بعد از سکس آن شب همه چی واسه یه سفر لذت بخش و پرهیجان آماده بود.قرار گذاشتیم یه روز قبل شروع تعطیلات ساعت هفت غروب راه بیفتیم.خانومم یه بلوز دامن بلند سفید و مشکی پوشیده بود که سفیدی و چاقی ساق پاهاش و نوک سینه های سفید و بزرگش کاملا معلوم بود و هر آدمی رو مجذوب زیبایی خودش میکرد.
سفر خودبخود همیشه برای همه هیجان و لذت داشته و دارد حالا حساب کنین که در این سفر پسری مجرد که تازه طعم سکس را میچشد به همراه دوست خانوم متاهل و زیبا و فوقالعاده سکسی و حشریش که هیچ محدودیتی در سکس ندارد باشد،دختری زیبا و متاهل و سیری ناپذیر از سکس و هیجان که در سایه امنیت شوهرش میتونه چند شبانه روز با خیال راحت با دوست پسر جوون و کیرکلفتش به مسافرت بره و دور از چشم همه آدمای آشنا تمام فانتزیهای سکسی خودش رو زندگی کنه و شوهری که نهایت لذت براش،دیدن شهوترانی و شیطنتهای بکن توه خانوم خوشگل و دلبر باشه.یه بابایی گفته اگر لذت ترک لذت بدانی،دگر لذت نفس لذت ندانی،ولی من میگم اگر از لذت بردن یکی لذت بردی،تازه میفهمی لذت بردن یعنی چی…
در نهایت خوشحالی و شادی براه افتادیم،خانومم وسط صندلی پشتی نشسته بود من رانندگی میکردم و دوستمون هم صندلی جلو.برق شادی و خوشبختی رو از تو آیینه تو چشای خوشگل خانومم میدیدم،یه ریز بلند بلند حرف میزد اینکه کجاها بریم چکارا کنیم چجوری بریم میگفت باید از تک تک لحظه ها نهایت لذتو ببریم،دوستمون هم جلو هی مسخره بازی در می آورد میگفت میرقصید شوخی میکرد و سربسر خانومم میذاشت و همه تلاشش رو میکرد که تا به خانومم بیشتر خوش بگذره در واقع.دیگه از شهر بیرون اومده بودیم و افتاده بودیم تو جاده،صحنه غروب تو جاده بی نظیر بود،خانومم از صندلی پشتی دستاشو باز کرده بود انداخته بود دور گردنمون و با آهنگ ماشین همخونی میکرد و غرق آرامش و خوشبختی بود و همین برام کافی بود.
از پیامای واتسابشون میدونستم که نقشه کشیده بودن شب اول مسافرت یه جای جنگلی ولی امن چادر بزنیم و تا صب کنار آتیش باهم حرف بزنیم و چایی بخوریم،پسره هم گفته بود پس سکس چی؟که خانومم گفته بود همسرم خسته میشه تو جاده زیاد نمیتونه بیدار بمونه حالا اون خوابید اگه شد یه حالی هم میکنیم ولی لذت اصلی همون دور هم بودنه.
پسره گفت که چطوره امشب یه مقدار گوشت کبابی بخریم و یه جایی چادر بزنیم و شب همونجا بخوابیم.فوری قبول کردیم،عجله ای برای رسیدن به جایی نداشتیم به هرحال.اولین شهری که رسیدیم ذغال و گوشت و تنقلات خریدیم و افتادیم دنبال پیدا کردن یه جای خوب و امن واسه چادر زدن.ساعت ده شب بود تقریبا،جای مناسبی پیدا کردیم و شروع کردیم به بساط پهن کردن.
یه جورایی نسبت به همیشه مسئولیتم کمتر شده بود،دوست پسر خانومم واسه خودشیرینی پیش خانومم همه کارارو انجام میداد.راحت روی چهارپایه نشسته بودم داشتم تماشاشون میکردم خب دیگه اینم میتونست یکی از مزایای داشتن زن زیبا باشه…
نقش پاهای خوش تراش خانومم زیر نور مهتاب و روشنای آتیش از زیر دامن سفیدش جلوه گری می کرد،دلبری میکرد،با هر خم و راست شدنش چاک سینه های مرمرینش اغواگری میکرد،مثل یک خانواده سه نفری خوشبخت بودیم،هیچ قاعده و قانونی حاکم نبود جز نفس کشیدن لحظه ای که در آن بودیم.
تا کبابهارو سیخ بزنن و آماده کنن،من گفتم یه چرتی بزنم،کنار چادر روی گلیمی که انداخته بودیم دراز کشیدم،خانوم و دوستمون روبروی هم نشسته بودن مشغول سیخ زدن گوشتا و آماده کردن شام بودن.بعد مدتی به عمد پشت به اونها خوابیدم تا راحت تر باشن،شک نداشتم حتما همدیگه رو دستمالی میکنن.باید یه جورایی خودم رو قاطی این بازیشون میکردم ولی از عواقبش میترسیدم،راهی هم به ذهنم نمیرسید که چطوری با کمترین هزینه ای هم مراقب زندگیم باشم،هم شخصیت و غرور خودم و هم شخصیت و غرور زنانگی خانومم خرد نشه،به هر حال این زن کسی نبود که واسه چند روز عیاشی از کنار خیابون به بهایی سوارش کرده باشم،این زن کسی بود که میخواستم عمری باهاش خوشبخت زندگی کنم و عاشقانه دوستش داشتم.
در اون مجال و موقعیت کار چندانی هم جز نگاه کردن و مالیدنهای دزدکی کاری از دستشون بر نمی اومد ولی همونم واسه برانگیختن هوسهای هر سه تامون به اندازه سکس کامل لذت بخش و هیجانی بود.گاهی وقتها هیجان و لذتی که یک بوسه دزدی داره،یک سکس کامل نداره.
موقع خوردن شام خانومم بین ما دو نفر،دور میز کوچیکمون نشسته بود و هر کدوم به نوبت براش لقمه میگرفتیم میذاشتیم دهنش،مثل یک پرنسس نازش رو میکشیدیم.نیازی به مشروب نبود،مست زمان و مکان بودیم.بعد شام دور آتیش نشستیم و چایی خوردیم و حرف زدیم،خانومم بین ما کیپ هم نشسته بود و از هر دری حرف میزد و مجلس گرمی میکرد،کاش همون لحظه زمان منجمد می شد تا ابد…
ساعت از یک شب گذشته بود،ذغالا دیگه کم کم سرد میشدن،گفتم بریم داخل چادر تو جامون دراز بکشیم حرف بزنیم،هر وقتم خوابمون گرفت بخوابیم که فردا کلی راه داریم.
پتوهارو انداختیم کف چادر و دراز کشیدیم،من وسط دراز کشیدم خانومم سمت راستم و دوستمون سمت چپم.دستمو انداخته بودم زیر گردن خانومم اونم رو به من پاشو انداخته بود روی پاهام و داشتیم باهم حرف میزدیم،نرمی سینه هاشو روی بازوهام حس میکردم،تنش داغ بود،هممون میدونستیم توی اون لحظه چی میخواییم ولی هیچکدوم جرات گفتن و انجام دادنشو نداشتیم،اخه مگه میشه تو همچون جایی و شبی داخل چادر با همچین دختر زیبایی کسی دلش سکس نخواد؟
حشر همه وجودمو گرفته بود،خانوممو کشیدم بغلم و به پسره گفتم ما میخوابیم توهم دیگه بخواب بچه دیره،بچه پررو هم برگشت گفت اگه مزاحمم برم تو ماشین بخوابم که خانومم سریع گفت نه بابا چی میگین شما دوتا خب بگیرین بخوابین این همه جا.خندیدم گفتم کوچولوی خنگ من به خاطر تنگی جا که نمیگه منظورش مزاحمت واسه اعمال زناشیمونه.خانومم به آرومی روی سینم زد و گفت بی تربیت و پشتشو بهم برگردوند و خوابید.منم از پشت محکم بغلش کردم و به پسره گفتم بی تربیت توهم روتو بکن اونور و بخواب دیگه صبح شد.
لابلای پیاماشون خونده بودم که پسره از خانومم خواسته بود از سکسش باهام فیلم بگیره و بهش نشون بده و دلش میخواد ببینه چجوری به شوهرش کوس میده.امشب چرا بجای فیلم سکسمون،شاهد سکس واقعیمون نباشه؟حشر همه ذهن و فکرمو اسیر خودش کرده بود.دستمو از یقه پیرهن خانومم بردم تو،سینشو گرفتم تو مشتم و شروع کردم مالیدن سینه هاش و از پشت کیر سیخمو از روی دامنش فشار میدادم به کون نرم و بزرگش که تو بغلم بود.
نه میتونست چیزی بگه نه کاری انجام بده فقط سرشو آروم برگردوند با تعجب بهم نگاه کرد و با چشاش به پسره اشاره کرد که دیوانه بیداره چیکار میکنی؟…دست خودم نبود هیچ کنترلی رو خودم نداشتم،با دستم میخواستم دامن زنمو بدم بالا تا کون لختش تو بغلم باشه که نمیذاشت و سفت دامنشو گرفته بود.بعد یهویی از جاش بلند شد و گفت من سردم شده میرم از تو ماشین پتو مسافرتی بیارم،گفتم باشه،یه کم بعد صدام زد که نتونستم پیدا کنم بیا ببین کدوم ساک گذاشتی،رفتم بیرون دیدم کنار ماشین با اخم وایستاده آروم با عصبانیت گفت دیوانه چکار میکنی بیداره خب لااقل صبر میکردی میخوابید بعد،زشته اینجوری میفهمه آبرومون میره پیشش.گفتم چی چی زشته خب زنمی دلم میخوادت نمیبینی چجوری سیخ کردم واسه این کوس نازت،اصلا میخوام امشب پیش پسرت بگامت ببینه چه لعبتی هستی تو…گفت نه اصلا حرفشم نزن من خیلی خجالت میکشم اینجوری،گفتم ول کن عزیزم خب زن و شوهریم،اینم بچه نیست که میفهمه همه چی رو.
پتو مسافرتی رو برداشتیم برگشتیم داخل چادر،پسره خودش رو بخواب زده بود ولی کاملا معلوم بود که بیداره،کنار هم دراز کشیدیم،پسره پشتش به ما بود،دوباره از پشت بغلش کردم و کمرمو آروم آروم عقب جلو میکردم رو کونش و سینه هاشو میمالیدم،اینبار من میخواستم خانومم رو پیش دوست پسرش بکنم و اون شاهد گاییده شدن دوست دخترش باشه.لاله گوشش رو مک میزدم و آروم آروم دامنش رو دادم بالا،کون لختش تو بغلم بود،کیرمو از توی شلوارکم کشیدم بیرون و گذاشتم لای لمبرای گوشتی و سفید کونش،گرما و نرمی کونش دیوونم میکرد،پتو رو از رومون برداشتم تا بتونم لختی کون زنمو تو بغلم ببینم،نمیذاشت پتو رو بردارم ولی بزور کنار زدم،نمیتونستم صدای نفسهامو کنترل کنم،خانومم هی با انگشت بهم هیس میگفت ولی دست خودم نبود،شلوارک و شورتمو تا زانوهام کشیدم پایین،بزور خانومم رو برگردوندم و رفتم روش،شروع کردم خوردن و مک زدم نوک سینه هاش،پاهای سفید و لختش بیرون بود و من لای پاهاش کیرمو از روی شورتش میمالیدم به کوس تپلش.از روش بلند شدم رفتم پایینتر تا براش لیس بزنم،با دستاش سرمو به عقب فشار میداد تا نذاره ولی بزور لبامو به کوسش رسوندم و از بغل شورتش شروع کردم به لیسیدن چاک آبدارش،صدای نفس زدناش بلند شده بود،صورتش سمت دوست پسرش بود و کوسش رو میمالید به دهنم،پسره حتی اگه خواب هم بود از صدای لیس زدن و نفسهای خانومم حتما بیدار میشد.اروم اومدم روش و کیرمو گذاشتم در سوراخ کوس خیسش و آروم فشار دادم تو،خانومم دستشو گذاشته بود رو دهنش تا صداش درنیاد و درست نیم متری دوست پسر کیر کلفتش که چند روز پیش تو خونمون بهش کوس داده بود،داخل چادر بهم کوس میداد.از عمد محکمتر تلمبه میزدم تا صدای برخورد تنمون باهم بلند بشه و پسره بشنوه،چند باری تلمبه زدم و با یه اخخخ کشیده ای ابم ریخت روی پشمای کوس تپل خانومم.شلوارکمو کشیدم بالا و آروم کنار خانومم دراز کشیدم ولی اون هنوز به همون حالت طاق باز دراز کشیده بود و پاهای لختش معلوم بود.ارضا نشده بود و دلش کیر میخواست اونهم کیر کلفت دوست پسرش.با اشاره و لبخند بهش گفتم بیدارش کنم تا اینم بکنتت که اخمی کرد و روشو برگردوند بهم تا بخوابه.با اینکه خیلی خیلی حشری هست ولی برعکس من همیشه افسار رفتاراش دست خودشه و خیلی با سیاست و زیرکانه برخورد میکنه.
صبح خیلی زود بود که با سروصداشون از خواب بیدار شدم،بیرون چادر دم در چادر نشسته بودن داشتن چایی درست میکردن.نزدیکمون دستشویی عمومی بود،خانومم گفت که میرم دستشویی برگردم تو هم پاشو صبحونه بخوریم راه بیفتیم.بعد رفتنش رفتم پیش پسره و بعد سلام احوالپرسی گفتم که فکر کنم دیشب مزاحم خوابت شدیم؟گفت نه خوب بود راحت خوابیدم،چطور؟گفتم دیگه زرنگ بازی در نیار خب میدونم که بیدار بودی و فهمیدی،خب نتونستم جلوی خودمو بگیرم حالا متاهل شدی درکم میکنی ببخشید.گفت نه بابا من اصلا متوجه نمیشم چی میگی،بعدشم شما زن و شوهرین و من مزاحم شمام از امشب من تو ماشین میخوابم.گفتم چه مزاحمتی اصلا اینجوری فکر نکن،بجاش از امشب تو وسط بخواب نذار من از خود بیخود بشم،اونم گفت نه داداش تو جات خوبه حالا نصف شبی بجای خانومت کار دست من میدی…باهم داشتیم می خندیدیم که خانومم رسید گفت که واسه چی میخندین منم گفتم هیچی دیگه از امشب این رفیقمون نقش بادیگارد تو داره…
هر دو حتما از بابت دیشب حشری بودن و نیاز داشتن باهم تنها بمونن،میدونستم که از کمترین فرصت برای باهم بودن استفاده خواهند کرد.گوشیمو گذاشتم رو حالت هواپیما،ضبط صداش رو روشن کردم و گذاشتم یه گوشه چادر زیر پتو.حولمو برداشتم گفتم برم دستشویی برگردم.ده دقیقه فرصت خوبی بود براشون تا یه شیطنتی با هم بکنن.یه ربعی طول نکشید رفتم و برگشتم.دور میز منتظر من بودن،سریع از داخل چادر گوشیمو برداشتم،گفتم شما مشغول بشین من برم تو ماشین گوشیمو بزنم شارژ بیام.نشستم تو ماشین سریع صداشونو باز کردم.حدسم درست بود،تو همون فرصت کوتاه زنم زیر پسره خوابیده بود.من که از چشمشون دور شدم خانومم میره داخل چادر جلوی در چادر داگی میشه،دامنشو میندازه رو کمرش و به دوست پسرش میگه زود باش بیا تو،پسره هم با استرس میره داخل چادر بهش میگه شوهرت از دور میبینه بد میشه برامون،به خاطر من خودتو به دردسر ننداز عزیزم،خانومم هم میگه نه عزیزم نگرون نباش فقط زود باش دیگه خیسم برات،زود باش فقط.پسره هم میره پشتش و محکم میکنه تو کوس خانومم،وقتی توش میکنه خانومم بلند اخخخخخخ میکشه میگه وحشی آروم باش جر خوردم…پسره ولی بدتر تندتر تلمبه میزنه و بهش میگه جنده امشب دیگه جنده خودمی امشب از شوهرت خواستگاریت میکنم جلوی چشاش جرت بدم ببینه چجوری این خوشگل خانومو باید گایید.
ـ اخخخخ اههه منو زن خودت کن پیش شوهرم جر بده بریز تو کوسم،دیشب میخواست بیدارت کنه زنشو بکنی جرش بدی…
با صدای خانومم به خودم اومدم که میگفت چیکار میکنی خب بیا دیگه،کیرم سفت شده بود و از زیر شلوارکم معلوم بود.گفتم میام عزیزم الان.هر کاری کردم باز سیخی کیرم از زیر شلوارکم معلوم بود جوری که وقتی رفتم پیششون خانومم متوجه شد و وقتی رفتم پیششون با اشاره بهم فهموند که چه خبرته…
اینکه اینبار خانومم خودش واسه کوس دادن پیشقدم شده بود بدتر از دفعات قبلی حشریم میکرد.این اتفاق باید میفتاد،به هر حال حتی اگه در این سفر هیچ جوره نمیذاشتم باهم سکس کنن،پسره چند سال بعد به دروغ پیش دوستاش بازم میگفت که تو سفرم با یه زوج بارها زنش رو گاییدم.همانطور که رهگذرانی که مارو میدیدن فکر میکردن که دوتا دوست یه داف خوشگلی رو مخ کردن واسه سکس آوردن تفریح و سفر.بعد صبحونه پسره رفت دستشویی تا ظرفارو بشوره خانومم هم لباساشو خواست تا تو چادر عوض کنه.لباساشو بردم تو چادر،با یه شورت جلوم بود،بغلش کردم نوک سینه هاشو گرفتم تو دهنم و محکم مکشون زدم،جلوش زانو زدم شورتشو کشیدم پایین،پشمای کوسش خیس بود هنوز،خواستم لیسش بزنم نذاشت ولی بزور لبامو به کوس تپلش رسوندم و لبای کوسشو کامل گرفتم تو دهنم،طعم شهوت و کیر و آب منی میداد،مثل یه آدم گرسنه مک میزدم،لیس میزدم و تمیز میکردم کوس خانوم خوشگلمو از آب کیر دوست پسرش،من عاشق این کار و طعم بودم،با دستم لبای کوسشو باز کردم تا سوراخ صورتی و جر خوردشو نگاه کنم،زبونمو کردم تو سوراخش تا کامل تمیز کنم سوراخ زنمو از آب کیر دوست پسرش،پشمای بالای کوسشو مثل یه گربه لیس میزدم،طعم و بوی آب کیر روی کوس زنم دیوونم میکرد،انگشتمو میکردم تو سوراخ کوسش میچرخوندم میوردم بیرون انگشتمو لیس میزدم،خانومم دیگه نای سرپا وایسادن نداشت پاهاش میلرزید و از موهام گرفته بود کوسشو میمالید به صورتم دهنم…با صدای باز شدن در ماشین بخودمون اومدیم،خانومم سریع خودشو عقب کشید،لباسای تازشو برداشت بدون سوتین پوشید،یه تی شرت سفید که نوک ممه هاش کاملا مشخص میشد،با یه شلوار کوتاه لی تنگ که تمام زیباییهای اندام زنانشو به رخ میکشید.
عشوه گریها و دلبریهای خانومم در طول مسیر باعث شد نفهمیم کی و چجوری به جایی که میخواستیم برسیم،با اینکه پسره سعی میکرد یه مقدار مراعات کنه ولی خانومم مثل یه دختر مست پیش من بی پروا خیلی راحت حرف میزد،شوخی میکرد،میرقصید،عشوه میومد و سربسر دوست پسرش میذاشت.ساعت دو بعدازظهر رسیدیم به ویلایی که طول مسیر از طریق گوشی پیدا کرده بودیم،یه ویلای ساحلی نقلی و تروتمیز که کمتر از صد متر با ساحل فاصله داشت.صاحب ویلا پسر جوانی بود که با چشماش رسما داشت خانومم رو لخت میکرد.وقتی کلیدارو تحویل داد بهم گفت داداش خوش بگذره بهتون،چیزی لازم داشتین بهم زنگ بزن،تا حالا همچین دختر زیبایی رو اینجا نیاوردن،خوش بگذره بهتون.گفتم داداش چی میگی خانوممه دختر کدومه.کلی معذرت خواهی کرد گفتم اشکال نداره حالا پیش میاد…گناهی هم نداشت هر کی جای اون بود شاید چنین فکری میکرد.
یه خونه ساحلی تک اتاقه نقلی رو به دریا که صدای موج دریا رو میشد از پنجره اتاق خوابش شنید.هنوز ناهار نخورده بودیم،خانومم گفت که اول بریم ساحل بعد برگردیم نهار،گفتم من خستم گشنمم هست میخوایین شما برین من نمیام.دیگه چی بهتر از این،دست دوست پسرشو پیش من گرفت و دنبال خودش کشون کشون رفتن ساحل،کمی حسودیم شد ولی خوشمم هم اومد.از دور میدیدم چجوری باهم آب بازی میکنن و پسره از عمد بیشتر رو سینه های زنم آب میپاشید تا ممه هاش از زیر تیشرت سفید و خیسش بیشتر معلوم بشه.هر لحظۀ این سفر بوی سکس و هوس داشت.
نیم ساعتی گذشت تا برگردن،خانومم رفت حموم دوش بگیره،من و پسره هم کتلتهایی که خانومم از خونه آورده بود را گرم کردیم واسه نهار.یه تاپ مشکی که چاک سینههای سفید و بزرگش معلوم بود با یه شلوارک چسبان کوتاه که کوس تپلش رو لایک رونای گوشتی و سفید برفیش به خوبی نشون میداد،موهای خیس و فرخوردش روی شونه های لختش،مکمل زیبایی و لذت حس و حالمان بود.خانومم دیگه رفته رفته جسورتر و راحتتر میشد و این بیشتر منو تحریک میکرد به کاری که از انجامش می ترسیدم.
بعد نهار رفتیم دریا داخل آب،من و پسره هر کدوم یه دست خانومم رو گرفته بودیم و تا جایی که میتونستیم رفتیم داخل آب،تا بالای ناف توی آب بودیم،به سر و روی هم آب می پاشیدیم،من از دستای خانومم گرفته بودم و دوست پسرش از پاهاش و روی آب شناور نگهش داشته بودیم و روی آب تابش میدادیم.بغلش میکردم مینداختمش سمت دوست پسرش،اونم بغلش میکرد مینداخت سمت من،خدا میدونه اونم چند بار مثل من زیر آب پنهونی کوس و کونش رو مالیده بود.زیر آبی میرفتیم از پاهاش میگرفتیم و بلندش میکردیم مینداختیم بغل همدیگه.از پشت بغلش میکردم کیر سیخ مو میمالیدم به کونش،دستمو میبردم داخل شورت و شلوارش و کوس و کونشو انگشت میکردم،خانومم تو اوج خوشبختی و لذت بود،چشاش زیباتر از همیشه شده بود،شاد بود،خوشبختی رو با همه وجودش لمس میکرد،زندگی می کرد،همونجا داخل دریا پیش پسره دست انداخت دور گردنم با گریه لبامو بوسید و با صدای بلند گفت:مرسیییی عزیزم مرسیییی،روحم دیگه گنجایش اینهمه خوشبختی رو نداره.مامااااان من خوشبخت ترین دختر دنیام…
دو ساعتی داخل آب حال دنیارو کردیم،خسته و کوفته برگشتیم ویلا.لباس عوض کردیم بریم پاساژهای داخل شهر رو ببینیم،خانومم بدون هیچ خجالتی الان پیش همه دست دوتا شوهراشو گرفته بود و ما رو دنبال خودش دونه دونه مغازه ها میکشوند،ازمون راجع به لباسا و تیپش نظر می پرسید،بعضی وقتها بخودش که میومد با ناز بهم نگاه میکرد و آروم میگفت واااای نباید اینجوری میگفتم؟؟؟؟از لحنش خندم میگرفت میگفتم نه عزیزم تو آزادی هر کاری که دوست داری انجام بدی دختر کوچولوی من…
خسته شدم یه گوشه ای نشستم ولی اون دوتا همینطور داشتن دست تو دست هم مغازه هارو میگشتن.این پسره شاید چند سالی ازمون کوچیکتر بود ولی رفتاراش،برخورداش و افکارش خیلی پخته و جاافتاده بود و همین باعث میشد زیاد نگرون آینده و آبرو نباشم،به هر حال خانومم هر کسی رو انتخاب نمیکنه.هوا تاریک شده بود،مکمل همچین روزی یه شام مفصل تو یه رستوران شیک بود،اونقدر با ماشین گشتیم تا لوکسترین رستوران رو به انتخاب خانوم پیدا کردیم.یک قرار عاشقانه سه نفره بود.نه،شام عروسی خانومم بود با همسر جدیدش.
همه چی شاعرانه،رویایی و رمانتیک بود.امروز خانومم از خوشبختی گریه کرده بود،باید روزش را تکمیل میکردم،چیزی رو که خیلی از خانمها در طول عمرشون شاید حسرتش رو داشته باشن ولی نتونن زندگی کنن،باید خانومم زندگی میکرد،تجربه میکرد.امشب باید مست میشدم،مست می شدیم و نباید آخر امروز مثل یه روز عادی تموم میشد.آروم تو گوشش گفتم خوشگلم امشب شب عروسیته ها.متوجه منظورم نشد بلند گفت عزیزم من با تو هر روز برام جشنه.نمیخواستم زیاد وقتمون رو تو رستوران و بیرون هدر بدیم،پا شدیم رفتیم بیرون کمی تنقلات مشروب خریدیم و برگشتیم ویلا.
سریع بساط مشروب رو آماده کردیم و تو حیاط ویلا نشستیم دور میز.خانومم کلا ریخته بود بیرون،لباس های باشگاهشو پوشید اومد پیشمون،یه کاپ سوتین که نافش بیرون بود با یه شورت ورزشی بدون شورت که از پشت رفته بود لای لمبرای کونش،تا دیدمش به پسره گفتم واووو پس اینجوریه،پاشو ماهم لباس راحت بپوشیم خب،زمونه عوض شده حالا دیگه بجای خانوما مردا خجالت میکشن…ماهم رفتیم با رکابی و شلوارک برگشتیم دور میز.
پیکهارو سنگین میریختم تا زودتر مست کنیم،هیچ طرح و برنامه ای نداشتم فقط کافی بود یه خورده از مستی جسارت بگیرم تا زنمو پیش خودم عروس کنم،بدون شک اونا هم امشب هر جوری شده بود باهم سکس میکردن،چه خوب که پیش خودم باشه منم لذتش رو ببرم.خانومم وسط نشسته بود و با هر پیکی که میخوردیم هر کدوممون به نوبت تو دهنش مزه میذاشتیم اونم لوس میکرد خودشو برامون.کم کم دیگه داشتیم گرم میشدیم،خانومم سرشو گذاشته بود رو شونم سیگار میکشید منم دستمو انداخته بودم دور گردنش با موهاش که افتاده بود رو سینه هاش بازی میکردم و آروم آروم گاهی هم دستی به سینه هاش میکشیدم.انگشتامو لای چاک سینه هاش بالا پایین میکردم و بوسه های ریزی به سرش و موهاش میزدم.خوشش اومده بود برخلاف همیشه چیزی نمیگفت و غرق حال خودش بود.پیک دیگه ای خوردیم،اینبار پسره وقتی دهنش مزه گذاشت،دست دوست پسرشو گرفت تو دستش و با صدای خمارش گفت مرسی که اینقدر هوامو داری و سعی میکنی بهم خوش بگذره،شما دوتا واقعا خوشبختی رو برام معنی کردین.همونجور که دست دوست پسرش تو دستش بود سرشو برگردوندم لباشو گرفتم تو لبام لباشو خوردم بوسیدم مک زدم و با دستام از سرش گرفته بود که خودشو عقب نکشه ولی برعکس خودشم جواب داد و شروع کرد به خوردن لبام،دست دوست پسرش تو دستش بود فشارش میداد و داشت لبامو میخورد،پسره هنگ کرده بود و هی پاهاشو رو هم عوض میکرد،طفلک شاید سعی داشت کیرشو پنهون کنه.لباشو از رو لبام کند ولو شد رو صندلیش،سرش افتاد به پشت و با صدای بلند گفت که وایییییی خدای من،من چقدر خوشبختمممممم…با خنده گفتم دیوانه آرومتر همه شنیدن خب حسود زیاده چشت میزنن.تو همون حالت داشت نفس نفس میزد،با هر نفسش سینه هاش بالا پایین میشد انگار که منتظر دستایی هستن که بگیرتشون. اولین قدم رو برداشته بودم،اولین بار بود که خانومم رو پیش یه غریبه داشتم این مدلی میبوسیدم،حسش فوق العاده بود.سرشو بلند کردم خواستم دوباره لباشو بخورم روشو برگردوند با خماری به دوست پسرش گفت مگه بادیگارد من نیستی منو از دست این آدم مست نجات بده نمیبینی میخواد بهم تجاوز کنه…همه مست بودیم،شاید هم فقط خودمون رو به مستی زده بودیم.
دستمو دور گردنش حلقه کردم لباشو محکم گرفتم تو دهنم گفتم الان مرد میخوام تورو از دست من نجات بده،همزمان که لباشو میخوردم دست انداختم رو ممه هاش و محکم فشارشون میدادم،دستشو دراز کرد دست دوست پسرشو گرفت تو دستش و گفت تو دیگه واقعا مست شدی چکار میکنی دیوانه ولم کن،لحن صداش و گرفتن دست دوست پسرش ولی خلاف حرفش میگفت باید عمل کنم.دستمو بردم داخل تاپش و از زیر تاپ سینشو گرفتم تو مشتم و میمالیدم،همونجور که داشتم لباشو میخوردم سینشو از زیر تاپش کشیدم بیرون و الان یکی از ممه هاش لخت جلوی چشمان دوست پسرش بود،پسره سعی میکرد ریلکس باشه و زیاد بهمون نگاه نکنه ولی نمیتونست،نمیشد.سینه لخت خانومم جلوی دوست پسرش تو مشتم بود و داشتم با نوک صورتی رنگش بازی میکردم،نقطه ضعف خانومم نوک سینه هاش بود،کافی بود فقط یه لحظه نوک ممه هاش رو یه لحظه مک بزنی یا بمالی تا چاکش خیس بشه.هر چند که بارها دوست پسرش تن لخت زنمو دیده بود ولی از اینکه این بار خودم اینجوری جلوش دارم زنمو نشونش میدم،لذت غیر قابل وصفی برام داشت.چیزی که بیشتر حشریم میکرد تمام این مدت دست دوست پسرشو ول نمیکرد و محکم گرفته بود و دوست پسرش هم با دو دستش، دست خانومم را آروم آروم میمالید.
نمیخواستم سریع برم سر اصل مطلب،باید ذره ذره مینوشیدیم شهوت وجودمان را.
خانومم سینشو کرد تو تاپش و گفت بسه دیگه من خجالت میکشم تمومش کن،صداش میلرزید،گر گرفته بود،چشماش خمار شده بود.پسره یه پیک دیگه ریخت خوردیم.اینبار خانومم گفت پاشین دنس کنیم،دستمو گرفت بلند کنه الکی گفتم من گیج میخورم نمیتونم اصلا پاشم،دست دوست پسرشو گرفت بلند کرد شروع کردن به دنس،پسره سعی می کرد پیش من زیاد خودشو به خانومم نچسبونه ولی خانومم یه دستشو انداخته بود دور گردنش با اون یکی دستش هم دستشو گرفته بود و مثل پروانه دور خودشون میچرخیدن،گاهی دستشو از دور گردنش برمیداشت،ازش دور میشد و با چرخ برمیگشت بغل دوست پسرش جوری که پشتش می افتاد تو بغل دوست پسرش.کیر شق شده پسره که مثل ستون خیمه واسه شلوارکش بود کاملا معلوم بود.نتونستم خودمو نگه دارم،پاشدم رفتم همونجوری که خانومم با فاصله کمی پشت به پسره تو بغل دوست پسرش میرقصید،منم از روبرو دست انداختم دور گردنش و شروع کردم به سه تایی باهم رقصیدن.خانومم بین دوتا مرد داشت با صدای موسیقی امواج دریا و نسیم خنک ساحل، میرقصید،من از جلو بهش چسبیده بودم و بهش فشار می آوردم تا کونش کامل تو بغل دوست پسرش جا بشه و کلفتی و سیخی کیرشو روی کونش حس کنه،پسره هم دیگه کامل از پشت چسبونده بود به کون خانومم و داشت میرقصید…یه مقدار دیگه ادامه می دادم فکر کنم آب هر سه تامون میومد.
برگشتیم سر میز مشروب،خانومم دیگه وا داده بود،گفت این دفعه من یه مزه متفاوت میخوام و همینکه پیکشو بالا کشید لباشو گذاشت رو لبام و شروع کردیم به لب بازی،با شهوت تمام لبامو میخورد و خودشو بهم میمالید،دیگه همه چی آماده بود واسه یک شب بیاد ماندنی.دستشو میکشید رو پای دوست پسرش و لبامو مک میزد،دستمو از روی شورتکش گذاشتم روی کوسش و کوس تپلشو شروع کردم به مالیدن.پسره مات و مبهوت بدون هیچ حرفی دزدکی با خجالت نگامون میکرد.به خانومم گفتم پس پسرت چی؟ببین چه مظلوم نشسته.سریع دستشو انداخت دور گردنش محکم لپشو بوسید گفت خب اینم واسه بچه ناناسم.گفتم نه دیگه نشد اینجوری قبول نیست،یه نگاه هوس آلودی بهم کرد و لبای پسره رو بوسید،گفتم بازم قبول نیست،اینبار لباشو گرفت تو لباش و شروع کرد به خوردن و مکیدن لباش،پسره همونجوری ثابت نشسته بود و هیچ کاری نمی کرد،دستشو گرفتم انداختم دور گردن خانومم گفتم آغا قبول کردیم خیلی پسر متینی هستی ولی حالا دیگه جاش نیست پسررر…تو بغل هم داشتن لبای همدیگه رو میخوردن و پسره فقط دستاشو میکشید پشت خانومم.منم از پشت بغلش کردم و همونجور که داشت با دوست پسرش لب بازی میکرد منم سینه هاشو میمالیدم و گردنشو لیس میزدم.خانومم از دوست پسرش جدا شد دستاشو کرد لای موهاش و گفت وای خدای من،من دارم چیکار میکنم،من حالم خوش نیست،چرا من اینجوری شدم.گفتم خوشگلم تو کاری نمیکنی حالمون هم خیلی خوبه.خودشو انداخت تو بغلم و گفت تو خیلی خوبی،خیلی مهربونی،بهترین همسر دنیایی.
گفتم بچه ها اگه میخواین بساطمون رو ببریم داخل ویلا،قبول کردن،وسایل رو جمع کردم تو یه سینی بردم داخل ویلا برگشتنی دیدم خانومم دست انداخته رو کیر دوست پسرش و داره براش میماله که تا منو دید سریع دستشو کشید،منم خودمو به ندیدن زدم،باهم بقیه وسایلو برداشتیم رفتیم داخل ویلا.روی کاناپه به ترتیب همیشه کنار هم نشستیم،یه دستمو از دور گردنش انداخته بودم روی سینش و یه پاشو کشیده بودم روی پاهام و سرانگشتای اون یکی دستمو از روی زانوش میکشیدم تا بغل کوسش.پسره همچنان رفتار خودشو حفظ می کرد،نه حرف نامربوطی میگفت نه حرکت اضافی میکرد.پسره گفت میخورین بازم بریزم،گفتم اره تا خود صبح بریز که تازه مزه مشروب مون رو پیدا کردیم،استکان هامونو بهم زدیم و رفتیم بالا،خانومم بلافاصله بعد خوردن مشروبش اول لبای منو گرفت تو لباش و بعد یقه دوست پسرشو گرفت کشید جلو و شروع کرد به خوردن لباش،منم همینو میخواستم،دست خانوممو گرفتم بردم گذاشتم رو کیر پسره،چشماش رو بست،کیر کلفت و سیخ شو از رو شلوارکش گرفت تو مشتش میمالید یه اخخخخ از ته دل گفت و لبای دوست پسرشو پیش شوهرش می خورد.بعد پسره رو کشید رو خودش و افتاد تو بغل من،هنوز پاهاشون تو هم نبود،کیر پسره تو دستش بود و پسره هم افتاده بود روش لباشو میخورد و سینه های خانوممو اونم تو بغل خودم میمالید و منم داشتم با لذت نگاشون میکردم و موهای زنم رو نوازش میکردم.همه چی خیلی راحت و سریع داشت پیش میرفت،دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداشت،بوی شهوت و حشر تمام ویلارو گرفته بود.پسره از روی خانومم بلند شد بدون اینکه بهم نگاه کنه دوباره استکانارو پر کرد،انگار همه تنش داشت میلرزید،خانومم چشاشو بسته بود و تو بغلم داشت نفس نفس میزد.دوباره به سلامتی خوردیم،خانومم از رو کاناپه بلند شد جلومون نشست رو زمین گفت امشب میخوام براتون جبران کنم،اول دست انداخت کیر منو گرفت تو دستش بعد کیر دوست پسرشو،داشت همزمان برامون میمالید،بعد شلوارک منو کشید پایین،کیرمو گرفت تو دستش بعد خم شد روش و گرفت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن،زیاد نمیتونستم تحمل کنم،خودم کیرمو از دهنش کشیدم بیرون تا ابم نیاد بعد جلوی چشام با دو دستش از دو طرف شلوارک دوست پسرش گرفت و محکم تا زانوهاش کشید پایین،کیر دراز و کلفتش مثل یه فنر زد بیرون،تو فیلم کیرشو دیده بودم ولی واقعا بزرگتر از اونی بود که تو فیلم دیده میشد،کیر من پیش اون یه دودول بود.خانومم برای اینکه من فکر کنم اولین باره داره کیرشو میبینه با تعجب گفت وایییی اینو نگاه چه خبره،اغا من پشیمون شدم اصلا بازی نمیکنم…این چیه دیگه…منم گفتم خوراک خودته عزیزم،گفت این اصلا تو دهن من جا نمیشه چه برسه…عمرا بتونم…ولی من که میدونستم همین امروز صبح تا خایه تو کوس تنگش جا داده بود.
با ناز شروع کرد به لیس زدن سر کیرش و فقط سر کیرشو میکرد تو دهنش درمیاورد،پسره صداش دراومده بود و آخ اخخ میکرد،دستمو گذاشتم رو سر خانومم فشار دادم گفتم خوشگلم بیشتر بکنش تو دهنت،خوب خیسش کن،حسابی طعمشو بچش.پسره لم داده بود پشتی کاناپه پاهاشو باز کرده بود و خانوم جلوش زانو زده بود داشت کیرشو براش ساک میزد،تخماشو لیس میزد و با دستای لطیفش کلفتی کیرشو به من نشون میداد.بدون اراده آب کیرم با دیدن همین صحنه ها داشت میریخت بیرون،خم شدم لبای خانوممو گرفتم تو لبام محکم مک زدم لیس زدم ماچ کردم و دوباره سرشو فشار دادم سمت کیر دوست پسرش.پسره از دو طرف سر خانومم گرفته بود رسما داشت تو دهن زنم تلمبه میزد و دهنشو میگایید ولی بیشتر از نصف کیرش تو دهن زنم جا نمی شد،کیرشو از دهنش درمی آورد میمالید به صورتش،لباش،تخماشو لیس میزد،دوباره میکرد تو دهنش،ایندفعه سعی میکرد بیشتر از دفعه قبل تو دهنش جا بده.خانومم انگار خسته شد بلند شد اومد بشینه وسط ما که کشیدمش رو خودم نشست تو بغلم،گفتم امشب شوهرت دادم پاشو برای شوهرت لخت شو میخوام عروسش بشی،یه اههههه بلند کشید گفت اخخخخ تو باید لختم کنی واسه شوهر جدیدم تو باید آمادم کنی برای شوهرم تا بتونم عروسه کیر کلفتش بشم.دستاشو گرفتم بلندش کردم روبروی پسره وایسادیم،از پشت بغلش کردم و آروم آروم تاپشو دادم بالا از تنش درآوردم،سینه های مرمر و گنده خانومم رو لخت کردم،پسره نشسته بود و کیرش تو دستش با لذت نگاه میکرد،گفت وای چه ممه های سفید و نرمی داره عروسم.بعد نشستم آروم شورتک خانوممو تا بالای چاک کوسش کشیدم پایین جوری که پشمای کوسش دیده بشه و باز شورتکش رو میکشیدم بالا تا بیشتر حشریشون کنم،پس از چند بار شورتکشو کامل دادم پایین که خانومم دستشو گذاشت جلوی کوسش تا پسره نبینه،با ناز میگفت وای من خیلی خجالت میکشم بخدا،نمیشه دیگه شورتمو درنیارم،تو دلم گفتم جنده قبلا این شورتو چند بار براش درآوردی،حالا منم قبول کردم که بار اولته تو هم زیادی ناز نکن دیگه…
حالا دیگه زنم رو با دستای خودم کامل پیش یه مرد دیگه لخت کرده بودم،مردی که انتخاب خود خانومم بود.از دستش گرفتم چرخوندمش تا خوب کوس و خانومم رو ببینه،بغلش کردم با دستام لپای کون سفیدشو باز کردم تا ببینه چه سوراخ تنگ و خوشرنگی داره،چه کوس تپل و سفیدی از لای پاهاش میزنه بیرون،صدام از حشر و لذت میلرزید،امشب یک جا به همه آرزوهام و فانتزیام رسیدم.پسره نتونست دیگه خودشو نگه داره،بلند شد اومد پیشمون،خانوممو کشید تو بغلش شروع کرد از لیسیدن گردن بلورینش رفت پایین تا نوک سینه هاش،ممه هاشو با دو دستش گرفته بود و با ولع نوکشون رو مک میزد،لای سینه هاشو لیس میزد و قربون صدقه اندام زنم میرفت،خانومم هم دست برده بود لای موهاش سرشو به سینه هاش فشار میداد میگفت جووون امشب من عروستم،منو مال خودت کن،امشب تو هم شوهرمی باید منو تا صبح مال خودتون بکنین…به پسره گفتم عروستو معطل نکن دیگه بردار ببرش تو حجله میخواد دومادش بشی،شوهرش بشی.پسره از پاهای خانومم گرفت بلندش کرد و تو بغل خودش برد اتاق خواب،چه لذتی داشت این صحنه برام،آروم خوابوندش رو تخت و افتاد روش و شروع کردن به لب بازی.خانومم دوست پسرشو از روش بلند کرد،رکابیشو از تنش درآورد انداخت سمت من بعد شلوارکشو کامل از پاهاش در اوردم اونم انداخت سمت من.حالا دیگه جفتشون لخت تو بغل هم بودن،تن لخت زنم زیر تن مردونه دوست پسرش پیچ و تاب میخورد،پسره مثل یه طعمه همه جای بدن خانوممو میبوسید لمس میکرد لیس میزد،خانومم جفت پاهاشو با دستاش گرفت کشید رو سینه هاش،کوس تپل و سفیدش پف کرده کامل زده بود بیرون،پسره هم دستاشو گذاشت روی رونای خانومم فشار داد تا پاهاش بیشتر بره بالاتر و تو همون حالت خم شد تپلی کوس خانومم رو گرفت دهنش،لبای گوشتی کوسش رو میگرفت تو لباش و محکم مک میزد،نشسته بودم کنار سر خانومم رو تخت و نگاشون میکردم.صدای ناله های خانومم دراومده بود و کوسشو تو دهن دوست پسرش عقب جلو میکرد،پسره زبونشو از سوراخ کونش میکشید بالا و چاک کوسشو با زبونش میشکافت،خانومم دستمو گرفته بود محکم فشار میداد و ناله میکرد،خم شدم منم نوک سینشو گرفتم تو دهنم و مک زدم،اوج لذت بود،ناله میکرد،سرشو از شدت لذت به تخت میزد،کمرشو تو دهن دوست پسرش قر میداد.دوست پسرشو کشید رو خودش لباشو گرفت تو دهنش گفت عروسم کن،خانومم کن،کوسمو مال خودت کن.پیش من به دوست پسرش التماس میکرد تا کوسشو بگاد،کیرشو بکنه تو کوس تنگش.دیوانم میکرد حرفاش.سرشو گذاشته بود روی پاهام،کیر دوست پسرشو گرفته بود تو دستش میمالید و ازش خواهش میکرد تا بکنتش،جرش بده،پر کنه سوراخشو.پسره نشست لای پای خانومم کیر گندشو تو دستش نگه داشته بود جلوی کوس خانومم و با نگاهش ازم اجازه دخول میخواست.با یه دستم لنگای خانوممو بیشتر از هم باز کردم،پسره سر کیرشو با دستش میکشید چاک کوس خانومم بالا پایین میکرد،کف دستمو گذاشتم بالای کوس خانومم فشار دادم مالیدم،خانومم هم با دستش کیر دوست پسرشو گرفت گذاشت در سوراخ کوسش و آروم با دستش فشار داد تو سوراخش.سر کیرشو چند بار تو سوراخش عقب جلو کرد بعد پسره با یه ضربه همه کیرشو فرو کرد تو کوس خانومم و افتاد روش،خانومم از ته دل یه اخخخخخخخ بلند گفت،نفسش انگار بند اومده بود و چشاش بسته بود،پسره افتاد روش و لباشو گرفت تو دهنش و شروع کرد آروم آروم تلمبه زدن.خانومم تا میتونست لنگاشو داده بود بالا باز کرده بوده و کیر کلفت دوست پسرشو تو کوس تنگش جا میداد،پسره دستاشو گذاشت بود رو تخت چمباتمه زده بود رو خانومم و با فشار تلمبه میزد،انگار میخواست قدرت سکسش رو بهم نشون بده و بگه که من بهتر از تو زنتو میکنم.خانومم زیرش ناله میکرد،با دستاش از شکم دوست پسرش به عقب هلش میداد تا آرومتر تلمبه بزنه،سرشو از رو پاهام بلند کردم تا بتونه ببینه چجوری کیر کلفت دوست پسرش کوس تنگشو تو بغل شوهرش،شکافته و مثل یه جنده داره گاییده میشه.پسره با قدرت یک ریز تلمبه میزد و با هر ضربه کیرش،سینه های بزرگ خانومم به لرزه میفتاد…خانومم پاهاشو حلقه کرده بود دور کمر دوست پسرش و با تمام وجود کیرشو میکشید تو وجودش و با چشای خوشگل و خمارش زل زده بود به چشمام.دست میکشیدم به پیشونیش،صورتش،موهاش و غرق لذت تماشای چشمای خمار و خوشگلش بودم.میخواستن پوزیشن عوض کنن،خانومم از زیر دوست پسرش دراومد،کیرشو گرفت دستش،خم شد روش و شروع کرد به لیسیدن کیرش،رگای کیرش زده بود بود،کلفتتر شده بود و از آب کوس خانومم برق میزد.جلوی دوست پسرش بحالت داگی وایساده بود و داشت کیرشو میخورد،پشتش به من بود،کوس تپل و خیسش از لای پاهاش جلوی چشام بود،منم شروع کردم به لیسیدن و بوسیدن کوس خانومم،کونشو با دستام کامل باز کرده بودم و با ولع کوس و کونشو زبون میزدم،لیس میزدم،من عاشق این طعم کوسش بودم.بعد پشت کرد به دوست پسرش،سرشو گذاشت رو تخت و کونشو کامل داد بالا،پسره اومد لای پاهاش از کمرش گرفت و محکم تا ته فرو کرد تو کوس خانومم،دستمو محکم گرفته بود،جیغ میزد،ناله میکرد،با عشوه و ناز ازم میخواست نذارم اینجوری وحشیانه بکنتش.میگفت پاره شدم توروخدا بگو آرومتر بکنه دردم میاد،نذار زنتو جر بده خیلی کلفته کیرش،بگو درش بیاره،بگو آبشو بیاره،پسره بدتر وحشی تر شده بود،از کمرش گرفته بود و تند تند عقب و جلو میکرد،کیرشو کامل درمیاورد،دوباره محکم تا ته فرو میکرد تو،نمیدونم خانومم چند بار زیرش ارضا شده بود ولی پسره تند تند تلمبه میزد،کون سفید خانومم تو بغلش خیس عرق بود و با هر ضربش موج مینداخت،صدای آخ و اوخ پسره هم دراومده بود،خیلی محکم تلمبه میزد،جوری که آخرش خانومم خودش رو کشید جلو افتاد رو تخت و آب پسره با فشار پاشید روی کون و کمر خانومم،خانومم رو تخت دراز کشیده بود،کوسشو گرفته بود تو مشتش و نفس نفس میزد ،پاهاش میلرزید و مثل یه مار به خودش میپیچید،اولین بار بود میدیدم اینجوری به اورگاسم برسه.کنارش دراز کشیدم بغلش کردم،موهاشو از رو صورتش دادم کنار،ماچش میکردم موهاشو ناز میکردم،از شدت لذت گریش گرفته بود،تن لختش تو بغلم میلرزید و هق هق آروم از شدت لذت گریه میکرد و من قربون صدقش میرفتم.دوست پسرش با دستمال آبشو از رو تن خانومم پاک کرد،بهش اشاره کردم اونم کنارمون دراز بکشه و بغلش کنه.خانومم تو بغل جفتمون بهترین اورگاسم عمرشو زندگی میکرد،با خنده گریه میکرد و ازمون تشکر میکرد.دوست پسرش از پشت بغلش کرده بود و خانومم خودشو براش لوس میکرد و کونشو میمالید به کیرش.با دیدن سکسشون دوبار آب کیرم اومده بود ولی هنوز سیخ بودم،پسره هم سیخ بود هنوز.خانومم یخرده که بخودش اومد بهم گفت پس تو چی؟گفتم حالا بخودت بیا هنوز خیلی فرصت داریم.بعد با مشت آروم کوبید به سینه دوست پسرش گفت بیشعور پارم کردی،این چه وضعشه،ارومتر بکن خب مگه دختر ندیده ای .پسره خندید گفت معذرت میخوام خب بار اولم بود نتونستم خودمو کنترل کنم،ببخشید.
تو دل خودم گفتم خانومم دفعات قبلی بعد سکس با این پسره واقعا حق داشت نتونه بهم کوس بده،این پسره هم کیرش واقعا بزرگه هم خیلی وحشیانه میکنه.
دو شبانه روز دیگه در اون ویلا و شهر موندیم.با هم لحظاتی رو زندگی کردیم که برای یک عمر میتونستیم با یادآوری خاطراتش عشق را،هوس را،لذت را،سکس را معنی کنیم،تعریف کنیم و بیادش حس خوشبختی و شهوت را تو دلمون زنده کنیم.سه شبانه روز فارغ از همه باید و نبایدها هر چیزی را میگویند نباید زندگی کرد،زندگی کردیم.روز آخری که آماده شدیم برگردیم قبل از اینکه از تختخواب بیاییم پایین بهشون گفتم:نادرشاه دو تا رفیق صمیمی داشت که هر وقت هوس مستی و عیاشی میکرد باهاشون مست میکرد،عیاشی میکرد.یک روز این رفیقای صمیمیش پیش بقیه بدون هیچ پسوند و پیشوندی نادرشاه رو نادر صدا زدن.نادرشاه همونجا دستور داد گردن دوتاشونم بزنن.پرسیدن چرا اینکارو کردی؟گفت:من دیشب،سر بساط مهمونی و خوشگذرانی نادر بودم،الان نادر شاهم.کسی که زمان و موقعیت را نشناسه،لایق هیچی نیست…منظورم رو فهمیدن و با خوشی و کوله باری از خاطرات خوب برگشتیم…
سفر خودبخود همیشه برای همه هیجان و لذت داشته و دارد حالا حساب کنین که در این سفر پسری مجرد که تازه طعم سکس را میچشد به همراه دوست خانوم متاهل و زیبا و فوقالعاده سکسی و حشریش که هیچ محدودیتی در سکس ندارد باشد،دختری زیبا و متاهل و سیری ناپذیر از سکس و هیجان که در سایه امنیت شوهرش میتونه چند شبانه روز با خیال راحت با دوست پسر جوون و کیرکلفتش به مسافرت بره و دور از چشم همه آدمای آشنا تمام فانتزیهای سکسی خودش رو زندگی کنه و شوهری که نهایت لذت براش،دیدن شهوترانی و شیطنتهای بکن توه خانوم خوشگل و دلبر باشه.یه بابایی گفته اگر لذت ترک لذت بدانی،دگر لذت نفس لذت ندانی،ولی من میگم اگر از لذت بردن یکی لذت بردی،تازه میفهمی لذت بردن یعنی چی…
در نهایت خوشحالی و شادی براه افتادیم،خانومم وسط صندلی پشتی نشسته بود من رانندگی میکردم و دوستمون هم صندلی جلو.برق شادی و خوشبختی رو از تو آیینه تو چشای خوشگل خانومم میدیدم،یه ریز بلند بلند حرف میزد اینکه کجاها بریم چکارا کنیم چجوری بریم میگفت باید از تک تک لحظه ها نهایت لذتو ببریم،دوستمون هم جلو هی مسخره بازی در می آورد میگفت میرقصید شوخی میکرد و سربسر خانومم میذاشت و همه تلاشش رو میکرد که تا به خانومم بیشتر خوش بگذره در واقع.دیگه از شهر بیرون اومده بودیم و افتاده بودیم تو جاده،صحنه غروب تو جاده بی نظیر بود،خانومم از صندلی پشتی دستاشو باز کرده بود انداخته بود دور گردنمون و با آهنگ ماشین همخونی میکرد و غرق آرامش و خوشبختی بود و همین برام کافی بود.
از پیامای واتسابشون میدونستم که نقشه کشیده بودن شب اول مسافرت یه جای جنگلی ولی امن چادر بزنیم و تا صب کنار آتیش باهم حرف بزنیم و چایی بخوریم،پسره هم گفته بود پس سکس چی؟که خانومم گفته بود همسرم خسته میشه تو جاده زیاد نمیتونه بیدار بمونه حالا اون خوابید اگه شد یه حالی هم میکنیم ولی لذت اصلی همون دور هم بودنه.
پسره گفت که چطوره امشب یه مقدار گوشت کبابی بخریم و یه جایی چادر بزنیم و شب همونجا بخوابیم.فوری قبول کردیم،عجله ای برای رسیدن به جایی نداشتیم به هرحال.اولین شهری که رسیدیم ذغال و گوشت و تنقلات خریدیم و افتادیم دنبال پیدا کردن یه جای خوب و امن واسه چادر زدن.ساعت ده شب بود تقریبا،جای مناسبی پیدا کردیم و شروع کردیم به بساط پهن کردن.
یه جورایی نسبت به همیشه مسئولیتم کمتر شده بود،دوست پسر خانومم واسه خودشیرینی پیش خانومم همه کارارو انجام میداد.راحت روی چهارپایه نشسته بودم داشتم تماشاشون میکردم خب دیگه اینم میتونست یکی از مزایای داشتن زن زیبا باشه…
نقش پاهای خوش تراش خانومم زیر نور مهتاب و روشنای آتیش از زیر دامن سفیدش جلوه گری می کرد،دلبری میکرد،با هر خم و راست شدنش چاک سینه های مرمرینش اغواگری میکرد،مثل یک خانواده سه نفری خوشبخت بودیم،هیچ قاعده و قانونی حاکم نبود جز نفس کشیدن لحظه ای که در آن بودیم.
تا کبابهارو سیخ بزنن و آماده کنن،من گفتم یه چرتی بزنم،کنار چادر روی گلیمی که انداخته بودیم دراز کشیدم،خانوم و دوستمون روبروی هم نشسته بودن مشغول سیخ زدن گوشتا و آماده کردن شام بودن.بعد مدتی به عمد پشت به اونها خوابیدم تا راحت تر باشن،شک نداشتم حتما همدیگه رو دستمالی میکنن.باید یه جورایی خودم رو قاطی این بازیشون میکردم ولی از عواقبش میترسیدم،راهی هم به ذهنم نمیرسید که چطوری با کمترین هزینه ای هم مراقب زندگیم باشم،هم شخصیت و غرور خودم و هم شخصیت و غرور زنانگی خانومم خرد نشه،به هر حال این زن کسی نبود که واسه چند روز عیاشی از کنار خیابون به بهایی سوارش کرده باشم،این زن کسی بود که میخواستم عمری باهاش خوشبخت زندگی کنم و عاشقانه دوستش داشتم.
در اون مجال و موقعیت کار چندانی هم جز نگاه کردن و مالیدنهای دزدکی کاری از دستشون بر نمی اومد ولی همونم واسه برانگیختن هوسهای هر سه تامون به اندازه سکس کامل لذت بخش و هیجانی بود.گاهی وقتها هیجان و لذتی که یک بوسه دزدی داره،یک سکس کامل نداره.
موقع خوردن شام خانومم بین ما دو نفر،دور میز کوچیکمون نشسته بود و هر کدوم به نوبت براش لقمه میگرفتیم میذاشتیم دهنش،مثل یک پرنسس نازش رو میکشیدیم.نیازی به مشروب نبود،مست زمان و مکان بودیم.بعد شام دور آتیش نشستیم و چایی خوردیم و حرف زدیم،خانومم بین ما کیپ هم نشسته بود و از هر دری حرف میزد و مجلس گرمی میکرد،کاش همون لحظه زمان منجمد می شد تا ابد…
ساعت از یک شب گذشته بود،ذغالا دیگه کم کم سرد میشدن،گفتم بریم داخل چادر تو جامون دراز بکشیم حرف بزنیم،هر وقتم خوابمون گرفت بخوابیم که فردا کلی راه داریم.
پتوهارو انداختیم کف چادر و دراز کشیدیم،من وسط دراز کشیدم خانومم سمت راستم و دوستمون سمت چپم.دستمو انداخته بودم زیر گردن خانومم اونم رو به من پاشو انداخته بود روی پاهام و داشتیم باهم حرف میزدیم،نرمی سینه هاشو روی بازوهام حس میکردم،تنش داغ بود،هممون میدونستیم توی اون لحظه چی میخواییم ولی هیچکدوم جرات گفتن و انجام دادنشو نداشتیم،اخه مگه میشه تو همچون جایی و شبی داخل چادر با همچین دختر زیبایی کسی دلش سکس نخواد؟
حشر همه وجودمو گرفته بود،خانوممو کشیدم بغلم و به پسره گفتم ما میخوابیم توهم دیگه بخواب بچه دیره،بچه پررو هم برگشت گفت اگه مزاحمم برم تو ماشین بخوابم که خانومم سریع گفت نه بابا چی میگین شما دوتا خب بگیرین بخوابین این همه جا.خندیدم گفتم کوچولوی خنگ من به خاطر تنگی جا که نمیگه منظورش مزاحمت واسه اعمال زناشیمونه.خانومم به آرومی روی سینم زد و گفت بی تربیت و پشتشو بهم برگردوند و خوابید.منم از پشت محکم بغلش کردم و به پسره گفتم بی تربیت توهم روتو بکن اونور و بخواب دیگه صبح شد.
لابلای پیاماشون خونده بودم که پسره از خانومم خواسته بود از سکسش باهام فیلم بگیره و بهش نشون بده و دلش میخواد ببینه چجوری به شوهرش کوس میده.امشب چرا بجای فیلم سکسمون،شاهد سکس واقعیمون نباشه؟حشر همه ذهن و فکرمو اسیر خودش کرده بود.دستمو از یقه پیرهن خانومم بردم تو،سینشو گرفتم تو مشتم و شروع کردم مالیدن سینه هاش و از پشت کیر سیخمو از روی دامنش فشار میدادم به کون نرم و بزرگش که تو بغلم بود.
نه میتونست چیزی بگه نه کاری انجام بده فقط سرشو آروم برگردوند با تعجب بهم نگاه کرد و با چشاش به پسره اشاره کرد که دیوانه بیداره چیکار میکنی؟…دست خودم نبود هیچ کنترلی رو خودم نداشتم،با دستم میخواستم دامن زنمو بدم بالا تا کون لختش تو بغلم باشه که نمیذاشت و سفت دامنشو گرفته بود.بعد یهویی از جاش بلند شد و گفت من سردم شده میرم از تو ماشین پتو مسافرتی بیارم،گفتم باشه،یه کم بعد صدام زد که نتونستم پیدا کنم بیا ببین کدوم ساک گذاشتی،رفتم بیرون دیدم کنار ماشین با اخم وایستاده آروم با عصبانیت گفت دیوانه چکار میکنی بیداره خب لااقل صبر میکردی میخوابید بعد،زشته اینجوری میفهمه آبرومون میره پیشش.گفتم چی چی زشته خب زنمی دلم میخوادت نمیبینی چجوری سیخ کردم واسه این کوس نازت،اصلا میخوام امشب پیش پسرت بگامت ببینه چه لعبتی هستی تو…گفت نه اصلا حرفشم نزن من خیلی خجالت میکشم اینجوری،گفتم ول کن عزیزم خب زن و شوهریم،اینم بچه نیست که میفهمه همه چی رو.
پتو مسافرتی رو برداشتیم برگشتیم داخل چادر،پسره خودش رو بخواب زده بود ولی کاملا معلوم بود که بیداره،کنار هم دراز کشیدیم،پسره پشتش به ما بود،دوباره از پشت بغلش کردم و کمرمو آروم آروم عقب جلو میکردم رو کونش و سینه هاشو میمالیدم،اینبار من میخواستم خانومم رو پیش دوست پسرش بکنم و اون شاهد گاییده شدن دوست دخترش باشه.لاله گوشش رو مک میزدم و آروم آروم دامنش رو دادم بالا،کون لختش تو بغلم بود،کیرمو از توی شلوارکم کشیدم بیرون و گذاشتم لای لمبرای گوشتی و سفید کونش،گرما و نرمی کونش دیوونم میکرد،پتو رو از رومون برداشتم تا بتونم لختی کون زنمو تو بغلم ببینم،نمیذاشت پتو رو بردارم ولی بزور کنار زدم،نمیتونستم صدای نفسهامو کنترل کنم،خانومم هی با انگشت بهم هیس میگفت ولی دست خودم نبود،شلوارک و شورتمو تا زانوهام کشیدم پایین،بزور خانومم رو برگردوندم و رفتم روش،شروع کردم خوردن و مک زدم نوک سینه هاش،پاهای سفید و لختش بیرون بود و من لای پاهاش کیرمو از روی شورتش میمالیدم به کوس تپلش.از روش بلند شدم رفتم پایینتر تا براش لیس بزنم،با دستاش سرمو به عقب فشار میداد تا نذاره ولی بزور لبامو به کوسش رسوندم و از بغل شورتش شروع کردم به لیسیدن چاک آبدارش،صدای نفس زدناش بلند شده بود،صورتش سمت دوست پسرش بود و کوسش رو میمالید به دهنم،پسره حتی اگه خواب هم بود از صدای لیس زدن و نفسهای خانومم حتما بیدار میشد.اروم اومدم روش و کیرمو گذاشتم در سوراخ کوس خیسش و آروم فشار دادم تو،خانومم دستشو گذاشته بود رو دهنش تا صداش درنیاد و درست نیم متری دوست پسر کیر کلفتش که چند روز پیش تو خونمون بهش کوس داده بود،داخل چادر بهم کوس میداد.از عمد محکمتر تلمبه میزدم تا صدای برخورد تنمون باهم بلند بشه و پسره بشنوه،چند باری تلمبه زدم و با یه اخخخ کشیده ای ابم ریخت روی پشمای کوس تپل خانومم.شلوارکمو کشیدم بالا و آروم کنار خانومم دراز کشیدم ولی اون هنوز به همون حالت طاق باز دراز کشیده بود و پاهای لختش معلوم بود.ارضا نشده بود و دلش کیر میخواست اونهم کیر کلفت دوست پسرش.با اشاره و لبخند بهش گفتم بیدارش کنم تا اینم بکنتت که اخمی کرد و روشو برگردوند بهم تا بخوابه.با اینکه خیلی خیلی حشری هست ولی برعکس من همیشه افسار رفتاراش دست خودشه و خیلی با سیاست و زیرکانه برخورد میکنه.
صبح خیلی زود بود که با سروصداشون از خواب بیدار شدم،بیرون چادر دم در چادر نشسته بودن داشتن چایی درست میکردن.نزدیکمون دستشویی عمومی بود،خانومم گفت که میرم دستشویی برگردم تو هم پاشو صبحونه بخوریم راه بیفتیم.بعد رفتنش رفتم پیش پسره و بعد سلام احوالپرسی گفتم که فکر کنم دیشب مزاحم خوابت شدیم؟گفت نه خوب بود راحت خوابیدم،چطور؟گفتم دیگه زرنگ بازی در نیار خب میدونم که بیدار بودی و فهمیدی،خب نتونستم جلوی خودمو بگیرم حالا متاهل شدی درکم میکنی ببخشید.گفت نه بابا من اصلا متوجه نمیشم چی میگی،بعدشم شما زن و شوهرین و من مزاحم شمام از امشب من تو ماشین میخوابم.گفتم چه مزاحمتی اصلا اینجوری فکر نکن،بجاش از امشب تو وسط بخواب نذار من از خود بیخود بشم،اونم گفت نه داداش تو جات خوبه حالا نصف شبی بجای خانومت کار دست من میدی…باهم داشتیم می خندیدیم که خانومم رسید گفت که واسه چی میخندین منم گفتم هیچی دیگه از امشب این رفیقمون نقش بادیگارد تو داره…
هر دو حتما از بابت دیشب حشری بودن و نیاز داشتن باهم تنها بمونن،میدونستم که از کمترین فرصت برای باهم بودن استفاده خواهند کرد.گوشیمو گذاشتم رو حالت هواپیما،ضبط صداش رو روشن کردم و گذاشتم یه گوشه چادر زیر پتو.حولمو برداشتم گفتم برم دستشویی برگردم.ده دقیقه فرصت خوبی بود براشون تا یه شیطنتی با هم بکنن.یه ربعی طول نکشید رفتم و برگشتم.دور میز منتظر من بودن،سریع از داخل چادر گوشیمو برداشتم،گفتم شما مشغول بشین من برم تو ماشین گوشیمو بزنم شارژ بیام.نشستم تو ماشین سریع صداشونو باز کردم.حدسم درست بود،تو همون فرصت کوتاه زنم زیر پسره خوابیده بود.من که از چشمشون دور شدم خانومم میره داخل چادر جلوی در چادر داگی میشه،دامنشو میندازه رو کمرش و به دوست پسرش میگه زود باش بیا تو،پسره هم با استرس میره داخل چادر بهش میگه شوهرت از دور میبینه بد میشه برامون،به خاطر من خودتو به دردسر ننداز عزیزم،خانومم هم میگه نه عزیزم نگرون نباش فقط زود باش دیگه خیسم برات،زود باش فقط.پسره هم میره پشتش و محکم میکنه تو کوس خانومم،وقتی توش میکنه خانومم بلند اخخخخخخ میکشه میگه وحشی آروم باش جر خوردم…پسره ولی بدتر تندتر تلمبه میزنه و بهش میگه جنده امشب دیگه جنده خودمی امشب از شوهرت خواستگاریت میکنم جلوی چشاش جرت بدم ببینه چجوری این خوشگل خانومو باید گایید.
ـ اخخخخ اههه منو زن خودت کن پیش شوهرم جر بده بریز تو کوسم،دیشب میخواست بیدارت کنه زنشو بکنی جرش بدی…
با صدای خانومم به خودم اومدم که میگفت چیکار میکنی خب بیا دیگه،کیرم سفت شده بود و از زیر شلوارکم معلوم بود.گفتم میام عزیزم الان.هر کاری کردم باز سیخی کیرم از زیر شلوارکم معلوم بود جوری که وقتی رفتم پیششون خانومم متوجه شد و وقتی رفتم پیششون با اشاره بهم فهموند که چه خبرته…
اینکه اینبار خانومم خودش واسه کوس دادن پیشقدم شده بود بدتر از دفعات قبلی حشریم میکرد.این اتفاق باید میفتاد،به هر حال حتی اگه در این سفر هیچ جوره نمیذاشتم باهم سکس کنن،پسره چند سال بعد به دروغ پیش دوستاش بازم میگفت که تو سفرم با یه زوج بارها زنش رو گاییدم.همانطور که رهگذرانی که مارو میدیدن فکر میکردن که دوتا دوست یه داف خوشگلی رو مخ کردن واسه سکس آوردن تفریح و سفر.بعد صبحونه پسره رفت دستشویی تا ظرفارو بشوره خانومم هم لباساشو خواست تا تو چادر عوض کنه.لباساشو بردم تو چادر،با یه شورت جلوم بود،بغلش کردم نوک سینه هاشو گرفتم تو دهنم و محکم مکشون زدم،جلوش زانو زدم شورتشو کشیدم پایین،پشمای کوسش خیس بود هنوز،خواستم لیسش بزنم نذاشت ولی بزور لبامو به کوس تپلش رسوندم و لبای کوسشو کامل گرفتم تو دهنم،طعم شهوت و کیر و آب منی میداد،مثل یه آدم گرسنه مک میزدم،لیس میزدم و تمیز میکردم کوس خانوم خوشگلمو از آب کیر دوست پسرش،من عاشق این کار و طعم بودم،با دستم لبای کوسشو باز کردم تا سوراخ صورتی و جر خوردشو نگاه کنم،زبونمو کردم تو سوراخش تا کامل تمیز کنم سوراخ زنمو از آب کیر دوست پسرش،پشمای بالای کوسشو مثل یه گربه لیس میزدم،طعم و بوی آب کیر روی کوس زنم دیوونم میکرد،انگشتمو میکردم تو سوراخ کوسش میچرخوندم میوردم بیرون انگشتمو لیس میزدم،خانومم دیگه نای سرپا وایسادن نداشت پاهاش میلرزید و از موهام گرفته بود کوسشو میمالید به صورتم دهنم…با صدای باز شدن در ماشین بخودمون اومدیم،خانومم سریع خودشو عقب کشید،لباسای تازشو برداشت بدون سوتین پوشید،یه تی شرت سفید که نوک ممه هاش کاملا مشخص میشد،با یه شلوار کوتاه لی تنگ که تمام زیباییهای اندام زنانشو به رخ میکشید.
عشوه گریها و دلبریهای خانومم در طول مسیر باعث شد نفهمیم کی و چجوری به جایی که میخواستیم برسیم،با اینکه پسره سعی میکرد یه مقدار مراعات کنه ولی خانومم مثل یه دختر مست پیش من بی پروا خیلی راحت حرف میزد،شوخی میکرد،میرقصید،عشوه میومد و سربسر دوست پسرش میذاشت.ساعت دو بعدازظهر رسیدیم به ویلایی که طول مسیر از طریق گوشی پیدا کرده بودیم،یه ویلای ساحلی نقلی و تروتمیز که کمتر از صد متر با ساحل فاصله داشت.صاحب ویلا پسر جوانی بود که با چشماش رسما داشت خانومم رو لخت میکرد.وقتی کلیدارو تحویل داد بهم گفت داداش خوش بگذره بهتون،چیزی لازم داشتین بهم زنگ بزن،تا حالا همچین دختر زیبایی رو اینجا نیاوردن،خوش بگذره بهتون.گفتم داداش چی میگی خانوممه دختر کدومه.کلی معذرت خواهی کرد گفتم اشکال نداره حالا پیش میاد…گناهی هم نداشت هر کی جای اون بود شاید چنین فکری میکرد.
یه خونه ساحلی تک اتاقه نقلی رو به دریا که صدای موج دریا رو میشد از پنجره اتاق خوابش شنید.هنوز ناهار نخورده بودیم،خانومم گفت که اول بریم ساحل بعد برگردیم نهار،گفتم من خستم گشنمم هست میخوایین شما برین من نمیام.دیگه چی بهتر از این،دست دوست پسرشو پیش من گرفت و دنبال خودش کشون کشون رفتن ساحل،کمی حسودیم شد ولی خوشمم هم اومد.از دور میدیدم چجوری باهم آب بازی میکنن و پسره از عمد بیشتر رو سینه های زنم آب میپاشید تا ممه هاش از زیر تیشرت سفید و خیسش بیشتر معلوم بشه.هر لحظۀ این سفر بوی سکس و هوس داشت.
نیم ساعتی گذشت تا برگردن،خانومم رفت حموم دوش بگیره،من و پسره هم کتلتهایی که خانومم از خونه آورده بود را گرم کردیم واسه نهار.یه تاپ مشکی که چاک سینههای سفید و بزرگش معلوم بود با یه شلوارک چسبان کوتاه که کوس تپلش رو لایک رونای گوشتی و سفید برفیش به خوبی نشون میداد،موهای خیس و فرخوردش روی شونه های لختش،مکمل زیبایی و لذت حس و حالمان بود.خانومم دیگه رفته رفته جسورتر و راحتتر میشد و این بیشتر منو تحریک میکرد به کاری که از انجامش می ترسیدم.
بعد نهار رفتیم دریا داخل آب،من و پسره هر کدوم یه دست خانومم رو گرفته بودیم و تا جایی که میتونستیم رفتیم داخل آب،تا بالای ناف توی آب بودیم،به سر و روی هم آب می پاشیدیم،من از دستای خانومم گرفته بودم و دوست پسرش از پاهاش و روی آب شناور نگهش داشته بودیم و روی آب تابش میدادیم.بغلش میکردم مینداختمش سمت دوست پسرش،اونم بغلش میکرد مینداخت سمت من،خدا میدونه اونم چند بار مثل من زیر آب پنهونی کوس و کونش رو مالیده بود.زیر آبی میرفتیم از پاهاش میگرفتیم و بلندش میکردیم مینداختیم بغل همدیگه.از پشت بغلش میکردم کیر سیخ مو میمالیدم به کونش،دستمو میبردم داخل شورت و شلوارش و کوس و کونشو انگشت میکردم،خانومم تو اوج خوشبختی و لذت بود،چشاش زیباتر از همیشه شده بود،شاد بود،خوشبختی رو با همه وجودش لمس میکرد،زندگی می کرد،همونجا داخل دریا پیش پسره دست انداخت دور گردنم با گریه لبامو بوسید و با صدای بلند گفت:مرسیییی عزیزم مرسیییی،روحم دیگه گنجایش اینهمه خوشبختی رو نداره.مامااااان من خوشبخت ترین دختر دنیام…
دو ساعتی داخل آب حال دنیارو کردیم،خسته و کوفته برگشتیم ویلا.لباس عوض کردیم بریم پاساژهای داخل شهر رو ببینیم،خانومم بدون هیچ خجالتی الان پیش همه دست دوتا شوهراشو گرفته بود و ما رو دنبال خودش دونه دونه مغازه ها میکشوند،ازمون راجع به لباسا و تیپش نظر می پرسید،بعضی وقتها بخودش که میومد با ناز بهم نگاه میکرد و آروم میگفت واااای نباید اینجوری میگفتم؟؟؟؟از لحنش خندم میگرفت میگفتم نه عزیزم تو آزادی هر کاری که دوست داری انجام بدی دختر کوچولوی من…
خسته شدم یه گوشه ای نشستم ولی اون دوتا همینطور داشتن دست تو دست هم مغازه هارو میگشتن.این پسره شاید چند سالی ازمون کوچیکتر بود ولی رفتاراش،برخورداش و افکارش خیلی پخته و جاافتاده بود و همین باعث میشد زیاد نگرون آینده و آبرو نباشم،به هر حال خانومم هر کسی رو انتخاب نمیکنه.هوا تاریک شده بود،مکمل همچین روزی یه شام مفصل تو یه رستوران شیک بود،اونقدر با ماشین گشتیم تا لوکسترین رستوران رو به انتخاب خانوم پیدا کردیم.یک قرار عاشقانه سه نفره بود.نه،شام عروسی خانومم بود با همسر جدیدش.
همه چی شاعرانه،رویایی و رمانتیک بود.امروز خانومم از خوشبختی گریه کرده بود،باید روزش را تکمیل میکردم،چیزی رو که خیلی از خانمها در طول عمرشون شاید حسرتش رو داشته باشن ولی نتونن زندگی کنن،باید خانومم زندگی میکرد،تجربه میکرد.امشب باید مست میشدم،مست می شدیم و نباید آخر امروز مثل یه روز عادی تموم میشد.آروم تو گوشش گفتم خوشگلم امشب شب عروسیته ها.متوجه منظورم نشد بلند گفت عزیزم من با تو هر روز برام جشنه.نمیخواستم زیاد وقتمون رو تو رستوران و بیرون هدر بدیم،پا شدیم رفتیم بیرون کمی تنقلات مشروب خریدیم و برگشتیم ویلا.
سریع بساط مشروب رو آماده کردیم و تو حیاط ویلا نشستیم دور میز.خانومم کلا ریخته بود بیرون،لباس های باشگاهشو پوشید اومد پیشمون،یه کاپ سوتین که نافش بیرون بود با یه شورت ورزشی بدون شورت که از پشت رفته بود لای لمبرای کونش،تا دیدمش به پسره گفتم واووو پس اینجوریه،پاشو ماهم لباس راحت بپوشیم خب،زمونه عوض شده حالا دیگه بجای خانوما مردا خجالت میکشن…ماهم رفتیم با رکابی و شلوارک برگشتیم دور میز.
پیکهارو سنگین میریختم تا زودتر مست کنیم،هیچ طرح و برنامه ای نداشتم فقط کافی بود یه خورده از مستی جسارت بگیرم تا زنمو پیش خودم عروس کنم،بدون شک اونا هم امشب هر جوری شده بود باهم سکس میکردن،چه خوب که پیش خودم باشه منم لذتش رو ببرم.خانومم وسط نشسته بود و با هر پیکی که میخوردیم هر کدوممون به نوبت تو دهنش مزه میذاشتیم اونم لوس میکرد خودشو برامون.کم کم دیگه داشتیم گرم میشدیم،خانومم سرشو گذاشته بود رو شونم سیگار میکشید منم دستمو انداخته بودم دور گردنش با موهاش که افتاده بود رو سینه هاش بازی میکردم و آروم آروم گاهی هم دستی به سینه هاش میکشیدم.انگشتامو لای چاک سینه هاش بالا پایین میکردم و بوسه های ریزی به سرش و موهاش میزدم.خوشش اومده بود برخلاف همیشه چیزی نمیگفت و غرق حال خودش بود.پیک دیگه ای خوردیم،اینبار پسره وقتی دهنش مزه گذاشت،دست دوست پسرشو گرفت تو دستش و با صدای خمارش گفت مرسی که اینقدر هوامو داری و سعی میکنی بهم خوش بگذره،شما دوتا واقعا خوشبختی رو برام معنی کردین.همونجور که دست دوست پسرش تو دستش بود سرشو برگردوندم لباشو گرفتم تو لبام لباشو خوردم بوسیدم مک زدم و با دستام از سرش گرفته بود که خودشو عقب نکشه ولی برعکس خودشم جواب داد و شروع کرد به خوردن لبام،دست دوست پسرش تو دستش بود فشارش میداد و داشت لبامو میخورد،پسره هنگ کرده بود و هی پاهاشو رو هم عوض میکرد،طفلک شاید سعی داشت کیرشو پنهون کنه.لباشو از رو لبام کند ولو شد رو صندلیش،سرش افتاد به پشت و با صدای بلند گفت که وایییییی خدای من،من چقدر خوشبختمممممم…با خنده گفتم دیوانه آرومتر همه شنیدن خب حسود زیاده چشت میزنن.تو همون حالت داشت نفس نفس میزد،با هر نفسش سینه هاش بالا پایین میشد انگار که منتظر دستایی هستن که بگیرتشون. اولین قدم رو برداشته بودم،اولین بار بود که خانومم رو پیش یه غریبه داشتم این مدلی میبوسیدم،حسش فوق العاده بود.سرشو بلند کردم خواستم دوباره لباشو بخورم روشو برگردوند با خماری به دوست پسرش گفت مگه بادیگارد من نیستی منو از دست این آدم مست نجات بده نمیبینی میخواد بهم تجاوز کنه…همه مست بودیم،شاید هم فقط خودمون رو به مستی زده بودیم.
دستمو دور گردنش حلقه کردم لباشو محکم گرفتم تو دهنم گفتم الان مرد میخوام تورو از دست من نجات بده،همزمان که لباشو میخوردم دست انداختم رو ممه هاش و محکم فشارشون میدادم،دستشو دراز کرد دست دوست پسرشو گرفت تو دستش و گفت تو دیگه واقعا مست شدی چکار میکنی دیوانه ولم کن،لحن صداش و گرفتن دست دوست پسرش ولی خلاف حرفش میگفت باید عمل کنم.دستمو بردم داخل تاپش و از زیر تاپ سینشو گرفتم تو مشتم و میمالیدم،همونجور که داشتم لباشو میخوردم سینشو از زیر تاپش کشیدم بیرون و الان یکی از ممه هاش لخت جلوی چشمان دوست پسرش بود،پسره سعی میکرد ریلکس باشه و زیاد بهمون نگاه نکنه ولی نمیتونست،نمیشد.سینه لخت خانومم جلوی دوست پسرش تو مشتم بود و داشتم با نوک صورتی رنگش بازی میکردم،نقطه ضعف خانومم نوک سینه هاش بود،کافی بود فقط یه لحظه نوک ممه هاش رو یه لحظه مک بزنی یا بمالی تا چاکش خیس بشه.هر چند که بارها دوست پسرش تن لخت زنمو دیده بود ولی از اینکه این بار خودم اینجوری جلوش دارم زنمو نشونش میدم،لذت غیر قابل وصفی برام داشت.چیزی که بیشتر حشریم میکرد تمام این مدت دست دوست پسرشو ول نمیکرد و محکم گرفته بود و دوست پسرش هم با دو دستش، دست خانومم را آروم آروم میمالید.
نمیخواستم سریع برم سر اصل مطلب،باید ذره ذره مینوشیدیم شهوت وجودمان را.
خانومم سینشو کرد تو تاپش و گفت بسه دیگه من خجالت میکشم تمومش کن،صداش میلرزید،گر گرفته بود،چشماش خمار شده بود.پسره یه پیک دیگه ریخت خوردیم.اینبار خانومم گفت پاشین دنس کنیم،دستمو گرفت بلند کنه الکی گفتم من گیج میخورم نمیتونم اصلا پاشم،دست دوست پسرشو گرفت بلند کرد شروع کردن به دنس،پسره سعی می کرد پیش من زیاد خودشو به خانومم نچسبونه ولی خانومم یه دستشو انداخته بود دور گردنش با اون یکی دستش هم دستشو گرفته بود و مثل پروانه دور خودشون میچرخیدن،گاهی دستشو از دور گردنش برمیداشت،ازش دور میشد و با چرخ برمیگشت بغل دوست پسرش جوری که پشتش می افتاد تو بغل دوست پسرش.کیر شق شده پسره که مثل ستون خیمه واسه شلوارکش بود کاملا معلوم بود.نتونستم خودمو نگه دارم،پاشدم رفتم همونجوری که خانومم با فاصله کمی پشت به پسره تو بغل دوست پسرش میرقصید،منم از روبرو دست انداختم دور گردنش و شروع کردم به سه تایی باهم رقصیدن.خانومم بین دوتا مرد داشت با صدای موسیقی امواج دریا و نسیم خنک ساحل، میرقصید،من از جلو بهش چسبیده بودم و بهش فشار می آوردم تا کونش کامل تو بغل دوست پسرش جا بشه و کلفتی و سیخی کیرشو روی کونش حس کنه،پسره هم دیگه کامل از پشت چسبونده بود به کون خانومم و داشت میرقصید…یه مقدار دیگه ادامه می دادم فکر کنم آب هر سه تامون میومد.
برگشتیم سر میز مشروب،خانومم دیگه وا داده بود،گفت این دفعه من یه مزه متفاوت میخوام و همینکه پیکشو بالا کشید لباشو گذاشت رو لبام و شروع کردیم به لب بازی،با شهوت تمام لبامو میخورد و خودشو بهم میمالید،دیگه همه چی آماده بود واسه یک شب بیاد ماندنی.دستشو میکشید رو پای دوست پسرش و لبامو مک میزد،دستمو از روی شورتکش گذاشتم روی کوسش و کوس تپلشو شروع کردم به مالیدن.پسره مات و مبهوت بدون هیچ حرفی دزدکی با خجالت نگامون میکرد.به خانومم گفتم پس پسرت چی؟ببین چه مظلوم نشسته.سریع دستشو انداخت دور گردنش محکم لپشو بوسید گفت خب اینم واسه بچه ناناسم.گفتم نه دیگه نشد اینجوری قبول نیست،یه نگاه هوس آلودی بهم کرد و لبای پسره رو بوسید،گفتم بازم قبول نیست،اینبار لباشو گرفت تو لباش و شروع کرد به خوردن و مکیدن لباش،پسره همونجوری ثابت نشسته بود و هیچ کاری نمی کرد،دستشو گرفتم انداختم دور گردن خانومم گفتم آغا قبول کردیم خیلی پسر متینی هستی ولی حالا دیگه جاش نیست پسررر…تو بغل هم داشتن لبای همدیگه رو میخوردن و پسره فقط دستاشو میکشید پشت خانومم.منم از پشت بغلش کردم و همونجور که داشت با دوست پسرش لب بازی میکرد منم سینه هاشو میمالیدم و گردنشو لیس میزدم.خانومم از دوست پسرش جدا شد دستاشو کرد لای موهاش و گفت وای خدای من،من دارم چیکار میکنم،من حالم خوش نیست،چرا من اینجوری شدم.گفتم خوشگلم تو کاری نمیکنی حالمون هم خیلی خوبه.خودشو انداخت تو بغلم و گفت تو خیلی خوبی،خیلی مهربونی،بهترین همسر دنیایی.
گفتم بچه ها اگه میخواین بساطمون رو ببریم داخل ویلا،قبول کردن،وسایل رو جمع کردم تو یه سینی بردم داخل ویلا برگشتنی دیدم خانومم دست انداخته رو کیر دوست پسرش و داره براش میماله که تا منو دید سریع دستشو کشید،منم خودمو به ندیدن زدم،باهم بقیه وسایلو برداشتیم رفتیم داخل ویلا.روی کاناپه به ترتیب همیشه کنار هم نشستیم،یه دستمو از دور گردنش انداخته بودم روی سینش و یه پاشو کشیده بودم روی پاهام و سرانگشتای اون یکی دستمو از روی زانوش میکشیدم تا بغل کوسش.پسره همچنان رفتار خودشو حفظ می کرد،نه حرف نامربوطی میگفت نه حرکت اضافی میکرد.پسره گفت میخورین بازم بریزم،گفتم اره تا خود صبح بریز که تازه مزه مشروب مون رو پیدا کردیم،استکان هامونو بهم زدیم و رفتیم بالا،خانومم بلافاصله بعد خوردن مشروبش اول لبای منو گرفت تو لباش و بعد یقه دوست پسرشو گرفت کشید جلو و شروع کرد به خوردن لباش،منم همینو میخواستم،دست خانوممو گرفتم بردم گذاشتم رو کیر پسره،چشماش رو بست،کیر کلفت و سیخ شو از رو شلوارکش گرفت تو مشتش میمالید یه اخخخخ از ته دل گفت و لبای دوست پسرشو پیش شوهرش می خورد.بعد پسره رو کشید رو خودش و افتاد تو بغل من،هنوز پاهاشون تو هم نبود،کیر پسره تو دستش بود و پسره هم افتاده بود روش لباشو میخورد و سینه های خانوممو اونم تو بغل خودم میمالید و منم داشتم با لذت نگاشون میکردم و موهای زنم رو نوازش میکردم.همه چی خیلی راحت و سریع داشت پیش میرفت،دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداشت،بوی شهوت و حشر تمام ویلارو گرفته بود.پسره از روی خانومم بلند شد بدون اینکه بهم نگاه کنه دوباره استکانارو پر کرد،انگار همه تنش داشت میلرزید،خانومم چشاشو بسته بود و تو بغلم داشت نفس نفس میزد.دوباره به سلامتی خوردیم،خانومم از رو کاناپه بلند شد جلومون نشست رو زمین گفت امشب میخوام براتون جبران کنم،اول دست انداخت کیر منو گرفت تو دستش بعد کیر دوست پسرشو،داشت همزمان برامون میمالید،بعد شلوارک منو کشید پایین،کیرمو گرفت تو دستش بعد خم شد روش و گرفت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن،زیاد نمیتونستم تحمل کنم،خودم کیرمو از دهنش کشیدم بیرون تا ابم نیاد بعد جلوی چشام با دو دستش از دو طرف شلوارک دوست پسرش گرفت و محکم تا زانوهاش کشید پایین،کیر دراز و کلفتش مثل یه فنر زد بیرون،تو فیلم کیرشو دیده بودم ولی واقعا بزرگتر از اونی بود که تو فیلم دیده میشد،کیر من پیش اون یه دودول بود.خانومم برای اینکه من فکر کنم اولین باره داره کیرشو میبینه با تعجب گفت وایییی اینو نگاه چه خبره،اغا من پشیمون شدم اصلا بازی نمیکنم…این چیه دیگه…منم گفتم خوراک خودته عزیزم،گفت این اصلا تو دهن من جا نمیشه چه برسه…عمرا بتونم…ولی من که میدونستم همین امروز صبح تا خایه تو کوس تنگش جا داده بود.
با ناز شروع کرد به لیس زدن سر کیرش و فقط سر کیرشو میکرد تو دهنش درمیاورد،پسره صداش دراومده بود و آخ اخخ میکرد،دستمو گذاشتم رو سر خانومم فشار دادم گفتم خوشگلم بیشتر بکنش تو دهنت،خوب خیسش کن،حسابی طعمشو بچش.پسره لم داده بود پشتی کاناپه پاهاشو باز کرده بود و خانوم جلوش زانو زده بود داشت کیرشو براش ساک میزد،تخماشو لیس میزد و با دستای لطیفش کلفتی کیرشو به من نشون میداد.بدون اراده آب کیرم با دیدن همین صحنه ها داشت میریخت بیرون،خم شدم لبای خانوممو گرفتم تو لبام محکم مک زدم لیس زدم ماچ کردم و دوباره سرشو فشار دادم سمت کیر دوست پسرش.پسره از دو طرف سر خانومم گرفته بود رسما داشت تو دهن زنم تلمبه میزد و دهنشو میگایید ولی بیشتر از نصف کیرش تو دهن زنم جا نمی شد،کیرشو از دهنش درمی آورد میمالید به صورتش،لباش،تخماشو لیس میزد،دوباره میکرد تو دهنش،ایندفعه سعی میکرد بیشتر از دفعه قبل تو دهنش جا بده.خانومم انگار خسته شد بلند شد اومد بشینه وسط ما که کشیدمش رو خودم نشست تو بغلم،گفتم امشب شوهرت دادم پاشو برای شوهرت لخت شو میخوام عروسش بشی،یه اههههه بلند کشید گفت اخخخخ تو باید لختم کنی واسه شوهر جدیدم تو باید آمادم کنی برای شوهرم تا بتونم عروسه کیر کلفتش بشم.دستاشو گرفتم بلندش کردم روبروی پسره وایسادیم،از پشت بغلش کردم و آروم آروم تاپشو دادم بالا از تنش درآوردم،سینه های مرمر و گنده خانومم رو لخت کردم،پسره نشسته بود و کیرش تو دستش با لذت نگاه میکرد،گفت وای چه ممه های سفید و نرمی داره عروسم.بعد نشستم آروم شورتک خانوممو تا بالای چاک کوسش کشیدم پایین جوری که پشمای کوسش دیده بشه و باز شورتکش رو میکشیدم بالا تا بیشتر حشریشون کنم،پس از چند بار شورتکشو کامل دادم پایین که خانومم دستشو گذاشت جلوی کوسش تا پسره نبینه،با ناز میگفت وای من خیلی خجالت میکشم بخدا،نمیشه دیگه شورتمو درنیارم،تو دلم گفتم جنده قبلا این شورتو چند بار براش درآوردی،حالا منم قبول کردم که بار اولته تو هم زیادی ناز نکن دیگه…
حالا دیگه زنم رو با دستای خودم کامل پیش یه مرد دیگه لخت کرده بودم،مردی که انتخاب خود خانومم بود.از دستش گرفتم چرخوندمش تا خوب کوس و خانومم رو ببینه،بغلش کردم با دستام لپای کون سفیدشو باز کردم تا ببینه چه سوراخ تنگ و خوشرنگی داره،چه کوس تپل و سفیدی از لای پاهاش میزنه بیرون،صدام از حشر و لذت میلرزید،امشب یک جا به همه آرزوهام و فانتزیام رسیدم.پسره نتونست دیگه خودشو نگه داره،بلند شد اومد پیشمون،خانوممو کشید تو بغلش شروع کرد از لیسیدن گردن بلورینش رفت پایین تا نوک سینه هاش،ممه هاشو با دو دستش گرفته بود و با ولع نوکشون رو مک میزد،لای سینه هاشو لیس میزد و قربون صدقه اندام زنم میرفت،خانومم هم دست برده بود لای موهاش سرشو به سینه هاش فشار میداد میگفت جووون امشب من عروستم،منو مال خودت کن،امشب تو هم شوهرمی باید منو تا صبح مال خودتون بکنین…به پسره گفتم عروستو معطل نکن دیگه بردار ببرش تو حجله میخواد دومادش بشی،شوهرش بشی.پسره از پاهای خانومم گرفت بلندش کرد و تو بغل خودش برد اتاق خواب،چه لذتی داشت این صحنه برام،آروم خوابوندش رو تخت و افتاد روش و شروع کردن به لب بازی.خانومم دوست پسرشو از روش بلند کرد،رکابیشو از تنش درآورد انداخت سمت من بعد شلوارکشو کامل از پاهاش در اوردم اونم انداخت سمت من.حالا دیگه جفتشون لخت تو بغل هم بودن،تن لخت زنم زیر تن مردونه دوست پسرش پیچ و تاب میخورد،پسره مثل یه طعمه همه جای بدن خانوممو میبوسید لمس میکرد لیس میزد،خانومم جفت پاهاشو با دستاش گرفت کشید رو سینه هاش،کوس تپل و سفیدش پف کرده کامل زده بود بیرون،پسره هم دستاشو گذاشت روی رونای خانومم فشار داد تا پاهاش بیشتر بره بالاتر و تو همون حالت خم شد تپلی کوس خانومم رو گرفت دهنش،لبای گوشتی کوسش رو میگرفت تو لباش و محکم مک میزد،نشسته بودم کنار سر خانومم رو تخت و نگاشون میکردم.صدای ناله های خانومم دراومده بود و کوسشو تو دهن دوست پسرش عقب جلو میکرد،پسره زبونشو از سوراخ کونش میکشید بالا و چاک کوسشو با زبونش میشکافت،خانومم دستمو گرفته بود محکم فشار میداد و ناله میکرد،خم شدم منم نوک سینشو گرفتم تو دهنم و مک زدم،اوج لذت بود،ناله میکرد،سرشو از شدت لذت به تخت میزد،کمرشو تو دهن دوست پسرش قر میداد.دوست پسرشو کشید رو خودش لباشو گرفت تو دهنش گفت عروسم کن،خانومم کن،کوسمو مال خودت کن.پیش من به دوست پسرش التماس میکرد تا کوسشو بگاد،کیرشو بکنه تو کوس تنگش.دیوانم میکرد حرفاش.سرشو گذاشته بود روی پاهام،کیر دوست پسرشو گرفته بود تو دستش میمالید و ازش خواهش میکرد تا بکنتش،جرش بده،پر کنه سوراخشو.پسره نشست لای پای خانومم کیر گندشو تو دستش نگه داشته بود جلوی کوس خانومم و با نگاهش ازم اجازه دخول میخواست.با یه دستم لنگای خانوممو بیشتر از هم باز کردم،پسره سر کیرشو با دستش میکشید چاک کوس خانومم بالا پایین میکرد،کف دستمو گذاشتم بالای کوس خانومم فشار دادم مالیدم،خانومم هم با دستش کیر دوست پسرشو گرفت گذاشت در سوراخ کوسش و آروم با دستش فشار داد تو سوراخش.سر کیرشو چند بار تو سوراخش عقب جلو کرد بعد پسره با یه ضربه همه کیرشو فرو کرد تو کوس خانومم و افتاد روش،خانومم از ته دل یه اخخخخخخخ بلند گفت،نفسش انگار بند اومده بود و چشاش بسته بود،پسره افتاد روش و لباشو گرفت تو دهنش و شروع کرد آروم آروم تلمبه زدن.خانومم تا میتونست لنگاشو داده بود بالا باز کرده بوده و کیر کلفت دوست پسرشو تو کوس تنگش جا میداد،پسره دستاشو گذاشت بود رو تخت چمباتمه زده بود رو خانومم و با فشار تلمبه میزد،انگار میخواست قدرت سکسش رو بهم نشون بده و بگه که من بهتر از تو زنتو میکنم.خانومم زیرش ناله میکرد،با دستاش از شکم دوست پسرش به عقب هلش میداد تا آرومتر تلمبه بزنه،سرشو از رو پاهام بلند کردم تا بتونه ببینه چجوری کیر کلفت دوست پسرش کوس تنگشو تو بغل شوهرش،شکافته و مثل یه جنده داره گاییده میشه.پسره با قدرت یک ریز تلمبه میزد و با هر ضربه کیرش،سینه های بزرگ خانومم به لرزه میفتاد…خانومم پاهاشو حلقه کرده بود دور کمر دوست پسرش و با تمام وجود کیرشو میکشید تو وجودش و با چشای خوشگل و خمارش زل زده بود به چشمام.دست میکشیدم به پیشونیش،صورتش،موهاش و غرق لذت تماشای چشمای خمار و خوشگلش بودم.میخواستن پوزیشن عوض کنن،خانومم از زیر دوست پسرش دراومد،کیرشو گرفت دستش،خم شد روش و شروع کرد به لیسیدن کیرش،رگای کیرش زده بود بود،کلفتتر شده بود و از آب کوس خانومم برق میزد.جلوی دوست پسرش بحالت داگی وایساده بود و داشت کیرشو میخورد،پشتش به من بود،کوس تپل و خیسش از لای پاهاش جلوی چشام بود،منم شروع کردم به لیسیدن و بوسیدن کوس خانومم،کونشو با دستام کامل باز کرده بودم و با ولع کوس و کونشو زبون میزدم،لیس میزدم،من عاشق این طعم کوسش بودم.بعد پشت کرد به دوست پسرش،سرشو گذاشت رو تخت و کونشو کامل داد بالا،پسره اومد لای پاهاش از کمرش گرفت و محکم تا ته فرو کرد تو کوس خانومم،دستمو محکم گرفته بود،جیغ میزد،ناله میکرد،با عشوه و ناز ازم میخواست نذارم اینجوری وحشیانه بکنتش.میگفت پاره شدم توروخدا بگو آرومتر بکنه دردم میاد،نذار زنتو جر بده خیلی کلفته کیرش،بگو درش بیاره،بگو آبشو بیاره،پسره بدتر وحشی تر شده بود،از کمرش گرفته بود و تند تند عقب و جلو میکرد،کیرشو کامل درمیاورد،دوباره محکم تا ته فرو میکرد تو،نمیدونم خانومم چند بار زیرش ارضا شده بود ولی پسره تند تند تلمبه میزد،کون سفید خانومم تو بغلش خیس عرق بود و با هر ضربش موج مینداخت،صدای آخ و اوخ پسره هم دراومده بود،خیلی محکم تلمبه میزد،جوری که آخرش خانومم خودش رو کشید جلو افتاد رو تخت و آب پسره با فشار پاشید روی کون و کمر خانومم،خانومم رو تخت دراز کشیده بود،کوسشو گرفته بود تو مشتش و نفس نفس میزد ،پاهاش میلرزید و مثل یه مار به خودش میپیچید،اولین بار بود میدیدم اینجوری به اورگاسم برسه.کنارش دراز کشیدم بغلش کردم،موهاشو از رو صورتش دادم کنار،ماچش میکردم موهاشو ناز میکردم،از شدت لذت گریش گرفته بود،تن لختش تو بغلم میلرزید و هق هق آروم از شدت لذت گریه میکرد و من قربون صدقش میرفتم.دوست پسرش با دستمال آبشو از رو تن خانومم پاک کرد،بهش اشاره کردم اونم کنارمون دراز بکشه و بغلش کنه.خانومم تو بغل جفتمون بهترین اورگاسم عمرشو زندگی میکرد،با خنده گریه میکرد و ازمون تشکر میکرد.دوست پسرش از پشت بغلش کرده بود و خانومم خودشو براش لوس میکرد و کونشو میمالید به کیرش.با دیدن سکسشون دوبار آب کیرم اومده بود ولی هنوز سیخ بودم،پسره هم سیخ بود هنوز.خانومم یخرده که بخودش اومد بهم گفت پس تو چی؟گفتم حالا بخودت بیا هنوز خیلی فرصت داریم.بعد با مشت آروم کوبید به سینه دوست پسرش گفت بیشعور پارم کردی،این چه وضعشه،ارومتر بکن خب مگه دختر ندیده ای .پسره خندید گفت معذرت میخوام خب بار اولم بود نتونستم خودمو کنترل کنم،ببخشید.
تو دل خودم گفتم خانومم دفعات قبلی بعد سکس با این پسره واقعا حق داشت نتونه بهم کوس بده،این پسره هم کیرش واقعا بزرگه هم خیلی وحشیانه میکنه.
دو شبانه روز دیگه در اون ویلا و شهر موندیم.با هم لحظاتی رو زندگی کردیم که برای یک عمر میتونستیم با یادآوری خاطراتش عشق را،هوس را،لذت را،سکس را معنی کنیم،تعریف کنیم و بیادش حس خوشبختی و شهوت را تو دلمون زنده کنیم.سه شبانه روز فارغ از همه باید و نبایدها هر چیزی را میگویند نباید زندگی کرد،زندگی کردیم.روز آخری که آماده شدیم برگردیم قبل از اینکه از تختخواب بیاییم پایین بهشون گفتم:نادرشاه دو تا رفیق صمیمی داشت که هر وقت هوس مستی و عیاشی میکرد باهاشون مست میکرد،عیاشی میکرد.یک روز این رفیقای صمیمیش پیش بقیه بدون هیچ پسوند و پیشوندی نادرشاه رو نادر صدا زدن.نادرشاه همونجا دستور داد گردن دوتاشونم بزنن.پرسیدن چرا اینکارو کردی؟گفت:من دیشب،سر بساط مهمونی و خوشگذرانی نادر بودم،الان نادر شاهم.کسی که زمان و موقعیت را نشناسه،لایق هیچی نیست…منظورم رو فهمیدن و با خوشی و کوله باری از خاطرات خوب برگشتیم…
نوشته: Heyran
6 پاسخ به “عاشقانه های یک کاکولد (۴)”
خیلی دلم میخاست یه خانم خیلی خوب با شخصیت داشته باشم که هم عاقل باشه و اهل ولی از اونور یه شیطون حسابی خیلی شهوتی عاشق سکس با آدمایه مختلف و عاشق تری سام. حیف کم پیدا میشه با این مشخصات
عالی بود
داستان خوبی بود 👍
عالی بود این داستان فانتزی من و زنم هم هست
این قسمت داستان عالی بود مخصوصا اینجاش که نوشتی دوست پسرش با تمام وجود کیرشو میکشید تو وجودش و با چشای خوشگل و خمارش زل زده بود به چشمام.دست میکشیدم به پیشونیش،صورتش،موهاش و غرق لذت تماشای چشمای خمار و خوشگلش بودم
در این ژانر بهترین داستانی بود که خوندم