صبح فرداش (جمعه صبح) شایان برادرم اومد خونه مون و گفت اومدم بهتون سر بزنم ، من که میدونستم شایان زنم رو مدام میکنه و برای همین هم الان اومده خونه مون…از جام بلند شدم و رفتم توی اتاق ، لباسامو پوشیدم و به شایان و نگار گفتم من میرم تعمیرگاه ماشینم رو نشون بدم از قبل وقت گرفتم، شما باشید تا من برگردم.
شایان و نگار هم از خدا خواسته قبول کردن، شایان بهم گفت میخوای منم باهات بیام، بهش گفتم نه داداش خودم انجامش میدم تو همینجا باش تا بیام ، یه وقت نری خونه ها…
به محض اینکه رفتم بیرون ، دوربین های داخل خونه را روی گوشیم باز کردم و با ماشین رفتم یه جای دنج نزدیک خونمون ایستادم…تا از خونه زدم بیرون زنم نگار ، رفت طرف مبل شایان و روی پاهای برادرم دراز کشید، شایان هم با موهای خانومم بازی میکرد و زنم رو ناز میکرد، و زیر لب باهم حرف میزدن، برادرم با انگشتش لبای زنم رو لمس میکرد و آروم آروم انگشتش رو کرد تو دهن زنم ، نگار بلند شد و ازش لب گرفت، داداشم بعد از چند دقیقه لب گرفتن از زنم بلند شد و لباسهای خودش و زنم رو درآورد و کاملا لخت شدن، زنم کیر برادر شوهرش رو با دست گرفت و جلوش زانو زد، بعد از یه کم جق زدن برای برادرم، شروع کرد به خوردن کیر کلفتش، بعد از خوردن کیرش، از شایان فاصله گرفت و روبروش ایستاد، تا جایی که میتونست بدن زیباشو برای برادر شوهر کیر کلفتش به نمایش گذاشت، اول با سینه هاش بازی کرد بعدش قمبل کرد و چهار دست و پا راه میرفت و سوراخ کون و کس رو نشون شایان میداد، شایان دیروز نتونسته بود ارضا بشه و تو کف زنم بود…
از شانس بد داداشم، همون موقع زنگ آیفون زده شد، برادر نگار اومده بود سر بزنه و کادوی خونه جدیدمون رو بده، نگار آیفون رو برداشت به داداشش گفت الان میام پایین باز میکنم، درب خرابه
شایان سریع لباساشو پوشید و جمع کرد و رفت طبقات بالا تا حامد (برادر نگار) اونو نبینه…
خانومم یک لباس لختی تنش بود یک تاپ بلند سفید که تا روی باسنش میرسید. نگار وقت نکرد سوتین اش رو بپوشه، یه چادر توری نازک دورش انداخت و رفت پایین، حامد برادر نگار مجرد بود و ۲ سال از زن من بزرگتر… نگار برادرش رو دعوت کرد داخل و با همون چادری که دورش بود نشست، حامد یه کم حرف زد و نگار براش مشروب سرو کرد،نیم ساعتی گذشت، سه چهار پیک ودکا با هم خوردن، حامد از تو کیفش یه جعبه درآورد و داد به نگار ، درش رو باز کرد یک گردنبند توش بود، نگار رفت جلوی آینه، چادر دورش رو انداخت زمین، چند بار خواست گردنبند رو ببنده که نتونست، حامد رو صدا کرد ، اومد پشت نگار که گردنبند رو بندازه، نگار که مست بود، باسنش رو داد عقب و چسبوند به کیر برادرش! برای من که این صحنه رو از دوربین میدیدم خیلی شوکه کننده بود، حامد خجالت کشید و به روی خودش نیاورد و گردنبند را بست نگار که پشتش بهش بود، برگشت رو به صورت داداشش و دستشو گذاشت روی کیر حامد… حامد که شوکه شده بود هیچ کاری نمی کرد، نگار کیر برادرش رو گرفته بود و میمالید، جلوی حامد زانو زد ، اما حامد رفت عقب و یه چیزی بهش گفت ، نگار هم لبخند زد و رفت طرفش و دکمه شلوار حامد رو باز کرد و آروم آورد پایین ، حامد بی حرکت مونده بود و دیگه نگار رو پس نزد…
نگار کیر داداش رو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن، حامد هم حشری شده بود و دیگه اون حالت خجالت از بین رفته بود، نگار لباس خودش و حامد رو در آورد و دستش رو گرفت رفتن تو اتاق،زنم روی تخت دراز کشید و داداشش شروع کرد به خوردن کس خواهرش…
از اینجا به بعد داستان توسط نگار روایت میشه (از دفترچه خاطرات سکسی زنم برداشتم)
حامد سرش رو بین پاهام فرو کرده بود و زبانش مثل مار روی چوچولم میچرخید. نفسهام تند شده بود، دستامو تو موهاش گره کردم و باسنم رو بالا میدادم تا بیشتر بخوره. میدونستم این کار اشتباهه و کس دادن به برادر تنی نهایت جندگیه، ولی مست بودم و بدنم داشت آتیش میگرفت. حامد یهو سرش رو بلند کرد و با چشمهای قرمز نگاهم کرد:
«نگار… عجب کس نازی داری عزیزم؟»
من فقط لبخند زدم، دستش رو گرفتم و گذاشتم روی سینهام. نوک سینهام زیر انگشتاش سفت شد. گفتم:
«داداشی… منو بکن، فقط امشب. فقط همین یه بار.»
حامد دیگه مقاومت نکرد. کیرش رو که حالا مثل سنگ سفت شده بود، مالید به کس خیسام. سرش رو فشار داد تو، آروم، ولی محکم. یه آه بلند کشیدم. کیرش از شایان کوچکتر بود ولی اندازش خوب بود، حس میکردم داره منو پر میکنه. شروع کرد تلمبه زدن، اول آروم، بعد تند تر. من پاهام رو دور کمرش قفل کردم و با هر ضربه باسنم رو بالا میدادم.
یه لحظه چشمام به دوربین بالای کمد افتاد. میدونستم شوهرم داره نگاه میکنه. این فکر منو دیوونه کرد. بلند گفتم:
«حامد… محکمتر! بکن منو داداش خوشتیپم… مثل یه فاحشه بکن!»
حامد دیوونه شد. منو برگردوند، چهار دست و پا کرد و از پشت کرد توم. دستش رو گذاشت روی گردنم، فشار داد، کیرش تا ته میرفت تو. با انگشتش سوراخ کونم رو باز میکرد، صدای برخورد بدنش به کونم پر کرده بود اتاق رو. منم با انگشت خودمو میمالیدم، داشتم ارضا میشدم.
یهو حامد کشید بیرون، منو خوابوند روی تخت و پاهام رو باز کرد. کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونم. گفت:
«میخوام از اینجا بکنمت.»
من فقط سرمو تکون دادم. آروم فشار داد، سرش رفت تو. واسه من درد نداشت چون به شایان با اون کیر کلفتش کون داده بودم، ولی لذتبخش بود، کیرشو با فشار داد تو کونم. شروع کرد تلمبه زدن، منم با دست کسام رو میمالیدم. ارضا شدم، آبم ریخت روی ملافه. حامد هم دیگه نتونست نگه داره، کشید بیرون و آبش رو ریخت روی شکم و سینهام.
نفسنفس میزدیم. حامد افتاد کنارم، دستش رو گذاشت روی کسام و آروم مالید. گفت:
«نگار… این بهترین چیزی بود که تا حالا تجربه کردم.»
من لبخند زدم و گفتم:
«فقط امشب. ولی…»
بغل هم دراز کشیده بودیم و حامد منو تو آغوشش داشت، گوشیمو برداشتم به همسرم پیامک دادم که زود نیاد خونه…
میخواستم تو بغل داداشم بخوابم، شوهرم هم حتما فیلم سکسم رو دیده بود و میدونست چه خبره…
تو بغل همدیگه و صورت به صورت هم بودیم، حامد با لبخند گفت چرا اینکارو کردی دیوونه؟!
منم براش عشوه اومدم، گفتم مگه الان بد شد… گفت نه عزیزم، خواهر خوشگلم… اینو که گفت لبم رو بوسید و منو فشار داد تو بغلش، آغوشش گرم و امن بود، ازم لب میگرفت و صورتم و چشمام رو میبوسید،
بهش گفتم اگر میدونستم انقدر مهربون میشی زودتر بهت میدادم، داداشم خندید و بوسم کرد، گفت من همیشه باهات مهربون بودم ولی الان یه جور دیگه دوست دارم…
گفتم چه جوری دوستم داری؟
داداشم گفت: الان دیگه ماله منی و باید بیشتر مراقبت باشم، الان هم خواهرمی و هم زنمی
براش عشوه اومدم و لباشو بوسیدم
گفتم: راجع به من فکر بد نکنی!! من فقط ب تو میدم!
یه لب محکم و طولانی ازم گرفت و گفت:
عروسک خوشگلم از این به بعد روی این تخت ما زن وشوهریم
و بیرون از اینجا همه چیز فراموش میشه و مثله قبل خواهر و برادریم…
گفتم: یعنی از الان داری برنامه ریزی میکنی که دوباره بکنیم؟!!
گفت: آره خوشگلم، کس ناز مثله کس خواهرم از کجا گیر بیارم.
اینو گفت و دوباره ازم لب گرفت و کیرش که دوباره سیخ شده بود رو داد دستم… داداشم بلند شد و روی من خوابید و کیرش رو کرد تو کسم، انقدر محکم ولی آروم تلمبه زد و ازم لب گرفت که دو مرتبه زیر کیرش ارضا شدم، بعد از نیم ساعت کردن آبش رو کامل ریخت تو کسم. انگار میخواست حامله ام کنه…
ادامه دارد…
نوشته: Negar
5 پاسخ به “زنم برای پول جنده شد (۳)”
هنر های تخیلی به مریخ رسیده تو این سایت
خوبه آقای واقعی با جلو رفتن داستان یه مدت فکر میکنی تا لول کار بالاتر ببری ، کنتور که نداره ، تو هم بباف و بزن ولی فراموش نکن ؟!!! بهت میگم ،فراموش کردی بادمجان بیچاره رو چرا به زور تحمل کردی و چپوندی تو کونت ، قبلاً هم گفته بودی داداش مهدی و دوستش دوتایی کون زنت گذاشته بودن و گفتی نداده و …یادت نره آقای واقعی ، واقعی فراموش نمیشه ، دروغ ؟ چرا میشه ؟ چون تخیل هربار ممکنه جابجایی چیزی پیش بیاد و …حالا تو هم بزن ، چه اشکالی داره
کسشعر ادامه نده
عالی بود ادامه بدید
ادامشو چرا نمینویسی ؟