کمتر از دو سال از ازدواجمان میگذشت که علی رغم داشتن سکس مرتب احساس میکردم که مژگان برام تکراری شده ضمن اینکه خیلی به اصول مذهبی و زناشویی مقید بود و اهل هیچگونه فانتزی و هیجانی در سکس نبود کم کم دیگه ارضا روحی نمیشدم و تمایلات گذشته خودشو در وجودم نشان میداد مجدد به سمت دیدن پورن و خواندن داستانهای سکسی و خود ارضایی روی آوردم توجهم به زنهای شوهر دار و زنهای فامیل بیشتر شد و با فراگیر شدن دنیای مجازی برقراری ارتباط راحت تر شد اولین خیانت من با برقراری رابطه با دختر عموی متاهلم که در زمان مجردی چند باری دستمالیش کرده بودم اتفاق افتاد از ارسال پیام در تلگرام تا برقراری سکس کمتر از دو سه ماه طول کشید بعدش زن دوستم و طی یکی دوسال با چهار پنج نفر ارتباط سکسی برقرار کردم تو این مدت هم صاحب یه دختر شده بودم و مژگان دو سه مورد مچم روگرفته بود و رابطه به شدت شکر آب بود ارتباطم با دختر عموم رو با مدرک کامل فهمید و کار به طلاق داشت میکشید مژگان رو دوست داشتم ونمیخواستم از دستش بدم اما در مقابل زنهای دیگه به شدت ضعیف بودم وضعیت مالیم رو به بهبود بود وبا خواهشوالتماس و غلط کردم مژگانو از تصمیمش منصرف کردم به شرطی که در دفتر خانه حق طلاق و خضانت دخترمونو بهش بدم و یه آپارتمان که در یکی از استانهای همجوار که آب و هوای بهتری داشت و در مرحله ساخت پیش خرید کرده بودمو قردادشو به نام مژگان تغییر بدم همه این کارا انجام شد و آرامش ظاهری به خونه برگشت اما به شدت روابطمان سرد و بی روح بود و برقراری سکس در حداقل ممکن خودش بود گاهی حتی باید اولش به زور متوسل میشدم تا راضی به سکس بشه توی اینگیر و دار به خواندنداستانها و فیلمهای سکسی ادامه و بیشتر داستانهای کاکولدی و فیلمهای بیغیرتی تحریکم میکرد وحس سکسمژگان با یه مرد دیگه سوژه خودارضاییم شده بود تو یکی از شبها که داشتم باهاش سکس میگردم تمایلمو عنوان کردم و پس از چند سوال از طرف مژگان گفتم که دوس دارم با یه مرد دیگه تریسام بزنیم به شدت عکس العمل نشان داد و بنزینی بر روی آتش روابط خرابمان ریخته شد نه سال از این ازدواج میگذشت پدرشو قبل از ازدواج از دست داده بود و مادرش دوسال بعد از ازدواج ما فوت کرد بین برادر و خواهراش اختلاف زیاد بود و به ندرت به شهر پدریش میرفت غیر از دو سه بار مژده خواهرش چند روزی آمد سایر اعضا خانوادش بهش سر نمیزدن هر بار که مژده رومیدیدم واقعا تمایلم بهش صد چندان میشد اما بعلت دوری و فواصل زیاد دیدن از ذهنم دور میشد از صحبتهای تلفنیش با مژده متوجه شدم که بین مژده و شوهرش حامد شدیدا شکر آب شده و مژده خونشو ترک کرده و آمده خانه پدریش زندگی میکنه ظاهرا شوهرش متوجه رابطه مژده و یه مرد دیگه شده و روابط بشدت خراب شده بود مژده مهریشو اجرا گذاشته بود و هر دو درگیر شکایت و دادگاه بودن طی مدت چند ماه دو سه بار مژگان رفت اونجا جهت واسطه گری و موفقیتی در بهبود روابط بوجود نیامد آحرین خبرها حاکی از این بود که حامد دخترشو برده بود پیش خودش و بعلت عدم تمکین مژده حکم ناشزگی گرفته بود اما هنوز طلاق نگرفته بودن مژگان امیدوار بود گذشت زمان و واسطه گری اون و فامیلها شاید باعث بهبود روابط و برگشتن مژده بشه چند باری به مژده پیام دادم و ابراز نارحتی از شرایطی که براش پیش آمده بود کردم و بهش گفتم اگه کمکی از من ساختست بگه که اونم در حد تشکر جوابمو داد یه روز بهم زنگ زد وگفت مشکل مالی دارم اگه برات مقدور هست یکم پول بهم قرض بده ولی نمیخوام مژگان از این موضوع باخبر بشه اینو به فال نیک گرفتم و براش پول فرستادمو گاهی بهش پیام میدادم و جویای حالش و شرایطش میشدم تااینکه یه روز که آمدم خونه مژگان گفت که مژده چند روزی قراره بیاد اینجا از خوشحالی تو پوستم نمیگنجیدم فرداش رسید تو اولین نگاه تغییرات چشمگیری در صورت و اندامش دیدم که خیلی زیباتر شده بود فکر کنم عمل تزریق چربی در باسن و سینه هاش کرده بود چون به نظرم یه سایز بزرگتر شده بودن کاشت گونه و تزریق ژل لب هم کامل مشخص بود با دیدنش دوباره هواشو کردم و بازم فیلم کارداشیانو نگاه کردم رفتم دوش گرفتم و با فانتزی مژده زیر دوش خودمو ارضا کردم آتشم فروکش نمیکرد نزدیک یک ماه بود با مژگان سکس نداشتم شب موقع خواب گیر دادم به مزگان و علی رغم مخالفتش یه سکس زوری باهاش داشتم عمدا صدامو بلند میکردم و چند بار مژگان بهم تذکر داد. دو سه روز تا شیفتم مانده بود و هر روز با زنم و مژده بیرون میرفتیم و مشغول گشت وگزار بودیم یکی دو بار هم تنهایی فرصت کوتاهی جهت همصحبتی پیش آمد که خیلی تحویلم گرفت و بابت کمک مالی تشکر کرد بهش گفتم از وقتی از دست حامد خلاص شدی زیبا و جذابتر شدی خندید و گفت ممنون . واحد پیش خرید بر به مشکل خورده بود و چند سالی بود پروژه به علت مشکلات مالی سازنده متوقف شده بود روز چهارم بود که فردا من باید دو روز میرفتم شیفت عصرش بیرون بودیم که یکی از خریداران واحدهای پیش فروش به مژگان زنگ زد وگفت از سازنده مجتمع شکایت مجدد کردیم و فردا باید بیای اینجا به وکیلی که گرفتیم وکالت بدی صبح زود بیدار شدیم من قرار شد مژگانو تا ترمینال ببرم و از اونجا برم شیفت و مژده هم قرار شد دخترمونو حاضر کنه صبحانشو بده و سرویس بیاددنبالش بره مدرسه محل کارم توی شهر همجوارم بود که حدود یه ساعت فاصله داشت مژگانو ساعت شش ونیم بردم ترمینال و ساعت ۷ سوار شد و حرکت کرد ذهنم شدید درگیر مژده بود بهترین فرصت بود یا یه گند کلی به زندگیم میخورد یا اینکه شاید موفق میشدم به آرزوی چند ساله ام برسم به رییسم زنگ زدم گفتم دخترم بیمار شده احتمالا مسموم شده باید ببرمش دکتر شاید تا ظهر نتونم بیام اونم قبول کرد رفتم سر کوچه ومنتظر شدم تا سرویس دخترمو برد مدرسه یه نیم ساعتی با خودم کلنجار رفتم که برم یا نرم و اگه رفتم چکار کنم و چطور برخورد کنم بالاخره دل به دریا زدم و ساعت ۹ بود که رفتم داخل کلید انداختم و خیلی آروم وارد خونه شدم توی حال کسی نبود توی اون فاصله به دوش گرفته بود و رفته بود توی اتاق خوابش چند سانتی درب اتاق باز بود اما چیزی معلوم نبود یکم درو آهسته باز کردم و دیدم توی رخت خوابش به پهلو سمت دیوار خوابیده یه آستین حلقه تنش بود که نصف کمرش معلوم بود یه حوله کوچیک پیچیده بود موهاش و یه دامن نخی نازک پوشیده بود که باسن درشتشو به خوبی نشان میداد و تا وسطای رانش بالا آمده بود ضربان قلبمو توی گوشم میشنیدم که با شدت میتپید و دیوانه اندام زیباش شده بودم داخل اتاق شدم و نشستم کنارش طوری که بغل رانمو چسباندم به باسنش و دستمو گذاشتم رو بازوش با یه تکان برگشت و با تعجب گفت آقا علی نرفتین گفتم گوشیم جا مونده بود برگشتم ببرمش سریع خودشو کشید کنار و پتو رو انداخت روش گفتم نگران نباش این چند روز هی خواستم یکم با هم درد دل کنیم فرصت نشد مشکلی نداری تو اوضاع جدید راحتی گفت نه مشکلی ندارم گفتم مجردی خوبه یا متاهلی گفت بستگی داره من که راحت شدم موقع وقت تلف کردن نبود باید یه جوری میرفتم سر اصل موضوع دل و زدم دریا و گفتم چند وقته سکس نداشتی با حالت نگران گفت وا این چه حرفیه آقا علی گفتم ببین مژده من سالهاست از تو خوشم میاد همیشه بهت فکر میکنم وچه زمان مجردی و متاهلی کسی با مشخصات تو تو ذهنم بوده و آرام دستمو بردم سمت دستش دستمو پس زد و گفت من خواهر زنتم لطفا تصوراتمو از خودت بهم نریز رعایت کنین گفتم مژده الان بگن اگه باهات سکس داشته باشم بعدش میمیرم مطمئن باش پا پس نمیکشم خواهش میکنم من واقعا دوستت دارم پتو رو کنار زدم و دستاشو گرفتم و لبمو بردم سمت لبش سرشو چرخوند سمت دیگه و گفت نکن زشته خودمو کشاندم جلو تر و لبمو مجددا بردم سمت لبش خواست سرشو بچرخونه نزاشتم و لبمو چسبوندم لبش تلاش میکرد خودشو رها کنه محکم لباشو قفل کرده بود و هرچه لبشو میخوردم از هم باز نمیکرد و تقلا میکرد خودمو روش انداختم و مسلط شدم بهش آهسته لبمو بردم زیر گردنش و میبوسیدمش و مجدادا میرفتم سمت لبش که کماکان چفتش میکرد و راه نمیداد یه دستشو رها کردم و دستمو بردم تو سوتینش خدای من سایز پستانش بیشتر از ۸۵ هم بود با دستم سینشو میمالیدم و با لبام روی صورتو لبو زیر گردنش جولان میدادم اما با دست آزادش هی هولم میداد عقب و هی میگفت بسه دیگه خیلی بیشعوری اما کوتاه نمیامدم هیچ ، عزمم جدی تر شده بود لبمو بردم سمت گوشش و لاله گوششو میک زدم یه تکان ریز خورد و یه آه کشید ادامه دادم و زبانمو کردم داخل گوشش آخ بلندی کشید وگفت لعنتی بسه دیگه با کلانجار زیاد تیشرتو سوتینشو دادم بالا و ران راستموبین دو تا رانهاش جا دادم وای خدایا چه میدیدم دو تا پستوناش گرد و درشت با دو تا هاله قهوه ای و برا اولین بار دیدم که نوک پستانش تقریبا مثه مردا بود و تخت بود نوک سینشو میک میزدم و قربون صدقش میرفتم اما هنوز مقاومت میکرد ولی نه به شدت اول سرمو پایینتر بردمو شکمشو لیس میزدم دو تا سینشو با دستام میمالیدم اومدم بالا دوباره و زبونمو کشیدم بین دو تا پستوناش یه آی بلند گفت و دستاش شل شد دوباره همین کارو کردم وچند باره شل شده بود گفت لعنتی بسه دیگه دیونم کردی اومدم بالا و لبمو چسبوندم به لبش چند ثانیه لبشو باز کرد و همراهیم کرد و دوباره سرشو چرخوند لبمو بردم گذاشتم روگوشش و گوششو خوردمو گفتم مژده خواهش میکنم من میخوامت عاشقتم گفت لعنتی کوتاه بیا تا همینجا هم زیاده روی کردی گفتم تو کیم کارداشیان منی نمیتونم ازت بگذرم حتی اگه بمیرم نشستم رو شکمش و پیرهن و زیر پوشمو در آوردم و گفتم تو بی گناهی این خواسته منه نه تو ، کمربندمو باز کردم و دراز کشیدم روش و شلوارمو در آوردم سریع نوک سینشو کردم دهنم و بعدش شروع کردم دوباره بین سینهاشو لیس زدن دیگه مقاومت فیزیکی نمیکرد فقط آه میکشید ومیگفت بسه تمومش کن دستمو بردم زیر دامن و شورتش و انگشتموکشیدم رو شیار کوصش گفت اونجا نه بسه بسه و با دستش میزد رو شونم ولی کوصش کاملا خیس شده بود و انگشتمو کردم داخل و سرمو بردم کنار گوشش و گفتم عزیزم دیگه کم اذیت بکن خیس خیس کردی داشت نفس نفس میزد و بجای با دست ضربه زدن بازوهامو فشار میداد و با ناله و صدای شهوت آلودگفت عوضی مجسمه که نیستم آدمم حس دارم منم دوباره در گوشش جمله های عاشقانه میگفتم و از هیکل و قیافش تعریف میکردم که چقدر به کارداشیان شبیه دو انگشتم داخل کوصش در حال حرکت بود لبمو آوردم گذاشتم رو لبش بعد چند ثانیه شروع کرد همراهی کردنم و اونم لبامو میخورد زبانموکردم تو دهنش با لباش زبانمو میخورد و دیگه کاملا کل بدنش باهام همراهی میکرد شورتمو در آوردم و دستشو آوردم و کیرمو دادم دستش آرام با کیرم ور میرفت گفتم کیرم اندازش خوبه با پلکاش گفت آره آمدم رو پستاناش و گفتم با دستات پستاناتو بهم بچسبون و کیرمو گذاشتم بینشون و شروع کردم تلمبه زدن ناله میکرد و شکمشو بالا میاورد و به باسنم ضربه میزد گفت علی دیونم کردی دارم میمیرم گفتم چکار کنم گفت میخوام ارضام بکنی سرمو بردم سمت کصش و به بغل حالت ۶۹ گرفتیم با زبانم چوچولش ماساژ میدادم و هر چند لحظه یه بار زبان مبکشیدم رو شیار کصش نفسش تند شده بود سر کیرمو میزدم به صورتش و چند بار خورد به لباش بین لباشو پیدا کردم و سر کلاهک کیرمو فشار دادم یکم دهنشو باز کرد و بعد از چند لحظه سر کیرمو داخل دهانش کرد و شروع کرد خوردن کیرم وبا دستش تخمامو میمالید توی فضا بودم مژده مال من شده بود و کسی که ده سال در حسرتش بودم الان داشت برام ساک میزد به شدت داشتم کصشو میخوردم گفت بسه بکنم کیرتو میخوام برگشتم به پشت خوابوندمش و پاهاشو بلند کرددور کمرم حلقه کرد و خودش سر کیرمو فرستاد داخل کوصش خوابیدم روش و شروع کردم تلمبه زدن لبامون با هم قفل شد و زبانشو لول کرد توی دهنم من از پایین براش تلمبه میزدم و از بالا برا زبانش ساک میزدم شدت تلمبه مو بیشتر کردم و کنار گوشش گفتم کیم کارداشیان گفت همه بهم میگن اینقدر شبیهشم ؟ گفتم همیشه به عشق تو فیلم سکسیشو نگاه میکنم شدت تلمبه هامو بیشتر کردم دستاشو گذاشت رو باسنم و فشار میداد سمت کصش و با آه و ناله میگفت جووون چه کیری داری خیلی نسبت به مژگان راحتتر برخورد میکرد و حس کردم قابلیت حرفهای رکیک و تصور فانتزی باهاش انجام پذیره چیزی که واقعا حشریم میکرد دلو به دریا زدم و وقتی گفت چه کیری داری گفتم تا حالا کسی اینجور کصتو جر داده گفت نه گفتم من خوب مبکنمت یا حامد گفت تو دیونم کردی دارم آتیش میگیرم گفتم کصت خیلی داغه ده برابر از کص مژگان داغتره میدونی ده ساله وقتی مژگانو میکنم تو رو تصور میکنم یه جووووون بلند گفت چند تا ناله منقطع کرد و شروع کرد به لرزیدن و نالش به جیغ تبدیل شد و محکم منو به خودش فشار میداد از حس لذت و ارضا شدنش منم چنان از خود بیخود شدم و با چنان فشاری ارضا شدم که تو کل سکسهای قبلیم تجربشو نکرده بودم تمام آبمو با فشار خالی کردم تو کوصش و بعد از چند دقیقه تو بغل هم تازه متوجه شدم گفتم ببخشید نتونستم خودمو کنترل کنم آبمو ریختم داخل گفت ایراد نداره لولمو بستم چند تا لب ازش گرفتم پیشانیشو بوس کردم و بلند شدم چند برگ دستمال کاغذی گذاشت رو کوصش و من رفتم دستشویی خودمو شستم آمدم بیرون دیدم صدای دوش میاد داشت خودشو میشست تو یخچال یه آیمیوه آوردم خوردم با حوله آمد بیرون و رفت تو اتاق بعد ازچند دقیقه رفتم دیدم لباس پوشیده نزدیکش شدم بوسش کردم گفت آقا علی کارمون درست نبود سعی میکنم فراموش کنم شما هم همینکارو بکنید گفتم خواسته تو نبود من اینکارو کردم و این بهترین اتفاق کل زندگیم خواهد بود من واقعا دوستت دارم گفت من خواهر زنتم و نباید این اتفاق میفتاد گفتم رابطه من و مژگان بهتر از تو و حامد نیست ما فقط جسما کنار همیم گفت نمیخوای بری سر کار گفتم اگه یه بار عاشقانه لبمو ببوسی که بدونم از دستم ناراحت نیستی سریع میرم لبخندی زد گفت تو که تا آخرش رفتی بیا یه لبم بگیر به شرطی که این آخرین رابطه جنسی بین ما باشه رفتم سمتش و لبامون بهم قفل شد نزدیک یک دقیقه لبای همو خوردیم و با دستش کنارم زد و گفت بسه برو حاضر شدم و راه افتادم یکی از لذت بخشترین لحظات غمرمو سپری کرده بودم و به این فکر میکردم با صحبتهایی که در پایان ماجرای منو مژده صورت گرفت آینده چطور رقم خواهد خورد . آیا باز هم باهاش سکس خواهم داشت ؟
◦
نوشته: مردی در سایه
9 پاسخ به “همسرم و خواهر زیباش (۲)”
تخیلی محض
خواهر زن نون زیر کبابه
تجاوز که تهش اینطوری تموم بشه قشنگه عالی بود
عالی بود خوشبحالت منم عین شما ۸ساله آرزوی کردن خواهرزنمو دارم ولی جرأت نزدیک شدن بهش رو ندارم .میدونم اونم بمن حس داره ولی میترسم که شر بشه
الکی میگه ته دلش راضیه کوتاه نیا اگه نارازی بود بهت کس نمی داد
وقتی فرمون زندگی دست کیرت باشه 😂
این همه زحمت میکشی دو تا قسمت داستان تایپ میکنی ولی کصشعره و فقط تینیجرا از همچین مزخرفی خوششون میاد!مرد حسابی، یه خرده از مخزنی هم تعریف کن! هیچ زنی همینجوری زارت نمیاد بده!یه نکتهی مهم دیگه هم اینه که زنی که میلی بهت نداشته باشه اصن کصش خیس نمیشه! تو که اول داستان نوشتی ده نفر رو کردی، به این یکی رسما تجاوز کردی که:/دیسلایک!
۳۶ لایک و ۹ دیس لایکپس به کس و شعرا توجه نکن.چه داستان با شه چه خاطره به هر حال خوب بود.کیرت راست و تنت سلامت
عالی بود عالی