گر خوشگلی مرا بگاید، از کردن او مرا خوش آید

سلام من امید هستم اهل یکی از شهرستانهای کوچیک. تو محله ما چندتا بچه محل بودیم با هم یکسره تو کوچه بازی میکردیم این ماجرا مربوط به ۱۴ سالگیم بود. کلا معتقدم گی همون سال‌های اول نوجوانی (از ۱۲ سالگی) که تازه آبت میاد و هنوز بدن پسرا بدون مو هست و حالت دخترانه یا بچه خوشگل داره تا ۲۰ سالگی حال میده چه دادن چه کردن. اما سن که بالای ۲۰ سال میشه دیگه حالت مردونه میگیره و مخصوصا ریش و سیبیل درمیاد اصلا حال نمیده. حتی برام چندش آوره. و دیگه باید بری تو کار دختر و زن. تو این بچه محلا یکیشون بود اونم اسمش امید بود و تقریبا ۸ ۹ نفر از بچه‌ها چند ماه قبل گاییده بودنش و تو بچه‌ها تابلو شده بود. قیافش معمولی بود و رون و کونش هم یه ذره خوب بود با قد بلند. ولی من که بچه درسخون بودم اصلا تو نخ این چیزا نبودم و به تازگی این ماجرا رو فهمیده بودم. یکی از کسایی بود که امید رو کرده بود جواد بود که برام تعریف کرده بود. جواد خودش قیافش کیری بود سبزه تند و هیکلش لاغر ازینایی که انگار کون ندارن و جای کونشون صافه صافه، واسه همین امید براش یه کون خیلی خوب حساب میشد. منو جواد همسن و هم قد بودیم. یه روز اتفاقی داشتیم حرفای سکسی میزدیم البته اون بیشتر حرف می‌زد و من گوش میدادم مخصوصا چشم و گوشش بیشتر از من باز بود قبلنا هم یکی از پسرای فامیلشونو کرده بود. دوباره ماجرای کردن امید رو تعریف کرد. جواد از رون و کون امید میگفت و اینکه چجوری مخشو زده. من حشری شده بودم شدید… و فقط حسرت میکشیدم چون تا اون موقع طعم گاییدن رو نچشیده بودم و برام جذاب بود که تا چه حد لذت داره وقتی کون لخت یکی جلوته و تو هر کاری دوست داری باهاش میکنی. بهش گفتم خوشبحالت… نمیتونی برا منم جورش کنی؟ گفت نه دیگه باباش فهمید قهر کردیم و کلا گذاشت کنار این کارا رو. جواد که از من پرروتر بود دید خیلی بی‌طاقتم گفت میخوای همین حامد رو ردیفش کنم دوتایی بکنیم؟ حامد یه بچه خوشگلی بود که دو سال از ما دو تا کوچیکتر بود و نزدیک ما داشت با خودش توپ بازی میکرد. گفتم آره از خدامه… گفت به شرطی که طبق نقشه من پیش بریم و تو هم همکاری کنی. با خودم گفتم جواد چطوری میخواد همین الان اینو ردیفش کنه؟ باز گفتم حتما کونکن واردیه خودش بلده چیکار کنه واسه همین قبول کردم. رفتیم سمت حامد، حالا قیافه‌هامون خیلی تابلو 🙂 … جواد بهش گفت حامد بیا تو این خرابه پشت میخوایم یه چیزی نشونت بدیم. حامد که زرنگتر ازین حرفا بود فهمید خبریه. گفت همینجا نشون بدین، جواد گفت اینجا نمیشه. حامد گفت پس منم نمیام و بی‌اعتنا مشغول توپ بازیش شد. یه نگاه به جواد کردم ببینم حرکت بعدیش چیه؟ جواد منو کشوند کنار گفت این به همین سادگی نمیاد، نقشه رو عوض میکنم: دوباره بریم پیشش اینبار من بهش میگم این امید میذاره از پشت بمالیش(منظور از روی شلوار) و بعد میگم همینو میخواستیم نشونت بدیم، اگه حامد باور نکرد یه انگشتت میکنم باور کنه، بعد که اومد تو خرابه بذار از پشت بمالت بعدش که مالید بگو حالا نوبت منه اینجوری دیگه میتونی بکنیش. من گفتم من خجالت میکشم بعدم تو چرا منو انگشت کنی؟ جواد گفت قرار شد طبق نقشه من پیش بریم. من قانع شدم و قبول کردم. من ظاهرم خوشگل و سفید بودم و از همه مهمتر یه کون نرم و تپل با پوست لطیف و بدون مو داشتم و کلا بدنم بدون مو بود. کونم هم از پشت برجسته است و هم از دو طرف پهنه. تقریبا مثل کون زنا، طوریکه شیارش خیلی عمیقه یعنی یه کیر بذاری لاش قشنگ اون لا گم میشه. ولی بخاطر نوع اخلاقم کسی دنبالم نبود چون خودمم کونی نبودم و روی خوش به کسی نشون نمیدادم و این نقشه جواد برام سخت بود. دوباره رفتیم پیش حامد. جواد بهش گفت میدونی چی رو می‌خواستیم نشونت بدیم؟ حامد گفت چی؟ جواد گفت امید میذاره از پشت بمالیش و بلافاصله منو یه انگشت کرد. حامد تعجب کرد. بعد جواد با یه چشمک به حامد گفت بیا بریم تو خرابه بمالش. انگشتای جواد که به کونم و سوراخش خورد چندشم شد و حس مفعول بودن بدجور منو آزار داد. حامد که هنوز شک داشت، گفت پس اول شما برین تو. ما رفتیم تو، اون اومد دم ورودی وایساد و به جواد گفت اگه راست میگی خودت اول بمالش. با اینکه جزو نقشه نبود جواد از خداخواسته اومد پشتم وایساد. من تو عمل انجام شده گیر کرده بودم. یه شلوار ورزشی نسبتا تنگ مشکی پوشیده بودم که کون دخترونه‌مو بهتر نشون میداد. جواد فوری دستاشو حلقه کرد دور شکمم و کیرشو محکم چسبوند به کونم. یه نگاه به حامد کرد و کیرشو هی فشار میداد. کیرشو لای کونم از رو شلوار حس میکردم و داشتم فقط تحمل میکردم. حامد که دید قضیه جدیه اومد تو. جواد منو ول کرد و به حامد گفت بیا بکن. اونم دستاشو حلقه کرد و از پشت چسبید بهم کیرشو لای کونم حس کردم و به نظر از کیر جواد کوچیکتر بود اما چون بچه خوشگل بود و داشت از کونم لذت میبرد احساس کردم خوشم میاد ازینکه کیرش داره لای کونم عقب جلو میره و کونمو اونجوری تو بغلش جا داده. اما اصلا به روی خودم نیاوردم. اونم حسابی داشت کیف میکرد ولی چون هنوز مشکوک بود یه لحظه ولم کرد رفت‌ بیرونو چک کنه. جای خالی کیرش لای باسنام و نوازش کونم با شکمش رو حس کردم. آروم برگشتم به جواد گفتم پس کی بهش میگی؟ جواد گفت: الان که اومد بهش بگو. گفتم من بگم؟ پس تو چکاره‌ای این وسط!!!؟؟ گفت: منکه نباید بگم. چون تورو مالونده تو باید بهش بگی. گفتم مطمئنی؟ قاطی نمیکنه؟ جواد گفت نه حالا یه امتحان کن. حامد داشت ما رو نگاه میکرد به پچ پچ ما شک کرد هنوز داشتم خودمو آماده میکردم که بگم یا نگم دیدم دوباره اومد پشتم دستاشو حلقه کرد دورم و بهم چسبوند. آخ که چقدر حال داد. احساس مفعول بودن برای یه همچین بچه خوشگلی خیلی بهم لذت میداد ولی نمیخواستم جواد بفهمه دارم لذت میبرم. از طرفی دلمم میخواست زودتر بکنمش. صبر کردم تا خوب حال کنه تا خودمم حال کنم بعد که ولم کرد با خنده بهش گفتم حالا نوبت منه. تا اینو گفتم گفت تو غلط کردی از اولشم میدونستم نقشه کشیدین. بعد فوری رفت سمت بیرون. گفتم وایسا کاریت ندارم. با عصبانیت گفت اگه یه بار دیگه حرفشو بزنی به مامانم میگم و دیگه تو نیومد و صداش میومد که داشت دری‌وری میگفت و تهدید میکرد. ترسیدم نکنه بره به مامانش بگه آبروم بره. برگشتم به جواد گفتم اینکه جور نشد که… فقط آبرومو بردی… جواد کسکش فقط می‌خندید و به تخمش نبود. بعد گفت خودمونیم عجب کون نرمی داشتی تو. گفتم گمشو بابا…

شب رفتم خونه اما کلا یاد صحنه‌های مالوندنم بودم مخصوصا وقتی حامد منو مالوند و خوشم اومده بود. یاد امید افتادم و فهمیدم که چرا از دادن لذت میبرده. جواد نفهمید از مالوندن حامد لذت بردم و فکر کرد فقط دارم تحملش میکنم و خوشبختانه پیش اون آبروم نرفت. اما احساس کردم جواد بهم کلک زده.

این ماجرا گذشت و چون در حد مالوندن بود بی‌اهمیت شد و رفتارمون با هم عادی شد. البته من شدیدا تو کف کردن حامد موندم یا لااقل دلم لک زده بود که حامد بازم منو بماله ولی دیگه جرات نداشتم چپ نگاش کنم. اما جواد میدونست از دستش کفری شدم.

حدود سه ماه گذشت. مدرسه‌ها شروع شده بود و چون اوایل بلوغم بود روز به روز شهوتم زیادتر میشد. یه روز بعدازظهر حدود ساعت ۳ تو کوچه بودم جوادو دیدم رفتم پیشش. بقیه بچه‌ها نبودن. من اون روز از صبحش خیلی حشری بودم دلم میخواست یه کاری بکنم دیگه… شروع کردم حرفای سکسی زدن. اون باز دوباره از امید و کردنش میگفت و دهن منو آب مینداخت. کیرم راست شده بود. دوباره‌ یاد سه ماه پیش افتادم که منو مالونده بود. اونروز از شهوت زیاد عقلم پریده بود و میخواستم یه کاری کرده باشم. کردن یا دادن فرقی نمیکرد برام فقط هر کدوم که زودتر میشد رو دوست داشتم. نمیدونم چرا با اینکه دهن لق بود و موضوع امید رو فاش کرده بود ولی اون روز برا اولین بار این حسو داشتم که دوست داشتم بهش بدم. با اینکه بهم کلک هم زده بود. یعنی اولش یه جوری بودم… نه اینکه لختی بدم، چون برا لختی دادن خیلی خلاف سنگینی واسم حساب میشد و هنوز شهامت اینکارو نداشتم. فقط دوست داشتم یه بار دیگه منو بماله ولی روم نمیشد بگم. دوست داشتم خودش برنامشو ردیف کنه، مثلا دوباره کلک بزنه بهم. اما نه اون دیگه جرات داشت پیشنهاد بده چون فکر میکرد هنوز ازش ناراحتم بابت جریان حامد، نه من میتونستم غرورمو بشکنم و بگم بیا منو بمال. دوست نداشتم فکر کنه کونیم از کلمه کونی بدم میومد یعنی آبرومو به هوسم ترجیح میدادم. اما مونده بودم چجوری بهش تقلب برسونم که بیا منو بمالون. من هی از کردناش میپرسیدم و موضوع سه ماه پیش که منو مالوند رو پیش کشیدم و گفتم به کسی که نگفتی؟ جواد گفت نه. اولش منظورمو نمیگرفت ولی از واکنشام یه بوهایی برد و یهو گفت: نکنه خوشت اومد بود؟ گفتم نه! ولی از درون داشتم آتیش میگرفتم و امیدوار بودم اینقدر اصرار کنه تا مخمو بزنه. با خنده گفت غلط کردی. دوباره گفتم نه اصلا! گفت آخه یه جورایی مشکوک حرفی میزنی… گفتم اشتباه میکنی… بعد گفتم ببین امید دوستت بوده وقتی کردیش نباید همه جا رو پر میکردی الانم امیدوارم اون بار که منو مالوندی جایی نگفته باشی. گفت نه بخدا به جون مادرم. اون امید خودش تابلو کرد. ولی تو رو به جون مادرم نمیگم به کسی. جواد نقطه ضعف منو فهمیده بود که آبروم هست. و درست دست گذاشت روش و هی تاکید داشت به کسی نمیگه. و بعد گفت بریم یه بار دیگه بمالمت قول میدم تا ابد بین خودمون باشه. منکه تو دلم از خدام بود ولی روم نمیشد رک بگم خوشم اومده. با یه خنده گفتم عههه دیگه چی؟ گفت تو که یه بار اجازه دادی حالا فرض کن اینم ادامه اونه. گفتم گمشو اونبارم نقشه رو بهم ریختی. گفت به هیچکی نمیگم. گفتم امید رو کجا میکردیش. گفت تو زیرزمین خونشون. گفتم خب اون زیرزمین داشته. با این حرفم انگار چراغ سبزو به جواد دادم. گفت خب ما هم میتونیم بریم تو باغ، این ساعت بچه‌ها نیستن تو محل بهترین وقته. (یه باغی بود ته کوچمون درختی نداشت به اونصورت ولی تپه تپه بود) گفتم به هیچکی نمیگی؟؟ گفت نه بابا. یه جوری اکی دادم انگار خوشم نمیاد بمالتم فقط بخاطر اصرارش اجازه میدم. اما قلبم به شدت به تپش افتاد. راه افتادیم سمت باغ دو دقیقه بیشتر راه نبود ولی انگار چند ساعت طول کشید. انگار بزرگترین قمار زندگیمو میخواستم بکنم شهوت و هیجان و ترس حسمو عجیب کرده بود. جواد که تو کونش عروسی بود رفتیم آخر باغ کنار دیوار انتهایی. گفت زود باش تا کسی نیومده. پشتمو کردم بهش و چسبیدم به دیوار. اومد پشتم وایساد اوووف صحنه‌های سه ماه پیش تداعی شد و یه شوقی تو دلم ایجاد شد. ما هم قد بودیم با هم ولی جواد خیلی لاغرتر از من بود و خیلیم تروفرز بود. البته منم بیشتر وزنم بخاطر رون و کون گنده‌م و استخون بندی درشتم بود وگرنه اصلا شکم نداشتم. جواد دور و برو یه نگاه کرد بعد پنجه‌هاشو گذاشت رو کونم و شروع کرد با دست مالوندن. اینبار دیگه واقعا از دست زدنشم لذت میبردم از هزارتا ماساژ لذتبخشتر بود. و هی انگشتم میکرد و با سوراخ کونم نوک انگشتشو حس میکردم. کیرم حسابی راست شده بود‌. بعد مثل اونروز دستاشو حلقه کرد دور شکمم و کیرشو از رو شلوار رسوند دم سوراخم. اووف چقدر دلم برای این کار لک زده بود. یکم شروع کرد کمر زدن. من دلم میخواست کونمو فشار بدم به کیرش. داشتم قشنگ حال میکردم که گفت میشه شلوارتو در بیاری از رو شورت بمالم؟ گفتم نه! چون احساس می‌کردم تا اینجاشم کار خیلی خلاف سنگینی کردم و ازین بیشتر شهامتشو نداشتم و دوست نداشتم انگ کونی بودن بهم بزنه. دوست داشتم در همین حد باشه. گفت منکه نمیگم لخت شو، میگم از رو شورت. برات فرقی نمیکنه که. نمیدونم چرا قانع شدم و قبول کردم شلوارمو تا بالای زانو کشیدم پایین. اما حواسم نبود که شورتم ازین هفتیا بود و چون کونم گنده بود قسمتای زیادی از لپای کونم از طرفین دیده می‌شد. یه شورت سفید پام بود تا اومدم شلوارمو بکشم بالاتر، حس کردم دیره دیگه. هم خجالت میکشیدم و هم لذت میبردم ازینکه اون داره الان چه نمای تحریک کننده و قشنگی از کونم و رونامو توی اون شورت می‌بینه. بعد شروع کرد کونمو با دست مالوندن مخصوصا همون قسمتای لخت رو. ولی وقتی اولین تماس دستش با اون قسمت لخت باسنام برقرار شد، کونم از لذت مورمورشد. دیدم کیرشو کامل درآورد برگشتم یه نگاه کردم دیدم کیرش برخلاف قیافش با اینکه سیاه بود ولی خوش تراش بود و یه ذره از کیرم بلندتر. گفتم چرا کیرتو درآوردی؟ گفت کیر خودمه نگران نباش کاری به تو ندارم. بعد سر کیرشو از رو شورتم چسبوند به سوراخ کونم و فشار میداد و دستاشم گذاشته بود رو کونم مخصوصا همون قسمت‌های پایینش که لخت بود. از شهوت زیاد کیرم راست راست بود که اگه میدید دیگه میفهمید خوشم اومده و آبروم می‌رفت. خیلی حال میکردم که سر کیرشو رو سوراخم میمالوند و دیگه واقعا دوست داشتم بهش بدم اما روم نمیشد. یکم کونمو دادم عقب که بیشتر فشار بده ولی اون تصور میکرد تا اینجا هم خیلی زیاده‌روی کرده. فکر میکرد دیگه بیشتر از این نباید پیشروی کنه. صدای نفساش پشت گوشم بود. کیرشو همونطور که لای کونم عقب جلو میکرد با دست گرفت گذاشت لای پام و شروع کرد لاپایی زدن. تماس مستقیم کیرش با رونام به قدری خوشایند بود که دیگه طاقتم تموم شد. واسه همین دیگه خودم بهش گفتم: اگه بین خودمون باشه حاضرم لخت بهت بدم. با این حرفم خیلی سورپرایز شد. گفت واقعا؟؟!! بعد دست از مالوندن برداشت یکم فاصله گرفت منتظر بود شورتمو بکشم پایین. کیر راستمو که دیگه فهمید خوشم اومده. با خنده گفت اوه چرا کیرت راسته؟ نکنه خودتم دوست داری بدی؟ گفتم نه من کلا دوست دارم بکنم ولی راستش فقط امروز خیلی دوست دارم بدم. دیگه برام مهم نبود. دو طرف شورتمو گرفتم یادش بخیر همیشه اولین‌ها یاد آدم میمونه… هم استرس داشتم هم هیجان هم شهوت. واقعا بزرگترین هیجان زندگیمو تا اون سنم میخواستم امتحان کنم. سرمو چرخوندم سمتش واسه آخرین بار بهش گفتم خاطرم جمع باشه ازت؟ گفت اوه کلافم کردی بکش پایین دیگه. دیگه معطل نکردم آروم کشیدم پایین، هنوز سرم به طرفش بود. لحظه پایین کشیدن نشسته بود پشت کونم. صورتش روبروی کونم بود. از خجالت غرورم شکست که کونمو لخت میدید. چون تو اون سالها همه ادعامون میشد تو کردن. چشاش چنان برقی زد از دیدن کون سفید و تپلم که انگار داشت حاصل تلاشهاش واسه کونی کردن من که حالا نتیجه داده بود رو میدید. سرمو برگردوندم سمت دیوار و یه لحظه فکر کردم که کار درستی کردم یا نه؟ گفت اوووووف امید چه کون سفیدی داری تو… از تعریفاش هم خجالت میکشیدم هم لذت میبردم. پنجه‌هاشو گذاشت روی لپای کونم و شروع کرد چنگ زدن و مشت و مال دادن. اولین تماس پوست دستش با پوست لطیف کونم کل بدنمو مورمور کرد. گفت چقدر نرمه کونت… دوباره برگشتم نگاش کردم یه ذوقی تو چشاش بود که قند تو دلم آب میشد. انگار هرچی بیشتر لذت میبرد از کونم منم بیشتر شهوتی میشدم و تمایل به دادنم بیشتر. اینقدر تحریک شده بود که زود میخواست بکنه توش. گفت اینقدر باسنات درشته که هرچی پنجه‌هامو باز میکنم بازم تو دستام جا نمیشن. عاشق همچین کونیم امید… با این حرفش کونم بیشتر مست شد بعد لاشو باز کرد سر کیرشو تنظیم کرد رو سوراخم. اولین تماس سر کیرش با سوراخم باعث شد یه لحظه تمام عضلات کونم یه بار شل و سفت بشه و کیرم یه نبض زد. خیلی حال میداد. یکم درمالی کرد خییییلی لذت داشت. اینکه شیار کونم با کیرش پر شده و ابعاد کیرشو با لپای کونم حس میکردم و سرکیرش سوراخمو نوازش میداد حس بی‌نظیری بود. دستاشو حریصانه رو تمام قسمتای لخت بدنم مخصوصا رون و کونم میکشید. بعد رفت عقب گفت جووون به این میگن کون… به این حرفاش بعدا شب موقع خواب که فکر میکردم بدجور روانیم میکرد. یه تف انداخت سر کیرش دوباره لاشو باز کرد گذاشت دمش و اینبار فشار داد بره تو ولی لیز میخورد درمیرفت و سرمیخورد لای پام زیر تخمام میخورد خیلی حال میداد. کونم آکبند و تنگ بود. گفت کونتو بده عقب. دستامو گذاشتم رو دیوار کونمو دادم عقب. اینبار سرکیرشو گذاشت رو سوراخم با نیشخند گفت دمشه؟ با حالت تحقیر گفتم آره. چون حس اینکه یکی میخواد بگادت و تو داری راهنماییش میکنی که بهتر گاییده بشی یک حس تحقیر لذت‌بخش بهم داد و به جواد حس پیروزی. دست دیگشو حلقه کرد دور شکمم و یهو یه فشار محکم داد اینبار با یه درد وحشتناکی فقط سرش رفت تو. انگار تو کونم آتیش کرده بودن از شدت سوزش. تا گفتم آخ گفت جوووون. فوری خودمو دادم جلو کیرش دراومد. گفت نرو جلو تحمل کن. بچسب به دیوار. چسبیدم به دیوار. دوباره سر کیرشو از لای باسنام رسوند سوراخ کونم دوباره یه فشار محکم داد سرش با درد زیاد رفت توش تا اومدم برم جلو اما به دیوار چسبیده بودم جوادم محکم گرفته بودم درنرم. چون پوزیشنمون ایستاده بود و حجم کون منم زیاد بود بیشتر نرفت تو. بعد دستاشو رد کرد گذاشت رو سینه‌هام و همونجوری یه فشار دیگه داد تا نصفش رفت تو کونم و شروع کرد تلمبه زدن. صدای نفساش پشت گوشم بود. من از همون اول در حین دادن، مدام دوروبرو چک میکردم کسی نیاد. اون خیلی تحریک شده بود واسه همین دو سه دقیقه تلمبه زد آبش اومد همه رو خالی کرد تو کونم. وقتی آبش اومد کیرش نبض میزد و سوراخ کونم با هر نبضش باز و بسته میشد و همون یه ذره بازتر شدنش دردشو بيشتر میکرد ولی برام تجربه عجیبی بود در اون لحظه، اما بعدا یکی از جذابیت‌های کون دادنم بود اون لحظه. منم عضلات کونمو شل و سفت میکردم که تمام آب کیرشو بمکه. بعد آروم کشید بیرون خم شد یه نگاهی دیگه به کونم کرد و گفت بریم که الان بچه‌ها میان بیرون. فوری کشیدم بالا دیگه برگشتیم تو محل و بعدم رفتیم خونه. من یکریز صحنه دادنم و مکالماتمون تو ذهنم بود و حسابی بهم حال داده بود. انگار یه کار بزرگی تو زندگیم انجام داده بودم. فرداش دوباره از مدرسه که برگشتم رفتم تو کوچه تا دیدمش دوتایی خندیدیم اون بیشتر خوشحال بود بابت کار دیروزمون و فوری گفت بریم بازم؟ منم از خدا خواسته گفتم بریم. دیگه کارمون شده بود هرروز عصر بعد از مدرسه بدو بدو میرفتیم تو باغ من ایستاده می‌چسبیدم به دیوار و اونم منو میگایید. ولی بعد از چند باری که منو گایید کم‌کم روم بازتر شد وسط دادن گفتم جواد خیلی حال میده وقتی بهت میدم. بعد گفتم من کونی نبودم فقط به تو دوست دارم بدم. خوب کاری کردی که بار اول بهم اصرار کردی. گفتم راستشو بگو تو جریان حامد واقعا میخواستی حامدو جور کنی یا منو؟ گفت راستش اول حامد. ولی میدونستم اون سخته و وسط برنامه دیدم تو راحتتر اکی شدی واسه مالوندن اونو بیخیال شدم. گفتم راستش من همون موقع کونی شدم. اون موقع ناراحت شدم ولی چون الان اصلا پشیمون نیستم و حال میکنم کار خوبی کردی که گولم زدی. با پوزخند گفت ولی تو هم زود کونی شدیااااا. گفتم من کونی نیستم. بعد به شوخی گفت اون امید دیگه هم کونی نبود ولی من کردمش پس امیدها همه کونین و زد زیر خنده. اون روز اینقدر منو کرد که سیر شد و از رو سیری و مسخره بازی منو میکرد مثلا پایین کیرشو تو دستش گرفت و مثل شلاق روی لپای کونم زد و گفت عهههه ببین مثل تنبیه کردنه… جفتمون خندیدیم. یادش بخیر خیلی خوش می‌گذشت اون روزا… برا من بهترین روزهای کون دادنم بود مثل ماه عسل بود. هم من واقعا لذت میبردم از کون دادن بهش، و هم اون که از کردنم شدیدا ارضا میشد و از فتح کونم سورپرایز شده بود و با تمام وجود لذت بردنو تو چشاش میدیدم و باز این خودمو حشری‌تر میکرد که اینقدر از کردنم لذت میبره. یا مثلا یه بار برف اومده بود ما فانتزی بازی میکردیم: از بالای تپه سر میخوردیم من مثلا در حین سرخوردن شلوارم خودبخود درمیومد و اونم مثلا اتفاقی میفتاد رو کونم و منو میگایید. ولی با این همه صمیمیتی که بینمون ایجاد شده بود و منو هرطور دلش میخواست میگایید، اما کوچکترین تعرضی به خودش رو به شدت برخورد میکرد مثلا یه بار وسط گاییدنم دستم نزدیک بود بخوره به کونش، خیلی جدی گفت اوهوی دستتو جمع کن. با خنده گفتم آخه کی میاد تو رو بکنه با این کون زشت و لاغرت؟ با جدیت تمام گفت ولی من بدم میاد حواستو جمع کن. گفتم بابا حالا این همه کون منو کردی فرض کن حالا یه بارم دستم به کونت بخوره چیزی نیست که… اینبار با عصبانیت گفت من دوست ندارم مثل تو کونی باشم مواظب رفتارت باش بچه کونی… تو که کون گندت هر روز تا کیرمو عین پستونک نکنه تو سوراخش خوابش نمیبره بار آخرت باشه اینجوری تو روم وایمیستی وگرنه خودت میدونی و کون پارت!!

من شوکه شدم که اینقدر بهش برخورد و اینقدر بد باهام برخورد کرد. با این رفتارش انگار میخواست برتری مطلق به من داشته باشه و یه بکن تمام عیار باشه. من از ترس آب دهنمو قورت دادم. بعد با ریشخند گفت اتفاقا حالش به همینه که من با این کون زشت و سیاه و لاغرم دارم تو رو با این کون سفید و تپل و خوشگلت میکنم و تو هم اصلا نمیتونی جبران بکنی. با این حرفش بیشتر از اینکه تحقیرم کنه تحریکم کرد که اون هرکاری دوست داره با کونم میکنه ولی من جرات ندارم چپ نگاش کنم. خودشم ازین جملش خیلی لذت برد چون واقعا تو چشاش میدیدم که ذوق کرده چون انگار تا قبلش هیکل زشت خودشو میدیده یهو باورش نشده که روی همچین کون تپل و سفیدی تسلط و برتری کامل داره و میتونه راحت بکندش. یه بار وسط فوتبال بهش گل زدم لجش گرفت ولی جلو بچه‌‌ها با خنده گفت باشههه… چنان تنبیهت بکنم حالا… بچه‌ها فکر کردن یه شوخی معمولیه ولی من فهمیدم منظورش اینه که با کیرش مثل شلاق بزنه رو کونم. یه چشمک بهش زدم اما ازین حرفش بدجور تحریک شدم. بی‌صبرانه منتظر شدم تا فردا ظهر بشه و حسابی تنبیهم کنه. کم‌کم این مدل شوخیاش که یه ذره حالت تحقیرآمیز اما کاملا شوخی بود زیادتر شد چون جفتمونو خیلی تحریک میکرد. مثلا یه روز که بعد از ناهار رفتم بیرون دیدم نیست رفتم دم خونشون زنگ زدم اومد پایین گفت چیکار داری؟ گفتم مگه نمیای بریم باغ؟ خیلی جدی با یکم عصبانیت گفت باغ چیکار؟ گفتم باغ دیگه… مثل هر روز… گفت هر روز چی؟ گفتم بیای چیز کنی دیگه… گفت چیز چیه؟ گفتم منو چیز کنی… (منتظر بود من به زبون بیارم که: بیا منو بکن. چون هنوزم یه ذره غرور داشتم و رک نمیگفتم بیا منو بکن) گفت دقیقا چیکار کنم؟ گفتم بیا باغ منو بکن… گفت آهااا حالا شد… بعد رفتیم باغ و منو گایید. یا مثلا یه بار که ازم ناراحت شد خیلی جدی گفت اینبار خشک خشک ترتیبتو میدم و واقعا هم همینکارو کرد خیلیم بهش حال داد که درد بیشتری کشیدم. حین کردنم هی سیلی میزد رو لپای کونم که قرمز شده بودن و میخندید البته منکه از لذت بردنش لذت میبردم خیلی خوب بود برام ولی یکم دردش بیشتر اذیتم کرد. اما این مدل شوخیای تحقیرآمیزش به قدری زیاد شد که باعث شد روش کاملا بهم باز بشه و تا حدی پیش رفت که گاهی تو بحثای جدی هم تحقیرآمیز صحبت می‌کرد. من تو تنهاییمون لذت میبردم ولی تو جمع یکم ناراحت میشدم ولی میخندیدم که به شوخی برداشت کردم و مهم نیست. مخصوصا یه بار جلو جمع چنان تحقیرم کرد که اگه جوابشو نمیدادم، هم شخصیتم جلوی جمع خراب میشد و هم اینکه همه می‌فهمیدن بین منو اون یه خبرایی هست واسه همین منم بدجور بهش توپیدم. اما تا این واکنش منو دید جلو جمع گفت بچه کونی مگه قبلا بهت نگفتم مواظب گوه خوریات باش. تو جمع خیلی تو ذوقم خورد اما خفه خون گرفتم ولی ازش ناراحت شدم و کینه کردم. در واقع جلو جمع رو واقعا دوست نداشتم و دلم گرفته بود طوریکه بعد از گذشت چند ماه از اون رابطه صمیمانه قبلی فاصله گرفته بود و رابطمون ذره ذره یکطرفه به نفع اون داشت میشد. دیگه کاملا جدی تحقیرم میکرد حالا نه همیشه ولی هروقت که دلش میخواست. دلم تنگ شده بود برا روزای شیرین اولی که بهش میدادم چون واقعا دوستیمون برابر و صمیمی بود و با اینکه اون منو میکرد و من بهش کون میدادم ولی سطح احتراممون به همدیگه برابر بود و با اینکه همیشه من زیر کیرش بودم ولی از بالا بهم نگاه نمیکرد. تصمیم گرفتم برای اینکه جلوی جمع منو تحقیر نکنه اینبار که خواست منو بکنه منم ازش بخوام منم بکنمش. نه اینکه لذت ببرم از کردنش. نه اصلا!! چون از کیری بودن قیافه و نداشتن کونش اصلا حال آدم بهم میخورد حتی بهش فکر کنی، فقط واسه اینکه تو جروبحثامون کم نیارم. با خودم نقشه کشیدم که بهش بگم اگه ندی منم نمیدم تا بلکه دوباره اون سطح احترام اولیه‌م برگرده اما زهی خیال باطل. تا این پیشنهادو دادم چنان عصبی شد که گفت بچه کونی تو چطور جرات کردی همچین جسارتی بکنی فکر کردی من مثل خودت کونیم؟؟؟ هان؟؟ گفتم بابا چرا عصبی میشی حالا… من تو عالم رفاقت دارم بهت میگم… مگه من تو عالم رفاقت بهت ندادم؟؟ گفت تو بیجا میکنی تو عالم رفاقت میگی… این چیزا رقابته با رفاقتمون قاطیش نکن. گفتم لااقل بذار از رو شلوار بمالمت یا انگشتت کنم. گفت ببین بار آخرت باشه وگرنه رفاقتمونم بهم میزنماااا. گفتم پس من چی که راحت کونمو در اختیارت گذاشتم… تازه کون من کجا و کون تو کجا. من خوشگلم ولی تو نه. انگار ازین حرفم خندش بگیره با تمسخر گفت تو خودت خواستی بدی منکه زورت نکردم. من دیگه احساس کردم داره منو کسخل فرض میکنه عصبانی شدم گفتم زورم نکردی ولی تو از رفاقتمون سواستفاده کردی اولش بهم کلک زدی که باعث شد منو کونی بکنی اما من آبروم مهمتر از لذت کون دادن بود ولی اینقدر اصرار کردی و باز از رفاقتمون سواستفاده کردی تا اینکه راضیم کردی بهت بدم. جواد گفت بله این از زرنگیم بود ولی تو هم خودت حال کردی. خودت بعدش اعتراف کردی که کون دادنت به من اینقدر برات لذت‌بخش بوده که خوشحالم شدی که بهت کلک زدم. یادته یه بار وسط کون دادنت که کیرم تا ته تو کونت بود وقتی دردش تبدیل به لذت شد به محض اینکه دستامو گذاشتم روی کونت از شدت لذت یهو آبت پاشید رو دیوار باغ؟ یعنی بدون اینکه کیرت به جایی مالیده بشه از شدت لذت کون دادن ارضا شدی. بعد خودت گفتی کاش زودتر گولتو میخوردم. یادته گفتی من همیشه سعی میکنم موقعی که آبتو تو کونم خالی میکنی همون لحظه ارضا بشم که سوراخ کونم جمع بشه تا تو بیشتر حال بکنی. غیر از این بود؟ راستشو بگو. سرمو انداختم پایین گفتم درسته. گفت پس این کسشعرا رو نگو الانم فقط این منم که میگامت، اگه دوست نداری کس و کونتو جمع کن برو. لجم گرفته بود که جواد با اون کون سیاه و زشت و لاغرش حتی بخاطر رفاقتمون نمیذاشت دستش بزنم ولی خودش کون تپل و سفید و نرم منو تونسته بود فتح کنه و هر کار دلش میخواد بکنه مخصوصا با کلک و نقشه قبلی. تازه‌ حتی موقع کردنم همیشه کامل لخت نمیشد یعنی چند باری هم که خونمون خالی شد و اومد توخونمون منو کامل لخت میکرد ولی خودش شورتش پاش میموند که کونشو نبینم فقط کیرشو درمیاورد. بعد من اینجوری کونمو در اختیارش گذاشته بودم که هرجور دلش میخواد بکندم. تو همین فکرا بودم که گفت چیکار میکنی… بکنمت یا بریم؟ کسکش میدونست من دیگه قشنگ کونیش شدم و نمیتونم بیخیال کیرش بشم برا همین اینجور قاطع و بی‌احساس باهام برخورد میکرد. از طرفی چون واقعا دیگه پیشش آبرو نداشتم دلمم نمیخواست کون دادن بهش رو بیخیال بشم. از طرف دیگه دیدم اگه با این حالت قهر بره ممکنه بعدا بشینه همه رو اینور اونور تعریف کنه. با یه حالتی که انگار شکست رو پذیرفتم سرمو با خجالت انداختم پایین و آروم گفتم باشه بکن. دستشو گذاشت زیر چونم سرمو داد بالا گفت باز بعدا نگی کلک زدم. الان تو چشام نگاه کن بگو جواد من دوست دارم بهت کون بدم بکن منو. منم با خجالت و تحقیر بیشتر تو چشاش نگاه کردم و گفتم آره دوست دارم منو بکنی. در حالی که عصبی شده بود گفت پس یالا دور بزن. من وایساده بودم و با یه حالت تحقیر چرخیدم کونمو دادم سمتش و دستامو گذاشتم رو دیوار‌. نشست پشت کونم شورت و شلوارمو یه ضرب کشید پایین که باعث شد لوپای کونم بلرزه. گفت جووون تو با این کونت فقط به درد دادن میخوری. منم با این کیرم فقط به درد کردنت میخورم. باز حشری شدم ازین حرفش. یه لحظه برگشتم صورتشو نگاه کردم یک لبخند شیطانی پیروزمندانه رو لباش بود لای کونمو باز کرد کیرشو گذاشت رو سوراخم و من دوباره رفتم تو اوج. سر کیرشو که فرو کرد بعد دوباره انگار هنوز عصبی بود خیلی جدی گفت تو که کونت میخاره گوه میخوری دیگه واسه من رجز بخونی. هم ناراحت شدم و کینه کردم ازش و هم شهوتی شدم و لذت بردم… یه حسی که نمیتونید درکش کنید. آبش که اومد مثل همیشه تو کونم خالی کرد اما انگار شهوتش فروکش کرده بود و دوباره ازم عصبانی بود. گفتم جواد تو چرا اینجوری شدی، یادته اوایل که منو میکردی چقدر با هم خوب بودیم… چقدر خوش می‌گذشت ولی… جواد حرفمو قطع کرد گفت الانم باهات خوبم ولی پررو بازی که درمیاری اعصابمو کیری میکنی نمیتونم تحمل کنم. ولی دروغ میگفت یادمه اوایل که منو میکرد وقتی من ناراحت یا عصبی میشدم ازم حساب میبرد یا برعکسش اگه خودش عصبانی میشد مثل اون زمانا که هنوز منو نکرده بود رفتار میکرد در حالیکه الان قشنگ از بالا بهم نگاه میکرد. کم‌کم ازش بیشتر ناراحت شدم و با اینکه به شدت کونی شده بودم ولی دیگه به تحقیر کردنش جلوی جمع نمیارزید. سعی می‌کردم به بهانه‌های مختلف کمتر جاهایی که هست ظاهر بشم و کم‌کم موقع کون دادن سرد برخورد میکردم اونم انگار فهمید و کم‌کم ازش فاصله گرفتم طوریکه بعد از یکسال کون دادن، دیگه تقریبا قطع کردم. اونم خیلی پیگیر نشد. سعی کردم بدون تنش ازش کاملا فاصله بگیرم مخصوصا تو جمع و همینطورم شد اما یک روز از شانس بدم یهو با اسماعیل که تو بچه محلا قلدر بود جلوم ظاهر شدن و هی مسخرم میکرد میگفت امید سفید!!! منظورش کونم بود. حسم گفت این به اسماعیل گفته که منو کرده. خیلی ناراحت و مضطرب شدم اما مطمئن نبودم. باز برای اینکه کم نیارم منم گفتم جواد قرمز!!. گفت آره مال من سرش قرمزه خوب یادته. منم الکی گفتم مال منم سرش سفیده… و خلاصه عین بچه‌ها باهاش کل‌کل کردم اما کلا تا آخری که تو اون محل بودیم باهاش قهر کردم. اما حسم درست بود چون به اسماعیل گفته بود که این خودش باعث شروع شدن جریانات جالبی بین منو اسماعیل شد که اگه دوست داشتین در قسمت بعد خواهم نوشت… اتفاقا اسماعیل و داداشش ابراهیم هم جزو کسایی بودن که اون امید دیگه رو گاییده بودن. من بعد از کونی شدنم تو اون سالها از کل ۱۳ ۱۴ نفر بچه محل که باهم دوست بودیم به ۹ نفرشون موفق شدم کون بدم اما هیچکدوم از بقیه خبر نداشتن و هر کدوم فکر میکردن که فقط به همون کون دادم بجز کون دادنم به جواد رو که اسماعیل و احتمالا حامد میدونستن که اونم از گوه بازی جواد بود بقیه رو هیچکس نفهمید. (بعدها به حامدم کون دادم) حتی گاهی شده بود در یک بازه زمانی به چهار پنج نفرشون کون میدادم ولی هیچکدومشون از هم خبر نداشتن مثلا شنبه به امین، یکشنبه به جواد (یه جواد دیگه) و دوشنبه به اسماعیل و… یا دو سه بار در روز هم داشتم مثلا صبح به سعید، ظهر به حامد و عصر به بهروز. تازه اینا فقط تو محل بود، مدرسه و فامیل که خیلی بیشتر بود. سیرمونی نداشتم از کون دادن. خیلی درد داشت ولی دوست داشتم. اوج لذتم همیشه تو اولین باری بود که میخواستم شورتمو واسه بکن جدید بکشم پایین و اون از دیدن کونم سورپرایز میشد. همش دلم میخواست آدما رو از دیدن کونم ذوق زده بکنم. همینکه میگفتن پسر عجب کیونی داری انگار دنیا رو بهم میدادن انگار بی‌ام‌و یا پورش داشتم که بهش افتخار میکردم. واسه همین همش دنبال کیر جدید بودم. یعنی بین اینکه به یه نفر ده بار بدم یا به ده نفر یه بار بدم صددرصد حالت دوم رو دوست داشتم ولی برای حفظ آبروم و غرورم هیچوقت نمیتونستم به کسی رک بگم بیا منو بکن و از رفتارهای جلف و کونیانه هم خوشم نمیومد، کارم خیلی سخت بود برای پیدا کردن بکن جدید و مناسب. مخصوصا که حتما طرفم باید آشنا میبود که بهش حس میداشتم، اصلا از غریبه‌ها و کیسهای اینترنتی خوشم نمیومد و به دلیل کوچکی شهرستان اصلا امکان غریبه اینترنتی وجود نداشت. ولی کاملا مواظب بودم طرف آبرومو حفظ کنه و خوشبختانه هم همیشه آبروم حفظ شد. یادمه ۱۸ سالم بود پدربزرگم روز عاشورا دیگ حلیم زده بود واسه نذری. شب قبلش عموم گفت باید ۶ ۷ نفر جوون تا صبح پای دیگ باشن. اکثرا دوست داشتن باشن چون تا صبح بساط بگو بخند به راه بود، تو شهرستان اکثرا همو میشناختن. عموم ۷ نفری رو انتخاب کرد. دو تاشون فامیل بودن یکیشون همکلاسیم، سه تاشونم بچه محل بعلاوه من. کم‌کم بقیه رفتن خونه‌هاشون. آخر شب یه نگاه دور دیگا کردم دیدم از اون ۶ نفر که مونده بودن همشون منو قبلا گاییده بودن یا در حال گاییدن بودن. ولی هیچکدوم از همدیگه خبر نداشتن. یعنی در اصل بیشترشون با هم صمیمیت چندانی نداشتن اما از اونجایی که معمولا شبهای مذهبی آدم حشری‌تر میشه، اونشب همشون راست کرده بودن منو بکنن و با اشاره بهم پیام میدادن. بالاخره تا صبح سه تاشون موفق شدن خیلی سوسکی کونم بذارن طوریکه بقیه هیچکدوم نفهمیدن، هر کدوم یه جور بقیه رو پیچوندن. یکیو رفتیم تو بار کامیون باباش که همونجا پارک کرده بود، یکیو رفتیم تو ساختمون نیمه کاره روبرو و یکیم تو زیرزمین پدربزرگم.

یادمه ۱۵ سالم بود یکی از بچه محلا دو سالی ازم بزرگتر بود خوشتیپ با یه کیر سیاه کلفت، بماند که با یک ماجرای جالبی منو تونست بکنه… اما منو مثل دخترا میکرد مثلا گوشه دیوار رو زمین لم داده بود و زانوهاش خم بود. برنامه این بود که من بشینم رو زانوهاش و بعد روی روناش سر بخورم بیام پایین و کونم برسه به کیر راستش که اون پایین منتظرش بود و باید سوراخم دقیقا میخورد به سر کیرش. چند بار اینکارو باید میکردم و بار آخرش همونطور که سوراخم روی سر کیرش بود گفت بمون. بعد سینه‌هامو گرفت مالوندن. با خنده گفتم مگه من دخترم؟ گفت از خیلی از دخترا هم بهتری… این جملش اونجا یکم حال داد ولی بعدش هر چی بیشتر فکر میکردم بیشتر حشری‌ میشدم. مخصوصا چون یکم گونه دارم و با صورت صاف و سفیدم شبیه دخترا بودم. بعد گفت خودت با دست کیرمو تنظیم کن آروم بشین روش بره تو کونت. منم همینکارو کردم سرشو کردم توم و درد شروع شد که تاکید داشت تو چشاش نگاه کنم. اون همینطور که سینه‌هامو میمالوند گفت کسی که بهم کون میده باید تو چشام نگاه کنه که هم برا دفعات بعد خجالتش بریزه و هم شیرفهم بشه که کونی من شده. من تو چشاش زل زده بودم داشتم رو کیرش آروم بالا پایین می‌شدم. اونم که نگاهش از چشام کنده نمیشد با پنجه‌های دستش لوپای کونمو محکم گرفت تو بالا پایین رفتنم کمکم میکرد بعد گفت کونت تو چنگ کیه؟ گفتم تو. گفت کیرم کجاست؟ سرمو انداختم پایین گفتم تو کون منه. گفت نشد اینجوری. سرتو بگیر بالا تو چشام نگاه کن بلند بگو کیرم کجاست؟ تو چشاش نگاه کردم بلند گفتم کیرت تو کون منه. بعد دیگه آبش اومد و همچنان موقع ارضا شدن تو چشام نگاه میکرد که همشو خالی کرد تو کونم و همونطور زل زده بود بهم. فکر کردم مرده.

کل داستان حتی اسامی واقعی بود و برا خودم لذت بخش بود با تمام وجود و همه دادنام و حتی تحقیر شدنام بهترین خاطراتم بودن.

نوشته: امید

بازدید 2,254

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

12 پاسخ به “گر خوشگلی مرا بگاید، از کردن او مرا خوش آید”

  1. قشنگ بود ، یادمه تو دوران نوجوانی تابستون ها میرفتیم خونه باغ سرحدآباد کرج ، یه پسره بود که کونش عین توصیفات تو بود ، بماند که بعدها خواهرش رو هم تو همون باغ های گردو میکردم یادش بخیر

  2. مام از همین جق زدنای باهمدیگه و رو شلواری حال کردنا و لاپایی های دو طرفه کم کم رفتیم سراغ سوراخی دادن و کرذن الانم مزش رفته تو دهنمون ترکش سخته

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...