دو شب پر فعالیت در برلین (۲)

سلام، کامیارم. «خاطره توینک آلمانی» اولین داستانم بود که اینجا خوندید؛ یه داستان دیگه هم راجع به یه بدنساز کلمبیایی نوشته بودم که اسمش یادم رفته و هنوزم پابلیش نشده.
​ماجرا از این قرار بود که داشتم از سر کار برمی‌گشتم و طبق معمول، زدم رو گریندر تا ببینم چه خبره. آدمای اوکی برا سکس رو معمولاً ستاره‌دار می‌کنم؛ خلاصه فیلتر ستاره رو روشن کردم و دیدم یه «زن‌پوش» با قد ۱۶۷ آنلاینه. بهش پیام دادم، دوباره آلبوم های عکس رو باز کردیم و همه‌چیز اوکی شد. آدرس داد و با توجه به تجربه‌های دوران ایرانم، حتی حواسم جمع بود بپرسم پولی در کار نیست که گفت: «نه!»
​خلاصه راه افتادم و رسیدم. دیدم یه خونه‌ی له و داغون با یه میزبان له‌تر نصیبم شده! قیافه‌اش داغان، موهای مصنوعی سرش، خونه کثیف و بوگندو؛ خلاصه، پکیج کامل پشیمونی! اما خب، کار از کار گذشته بود و کیر راست‌شده هم حرف دیگری می‌زد. بهش گفتم روی تخت در وضعیت داگی قرار بگیره. خودم سرپا، از فاصله دور و با کاندوم کیرم رو فرو کردم. خیلی لاغر بود و مدام تو ذهنم می‌گذشت: «نکنه کراکی باشه؟!»
​خلاصه، تو همون وضعیت قمبل، قیافه‌اش از پشت کمی بهتر به نظر می‌رسید؛ چند تا تلمبه زدم و آبم اومد. بلافاصله پا به فرار گذاشتم، اما جالب اینجاست که اصلا حشریتم نخوابیده بود!
​فردا روز دوباره داشتم گرایندر رو می‌گشتم که یه بدنساز سفید پوست خوش‌استایل دیدم. با خودم گفتم: «کامیار، تو که دیروز اون افتضاح کراکی‌مانند رو تحمل کردی، از این به بعد هرکسی رو اوکی باید بپری روش!» با این یکی هم چت کردم و قرار گذاشتم ساعت ۶ یا ۶:۳۰ عصر برسم خونش.
​راه افتادم. خونه‌ی این یکی کمی پرت‌تر بود. آخر راه که نزدیک شدم، دیدم محله خیلی متفاوته؛ پر از رستوران‌های خیابانی و شلوغی‌های خاص خودش. رسیدم دم در واحد و ازش آدرس دقیق‌تر خواستم. اینجا مثل ایران نیست طرف بگه فلان طبقه و واحد؛ باید از حیاط رد بشی بری ساختمون پشتی و کلا سیستم ساختمانی‌شون خیلی جالب و متفاوته.
​رفتم بالا و زنگ زدم. وقتی در رو باز کرد و رفتم تو، دیدم داخل ساختمون بازسازی شده و یک‌کم خیالم راحت شد. تلویزیون رو که دیدم، با خودم گفتم: «خدا رو شکر، حداقل این یکی پسر نرمالیه!» خودش هم خوش‌تیپ بود و هیکل بدنسازی داشت.
​روی مبل نشستم و گفتم: «یه لیوان آب میدی لطفاً؟» رفت آورد. همون‌جا شروع کردم به نوازش پاش؛ شلوارک پوشیده بود. گفتم: «بریم اتاق خواب؟» با سر تایید کرد و رفتیم اونجا. دستم رو حلقه کردم دور کمرش و شروع کردم به لیسیدن گردنش؛ اونم همین کار رو کرد و دستاش رو برد تو شلوارکم و باسنم رو چنگ زد.
​همین‌طوری مشغول بوسیدن، لیسیدن و نوازش بودیم که لباس‌ها یکی‌یکی دراومد. گفت: «دوست داری برات ساک بزنم؟» گفتم: «کی بدش میاد؟» زانو زد و شروع کرد به ساک زدن، و منم همین‌طور سرش رو نوازش می‌کردم.
​یکم که ساک زد، گفتم: «دوست داری تا آخر بکنم تو دهنت؟»
گفت: «آره.»
​پوزیشن‌اش رو تغییر دادم تا روی تخت خوابید؛ جوری که سرش لب تخت آویزان بود. کیرم رو گذاشتم و آروم‌آرام فرستادم تو، داشتم به گلوش می‌رسیدم. بعد خوابیدم روش و شروع کردم به ساک زدن براش. بدن این پسر واقعاً عالی بود؛ کمی رو سینه‌اش کرک داشت، اما بدنساز خوبی بود، سینه‌هاش خط‌دار و هیکلش هفتی‌شکل بود.
​خلاصه، کیرم رو تا ته می‌فرستادم تو حلقش و بال‌بال می‌زد، درمی‌آوردم یکم صبر میکردم و می‌پرسیدم: «آماده‌ای؟» اوکی که می‌داد و دوباره تا ته می‌رفت تو حلقش. بعد می‌خوابیدم روش و ۶۹ برای هم می‌زدیم.
​آخرین بار که کیرم رو درآوردم، دیدم صورت بچه بنفش شده! گفتم: «بسه.» پرسیدم: «کاندوم داری؟»
گفت: «آره.» و از کنار تخت برداشت بهم داد.
​ژل برداشت، به خودش زد و یه حوله کوچیک آورد. فهمیدم که واقعاً آدم تمیزیه؛ حوله رو آورد تا موقع تلمبه‌زدن رو تخت زیرش بندازه که جایی کثیف نشه و چیزی رو روتختی نریزه.
​پرسید: «چه پوزیشنی دوست داری؟»
رفتم روی تخت دراز کشیدم و گفتم: «بشین رو کیرم.»
آمد و نشست…
​یکم آه و اوه کرد تا تا آخر رفت تو. بعد دراز شد رویم و شروع کرد گردنم رو لیسیدن؛ منم روی ابرها بودم! اما ترسیدم آبم بیاد، سریع قطعش کردم؛ خیلی تند وول می‌خورد و نزدیک بود هنوز حال نکرده آبم بیاد.
​او رو روی شکم خوابوندم و پاهایش رو از هم باز کردم. می‌تونم بگم ظریف‌ترین و صاف‌ترین پوستی که تا حالا دیده بودم، پوست کمر این پسر بود؛ صاف، براق و بدون مو. واقعاً از لمس کردنش لذت بردم! کیرم رو گذاشتم دم سوراخش و فشار دادم، آروم‌آرام تا ته فرستادم داخل و از پشت محکم بغلش کردم. شروع کردم کیرم رو آروم‌آرام عقب‌جلو کردن، و هم‌زمان گردنش رو می‌لیسیدم، گوشش رو مک می‌زدم و سرشانه‌هاش رو گاز می‌گرفتم. خیلی روی آسمان‌ها بودم؛ پسری فوق‌العاده تمیز، سفید، خوش‌بدن و آدم‌حسابی.
​یکم که تلمبه زدم، پوز رو عوض کردیم؛ دیگه به پشت دراز کشید، پاش رو به حالت V داد بالا و دوباره کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن. بعد روش دراز کشیدم و شروع کردم به لیسیدن سینه‌هاش؛ از سینه تا لاله گوشش رو مک می‌زدم و دستم رو روی موهایش می‌کشیدم. اونم هم دست‌هاش رو دورم حلقه کرده بود هم پاش رو. همین‌جوری که تلمبه می‌زدم، یاد کامنت یکی پای داستان «توینک آلمانی» افتادم که نوشته بود: «چرا به ارضای بات توجه نمی‌کنید؟»
​اومدم عقب و شروع کردم با کیرش بازی کردن. همین‌جوری که تلمبه می‌زدم، خواستم براش جق بزنم، اما اینم مثل اون توینک و بدنساز کلمبیایی نگذاشت! آخرش نفهمیدیم این‌ها چرا اصلاً نمی‌خواهند آبشون بیاد. خلاصه، کل این داستان‌ها حدود سی دقیقه طول کشید. منم یواش‌یواش دستم آمده بود که سرعتم از یه حدی بیشتر نشه و کاملاً ارضا تحت کنترلم باشه.
​دیگه داشت دردش می‌آمد، گفت: «لطفاً بیا…» و منم شروع کردم به تلمبه‌های عمقی و سریع زدن، و ۳-۴ دقیقه بعد آبم آمد.
​رفتم سرویس و تا آمدم بیرون، رفتیم جلوی تلویزیون نشستیم و یک‌کم دری‌وری گفتیم. آخر سر پرسید اهل کجایم و گفتم ایران؛ پرسیدم تو کجایی هستی؟ گفت: «آلمانی‌ام.» تو دلم به خودم گفتم: «ببین اگر این‌ها ریسیست حساب میشن، پس ما چی هستیم؟!»
​بعدش پرسیدم: «تو گی هستی، بای هستی یا دیسکریت؟»
گفت: «نه، من کامل گی هستم، تو چی؟»
منم دیگه روم نشد بگم حشری هستم و سوراخ باشه یا دیوار، فرقی نداره! کلاس گذاشتم و گفتم: «در حال اکسپلور هستم!»

ادامه…

نوشته: کامیار از برلین

بازدید 3,930

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “دو شب پر فعالیت در برلین (۲)”

  1. کامیار، باز خوبه ندادی. برلین پرچم، ایران ببر بالااااااااا بنازم جوان ایرانیییییی

  2. کامیار جان داستان تو انگیزه فوق العاده ای برای مهاجرت بهم داد فقط لطفا دفعه بعد به هوش مصنوعی نده بابت بازنویسی چون بعضی جاهاش کتابی شده بود ومعلوم بود یجورایی مثل تقلبه دیگه حس اورجینال بودن ودیگه نمیده.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.