این یک داستان واقعی از ماجرای مفعول شدن مردی است که حالا ۸۰ ساله است. تو دهه شصت کارگری می کردم. از جمله چیدن گوجه فرنگی. در ولایت ما از دهه ی پنجاه کشت صنعتی گوجه فرنگی توسط مهندسان اسرائیلی شروع شده بود و بعد از انقلاب هم تا کنون ادامه دارد. کار گوجه چیدن کاری سخت و طاقت فرسا بود چون باید با حرکت پامرغی از ابتدا تا انتهای یک خط پنجاه شصت متری را بچینی. واسه همین کارگران گوجه چین تلاش می کنن به نحوی خودشان را سرگرم کنن. با کشیدن سیگار، یا از زیر کار در رفتن به بهانه شاشیدن در فاصله ای دورتر از محل کار. هر یکی دوساعت یک بار، با گوجه پرت کردن به همدیگه، یا با پیدا کردن اتفاقی هندوانه یا خربزه یا خیار سبزهایی که در میان بوته های گوجه از دید پنهان مونده و خوردن اونها تو گرما و خستگی خیلی حال می ده. البته بعضی ها هم بدون دور شدن از بقیه، تو همون خط روشونو برمیگردونن و سر کیرشونو در میارن و می شاشن و گاهی در حال شاشیدن کنترل سوراخ شونو از دست میدن و گوز بلندی از آنها رها می شه و گاهی هم به عمد خودشان چندین گوز با صدای هر چه بلندتر رها می کنن. در این مواقع کارگران دیگه که دنبال فرصتن متلکهای رکیکی نثار طرف می کنن، مثلا میگن یواش سر کیرم سوخت، یا گشادیش معلوم شد، قیمت چنده یا آروم تر سرش دراومد. بعضی ها هم از باز بودن کمربند طرف سوء استفاده می کنن و با انگل کردن به کون طرف یا گرفتن کیر و خایه اش صحنه ای خنده آور ایجاد می کنن. عده ای هم در حین کار به تعریف خاطرات می پردازن که در این میان خاطرات سکسی بازار داغ تری داره. البته تقریبا همه افراد خاطره هایی را تعریف می کنن که در آن فاعل بودن و کمتر از مفعول واقع شدنشان حرف میزنن. معمولا به دلیل تابو بودن سکس با دختران در روستاها، اکثر خاطرات شامل لواط با پسران و البته گاییدن مفعولهایی که دیگر به سن پیری رسیدن و گاییدن خر و گاو و بز و گوسفند و مرغ و بوقلمون و حتی سگ رواج داره. در یکی از روزهای کارگری، دوتا از کارگران افرادی شصت سال به بالا بودن. در حین کار ناگهان نام پیر مردی به نام عبادالله به میون اومد که اون روزا خیلی جانماز آب می کشید. وقتی که نام طرف بمیان آمد آن دو کارگر مسن به یکدیگر کردن و گفتن اون پیر ابنه ای را می گید؟ بعد گفتن: 《هر وقت عباد جایی ادا درآورد و قمپز در کرد، بگید سزات به کریم شهری. اصلا هر وقت شق درد داشتین و کیسی نداشتین، یه جای خلوت انگلش کنین، اون وقت خودش پا می ده، اگر هم سر و صدا کرد ازش بپرسین ماجرای تو و کریم شهری چی بوده. دیگه خودش نرم میشه و به چند بار گاییده شدن رضایت میده. با کنجکاوی پرسیدیم: حالا ماجرا چی بوده: یکی از پیرمردا با لحنی خاص و پر آب و تاب گفت: جونم براتون بگه که این عبادالله، همونطور که میبینی پوستی سرخ و سفید و موهایی بور داره و همین الان هم وقتی شلوار راسته ی تنگ می پوشه باسنی تپل و سکسی اش کیر آدمو راس می کنه.. تو حموم عمومی هم چندین بار خدمتش رسیدیم و باسنش سرخ و سفید و نرم و هوس انگیزش را دیدیم و گاییدیم. اما ماجرا: آقا عباد بین مرز نوجوونی و جوونی بوده. کریم شهری هم همسایه شون بوده. از مدتی پیش شاششون کف کرده بوده و دلشون لک زده بوده برای یه سوراخ که کیرشو تو توش بتپونن و خودشونو خالی کنن. کریم به عباد پیشنهاد می کنه برای پیدا کردن ماده الاغی توی کوچه باغها و باغا و کنار رودخونه یه گشتی بزنن و اگه پیدا بشه با گاییدن کوس الاغ دلی از عزا دربیارن. اون موقع اکثر اهالی خر داشتن و گاهی عمدا خر ماده. چون معتقد بودن، خر ماده آرومتره و کمتر چموشی می کنه. البته فایده های دیگری هم داره. مثلا گاییدن کوس الاغ برای رفع مضرات بدن مردان و مخصوصا مکیدن عفونت ناشی از بیماری جنسی خیلی خوبه و برای درمان پادردهای رطوبتی هم مفیده چون طبع گرم داره. بعلاوه آقایونی که موقع عادت شدن یا حامله بودن خانومشون نمی تونن کس بکنن و حشرشون بالا میزنه، میتونه تو خلوت طویله، یا در سایه ی خنک درختان باغ ماده الاغ را ایستاده یا خوابیده بگایند. تازه نوجوانان و جوانان مجرد هم تا زمان ازدواج می تونن مخصوصا با گاییدن الاغ نیازشان را برطرف کنن و به انحرافات جنسی مثل لواط و استمناء و … گرفتار نشن. خلاصه کریم و عباد راه کوچه باغ را پیش می گیرن و بالاخره ماده الاغی پیدا می کنن. بر سر اینکه کدامشان اول بگان نوعی قرعه کشی محلی می کنن و قرعه بنام عبادالله می افته. عباد ماده الاغ را زیر درخت گردو میکشه و از سنگ بزرگی به عنوان سکو استفاده می کنه تا کیرش به کوس الاغ برسه. تنبان کشی اش را پایین می کشه و کیرش را در کووس الاغ فرو و تلمبه زدن را شروع می کنه. در حین گاییدن الاغ به دلیل تکان دادن باسن، کم کم تنبانش پایین میفته و باسن سرخ و سفیدش نمایان می شه. کریم که تو نوبت پشت سر عباد روی زمین نشسته بوده و از پایین هم باسن سکسی و شهوانی عباد را و هم گاهی که عباد باسنش را بیشتر به عقب میداده، سوراخ گرد و قشنگش را می دیده. کوس خر گشاد بوده و مدتی طول میکشه تا آب عباد بیاد. کریم همینطور که منتظر نوبتش بوده، یواش یواش با کیر سیاه و بلندش ور می رفته، کم کم از دیدن اندام سرخ و سفید عباد و جلو عقب رفتن و صدای تلق و تولوق گاییدن حسابی تحریک می شه و ناگهان یک فکر شیطانی به ذهنش میرسه و به اصطلاح کیرش بجای مغزش می شینه. با خودش می وقتی یه کون سرخ و سفید و تپل با یه سوراخ گرد و قشنگ و تنگ لخت و آماده جلو من است، چرا کیرم را در کوس سیاه و پر از بوی شاش ماده خر بکنه. اینه که همون موقع جلو میره، تو بزرگی به سر کیرش که حالا حسابی شق شده بوده میزنه و از پشت سر عباد را بغل می گیره و با سر کیرش کون تنگ عباد را نشانه می گیره و با یک حرکت تند تا ته کونش می کنه. عباد که با دو دستش دو ران الاغ را گرفته بوده تا کیرش کاملا در کوس فرو بره نمی تونه به موقع واکنش نشون بده و خلاصه تا خودش بیاد و بخواد حرکت کنه کیر کریم تا خایه فرو رفته و چندین بار در سوراخ کونش جلو و عقب شده و تقریبا جا افتاده بوده. هر چند دوتاشون تو سن بلوغ بودن، ولی کریم اندام قوی تری داشته و خلاصه عباد پس از مدتی تلاش، رام میشه، مخصوصا که حرکت کیر کریم در کونش همراه با حرکت کیر خودش در کوس الاغ لذت بیشتری به اون می داده. بالاخره هر دو ارضا می شن و گاییدن آن روز به سر می رسه، اما این اتفاق نقطه ی شروع برای عباد می شه. رابطه ی بین کریم و عباد ادامه پیدا میکنه، کم کم ماجرا بین بچه های همسایه و هم کوچه و بعد هم بچه های محله و کل روستا افشا می شه و آنها هم از کون تپل عباد بهره مند میشن. کم کم بزرگترها و حتی پیران شهوتران و بچه باز، با عباد و اندام گاییدنی و لذیذش آشنا میشن و با شنیدن تعریف او و کونش، دهن خودشون و کیرشون آب میفته. خلاصه عباد کم کم مشهور و مفعول می شود و با اندام سرخ و سفید تپلش به خیلی ها حال می ده. حتی تا همین اواخر، همسن و سالاش وقتی دسترسی به کوس نداشتن اونو به یه خونه میبردن و گایش پارتی راه می انداختن.
نوشته: رستم سهرابی
4 پاسخ به “کریم شهری و گاییدن عباد بجای ماچه الاغ”
خیلی با واقعیت نزدیک بود
رستم دهنت سرویس . خیلی باحالی . دمت گرم . بیشتر و بهتر بنویس لایک
دلم خواست آقا عباد رو ببینم بنظر به دوتامون خوش بگذره
خوب بود، مخصوصا " خوب به جزئيات پرداختي. فقط غلط تايپي زياد داشت.