سکس نیمه با خواهر زاده خانمم

سلام ماهان هستم از تهران
داستان بر میگرده به چند سال پیش که من تازه با این سایت آشنا شده بودم البته خیلی کم میومدم چون وقتم کم بود،هنوز بچه نداشتیم،اون زمان خواهر زاده خانمم هم مجرد بود،البته از نظر سنی حدود ۱۵ سالی اختلاف سنی داریم،یه روز برای درسش یه چیزی میخاست درست کنه که مادرش به من گفت و من براش درست کردم و براش آوردم و خیلی خوشش اومد و کلی هم تشکر کرد،گذشت یه چند وقتی که من دل رو زدم به دریا و توی تلگرام براش یه متن و عکس عاشقانه فرستادم و اونم خیلی زود دید ولی جوابی نداد و منم گفتم خب لابد خوشش نیومده که چند روز بعد دیدم پیام داده که ببخشید سرم شلوغ بود عمو،چون از نظر سنی من بزرگتر بودم و شوهر خالشم میشدم بهم میگفت عمو،منم گفتم اشکالی نداره،مهم نیست دیگه خیالم راحت شد و گاهی توی تلگرام براش چیزی میفرستادم و اونم بیشتر با لایک جواب میداد،یه روز یه عکس همچین اوپن تری فرستادم و اونم جواب داد عکس باز نمیشه میدونستم دروغ میگه و منم اهمیتی ندادم و ادامه دادم عکس فرستادن،یه روز عروسی دعوت بودیم من نتونستم برم و خانمم با باباشینا همه با هم رفتن،بعد دیدم تلگرام برام پیام اومده،باز کردم دیدم خواهر زاده خانممه عقب ماشین پدر خانمم بود که عکس گرفته بود از چهرش که موهاشو رنگ کرده بود و ریخته بود بیرون،خلاصه دیگه گذشت تا یه روز بهش پیشنهاد دادم بریم بیرون،خونشون اول خیلی دور بود بعد اومدن چند تا کوچه اونطرف تر از ما،خلاصه گفت بیرون میترسم بیام،گفتم من بیام خونتون،گفت برای چی،گفتم بیام پیشت،خلاصه هی بهونه آورد تا اینکه یه روز گفتم بالاخره کی بیام گفت خبر میدم،دیگه یه روز که نزدیک خونه بودم تلگرام پیام داد که نیم ساعت دیگه اینجا باش بابام و مامانم میخان برن خونه مامان بزرگم و من گفتم که نمیام،دیگه من رفتم نزدیک خونشون،دیدم که باباش و مادرش آژانس گرفتن و رفتن،منم پیام دادم که تو پارکم منو میبینی،خونشون دقیقا روبروی پارک بود گفت آره درو میزنم بیا بالا،منم آروم درو بستم و رفتم بالا و در واحد هم باز بود و رفتم تو و دیدم یه دامن بلند قرمز رنگ گل گلی قشنگ پاش کرده با یه شومیز یا بهتره بگم پیرهن تقریبا نازک و روبروی پنجره وایساده و داره پارک رو دید میزنه،معلوم بود سوتین هم نبسته،رفتم جلو و باهاش دست دادم،همیشه بهم میگفت عمو ولی اونجا بهم گفت ماهان،ولی استرس داشت،همش به پارک نگاه میکرد،گفت بابامینا یهو بر نگردن،گفتم به یه بهونه ای بهشون زنگ بزن بگو مثلا چخبر کجای راه هستین که زنگ زد و خیالش راحت شد گفت چایی میخوری گفتم نه،گفت پس بزار میوه بیارم دیگه گفتم باشه،بعد گفت خالم چطوره😎گفتم خوبه تو خونه منتظر منه🤭 دیگه خندید گفت پس پاشو برو منم خندیدم گفتم باشه میوه بخورم میرم،خلاصه سه سیب پوس کند و خوردیم و اومدم نزدیکترش و دستشو گرفتم و نگام کرد و خندید گفت چیه گفتم لب میخام گفت نداریم خجالت می‌کشید و خلاصه چند تا لب کوچولو دادیم و رفت باز دم پنجره،از لای پرده بیرون رو نگاه کرد و منم رفتم از پشت چسبیدم بهش و دستمو گذاشتم رو سینه سمت چپش و اون دستشو گذاشت رو دستم،دامنشو دادم بالا دیدم شورت پاش نیست،گفتم مسلح نیستی هیچی نگفت و فقط یه کوچولو نفس نفس میزد و منم شلوارمو دادم پایین یه کمو گذاشتم لا پاش،دیگه یه کوچولو عقب جلو کردم کیرم ذوق ذوق می‌کرد گفتم کرم یا وازلین دارین،گفت میشه نکنی،گفتم میترسی گفت تا حالا واقعا تجربه نداشتم هم‌میترسم هم درد داره،دیگه گفتم باشه،دیگه یه کم تف انداختم کفددستمو مالیدم بین پاهاش و کیرمو گذاشتم لاپاش و شروع کردم عقب جلو کردن و حدودا ۶/۷ دقیقه ای شد که گفتم برگرد دیگه برگشت گفتم میخوری گفت اره،دادم خورد و دوباره برگشت و لاپایی زدم و گفتم برگرد رو به من شد و منم دگمه های لباسشو باز کردم و شروع کردم میک زدن سینه‌های کوچولوش و اونم که چشماشو بسته بود و نفس نفس میزد دست زدم دیدم جلوش خیسه،خیلی جلوی خودمو گرفتم که کاری نکردم،ولی دم کوصشو هی میمالیدم،دیدم داره از حال میره دیگه گفتم بگیر بخواب و خوابید و لباساشو در آوردم و خودمم لخت شدم و خوابیدم روش هم ممه میخوردم و هم لاپایی میزدم،دیگه وازلین آورد و مالیدم لاپاش و یه تفم زدم و قشنگ و روون عقب جلو میرفت که بعد چند دقیقه بهش گفتم فلانی داره میاد،گفت جووووووون ماهان،دستشو گذاشت رو سینه هام و می‌مالید تا آبم اومد از لاپاش درآوردم و ریختم رو سینه هاش،اونم که دیگه تو اوج بود ابمو یه کم مالید به بدنش و بهم همینجوری نگاه کرد و منم خم شدم چند تا لب گرفتم ازش و پاشدم رفتم دستشویی،منم‌خیلی حشری شده بودم هنوز کردم شق بود،دیگه بهش گفتم فلانی یه شورتتو بهم میدی دیگه داد،گذاشتم زیر لباسام،ولی خیلی حال داد با اینکه اون بار اول و آخرم بود

نوشته: ماهان

بازدید 14,287

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

22 پاسخ به “سکس نیمه با خواهر زاده خانمم”

  1. داستان روون و قشنگی نبودکلاولی از تم و کتگوری داستانت خوشم اومد و لایک کردم

  2. کوسخول باباش زنشو گذاشت پیش مادرزنش و خودش رفت بغل زنتپونصد بار از کلمه‌ی ( دیگه ) استفاده کردیطرز نگارش صفررویاپردازی صفرفانتزی صفردیگه دیگه

  3. فقط اونجایی که گفتی فلانی داره میاد من که داشتم داستانو میخوندم پشمام ریخت یعنی کی میتونه توی این موقعیت حساس بیاد

  4. خواهر زادەی زنم رو یەبار تو اسانسور دست زدم بە کونش، شاید پنج سال پیش بود، هنوزم خجالت میکشم تو چشش نگاە کنم. با اینکە بە کسی چیزی نگفتە، ولی همەاش تو دلم میگم یە روزی بالاخرە رو میشە…الان دیگە بزرگ شدە، اروپاست و دارە دانشگاهش رو میخونە

  5. دیگه داشتی میگفتی دیگهدیگه چه خبر دیگهدیگه کم بگو دیگهدیگه گاییدی با دیگه دیگه

  6. آقا باید ی امکانی ایجاد کنن که هر نفر بیشتر از ی دونه لایک یا دیسلایک بزنه

  7. واقعا من موندم یه سری ادم کوصخل که خرم بهشون پا نمیده و تو این گروه فقط کارشون گوه خوری زیادیه میان نظر میدن که اره دروغ گفتی،حالا من نتونستم خوب تعریف کنم،دلیل نداره که دروغ گفته باشم،حالا هر کی میخاد هر گوهی بخوره بخوره،به نازنین تخمای مبارکم،چند تا عکس از خانمم و بدنش و ویدیو از سکسامون و…گذاشته بودم اونارم پاک کردم،برید همون خرای محلتونو بگایین،یا برید جقتونو بزنید،بدنم از بدن ۹۰ درصد جقیهای سایت بهتره با دو کیلو پشم فیلم و عکس میزارن،کوصکشای بدرد نخور قیاف کیری بدن تخمی

  8. دیگه بیا سرشو بذار دیگه توی دهنت دیگه تا دیگه دهنتو بگام دیگه تا که دیگه یادبگیری دیگه اینهمه دیگه دیگه نکنی دیگه … 🤪🙄

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید