سلام. این یه داستان نیست؛ بلکه یه روایته از اونچه که اتفاق افتاد تا تبدیل به یک حیوون حشری ای بشم که از جنسیتی که داره ناراضیه (شما بخونید سیسی اسلات).
اول از همه بگم که اسم دخترونه من امیلی هست در حال حاضر ۲۰ سالمه و یه آدم معمولی هستم مثل همه آدما اما با افکاری چرک و ناگفتنی. اگه بخوام بگم الان چی تو سرم میگذره تعجب میکنید و با خودتون میگید این دیگه کیه. اما بریم سراغ ماجرا؛ ماجرایی که نسبتا طولانیه. که به صورت بخش بخش میگم:
بخش اول؛ استارت سیسی شدنم: من یه پسر ۱۴ ساله معمولی بودم و مثل همه پسرای دیگه فوتبال بازی میکردم، کشتی میگرفتم، دعوا میکردم و چه و چه. از وقتی همکلاسیم منو با فیلم پورن آشنا کرد یواش یواش منحرف شدم. اول با پورنای معمولی دودولمو میمالیدم که یه مرد و یه زن داخلش حضور دارن و چون به بلوغ نرسیده بودم آبم نمیومد و فقط حس ارضا شدن بهم دست میداد؛ تا اینکه یه روز بعد از ظهر مثل همیشه جق زدم و به خیال اینکه آب ازم خارج نشده شورتمو پوشیدم، یهو دیدم شورتم خیس شده. دست کشیدم و یه مایع لزج چسبناک به دستم خورد. اونجا بود که فهمیدم آبم وصل شده. وقتی کم کم کتگوری های دیگه رو کشف کردم اوضاع تغییر کرد. اول با کتگوری فمدام و بی دی اس ام آشنا شدم و اول تعجب میکردم که چرا یه زن باید با یه مرد اینجوری رفتار کنه و انقدر تحقیرش کنه. حتی یادمه وقتی زنه طناب رو مینداخت دور تخمای مرده و میکشیدش چقدر احساس درد میکردم و فیلم رو خاموش میکردم (البته الان دهنم آب میفته). اما از اونجایی که آدم کونده پررویی هستم تا آخرش رفتم و تمام کتگوری های سایت های پورن رو درآوردم. روزی که با کتگوری شیمیل و سیسی هیپنو آشنا شدم با خودم گفتم این همون چیزیه که میخوام. فیلمای شیمیلای خر کیر رو نگاه میکردم و با صحنه ارضا شدنشون ارضا میشدم و وقتی دوربین میرفت روی آب منی ای که ریخته بودن ال سی دی گوشی رو لیس میزدم. روز به روز لول آپ میشدم و کم کم به درجه ای رسیدم که تا وقتی یکی از انگشتامو نمیکردم توی کونم ارضا نمیشدم. بعد از این پیشرفت یواش یواش کمتر شدن ترشح تستسترون رو حس میکردم و احساس زنونگیم روز به روز بیشتر میشد. یه روز آب منیمو میریختم روی شورت خودم و لیسش میزدم؛ یه روز کیر خودمو ساک میزدم و آب لزجمو مستقیم به حلق خودم میریختم؛ یه روز خیار رو به کونم وارد میکردم و انقدر به پروستاتم ضربه میزدم تا آبم بپره بیرون و بپاشه روی سرامیک ها و بعد قطره قطره با انگشت جمعش میکردم و از طعم شور و لزجش لذت میبردم؛ یه روز مداد رو چرب میکردم و وارد سوراخ کیرم میکردم و انقدر جلو عقب میکردم تا احساس کنم کیرم داره از هم میپاشه و یهو آبم سرریز میشد؛ یه روز هم دلو زدم به دریا و با یه تیکه طناب تخمام و کیرمو به مدت چند ساعت محکم بستم جوری که داشتن از درد میترکیدن و وقتی بازشون کردم خون مرده شده بودن (از همه این کارها فیلم میگرفتم و بعدا یه دور دیگه باهاشون جق میزدم)… خلاصه انقدر توی عرصه سیسی شدن فعالیت داشتم که فعالیت های شخصی رو کامل استاد شده بودم. اما هنوز از لباس زنونه پوشیدن و احساس یه شورت لامبادای تنگ لای کونم و جوراب شلواری ای که به پوست پاهام چسبیده و سوتین توری ای که ممه هامو پوشونده خجالت میکشیدم؛ به طوری که حتی وقتی میخواستم جق بزنمم اینکارو نمیکردم و خجالت میکشیدم. اما از اونجایی که اگه بیفتی توی خط دیگه راه برگشتی وجود نداره یواش یواش قفل این مرحله رو هم باز کردم و برای شروع چندتا از لباسا و شورتای مامانمو کش رفتم. وقتی موقعیت مناسب شد، پوشیدمشون و توی آینه یه نگاه به خودم انداختم؛ چیزی که دیدم باور نکردنی بود؛ من دختر شده بودم…
بخش دوم؛ سیسی اسلات آماتور: ماجراهایی که توی بخش اول تعریف کردم تا دو سال ادامه داشت و من هنوز یه سیسی خونگی بودم که پروستاتش تبدیل شده بود به کیسه بوکس خیار و دیلدو و هر روز تا پروستاتم توسط اینا لمس نمیشد حالم خوب نبود. یه روز که مثل همیشه توی کتگوری سیسی هیپنو دنبال فیلم جدید بودم یهو یه فیلم تازه به چشمم خورد که داخلش یه سیسی با یه چیز فلزی کیرشو له کرده بود و بسته بود! با دیدن این صحنه خیلی دردم گرفت اما از سر کنجاوی فیلم رو پلی کردم. خیلی برام عجیب بود؛ تا اون موقع فکر میکردم واسه ارضا شدن حتما باید کیرت آزاد باشه تا آبت بتونه بیاد اما تازه فهمیده بودم میشه کاملا مثل یه دختر ارضا شد: با چستیتی کیج. این شد که سریع رفتم که یدونشو هرطور شده بخرم و بالاخره موفق شدم. از اون روز به بعد کارم این شده بود که کیرمو توی قفس له کنم، با طناب تخمامو بکشم و وقتی منی بی خاصیتم پاشید بیرون اونو هورت بکشم.
بخش سوم؛ سیسی اسلات حرفه ای: دیگه کاملا دختر شده بودم. تنها تفاوتم دودول بی خاصیتم بود که البته توی چستیتی نگهش میداشتم و حسابی له و کوچیک شده بود. شاید حدود ۴ ۵ سانت شده بود و عملا با کص فرقی نداشت. بدنم پر از استروژن شده بود و نمیتونستم مثل یه مرد رفتار کنم. توی سایت کیرتوکص دنبال مامی و میسترس بودم، موهامو بلند نگه داشته بودم، کرم پودر میمالیدم، رژ لب میزدم، خط چشم و سایه میزدم و خلاصه حسابی آرایش میکردم و لباسای زنونه و جوراب شلواری میپوشیدم و میرفتم بیرون. اسمم رو هم به امیلی تغییر دادم و میخواستم کاملا هویت مردونمو از بین ببرم. مو توی تنم قاچاق شده بود و هر هفته میرفتم لیزر. صدای پیام گوشیم اومد: یه نفر از سایت کیرتوکص بود. متن پیام که از طرف یه خانم به اسم مستعار آنا فرستاده شده بود این بود: سلام درخواستتو خوندم. مایلی آشنا بشیم؟ پروفایلشو باز کردم و ناگهان چشمام برق زد! خدای من! توی بیوش نوشته بود میسترس!!! دودولم توی چستیتی نبض میزد و از همین الان انگار آبم راه افتاده بود. سریع پیامشو جواب دادم. فهمیدم یه خانم ۳۶ ساله اس که تنها زندگی میکنه و خونش با خونه من بیست دقیقه فاصله داره. چند روزی گذشت و ما شبا با هم سکس چت میکردیم و همونطور که انتظار دارین اون یه میسترس تحقیر کننده بود و من یه برده بی مصرف که کیرش باید زیر پاهای اربابش له بشه. من عاشقش شده بودم… میخواستم هرطور شده حقیر و پالیس این بانوی مسموم کننده بشم. میخواستم همین یذره مردونگیمو هم دو دستی بهش تقدیم کنم. تا اینکه بعد چند روز بالاخره با هم قرار گذاشتیم. من هم توی این چند روز آبم نیومده بود و تخمام از شدت پر بودن بنفش شده بودن. قرار بود شب برم خونه اش. این شد که تقریبا ظهر بود که شروع کردم: یه دوش گرفتم و حسابی خودمو تر و تمیز کردم. موهامو درست کردم و بهترین لباسی که داشتم رو پوشیدم. آرایش مفصلی کردم و کفش های پاشنه بلندمو پوشیدم. دودولمم با چستیتی قفل کردم تا شورت زنونمو اذیت نکنه. رفتم جلوی آینه. من یک دختر کامل شده بودم؛ حتی از بعضی از دخترای واقعی هم بهتر. با سر و وضعی که از دخترام بیشتر شبیه دخترا بود راه افتادم به سمت خونه آنا. صدای پاشنه بلندام کوچه رو پر کرده بود و سوراخ کونم انگار که گرسنه باشه نبض میزد. مجبور شدم چند دقیقه صبر کنم و سوراخمو بمالم تا آروم شه؛ ولی اینکار بدتر حشریم کرد. خودمو نگه داشتم و مسیر رو ادامه دادم. بالاخره رسیدم خونه آنا و زنگ زدم. قلبم داشت تاپ تاپ میکرد، یعنی آنا از من خوشش میاد؟ صدای برداشتن آیفون اومد و صدای زنونه ای گفت: کیه؟ گفتم: امیلی هستم. توی سایت باهاتون آشنا شدم قرار گذاشتیم. گفت بیا داخل و در رو باز کرد. وارد که شدم، چشمم به یه حیاط بزرگ خورد که از این سر تا اون سرش درخت داشت. از بین درختا گذشتم و به در ساختمان رسیدم و رفتم داخل. آنا! همینجوری روی مبل نشسته بود؛ بدون لباس و لباس زیر!!! سرفه ای کردم و آنا یهو برگشت سمت من و از جاش بلند شد. آروم اومد سمتم و وقتی رسید روبروم، دستشو روی سینم گذاشت و منو انداخت وسط سالن. همینطوری دراز افتاده بودم که با همون سر و وضع اومد بالا سرم و گفت: به تو توله سگ شاش خور یاد ندادن اول باید در بزنی بعد وارد شی؟ یه بار دیگه اینکارو بکنی تخماتو له میکنم حرومی. منم سعی میکردم نگاهمو از روی خط کصش که دقیقا بالای صورتم بود بردارم. نمیدونم این حرفارو واقعی میزد یا واسه تحقیر کردنم ولی هرچی بود باعث شده بود هورنی بشم و پیشابم کم کم راه بیفته. گفتم: خانم میخواین چیکار کنین؟ گفت: خفه شو. منو میسترس صدا میکنی کونی. حالا هم همینجا میمونی تا من برگردم و رفت توی یکی از اتاقا. توی این فاصله فانتزیامو توی ذهنم مرور میکردم و به فیلمای فمدام و ارباب و برده ای که نگاه کرده بودم فکر میکردم و میخواستم تلاش کنم کاملا مثل اونا رفتار کنم. تو همین فکرا بودم که یهو در اتاق باز شد و آنا اومد بیرون. اونجا بود که فهمیدم اون یه میسترس واقعیه؛ چون یه لباس لاتکس جذب سرتاسری با چکمه های براق مشکی پوشیده بود و یه دیلدو توی دستش داشت. اومد طرف من و نشست روبروم. دستشو آورد سمت لباسم و همینطور که مانتو و تیشرتمو در می آورد میگفت: میخوای بدونی قراره چیکارت کنم؟ قراره تحقیرت کنم، قراره واسم پارس کنی، قراره جوری تخمای حشریتو خالی کنم که نتونی راه بری. دوست داری توله؟ منم که بدنم تقریبا داغ شده بود میترسیدم یچیزی بگم و بی اختیار ناله کنم و اونوقت آنا دیگه بهم رحم نکنه. این شد که فقط سرمو تکون دادم و آروم لب پایینمو گاز گرفتم. آنا منو لخت کرد و شروع کرد به نوازش ممه هام. دستای نرمی داشت و نوک نیپلام رو آروم نیشگون میگرفت. لباشو آورد نزدیک و گذاشت روی لبام. انقدر نرم و شیرین بود که کاملا توی لذت غرق شدم. زبونمو میفرستادم توی دهنش و با زبونش بازی میکردم. بعد چند دقیقه از من جدا شد. آب دهنم سرازیر شد روی فرش و پیشابم هم از چستیتی داشت میچکید. آنا که فهمیده بود بدجور حشری شدم منو به پشت خوابوند و پاش رو گذاشت روی سینم. گفت: توله سگ من میخواد ارضا بشه. میخواد اون آب بی خاصیتشو بیاره. میخواد میسترس آنا کاری کنه که مردونگی از یادش بره. ولی اول باید هرچی من میگم اجرا کنی. فهمیدی؟ گفتم: بله گفت: نشنیدم. گفتم: بله. پاش رو گذاشت بیخ گلوم و فشار داد و دوباره پرسید: بله چی؟ با احساس خفگی گفتم: بله میسترس. آنا پاش رو از روی گلوم برداشت و گفت: واسه اینکه بذارم به آرزوت برسی باید اول خواسته های منو برآورده کنی یالا. وگرنه تخماتو زیر پام له میکنم. اینو گفت و پاشو گذاشت روی تخمام و کم کم وزنشو انداخت روش. تخمام داشت میترکید و با داد و فریاد التماسش میکردم تمومش کنه ولی آنا بیشتر فشار میداد. بعد چند دقیقه که دیگه تخمامو احساس نمیکردم و از شدت فریاد زدن داشتم از حال میرفتم پاشو از روی تخمام برداشت با انگشتاش یکم نوازششون کرد و گفت: اگه از دستورام سرپیچی کنی اینجوری تنبیهت میکنم. حالا نوبت اولین خواستمه. زود باش و رفت نشست روی مبل و بهم اشاره کرد که برم سمتش. چهار دست و پا رفتم سمتش و گفت: باید جورابامو لیس بزنی و بو بکشی. جورابای چرک و عرقیمو. زود باش حروم زاده. سرم رو آوردم پایین و جوراباش رو بوییدم. بوی بهشت میداد. انگار دنیا رو بهم داده بودن. جورابای خاکستریش از شدت چرکی کدر شده بودن و من با ولع لیسشون میزدم و بو میکردم. دودولم داشت توی چستیتی منفجر میشد و انگار داشتم کاملا از دستش میدادم. بعد چند دقیقه گفت بسه و منو هل داد روی فرش. جوراباش خیس و لزج شده بودن و برق میزدن. آنا گفت: آفرین. انتظارشو نداشتم اربابتو راضی کنی. حالا نوبت جایزه است. اومد بالا سرم و زیپ بین پاهاشو باز کرد. آروم اومد پایین و گفت: سوراخای میسترس آنا رو باید به عنوان جایزه ات بو بکشی و لیس بزنی. آفرین برده حشری من. و کامل نشست روی صورتم. سوراخ کونش روی دماغم و کصش روی دهنم بود و تنها هوایی که حس میکردم بوی سوراخای آنا بود. داشتم روانی میشدم. شروع کردم به لیسیدن سوراخاش و بو کشیدن اون هوای بهشتی. زبونمو روی سوراخ کونش دورانی میچرخوندم و وارد سوراخش میکردم. چند دقیقه ای آنا روی صورتم عقب جلو رفت تا اینکه از روی صورتم بلند شد؛ همینطور که دستشو روی کصش میکشید گفت: میدونستی که آوردن آب میسترست یعنی چی؟ گفتم یعنی چی گفت: یعنی باید همه آبشو مزه کنی و انگشتاش که به آب کصش آغشته بود وارد دهنم کرد. مزه ترش فوقالعاده ای رو حس کردم و همه آب میسترسمو قورت دادم. همینطور که انگشتاشو تو دهنم عقب جلو میبرد یدفعه دستش رو از دهنم بیرون کشید و گفت: دهنتو باز کن و وقتی انجام دادم تف کرد توی دهنم. انگار آنا همه نقطه ضعفای من رو بلد بود و دقیقا داشت همونکارارو میکرد. چستیتی از پیش آبم خیس خیس شده بود و دودولم داشت از درد میترکید. آنا که این صحنه رو دید من رو نشوند و کمرمو خم کرد و گفت: ظاهرا یکی خیلی دلش از تحقیرای میسترس آنا خوشش اومده. زود باش تمیز کن چستیتیتو. اون پیشاب لزجتو بلیس. من که چاره ای نداشتم با زبون همه پیشاب خودمو لیس زدم و مزه مزه کردم. دیگه انقدر هات شده بودم که نفس کشیدنامم با ناله همراه شده بود. آنا گفت: سگ حشری ای مثل تو که به هیچی جز خالی کردن تخمای کوچولوش فکر نمیکنه لایق تحقیر شدنه. الان وقت اون رسیده که مردونگیتو کامل ازت بگیرم و تبدیلت کنم به سیسی کوچولوی خودم. اینارو گفت و منو به شکم خوابوند روی فرش و کونمو داد بالا. چندتا اسپنک در کونم زد و وقتی حسابی کونم سرخ شد، اسپنک هاشو روی تخمام زد. چندتایی که زد داشتم از درد بیهوش میشدم که یهو یچیزی توی کونم حس کردم؛ آنا انگشت اشاره شو کرده بود تو سوراخ کونم و داشت آروم عقب جلو میبرد. درد تخمام منو روانی کرده بود و حالا لذت سوزاننده ای که از سوراخ کونم داشت توی بدنم پخش میشد، داشت منو به عرش میرسوند. آه و ناله هام خونه آنا رو پر کرده بود و به آنا التماس میکردم: میسترس بکن منو. من جنده توام منو بگا بده. کونم مال توعه آهههه و آنا هم حرکت دستشو تندتر میکرد. بعد چند دقیقه که کونمو حسابی باز کرد گفت: میخوام کونتو بگام حروم زاده. و انگشتشو به لوبریکانت آغشته کرد و سوراخمو حسابی چرب کرد. دیلدوشو برداشت و اونم چرب کرد و مالیدش دم سوراخم. قلبم داشت میترکید. التماسش میکردم که زودتر اونو بکنه تو کونم. دودولم توی چستیتی انگار آتیش گرفته بود و فقط میخواستم ارضا شم. آنا آروم آروم دیلدو رو وارد سوراخ کونم کرد و من هم با آه و ناله ازش استقبال کردم. شروع کرد به عقب جلو کردن و همزمان گفت: میخوام داد بزنی که چی هستی. میخوام داد بزنی که مال منی. منم فرش رو چنگ میزدم و میگفتم: من جنده میسترس آنا هستم. من کونی میسترس آنا هستم. من سیسی اسلات توام. کونم مال توعه. آنا به حرکات دیلدوش ادامه داد و انقدر زیاد توی کونم فرو میبرد که زیر نافم حسش میکردم. آنا گفت: پروستات کوچولوی جنده خانوممو دارم لمس میکنم؟ دیگه نمیتونی مثل پسرا ارضا بشی. اون آب کثیفت باید از طریق پروستاتت بپاشه بیرون و حرکت دستشو تندتر کرد. یدفعه دیدم یه حس قلقلک سوزاننده از سوراخم شروع شد و ادامه پیدا کرد تا پشت کیرم و وقتی به نوک کیرم رسید، فهمیدم آبم داره میاد. فریاد زدم: آبممممم که یهو آنا متوقف شد. من که دیگه دیوونه شده بودم پرسیدم: چرا ایستادین؟ آبم داشت میومد. آنا گفت: تا وقتی من نگم اجازه نداری ارضا بشی. دستشو برد سمت چستیتیم و بعد چندبار ضربه زدن بهش شروع کرد به باز کردنش و گفت: میخوام وقتی آبت میپاشه دودول بی مصرفت پیدا باشه تا با چشمای خودت جنده شدنت رو ببینی. کم کم دودولم احساس آزادی پیدا کرد و وقتی منو برگردوند و به پشت خوابوند، دیدم عه، چقدر کوچولو شده. گفتم: میسترس توروخدا بذارین ارضا شم. تخمام داره میترکه. کیرم داره منفجر میشه. آبم داره توی تخمام قل قل میکنه. توروخدا آبمو بیارین. آنا یه دستشو روی دهنم گذاشت و با اون یکی دستش تخمامو گرفت و فشار داد و گفت: خفه شو. گفتم فقط با اجازه من ارضا میشی. تو دیگه مرد نیستی و همه اجازه هات دست منه. فهمیدی؟ حالا پاهاتو از هم باز کن. انجام دادم و آنا دیلدو رو توی کونم فرو برد. پروستاتم دیگه داشت میسوخت و به تنها چیزی که فکر میکردم ارضا شدن بود اما هر موقع که آبم میخواست بیاد، آنا متوقف میشد و منو توی خماری نگه میداشت. من دیگه تقریبا از شدت لذت از هوش رفته بودم و سفیدی چشمام معلوم شده بود و فقط آه ناله از دهنم خارج میشد و تنها چیزی که میشنیدم صدای تحقیرای آنا و صدای برخورد دیلدو به سوراخ کون خیسم بود. بعد چندبار که این کارو تکرار کرد، حرکت دستشو تندتر کرد و گفت: آبتو بیار سگ کثیف. ببین که آب بی خاصیتت میپاشه روی اون بدن نرمت. ببین که هرزه حشری من هستی. واسه میسترس آنا سیسیگاسم شو. دوباره اون لذت سوزاننده به نوک کیرم رسید و وقتی حس کردم بدنم داره منفجر میشه، آب بی غیرتیم پاشید بیرون و روی شکم و ممه هام ریخت. با یه فریاد، سرم بیحال افتاد روی فرش و از حال رفتم. دیگه هیچی مهم نبود. میخواستم تا آخر عمر مال آنا باشم. یدفعه حس کردم یکی داره انگشتشو روی بدنم میکشه. سرمو که بلند کردم دیدم آنا داره آبمو با انگشت جمع میکنه. اون گفت: طعم آبت باید خوب باشه. زود مزه اش کن و انگشتشو وارد دهنم کرد. چندبار این کارو تکرار و من همه منی خودمو خوردم. آنا منو از روی زمین بلند کرد و به اتاق خوابش برد و روی تختش خوابوند. خودشو هم اومد کنارم خوابید و با نوازش سعی میکرد کاری کنه خوابم ببره. تخمام و دودولم که حالا آزاد شده بود آروم نوازش میکرد و دردشون رو ساکت میکرد. این زن چقدر مهربون بود! انقدر اینکارارو تکرار کرد تا توی بغلش خوابم برد. من به آرزوم رسیده بودم…
بخش چهارم؛ زندگی در قالب یک دختر: بعد از اتفاقات اون روز توی خونه آنا، دیگه کاملا حس مردونگیم از بین رفته بود و حتی وقتی به این فکر میفتادم که یه روزی عین پسرا جق میزدم، خندم میگرفت. موقع آشنا شدن با آنا ۱۶ سالم بود و الان ۴ سال از اون ماجرا گذشته بود و من همچنان در مسیر سیسی شدن پیشرفت میکردم. دیگه کامل شبیه دخترا بیرون میرفتم، حرف میزدم و لباس میپوشیدم؛ اما همچنان با آنا دوست بودم. هر روز میرفتم خونه اش و اونم کارش این شده بود که با دیلدو منو بکنه و هی منو به اوج برسونه و ولی نذاره ارضا بشم تا وقتی که زبونمو بیارم بیرون و بهش التماس کنم؛ بعدشم حتما باید منی خودمو میخوردم وگرنه تنبیهم میکرد. جدای از اینا منو مجبور به استفاده از داروهایی مثل استرادیول واسه کاهش ترشح تستسترون توی بدنم کرده بود و روز به روز خصوصیت های مردونمو از دست میدادم. مثلا صدام نازک شده بود، روحیاتم به شدت لطیف شده بود و رفتارای پسرونه رو به کل کنار گذاشته بودم. تا اینکه یه روز… (ادامه دارد)
نوشته: امیلی
6 پاسخ به “زندگی عجیب یک سیسی (۱)”
واقعا نمیفهمم چرا باید کسی از توهین خوشش بیاد !! هر نوع تمایلی که داری و هر کسی که میخای باش بهش احترام میزارم ولی انقد بخودت توهین نکن
واقعا نمیفهمم چرا باید کسی از توهین خوشش بیاد !! هر نوع تمایلی که داری و هر کسی که میخای باش بهش احترام میزارم ولی انقد بخودت توهین نکن
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
اگه داستانو هویتت واقعیه تلگرام بهم پیام اسلاتی Ar200002002@
احتمالا واقعی نیست ولی جالب بود
لوندتهران دلبر توله خوش فیس فقط