خارتو , گل دیگران 146

خارتو , گل دیگران 146

ماندانا : دلم برات تنگ میشه . نمی تونم تحملشو کنم که چند روز دور از تو باشم . دلم می خواد بغلت بزنم .. ببوسمت …

ویدا : منم همین حسو دارم . ولی باید هوای شوهرمونو هم داشته باشیم  که اونا فکر نکنن ما چقدر بی حال و بی نیاز هستیم . هر چند خودشون هم خیلی بی خیالن . رامین که همش به فکر اینه که ترقی کنه . فلان پستو بگیره . بر خوردش با مشتریا خوب باشه و از این چیزا . بیشتر وقتا می خواد از سکس فرار کنه . همین که خیالش جمع میشه که تونسته ارضام کنه سریع کارشو تموم می کنه . انگاری که خودش اصلا حسی نداره .

ماندانا : ولی با همه اینا باید یه کاری کنی که بهت مشکوک نشه . یعنی حس نکنه که تو تغییر رفتار دادی . باید همیشه خودت رو تشنه نشون بدی .  همون آدم سابقی و از این کارایی که خودت می دونی .

ویدا : خوبه تجربه تو در این موارد زیاده ..

ماندانا : تجربه زیادی نمی خواد .  فقط مردا همین که بدونن تو با اونایی و تحت هیچ شرایطی اونا رو دور نمی زنی همین براشون کفایت می کنه . اگه می بینی که وحید همش سفارش منو بهت می کنه به خاطر این نیست که به من بد بینه . چون منو خیلی دوست داره به من اعتماد داره  و حس می کنه که من خیلی بی شیله پیله هستم . من اینو از همون روز اول بهش گفتم و اونم همه اینا رو پذیرفت . با این حال یه استرس خاصی داره از این که بخواد منو در کنار دیگران ببینه . از اونا می ترسه . از جنس خراب مردا می ترسه . دیگه نمی دونه که زنش از همه اونا خراب تره ..

ویدا : تو عشق منی …

ماندانا : فکر کنم تا پنجشنبه خیلی  راهه

ویدا : دو سه روز بیشتر نمونده ..

ماندانا: ولی برای من که بخوام تو رو نبینم خیلیه ..

ویدا : باشه عزیزم . ما که نمیریم فضا .. حالا بریم خونه و شریکمونو ردیف کنیم بعدا یه هماهنگی هم با هم می کنیم که چه جوری تجدید خاطره بکنیم ..

ماندانا : نگو که من ماندانا  الان راه میفتم با هات میاما .

ویدا : خیلی دلم می خواست که میومدی ولی حیف که رامین مزاحمه ..

ماندانا : اگرم وحید نمی دونست که من الان دارم میام می تونستی بیای خونه مون . بهش گفتم دیگه فرود گاه نیاد .. من و تو دیگه خودمون شیر زنیم . دیگه سفر اون ور دنیا که نرفتیم .

ماندانا اون شب تا می تونست واسه وحید زبون بازی کرد .

وحید : ببینم تو که زیاد شلوغ نکردی خودمونی بازی در نیاوردی .

ماندانا : وای عزیزم تو چقدر به این نکته حساسی . زندگی که فقط به این نیست که روی خودت رو از نا محرم بپوشونی …

وحید : آره ولی دیگران که  جنبه شو نداشته باشن بر داشت بد می کنن .

ماندانا : آهههههه عزیزم به جای این حرفا بیا با هم خوش باشیم . الان چند روزه که توی بغلت نخوابیدم . دلم برات تنگ شده … ببین چقدر داغم . تو که باید این چیزا رو خوب متوجه شی . انگار  که خیلی بی تفاوت نشون میدی . من به تو چی بگم . از بس خودت رو خسته می کنی اصلا توجهی به همسرت نداری .

وحید در اثر سر پا ایستادن و کار زیاد خیلی خسته و بی حوصله می شد . با این که اوایل ازدواجش بود ولی حس می کرد ظرفیت بیشتر از دو سکس در هفته رو هم نداره . اونم وقتی که از خواب سیر شده باشه و خستگی رو تنش نباشه . الان هم یه قرص وایاگرا خورده بود و همش مراقب بود که ماندانا از این بابت چیزی متوجه نشه که اونو حمل بر ضعفش بدونه … ولی ماندانا زرنگ تر از این حرفا بود .. و یکی دوبار این قرصو همراه وسایل شوهرش دیده بود . براش فرقی نمی کرد که وحید چیکار می کنه .. ماندانا در حالی که تمام لباساشو در آورده بود و وحید رو هم لخت کرده بود به شوهرش گفت من بودم سفر ولی تو خیلی خسته نشون میدی  . دستشو گذاشت رو شکم شوهرش و  در حال دست کشیدن به بدنش گفت می بینم خیلی پر حرارت هستی  .. یه داغی خاصی داری ..

دستشو هم به کیر وحید رسوند و پنجه و کف دستشو دور آلتش لول کرد …

-خیلی سفت و جونداره . همونی که من همیشه می خوام . جووووووون … دلم براش تنگ شده بود . فقط اگه بفهمم من نیستم و شیطون رفته توی  جلدت نمی تونم تحمل کنم ..تو که منو می شناسی …

وحید از این که ماندانا رو این جور پر شور و نشاط و حشری وحسود می دید احساس آرامش می کرد … کیرش سفت و توپ شده بود  . با این که واسه نعوذ و شق شدن کیرش مشکلی نداشت ولی استفاده از قرص به اون آرامش می داد . .. ماندا نا به مردانی فکر می کرد که به اون لذت داده بودند . داشت به این فکر می کرد که برای این دقایق وقتی که با شوهرشه به کدوم یک از مردان غریبه ای که باهاش سکس داشته فکر کنه .  سعی می کرد وحید رو هم یکی از اون مردان غریبه حساب کنه  . یکی از دوستای پسرش تا این جوری از سکس با اون لذت بیشتری ببره ….. ادامه دارد …. …..

در

۱۸:۳۵:۰۰

خارتو گل دیگران 146

بازدید 13,745

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...