نان زیر کباب

من محمدم 36 سالمه 2 ساله ازدواج کردم تو این داستان میخوام داستان آشناییم با خانواده همسرم و ازدواجم رو بگم راستش من تا 3 سال پیش اصلا دنبال ازدواج نبودم و فقط اهل پارتی و دوست دختر و عشق و حال بودم تو یکی از همین پارتی ها یه دختر خوشکل و یکم تپل چشممو بدجور گرفت دختری که یه گوشه واسه خودش بود و اصلا با هیچکس گرم نمی گرفت هر پسریم می رفت سراغش بعد از چند دقیقه ازش جدا میشد.
فقط یه لیوان شراب دستش بود که باهاش بازی میکرد و چند دقیقه ای لب تر میکرد من که فاز اساسی داشتم بخاطر یکم گل کشیدن با دوستام بدجور چت کرده بودم روش و از دور فقط نگاهش میکردم یه بلوز دامن تنش بود لباسش نه خیلی پوشیده بود نه خیلی باز دامن تا زیر زانو و پیراهن یکم تنگ که فرم سینه های بزرگشو کاملا نشون میداد وقتی نگاه پایین پاهاش میکردم میتونستم تصور کنم اون بالا بین پاهاش چه گوشتی هست انقد نگاهش کردم تا چشماش به چشام قفل شد واسه چند ثانیه یه لبخند کوچیک از طرفش کافی بود تا برم سمتش از خودمم بگم که چهره خوبی دارم و اندام معمولی و آلت معمولی اهل ورزشم نیستم یکم شکم دارم ولی واسم خیلی مهم نیست خلاصه دلو زدم به دریا و رفتم سمتش سلام کردم و دست دادم بهش یکم سرو صدا زیاد بود باید واسه حرف زدن در گوش هم حرف میزدیم بهش گفتم تنهاست گفت بله و من بهش اول یه نخ سیگار تعارف کردم که خیلی ریلکس ازم گرفتش و راحت میکشید معلوم بود اولین بارش نیست در گوشش که حرف میزدم بوی عطرش بی نهایت تحریکم میکرد و خط سینه های که کاملا تو چشم بود در گوشش گفتم من تنهام اگه پایه هستی باهم برقصیم گفت پایه خودت هستم ولی پایه رقص نیستم منم خندیدم گفتم چه بهتر منم خیلی بلد نیستم فقط خواستم به این بهانه بهت نزدیک بشم لبخند هاش دلمو قرص میکرد مال خودم میشه راستش خیلی سعی کردم جلو خودمو بگیرم دست بهش نزدم و حول بازی در نیوردم که خوشش اومد پرسیدم اسمش رو گفت الهه هستم و گفت 35 سالشه من اون موقه 33 سالم بود بهش گفتم سنمو یکم دل سرد شد ولی نزاشتم بیخیال بشه و ادامه دادم مخ زنی رو بعد از زدن شمارش تو گوشیم و اتمام اون شب فرداش بهش زنگ زدم و قرار کافه گذاشتیم تازه تو کافه فهمیدم چه کسی هست و چه بدنی داره و البته چهره خوشکلی که داشت شاید اگه یکم لاغرتر بود در حد بهترن پورن استارها میشد تو کافه وقتی بیشتر براندازش کردم متوجه باسن بزرگ و خوشکلش شدم وقتی تو ماشین خواستم برسونمش دستمو بردم رو رونش و یکم مالیدمش و پیشنهاد سکس رو دادم گفت چقدر حولی یکم زمان بدیم به خودمون بهتره گفتم من همون دیشب جلو خودمو به زور گرفتم گفت کسایی که انقد عجله دارن زودم سرد میشن گفتم من اینجور نیستم ولی واقعا اینجور بودم اگه دختری سکس بلد نبود زود دلمو میزد خلاصه بعد از 4 روز آوردمش خونه مجردی که طبقه بالای خونه پدرم داشتم و بهش رسیدم وقتی اومد انقد تحریک بودم با عجله لختش میکردم اون که خیلی با تجربه بود تو سکس راحت همکاری میکردو اصلا عجله ای نداشت وقتی کامل لخت شدیم کلی سینهای بزرگشو میخوردم و گاز میگرفتم نکشون رو کم کم رفتم بین روناش نگاه کسش کردم باورم نمیشد انقد خوشکل بود البته بزرگ و صورتی شروع یه خوردن کردم بهم گفته بود اوپنه و مشکلی واسه سکس نداره از جلو بعد از خوردنش کاندوم داد بهم و کشیدم و فرو کردم تو کسش انقد حول بودم ندادم ساک بزنه حتی واسم این عجیب بود بعد 10 دقیقه که ارضا شدم اون اصلا انگار تحریکم نبود افتادم کنارش لباشو میخوردم گفتم تو ارضا شدی گفت نه من تازه آماده سکس شدم گفتم ای جان میکنمت الان عزیزم خودش رفت کاندوم رو از رو کیرم برداشت و کیر خیسمو شروع کرد ساک زدن راحت تا اخرشو میخورد کیر من 16 سانته ولی واسه اون راحت بود خوردنش کامل میخوردش وقتی ساک میزد اومد روم و نشست رو صورتم کسش خیس بود گذاشت دهنم و 69 شدیم یکم چندشم شد ولی جوری ساک میزد و کسشو فشار میداد دهنم نمیتونستم حرفی بزنم بعد 10 دقیقه کیرم باز مثل سنگ شده بود کاندوم دوم رو کشید رو کیرم و چرخید نشست روش و تلمبه میزد بغلش کردم و سین هاشو میخوردم دستمو بردم پشت کونشو انگشت میکردم واقعا از اون کس هایی بود که دوتا مردو از پا در میورد راحت کونش انگشت میشد معولم بود از عقبم کم نداده در گوشش گفتم کون میخوام الهه گفت ارضام کن میدم بهت منم تلمبه هامو محکم کردم تو کسش تا ارضا شد تو بغلم و بی حال افتاد روم اومدم از زیرش بیرون رو شکم بود بالشت گذاشتم زیر شکمش و با یکم تف فرو کردم تو کونش راحت رفت توش فقط یکم اخ و اوخ میکرد بعد 2 دقیقه کاندوم رو برداشتم و آبمو ریختم تو کونش یکی از بهترن سکس های عمرم بود این دختر گوشت خالص بود این شروع من و الهه بود کسی که بعد 1سال از این سکس شد خواهر زنم بعد سکس های پشت سر هم با الهه پدرم بخاطر مشکل مالی واحد منو داد اجاره و من برگشتم خونه پدر و مادری که اصلا بیرون نمیرفتن و مکان سکس کردنمون خراب شد انقد سکس کرده بودیم تو چند ماه اول انگار شده بودیم زن و شوهر نمیتونستیم تحمل کنیم بدون سکس چند باری الهه رو بردم خونه دوستام ولی نگاه بد داشتن بهش و خود الهه گفت دیگه دوس ندارم خونه کسی ببریم چند بارم تو ماشین سکس کردیم که اصلا حال نداد بهمون تا چند روز فقط تو ماشین واسم ساک میزد و من با دست ارضاش میکردم تا اینکه خودش گفت بریم خونه ما مادرم و دادشم نیستن پدرشم که مرده بود گفت فقط خواهر کوچیکم هستش که مشکلی نداره بدونه ما باهمیم منم رفتم یه خونه بزرگ و ویلایی بود تا رسیدم کنار خودش که لباسش بی نهایت لختی بود خواهرش بهار که الان زنمه ایستاده بود بهار 30 سالش بود یه بلوز شلوار راحتی بدون آرایش ولی بی نهایت خوشکل اونقد که درجا عاشقش شدم چشمای سبز و موهای قهوای روشن و فر ریز منو عاشق خودش کرد پوست سفید و اندام بدون ایراد سینه 70 باسن خوش فرم به راحتی میتونم بگم هیچ ایرادی این دختر نداشت تازه‌ این بدون آرایشش بود بدجور رفتم تو فکرش رفتیم اتاق و سکس میکردیم ولی فکر من پیش بهار بود جوری شده بودم وسط تلمبه زدن کیرم میخوابید که الهه تعجب کرده بود خودمم اولین بارم بود اینجور میشدم خلاصه بعد اون روز چند روزی یک بار میرفتم خونه الهه و سکس میکردیم از طریق الهه فهمیدم که بهار با دوست پسرش کات کرده و حالش خوش نیست فهمیدم وقتشه دست به کار بشم از تو گوشی الهه شمارشو قایمکی برداشتم و بهش با یه شماره دیگه پیام دادم و گفتم ازش خوشم میاد اونم هی میگفت خودتو معرفی کن گفتم بیا بیرون همو ببینیم میشناسی منو گفت اصلا دنبال دوست پسر و این حرفا نیستم گفتم من فقط میخوام زنم بشی همین خلاصه بعد کلی مخ زنی قرار گذاشتیم کافه نزدیک خونشون واسادم تا بره تو کافه بعد من برم رفتم دیدم نشسته تا منو دید ترسید بلند شد سلام کرد منم دست دادم نشستم مقابلش گفت با یکی از دوستام قرار دارم آقا محمد گفتم با خودم قرار داری شوک بهش وارد شد زبونش بند اومده بود گفتم بهار من عاشقتم همین خواست بلند بشه بره نزاشتم گفتم بشین حرف بزنیم نخواستی میرم پی کارم گفتم بخدا از روز اول عاشقت شدم و این حرفا گفت تو دوست پسر خواهرمی یعنی چی منو میخوای گفتم خود الهه هم میدونه ما فقط واسه نیاز جنسی با هم بودیم بعدم حرف ازدواج بینمون نبوده اصلا ولی من میخوام تو زنم بشی بخدا اوکی بدی همین فردا میام خواستگاریت گفت الهه چی میشه گفتم کات میکنم باهاش تو اوکی بده من همین الان زنگ میزنم کات میکنم باهاش بعد کلی مخ زنی قبول کرد با هم باشیم ولی بدون سکس و اینکه با الهه کات کنم بعدم گفت خودت باید به الهه بگی میخوای منو گفتم باشه چند روز بعد، بعد یه سکس توپ با الهه تو تخت لخت بغلم بود گفتم الهه بگم میخوام کات کنیم چیکار میکنی یه نگاه بد کرد بهم گفت به درک کات کن تو ضرر میکنی نه من گفتم تو هیچ ایرادی نداری الهه ولی من میخوام ازدواج کنم سنم دیگه داره میره بالا گفت جدی داری حرف میزنی گفتم آره گفت کی هست حالا مامانت اینا واست اوکی کردن گفتم نه تو واسم اوکی کردی گفت یعنی چی گفتم چجور بگم به تو ربط داره و میشناسیش اسم یکی دوتا از دوستاشو گفت من گفتم نه اونا نیست یهو با عصبانیت گفت کی رو میخوای با ترس گفتم من بهارو میخوام انتظار فحش و دعوا داشتم یهو چرخید سمتم. گفت رابطه دارین الان گفتم 4 روزه فقط حرف میزنیم و شرط بهار اینه تو اجازه بدی مشکلی نداشته باشی گفت پس بهار بهت اوکی داده گفتم اره گفت واقعا میخوای بگیریش گفتم بخدا 6 ماه نشده ازدواج میکنیم گفت حق نداری سکس کنی باهاش تا قبل عروسی چون اوپنم نیست بهار گفتم چشم گفت باشه اگه همو میخواین من مشکل ندارم بغلش کردم و کلی لباشو خوردم گفتم الهه بهار زنم بشه من میخوام توم داشته باشم کنارش گفت حالا بعد ببینیم چی میشه یه سکس کردیم و از فرداش بهار شد رسما عشقم کمتر از 1 ماه بعد رفتم خواستگارش و نامزد کردیم و 4ماه بعد عقد و عروسی رو گرفتیم تو تمام نامزدی و دوستیمون سکس نکردیم من کارم شده بود گاهی جق زدن البته بهار رو بغل و بوس میکردم ولی خب سکس خبری نبود شب عروسی بهار انقد خوشکل شده بود گروه عکاسی کلی اشانتیون داد که فقط بهار بشه مدل عکس هاشون وقتی رفتیم خونه خودمون باورم نمیشد زنم اتقد خوشکله همه جوره ازم سر بود فقط شاید دلیل اینکه بهار زنم شده بود این بود که خیلی از پسرها اهل ازدواج نیستن وقتی اولین بار لختش کردم حس میکردم خوشبخت ترین مرد دنیام یه بدن سفید و بدون حتی 1خال کل بدنشو خوردم و پردشو زدم فردا صبحش مادرش و الهه واسمون صبحونه آورده بودن الهه کلی خوشحال بود واسمون بعد رفتنشون باز یه سری دیگه سکس کردیم تو حالت داگی متوجه باز بودن سوراخ کونش شدم و بعد سکس ازش پرسیدم گفت اره رابطه داشتم از پشت ولی دوس ندارم تو از پشت بکنیم گفت با کسی که بوده 4 سال از عقب سکس داشته و عاشقش بوده ولی دیگه فقط عاشق منه بعد از چند ماه از زندگی ما از عقب هم اوکی شد بهار و بعد از 6 ماه بهار حامله شد تو دوران بارداریش دکتر گفت باید بعد از ماه 7 سکس اصلا نکنید خطر داره واسه بچه منم دلو زدم به دریا و زنگ زدم به الهه گفت دوست پسر دارم و نمیخوام واسه زندگی خواهرم مشکل درست کنم و این حرفا گفتم ندی بهم میرم جنده میکنم و اذیتم خلاصه مخشو زدم و راضی شد وقتی اولین بار بعد ازدواجم با بهار داشتم تو کون گنده الهه تلمبه میزدم یاد جمله یکی از دوستای متاهلم افتادم که میگفت خواهر زن نون زیر کبابه بعد این جریان الان یه دختر 1 ساله دارم و الهه همچنان نون زیر کبابه منه این دوتا خواهر کاملا دو کیس متفاوتن و راستش جوری منو تامین میکنن نیاز به هیج زنی ندارم…

نوشته: Mjk

بازدید 10,349

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “نان زیر کباب”

  1. فـــکـــررررررررررر نــــکـــــنـــــــم کس از نزدیک دیده باشی چه برسه به کردن

  2. اصل داستان اینِ رفتی یه جنده کردی زگیل الت تناسلی گرفتی کیرت بگارفته اومدی این جا داستان رو تحریف می کنی

  3. خودت این داستانو بخونی بعدش چی حواله نویسنده‌ش میکنی؟نگی هیچی که باورمون نمیشه ابله الدنگ منوهم کونی

  4. این جور که داری پیش میری تا مادرزنت هم نکنی تامین نمیشی.آخه پلشت تویی که این همه…میزنی الان از باید از بچه هایی که ریختیشون توی چاه حموم تعریف کنی نه نون زیر کباب به اصتلاح خودت🤣😐😐گل کشیدنتو ادامه بدی بیشتر به نفعته💥😐

  5. بعنوان به متخصص سکس میتونم بگم که واقعی هستش چقدر شبیه یه ماجرا هستش دختری توی گروه دانشگاه مخ زدم اولین بار دیدمش خواهرش باهاش بود قد بلندتر و سبزه قرار دوم دوست دخترم رو آوردم خونه کردمش چهار پنج بار کردمش و رفتم سمت خواهرش و مخش زدم بسختی چندماه اولی رو هم میکردم ولی بعد کات شد و با دومی ماندم چندین سال و بعد ازدواج کرد یادش بخیر

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید