سلام من رضا هستم 21 سالمه دانشجوی کامپیوتر تو شهر خودمون هستم.خانواده ما چهار نفرس که منم و برادر 16 سالم و مادر 40 سالم و پدرم 46 سالم.پدرم مهندسه صنایع دفاعی هست و بیشتر وقتا ماموریته و مادرمم قبلا دانشگاه درس میداد ولی الان معاون یه مدرسه ابتدایی اطراف خونمونه.ماجرایی که میخوام براتون بگم از پارسال شروع شد داداشم دبیرستانی بود و اصلا تو فکر درس و مشقش نبود برعکس دوران راهنمایی و ابتدایی که نمراتش بالا بود پارسال کلی افت کرده بود و همین مامانم رو نگران میکرد و روزی که کارنامه نیم سال اولش اومد دو تا از درس هاش زیر 10 شده بودن.مامانم علتش رو این میدونست که همش پای گوشیشه واسه همین وقتی بابا اومد خونه و حسابی دعواش کرد گوشیش رو ازش گرفت و آخرشم تصمیم این شد فقط آخر هفته ها گوشی دستش باشه و رمزش رو مامان بدونه.یک ماه اینطوری گذشت تا اسفند سر رسید هوا حسابی سرد بود و جایی نمی شد بریم برای همین محکوم بودیم به تو خونه موندن و همین کلافمون کرده بود ازون بدتر محسن(داداشم)زده بود رو دنده بداخلاقی تا اینکه بالاخره با مامان بحثش شد و از نبود بابا سو استفاده کرد و هرچی تونست داد و بیداد کرد و رفت تو اتاقش من همیشه تو اتاقم سر کار خودم بودم و دخالتی نمیکردم چون بابام گفته بود هیچ وقت تو دعوا های محسن دخالت نکنم و بذارم فقط پدر و مادرمون راجب کاراش حرف بزنن و همینجوری تو حال خودم بودم که یهو مامانم درو باز کرد.مشخص بود گریه کرده و ناراحته منم دلم سوخت از رو صندلی بلند شدم گفتم بشین اینجا تا برات چایی بیارم.اونم نشست رو صندلی پشت میز من منم رفتم چایی ریختم و اومدم نشستم رو صندلی کنارش و گفتم چی شده اونم کلی از کارای محسن گلگی کرد و آخرش گفت مطمئنم بخاطر این گوشیه(تازه فهمیدم علت داد و بیداد زیاد محسن چی بوده چون مامان گوشیش رو برداشته )و آخرش حرفشو زد و گفت میتونی ببینی تو گوشیش چه خبره و چرا اینقدر عصبیه؟نکنه بازیه بدی میکنه یا دوست بدی داره من سر در نمیارم کجا ها رو باید ببینم.منم واسه اینکه آرومش کنم گوشی رو وصل کردم به لبتاب تا فایل های داخلش رو نشون مامان بدم(محسن از بچگی خیلی زرنگ بود و از هممون بیشتر از این چیزا سر در میآورد خیالم راحت بود اگه چیزی هم داشته باشه جوری نیست که من راحت بتونم پیداش کنم)خلاصه شروع کردم به باز کردن فایل هاش که نشون مامان بدم همشون جزوه و نمونه سوال بودن و آموزش درسی واسه همین مشخص بود مامانم داشت آروم میشد و من واسه اینکه خیالش رو راحت کنم رفتم تو فایل آزمون های قلم چی تا چند تا فایل درسی اون دیگه هم ببینه و خلاص(یه پوشه دین و زندگی هم داشت که سراغ اون نرفتم چون ترسیدم ایراد داشته باشه)اولین فایل pdf سوال بود که بازش کردم بعد دیدم چند تا ویدیو هم داره که روش نوشته بود تدریس استاد … که زدم رو یکیشون که گند خورد به همه چی توش یه فیلم پورن بود که من تا بازیگر زن رو دیدم شناختم و سریع زدم بیرون ولی حالا مامان گیر داده بود بذار ببینیم چیه و هر چی زور زدم ماسمالی کنم نشد و مامانم خودش کلیک کرد رو فیلم و به من گفت برو بیرون منم ناچار رفتم بیرون حدود نیم ساعتی تو اتاق بود و هیچ صدایی هم نمیومد چون هندزفری من رو گذاشته بود و بعد نیم ساعت اومد بیرون من فکر میکردم خیلی حالش بد شده باشه ولی به شکل عجیبی اصلا بنظر ناراحت نمیومد و سرخ شده بود بجاش.اصلا با من چشم تو چشم نشد و مستقیم رفت حموم منم که اون لحظه مونده بودم چی شد رفتم تو اتاق و دیدم مامان گوشی رو از لبتاب جدا کرده گوشی رو برده و لپ تاپ رو خاموش کرده.من همون لحظه که گوشی رو زدم به لبتاب همه حافظه رو کپی زدم داخل حافظه لبتاب خودم و خوشبختانه چون مامان کلی طول داد کارشو همشون منتقل شده بودن.میخواستم بدونم مامان تو اون پوشه چی دیده برای همین اول رفتم سراغ همون و بازشون کردم.چشمتون روز بد نبینه پر از فیلم و داستان تصویری و … از محتوای incest یا محارم بود و من با دیدن چندتاشون با اینکه تا اون لحظه هیچ علاقه ای به این ژانر نداشتم برام جالب شد و حتی اون لحظه حس کردم که مامان خیلی سکسیه.ولی جرات حرکت زدن مثل اون داستانا و فیلم ها رو نداشتم ازون بدتر آماده بودم مامان از حموم بیاد بیرون و با کمربند بیفته به جون محسن گوشیش رو هم بشکنه ولی وقتی برگشت هیچ کاری نکرد تازه متوجه شدم با اینکه هوا سرد بود لباس های بازتری می پوشید و رفت دم در اتاق محسن کلی ازش دلجویی کرد و گوشیش رو هم پس داد.همون لحظه فهمیدم مامان حشری شده و احتمالا رفته حمومتا با خیال راحت با اون چیزا تو گوشی محسن خودارضایی کنه بالاخره هر کسی نیم ساعت بشینه پای این چیزا ذهنش خراب میشه آخرش.از اون روز مامان خیلی نسبت به محسن مهربونم تر بود(قبلش هر روز دعوا داشتن)ولی بعضی وقتا دوباره اخلاقش تند میشد چند بار هم دیدم که شب میرفت تو بالکن سیگار میکشید(همیشه نمیکشه فقط وقتایی که خیلی ناراحته)و یه بار که شب رفته بودم آب بخورم دیدم که با چشم گریون از بالکن میاد داخل سالن.اون شب بالاخره حرفم رو زدم و گفتم مامان چیزی شده؟اونم اول شروع کرد به گفتن اینکه چیزی نشده و … که من گفتم میخوای بریم اتاق دوباره چایی بیارم برات تا آروم شی که قبول کرد.اون رفت تو اتاق منم رفتم آشپزخونه تا چایی بریزم وقتی ریختم و برگشتم تو اتاق دیدم بجای صندلی روی تخت نشسته منم رفتم رو تخت کنارش نشستم و چایی رو دادم بهش و گفتم بگو اگه چیزی ناراحتت میکنه و اونم شروع کرد به خالی کردن خودش با بهونه های الکی مثل اینکه بابا هیچ وقت خونه نیست و کارای خونه زیاده و من و محسن حرف گوش نمیدیم و… منم فهمیدم نمیخواد راستشو بگه تصمیم گرفتم مستقیم برم سراغ اصل مطلب و گفتم بخاطر اون چیزاس که تو گوشی محسن بود؟
جا خورد و گفت کدوم چیزا؟من یادم نمیاد و من گفتم همون چیزا تو فایل آزمون ازون شب مشخصه رفتارات تغییر کرده.
مامان نمیدونست که من میدونم چیا تو گوشی محسن دیده و…
دوستان این خاطره طولانیه و من الان وسط امتحاناتمم برای همین مجبورم هر وقت وقت کردم بیام بقیش رو بنویسم و الان همینا که نوشتم کلی وقت گرفت پس لطفاً صبور باشید و اگه دوست دارید بدونید از پارسال تا حالا چی گذشته حمایت خودتون رو نشون بدید چون این برعکس داستانهای تخیلی یه ماجرای واقعی تو خونه ماست.
جا خورد و گفت کدوم چیزا؟من یادم نمیاد و من گفتم همون چیزا تو فایل آزمون ازون شب مشخصه رفتارات تغییر کرده.
مامان نمیدونست که من میدونم چیا تو گوشی محسن دیده و…
دوستان این خاطره طولانیه و من الان وسط امتحاناتمم برای همین مجبورم هر وقت وقت کردم بیام بقیش رو بنویسم و الان همینا که نوشتم کلی وقت گرفت پس لطفاً صبور باشید و اگه دوست دارید بدونید از پارسال تا حالا چی گذشته حمایت خودتون رو نشون بدید چون این برعکس داستانهای تخیلی یه ماجرای واقعی تو خونه ماست.
نوشته: رضا
26 پاسخ به “شیطنت داداش کوچیکه”
لازم نیست منت سر خواننده بزاری واسه داستان چرت و پرتی که نوشتیننوشتی هم به کیر اسب برووالا مرتیکه جقی
خوب بود
سریع ادامه بده
تف تو کون ننه دانشگاه رفته و معلم که خودش نمی تونه باپوشه و گوشی و لب تاپ کار کنه .بلاخره بایدداستان جق جور دربیاد بقیشم ننویسی لطف بزرگی می کنی
سریع تر بنویس خیلی حال میدهامیدوارم تهش به گاییدن مامانتون ختم بشه
همه این داستان را میتونستی توی چند خط بنویسی تا نه وقت خودت بگیری نه وقت خواننده .یه خانواده چهار نفری هستیم. داداش کوچیکم بخاطر گوشی بازی درسش افت کرد. مامانم کنجکاو شد گوشیش چک کنه، از من کمک خواست،توی یه فایل چند فیلم پورنو بود،مادرم متوجه شد.…
دوست دارم اون مامان بکن بعد تو مچ شون بگیری و بعد تریسام بشه ببین سریع توی دو سه قسمت جمعش کن اینطور که مشخص میخوای تا پنج قسمت طولش بدی ببین ایندفعه ما لایک میکنیم اما اگر دفعه دیگه هم کم بنویسی داستان تو همه دیس لایک میکنیم
گردنتو باد بزنم
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
لطفا ادامه بده خیلی خوب بود تا الان مشتاقم بدونم چی میشه بعدش
این چیه جدیدا مد شده یا درست بنویس یا نسیه ای نفرس الدنگ
مردکه عن مجبوری کوسشعر بنویسی
ادامه بده
من خیلی کم کامنت میزارم،ولی واسه تو حتما میزارم و میگم حتماً ادامه بده شدید مشتاقم بدونم باقی ماجرا رو
چی شد بنویس. دیگه
خوب بود. موفق باشی تو امتحانات
بنویس ببینیم چی به مامانت گفتی …
جالب شد
میشه وقتی نوشتی، لینکشو برام ارسال کنید که گمت نکنمممنون
ادامش رو بزار دیگه
تنها واقعیت داستان این بود که تو اون سن بخاطر بلوغ همه پسرا افت تحصیلی دارند. اما مامانت چه استاد دانشگاهی بوده که کامپیوتر و گوشی بلد نبوده؟در کل میشه گفت داستانت خوب بود اگه مامانت اینقدر زود شل نمیشد
بیشتر بچه ها تمایل دارن باسن مبارکت آباد کنن 😂🤣
احححح
تقریبا خوب بود … ادامه بده
کونیه جقی ابت اومد ادامه داستان یادت رفت 😂 😂 😂
ادامه بده دیگه