سکس با داداش کوچیکم..

اولش که باید بگم این داستان تخیلات ذهن مریض منه
یه بیو عه جزئی از خودم میدم : آتنا ام و حدود 2سال است که با سایت شهوانی آشنا شدم
ᓚᘏᗢ
توجه توجه
این داستان نیاز به قوه تخیل خیلی بالایی دارد!
(ง •_•)ง
اسم من نیما عه و 28 سالمه و تا 18 سالگی روسیه زندگی کردم و بعد اون مامان و بابام منو فرستادن ایران. یه داداش دارم که 18 سالشه و زاله و موهاشم تقریبا تا پایین شونه هاشه همیشه ی خدا ام ناز و عشوه برا من میاد
اینم بگم که من از وقتی فهمیدم مامانم ارمانو وقتی کلا 15 سالش بود مجبورش میکرده که توی کلاب های گی تن فروشی کنه به مامانم گفتم که اره میخوام ارمان بیاد ایران اونم گف اوکی از اولشم نمیخواستم تو خونه ام باشه منم که این حرفو از دهن مامانم شنیدم همون لحظه گوشیو روش قطع کردم.. دقیقا بعد از 3 روز رفتم فرودگاه دنبالش که ببرمش خونه ی خودم که وقتی دیدمش همون لحظه شناختمش خلاصه که رفتم پیشش و گفتم ارمان؟ گفت بله خودمم گفتم که داداش بالاخره اومدی پیش خودم و رفتیم سمت ماشن و بعدشم رفتیم خونه..
وقتی رسیدیم به خونه رفتیم طبقه اول « یه چیزی بگم ؟شما فک کنین نیما خیلی خر پولههههههه » اتاقشو نشونش دادمو رفت توی اتاقشو درم بست منم با خودم گفتم بچه 15 سالشه مدرسه کجا بنویسمش و خدایا چیکار کنم بچه افسرده نشه و . . .
موقع شام شد رفتم سمت اتاقش می خواستم در بزنم و برم تو که یه صدایی شنیدم صداش شبیه صدای روشن کردم فندک بود منم که تازه دوزاریم افتاده بود یهو درو باز کردمو دیدم که…با یه تیشرت سفیدی که تا پایین شرتش اومده بود نشسته روبه روی پنجره و سیگارم دهنشه…میخواستم آروم باشم و هی به خودم میگفتم نیما اروم باشش نیماااا اروممم باشش رفتم سمتشو سیگارو ازش گرفتم فندک توی دستشم از پنجره پرت کردم بیرون و گفتم پاشو بیا شامتو بخور اونم با یه صدای اروم و ناز گفت: ااااا چرا سیگارو ازم گرفتی اونجا بود که اعصابم کیری شد رفتم سمتش گفتم پاتو باز کن گفت چییی؟ یکم صدامو بردم بالا و دوباره گفتم پاتو وااا کنننن قشنگ ترسو از تو اون چشمای بنفشش میدیدم با تردید پاشو باز کرد سیگاری که هنوز دستم بود رو یهو به رون پاش چسبوندم اونم دستش رو که داشت می لرزید رو آورد سمت دست من و با بغض گفت داره میسوزه.. تمومش کن و زد زیر گریه منم با گریه اش تحریک شدم و سیگارو پرت کردم اونور و موهاشو کشیدم و پرتش کردم روی تخت تیشرتشو دادم بالا و شرتشو کشیدم پایین اونم همینجوری که داشت گریه میکرد گفت نیما داداشی لطفا نکن ازت خواهش میکنم منم یه خنده ی ریزی کردمو گفتم نترس بابا و اسپنکش کردم.. اونم یه آه کوچیکی کرد و لباساشو درست کردمو گفتم اگه دوباره بفهمم سیگار کشیدی اونوقت دیگه خواب دیدی خیر باشه و یکمم تهدیدش کردم و اخرشم گفتم بیا شامتو بخورد سرد شد سه سال از اون موقع گذشت و منم روز به روز غیرتم روش بیشتر شدن احساس مالکیت بیشتری روش پیدا میکردم.. چند وقت پیش فهمیدم که شبا وقتی من میرم بیرون اونم میره بیرون… منم تصمیم گرفتم یه شب به دروغ بگم میرم بیرون و تا صبح نمیام خونه ولی توی خونه بمونمو دنبالش برم نیم ساعت بعد از مثلا رفتن من! اقا خودشو ترگل ورگل کرد و موهاشو بست بالا و آرایشم کرده بوددددد و از خونه رفت بیرون منم 5 دقیقه بعدشم رفتم دنبالش رفتمو رفتمو رفتم که دیدم رفت سمت ی خونه یه مرد تقریبا 40 ساله گفت ارمان؟ اگه خودتی بیا بالا و دم در بده و این کسشعرا بعد دوساعت من اونجا علاف شده بودم ارمان اومد بیرون و به گوشیش نگاه کرده و راه افتاد دوباره سمت خونه ی خودمون منم میونبر زدم که سریع تر برسم به خونه بعد از پنج دقیقه ارمان رسید.. و اونجا تازه دوزاریش افتاد و فهمید وقتی منو نگاه کرد مثل آدمی که انگار جن دیده بود با ترس نگام میکرد خب حق داشت بنده خدا رفتم نزدیکش یه قدم عقب رفت و همون موقع موهاشو کشیدمو بردمش تو خونه با یه صدای نسبتا بالا گفتم کجا بودی اروم گفت : خ….خونه…دوستم بودم….. گفتم : دوستت تورو نمیشناسه که اومد و گفت اگه آرمانی بیا بالا؟ یه جوری با ترس نگام کرد که خودم به خودم شک کردم صداش لرزید و گفت : م..مگه تو…اومدی دن..دنبالم..؟ با قاطعیت گفتم اره اومدم و الان باید بگی اونجا توی خونه ی اون مرد چیکار داشتی؟…. نگفت بهم منم گوشیشو کش رفتمو گفتم رمزشو بگو…. ترسید و نگفت موهاشو کشیدمو و گفتم میگی یا نه ؟ اروم اروم رمزشو گفت و همون لحظه خشکم زد…. فهمیدم میره با مردای دیگه میخوابه و ازشون پول میگیره اعصابم بد کیری شد گوشیشو پرت کردم اونور و دستشو محکم گرفتم و بردمش تو اتاق درم قفل کردم اونم همینجوری داشت گریه میکرد….
لباسامو در اورد و فقط شرت پام بود گفت م…میخوای چیکار کنی…. گفتم نمیخوام کاری کنم میخوام تورو بکنم! و یه خنده ی ریزی زدم چشماش گرد شد رفتم سمتش یکم عقب رفت لباسشو کشیدم جلو و درش آوردم بدنش به قدری یخ بود که فرقی با یخ توی یخچال نمیکرد دستای لرزونشو اومد سمتمو میخواست منو پس بزنه ولی متاسفانه زورش نرسید و منم شلوارکشو کندم اروم گفت داداش نکن منم محل سگ بهش ندادم و شروع کردم..
اولش هی دستو پا میزد که فرار کنه ولی زورش به من نمیرسید….. یهو کشیدم تو بغلمو دوتا از انگشتامو کردم تو سوراخ صورتیش باورم نمیشد انقدر نرم باشه اونم به اه و ناله افتاد بود دوتا انگشتر کردم سه تا و سریع تر تو کونش ضربه میزدن ارمانم که هی با ناله هاش بیشتر تحریکم میکرد. منم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و وقتی انگشتامو در اوردم و اونم هی داشت غر میزد که ادم با داداش خودش این کارو نمیکنه و فلان کیرمو کردم توش با اینکه فقط سر کیرم بود چنان جیغی زد که داشتم کررررررررر میشدم دهنشو گرفتمو اروم اروم شروع کردم تلمبه زدن صدای هق هق گریه اومد و صورتشو اونوری کردم دیدم داره گریه میکنه با گریه اش بیشتر تحریک شدم و یهو همه شو کردم تو کونش یه جیغ دیگه کشیدو از حال رفت…

ادامه دارد

نوشته: کصخل مناطق اصفهان زده

بازدید 9,842

8 پاسخ به “سکس با داداش کوچیکم..”

  1. نه تگ طنز داری نه تگ توهم ،داستانو معلوم نیست پسر نوشته یا دختر ؟ هر کی بودی نوشتی احتمالا آرزو داری به داداشت که دست مالیت میکرده تجاوز بشه ؟ قدیما میومدیم شهوانی کیرمون راست میشد ، الان موقع ورود به شهوانی میشه کیرمون از قصد خودشو میزنه به خواب کسشعرارو باهم نخونیم

  2. داشتم می رفتم که دیس بدم. یادم اومد اینجا کلاس فلسفه اخلاق نیست. خوب نوشتی. نوشتارت رو دوست دارم. امیدوارم کارهای بعدیت توی تم مورد علاقه من باشه

  3. موهاشو گرفتم پرت کردم …..موهاشو کشیدم… موهاشو مدرسه ثبت نام کنی موهای تا پایین شونه رو چطور قبول کردن شاید دوتا سوراخ در اختیارشون گذاشتی . قبول کردی چطور تعقیب ش کردی .رمزشو شنیدی فلانی هستی بیا بالا داداشت پولداره … ینی با کون دادن پول دار شده بگو تو رو هم ببره تو مجموعش . دیگه نیاز به نوشتن این کسشعرا نباشه . تو که دوتا سوراخ داری . درآمدت بالاتره ضمنا از این به بعد خانمی خودتو جای پسر اونم کونی قرار نده چون نمی تونی دقیق تصوراتش بنویسی میشه این کسشعرا

  4. کوتاهو عجیب چرا خودزنی می‌کنی یا می‌دونی که کصشره چرا می‌ذاری بقیه بخونن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.