سلام
پویا هستم 25 ساله
از خودم بگم که پوستم خیلی سفیده بود و قد بلند 181.من همیشه واسم سوال بود که مگه میشه یه پسری با میل خودش کون بده و لذت ببره…
همیشه یه حس عجیبی داشتم که انگار دوست دارم بیشتر بدم تا بکنم. وقتی فیلم های پورن نگاه میکردم خودمو جای اون دختره تصور میکردم و این چیزا و همیشه با یه چیزی با خودم ور میرفتم و تاحالا نداده بودم و فکرم نمیکردم اینجوری بشه…
سال اول دانشگاه بود مشهد بودیم و خوابگاه و مسئول خوابگاه چند سالی از ما بزرگتر بود و اهل جنوب بود. من همیشه تو صحبتاش حس میکردم تو کفمه البته خیلیا قبلش تو کف کونم بودن که هیچ کسی نتونسته بود…
کم کم میرفتیم فوتبال و با هم رفیق شدیم توی اون بازی ها و جور شده بودیم باهم. یه روز که کسی تو اتاق نبود اینم بگم که من همیشه کلا شیو شیو بودم…،لخت شدم که لباس عوض کنم بره بیرون که داشتم ناف سفیدمو میمالیدم که یهو یکی اومد توی اتاق، حامد بود منو لخت دید گفت اخ اخ ببخشید و سریع رفت. منم با خودم گفتم با این بدن بی مو نگه با خودش این کونیه؟؟؟
گذشت از اون روز و یه روز گفت بریم توی شهر دور بزنیم قبلش هم میرفتیم، منم قبول کردم و دوستش هم بود اوایل شب بود که گفت بریم خونه شخصی رفیقش که اسمش علی بود قلیون بکشیم گفتم اوکی.
رفتیم و علی لباساشو در اورد و با شلوارک بدنش کلا پشمالو و پرمو یه حسی اومد سراغم یه لحظه…
بعدش سر بحث دختر و اینارو باز کردن و اینا و این علی هم من فهمیدم خیلی عوضیه… میگفت دختر زیاد کردم تو چی؟؟
گفتم نه زیاد، که یه دفعه گفت الان دیگه فقط پسر حال میده، بعدش حس کردم انگار میخوان سر بحثو باز کنن منم راستش بدم نمیومد تستش کنم و اینکه آینام در کل غریب بودن. بعد حامد دستش رو روی پام گذاشت گفت یه سوال بپرسم پویا؟ گفتم بگو،؟
گفت تا حالا کون دادی؟؟؟ جا خوردم گفتم حامد اینا چیه
گفت حس میکنم دادی اون روز که دیدمت لخت فهمیدم. منم یه خورده مقاومت کردم ولی از یه قسمت هم دوست داشتم امتحان کنم… گفتم اهلش نیستم گفت فقط یه بار به خدا کسی نمیفهمه که دیدم علی شلوارشو در اورد کیرش افتاد بیرون… گفتم حامد اذیت نکن، گفت فک کنم امروزو باید بدی، منم شل شدم یه خورده، گفتم فقط 5 دقیقه گفت باشه
علی هلم داد روی تخت و لباسامو در اورد و به شکم خوابوند و یه جوراب مچی صورتی هم داشتم، گفت جوووون
عجب کون سفیدی…
حامد از جلو توی دهنم گذاشت و علی خوابید روم، کونمو باز کرد با دو دست و یه چند تا تف انداخت دم سوراخ بعد از چند دقیقه کردن حس کردم کونم داره جا باز میکنه. اولش سخت می رفت تو کیرش بعدش راحت تر شد، خیلی هم بی دهن بود میگفت بخواب کونی دیگه مال خودمی… گفت فحش نده گفت گوه نخور بابا، حامد هم همزمان داشتم واسش ساک میزدم. بعد از چند دقیقه حس کردم سریع شد و ابشو خالی کرد تو کونم… حامد خندید گفت دیگه کونی شدی… سریع اومد خوابید روم گفت دارم میمیرم از شهوت چند تا تف انداخت و شروع کرد به کردن و هی میگفت جون مثل دخترایی سفیید بی مو… جووون… گفتم بدو سریع… میگفت بخواب کونی گوه نخور… علی هم بازم توی دهنم کرده بود، یه لحظه خودمو توی ایینه ای که جلوم بود دیدم که یکی از عقب داره میگاد منو، یکی هم تو دهنم گذاشته انگار یه چیزی توم پیدا کردم… موهای خیس روی صورت سفید و چشمای خمار و واقعا داشتم لذت میبردم… حامد هم ابش اومد و توی کونم خالی کرد یه لحظه نگا کردم دیدم علی داشت فیلم میگرفت… حامد از پشت با دو دست زیر شکمم انداخته بود و سینمو میمالید و کیرش تا ته تو کونم بود… گفتم داری چیکار میکنی به علی…
حامد هم بلند شد گفت فقط یه دقیقه فیلمو اگه هر وقت ما میخوایم بیایی اینو پاک کنیم…
ادامه ی داستان تعریف میکنم…
نوشته: پویا
5 پاسخ به “شروع کونی شدن پویا”
کونی تحصیل کرده
کونی تحصیل کرده
خیلی کلیشهای و تخمی بود.
راس ک ردم
جووون دام خواست به جابی تو من بوودم