دختر خاله ها بعداز پری

باسلام

خدمت خوانندگان

دلیل خواندن خاطرات ویا داستان‌های این سایت شاید مختلف باشه ولی در یک زمینه برای بازدیدکنندگان مشترکه البته من اینطور فکر میکنم وآنهم حشری بودن خوانندگانه

مقداری از اوقات شریفتون رو برای خواندن پیش‌نویس خاطره ام اشغال میکنم به امید اینکه پذیرا باشید و ببخشید قبلاً سپاسگزارم

بنا به دلایلی من عضو این سایت نیستم ولی داستان‌ها و یا خاطرات باب میلم رو میخونم در خاطره قبلیم پری خاطره‌ای که زنده شد رو تقدیم خوانندگان عزیز کردم که نظرات عزیزان شامل حال من شد

من نمی‌دونستم که بابت به تحریر درآوردن خاطره ام باید از بازدیدکنندگان سایت اجازه بگیرم و دلیل این فکر انتقاد یکی از خوانندگان بود که نوشته بود تو این سن و سال باید بفکر قبر وکفن ودفن باشی مگر تو خدایی یا عزرائیل که عمر منو حساب کتاب می‌کنی ودر ضمن مگر این سایت مخصوص طیف خاصی هست مگر من ویا امثال منکه دهه پنجاه و شصت رو پشت سر میذارن کیر ندارن ویا اگر فکر میکنید راست نمیشه ویا از عهده سکس بر نمیاد سخت در اشتباهی

در ضمن نکته‌ای جالب برای من هست که در مورد اندازه کیر آقایونه ماشاالله قریب به‌اتفاق از هفده شروع میشه تا بعضاً بیست و پنج یقین دارم آقایونی که تخصص در ایراد گیری به تمام نوشته ها دارند خوب مطالعه کردند و می‌دونن که طبق یکسری آمار بین‌المللی که با جستجو در گوگل بدست خواهد آمد اندازه کیر آقایون در خیلی از کشورها ذکر شده که در مورد کیر آقایون ایرانی هم باید بگم که درازای از یازده تا سیزده واندی ذکر شده البته میانگین خوب ببخشید پر چونگی کردم امیدوارم ببخشید از لطفتون سپاسگزارم

نامها مستعار خواهد بود عنایت داشته باشید

من سیروس متولد منطقه یازده تهران بعداز وصال شیرینبا پری که در خاطره قبلی به تحریر درآوردم مجبور به وداعی تلخ با عشقم پری بعداز یکسال واندی شدم دلیلش خودکشی ناکام پری به دلیل مصرف قرص فراوان و اثرات مخربی که در بدنش بود باعث سرطان استیج چهار در طحال وپخش شدن سرطان به کبد و ریه و… شد که منو تنها گذاشت و آسمونی شد البته رو تخت بیمارستان بارها از من قول اینکه بعداز من ازدواج کن و صاحب زندگی شو تا من هم تو اون دنیا خوشحال باشم ومن هم با اشک در چشم و بغض در گلو قول میدادم پری رفت و روح منو با خودش برد

بعداز مراحل مراسم دفن وهفت وچهل فقط با کار کردن خودمو مشغول کرده بودم مادر پری بخاطر همسایگی با ما رفت وآمد داشت تقریباً یکسال از فوت پری گذشته بود شب بعداز تموم شدن کارم برگشتم خونه که مادر پری با مادرم تو آشپزخونه سبزی پاک میکردن از قرار معلوم شام خونه ما بودن بعد از شستن دست و صورت و احوالپرسی رفتم گوشه اتاق و به دیدن تلویزیون نشستم که دیدم مادر پری برام چایی آورد و نشست روبروم گفت چرا خودتو داری از بین میبری من یه لحظه بغضم گرفت وچشمهام پر از اشک شد که مادر پری بی‌درنگ منو درآغوش کشید و زار زار گریه کرد مادرم هم تو آشپزخونه داشت گریه میکرد انگار شده بود عاشورا مادر پری سیمین خانوم با گریه گفت یادت رفته به پری قول دادی زندگی معمولی کنی زن بگیری زندگی تشکیل بدی سرم رو تموم دادم و بالاخره آروم شدیم اونشب گذشت ومن تصمیم گرفتم که دیگه فکر خودم باشم و فکر زن باشم

من دوتا خاله دارم که از مادرم سنشون کمتره خاله مهناز وخاله زری خاله مهناز دوتا پسر داره وخاله زری یه پسر داره و دوتا دختر داره با اینکه خاله زری سنش از مادرم کمتره ولی دختر بزرگش زهرا ازمن دوسال بزرگتره و دختر دومش شهین ازمن دوسال کوچکتره مادرم و خاله زری بااینکه علاقه من به پری رو میدونستم ولی خیلی دوست داشتن من با شهین ازدواج کنم ولی من اصلاً…

خداوکیلی دختر خاله های من واقعاً زیبا هستن البته به پدرشون شباهت دارن هردو سفید توپول بور زاغ خیلی از جوونهای فامیل و اطرافیانشان تو کفشون بودن راستشو بخواهید من کم و بیش به دختر خاله زهرا علاقه داشتم خوب آخه شما نمیدونید قد تقریباً ۱۶۰ وزنشو نمی‌دونم ولی وقتی کار به سکس که رسید تقریباً ۷۰رو داره رو فهمیدم سفید موها بلوند طبیعی وجالب اینه که رنگ چشم‌های هردو خواهر مثل خودم سبزه سینه ها که هرکدوش رو باید دودستی بگیریش توپول کون که من عاشق کون هستم در یک کلمه بزرگ طاقچه رونها پر در کل فقط جون میده برا رختخواب

کم کم با بچه های محل توچال رفتن کلک چال وفشن جاجرود و تفریح و بعضی وقتها کس پولی جاشو به غم داد ولی دلم راضی به ازدواج نبود تو این هیری پیری دختر خاله زهرا با داد و قال ودعوا با شوهر قمار باز و بنگیش برگشته بود خونه خاله بالاخره زهرا مهرش رو بخشید ویا مصیبت طلاق گرفت و پیش داییش تو ساختمون پلاسکو مشغول شد

رفت و آمد دو خانواده زیاد شده بود فکر میکنم مادرم وخالم برای من و شهین نقشه میکشیدن که به هم بچسبونن غافل از اینکه…

کم کم احساس میکردم بجای اینکه شهین عشوه بیاد زهرا موقع سفره پهن کردن و جمع کردن وچایی آوردن و شب نشینی کردن رفتارش پر از عشوه شده بود هم خالم هم مادرم اینقدر گیرِ شهین بودن که حرکات زهرا براشون اهمیت نداشت اون موقع ها ویدئو هر کسی نداشت فیلم تهیه کردن هم برای خودش احتیاج به جیمز باند بازی داشت من تو خونه ویدئو داشتم بخاطر همین دختر خاله ها که عاشق فیلم هندی و فیلمهای عاشقانه بودن رفت و آمدشون فوق‌العاده زیاد و روابط از حد معمولی به حد گرم نزدیک به چسبیدن رسیده بود

هوس دیدن فیلم سوپر کرده بودم با ترس و لرز از بچه محلها تهیه کردم و پنجشنبه شب بعداز اینکه همه خوابیدن میخواستم ببینم و حالی بکنم از شانس بد یا خوب چی بگم واقعه اتفاق افتاد مادرم بخاطر میگرن چپ کرد و دختر خاله زهرا اومد که به کارهای مادرم وشام من برسه ما گفته نماند من پدرم رو بعداز مرگ پری بخاطر سرطان مری از دست داده بودم و با مادرم زندگی میکردیم دختر خاله زهرا اومد قرصهای مادرم رو دادو برد طبقه بالا و اطاق رو تبریک کرد و خوابوند ساعت تقریباً یازده رو داشته بود که من فیلم رو پلی کردم ماجرای دوست پسر دختری بود که تو خونه دختره هم ترتیب خواهرش رو میده هم ترتیب مادرش رو من فکر میکردم زه ا طبقه بالا دیگه خوابیده هوا گرم بود من با شورت ورکابی تو رختخواب نشسته بودم و کیرم راست شده بود و داشتم میمالوندم درست زمانی بود که پسره داشت از کون خواهر دوست دخترش رو وحشیانه مورد عنایت قرار داده بود که احساس کردم یکی بغل من ایستاده سرمو که بلند کردم لال شده بودم زهرا بود که داشت می‌خندید گفت سیروس بی زن بودن بهت فشار آورده منم از خجالت عرق ریزان گفتم فکر کردم خوابیدی گفت خوایم نبرد اومدم پایین از یخچال آب خنک بردارم دیدم در اطاقت بازه نشستی داری فیلم میزنی نمی‌دونستم سوپر میبینی حالا فیلم هم همینطور داشت پخش میشد و ر حال گایش بودن که زه ا نشست بغل دستم اومدم خاموش کنم گفت نکن بذار ببینیم بچه که نیستیم گفتم آخه گفت آخه چیه با پر رویی که من اصلاً انتظارش و نداشتم گفت من خوشگلم یا اون دختره که داره کونش پاره میشه باور کنید داشتم از خجالت آب میشدم و تمام بدنم خیس عرق شده بود زهرا گفت سیروس راستشو بگو من یا اون گفتم خدایی تو خیلی سرتری گفت از کجام خوشت میاد کجام سرتره دیگه شهوت وجودمو پر کرده بود گفتم صورت خوشگلت موهات سینه هات گفت همین گفتم بگم ناراحت نمیشی گفت نه گفتم میمیرم برات کونت یه دفعه یاد مادرم افتادم گفتم مامان بیدار شده آب وکون می‌ره گفت خره قرص مسکن و قرص خواب خورده خیالت راحت اِه پس کونمو دوست داری ببین سیروس هم تو زن داشتی هم من شوهر تو از بی کچسی تو کفی منم دلم مرد میخواد بیا اینم سینه دست انداخت پیرهن نازکشو داد بالا و شاخ درآوردم سوتین نداشت پستوناش افتاد بیرون وای گفت چرا معطلی مگه مرد نیستی گفتم آخه گفت آخه نداره شروع می‌کنی یا برم دست بردم به سینه هاش وای که چقدر نرم بود گفت خیالت راحت قبل از اینکه بیام اینجا حموم بودم نشوندمش صورتمو بردم لای اون پشتون‌های سفید باور کنید اینقدر بزرگ بود که صورتم مابین پستونهاش کامل مخفی میشد دو دستی جفت سینه هاشو گرفتم دستم و نوک سینهاشو لیس میزدم و میک میزدم با تمام وجود داشتم میخوردمشون که زهرا گفت وای سیروس دارم میمیرم کسم آب انداخته زود باش دیگه امونش ندادم دامن پاشو با عجله کشیدم پایین شورت قرمز رنگی که به پا داشت منظره زیبایی بوجود آورده بود که با دیدنش واقعاً از پیشاب شورتم خیس شده بود چه پاهایی چه روم توپولی آخ چه کونی بزرگ قلمبه بقچه طاقچه ای خوابوندمش افتادم روش لباشو گردنشو صورتشو لیس میزدم اصلاً خودم هم دیگه نمی‌دونستم از بس هوا کرده بودم فقط همه جای بدنشو لیس میزدم و دندون میزدم که دیدم آه می‌کشه و بادستش مرتب سرمو نوازش می‌کنه و جون جون میگه شورتشو از پاش کشیدم پایین به کون گندش گیر کرده بود کونشو داد بالا و کشیدم پایین آخ چه کسی بدنش سفید بود ولی کوسش تقریباً صورتی بدون مو کوسش بزرگ بود و پف کرده که من عاشق این مدل کوس هستم هیچ گوشت اضافی و یا چوچولش از گوشت پف کرده کوسش بیرون نزده بود مثل ندیده ها سرم رفت لای پاش زه ا گفت جون فکر کردم از لیسیدن بدن میاد هیچی نگفتم زبونم رو ا زیر کوسش انداختم لای درز کوسش تا بالا محکم لیسیدم که زن ا کونش از زمین بلند شد و جون جون از دهنش نمیوفتاد زبونم رو گذاشتم رو چوچولشو شروع کردم لیس زدن هم لیس میزدم هم میمکیدم چه روی خوبی داشت واقعاً داشتم کیف میکردم زبونم رو لوله کردم تو سوراخش فرو کردم کون زهرا مرتب بالا و پایین میشد دوتا انگشت تو سوراخش فرو کردم و با زبونم شروع به لیسیدن چوچولش کردم و همزمان با انگشتام نقطه جی رو ماساژ میدادم که زه ا میخواست از اون حالت خارج شده که من محکم گرفتمش و ادامه دادم که زهرا یه آن یه وای گفت و کونش از زمین بلند شد آب از کوسش فوران کرد و صورت و عرقگیر من خیس شد وزهرا لرزش پاهاش رو نمی‌توانست کنترل کنه عین کشتیگیرها که پل میبندن زهرا هم تقریباً پل بسته بود و بدنش میلر ید من فقط دستم زی کمرش بود تا به حال خودش بیاد چند دقیقه طول کشید تا به حال خودش بیاد وقتی نشست دیدم چشمهاش پر از اشکه گفت سیروس تا حالا اینطور نشده بودم رفتم اون دنیا و برگشتم واقعاً شدیدترین ارگاسمم بود گفتم اگر خسته شدی تمومش کنیم گفت تازه می‌خوام شروع کنم

قبل از شروع سیروس گفتم بگو گفت من نه انتظار ازدواج کردن با تو رو دارم نه اصلا به ازدواج فکر میکنم ولی اگر موافق باشید تو محضر صیغه کنیم که اگر بویی بردن مدرک داشته باشیم گفتم باشه گفت امروز من میخونم تو قبول کن متن صیغه رو خوند واز مبلغ هم گذشت کرد بلافاصله عرقگیرو شورت منو خودش درآورد من کیرم درازیش ۱۴ سانته و پورتا دورش رو بامتر پارچه‌ای اندازه گرفتم سیزده سانته سفید و صاف زهرا کیر راست شده منو که دید فقط یک کلمه گفت آخ جون همینو میخواستم با ولع شروع به ساک زدن کرد من داشتم دیگه قاطی میکردم زهرا کیرمو خایه هامو میلیسد و میک میزد گفتم زهرا داره میاد اصلاً جواب نداد همینطور ادامه داد که من دیگه نتونستم خودمو نگه دارم با آهی سنگین آبم فوران کرد توی دهن زهرا هرا تا آخرشو میک زد و قورت داد اولین بارم بود که زنی آب کی م رو میخورد خیلی حال داد اصلاً خودم باورم نمیشه کیر من بعداز خارج شدن منی همون‌طور شق شده راست مونده بود زهرا با خنده گفت گیرد حرفمو شنیده مثل اینکه حاجت داره گفتم زهرا بذار برم بشاشم و بشورم دوباره گفت منم تشنمه تا تو بیای منم با پارچ آب و لیوان بر میگردم رفتم و بر گشتم دیدم تو رختخواب یه وری رو داده کونش مثل قله کوه خودنمایی میکرد کیر منم که راست یه لیوان آب خوردم گفتم چه مدلی حال می‌کنی گفت اول ۶۹ شیم تو اون حالت زهرا یه بار دیگه ارضا شد نه به شدت بار اول من نشستم و زهرا نشست رو کیرم منم مشغول خوردن و مالیدن پستوناش بودم زهرا بالا پائین نمی‌کرد بلکه عقب و جلو میکرد و نفس نفس زنان آه میکشید که به لرزه افتاد و دوباره ارضا شد همون‌طور رو کیر من نشسته بود زبونشو تو دهن من می‌چرخوند ازش جدا شدم گفتم زهرا قمبل کن بلا فاصله قمبل کرد این روش رو خیلی دوست دارم چون کونش کامل در اختیارمه آخ که چه کونی کوس گنده بین کوسش بیرون زده بود پف کرده مخصوصا دیدن سوراخ کون تنگش که دیگه واویلا اول دولت شدم و از کوس لیسی شروع کردم که به آه آه افتاد

کیرمو با آب کوس خودش آغشته کردم و شروع کردم کوسش تنگ بود معلوم بود که بعد از طلاق رابطه نداشته صورتشو برگردوندم گفت فقط یواش بعد از طلاق رابطه نداشتم کوسش خیس آب بود آروم سر کیرم رو فرو کردم گفت وائشدیگه طاقت نداشتم فشار کامل دادمو همه رو جا کردم زه ا آه وناله میکرد خایه هام از پشت به کونش می خورد ولذت فراوان حس حشری بودن رو دو چندان میکرد از اومدن خبری نبود فقط با تمام وجود با شدت تموم میکردمش اون سورخ تنگش که خودنمایی میکرد رو داشتم انگشت میکردم که زهرا گفت دلت کون میخواد گفتم آ ره آنم چه کونی

من حتی به اون بنگیه قمار باز از کون ندادم

گفتم اصلا ولش کن

انگشتم رو خیس کردم آروم فشار دادم رفت تو بالاخره بعد از چند بار عقب جلو کردن کیرمو تف مالی کردم سرش رو گذاشتم و فشار دادم سرش رفت تو شروع کردم به تلمبه های آروم زدن تلمبه ها رو سرعت دادم و دست انداختم سینه هاشو گرفتم و تلمبه تو کونش میزدم و سینه هاشو میمالیدم می‌گفت کون نداده ولی معلوم اون بنگیه از کون می‌کردتش ترمزها رو سنگین و سریع میزدم که احساس کردم داره میاد زهرا گفت بریز توش بهار چند تا تلمبه دیگه زهرا آخ آخ گفت ارضا شد و منم پشت سرش نعره زنان همه آبمو ریختم تو کونش و بغلش دراز کشیدم بعد از اون شب همش منتظر فرصت و جا خالی بودیم که کلی فیض بردیم ودر طول این بکن بکن ها شهین هم وارد ماجرا شد و کونه رو به باد داد که جریان شهین رو در خاطره بعدی ارائه خواهم داد از اینکه اوقات گرانبها یتان را صرف خواندن کردید سپاسگزارم

نوشته: احمد میرزایی

بازدید 6,914

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

2 پاسخ به “دختر خاله ها بعداز پری”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...