سامان و ابوالفضل

سلام

به عزیزان دلم بعد مدت ها خواستم یه خاطره دیگه از تجربیات دلنشینم رو براتون تعریف کنم البته همین اول لازمه بگم که موضوع گی هست و هر کی دوست نداره نخونه من خودم که کلا تو کیرتوکص فقط داستانای گی رو میخونم

اول خودمو معرفی کنم سامان هستم الان ۲۶ سالمه این خاطره برا دو روز پیشه ۲۴بهمن خب قدم ۱۷۸ وزن ۷۸ شکم ندارم کونم با این که خیلی بزرگ نیست ولی فوق العاده نرمه فیسمم مردونس بد نیست خوبه

خب من از دوران مدرسه رابطه داشتم و چند تاش رو هم قبلا تعریف کردم با سایز های مختلفی سکس کردم از ۱۲ بگیر تا ۱۸ سانت خوب حدودا ۲ سال بیشتر بود که با کسی سکس نکرده بودم و فقط و فقط جق میزدم هر چی دستم میومد میکردم تو کونمو با خودم حال میکردم ولی خب از اونجایی که خیلی وقت بود سکس نداشتم کونم میشد گفت تنگ تنگه خب من یه رفیقی دارم به اسم ابوالفضل که ۶ سالی میشه با هم رفاقت داریم ۲ سال ازم کوچیکه و هم کارم هستیم کلا باهم هستیم

خب از اون بگم یه پسر خوشگل و خوش فیس و سفید و البته یکمم شکم داره قدش ۱۷۶ و وزنشم ۸۵ قبلا تو درد و دل هامون بهش گفته بودم که گی هستمو قبلا هم خیلی دادم و میدونست اونم بهم گفته بود که قبلا تجربه گی داشته و اونم اهل دله خلاصه باهم شوخی دستی خیلی میکردیم ولی به سکس ختم نمیشد خلاصه من یه ماهی میشد جق نزده بودم شهوتم رو دیگه نمیتونستم کنترل کنم تو تلگرااام و هورنت دنبال کیس خوب مطمعن بودم خیلی به سرم زده بود کونم کیر میخواست دیگه هیچی ارضام نمیکرد اخرش یه نفر تو تلگرام پیدا کردم نزدیک بود بهم کیش خوشگل خوش فرمیم داشت خودشم خوشگل بود باهاش یکم چت کردم گف مکانش اوکیه و برم فقط عشق و حال منم چون خیلی وقت بود سکس نکرده بودم ترس داشتم نتونم زیرش دووم بیارم ولی کونم کیر میخواست و به عقلم غلبه کرد و بهش گفتم شنبه صب ۱۰ اینا میرم قرار گذاشتیم عصر حوصلم سر رفته بود یکمم مشکل کاری داشتم رفتم پیش ابوالفضل و کارمون رو تموم کردیم و از طرفی هم مهمون بودن که زودتر بردم برسونم خونشون دم درشون وایساده بودیم و تو ماشین کسشعر میگفتیم که نمیدونم چی شد حالم یکم خوب نبود و بهش گفتم فردا میخوام برم سر قرار اولش فک کرد میخوام برم پیش دختر و گرفت به شوخی چرت و پرت گفتن که بعدش گفتم میخوام برم پیش پسر که باز جدی نگرفت و سر شوخی میگف کیه و منم ببر پیشش و اینجور چیزا که یه لحظه از دهنش پروند که پس من چیم بیا من بکنمت و اینا منم خندیدم و گفتم تو اهلش نیستی .

اخه واقعیتش من از همون اول عاشقش بودم همش تو فکرم بود که باهاش سکس کنم و الان دیگه چراغ سبز رو بهش دادم آرزوی چندین ساله رو بهش گفتم

ولی خب زیر بار نمیرفت و میگفت میترسه رفاقتمون خراب بشه منم بهش گفتم هر جور راحتی که گفت اگه مطمعنی و تصمیمت رو گرفتی و فقط بخاطر این که پیش غریبه نری قبول میکنم که باباش زنگ زد که کجایی گف با سامانم شما برین من میرسونه دیگه منم دیدم بهتر از این نمیشه قبول کردمو گفتم بریم رفتیم خونشون کسی نبود همه مهمون بودن رفتیم اتاقش لباس هامون رو کندیم و چراغو خاموش کرد راحت باشیم فقط شرت پامونه و که من اول خوابیدم اون اومد روم شروع کرد ازم لب گرفتن وااای کارش خیلی خوب بود من دیگه داغ داغ بودم اومد رو گردنم که دیگه صدای ناله هام در اومد از خود بیخود شده بودم رفت پایین تر داشت نوک سینم رو میخورد و گاز میگرفت که دیگه نفسم بند اومد رفت پایین شرتمو در اورد و از کیرم شروع کرد زبون که میزد صدام میلرزید که برام ساک میزد خیلی خوب بلد بود و هم زمان داشت با سوراخ کونم ور میرفت و انگشت میکرد اولین تجربه ساکم بود نزدیک بود ابم بیاد که کشیدمش کنار و گفت کیر میخوای گفتم اره گفت اونی که کیر میخواد باید مثل زن بیاد جندگی کنه خودش کیرمو بگیره که من بلند شدم اون دراز کشیده بود شروع کردم ازش لب گرفتن گردنشو خوردن واقعا لذت میبردم کیرم داشت خودشو جر میداد اومدم پایین تر شرتشو در آوردم و وااای خیلی کیرش خوب بود عاشقش شدم

اول با زبونم با سر کیرش بازی کردم و بعد تمخماشو لیس میزدم اومدم کیرشو گذاشت تو دهنم و براش ساک میزدم که دستشو گذاشت پشت سرمو فشار داد تا اخرش رفت تو حلقم که نفسم بند اومد اشک از چشام زد بیرون کا ولم کرد داشتم نفس نفس میزدم بلند شد من به شکم دراز کشیدم و داشت با کونم بازی میکرد و چنگ میزد و کونمو گاز میگرفت رفت سوراخمو چند تا زبون زد که اه کشیدم چند تا تف انداخت رو سوراخم که اصلا فک نمیکردم بره تو چون همیشه با روان کننده من سکس کردم ولی در اوج ناباوری البته بلد بود چیکار کنه اروم اروم سرشو کرد تو کونم که دردی وجودمو گرفت هم زمان داشت گردنمو میخورد که کلا درد کونم از یادم میرفت و فقط لذت بود و صدای اه کشیدنام بلند شده بود کم کم تا تهش کرد و شروع کرد تلنبه زدن و گردنو خوردن که خیلی خوب بود یکم که تلنبه زد برگشتم و پاهامو انداخت رو شونه هاش کیرشو تنظیم کرد و با یه حرکت همشو جا داد تو کونم و لبامو میخورد و صدای تلنبه هاش اتاق رو پر کرده بود و من تو اوووج لذت بودم و کم کم داشت هم زمان جق میزد خیلی حس خوبیه من رو هوا بودم هم کون میدادم هم جق میزد براام وااای خیلی خوب بود که یهوو آبم اومد و ریختم رو شکمم و دیگه نفسی برام نمونده بود ولی اون همچنان میکرد و من حال میکردم که اونم ابشو خالی کرد تو کونم و کشید بیرون جفتمونم نفس نفس میزدیم و خیس عرق بودیم با دستمال کاغذی کونمو شکممو تمیز کرد من کلی ازش تشکر کردم و لباس هامون رو پوشیدیم و زدیم بیرون و منم بردم رسوندمش

آخرش به هم قول دادیم که اون شب رو فراموش کنیم الان هرچی فک میکنم نمیتونم فراموشش کنم و بهترین سکسم بود تو کفش موندم ولی کاش میتونستم دوباره باهم باشیم ولی دیگه روم نمیشه بهش بگم اونم اصلا به روم نمیاره

امیدوارم اینو بخونه و بدونه که من بازم میخوام و همیشه دوسش دارم ❤️

نوشته: سامانم

بازدید 2,167

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

4 پاسخ به “سامان و ابوالفضل”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...