زن دوستم طعمه بود

سلام دوستان، اول از همه بگم اینایی که گله میکنن چرا شخصیتهای داستانها همه زنهای خوشگل و مردهای خوشتیپن، خب طبیعیه که تا حدود زیادی از سکسهای ممنوعه در مورد اینها اتفاق میفته مخصوصاً خانمهای خوشگل و خوش هیکل که مورد توجه خیلی از مردهایی هستن که براشون نقشه میکشن و برعکسش مردهای جذاب. چون خانمهایی که از نظر زیبایی متوسط به پایین هستن معمولا هیجان و جذابیتی برای آقایون نداره که با اینها سکس کنن (البته با حفظ احترام و ارزش برای کمالات انسانی و اخلاقی این خانمها). من سهیل هستم ٣١ ساله از تهران، چند وقت پیش یک داستانی خوندم به اسم “ضربدری پنهان یکطرفه#34; که درست عین همون ماجرا دقیقا برای من اتفاق افتاد به تازگی. من زمانی که مجرد بودم چون یکسره مشغول درس یا کار بودم فرصت نمیکردم دختر بازی کنم با اینکه دوست داشتم. از طرفی چون چهره و هیکل کاملا معمولی با قد متوسط دارم دختری هم نبود که خودش پا پیش بذاره بیاد جلو. این جریان اولش برام طبیعی بود ولی به سن ٢٠ به بالا که رسیدم کم‌کم داشت آزارم میداد و تا سن ۲۵ سالگی که ازدواج کردم تبدیل به عقده شده بود که بتونم یه دختری رو نظرشو جلب کنم و بکنمش. تو اون مدت یه دوستی داشتم همسن خودم به اسم مهدی که از دبیرستان رفیق بودیم ولی اون خیلی خوشتیپ با قد ١٨۵ و هیکل ورزشکاری و چشمانی نافذ. کسکش انگار ژن دختربازی داشت مادرجنده ماهی یه تیکه جدید تور میزد. از یک خانواده معمولی بود برخلاف من که اوضاع مالی و موقعیت بابام خیلی خوب بود. مهدی یه نمه خاله زنک و حسود بود و در رقابت با من این خلع مالیشو با دختر بازیاش به رخ من میکشید و شعله‌ی یک حسادت پنهانی رو در من روشن کرد با این کاراش. هر سری هم که میگفتم بابا منم ببر تو بازیتون یه بهانه میاورد. این کارش عقده منو بیشتر میکرد. البته بماند که یکی دوبارم منو برد ولی من نتونسته بودم نظر اون دخترا رو جلب کنم. مهدی ازدواج کرد و دختری رو گرفت بنام شقایق از یک خانواده پولدار. دختره از نظر ظاهری کاملا معمولی و با همه عملی که رو صورتش انجام داده بود بازم مهدی خیلی ازش سر بود، قشنگ معلوم بود مهدی فقط واسه پولش ازدواج کرده. خلاصه با ازدواج مهدی با شقایق منم دست بکار شدم و با اینکه عقده دختربازی به دلم مونده بود رفتم خواستگاری که برخلاف دختربازی چون وضع مالیمونو میپرسیدن، کیسهای خوبی مشتاق ازدواج با من بودن که نهایتا با مریم ازدواج کردم. مریم از یک خانواده معمولی بود. یه دختر ۲۰ ساله زیبا نمیگم مثل این مدلهای اینستایی ولی بور بود با چشمهای آبی کشیده بود و یه پوست سفید. از نظر هیکل هم قد ١٧٣ تقریبا دو سانت از خودم کوتاه تر کمر باریک پاهای کشیده و پر، سینه‌ها سفت و سربالا با یه کون گنده برجسته و خوش فرم. با اینکه خیلیم اهل ورزش نبود و هیچ وقت کار نمیکرد. به قول خواهرم که اولین بار تو مراسم خواستگاری دیده بودش گفت شبيه سربازای زن آمریکاییه. مریم یکم سرخوش و شنگول میزد و فقط عشقِ تفریح و مسافرت و دورهمی بود.
روزی که عقد کردیم بعد از ناهار رفتیم تو اتاق. باورم نمیشد اولین سکسم با جنس مخالف رو میخواستم تو زندگیم تجربه کنم اونم زن به این خوشگلی. (با جنس موافق تو دبیرستان دو تا از همکلاسیام کونی بودن میکردمشون) اولش لبه تخت نشستیم حرف زدن. من مث سگ حشری بودم که زودتر شروع کنم ولی چون ازدواجمون سنتی بود هنوز نتونسته بود ارتباط سکسی باهام بگیره. دستشو گرفتم بوسیدم بعد آروم لبمو گذاشتم رو لباش بعد همونجور دراز کشیدم رو تخت اونم دراز کردم کنارم. داشت به سقف نگاه می‌کرد و دلهره کوچیکی داشت. تو گوشش گفتم دوسِت دارم و دست انداختم سینه‌هاشو گرفتم. لاله گوششو میخوردم. کم‌کم تیشرتشو دادم بالا و کامل درآوردم. اون تسلیم من بود و فقط همراهی میکرد. نوک سینه‌های مرمریشو گذاشتم دهنم و زبون زدم. کیرم داشت منفجر میشد و طاقتم تموم شد. رفتم سراغ شلوارش که در بیارم بکنمش. باسنشو داد بالا تا شلوار جینشو کشیدم پایین. شورت و سوتین ست مشکی پوشیده بود که به اون بدن بلوری خیلی میومد. یکم از رو شورت کوسشو مالیدم و بعد دست کردم تو شورتش و کوسشو مالوندم. چشاشو بسته بود. لباسامو فوری کندم و سریع شورتو سوتینشو کامل درآوردم دمرش کردم. یه نگاه کلی به بدنش کردم هیکلش واقعا سکسی بود. کونش بدجور تو چشم بود با اون پوست سفید و لطیفش. منم که عاشق باسن. گودی کمر و اون چال‌های پشت کمر و گردی باسن های درشتش بی‌نظیر بود. بی‌اختیار دست انداختم کونشو مالوندن. چون پرده داشت نمیتونستم توش بکنم فعلا. فوری لاشو باز کردم و کیر ١۵ سانتیمو خوابوندم لای کونش دو طرف باسنشو فشار دادم به هم، کیرم لای باسناش گم شد فقط سر کیرم از پشت کمرش زده بود بیرون. رفتارم شبیه یه بچه فقیری بود که یه اسباب بازیِ مدرنِ بچه پولدارا رو دادن دستش و از ذوق نمیدونه از کجا شروع کنه بازی کنه. شروع کردم در راستای شیار کونش کمر زدن. راستش حس کردنِ اون حجم باسن زیر لگنم و لطافت پوست کونش باعث شده بود سلول‌های عصبیِ کیرمو به شدت تحریک کنه. تا اون موقع همچين لذتی رو تو عمرم تجربه نکرده بودم واسه همون هنوز دو سه تا کمر نزده بودم که داشت آبم میومد. فوری کیرمو برداشتم، لای کونشو باز کردم اینبار گذاشتم لای پاش مماس با کوسش و شروع کردم تلمبه زدن. بازم هنوز سه چهار تا تلمبه نزده بودم تا میخواستم سینه هاشو بگیرمو از کنار بوسش کنم آبم اومد فوری کشیدم بیرون دوباره گذاشتم لای کونش از شدت تحریک آبم با فشار پاشید پشتش حتی تا پشت گردنش پرت شد. کیرم هنوز دل میزد و بقیه آبم لای کونشو پشت کمرش خالی شد. آروم پاشدم و تمیزش کردم. اون ارضا نشده بود. من هنوز تو سکس وارد نبودم فکر میکردم هرزمان پرده‌شو بزنم و توش کنم ارضا میشه. این اولین سکس عمرم بود که خیلی حال داد و هرگز فراموش نمیکنم. هرچند کلا دو دقیقه نشده بود آبم اومده بود. مریم خیلی از من سرتر بود مخصوصا یه بار که ایستاده جلو آینه سکس کردیم این قضیه کاملا مشهود بود. خدا رو شکر کردم که دقیقا همون زنی که تو رویاهام بود گیرم اومده بود واسه همین از نظر امکانات منم هیچ چیزی براش کم نذاشتم ولی واقعا کم میاوردم برای ارضا کردنش. دفعات بعد سعی کردم دیرتر ارضا بشم تا اونم حال کنه ولی نمیشد تا اینکه بعد چند ماه اجازه داد پرده‌شو بزنم. وقتی خواستم پرده‌شو بزنم آروم آروم کردم که اذیت نشه من واقعا عاشقش بودم. تو اون سکس اصلا لذت نبرد چون خونریزی همراه با استرس داشت. اما بعدش دیگه راه افتاد و منم مهارت سکسم بیشتر شده بود و تو پوزیشنهای مختلفی سکس میکردیم. اون بیشتر دوست داشت کوسشو بمالم و بخورم و باهاش بازی کنم حتی حرف بزنم در موردش تا خوب تحریک بشه. منِ سگ حشر تقریبا روزی سه بار نیاز داشتم ولی مریم هفته‌ای سه بار. واسه همون تا فرصت میشد میچسبیدم بهش یعنی چشمم به کونش می افتاد باید میکردمش. اونم همیشه پایه بود. ولی زود ارضا میشدم و بیشتر وقتا اون ارضا نمیشد. خدا رو شکر کردم که اگه از دوست دختر شانس نداشتم ولی از زن تمام و کمال شانس آوردم. حالا حساب کن با این اوضاع بازم اینکه نتونسته بودم مخ دختری رو بزنم بدجور اعتماد به نفسمو شکسته بود و مثل خوره از ذهنم بیرون نمی پرید این بود که بعد از ازدواجم مجدد دوست داشتم با مهدی برم کنار دختر بازیاش باشم شاید یکی گیرم بیاد ولی مهدی و خانمش بعد از ازدواج مجبور بودن به خاطر کارش برن شهرستان زندگی کنن. یه چند سالی گذشت منم تو حسرت موندم و سر کردم تا اینکه چند ماه پیش مهدی منتقل شد تهران و دوباره رفت و آمدم و باهاش بیشتر کردم اما اینبار خانوادگی. خیلیم خوش میگذشت و صمیمی شده بودیم. تقریبا بعد از دو سال از ازدواجمون هر دو صاحب فرزند شده بودیم و بچه‌های ۳ ۴ ساله مون همبازی بودن. دوباره با مهدی دنبال شیطنت رفتیم البته منکه نه چون همچنان بدشانس بودم و حساب کنین تا سن ۳۱ سالگی یعنی ۶ سال بعد از ازدواجم هم به جز زنم با هیچ کسی رابطه نداشتم انگار طلسم شده بودم که فقط با زنم سکس کنم و این به شدت عقده شده بود برام که مهدی برای تحریک حسادتم دوست دخترای رنگارنگ به رخ من میکشید و وعده سر خرمن میداد و عملا کاری نمیکرد. از طرفی از کار هم می افتادم بخوام وقت بذارم طوری که سطح توقعمو پایین آورده بودم تا هر دختری چه زشت چه خوشگل رو بتونم مخشو بزنم بکنمش. مهدی یه بار بهم گفت تو که زن به اون خوشگلی و خوش اندامی داری چرا خودتو اذیت میکنی؟ با این جملش غیرتی شدم و روی خوش بهش نشون ندادم. اونم حساب کار اومد دستش دیگه در مورد مریم جرات نداشت چیزی بگه. اما تو دلم ذوق کردم که بالاخره یه جا از مهدی جلو افتادم و اون تو کف زن منه و یکم از حسادتم بهش خالی شد. با اینکه غیرتی بودم ولی دلم میخواست بیشتر مریمو جلوش نمایش بدم تا حسادتم فروکش کنه. نمونه بارزش تو یک دورهمی آهنگ گذاشتیم ناخودآگاه پاشدیم رقصیدیم. مریم رقصش واقعا قشنگه. یه جا ما همه نشستیم اون داشت وسط میرقصید و دلبری میکرد. اندام قشنگ و کون زیباش تو اون ساپورت قرمز که قر و تاب میداد چشای مهدی رو خمار کرده بود. منم برای اینکه مهدی کونش بسوزه پاشدم و با مریم رقص سکسی کردم یجا از پشت چسبیدم به کونش و اونم کونشو رو کیرم تاب میداد. یه جام از روبرو تو بغلم بود مثلا اتفاقی کونشو دادم سمت مهدی و دستامو آروم از رو کمرش کشیدم رو باسناش تا دل مهدی بلرزه. یه لحظه تو چشای مهدی نگاه کردم حسرت دست زدن به اون کون رو تو چشماش دیدم و حسادتمو خالی کرد.
مهدی برخلاف من فقط ماه اول ازدواجش غلاف کرده بود و از ماه دوم دوباره دختر بازیشو شروع کرده بود البته با محدودیت بیشتر و به شدت از شقایق میترسید. شقایق یه دختری بود که عقده دیده شدن داشت و خیلی تلاش میکرد که خودشو زیباترین فرد ممکن نشون بده. بعد از برگشتنشون از شهرستان، بابای شقایق تو شرکتشون الکی یه میز و یه کامپیوتر گذاشته بود جلوی شقایق که بیکار نباشه اما چون هیچ تخصص و مهارتی نداشت عملا کارش این بود بره تو اینستا ببینه کی کیو لایک کرده، کی واسه کی کامنت گذاشته… بعدم که حوصلش سر میرفت پا میشد میرفت سر وقت پرسنل که از کارشون سر در بیاره و اگه بتونه آتویی ازشون بگیره. کلا شخصیتش واسه تفریح و دورهمی و … گرم و ستاره‌ش گیرا بود ولی برای محیط کار شخصیتش کاملا سمی بود. اما مریم اصلا اینجوری نبود بجاش مریم یه مقدار اعتماد به نفس پایینی داشت نمیدونم چرا. در عین حال یکم مرموز و تودار، تو نگاه و کلامش یه ذره شیطنت داشت که همینا لوندی و جذابیت‌شو بیشتر کرده بود. اما شقایق پر شرو شور بود و یه حسادت ریزی به خوشگلی مریم داشت گاهی مهدی ازش مینالید و حوصلشو نداشت.
ماجرا از اونجا جدی شد که همین چند هفته پیش یه بار مهدی منو تو جمع دخترانه برد و بازم کسی رو نتونستم تور کنم. بجاش همه توجه‌ها به مهدی بود. مهدی این عقده منو متوجه شده بود فرداش به من زنگ زد و بعد از کلی مقدمه چینی و آماده کردن ذهنم آروم گفت:
-دوست داری با شقایق دوست بشی؟ -کدوم شقایق؟
-مگه چندتا شقایق داریم؟
-مهدی داری پرت و پلا میگی؟؟!!!
-نه واقعا میگم. هم تو رو میشناسه قبولت داره، هم یکم دست از سرم برداره، هم شاید بهت پا بده تو هم به یه نوایی برسی رفییییق.
-تو مطمئنی حالت خوبه؟
-آره بابا حالا هول نشو اونم همین الان بهت پا نمیده.
من با اینکه اولش تعجب کردم ولی چون تو سایت بکن تو دنبال دوست دختر بودم یا اینکه نفر سوم بشم، برام عادی بود و تصورم این بود که منو واسه نفر سوم میخواد. فقط تعجبم از این بود مهدی چرا؟ اما بعد فهمیدم بعععله آقا مهدی مون برا خانومش برنامه داره. هیچی نگفتم. مهدی ادامه داد:
مهدی: چته ساکتی
من: باورم نمیشه مهدی ختم دختربازا بیاد به من زن خودشو پیشنهاد بده.
مهدی: گفتم که… هدف اصلیم اینه یکم دست و پاشو جمع کنم تو هم شاید به آرزوت برسی.
من: پسر نکنه میخوای مدرک جرم ازش جمع کنی منم قاطی کنی؟
مهدی: نه بابا کسخل شدی؟! کی تا حالا دیدی از این کارا بکنم؟ فقط یه آتوی کوچیکه. خیالت راحت حواسم هست.
من: حالا من باید چیکار کنم.؟؟
مهدی: دارم برات… کارو بسپر به کاردانش، دورهمی بعدی به هوای بازی هوای شقایقو داشته باش فعلا.
خلاصه همینطوریم شد و من در دورهمی بعدی تو هفت خبیث به دست شقایق کمک میکردم و هواشو داشتم. وقتی برگشتیم خونه مریم به شوخی گفت خوب هوای شقايق جونتو داشتی …
گفتم بازی بود بابا…
مریمم به دل نگرفت. ولی من سریع واکنششو به مهدی گزارش دادم. گفت خوبه ربطش بده به بازی و جلو مریم تابلو نکن. بعد گفتم شقایق چی؟ واکنشی به این کارم نداشت؟ مهدی گفت فعلا نه.
سری بعدی تو باغمون بودیم بازی سمتی رفت که من یه جا اگه هوای شقایقو میداشتم خیلی خوب پیش میرفت ولی بر ضد مریم میشد و خیلی ضایع میشد. با خودم گفتم مریمو از دلش در میارم و به نفع شقایق عمل کردم. یه ذوقی تو چشای شقایق دیده شد و برعکس مریم رفت تو خودش. مریم منو یه لحظه تنها گیر آورد پرید بهم که تو چرا اینجوری شدی چرا مثل آدمای هول رفتار میکنی؟ نکنه روش کراش داری؟ تو همینجوریش جلو من کم میاری میخوای بری سراغ یکی دیگه؟
هیچی نگفتم تا آروم بشه فقط گفتم بابا بازیه. گفت نه یه مدتیه انگار دنبال کونشی حالا خوبه که میبینی محلت نمیده.
من هنوز تو ذوق اون ذوق کردن شقايق بودم و اونو یه پیشرفت میدونستم خوشبختانه مریم اون صحنه رو ندید. سریع به مهدی گزارش دادم گفت خیلی تابلو کردی مریم حق داشته، تو بلد نیستی. از من یاد بگیر. برای اینکه تابلو نشی یه حرکاتی که یاد بگیری منم با مریم تو جمع انجام میدم نگاه کن انجام بده. البته اگه ناراحت نمیشی… گفتم نه داداش در حد آموزش و شوخی که مشکل نداره. من کلا حواسم به مهدی بود ببینم چیکار میکنه ولی هیچی ندیدم جز اینکه یه جا مریم یه سبد سنگینی می خواست برداره کمکش کرد. این خیلی به چشم مریم اومد خوشش اومد. ولی من دوباره مشابه همین موقعیتو با شقایق کردم باز نمیدونم چرا تابلو شد. مریم چش غره‌ای رفت و زیر لب گفت از همین مهدی یاد بگیر چقدر جنتلمنه.
یه جوی بود انگار حرکات من تابلو و ضایع بود ولی حرکات مهدی دلنشین. حسودیم شد به مهدی که بدون هیچ حرکت خاصی اینجوری تو دل مریم جا باز کرد.
فرداش مهدی زنگ زد:
سلام پسر تو هم بدشانسی، هم قلق کارو بلد نیستی.
من: آره دیگه تو که دیدی از اول. حالا واکنش شقایق چی بود؟
مهدی: میگه رفیقت با تو میگرده داره یاد میگیره ازت
من: واقعا؟
مهدی: آره منکه کارو به کاردانش بسپر. الانم ادامه بده… در ضمن مریم امروز بهم زنگ زد بابت تشکر بخاطر دیروز. بعد به شوخی گفت یکم این دوستتو نصیحت کن بلد نیست با خانما چطور رفتار کنه:
مهدی: منم گفتم ای بابا مریم به دل نگیر بازی بود دیگه.
مریم: عه شما مردا همه‌ی بازیاتون همینجوریه؟
مهدی: بستگی به طرف داره.
مریم: آهاااا پس داستان اینه.
بعد مهدی گفت دیگه مکالمه رو قطع کردیم و خداحافظی. گفتم عجیبه مریم اینقدر ناراحت شده که به تو هم گفته.
مهدی: زنا خیلی پیچیده هستن.
من: آره واقعا… اینکه بالاخره یه کوچولو شقایقو به ذوق آوردم هم جالبه.
مهدی: آره پسر تابلو نکنی خوبه. ادامه بده. منم سر مریمو گرم میکنم تو هم به من نگاه کن.
من: باشه داداش فعلا
مهدی: خدافظ
تلفن قطع شد نمیدونم چرا از اینکه مریم به بهانه تشکر به مهدی پیام داده بود یه کم حشری شده بودم. اولین بار بود. اصلا دوست نداشتم اتفاقی بیفته ولی دوست داشتم اگه چیز دیگه‌ای بهم میگن منم بدونم تا یاد هم بگیرم. احساس کردم مکالمشون بیشتر از اینا بوده و مهدی سانسور کرد. از این طرف عطش بدست آوردن شقایق عقلمو برده بود. دوباره زنگ زدم مهدی
من: سلام
مهدی: سلام جان چی شده
من: میگم تو مطمئنی شقایق پا میده؟
مهدی: اگه طبق رفتار من پیش بری، آره. ولی تضمینی که نیست… تو هم که هی ریپ میزنی
من: نه آقا من تازه داره دستم میاد هرکاری بگی میکنم. فقط یه چیزی …
مهدی: چی
من: تو در ظاهر خیلی کاری واسه مریم نکردی ولی خیلی به چشمش اومدی اگه جایی رو نمیبینم بهم بگو.
مهدی: آخه بعضی رفتارها عملی نیست. حسی منتقل میشه.
من: ببین من میخوام هر حسی منتقل میکنی رو بدونم و هر حسی رو که میگیری.
مهدی با خنده: آخه اونجوری باید یکم پیشروی هم بکنم و کارم با مریم به جاهای باریک میکشه.
من: نه دیگه قرار ما اون نبود
مهدی: خب راهش همینه که تو ریزه کاریها رو در عمل ببینی.
من: اگه به جاهای باریک خواست برسه تهشو انجام نده.
مهدی دوباره خندید گفت: باشه ولی ممکنه دست خودم نباشه.
من: نه دیگه قرارمونو بهم نزن. اصلا تو اول خودت پیشنهاد شقایقو دادی منکه چیزی نخواستم.
مهدی: خب هر جور صلاحه پس خودت با مهارت خودت برو جلو من دیگه چیزی نمیگم.
منکه شهوت بدست آوردن شقایق عقلمو کور کرده بود و حیفم میومد این موقعیتو از دست بدم گفتم خیله خب حالا قهر نکن بیا کارتو بکن من فقط گفتم تهشو نرو
مهدی: اکی منتها تو هم زودتر بجنب که کار به اونجاها نکشه، اگه بکشه ممکنه دست من نباشه دست اون باشه.
بعد باز خندید. گفتم باشه به شرطی که هیچی رو ازم پنهان نکنی.
مهدی: خیالت راحت، تو هم زودتر بزن مخ شقایقو دیگه.
من: راستی مکالمه امروزتون فقط همون بود یا بیشتر؟ راستشو بگو. گفت واقعیتش یکم بیشتر.
کیرم انگار یه تکونی خورد گفتم چی گفتین دیگه؟ مهدی گفت به شرطی که جنبه داشته باشی، اینا آموزشیه… (با خنده). با حرص گفتم باشه بابا!! بگو دیگه… بعد در ادامه‌ی مکالمه با مریم گفت اونجا که به مریم گفتم بستگی به طرف داره، مریم گفت: خب پس من چرا نتونستم باعث بشم ازین شوخیا با من بکنی؟
مهدی: من با هرکی هرکی شوخی نمیکنم
مریم: حالا ما شدیم هرکی هرکی
مهدی: حالا هرکی هر کیم نه ولی تو آزمون ذهنیم باید قبول بشی.
مریم: خوبه حالا پررو نشو. دنیا برعکس شده این مردان که باید تو آزمون ذهنی زنا قبول بشن
مهدی: دیگه ما اینیم.
مریم: لااقل یکم به سهیل یاد بده… مهدی: مگه من آموزشگاه زدم.
مریم: خوبه کمم نمیاری. باشه، دستتون هم درد نکنه بابت دیروز و خداحافظ.
دیدم مهدی خیلی جلو رفته و من هیچی ندیدم گفتم پسر منکه چیزی ندیدم. گفت پسر دقت کن حسها رو بگیر.
از شدت حشر بابت این اتفاقات هر شب مریمو میکردم و از شدت تحریک خیلی زود ارضا میشدم و اکثرا مریم ارضا نمیشد. دورهمی بعدی خونه اونا بود من فقط تو نخ مهدی بودم چیکار میکنه اما بازم چیزی ندیدم. همه شوخیها و حرفهای معمولی بینمون ردو بدل شد. خودمم سعی کردم دور از چشم مریم به شقایق نخ بدم ولی خیلی تحویلم نگرفت.
حتی احساس کردم مهدی یکم بی‌محلی هم کرد به مریم. شرایط یکم مشکوک بود. فردا صبحش از محل کارم به مهدی زنگ زدم چه خبرا؟
مهدی: پسر تو چرا مثل ماست بودی واسه شقایق
من: منکه هر کاری کردم نمیشد بیشتر از اونم تابلو بود. حالا تو چرا با مریم سرسنگین بودی
مهدی: بله اینم لم کاره. لازم بود براش
من: خب نتیجه چی شد
مهدی: اتفاقا قبل از تو مریم زنگ زد به بهانه تشکر گفت دیروز از من ناراحت بودی؟
مهدی: نه
مریم: پس چرا یه جوری بودی. انگار تو آزمون ذهنیت رد شدم
مهدی: با خنده گفتم نه شما رو چشمای ما جا دارید
مریم: نه دیروز یه چیزیت بود
مهدی: یه چیزی که نه چند تا چیز بود
مریم: چیا مثلا
مهدی: دیگه قرار نیست همه چیزو بگم. شما خانما باید خودتون حس کنین. بعدم خندیدم
مریم: حالا بگو خودتو لوس نکن
من: حالا سر فرصت میگم
مریم: کو تا فرصت… پس ناراحت نبودی؟
مهدی: نه
بعدم یکم تعارف معمولی و خدافظی…
من گفتم عجیبه هیچ کاری با مریم نداشتی ولی اون هی پیگیرته. مهدی خندید گفت اینجوری باید زنو درگیر خودت کنی. اینا رو یاد بگیر ازم، من اگه درس دختر بازی تو دانشگاه بذارن باید به عنوان استاد تمام تدریس میکردم. گفتم دهنت سرویس. گفت تو هم نمه نمه داری راه میفتی هرچند دیروز ماست بودی. سریعتر باش که خیلی منتظرم یه آتو از شقایق بگیرم. بعد هم خداحافظی کردیم. (بعدها فهمیدم اینکه من بجای توجه به زنم به زن اون توجه کردم باعث شده بود مریم حس حسادتش تحریک بشه و چون واکنشی از مهدی ندیده بود بیشتر حریصش شده بود)
من اون روز کلا تو فکر همین موضوع بودم و دستم بکار نمیرفت. مخصوصا شیطنت مریم که تا حالا رو نکرده بود برام عجیب بود که برام تحریک کننده بود. تا ظهر داشتم به این موضوعات فکر میکردم که حدود ساعت های ٣ عصر بود مهدی زنگ زد. نمیدونم چرا دلم هورری ریخت. انگار اتفاقی افتاده بود
مهدی: الو سلام
من: سلام چی شده
مهدی: تایم داری یه ۲۰ دقیقه‌ای؟
من: آره بگو
مهدی: صبح یه ربع بعد از اینکه قطع کردی مریم زنگ زد دوباره
من: چی گفت
مهدی: به شرطی که جنبه‌شو داشته باشی باز
من: بگو بابا دیگه حالا…
مهدی: منم تعجب کردم ولی ادامه حرف های قبلی رو که بهش گفته بودم پرسید
مریم: من زنگ زدم ببینم چیا بود که گفتی بعدا میگم
مهدی: اووو بابا حالا مهم نیست
مریم: برا من مهمه، برا خودتم مهم بوده که یهو دیروز اینقدر سرد بودی
مهدی: اگه حرفام برات مهمه باید بیای حضوری بگم.
مریم: خب منکه نمیتونم بیام محل کارت تو پاشو بیا اینجا، منم تنهام یکم بحرفیم.
مهدی: اینکه گفت منم تنهام یه جوری شدم.
من (در حالیکه استرس و هیجان داشتم): تو هم رفتی؟؟؟
مهدی: آره فوری مرخصی گرفتم رفتم. رسیدم خونتون. مریم تنها بود. نشستم رو مبل.
مریم: در حالیکه تو آشپزخونه داشت واسه ظهر ناهار درست میکرد گفت خب نیومدی بشینی، اومدی حرف بزنی.
مهدی: چی بگم
مریم: همون چیزایی که گفتی دیروز ناراحتت کرده
مهدی: ناراحت نشدم… یه جوری شدم.
مریم: چجوری
مهدی: گفتم که شما خانما باید خودتون حس کنین.
مریم: عه باز لوس کردی خودتو.
مهدی: ولش کن اصلا بذار تو آشپزی کمکت کنم.
مریم: قرار بود حرف بزنیم نه که کار کنیم.
مهدی: حالا مگه میخوایم کار بد بکنیم
مریم: (با نیشخند) خجالت بکش چی میگی؟
مهدی: مگه نگفتی بیا حرف بزنیم. خب یکم از حرفمو زدم.
مریم: خب اینکه مهم نبود برو حرف بعدی
مهدی: اینجا یه حسی بینمون منتقل شد، من در حالی که بلند شدم رفتم سمت آشپزخونه گفتم بذار کمکت کنم. مریم ساکت موند. نزدیکش شدم تو اون سکوت یه حسی از هیجان و شهوت داشت بینمون رابطه برقرار میکرد و هردو این حسو گرفتیم. داشت سالاد درست میکرد. از پشت بهش نزدیک نزدیک شدم. چند ثانيه‌ای همونجور موندم. اینکه هیچ واکنشی نشون نداد و منتظر عمل من بود فهمیدم احساس آرامش داره کنارم. نزدیکتر شدم نفسام پشت گوش و گردنش بود. اینکه بازم واکنشی نشون نمیداد فهمیدم وقتشه. دیگه با اجازت بردمش تو اتاق خواب ترتیبشو دادم.
منکه نمیدونم چرا کیرم راست شده بود و هاج و واج داشتم گوش میکردم
گفتم یعنی واقعا کردیش؟؟؟؟
مهدی: آره پسر باورم نمیشه بالاخره کردمش…
من گیج بودم تو دلم گفتم چرا میگه بالاخره؟؟!! مگه نقشه قبلی داشت؟ بعد با حالت ناراحتی گفتم مهدی قرار ما این بود من فقط از رفتار تو با مریم الگو بگیرم و آخرش اگه بجای باریک رسید ادامه ندی…
مهدی: خب منکه بهت گفتم که سعی میکنم، ولی قول ندادم چون دست خودم نبود.
گفتم پسر زدی زنمو گاییدی بعد میگی دست خودم نبود!؟؟؟ (ناراحتی من بیشتر بابت جور نشدن شقايق بود).
گفت خب حالا که شده چیکار کنم خودت گفتی هر اتفاقی افتاد پنهان نکن.
حسادتم به مهدی به اوج خودش رسیده بود ولی من نمیدونم چرا تو اون حالت در عین ناراحتی به شدت حشری بودم از اینکه تصور کردم مریم با اون هیکل سکسی و چهره عروسکی و نازش زیر هیکل سکسی مهدی گاییده میشده. دوست داشتم مهدی ادامه‌شو بگه ولی اعصابمم خورد بود، گفتم: یعنی مریم به همین راحتی بهت پا داد؟
مهدی: آره ولی چون کارمو درست انجام دادم. داشتم تعریف میکردم اگه ناراحت شدی نگم.
من: نه بگو دیگه کار ازین حرفا گذشت.
مهدی: آخه وقتی زنی رو تشنه حرفات میکنی برای شنیدن حرفات حاضره هرکاری بکنه حتی دادن. خلاصه اونجا که نفسم پشت گردنش میخورد و اونم نفسش تندتر شده بود فهمیدم وقتشه. دستامو آروم گذاشتم دو طرف کمرش یه بوسه زدم پشت گردنش. بعد مواد سالاد از دستش گرفتم و دستاشو گرفتم تو دستام. نفساش به شماره افتاد و سرشو تکیه داد به طرفم. دستامو گذاشتم رو شکمش. با این کارم خودبخود کونشو داد عقب و کیرم که تو شلوار پارچه‌ای باد کرده بود چسبید به کونش. خودمم یه فشار کوچیک دادم و چون یه شلوار سفید تنگ پوشیده بود که از تنگی خط وسط شلوارش دو تا باسنای گنده‌شو از هم جدا کرده بود، کیرم قشنگ لای باسنش جا افتاد. بهش چسبیدم تسلیم بود انگار منتظر بود. آروم یه دستمو گذاشتم رو کوسش دیدم یه آهی کشید دیگه دیدم باید کارو تموم کنم. برگشت سمتم بغلم کرد. محکم گرفتمش لبمو گذاشتم رو لبش دستامو بردم تو شلوارشو باسناشو گرفتم تو دستام مالوندم. یهو نشستم جلوش شلوار و شورتو کشیدم پایین ناخودآگاه پاهاشو جمع کرد منم دهنمو گذاشتم رو کوسش شروع کردم خوردن. دیگه کاملا آه میکشید و دیدم سرمو فشار میده رو کوسش. دستشو گرفتم بردمش رو تختتون لباساشو کامل درآوردم طاق باز خوابوندمش کیرمو گذاشتم دم کوسش و سرشو هی میکشیدم رو چوچولش. چشماش خمار خمار شد. بعد همونطور که کیرم رو چوچولش حرکت میکرد سینه‌ها شو گذاشتم دهنم نوبتی خوردم. در گوشش گفتم حاضری؟ فقط با حرکت سر و چشاش تایید کرد. برش گردوندم دمرش کردم. پسر چه رون و کونی داره واقعا بهت تبریک بابت همچین زنی که هرشب میکنیش. لای کونشو آروم باز کردم یکم مالوندمش بعد سر کیرمو گذاشتم دمش و یه هل دادم تا ته رفت تو کوسش. اینقدر حشری شده بود که خیس خیس بود و نیازی به تف نداشت. شروع کردم تلمبه زدن یکم که زدم خودش داگی شد گفت اینجوری بزن. یه ده دقیقه‌ای یه ریز داگی تلمبه زدم از زیر هم کسشو با دست مالوندم که بالاخره ارضا شد. کوسش دل میزد موقع ارضا شدن که باعث میشد دور کیرمو نبض بزنه. این باعث شد منم ارضا بشم آبم اومد و همشو خالی کردم توش نتونستم خودمو نگهدارم. بعد افتادم روش. اونم دراز کشید. کم‌کم به خودش اومد گفت وای چی شد اینجوری شدیم. آخ من نمیتونم تو چشای سهیل نگاه کنم اشتباه کردیم. من گفتم آره عزیزم اشتباه کردیم حالا این همه درست کردیم یه بارم حق داریم اشتباه کنیم. گفت ولی نباید میکردیم. هنوز کیرم تو کوسش بود. در حالیکه آروم میکشیدم بیرون گفتم حالا که شد. یهو پاشد فوری خودشو تمیز کرد لباس پوشید و گفت نمیدونی خیلی لذت داشت برام، سالها منتظر همچین سکسی از سهیل بودم ولی دیگه فراموش کن الانم زود برو میخوام تنها باشم. منم فوری لباس پوشیدم اومدم محل کارم.
من: در حالیکه دهنم وا مونده بود گفتم مهدی قرار ما چیز دیگه بود ولی برعکسش شد. اینکه نشد کار که…
مهدی: خب دیدی که من همه کار برات کردم نمیدونم تو طلسم شدی چی شدی که نگرفته تا حالا. الان ناراحتی؟ تو که گفتی جنبه دارم الانم دیر نشده که تو که هنوز تازه راه افتادی.
من: بابا زن تو پا نمیده آخه خودمم تابلو کردم بازم پا نمیده.
مهدی: صبر کن یه روزه که جواب نمیده بذار درستش میکنم.
من: بعد از یکم صحبت های دیگه خدافظی کردم و فوری از محل کارم زدم بیرون تو یه پارکی نشستم به هضم کردن این همه موضوع. هرچی بیشتر فکر کردم بیشتر گیج شدم. آخرش بعد از چند روز که دوباره دورهمی داشتیم و من یه “تو ذوق زدن” اساسی از شقايق گرفتم و مهدی هم اهمیتی نداد فهمیدم نه تنها عین خیالش نیست که منم بی نصیب موندم، بلکه به این نتیجه رسیدم که همه اینها نقشه خودش بوده برای کردن مریم مخصوصا که روزی که زنگ زد و تعریف کرد اونجا که گفتم واقعا کردیش؟؟ گفت آره بالاخره کردمش. چرا باید بگه بالاخره. (یاد همون داستانه که در بالا اشاره کردم افتادم که به رفیقش گفت: یعنی واقعا کردیش؟؟ اونم گفت آره بالاخره کردمش. یعنی نقشه قبلی داشته) اصلا مهدی از اول قرار بود نگاه چپ به زن من نکنه ولی ظاهرا هیچ نقشه‌ای برای آتو گرفتن از زنش نداشته فقط اونو طعمه کرده برای من تا به مریم برسه. این وسط هم خیلی حرفه‌ای از زیر زبونم حرف میکشید و نقطه ضعفهای سکسی مریمو ازم میپرسید و من احمقم ندانسته داشتم بهش تقلب میرسوندم. تو اولین دوره همی بعد از سکسشون هم دیدم چقدر عادی با هم رفتار میکردن. الانم نمیدونم بازم رابطه دارن یا نه که احتمال زیاد دارن، هنوز که مهدی چیزی نگفته ولی نمیدونم چرا یادش میفتم کیرم راست میشه و انگار الان دوست دارم که این اتفاق افتاده و اگه به عقب برگردم بازم دوست دارم این اتفاق بیفته. مخصوصا که دلم میخواد سکسشونو ببینم و این ذهنمو درگیر کرده. ناراحتیمم بابت این نبود که چرا مهدی ترتیب مریمو داد، بابت این بود که نه تنها نتونستم شقایقو بکنم که همه اینها بازی بود و شقایق اصلا روحش از این ماجراها خبر نداشت. حتی فکر می‌کنم مهدی قبل از اینکه این موضوع رو با من درمیون بذاره کارشو با مریم شروع کرده بوده. مهدی میتونست کردن مریم رو هیچی به من نگه و یواشکی کارشو ادامه بده ولی انگار میخواست عقده حسادتشو به من خالی کنه یعنی در اصل عقده‌ی حسادتشو به من تو کوس مریم خالی کرد. و می‌خواست به من بگه هرچقدر تو با پشتوانه پولت تونستی زن خوشگل بگیری ولی بازم زنت زیر کیرم خوابید.

نوشته: سهیل

بازدید 8,775

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “زن دوستم طعمه بود”

  1. سه ساعت اراجیف بافتی که داستانت واقعیه که آخرش زنت به رفیقت بده زن رفیقت به تو…پسرجان مخت از ضربدری گذشته یعنی الان کلا گوزیده مخت تقسیم شده به دوقسمت عن…

  2. سیکتیر کن بابا کسشر تف دادی و وقت مارو گرفتی بیا از اول بگو من بی غیرت بودم و هستمزنمم جنده هست اون به رفیقم میدههم من لذت میبرم هم خودشکسکش

  3. امثال مهدی زیادن.هر کسی زیاد تحویل بگیره یا برای پول و مقامته یا برای مأموریت.از قدیم گفتن سلام گرگ بی طمع نیست

  4. عالی بود دمت گرم. اگه خودت حال میکنی که دمت گرم. زنای مست رو باید گایید چه زن خودت چه دیگران. عاشق زنای مستم که به کیر شوهرشون قانع نیستن

  5. آدم خروس و پخمه‌ای مثل تو رو هم زنشو باید گایید هم مادرشو هم خواهرشو هم همه کسشو، جلو چشمتم باید گایید.تو چجوری مدیر و رئیس شرکت شدی با اینهمه حماقت؟

  6. اره خوب زنتو خوب نکردی بعد گذاشتی در لختسار رفیقت کل نقطه ضعفاشو گفتی خوب معلومه که میره میگادشبعضی از اقایون مردارو هم مخ میزنن کونی میکنن چه رسد به زنی که از شوهرش ارضا نشه

  7. انصافا حق اون بود زن خوشگلتو بکنه، با دوستت هماهنگ کن که وقتی زنتو میکنه ، تو پنهانی تماشا کنی ولی نزار زنت بفهمه، اینجوری هر سه به اوج لزت میرسین

  8. چه جالب دقیقا برعکس این قضیه برا من اتفاق افتاده. دوست صمیمیم ازین مایه دارای نابلده، زن خوشگل و قدبلند با کون قشنگ و گنده‌ای داره. ازم کمک خواست منم اولش واقعا خواستم کمکش کنم گفتم هرکار من با زنم میکنم تو هم با زنت بکن. ولی خنگ تر ارین حرفا بود. بی غرض گفتم قلق زنت فرق داره با زنم باید رو خودش انجام بدم گفت باشه. انجام دادیمو یهو دیدم زنش داره پا میده. بهش گفتم گفت منکه با تو ندارم ببین تا چه حد پا میده یه تستشم بزنم. منم اینبار که پا داد وسوسه شدم پا رو گرفتم تا تهش رفتم ولی به دوستم هیچی نگفتم قراره بکنمش بعد رفتم خونش و ترتیب زنشو دادم. بعد کردنش به رفیقم گفتم. خیلی ناراحت شد گفت تو قرار نبود بکنیش ففط قرار بود ببینی تا چه حد پا میده. گفتم منم همین کارو کردم. هرکار کردم از دلش درنمیومد که گفت بار اول و آخرت باشه. گفتم باشه و رفاقتمون اکی شد ولی زنش که تازه طعم کیر ١٨ سانتی با قطر ۵ منو چشیده بود گفت تازه معنی سکسو فهمیدم و من چند ماهی هست تقریبا هرروز صبحها بلافاصله بعد از رفتن دوستم یواشکی میرم خونش و زنشو به ۵۴ روش ممکن و ۵۴ روش ناممکن از کوس و کون میگامش. هیچوقت یادم نمیره اولین باری که کونشو با دستام باز کرده بودم و کل کیرمو تو کون پر گوشتش فرو کرده بودم.

  9. افرین عالیجناب کوسکش! با راست و دروغ داستانت کاری ندازم اما نشون دادی که استعداد عجیبی در جنده پروری داری!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید