من لیلا هستم. ۳۴ ساله با بدنی که همیشه نگاهها رو میکشه سمت خودش. سینههای خوشسایز و گرد که زیر لباسهای نازک کمی تکون میخورن و نوکشون گاهی از زیر پارچه معلوم میشد. کمر باریک و کون برجستهای که حتی توی شلوار راحتی خونه هم خطش کاملاً معلوم بود و وقتی راه میرفتم ناخودآگاه مردها برمیگشتن نگاه میکردن گاهی حتی حس میکردم کیرشون سفت میشه.
علی همسرم ۳۶ ساله قد بلند خوشتیپ و عاشق فانتزی همیشه با اون نگاه شیطونش بهم زمزمه میکرد که چقدر دلش میخواد منو تو موقعیتهای ممنوعه ببینه کیرش رو به کونم فشار میداد و میگفت تصور کن یکی دیگه داره کست رو میخوره.
محسن شوهر مهناز ۴۰ ساله با یه هیکل درشت روشنفکر و خیلی راحت. علی فقط تو عقدشون دیده بودش من هم چند بار بیشتر ندیده بودمش ولی همیشه حس میکردم آدم باز و راحتیه.
مهناز که پانزده سال از دوستیمون میگذره همسن خودم سکسی راحت و در قید و بند هیچی نیست. دوبار ازدواج کرده و بین ازدواجهاش هم با افراد مختلف بوده همیشه با خنده و جزئیات از من تعریف میکنه و بارها بهم گفته لیلا جون عاشق کونت هستم اگه مرد بودم ولت نمیکردم حتی یه شب که خونه ما خوابید به شوخی روی کونم خوابید بدنش رو بهم چسبوند کسش رو به کونم فشار داد و با خنده گفت امشب مال منی ، نرمی بدنش رو حس میکردم و کسم خیس شد.
چند ماه پیش مهناز زنگ زد و پیشنهاد داد : « لیلا جون بیا با محسن و علی بریم شمال ویلای دوستشون که کنار دریاست فقط چهار نفره حسابی حال کنیم ، قول میدم بهترین سفر زندگیت بشه » ؛ اول مقاومت کردم و گفتم : « با محسن ! علی که فقط تو عقدتون دیدهش ، منم چند بار بیشتر ندیدمشون خجالت میکشم مهناز جون » ولی مهناز با خنده اصرار کرد گفت : « محسن آدم خوبیه با علی دوست میشن تو سفر. فقط تفریح قول میدم اذیتت نکنم. تازه خودت میدونی چقدر دلم کونت رو میخواد » تو دلم یه استرس قاطی با هیجان بود. گفتم: « باشه ولی قول بده شیطونی نکنیها » و آخر قبول کردم.
روز اول که رسیدیم ویلا عصر بود هوا گرم و مرطوب ، بوی دریا تو هوا پیچیده بود صدای موجها از دور میاومد ویلا بزرگ بود دو اتاق مجزا با تختهای بزرگ و ملافههای سفید حیاط خلوت با جکوزی بزرگ که حبابهاش آروم میجوشید و راه مستقیم به ساحل خصوصی که شنهای سفیدش زیر آفتاب برق میزد لباسهای معمولی پوشیدیم ولی همه سبک و نازک ، چون هوا خیلی گرم بود عرق از گردن و سینههامون میچکید. اول رفتیم ساحل شنها داغ بود پاهامون تو شن فرو میرفت. نسیم دریا موهامون رو تکون میداد. مهناز یه تاپ نازک و شلوارک کوتاه پوشیده بود سینههاش زیر تاپ تکون میخورد وقتی میدوید نوک سینههاش زیر پارچه معلوم میشد شلوارک به کون گردش چسبیده بود و خطش کاملاً مشخص بود گاهی خم میشد چیزی برداره و شرتش از پشت معلوم میشد.
من یه بلوز نازک و شلوار راحتی پوشیدم ولی وقتی باد میاومد بدنم معلوم میشد موهام رو باد تکون میداد کمی رفتیم تو آب مهناز کنارم اومد بدنش به بدنم میخورد موجها ما رو به هم نزدیکتر میکرد گاهی با خنده دستش رو کمرم میکشید و میگفت : « لیلا جون بدنت عالیه چرا اینقدر خجالتیای بذار همه ببینن کونت رو ببینن چقدر خوشفرمه » قلبم تند میزد استرس داشتم که علی یا محسن ببینن گفتم : « تو همیشه شیطونی میکنی مهناز » علی از ساحل نگاه میکرد و لبخند میزد محسن هم چشمش به ما بود.
شب دور باربیکیو کنار جکوزی جمع شدیم محسن مشروب آورده بود . حرفها شروع شد صدای موجها از دور میاومد نور ماه روی آب جکوزی میافتاد بوی گوشت کبابی تو هوا پیچیده بود. مهناز شروع کرد به تعریف از رابطههای قبلیش با خنده و جزئیات گفت یه بار با یکی تو ویلا شمال سه روز نخوابیدیم همه جا رو امتحان کردیم حتی تو جکوزی. همه خندیدیم ولی من احساس کردم بدنم داغ شد کسم خیس شد زیر چشمی به علی نگاه کردم و لبخند زدم پام رو به پاش مالیدم.
روز دوم عصر گفتیم بریم جکوزی مایو نداشتیم پس با لباسهای معمولی خونه رفتیم تو آب گرم. من یه بلوز نازک سفید و شلوارک راحتی پوشیده بودم مهناز تاپ مشکی نازک و شلوارک کوتاه علی و محسن تیشرت و شلوارک آب گرم بود و پر از حباب ، بخار از سطح آب بلند میشد گرما روی پوست مینشست اول همه خندیدیم که لباسهامون خیس میشه ولی مهناز گفت : « مهم نیست راحت باشیم مگه نه » خیلی زود لباسها به بدن چسبید بلوز سفیدم کاملاً شفاف شد. سوتین توریام معلوم بود و نوک سینههام از گرما و هیجان سفت شده بود و زیر پارچه نازک برجسته میدرخشید. گاهی با دست موهام رو عقب میزدم و سینههام تکون میخورد شلوارکم به کونم چسبیده بود خط شورت و فرم کونم کاملاً مشخص بود . مهناز تاپش به سینههای بزرگش چسبیده بود نوک سینههاش معلوم شلوارکش به کس و کونش چسبیده بود فهمیدم شرت نپوشیده ، لبهای کسش از روی شلوارک خیس معلوم بود.
مهناز کنارم نشست پاش را به پام فشار داد ، دستش رو رانم گذاشت قلبم داشت میترکید از استرس محسن روبهروم بود چشمش روی سینههام کیرش زیر شلوارک خیس کمی برجسته شده بود. علی کنارم بود و دستش روی کمرم . مهناز آروم دستش رو بالاتر آورد نزدیک کسم انگشتش از روی شلوارک خیس کلیتوریسم رو لمس کرد چرخاند فشار داد من خشکم زده بود استرس داشتم علی عصبانی بشه ولی دیدم علی داره با محسن حرف میزنه و لبخند میزنه . میخواستم از لذت ناله کنم.
عصر برگشتیم داخل دوش بگیریم مهناز اومد تو حمام و گفت بیا با هم دوش بگیریم. ول کن نبود این دختر ، زیر آب گرم بدنش به بدنم چسبید سینههاش به سینههام فشار میداد نوک سینههاش به نوک سینههام میخورد دستش رو کونم مالید انگشتش بین شکاف کونم رفت و گفت : « هنوزم بهترین کونی هست که دیدم میخوام لیس بزنم » من تسلیم شدم با عشوه بدنم رو بهش پیچوندم سینهش رو لمس کردم نوک سینهش رو مکیدم زبانم دور هاله چرخاند مهناز ناله کرد دستش رو کسم گذاشت میخواست انگشتش را ببره داخل که مانع شدم استرس داشتم که مردها بشنون ولی شهوت غالب شده بود و کسم نبض میزد.
شب چهار نفری کنار جکوزی دوباره نشستیم با مشروب بیشتر مهناز پیشنهاد بازی حقیقت یا جرات داد البته بیشتر جرأت بود اول چیزای ساده مثل قلقلک و کتک و … ولی کم کم رسید به بوسه بعد لمس من مجبور شدم کیر محسن رو از روی شلوارک لمس کنم درشت و کلفت بود قلبم داشت میترکید از استرس و هیجان ؛ علی کس مهناز رو از روی شلوارک لمس کرد و برعکس ولی ادامه پیدا نکرد.
شب بعد هوا هنوز گرم بود ماه کامل تو آسمون بود و نور نقرهای ملایمی روی سطح آب استخر میافتاد انگار آب رو نقرهای کرده بود صدای امواج دریا از دور میاومد. منظم و آرام مثل نفس کشیدن دریا نسیم خنک شب روی پوست میخورد بوی نم دریا و گلهای حیاط قاطی شده بود هوا سنگین از رطوبت بود ولی دلپذیر. ستارهها پراکنده تو آسمون و نور کم لامپهای زیر آب استخر آبی ملایم میداد. سایه بدنها روی دیوارهها میافتاد و با هر حرکت آب تکون میخورد. مهناز گفت: « بیایید بریم استخر شب شنا کنیم خیلی حال میده » همه موافقت کردیم لباسهای سبک تنمون بود . ولی خیلی زود خیس شدن و سنگین شدن اول با لباس رفتیم تو آب ؛ آب خنک بود بعد از گرمای روز مثل نوازش میماند. روی پوست داغمون میلغزید و لرز خفیفی میانداخت همه خندیدیم آب به هم پاشیدیم موجهای کوچک درست کردیم قطرههای آب زیر نور ماه برق میزد و مثل الماس میریخت پایین . مهناز یه توپ پلاستیکی از کنار استخر برداشت و گفت بیایید واترپلو بازی کنیم دو به دو تیمها شد من و مهناز در مقابل علی و محسن بازی شروع شد همه تو آب بودیم توپ رو به هم پاس میدادیم برای گرفتن توپ به هم نزدیک میشدیم بدنها تو آب به هم میخورد دستها برای گرفتن توپ به شانه کمر یا ران میرسید پاها قاطی میشد گاهی یکی زیر آب میرفت و از زیر توپ رو میگرفت. مهناز وقتی توپ رو میگرفت بدنش به بدنم فشار میداد سینههاش به سینهام میخورد من برای دفاع از دروازه که یه نقطه کنار استخر بود کنارش میایستادم پاهامون تو آب به مالیده میشد. محسن با قدرت شنا میکرد وقتی توپ رو میگرفت هیکلش موج بزرگ درست میکرد. گاهی برای بلاک کردن به علی کمک میکرد و بدنش نزدیک من میشد. مهناز پیشنهاد داد بیایید لباسها رو دربیاریم سنگین شدن راحتتر شنا میکنیم و بازی میکنیم اول خودش تاپ و شلوارکش رو درآورد بدنش زیر نور ماه سفید و نرم برق میزد من خجالت کشیدم ولی وقتی دیدم علی لبخند میزنه و محسن هم لباسش رو درمیآره آروم بلوز و شلوارکم رو درآوردم بدنم تو آب خنک لرزید نوک سینههام سفت شد کونم تو آب آزادانه حرکت میکرد مردها هم لخت شدن. بازی واترپلو ادامه پیدا کرد حالا بدنها کاملاً آزاد بود وقتی برای گرفتن توپ شیرجه میزدیم یا دفاع میکردیم پوست به پوست میخورد دستها روی کمر یا ران میماند پاها قاطی میشد گاهی یکی از زیر آب توپ رو میگرفت و بدنش به بدن دیگری میچسبید صدای خندهها با صدای پاشیدن آب و نفسهای سنگین قاطی میشد . نسیم ما رو نوازش میکرد قطرههای آب از موها و بدن میچکید پایین . همه احتیاط میکردیم انگار یه خط نامرئی بود که هیچکس ردش نمیکرد فقط لمسهای اتفاقی بازی بدنهای نزدیک نگاههای سنگین نفسهای عمیق خندههای عصبی ولی هیچکس قدم نهایی رو برنمیداشت شهوت تو هوا موج میزد همه در مرز جنون ولی هنوز عقب میکشیدیم آخر شب خیس و داغ با احتیاط از استخر بیرون اومدیم . حوله پیچیدیم و برگشتیم داخل ولی اون هیجان تو بدنمون مونده بود.
شب آخر هوا گرمتر شده بود تصمیم گرفتیم بریم سونای ویلا اتاق کوچک چوبی با نیمکتهای چند طبقه بخار داغ و نور کم قرمز رنگ سونا یه پرده نازک وسط داشت که فضای خانمها و آقایون رو جدا میکرد ولی پرده کاملاً بسته نبود و صدا راحت عبور میکرد حتی گاهی از لای پرده میشد سایه ها رو دید. اول من و مهناز رفتیم طرف خانمها لباسهای سبک رو درآوردیم و لخت شدیم بدنهامون از گرما عرق کرد بخار همه جا رو پر کرده بود هوا سنگین و پر از بوی تن بود مهناز مرا بغل کرد و گفت: « دیگه نمیتونم صبر کنم لیلا » لبهام رو بوسید عمیق و حریص زبانش تو دهنم میچرخید عرق تنش رو طعم میداد دستش رو سینههام گذاشت نوک سینههام رو کشید مکید گاز گرفت درد و لذت قاطی من ناله کردم صدای نالهام بلند تو سونا پیچید نفسنفس و پر از شهوت مهناز مرا روی نیمکت خواباند پایینتر اومد کسم رو لیس زد زبانش عمیق داخل رفت کلیتوریسم رو مکید انگشتش تو کونم فشار داد گرمای سونا بدنم رو آتش زده بود عرق از همه جا میریخت ارگاسم شدید آمد بدنم لرزید نالهام بلندتر شد فریاد خفیف زدم صدای برخورد بدنها مکیدن و نفسهای سنگین تو فضای بسته میپیچید و از پرده عبور میکرد مهناز بلند شد و کس گوشتی و خیسش رو روی دهنم فشار داد من زبانم رو داخل بردم کلیتوریس بزرگش رو مکیدم آب کسش روی صورتم می ریخت نالههاش بلندتر شد بدنش میلرزید صدای نالههای ما دو تا تو سونا بلند بود نفسنفس فریادهای خفیف صدای مکیدن و لیس زدن کاملاً شنیده میشدعلی و محسن طرف آقایون بودن اول لباس درآوردن و لخت شدن ولی صدای نالههای ما رو شنیدن اول با استرس و هیجان گوش دادن کیرهاشون سفت شد همدیگه رو نگاه کردن نفسهاشون سنگین شد محسن گفت چی کار دارن میکنن اونطرف علی لبخند زد و گفت بذار ببینیم . با استرس و هیجان پرده رو کنار زدن بخار داغ بیرون زد بدنهای عرقکرده و لخت ما رو دیدن من و مهناز درهمتنیده عرق از سینهها کون و کسهامون میچکید کسهامون خیس و قرمز از شهوت سینهها لرزان کونها براق از عرق استرس داشتم قلبم تند زد ولی شهوت دیوونهام کرد دیدن کیر درشت محسن که تو بخار برق میزد رگدار و سفت کیر علی که نبض میزد هیجان دیدن کیر و کس و کون تو گرما و بخار به اوج رسید . محسن از پشت بغلم کرد کیر درشتش رو به کونم مالید عرق تنش به پشت کمرم مالیده میشد. سر بزرگ کیرش رو روی کسم چرخاند خیس کرد آروم فشار داد سرش داخل رفت کسم کش آمد کلفتیاش دیوونهام کرد گرمای سونا همه چیز رو شدیدتر میکرد عرق از بدنش روی کمرم میریخت محسن آرومتر فشار داد نصفش داخل شد رگهای کیرش رو حس میکردم خمیدگیاش به نقطه جی میخورد نفس عمیق کشیدم . کونم رو عقب دادم تا ته رفت بیضههای سنگینش به کلیتوریسم خورد پر شدم کامل عرق از همه جا میچکید بدنم میلرزید از گرما و لذت . محسن چند ثانیه ماند کیرش تو کسم نبض میزد بعد شروع کرد به حرکت اول آهسته هر بار بیرون میکشید تا نوک دوباره تا ته صدای برخورد بدنها تو بخار میپیچید سرعتش بیشتر شد . تند و عمیق هر ضربه به نقطه جی میخورد ارگاسمم یکی پس از دیگری میآمد فریاد میزدم بدنم قوس برمیداشت. مهناز سینههام رو مکید نوک سینههام رو گاز گرفت کلیتوریسم رو با انگشت چرخاند محسن کسم رو پرمیکرد گاهی بیرون میکشید و دوباره تا ته میرفت عرق از بیضههاش روی کسم میریخت بعد نوبت علی شد محسن کنار رفت علی مرا از روبهرو بغل کرد کیرش رو تو کسم کرد آشنا ولی داغ . ریتم آروم شروع کرد عمیق چشم تو چشم دستش رو کونم انگشتش تو کونم فشار داد ارگاسم دیگری آمد نالهام بلند شد جاها عوض میشد محسن مهناز رو میکرد کیر درشتش تو کس مهناز میرفت و میاومد نالههای مهناز با نالههای من قاطی میشد علی کسم رو پر میکرد گاهی کونم رو انگشت میکرد گرما و بخار همه چیز رو شدیدتر میکرد عرق از کیرها میچکید از کسها از کونها بدنها برق میزد بوی شهوت و عرق فضا رو پر کرده بود نالهها نفسها صدای برخورد بدنها همه چیز تو سونا میپیچید. مهناز روی نیمکت دراز کشید من روی صورتش نشستم و خم شدم کسش رو خوردم . آبم روی صورتش می ریخت محسن از پشت مهناز رو پر کرد علی از پشت من انگشت کرد و کونم رو لیس زد ارگاسمها یکی پس از دیگری میآمد نالهها بلند بدنها میلرزید . آخر همه با هم ارضا شدیم محسن داغ داخل کسم علی روی سینههام تو گرمای سونا همدیگه رو بوسیدیم بدنهامون از عرق و شهوت میلرزید از هیجان و استرس.
صبح روز برگشت مهناز و محسن زود رفتن من و علی تنها ماندیم علی مرا ساعتها کرد تو گوشم زمزمه میکرد دیشب چقدر سکسی بودی با کیر محسن من فقط تسلیم بودم هنوز بدنم از خاطره پر شدن با کیر درشت محسن میلرزید.
این سفر همه چیز رو عوض کرد گاهی هنوز وقتی به مهناز و محسن فکر میکنم کسم خیس میشه استرس گناه هیجان ممنوعه شهوت خالص
نوشته: لیلون
15 پاسخ به “بالاخره مهناز به کونم رسید”
مدیونین فکر بکنین اینو یه مرد کونی نوشته
مدیونین فکر بکنین اینو یه مرد کونی نوشته
مدیونین فکر بکنین اینو یه مرد کونی نوشته
اصلا خودت متوجه شدی چی نوشتی اخه پسر جان دست تو از شرتت دربیار بعد نایپ کن
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
بمیرم من برات که شمال نیومدی. عزیزم شمال شن سفید نداره
از اینکه شوهرت دوستتو میکرد هم که هیچی نگفتی
شب بعد هوا هنوز گرم بود ماه کامل تو آسمون بود و نور نقرهای ملایمی روی سطح آب استخر میافتاد انگار آب رو نقرهای کرده بود صدای امواج دریا از دور میاومد. منظم و آرام مثل نفس کشیدن دریا نسیم خنک شب روی پوست میخورد بوی نم دریا و گلهای حیاط قاطی شده بود هوا سنگین از رطوبت بود ولی دلپذیر. ستارهها پراکنده تو آسمون و نور کم لامپهای زیر آب استخر آبی ملایم میداد. سایه بدنها روی دیوارهها میافتاد و با هر حرکت آب تکون میخورد. کسکش انگار داری رمان م مودب پور میخونی!کسشرا چیه دیگه وسط داستان سکسی…کسخلید؟
asadi به قول علیرضا باقری کیر تو اون صورتت با این نوشتنت
هوش مصنوعی گروک
خوب بود بازم بنویس
داستانت، شخصیت پردازیت، تعریف محیط، پرداختن به جزییات بسیار عالی بود. حتی اگر تخیلی بود اما عالی و هوس برانگیز بود ،امیدوارم بازهم بنویسی. فقط تعداد ارگاسم هات زیاد بود .
Care ❤️
یکی لز بهترین داستانهایی بود که خواندم مرسی
متاهل خيلى قشنگ نوشتى كاش ادامه بدى