خواهرهای زنم (۲)

…قسمت قبل

توی قسمت اول برای اینکه اشتباه نکنم اول اسم های واقعی استفاده کردم بعد اومدم اسم های جایگزین بزار بعضی جا ها یادم رفت دیگه درستش کنم

الان دیگه از اسم های واقعی استفاده میکنم

کلمه سیرجان گوشیم خودش غلت املایی رو سیرجان نوشته

به همین خاطر از دوستان معذرت میخوام

ادامه داستان

عید ۱۴۰۴ تموم شد

به خاطر شرایط کاری(ساختمان سازی) یکم ازشون فاصله گرفتم

ولی دور آ دور حال احوالی ازشون میگرفتیم

چند تا وام برداشتم شروع کردم به خونه سازی

درگیر خونه سازی شدم

تا همین چند وقت پیش

جنگ رمضان شروع شد

پدر خانوم و مادر خانوم رفته بودن شهر محل کار خانومم گفتن ما مهسا رو میاریم تا ما میرسیم تو از سرکار اومدی برو فایزه رو از دانشگاه بیار چون دانشگاه اونا رو هم تعطیل کردن

اینو بگم که ما خانواده آنچنان مذهبی نیستیم

ولی اعتقاداتون سر جاشه

مثلا شهریور ماه خانوادگی رفتیم مشهد

اونجا هیچ کدممون به مسایل سکسی فکر نمیکردیم چون هم خانواده همراهمون بود هم بلاخره مشهده

یه سفر چهار پنج روزه رفتیم

تقریبا سه چهار ماه پیش که اینستا هنوز وصل بود دیدم که فایزه یه عکس تقریبا لختی جوری که بند سوتینش دیده میشد از خودش استوری کرده

معظمه هم لایکش کرده

من فایزه رو بلاکش کردم و معظمه رو دعواش کردم که چرا با لایک کردنش بچه رو تشویق میکنی به همچین کارایی و با فایزه هم اصلا حرف نزدم که بفهمه من از کارش ناراحت شدم

به خانومم گفتم

ولی به پدر مادرش چیزی نگفتم

تا اینکه قرار شد برم دانشگاه دنبالش بیارمش

توی مسیر رفت به فایزه زنگ زدم و به روش نیاوردم که ازش ناراحتم گفتم که آماده شو دارم میام دنبالت

توی مسیر برگشت تقریبا ۲ ساعتی باهاش صحبت کردم

اول ازش تعریف کردم توی این چند ماهی که ندیدمت چقد خوشکل شدی درباره دانشگاهش پرسیدم درباره هم‌کلاسیاش بعد درباره پسرای بزن در رو صحبت کردم که زیاد سمت اینجور پسرا نرو خلاصه زمینه سازی که خوب انجام شده بود سر صحبت رو درباره عکسش باز کردم

گفتم این کارا خوب نیست و چون نمیخواستم به غرورت

لطمه بخوره با بلاک کردنت فقط میخواستم دلخوریم رو بهت برسونم

همین الانم نمیخواستم بیام دنبالت پیش خودم گفتم نکنه برات اتفاقی پیش بیاد شاید بخوای با من درمیون بزاری من که باهات قهرم ندونی با کی درمیون بزاری به همین خاطر تصمیم گرفت اون عکس اینستات رو از ذهنم بیرون کنم و تصمیم گرفتم خرت پرت برات بخرم بیام دنبالت آشتی کنون

اونم گفت من فقط به خاطر تو اون عکس گذاشتم

اول میخواستم فقط برای تو بفرستم گفتم اینجوری ضایع بزار استوری بزارم

سرش به نشونه شرمندگی انداخت پایین گفت حالا اگه باعث ناراحتیت شدم ببخش زد زیر گریه

منم دست گذاشتم روشونه اش کشیدمش سمت خودم

اونم سرش گذاشتم روی شونه من

گفتمش حالا اشکال نداره ولش کن دیگه گریه نکن

چند دقیقه همین جوری گذشته بعد گفتم شیطون چرا حالا میخواستی برای من بفرستی

گفت که توی این چند وقت خیلی دلم میخواست بیایی پیشم

اخه اون روزا وقت پیشت بودم حس خوبی داشتم

تو همیشه با شور هیجان صحبت میکنی آدم ازت انرژی میگیره

گفتم ممنون ، اره خیلی وقت ها من مجرد میشدم

خلاصه یه چند دقیقه همیجوری گذشت

یهو دست راستش گذاشت رو کیرم گفت حال این چطوره

با خنده گفتم باورت میشه ایقدر درگیر خونه سازی ام یادم رفته احوالش بگیرم خودت ازش سوال کن

همون پشت فرمون کمربند و دکمه های شلوارم رو باز کرد منم خودمو گرفتم بالا تا بتونه شلوار و شرتم رو بکشه پایین

یه نگاه بهم کرد و گفت آخرین بار کی با مهسا سکس داشتی ؟

گفتم همین چند روز پیش

چطور مگه؟

گفت هیچی اخییی هنوز بوسش نکردم کاملا مودبانه جلوم وایستاده

گفتم تا جایی که من یادمه تو که دوست نداشتی کیرمو ببوسیش.

ولش کن حالا ببین اگه بوسش کنی غوغا میکنه ها

همون پشت فرمون بودم مه کیرمون گرفت تو دستاش و با چند تا بوسه از سرش شروع کرد برام ساک زدن

گفتم میخوای بزنم کنار بتونی حسابی از دلش در بیاری ؟گفت نه دیرمون میشه ضایع

تو رانندگی بکن منم کارمو میکنم

منم با دست چپم فرمون گرفته بودم با دست راستمم از روی شلوارش شروع کردم به مالیدن کونش

بعد از توی یقه اش دست کردم سینهاش میمالیدم

بعدم دست گذاشتم رو سرش با دستم حرکت سرش رو همراهی میکردم یه وقتایی هم سرش فشار میدادم

اخه واقعا لذت میبردم وقتی کیرم میخورد به ته گلوش

دوباره دست از زیر شلوار بردم سمت کونش شروع کردم با سوراخ کونش بازی کردن یه انگشتم یواش کردم تو سوراخ کونش یکم جم شد سمت من

گفتم چی شد

گفت هیچی

گفتم فایزه کونت بزرگ‌تر شده

گفت الکی نگو

گفتم پس میشه یکم شلوارت بکشی پایین تر دست درست به سوراخ کونت نمیرسه

گفت باشه فقط بعدش، یکمم جلوم رو بمالی

گفتم اگه بیایی جلوتر که دست برسه کست رو هم میمالیم

روی همون صندلی ماشین شلوارش تا کنار زانو کشید پایین دوباره اومد جلوتر کیرمو کرد تو دهنش

منم تو دست یه تف انداختم مالیدم به سوارخش کونش که انگشتم راحت تر بره

توی همون حال دو تا انگشتم کردم تو سوراخ کونش

گفتم فایزه، پارسال که برای اولین بار دو تا انگشت کردم تو کونت دردت اومد ولی الان ظاهرا راحتی

دوست پسری داری؟

گفت نه بخدا

فقط دو مرتبه توی حموم خوابگاه با خودم ور رفتم

گفتم چه ربطی داره

گفت حالا بماند

(بخوام حالت فایزه رو بگم کیرم تو دهنش بود با یه دست تکیه گاهش بود با یه دست هم کس خودشو میمالید)

یه چند دقیقه به همین کار ادامه دادیم

بعد دستم رسوندم به کسش

چند دقیقه ای که میمالیدم دیدم شروع کرد به لرزیدن

منم حرکت دستم رو تند تر کردم

گفتم چی شد ارضا شدی گفت اره اره شل نکن تند تند بمالش

بعد نشست روی صندلی پاهاش باز کرد

دستم گرفت گذاشت رو کسش بعدم گفت بازم ادامه بده

منم تند تند انجام میدادم تا اینکه کامل ارضا شد

ولو شد روی صندلی ماشین

یکم که بحال اومد اشاره کردم به کیرم گفتم پس این خدازده چی؟

گفت صبر کن الان تکلیف اونم مشخص میکنم

دوباره برگشت شروع کنه به ساک زدن

گفتم فایزه میشه مثل پارسال؟ اخه با ساک زدن که من ارضا نمیشم

گفت مثل پارسال چی از پشت؟تو هنوز دوست داری؟ معظمه که اجازه میداد

گفتم بابا من از همون پارسال دیگه معظمه رو هم ندیدم

بعدشم اگه یادت باشه منو معظمه فقط برای همو میخوردیم

اونم اجازه نمیداد از کون بکنمش

فقط تو با میل خودت بهم اجازه دادی

گفت نه دردم میاد منم فقط برات می خورمش

گفتم نه نیازی نیست خواهش میکنم اجازه بده

گفت مهسا چی؟ چرا زنت رو از پشت نمیکنی

گفتم اونم که میشناسی

گفت باشه به هر حال نه نمیشه یادمه خیلی درد داشت

کلی اصرار کردم تا اینکه قبول کرد گفت باشه ولی قول بده اولا یواش بکنی

بعدشم جلو رو هم بمالی که کمتر درد حس کنم

سوما پشت فرمون درحال رانندگی چطور میخوای بکنی؟

گفتم کارت نباشه

توی جاده اولین پارکینگ زدم کنار

شیشه سمت شاگرد دادم پایین گفتم حالت داگی سرت از شیشه بکن بیرون کونت بده سمت من

همین کارو کرد خوب کمرش داد پایین چون تاریک بود ماشین هایی که از کنارمون رد میشدن چیزی متوجه نمیشدن

منم چرخیدم اول سر کیرمو یکم مالیدم به کسش

گفت چکار میکنی نکنه میخوای…

گفتم نه حواسم هست عزیزم فقط میخواستم بهت ثابت کنم حواسم به کس کوچولوت هم هست هواش دارم

گفت که یادت باشه چه قولی بهم دادیا تو رو خدا یواش

منم گفتم باشه عزیزم بعد سر کیرمو با آب دهنم خیس کردم

سر کیرمو میمالیدم به سوراخ کونش بعد یواش کیرمو کردم تو کونش سر کیرم که رفت تو دستم از زیر شکمش بردم کسش میمالیدم

همون سر کیرم که رفت تو کون فائزه، شروع کردم به عقب جلو کردن یه چند دقیقه ای همون جوری تو کونش تلمبه زدم

گفتم فایزه همین جوری خوبه

با اه ناله گفت اره خوبه ولی اگه دوست داری میتونی یه کوچولو بیشتر بکنی فقط تو رو خدا زود تمومش کن دارم جر میخوردم

انگار دنیا رو بهم دادن

من که اجازه ادامه کارو گرفتم تقریبا نصف کیرم تو کون فایزه میرفت و برمیگشت

خم شدم سینهاش میمالیدم

در حالی داشتم تو کونش تلمبه میزدم پشت گردنش میبوسیدم قربون صدقه اش میرفتم

تا اینکه میخواست آبم بیاد گفتم فایزه آبم داره میاد بریزم رو کمرت گفت نه لباسم کثیف میشه گفتم خب بریزم تو ماشین هم ماشین کثیف میشه

گفت پس بریز همون تو کونم

گفتم شیطون تو که دوست داشتی آبم بریزم تو کونت

منم آبم میخواست بیاد کیرمو بیشتر فرستادم تو

محکم گرفتمش که نتونه فرار کنه بعدشم کل آبم رو ریختم تو کونش

بعد از ماشین پیاده شد یکم آب برداشت خودشو تمیز کنه همونجا غر غر میکرد شلوارش کشید اومد بالا سوار شد

سفرمون ادامه دادیم

توی مسیر همش میگفت پشت درد گرفته

منم فقط میتونستم ازش معذرت خواهی کنم

همون پشت فرمون گفتم میخوای بیایی تو بغلم بشینی

قبول کرد اومد تو بغلم نشست جوری که پاهاش روی ترمز دستی سرش سمت شیشه بود منم با دست چپم از زیر سرش فرمون گرفته بودم با دست راستمم بعد از تعویض دنده میزاشتم روی سینه اش

فایزه هم سرش گذاشته بود روی سینه ام

چون فایزه قد و قیافه کوچیکی داره قشنگ تو بغلم پشت فرمون جاش شده بود

بعد بهم گفت کی میشه یه شب تا صبح تو بغلت بخوابم

گفتم چرا همین روزا بزار دانشگاه باز بشه یه شب یا من میام پیشت یا تو میایی پیشم

در ضمن اون شب مطمعن باش دو سه بار میکنمت

گفت باشه هر کاری دوست داری بکن و از کلمه کردن استفاده نکن چون وقت میگی میکنمت من فکر میکنم جنده ام

گفتم چرا همچین فکری میکنی من فقط برای اینکه فضا سکسی بشه میگم

گفت من دوستت دارم

نه فکر کنی چون شوهر خواهرمی نه

تو همه چیزمی برادرمی عشقمی نمیدونم

از طرفی اصلا دوست ندارم زندگی خواهرمو خراب کنم

از طرفی هم دوست دارم پیشت باشم

آخرش هم با بغض گفت ازت خواهش میکنم هر وقت تونستی بیا پیشم دلم برات تنگ میشه

توی مسیر هم برای اینکه تایم بیشتری تو بغلم بگیرمش تا دردش کمتر بشه با سرعت کمتری رانندگی میکردم شوخی های سکسی بیشتری میکردم

مثلا سینهاش محکم فشار میدادم

قلقلکش میدادم که بخنده

بهم گفت من تا حالا لبات نبوسیدم

میشه لبات رو ببوسم

گفتم کدوم خواهر دیدی لبای برادرش ببوسه؟

گفت تو کدوم برادر دیدی ترتیب خواهرشو اینجوری از پشت بده؟

گفتم باشه بابا باشه

لباش گذاشتم رو لبام یه بوس محکم گرفت

تقریبا رسیدم اول شهر فایزه رفت روی صندلی خودش نشست زنگ زدم مهسا گفتم کجایین شما؟

گفت ما خونه ایم

گفتم شما رسیدین

چیزی خونه نیاز داریم بگیرم

گفت نون و یه مقدار میوه بگیر

نمیدون چرا وقت اسم جنگ میاد نونوایی ها و پمپ بنزین ها اینقدر شلوغ میشه

رسیدیم جلوی نونوایی پارک کردم به فایزه گفتم بشین تا من برم نون بگیرم

چون شلوغ بود زمان زیادی تو صف وایستادم

دیدم از ماشین پیاده شده اومد کنارم وایستاد دستم رو گرفت

نگاهش کردم گفتم توی ماشین تنهاییت کرد؟

گفت نه داشتم از تو ماشین نگاهت میکردم پیش خودم گفتم بهترین موقعیت که دستت میگیرم یعنی این همون انرژی خوبه ایه که گفتم ازت میگیرم

در میوه فروش هم رفتیم همین جوری دست تو دست

تو مسیر خونه بهش گفتم پشتت درد میکنه؟

گفت بهتر شده ولی اره یه کوچولو

گفتم ببخشید

گفت اشکال نداره حالا وقتی بیشتر بیایی پیشم عادت میکنم

وقتی رسیدیم خونه دیدم به جز پدر خانوم و مادر خانوم و مهسا و بچه ام ،

معظمه و بچه اش هم اومده بودن

شامم آماده کرده بودن

با همه که حال احوال کردم مهسا بغل کردم بوسیدمش

بعدشم بچه مم رو بغل کردم

فایزه هم با همه حال احوال کرد بعدم رفت دسشویی

معظمه یه نگاه به فایزه کرد یه نگاه هم به من

من سرم انداختم پایین که نتونه از تو قیافه چیزی بخونه

رفتم توی اتاق لباسام عوض کنم

(نمیخوام به بقیه موضوعات بپردازم)

خونه ما یه خواب بیشتر نداره

شب موقع خواب منو پدر خانومم توی حال خوابیدیم بقیه رفتن توی اتاق خواب

ایقدر خسته بودم صبح که بیدار شدم دیدم خانومم پیشم خوابیده

منم محکم بغلش کردم دوباره خوابیدم

تقریبا ساعت ۹ که دوباره بیدار شدم دیدم پدر خانم مادر خانوم توی آشپزخونه دارن صبحانه میخورن

منم سلام کردم رفتم دسشویی اومدم بیرون گفتن ما باید بریم، عیده بریم خونه شاید بهمون مهمون بیاد

گفتم معظمه چی اونم با شما میاد؟

گفتن نه محمد میاد دنبالش

چند ساعت بعد که دیگه همه بیدار شدن نهار خوردیم مادر و پدر خانومم رفتن خونه خودشون فایزه هم همراهشون رفت

{خیلی وقت پیش (سه چهار سال ) مهسا ازم پرسید تو تا حالا بهم خیانت کردی(قبل اون اتفاقات قسمت اول) ؟

گفتم نه چطور؟

گفت منظورم اینه اگه یه دختری بیاد تو خونه کاری باهاش نداری؟

گفتم نه وقتی من تو رو دارم دیگه نیازی به کسی ندارم

گفت واقعا ؟ حالا اگه من راضی باشم چی؟

گفتم نه

گفت اصلا اگه منو اسما(یکی از همکاراش) لخت جلوت وایستیم کدوممون انتخاب میکنی

گفتم چه حرفیه عزیزم مشخصه تو رو

گفت اگه منم تو خونه باشم راضی هم باشم چی؟

گفتم نه

گفت اصلا خودمم برات صیغه اش میکنم

حالا چی؟

پیش خودم گفتم اینقدر میپرسه که من یه جایی وا بدم که بهونه داشته باشه دهنم سرویس کنه

گفتم نه نه

حالا چرا میپرسی ؟

گفت همین جوری

اخه یکی از همکارانش میگفته یه مرتبه همچین حرکتی زده

خواستم ببینم نظر تو چیه همین}

از این داستان سه چهار سال میگذره و هر چند وقت یه بار تکرار میکرد همین سوالات رو میپرسید

عصر همون روز من، مهسا و معظمه و بچها رو بردم تو شهر

بچها یکم بازی کردن

بعدشم رفتیم بازار یکم قدم زدیم و یکم خرید کردیم شب که شد اومدیم خونه

من پیش خودم گفتم بعد از این همه مدت خانومم اومده پیشم این معظمه هم سرخر شده نمیتونیم کاری کنیم کاشکی با باباش میرفت

ولی خدایش معظمه زن باشعوریه

خلاصه شب موقع خواب خودش و بچه اش اومدن توی حال خوابیدن به منو مهسا گفت من توی حال میخوابم راحت هم هستم

شما برید تو اتاق یک هفته همون ندیدین

خنده ام گرفت

چون که خسته بودم رفتم بخوابم

بچها هم پای تلوزیون بودن

این دوتا خواهر هم داشتن حرف میزدن

نصفه شب که همه خواب بودن خانومم منو بیدار کرد

اولش نمیدونستم الان مهسا بیدارم کرده یا معظمه

ویندوزم که بالا اومد دیدم مهساس

یکم ماچ موچ کردیم شروع کردیم به در آوردن لباسامون

همیشه خانومم قبل از سکس میگفت یه خاطره عاشقونه تعریف کن ( از اون دوران نامزدی مون تعریف کن) یا همون سوالات انحرافی

ولی اون شب همون سوالات انحرافی رو یا یه لحن دیگه میپرسید

همین جوری که داشت سوالاتش میپرسید لباس هامون رو هم در میاوردیم

گفت به عنوان آخرین سوال اگه همین الان یه نفر بیاد تو تو منو ول نمیکنی بری سمت اون

گفتم نه نه نه ول کن دیگه

گفت میخواستم یه حقیقتی برات بگم

من یه چیزی فهمیدم

یه لحظه پاپیون کردم داشتم نگاهش میکردم

گفت یعنی من خودم نفهمیدم خودش بهم گفت

گفتم ای بمیری درست حرف بزن ببینم چی میگی کی چی بهت گفته؟

گفت معظمه

گفتم همه چی رو بهت گفته

گفت اره همه چیو

گفتم خب تعریف من ببینم چی بهت گفته؟

گفت بهم گفته که دوست داره کیر تو ببینه

منم بهش گفتم به شرطی اجازه میدم ببینی که خودمم باشم که فقط ببینش همین

گفتم خب معظمه چی گفت

گفت معظمه هم قبول کرد گفت باشه فقط میبینمش

الانم معظمه پشت در وایستاده

بگم بیاد تو ؟

اول فکر کردم داره مسخره بازی در میاره که منو امتحان کنه

داشتم همیجوری حاج واج مهسا رو نگاهش میکردم یواش گفت : معظمه بیا تو

بله معظمه خانوم اومد داخل

حالا منو مهسا لخت لخت رو تخت خوابیده بودیم

معظمه اومد داخل

من پتو رو کشیدم رو خودم

مهسا گفت معظمه مگه نمیخواستی ببینیش؟

بیا ببینش دیگه

معظمه هم به جوری رفتار میکرد انگار اولین بارشه میخواد کیر منو میبینه

اومد روی تخت کنار مهسا نشست

مهسا پتو رو زد کنار کیرمو گرفت تو دستش گفت خواهر خب حالا کیر اقای من کلفت تره یا اقا ممد شما

معظمه گفت چی بگم به نظرم مال تو

مهسا خندید به من گفت تو دراز بکش

منم که خوابیدم مهسا هم سرش گذاشت رو شکمم و کیرم میکرد تو دهنش با خایه هام بازی میکرد

معظمه هم داشت نگا میکرد

یه نگاه به معظمه کردم از نگاه های که قضیه چیه؟

اونم با سرش اشاره کرد گفت هیچی

مهسا به معظمه گفت میخوای به کیر آقایی دست بگیری؟

معظمه گفت نه فقط از دیدن این صحنه شما زن و شوهر دارم لذت میبرم

مهسا گفت پس از پشت من بیا اینورش بشین که بهتر بتونی ببینی و لذت ببری

معظمه اومد اینورم نشست

بعد مهسا دست معظمه رو گرفت گذاشت رو کیرم

که همون لحظه بچه بیدار شد مهسا مجبور شد بره بچه رو بغل کنه از توی اتاق ببره بیرون که دوباره بخوابونه

مهسا به معظمه گفت تو ادامه بده، من برم بچه رو بخوابونم الان برمیگردم

بچه رو بغل کرد رفت بیرون

یواش به معظمه گفتم قضیه چیه؟ تو اینجا چکار میکنی؟ چطوری مهسا رو راضی کردی؟

گفت اولا حقیقتش خیلی دلم برای اون شبا تنگ شده بود

دوما از طرفی هم دلم نمیومد دیگه به خواهرم خیانت کنم ولی میبایست به چیزایی حس کنه و بفهمه که من خر نیستم

سوما تو هم بهتره به چیزایی رو بدونی

گفتم چه چیزایی بدونم

گفت بعدنا شاید بهت گفتم

گفتم نه نه نه الان بگو ببینم

گفت حالا شاید بهت گفتم

گفتم چطوری مهسا رو راضی کردی؟

گفت چه فرق میکنه یه چی گفتم دیگه

تو فکر کن اون یه چیزایی بهم گفته

گفتم چی گفته

همون لحظه مهسا بچه رو خواب کرد رو شونه اش اومد تو اتاق دید معظمه داره هنوز با کیرم بازی میکنه

گفت معظمه دستت رو یکم خیس کن اینجوری که پوست کیر آقایی رو اذیت میکنی

مهسا بچه رو گذاشت سر جاش اومد بالا لباش گذاشت رو لبام

منم داشتم لبای شیرین خانومم میخوردم همین جور داشتم قربون صدقه خانومم میرفتم بوسش میکردم یه لحظه احساس کردم کیرم خیس شد

بله معظمه خانم طاقت نیاورده کیرم کرده دهنش و داره برام ساک میزنه به یاد پارسال افتاده بوده(بعدا خودش گفت)

چند دقیقه بعد مهسا خوابید کنارم بهم گفت بیا بالا(روی من دراز بکش)

من افتادم روی مهسا شروع کردم به تلمبه زدن

همزمان قربون صدقه خانومم میرفتم و بوسش میکردم

معظمه یه گوشه نشست داشت نگا میکرد منو مهسا یهو نگاهمون افتاد به معظمه

معظمه گفت چیه؟ واقعا دیدن سکس شما دوتا لذت بخشه انشالله که پای هم پیر شین

راستی اگه راحت نیستین من دیگه بریم بیرون شما راحت‌تر هم به کارتون برسین؟

مهسا گفت نه نه کجا؟ بشین این قسمتش باید ببینی

به منم گفت آقایی بیا حالا داگی

بلند شدم مهسا لبه تخت دمر شد کونش داد بالا کمرش قوس داد پایین سرش رو تخت گذاشت

من پشت مهسا رو زمین وایستاده بودم گفتم بزار یکم خیسش کنم خانومم اذیت نشه

یه تف انداختم کف دستم میخواستم بکشم سر کیرم معظمه گفت وایستا وایستا بزار من برات کیرت رو خیس کنم

جلوم زانو زد کیرمو گرفت تو دستش کیرمو تا ته میکرد تو گلوش جوری که صدای عق زدنش میومد

منم با یه دستم کس مهسا رو میمالیدم

با اون دستمم سر معظمه رو هل میدادم سمت کیرم

بعدش دیدم اوضاع داره عادی پیش میره یواش دستم کردم توی یقه معظمه و سینهاش میمالیدم

مهسا سرش چرخونه دید معظمه داره کیر منو میخوره و دست منم توی یقه معظمه

گفت به به میبینم یخ شمام باز شده حالا سینهای معظمه بهتره یا من؟

گفتم تو عزیزم

تو بهترین همسر دنیایی

مهسا توی همون حالت داگی بود گفت

معظمه میشه پیراهنت در بیاری دستش راحت تر به سینهات برسه دوست دارم امشب یه شب به یاد موندنی براش بسازم

معظمه گفت من که مقاومت نمیکردم ولی باشه الان پیراهنمم‌ در میارم

وقتی پیراهنش در اورد بهم گفت میخوای سوتینم در بیارم

گفتم نه از سده این یکی میتونم رد بشم

دوباره به ساک زدنش ادامه داد

منم یه دستم رو کس مهسا بود و یه دستم رو سینهای معظمه

عاشق اون لحظه ای شدم که معظمه کیرم میگرفت بالا و بیضه هام میخورد

یا وقتی که اون رگ زیر بیضه‌ام رو لیس میزد

مهسا گفت چی شد؟

هنوز کیر آقایی آماده نشده؟

معظمه گفت چرا برات آماده آماده اش کردم

معظمه کیرمون گذاشت دم سوراخش

منم شروع کردم به تلمبه زدن مهسا سرش انداخت پایین داشت لذت میبرد و یه اه ناله ریز میکرد

من دست انداختم دور کمر معظمه کشیدمش سمت خودم در حالی که داشتم تلمبه میزدم شروع کردم سینهای معظمه رو مالیدن و لباش خوردن

نمیدونم چرا لبای معظمه خوشمزه تر به نظر میرسید

معظمه هم دست انداخته بود دور گردن من

من دیگه حسابی پر رو شده بودم ‌کم کم دستم از روی شکم معظمه بردم پایین رسوندم به کسش، حسابی خیس شده بود

انگشتم میکردم تو کسش

در گوشم گفت خیلی خوشحالم دوباره دارم بغلت میکنم

دوباره تو گوشم گفت آزادت میزارم یه جوری بکن این زن جنده ات بکن که دیگه هوس کیر نکنه

از من فاصله گرفت رفت روی مهسا

از بالای کون مهسا یه تف انداخت روی کیر من

منم دو طرف کون مهسا رو گرفته بودم حسابی داشتم تلمبه میزدم

چند دقیقه ای که گذشت اه ناله مهسا شروع شد و یهو افتاد گفت من خیلی وقته ارضا شدم تا الان هم طاقت اوردم تا تو هم ارضا بشی دیدم نمیخوای تموم کنی

گفتم خب صبر کن الان دیگه تموم میشه

مهسا گفت خیلی دردم اومد بیا بیا تا برات بخورمش تا تو هم ارضا بشی

معظمه ناراحت شد گفت بیا تا بخورمش دیگه چیه؟

چرا به احساسات جنسی شوهرت احترام نمیزاری؟

همه از شوهراشون شکایت دارن که بهم توجه نمیکنه یا اصلا بکن نیس یا زودانزالی داره تو هم یه شوهر درستی گیرت اومده بدنت رو ازش دریغ میکنی

نه

باید طاقت بیاری همون جوری شو

به منم گفت این حلال ترین لذت جنسی دنیاس

تا وقتی که ارضا نشدی بکنش

مهسا هم بهم گفت بخدا دیگه نمیتونم

خیلی میسوزه

تو همیشه زود آبت میومد

شناس ما امشب این جوری شدی

معظمه گفت مهسا زود باش همون جوری شو

مهسا وقتی دوباره چرخید منم به تلمبه زدنم ادامه دادم

معظمه با کف دستش محکم میزد رو کون مهسا جوری که جای دستش میموند

ضربه هاش بوی تنبیه میداد

من همش داشتم به حرف های معظمه فکر میکردم که چه چیزایی هست که بهتره بدونم

ضربه های معظمه یه حس وحشی گری بهم داده بود

به مهسا گفتم داره آبم میاد بچرخ بریزم رو شکمت

مهسا گفت نه کثیف کاری میشه بریز همون توش

معظمه ناراحت شد و با اعصاب خوردی گفت دوباره دوباره حیف این مرد که شوهر تویه (نمیدونم معظمه یه جور با کینه حرف میزد)

یه دفعه معظمه کنارم زانو زد گفت اگه لذت میبری آبت رو بریزی روی بدنش کیرت بزار لای سینه های من آبت هم اومد بریز روی صورتم

سوتینش در اورد آب دهنش انداخت لای سینهاش

با دستاش سینهاش به هم چسبوند بهم گفت کیرت بزار اینجا

منم همین کارو کردم

به محضی خواست آبم بیاد سر کیرمو کرد تو دهنش

تمام آبم خالی شد تو دهن معظمه

بعدشم یهو آبم رو قورت داد

گفتم نکن دختر دلت درد میگیره

گفت مهسا خانم باید بدونه شوهر خوب نعمته

نوشته: خودم

بازدید 2,017

10 پاسخ به “خواهرهای زنم (۲)”

  1. آخوند جماعت فقط اسکرول کردن داشتانت چقدر طول کشید اونم سه قسمت!!!

  2. آخوند جماعت فقط اسکرول کردن داشتانت چقدر طول کشید اونم سه قسمت!!!

  3. قسمت قبل پیش بینی کرده بودم که مهسا خانم زیر خواب ممد( اکبر) هم هست کم کم داره مشخص میشه.

  4. نوشته شده توسط پسری از دوقوز تپه، بابا کسخل آخه بین جقات فاصله بگذار که مغزت جای کونت نرینه اینجا بعد بگی داستان تعرف کردم

  5. بهت میگم معظمه چی میخواد بهت بگه ،میخواد بگه پدر و مادرش ،خالش عمه اش خلاصه هم فامیلشون دوست دارن تو بکنیشون

  6. راستی ترامپ هم جنگ رمضان را انداخت و یکی از شرطهای توافقش گذاشت که فقط تو باید بکنیش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.