مهم نبود و موقعی ایکه ازدواج کردیم بخاطر اینکه عاشقش بودم دیگه مهم نبود، اون قضایا سکس سه نفره تا جایی پیش رفت که هردو تمایل پیدا کردیم تجربه کنیم اما چجوری؟
اینقدر شهوت و تمایل جفتمون به این قضیه بالا بود که به عواقبش زیاد فکر نمیکردیم فقط بهم یک قول داده بودیم که با رضایت هردو هست و قرار یکبار انجام بشه، بعد یکمدت که کیس مناسب پیدا نکردیم و مطمئنی اخر سر خانمم پیشنهاد داد گفت دوست پسر قبلیش یاسر، و از یاسر تعریف کرد که متاهل هست و یک خانم مذهبی داره و خانمش پولداره از طریق خانمش طلا فروشی زده و اطلاعات دیگه که الان یادم نیست و من موافقت کردم گفتم باشه، اما از کجا می خوای پیداش کنی گفت خواهرم شماره اش داره من تعجب کردم مشکوک میزد این حرف اما نخواستم بروی خودم بیارم همیشه و همه اش درحال این فکر بودم کنترل همه چی دست من هست، یادمه فرداش یا چند روز بعدش گفت مهیار اگر پشیمان شدی نکنیم گفتم نه مشکلی نیست تجربه باتو که عشقمی مشکلی نیست فقط قرار یک سکس باشه دیگه قبول کردم که بعدش منو گذاشت تو کار انجام شده گفت با یاسر هماهنگ کردم برم پیشش گفتم مگه قرار نبود سه نفره گفت به یاسر گفتم می خوام باهات سکس کنم با دوست پسرم گفت خودت بیا دوست پسرت نه بجاش من یکی از دوستام که قبلا ازت خوشش میومد برات جور میکنم سکس سه نفره باهات بکنیم، شادی به یاسر نگفته بود متاهل و ازدواج کرده و ناراحت شدم و موندم چی بگم اگه مخالفت میکردم برام بد میشد میدونستم که از این ببعد سکس زهر تنم میکنه پس گفتم همین یکبار و علت اصلی که برای من آورده بود میگفت مهیار میترسم نمی خوام اولین رابطه سکس سه نفره جلو تو باشه بزار ببینم چجوری هست و یاسر ادم مطمئن هست و مواظب من هست و اینکه نزدیک پریودیم هست برم پنجشنبه شنبه که بیام که وسط سکس پریود نشم.
این وسط شادی یک شروط هایی گذاشت گفت مهیار من سکس بدون کاندوم انجام نمیدم، کون نمیدم، لب نمیدم و ساک نمیزنم… که با مخالفت من انجام شد گفتم که نمیشه گفت همینی که هست می خوان بخوان می خوان نخوان من به یاسر گفتم، گفتم یاسر چی گفت سریع قبول کرد گفتم مطمئن باش که همه این شروطی که گذاشتی پشم میشه گفت حالا ببین اگر می خواست بشه نمیدم بهش بقدری مطمئن از خودش و یاسر بود که حد نداشت چون یاسر از شادی 14 سال بزرگتر بود.
پنجشنبه بعدازظهر سوار یک ماشین بین شهری کردمش حرکت کرد رفت به سمت یاسر ، یاسر تو شهر دیگه ای در فاصله 200 کیلومتر ما زندگی میکرد برای همین به خودم میگفتم همین یکبار و قرار شادی همه چی تعریف کنه. و به خانواده هامون زنگ زده بودیم قبلش که یک موقع نیان خونه مون یا از ما نخوان بریم پیششون.
وقتی رسید بهم زنگ زد، گفت یاسر اومد دنبالم الان تو ماشینم رفته تو مغازه رفیقش که یک نمایشگاه خیلی بزرگ هست گفت فکر کنم قرار این رفیقش بیاد گفتم چند سالشه رفیقش گفت اونطوری که یاسر گفته 44 الی 45 سالش هست و خیلی پولداره، گفتم هر وقت برات ممکن بود بازم بهم زنگ بزن گفت باشه، و من دلم مثل سیر و سرکه می جوشید چندین بار به غلط کردن افتاده بودم حتی موقعی که تو مسیر بود هنوز یاسر ندیده بود هی به خودم دلداری میدادم و سعی میکردم خونسرد باشم اما تصمیمی که گرفته بودم بخودم میگفتم بزار تا تهش ببینم چی میشه در این بین افکار دیگه ای در مورد شادی در ذهن من بیدار شده بود که به چه راحتی شماره دوست پسرش که از موقع کات تا الان که دوباره بهش زنگ زده که نزدیک به 3 الی 4 سال میگذشت راحت پیدا کرده و اینکه اون یاسر با یک دختر که شادی اون موقع 17 الی 18 سالش بوده چطور رابطه داشته هزاران فکر در ذهن پریشانم میرفت و میومد.
ساعت 8 الی 9 شب بود که شادی بهم زنگ زد در این مدت دل تو دلم نبود گفت مهیار هنوز دوستش نیومده من و یاسر تو ویلا هستیم هنوز کاری نکردیم و قرار شده اون رفیقش بیاد و ویلا برای اون رفیقش هست و گفت یک کارگر یا بگم نگهبان ویلا هم هست، ساعت 11 یا 12 بود که شادی بهم پیام داد گفت رفیقش اومده داریم کباب میخوریم و مشروب و قرار بعدش سکس کنیم. این آخرین پیامش بود و من تو رختخواب خودمو نفرین میکردم و میگفتم مهیار شادی پرید و جنده شد… شادی گوشیش در این مدت در حالت سایلنت میذاشت یعنی از اولی که رسید پیش یاسر گوشی روی سایلنت بود.
من یادم نیست چند بار و ساعت چند بود اما یکسره به گوشی شادی زنگ میزدم و یا پیامک میدادم اون هیچ جوابی نمیدادم تا اینکه ساعت 4.30 بهم پیام داد گفت چی شده اینقدر زنگ و پیام های نافهموم دادی گفتم چه خبر گفت از ساعت 1.30 رفتیم تو اتاق تا الان که از حموم اومدم و اونا تو اتاق خوابیدن و من قرار برم تو یک اتاق دیگه بخوابم. گفتم سه ساعت گفت میام برات تعریف میکنم. کپ کرده بودم با ناراحتی گفتم فردا صبح حرکت کن بیا، گفت باشه فعلا بخوابم، باز خوابید و ساعت 8 به بعد زنگ میزدم جواب نمیدادم تا اینکه ساعت 11 صبح جواب داد گفت چرا اینطوری میکنی چقدر زنگ میزنی تو که جنبه نداری برای چی قبول کردی گفتم کجایی گفت تو حیاط تازه بیدار شدم صبحانه بخورم بعدش حرکت میکنم بیام، با طرز صحبت کردنش بهم برخورد و دیگه زنگ نزدم تا اینکه ساعت 14 به بعد بود زنگ زد گفت حرکت کردم تا برسم دو ساعت طول میکشه ساعت 16 الی 16.30 میرسم بیا دنبالم که رفتم دنبالش تو ماشینم حرف نمیزد منم حرف نمیزدم تا وقتی تو خونه رسیدیم اومد بغلم کرد گفت دیگه نمی خوام گفتم چرا گفت با تماس هات بقدری اذیتم کردی که حالم بهم خورده از سکس، گفتم باشه حالا تعریف کن، گفت بزار یک دوش بگیرم گفتم نمی خواد اصرار داشت که بره دوش بگیره من نذاشتم و وقتی لباساش در آورد کبودی روی گردن و روی سینه هاش هم کیرم شق کرده بود و یک طرف حالم بهم می خورد و اعصابم خورد بود و ذهن پریشان…
نشست روی مبل با یک لباس گفتم تعریف کن می خوام بشنوم گفت تا تو ویلا میدونی گفتم از غروب تا ساعت 11 الی 12 که رفیقش بیاد چکار میکردین گفت من هیچکار اما یاسر اول یک سیگار روشن کرده بود که نمیدونم چی بود وقتی کشید بوی بدی داشت به منم داد که چند کام به اصرارش کشیدم حالم بد شد گفت بعدش من با اون لباس بادی که خریده بودم تنم بود یاسر سرش گذاشته بود روی پام و با سینه هام ور میرفت گفتم خب گفت بعدش با اون نگهبان ویلا تو آشپزخانه تریاک کشیدن و یک نوشیدنی که یک نفر دم در ویلا آورد داد بهشون که فکر کنم عرق بود که نیم ساعت قبل از رفیقش بیاد که یاسر رفیقش به اسم حاجی صداش میزد برسه بهم یک شربت داد گفت این بخور کوک میشی و من گفتم چی هست گفت هیچی شربت بخور حالت و استرس ازت دور میکنه و خوردم و بعدش حاجی که اومد کباب و عرق خوردیم وسط عرق خوردن یاسر یکم دیگه از اون شربت بهم داد که وقتی اول خوردم بدنم گُر گرفته بود وقتی مشروب خورده بودم کمی ریلکس شدم و کمی با آهنگ براشون رقصیدم و در همین حین فهمیدم اینا فکر کردن کص گیر آوردن و مثل کص باهاش رفتار میکردن و واقعا هم کص آورده بودن چون شادی از لحاظ ظاهری و چهره قیافه یک دختر معمولی اما با چشمان شهوتی بود و از لحاظ بدنی یک بدن اسکینی کمی مایل به بدن پُر بود یعنی یک بدن بی نقص و در سکس هم واقعا خوش رکاب و خوش سکس بود و با قدی 165 با وزن 55 الی 57 و سینه های خوش فرم تبدیلش کرده بود به دختر با سن 23 سال سکسی…
بعد رقص و خوردن شربت همراه با مشروب حاجی دست شادی میگیره میبره تو اتاق اول سرپا کمی میبوسش که شادی میگفت من بوس نمیدادم اون روی لبام میبوسید و بعدش منو روی تخت گذاشت و خوابوند و افتاد کصم می خورد گفتم کیرش چقدر بود گفت کلفتیش مثل کیر تو بود اما درازتر گفت اندازه کیر یاسر درازیش ، گفتم خب گفت بعدش افتاد روم کیرش کرد تو گفت اره ، گفتم کاندوم گذاشت گفت اره یادم رفت بگم گفتم خب گفت هیچی دیگه منو کرد و بعدش تموم شد رفت و رفتم دوش گرفتم گفتم مگه قرار نبود سکس سه نفره باشه گفت اره اما قبل از حاجی بیاد یاسر بهم گفت شادی اول با حاجی برو تو اتاق بعدش من میام گفتم یعنی یاسر بعدش بیاد گفت نه انگاری که اینا جلو هم سکس نمیکنند گفتم قرارمون سکس سه نفره بود گفت نشد دیگه گفتم خب بگو ادامه اش…
گفت رفتم دوش گرفتم اومدم بدنم هنوز داغ بود تو اتاق داشتم خودم خشک میکردم که یاسر اومد تو اونم سرپا بوسم میکرد و سینه هام می خورد و خوابید روی تخت گفت برعکس شو مدل 69 کصم می خورد و منم با تف و آب دهنم کیرشو میمالیدم و بعدش گفت بشین روی کیرم و نشستم روی کیرش که گفتم کاندوم چی کاندوم گذاشت اره یادم رفت بگم کاندوم گذاشت و نشستم روی کیرش و منو کرد و مدل داگی هم منو کرد و آبش اومد و رفت، خواستم برم حموم یاسر گفت شادی این نگهبان هم گناه داره به اینم بده طفلی چندبار ازم خواسته گفتم راضیش میکنم گفتم نه اصرار کرد گفت نمی خواد حموم بری همینطوری بیاد بکنه و تموم بشه و در تمیز حین کیر منم شق شق بود و کمی آرومتر شده بودم و شهوتم داشت جای اعصبانیتم میگرفت و شادی گفت فقط خوابیدم اون نگهبان که یک مرد 40 ساله بود اومد کرد و بعدش رفتم حموم و بعد حموم بهت زنگ زدم و من چون شهوتی شده بودم افتادم روی شادی و شادی دید که کیرم شق هست و خواست کمی از اون جو سنگین و ناراحتی دورم کنه شل کرد و منم شروع بخورن سینه هاش کردم متوجه کبودی و رد دست ها میشدم روی بدنش و مدل 69 شدیم گفتم کصت بخور و اونم داشت برام ساک میزد وقتی شروع کردم به خوردن کصش متوجه خیسی کصش شدم فهمیدم داشت تعریف میکرد تحریک شده و تما سوراخش باز بود برعکس دفعات قبل که سوراخش تنگ بود و چوچولاش از هم فاصله گرفته بودن کصش بو کردم متوجه شدم بوی آب کیر میده تعجب کردم و با انگشت سوراخ کونش دست زدم نذاشت انگشتم بهش بخوره و دیدم نمیزاره انگشت کنم زبونم فشار دادم و کص و کونش پایین تر اوردم که مسلط باشم و بتونم سوراخ کونش ببینم و متوجه متورم شدن سوراخ کونش شدم و یک لحظه عصبی شدم اما سعی کردم به رویش نیارم و کصش براش لیس زدم و بلند شدم خوابوندمش و کیرم کردم توش متوجه گشادی کصش شدم کصش بدجور گشاد شده بود و حس بدی بهم دست داد اما با چند تلمبه سریع ارضا شدم و بلند شد گفت بریم حموم و بعدش رفتیم حموم، ذهن من بعد ارضا دوباره پریشان و پر از سوالات زیاد پس به ذهنم رسید گفتم باید این مست کنم و در حالت مستی و سکس از دهانش بکشم بیرون یک اتفاق هایی افتاده اما من بی اطلاعم و این بی اطلاعی همراه با دروغگویی اون مصادف بود و تعجب من این بود چرا این همه تضاد بین حرفاش و بدنش وجود داره، پس سعی کردم راضیش کنم دیشب با اونا مست بودی امشب با من قبول نکرد گفت مشروب بزار هفته دیگه راضی شدم و قبول کردم…
شادی بعد اون سکس دیگه شادی همیشگی نبود چون قشنگ داشتم زیر نظر همه رفتارش بررسی میکردم فردا بعد از سرکارش که رفته بودم دنبالش گفت داروخانه وایستا کار دارم تعجب کردم هیچی نگفت رفت برگشت یک قرص دستش بود و یک اب معدنی که تو ماشین بود قرص خورد نمیدونستم قرص چی چون گذاشت تو کیفش، نخواستم حساسیت بازی دربیارم و از حرف زدن طفره بره، چون همش در سکوت بود، شادی قرار بود پریود بشه پریود نشده بود یکی دو روز از اون قضیه میگذشت گفت مهیار امشب کیرت می خوام می خوام منو بکنی، وقتی اینطوری ازم خواست مشکوک تر شدم گفتم باشه پس بساط میچینم مشروب بخوریم که بدجور هوس مشروب کردم مشروب بخوریم، که راضی شد مشروب بخوریم منم سعی کردم پیک های شادی سنگینتر و پیک های خودم کمتر و بپیچونم وقتی دیدم مست مست شده و آهنگ به فضای خونه و اون حالش قشنگ مناسب بود افتادم تو بغلش ادای بی غیرتا و هوس سکس سه نفره می خوام، شروع کردم حرفای سکسی مثلا کیر یاسر تو کص و کونت در همین حین میمالیدمش قشنگ مست مست بود و تو حال و هوای سکس سه نفره رفته بود و دید من پایه ام گفتم برام تعریف کن وقتی داری کیرمو میخوری ساک میزنی، در این حین بهش میگفتم جنده ی من بخور می خوام کیرای دیگه ام بخوری میگفتم حال کن شوهرت پایه جنده بازی هات و حال میکنه هرچی جنده تر باشی بیشتر دوست دارم و حس خوبی داشت اذیت نمیشد و دیدم داره با ولع کیره می خوره گفتم همینطوری کیر یاسر و حاجی و اون نگهبان خوردی گفت آره، همینجا فهمیدم خیلی چیزها نمیدونم پس بروی خودم نیاوردم و سعی کردم بیشتر تحریک کنم و اونم شروع کرد داستان سکس از اول تعریف کردن…
.
گفت قبل از حاجی بیاد بعد از اینکه اون سیگار بد بو که باهم کشیده بودیم اونموقع من نمیدونستم اسمش چیه اما اسمش گل هست گل کشیده بودن و کمی باهم رقصیدیم بودن چون شادی چیزی جز بادی سکسی تنش نبود و با یاسر میرقصید یاسر چنگ میزنه به سینه ها و کونش و شادی میتونه روی دو زانو کیرش درمیاره میکنه تو دهنش و شادی هم یک ساک مجلسی و آبدار تقدیم کیر یاسر میکنه که در حدی اب از لب و دهنش میریخته و میگفتم همینجوری داری برام میخوری گفت نه ،گفتم پس چجوری گفت یاسر تو دهنم تلمبه میزد و میگفت شوهر کصکش نیست ببینه چه جنده ام فرستاده پیشم منم سعی میکردم نشان بدم تحت حرفای شادی و فضا هستم میگفتم جنده منی یا یاسر میگفت جنده جفتتون ، بعدش سعی میکرد وسط حرف زدن کیرمو تا ته تو دهنش بکنه نمی ذاشتم میترسیدم بالا بیاره و تگری بزنه تمام زحمات از بین ببره و سعی در نشان دادن بی غیرتی و ناتوانی جنسی نشان میدادم و اون بتونه حرف بزنه تا ساک بزنه و سکس کنه، و ادامه حرفش این بود مهیار منو جنده یاسر کردی گفتم جووووووون…
بگو جنده خانم
گفتم یاسر از کجا فهمیدی شوهر داری گفت تو ویلا سر گوشیم رفت و از پیامک هامون فهمید و گفت زن جنده اش فرستاده تا بکنیم دو نفری، گفت همونجا بیخیال شدم می خواستم برگردم گفت یاسر گفت اومدی باید بدی و جررر بخوری بعدش بری اگر هم همکاری نکنی گفت همینجا نابودی میکنیم کیرم تو دهنش بود همراه با اشک گفت مهیار ترسیدم و یاسر گفت نترس یک کاری میکنم هم خودت هم شوهرت هم ما لذت ببریم، دیگه چه بهتر که شوهرت میدونه.
گفت بعدش منو داگی کرد کیرش اروم گذاشت تو کونم و اروم شروع کرد به تلمبه زدن گفت اینقدر کونم گایید آبش ریخت تو کونم میگفت از این ببعد کونی اونم، مهیار من کونی کی هستم، ببین کونم خودش انگشت میکرد مثل آدما مست رفتار و حرفاش دست خودش نبود دوتا انگشت کرد ببین زنت چجوری گاییدن کیراشون تو کص و کونم فرو میکردن گفتم بدون کاندوم، گفت کاندوم کجا بود زنت جر دادن آبشون تو کص کونم خالی کردن…
گفت بیا کیرتو بکن تو کصم، کصم کیر می خواد
بیا ببین زنت جنده کیر می خواد و بعدش با عشوه و ناز میگفت بازم برام کیر جور میکنی
گفتم برام تعریف کن برات جور میکنم
گفت برات تعریف میکنم اول کیرت کلفتی بکن تو کصم وقتی کردم دیدم بدجور خودش خیس خیس کرده اب از کصش سرازیر شده
خوابیدم روش کیرم کردم توش افتادم روش اروم تلمبه میزدم بغلش کردم در گوشش گفتم تو مال منی ، گفت هنوز دوستم داری با اشک و شهوت میگفت زن جنده می خوای
میگفت تورو خدا طلاقم ندی
میگفت تورو خدا خانواده ام نفهمند مهیار
بخدا هرکاری بگی برات میکنم
جندگیت میکنم نوکریت میکنم
گفتم دوست دارم ، مال خودمی ، می خوامت، عاشقتم
شروع کرد به تعریف کردن گفت بعدش شب حاجی اومد بعد مشروب و کباب و اون شربته منو برد تو اتاق ازم لب میگرفت و جوری بدنم دست میکشیدم با اون قد بلندش و چهارشانه اش من مثل بچه بودم تو بغلش، لب تخت نشستم شلوارش درآورد کیر کلفتش مثل کیر تو حتی میتونم بگم کلفتر اما بصورتی بود که سرش نازکتر بود تهش کلفتر و خیلی سفت بود مثل موشک گفت براش ساک زدم و گفت داگی شو
داگی شدم کصم یک لیس زد و آب کصم مالید به کونم گفتم تورو خدا اول کصم بکن کیر می خوام گفت باشه چون اول می خواست کونم بکنه، کصم یکم گایید که یکدفعه نمیدونم بدنم چی شد لرزید و ارضا شدم و آبی بین پاهام سرازیر شد و وقتی دید اینطور شدم کیرش محکم کرد تو کصم افتاد روم و من زیر اون هیکل گنده اش بودم محکم تو کصم تلمبه میزد و سیلی میزد روی کونم بقدری حشری شده بود اون حاجی که نمیفهمید زیرش دارم له میشم هر لحظه تلمبه هاش محکم و خشنتر میزد و در گوشم میگفت یاسر بهم گفته شوهر داری و گفته عاشق سکس خشن و گروهی هستی، گفت هی به تو فحش میداد و کم کم درد در بدنم احساس میکردم بابت ضربات تلمبه هایی که میزد و اشک میریختم وقتی بهت فحش میداد، کیر من تو کص شادی خوابیده بود وقتی داشت تعریف میکرد گفت بکن دیگه چرا کیرت خوابیده گفتم تعریف کن شق میشه
گفت بعدش آبش اومد آبش تو همون حالت تو کصم خالی کرد چند لحظه همونطور روی بدنم خوابیده بود بعدش بلند شد شلوارش پوشید و ازم تشکر کرد رفت از ویلا چون می خواست شب پیش زن و بچه اش باشه.
یاسر اومد تو اتاق دید روی تخت هنوز ولو شدم و دراز کشیدم اومد گفت بلند شو حاجی رفت نوبته منه گفتم برم دوش بگیرم رفتم دوش بگیرم یاسر اومد تو حموم ازم لب میگرفت و کونم چنگ میزد و انگشت تو کونم میکرد و انگشت میکرد تو کصم آب حاجی از کصم در میومد و گفت داخل کصت آب بگیر تا کامل خالی بشه و شادی در حین تعریف داشت خوابش میبرد تو بغلم سعی کردم شق بکنم و شروع کردم گایید کصش و بیدار نگه داشتنش و سرحال کردنش و تلمبه چندتا زدم شادی گفت مهیار، یاسر و اون نگهبانه دو نفری منو کردن و ولم نمیکردن اینقدر کردن گفتم چجوری عزیزم
گفت یکی تو کص یکی تو کون جررررم دادن اینقدر محکم تلمبه میزدن حتی به اشک هام گریه هام دقت نمیکردن براشون مهم نبود گفتن اگر اذیت میشی چرا اینقدر اینجا خیس کردی از کصت یکسره داره آب میاد جنده، از این ببعد فقط ما میکنیمت کیراشون نوبتی تو کص و کونم فرو میکردن و در آخر اول یاسر تو کصم خالی کرد و اون نگهبانه که آبش دیرتر اومد تو کونم، هی میگفت ببین چه سوراخ گشادی برات درست کردم. اینا چون تریاک کشیده بودن آبشون نمی اومد تا ساعت 4.30 منو کردن که وقتی رفتم حموم اومدم گوشی نگاه کردم دیدم چندین بار تماس گرفته بودی یک حس جندگی داشتم رفتم تو بغل یاسر خوابیدم صبح ساعت 10 بیدارشدم دیدم یاسر داره با کصم ور میره و کیرشو می خواد بکنه تو کصم وقتی فهمید بیدار شدم گفت برام بخور رفتم براش بخور مدل 69 کرد گفت می خوام کصت بخورم گفت دیشب خالیش کردی و شستی گفتم اره و کصم لیس میزد و من کیرشو می خوردم اصلا هواسم به در اتاق نبود چون جوری بودم که در نمیدیدم یکدفعه یک کیر دیدم می خواد بره تو کصم برگشتم دیدم حاجی اومده و اولش ترسیدم و بعدش یاسر از زیرم بلند شد حاجی گفت سلام خوشگل خانوم توچقدر سکسی هستی مگه دیشب سیر نشدی گفت هیچی نگفتم حتی تو شوک بودم چون فقط شلوارش درآورده بود فهمیدم ناشتا می خواد بکنه دهنم خشک خشک بود حتی موقع ساک زدن کیر یاسر دهنم خشک بود کیر خودش یک توف زد و یک توف زد به کصم وقتی کرد تو گفت قشنگ گشاد شدی خوشگل خانم حالا برای شوهرت تعریف کن بگو یاسر کیرش تو دهنم کرد گفت ساک بزن اروم داشتم می خوردم که حاجی کیرش با خیسی که کصم بود و یک توف به سوراخ کونم در آورد اروم کرد تو کونم چندتا تلمبه زد و چون کیرش به تهش میرسید کلفتر میشد داشتم جررر می خوردم و درد زیاد داشتم نمیتونستم و اشک میریختم که گفتم بسه دیگه تورو خدا بسه همون موقع آبش اومد تو کونم خالی کرد آب داغش و دستمال یاسر آورد گفت بگیر بزار در سوراخت نریزه اینجا… بلند شدم رفتم دستشویی خودم تخلیه کردم و گریه میکردم و اومدم بیرون دیدن که گریه کردم گفت به شوهرت زنگ بزن دلواپس نشه گفت یک چای خوردم بعدش بهت زنگ زدم و قرار بود بعد صبحانه بیام اما یاسر تا فهمید که گفتی سریع برگرد گفت بیا کارت دارم تو یک نوشیدنی از اون شربت ریخته بود و متوجه نشدم ازم خواست باهاش برقصم وقتی داشتم میرقصیدم فهمیدم بدنم گُر گرفته باز داغ کردم یاسر از اون سیگاراش روشن کرد داد بهم باهم کشیدیم نفهمیدم چی شد و چجوری که فهمیدم دارم روی کیر یاسر بالا پایین میرم که وسط سکس بهش گفتم چی بهم دادی باز داری میکنی منو گفت مگه ناراحتی گفتم من می خواستم برم گفت برای آخرین بار بکنم برو که داشتم باهاش سکس میکردم سر و کله حاجی باز پیدا شد اومد تو اتاق کیرش داد براش بخورم داشتم روی کیر یاسر پایین بالا میشدم کیر حاجی ساک میزدم که یاسر بلند شد حاجی خوابید روی کیر اون وقتی نشستم کیرش تا ته تو کصم رفت تازه فهمیدم کیرش تهش چقدر کلفته قشنگ کصم پر میکرد که هیچ حتی احساس فشار به دهانه واژنم میکردم و برای همین نمیدونم خودمو روی کیرش میمالیدم که نفهمیدم چیشد وقتی کیرش دراومد آب زیادی مثل جیش طور و آروم از کصم سرازیر شد حاجی گفت دیشبم از کص گاییدم اینطور شدی گفت منو دوست داری گفتم خیلی زیاد گفت مهیار وقتی اینجا بهش گفتم دوست دارم یکدفعه یاد تو افتادم و گریه افتادم وسط سکس که حاجی بغلم کرد کیرش هنوز تو کصم بود آروم تلمبه میزد و قوربون صدقه ام میرفت و یکدفعه آه کشید و آبش تو کصم خالی کرد و از روی کیرش بلند شدم آب کیرش همراه با مقداری آب کصم سرازیر شد روی شکمش از قبل خیس بود و دستمال گرفتم شکمش پاک کنم یاسر از پشت کیرش کرد تو کصم که یکدفعه برگشتم داد زدم گفتم عوضی بسه ولم کن که حاجی گفت داد نزن گفت یاسر بهت میده صبر کن آب کیر منو تمیز کنه گفتم بگیر خودت تمیز کن که دستم گرفت فشار داد گفت حالا که اینطوره آب کیر و آب کص خودت روی شکمم لیس بزن گفتم تورو خدا ولم کنید ولم نکرد و با نگاه پر از خشم مواجه شدم لیس زدم بدم میومد نمی خواستم وقتی لیس زدم بلند شد دستمو ول کرد یاسر منو برگردوند پاهام گذاشت روی شونه هاش کیرشو تا ته فرو کرد و بی رحمانه تلمبه میزد و نمیدونم چی تو اون شربته بود که همینطور ناخواسته آب از کص من میومد و صدا شلپ شلپ برخورد بدنامون باز منو تحریک کرد محکم بغلش کردم که یاسر گفت کونم انگشت کن بدم میومد
نفهمیدم دارم چکار میکنم با انگشت کردن کونش به آرامی و با هر فشار انگشتم تو کون یاسر ، کیرش تا ته واژنم رحمم حسش میکردم و در این حالت هردو باهم ارضا شدیم و نمیدونم چی شد یاسر بغل و بوسم میکرد و لب تو لب بودیم و بعدش با خنده از روم بلند شد گفت چطور بود خوب بود گفتم عالی لعنتی
واقعا حس خوبی بود
موقع رفتن یاسر گفت ببخشید اذیت شدی این گردنبند طلا داشت اون داد و گفت بازم بیا پیشم و تا نزدیکی شهر تو ماشین بودم هی بهم زنگ میزد خبرم میگرفت و گفت حتما قرص اورژانسی بخورم…
در اون سکس اونشب من و شادی کیر من بلند نشد و شادی بدون ارضا خوابش برد و من ماندم با یک تاسف و ناراحتی و یک زنی که جنده شد با دستای خودم…
این اولین رابطه فانتزی بود و از اینجا ببعد تریسام و فورسام و ضربدری بارها داشتیم.
و هر دفعه شادی متفاوت متفاوتر میشد…
بگفته خودش مهیار تو منو برگردوندی به زندگی تاریک و گذشته خودم…
نوشته: زوج جدا شده
5 پاسخ به “فانتزی های یک زوج”
دیگه هیچوقت دست به قلم نشو خیلی کصشر نوشتی
دیگه هیچوقت دست به قلم نشو خیلی کصشر نوشتی
تهش نوشته زوججداشپه اخه کسخل تو اگه فانتری دویل تریوی داری یکی بیار خودت مسلط باشی به اپضاع نه ورداری زنت بدی اکسش چقدر خری تو
خانم یا زوج اگه از ونکوور کانادا هست بهم پیام بده. با تجربه و کار بلد به همراه ماساژ حرفهای.
داستانت رو با دقت و کامل خوندم، خوب نوشتی. خاطره تلخی بود، امیدوارم روزای قسنگ برات کمرنگش کنه