اسم من نیما است و ۲۸ سالمه و اسم زنم نگار، ۳۳ سالشه، هیکلش حرف نداره، پوست سفید، باسن بزرگ و خوش فرم، پاهای زیبا و سکسی، چهره فوق العاده حشری و زیبا با موهای بلند بلوند و کمر باریکش، نظر هر مردی را به خودش جلب میکنه
من روی زنم غیرت داشتم، اما میدونستم که قبل از ازدواج با من جنده بوده و کس میداده…
این داستان کاملا واقعی است و مربوط به دو سال گذشته است، زمانی که من ورشکست شدم و هیچ درآمدی نداشتم، نگار پیشنهاد داد که بره سر کار، منم قبول کردم ، اما بعد از گذشت چند ماه متوجه شدم که با رئیسش داره بهم خیانت میکنه، یک شب که باهاش سکس میکردم، بهش گفتم دوست داری جلوی من به مردای غریبه کس بدی ؟!
خندید و گفت آره
منم همین حرف ها را مدام تو سکس تکرار می کردم، تا بالاخره تونستیم با هم در این مورد صحبت کنیم و به توافق برسیم، البته به این راحتی ها هم نبود و داستانش درازه که ترجیح میدم ازش بگذرم، اگر بخوام خلاصه بگم ، نگار را آزاد گذاشته بودم و انقدر جنده بازی درآورد تا به این نتیجه رسیدیم که در حضور خودم با غریبه ها سکس داشته باشه.
قرار شد نگار تو خونه مون با مشتریای غریبه سکس داشته باشه و پول دربیاره و منم حواسم باشه بهش…
چون نگار واقعا بدن و چهره بسیار خوبی داشت برای همین قیمت همخوابی رو بالا گذاشتیم و یک شماره برای هماهنگی و گرفتن مشتری دادم به یکی دو تا مغازه غریبه و بهشون گفتم این شماره جنده پولیه، خیلی کسه و حسابی حال میده
دو سه شب گذشت خبری نشد، بالاخره بعد از کلی انتظار یک نفر تماس گرفت، با زنم صحبت کرد و سر قیمت به توافق رسیدند، قرار شد ساعت ۸ شب بیاد زنمو بکنه… حس عجیبی داشتم از طرفی میدونستم زنم جنده است و از طرف دیگه استرس داشتم چون میخواست جلوی من کس بده…
اولین سکس در حضور من
خانمم از ساعت ۵ شروع کرد آماده شدن ، اول دوش گرفت و با تیغ سفید کرد، بعدش آرایش مفصلی انجام داد و لباس های سکسی اش را پوشید، یه تاپ کوتاه سفید نازک با شلوارک لی آبی پوشیده بود، هنوز یادم نمیره که وقتی برای اولین بار جلوی من میخواست کس بده ، چقدر خوشگل و ناز شده بود.
ساعت از ۸ شب گذشته بود که صدای زنگ آیفون اومد، قلبم داشت سریع میزد، خانمم رفت درب رو زد، من رفتم از پنجره نگاهش کردم که یوقت آشنا نباشه و منو تو خونه ببینه.
یک پسر ۲۴ ساله،پوست سبزه،با قد متوسط بود، وقتی خیالم راحت شد که غریبست اومدم توی حال نشستم ، نورها را کم کردم، داشتم از استرس میمردم.
خانمم رفت توی اتاق خواب، منم درب را باز کردم و بفرما زدم، اولش شوکه شد، اما وقتی گفتم مبلغ سکس را پیش میگیریم،فهمید جاکشم و یکمی باهام راحت تر شد ، کارت بانکی شو گرفتم و تو دستگاه کشیدم.
بهش گفتم صبر کن، الان میاد، رفتم توی اتاق خواب ، زنم رو بوسیدم، اونم بهم لب داد، گفت خیلی دوست دارم نیما…
بلندش کردم ، از اتاق اومد بیرون و به پسره سلام کرد و رفت نشست کنارش… به پسره گفتم با صدای کم و بدون اذیت و آزار… اگر کاری داشتید من توی اتاقم…
پسره چسبید به زنم و دستش را گذاشت لای ران های سفید و درخشنده خانمم، پاهاشو باز کرد و دستشو برد طرف کس زنم و شروع کرد مالوندنش…
خیلی حشری شده بودم از دیدن زنم تو این وضعیت، حسابی رفت تو بغل پسره و بهش لب میداد،همینجوری کیرش رو درآورد و با دستش بالا پایین میکرد، پسره لباس زنم رو درآورد و سینه های سفید و زیباش افتاد بیرون، سینه های زنم خیلی بزرگ نبود و تو دست جا میشد، پسره سرشو گذاشت رو سینه های خانمم و لیس میزد، زنم شلوارکش رو کشید پایین و بعدش شلوار پسره رو دراورد
زنم شروع کرد کیرش رو خوردن ، اندازه ی کیرش بزرگ بود،یکمی که ساک زد پسره بلندش کرد و بردش روی تخت، زنم رو خوابوند، کاندوم رو کشید سر کیرش و گذاشت تو کسش و شروع کرد تلمبه زدن … زمانی که کیرش کرد تو کس خانومم، میخواست آبم بیاد،چون هم عصبی شده بوده و هم شهوتم بالا زده بود.
روی زنم خوابیده بود و با کیر کلفتش تلمبه میزد تو کس خانومم،چندبار اومد از زنم لب بگیره بهش نداد و سرش رو برگردوند، اونم با این ناز خانومم حشری تر میشد و محکم تر میکرد…بعد از ۱۰ دقیقه بلند شد و خانومم را نشوند روی کیرش، نگار هم شروع کرد بالا پایین کردن، اولش زنم نشسته بود رو کیرش بعد از چند دقیقه، پسره با دستاش خانومم رو کشید طرف خودش و بغلش کرد، صورتشون روبروی هم بود و خانمم عشوه میومد و چشماش فوق العاده حشری شده بود، پسره لباشو نزدیک لبای زنم آورد، به بهانه بوسیدن، ولی نگار فقط روی لباش بوسه زد و بهش لب نداد… پسره عصبی شده بود و تندتر و محکم تر تلمبه میزد، زنم رو میگایید و فقط میخواست ازش لب بگیره، انگشتش روی لبای خانومم میکشید و در همین حال بود که به زنم گفت سریعتر سریعتر… محکم زنم رو بغل کرد و با قدرت تلمبه میزد، تا اینکه آبش اومد و چند لحظه ای همدیگرو بغل کردن
جنده شدن زنم به معنای واقعی
یک مدتی نزدیک به ۶ ماه گذشت و همین روند رو ادامه دادیم، زنم سکس های زیادی را تجربه کرده بود و همش هم با نظارت من، بجز شب های جمعه که مرد املاکی یعنی آقای عبدی شب جمعه زنم رو میبرد باغ و من نمیرفتم و صبح جمعه تا قبل از ظهر، زنم را تحویل می داد، آقای عبدی پول زیادی بابت گاییدن زنم میداد. همین روند ادامه داشت تا اینکه یک شب به شدت مریض شدم داداشم اومد که منو ببره درمانگاه، شب وقتی برگشتیم خیلی حالم بد بود و رفتم تو اتاق خوابیدم، کلی سرم و آمپول و دارو زده بودم و گیج بودم.
داداشم شایان ده سال از من بزرگتر بود و همیشه مراقبم بود. یکم اومد تو اتاق پیشم نشست و پرسید چیزی نیاز ندارم… ازش تشکر کردم، خانمم هم یه چایی براش ریخته بود و شایان صدا کرد که بیاد تو حال و پذیرایی، خونه ما ۱۲۰ متر بود و اتاق خواب انتهای سالن در آخر یک راهرو بود و از حال و پذیرایی فاصله داشت، خانمم یک شلوار جین آبی جذب و یک تاپ سفید تنش کرده بود، شانه ها و دست ها و پوست بلوری و لطیف زنم زیر نور، برق میزد و می درخشید، بطور کل رفتارهای نگار تغییر کرده بود و کمی حشری و سکسی شده بود.
شایان بلند شد چراغ را خاموش کرد و از اتاق رفت و پشت سرش درب را به آرامی بست.
صدای خوش و بش نگار و شایان میومد، چند دقیقه ای خوابم برد و دوباره بیدار شدم، به سختی از تخت پایین اومدم و رفتم طرف درب اتاق که بازش کنم، ناگهان صدایی شنیدم شبیه به صدای لب گرفتن، مشکوک شدم و بدون اینکه چراغ را روشن کنم درب را کمی باز کردم، اولش چیزی دیده نمیشد اما با کمی دقت نگار جنده را دیدم که میخواست به برادرم کس بده، تاپش رو درآورده بود و سینه های خوشگلش تو دستای شایان بود و مدام میمالید و لیس می کشید، شایان هم پیراهنش رو درآورده بود و زنم تو بغلش بود.
زنم رو دراز کرد رو مبل بزرگ چرمی سه نفره مون و شلوارش رو از پاش درآورد و افتاد روی کس زنم و با زبونش لیس میزد، زنم داغ کرده بود و سر شایان رو فشار میداد تو کسش…
من شوکه شده بودم و کاری نمیتونستم بکنم، هم ناراحت بودم و هم داشتم حشری میشدم. تصور اینکه برادرم ، کس زنم رو بخوره خیلی عجیب و شهوتناک بود.
شایان بلند شد و شلوارشو درآورد و کیر کلفتش رو انداخت بیرون، کیر شایان خیلی بزرگ و کلفت بود و رگ های ضخیمی داشت، سر کیرش بزرگ و خوش فرم بود. زنم تا کیرشو دید روی مبل طوری دراز شد که شایان بتونه کیرش رو بده دهنش.
زنم روی مبل با سر برعکس دهنشو باز کرده بود تا کیر برادر شوهرش رو بخوره، داداشم کیرشو گذاشت تو دهن زنم و عقب و جلو میکرد، کیرش بزرگ بود و به زور میرفت تو دهن زنم، بعد از چند لحظه شایان رو مبل نشست و نگار جلوی پاش روی زمین زانو زد و کیر برادرم رو شروع کرد به خوردن و لیسیدن…
زنم بعد از خوردن کیر برادر شوهر با عشوه و ناز بلند شد و نشست روی کیر شایان ، قبلش یکم روغن زد به کسش و آروم آروم سر کیرشو داد داخل…
زنم داشت کیف میکرد و مدام میگفت جون عجب کیری، انقدر بزرگ بود نمیتونست تا ته بشینه رو کیرش…
زنم باسنش رو بالا پایین میکرد و به برادرم حال میداد، شایان گردن نگار را لیس میزد و گاز میگرفت جفتشون داشتن حال میکردن، منم بی اراده دستم رفته بود تو شورتم و با کیرم ور میرفتم. نگار بلند شد و شایان دستشو گرفت اومدن تو اتاق میهمان و روی تخت یک نفره زنم رو ولو کرد، برادرم دراز کشید روی زنم و کیرش را گذاشت توی کس نگار و محکم فشار میداد، زنم انقدر حشری شده بود که از هوش داشت میرفت، شایان هم داغ داغ بود و سینه و گردنش سرخ شده بود، کیرش تو کس زنم بود و تلمبه میزد، چشم تو چشم هم بودن که شایان لباشو گذاشت روی لبای نگار و یک لب اساسی از زنم گرفت (تا اون شب برادرم اولین نفری بود که غیر از من از زنم لب میگرفت) تا شایان لب گرفت ، آبش اومد و ارضا شد، شایان کاندوم نداشت و زنم از این کار شایان که بدونه کاندوم کرده و آبش رو تمام و کمال ریخته تو کسش، به حدی حشری شد که همون لحظه با شایان ارضا شد و کس خوشگلش پر از آب برادرم شد.
زنم لبای شایان رو میخورد و قربون صدقش میرفت، کیر شایان دستش بود و باهاش بازی میکرد، بعد از چند دقیقه لب گرفتن خانومم خم شد به پایین و شروع کرد ساک زدن برای برادرم، دوباره کیرش بلند شده بود حدود ۱۰ دقیقه ای نگار کیرشو خورد تا آبش تماما پاشید تو دهن زنم… خانومم همه آبشو قورت دارد و رفت حمام شایان هم خداحافظی کرد و رفت خونه…
بعد از اون شایان مرتب زنم رو میکنه ، انقدر تابلو سکس میکنن که با کمترین زیر نظر گرفتن متوجه رابطه شون میشم.
یکسال از کس دادن زنم به غریبه ها و جندگی ش میگذشت، من دیگه با این موضوع کنار اومده بودم و خانمم هم به کس دادن اعتیاد پیدا کرده بود، میانگین روزی ۳ بار میداد و بعضی روزا تا ۶ و ۷ بار هم میرسید. زندگی ما نسبت به زوج های معمولی، متفاوت بود و سکس و پول حرف اول رو میزد، دائما در حال کسب درآمد و لذت بردن بودیم. تو این یکسال دوستم پیمان هم به خانواده ما اضافه شد، دوست صمیمی من، پیمان از بچگی باهم بودیم و بعد از ازدواج هم با وجود اینکه مجرد بود ، رفت و آمد داشتم، تا اینکه خانمم یکروز بهم گفت من تا الان بیشتر از ۱۰ مرتبه دور از چشم تو، به پیمان کس دادم ترجیح میدم راحت تر باشیم و تو هم با این موضوع کنار بیای، من هرروز دارم با مردهای غریبه سکس میکنم ، پیمان از خودمونه، چرا نباید علنی باشه…
منم در پاسخ چیزی نگفتم و گذشتم، یک شب که من و نگار و پیمان با دوست دخترش رفته بودیم باغ، آخر شب بعد از کلی تفریح و مشروب خوردن، همگی جلوی تلویزیون دراز کشیده بودیم و فیلم میدیدم نگار و پیمان عقب تر و پشت ما بودن و من و سیما (دوست دختر پیمان) جلوی تلویزیون دراز کشیده بودیم.
سیما که بعد از چند دقیقه از شروع فیلم خوابش برد… منم محو تماشای سیما بودم بدنش و لبه هاشو نگاه میکردم و کیرم سیخ شده بود، تا اینکه از پشت صدای خفیف تلمبه زدن اومد ، برگشتم دیدم پیمان رفته زیر پتوی زنم و دارن سکس میکنن، با جفتشون چشم تو چشم بودم و پیمان در کمال پررویی بهم زل زده بود و تو کس زنم تلمبه میزد، سرم رو برگردوندم و کیرمو مالیدم،از قبل زنم بهم آمادگی داده بود، تو فکر سیما بودم که بپرم روش و ترتیبشو بدم، از اون طرف زنم زیر کیر دوستم بود… پیمان و نگار بلند شدن و رفتن سمت استخر، اولین بار بود کیر پیمان را میدیدم از کیر من درازتر و کمی کلفت تر بود، رفتن داخل استخر و درب شیشه ای را بستن، اتاق استخر تماما شیشه ای بود و کاملا معلوم بودن، زنم رو چسبوند به شیشه و تو کسش تلمبه میزد یکم بعد نگار رو لب آب خم کرد و گذاشت تو کونش و تف مینداخت…
سیما چشماشو باز کرد و منم سریع ازش لب گرفتم و دستمو کردم تو شورتش، شوکه شده بود و به زور لباشو ازم دور کرد گفت چیکار میکنی دیوونه شدی؟!
بهش گفتم باید بهم بدی ، دوست پسرت داره زنم رو میکنه… به استخر اشاره کردم و اونم سرشو بلند کرد و بکن بکن اونارو دید…
دوباره ازش لب گرفتم و لختش کردم، برعکس نگار که گوشتی بود ، سیما بدن لاغری داشت ، خیلی هم خوشگل بود طوری که میخواستم آبمو بریزم رو صورتش،
جفتمون لخت شدیم و من روی اون خوابیدم و کیرمو گذاشتم تو کسش ، عجب کسی بود واقعا خیلی حال میداد، اولین بار بود که بعد از ازدواج به نگار خیانت میکردم.
اونشب تا صبح سکس میکردیم و خانم هارو بهم پاس می دادم، از همان شب پیمان آزاد شد و با زنم در حضور من هم سکس می کرد، منم حساسیت نداشتم و خیلی از جاها پیمان رو جای خودم میفرستادم. بعضی وقتها هم که نبودم پیمان جای من پیش نگار میموند، یه جورایی شده بود شوهر دوم زنم و تقریبا با ما زندگی میکرد مشتری که میومد پیمان هم خونه بود و من هم خیالم راحت تر میشد که یک مرد دیگه هم هست و به حضورش عادت کرده بودم.پیمان بیشتر اوقات ظهرها کیرشو میداد نگار بخوره، نگار هم قبلش میرفت آرایش میکرد، سشوار می کشید، گاهی لنز مینداخت و رژ لب دائم میزد که پاک نشه… نگار همیشه لباس سکسی تنش بود، تقریبا هر روز یک ساعت بعد از ناهار مراسم ساک زدن داشتیم، یا جلوی تلویزیون انجام میشه یا توی اتاق خواب، پیمان یک دستگاه وایرلس ویبراتور تو کس زنم میذاشت و روشن میکرد، نگار هم کیر پیمان رو میخورد، وقتی میرفتن تو اتاق قبلش همو میبوسیدن و صدای لب گرفتن شون قشنگ ترین صدایی بود که به عمرم شنیده بودم، خانمم هر روز نیم ساعت کیر پیمان رو میخورد تا آبش بیاد، اولاش آبش رو نمیخورد اما بعد از چند مرتبه عادت کرد که آب کیرشو قورت بده. شب ها معمولا از ساعت ۸ تا دیروقت مشتری راه مینداختیم، پیمان هم نظرش این بود که با این کار خودش و نگار رو برای سکس شب آماده میکنه… هر شب بعد از رفتن آخرین مشتری می افتاد رو کس نگار و میکردش…
ساعت دقیقا ۲:۳۰ شب بود، من تو گوشیم بودم، پیمان هم در حال دراگ زدن… نگار با دو تا املاکی تو اتاق خواب بود و صدای تلمبه ها و هر چند لحظه یکبار صدای چک زدن در کون زنم شنیده میشد، صدای جیغ زنم خفیف میومد مشخص بود با دست جلوی دهن نگار رو گرفته اند، صدای کیری که تو کس خیس زنم فرو میرفت، من و پیمان رو حشری کرده بود، به پیمان گفتم بعد از اینا نوبت ماست، اونم اوکی داد و گفت حتما با کمال میل…!
صدای برخورد با در اتاق اومد… زنم رو چسبونده بودن به در اتاق و از کس میکردنش…
صدای ناله نگار میومد و آروم میگفت جرم بدین کس کشا، صداهای عجیب غریب و فحش دادن نگار ، پیمان رو نگران کرد و بلند شد رفت سمت اتاق ، درب را میخواست بازی کنه که انگار پشت درب زنم رو خوابونده بودن، بالاخره رفتن کنار و درب باز شد، گفتن چیزی شده، پیمان هم با یه اخمی گفت یواش تر… یکیشون گفت پولشو دادیم، دو برابر هم دادیم نگار که کیر کلفت یارو تو کسش بوود به پیمان گفت برو بیرون ، ولشون کن…
اوناهم با بی رحمی افتادن به گاییدن سنگین کس زنم، نگار به پهلو روی تخت خوابیده بود و اونا هم دو تا کیر کرده بودن تو کسش و تلمبه میزدن، با دیدن این صحنه پیمان شوکه شد و بهم گفت چیزی به اینا نمیگی… گفتم چی بگم خودنگاه داره حال میکنه…
خلاصه بعد از نیم ساعت آبشون اومد ، درب اتاق هم باز مونده بود و ما می دیدیم
نگار خوشگل من، کاندوم هاشون رو کشید بیرون و آب کیرشون رو ریخت روی سینه هاش و با انگشت میچشید، کیر هر دوتاشون رو خورد. بلافاصله بعد از رفتن املاکی ها و وقتی که هنوز پیمان درب خونه را پشت سرشان کامل نبسته بود، من که صبرم تمام شده بود و نمیتونستم تحمل کنم، رفتم روی نگار خوابیدم و کیرمو گذاشتم تو کسش، سینه و گردنش پر آب کیر بود، گفت اون دستمال رو بده اینارو تمیز کنم، گفتم نمیخواد عروسک، با خنده گفت چطوری دلت میاد؟!
و بعدش ازم لب گرفت، لباش طعم کیر میداد، کس زنم بخاطر کردن اون دو تا گشاد شده بود اما بازم حال میداد، یه مدل باحالی شده بود که شهوتم رو ۱۰۰۰ برابر میکرد، وقتی تصور میکردم اونا کس زنم رو گشاد کردن و جای کیر اوناست، از خودم بیخود میشدم، گردن و سینه ی زنم که پر آب کیر آقایون بود رو لیس زدم، شهوتم عجیب بود نگار هم تعجب کرد اما از دیدن این کارم اونم دوباره شهوتش چسبید، با زبونم گردنش رو لیس میزدم و آب کیر املاکی هارو که گرم و شور بود بالا و پایین میدادم و لیس میکشیدم. پیمان هم بما اضافه شد و گفت اجازه هست، گفتم بیا…
کیرشو گذاشت رو لبای نگار و داد دهنش، به منم گفت بکن تو کونش جا واکنه، منم کشیدم بیرون کمی کیرمو آب کیری کردم و گذاشتم دم سوراخش و فشار دادم داخل، بعد از کردن کونش، بلندش کردیم و تو حال داگی استایل پیمان دوباره کرد تو کونش و تلمبه سنگین زد، بعدش پیمان دراز شد و خانمم نشست رو کیرش منم از پشت گذاشتم تو کونش و شروع کردیم عشق و حال… پیمان بهم نگاه کرد و گفت با هم ارضا میشیم و می پاشیم تو کسش، گفت وقتی خواستی ارضا بشی بکن تو کسش… میخواست مثله املاکی ها دو کیره تو کس نگار بکنه و همونجا هم ارضا شیم بهش گفتم باشه و بعد از کلی حال کردن و دوبار ارضا شدن نگار بالاخره آبمون میخواست بیاد، پیمان نگاهم کرد گفت آماده ای، منم که آبم میخواست بیاد از کونش کشیدم بیرون و محکم و با بی رحمی کردم تو کسش، نگار یک دفعه جیغ بلندی کشید و به شدت ارضا شد و کمی شاشید…
پیمان که دید نگار روی ما شاشیده، حشرش زد بالا و محکم تو کسش فشار میداد ، منم محکم و با سرعت و هماهنگ با پیمان، کیرمو میکردم تو کسش، تو یک لحظه و در اوج تلمبه های بی رحمانه اول آب پیمان پاشید ، منم که آماده بودم پشتش آب منم پاشید تو کسش، آنقدر محکم تلمبه میزدیم که نگار گریه اش گرفته بود و از شدت شهوت داشت دیوونه میشد. ما که بلند شدیم، نگار با دستش آب کیر مارو از کسش جمع کرد و خورد، پیمان کنارش دراز کشید و با پنج انگشت میکرد تو کسش و سریع تکون میداد، زنم از شدت لذت گریه میکرد و هذیان میگفت. پیمان محکم تو کسش عقب و جلو میکرد که ناگهان زنم یک جیغ بلند کشید و برای بار چهارم ارضا شد.
زنم تازه پریودش تمام شده بود و می خواستیم شب سکس کنیم، پیمان هم نبود و مشتری هم قبول نکرده بودیم، ساعت ۶ بود که درب واحد رو زدن ، آقای احمدی همسایه دیوار به دیوارمون بود، گفت میتونم بیام داخل، زیاد وقتتون را نمیگیرم،
خلاصه اومد داخل و با خانومم کار داشت، نگار هم یه رکابی جذب بنفش که تا روی باسنش میرسید رو تنش کرده بود و موهاشو با تل سفید داده بود بالا و کفش پاشنه بلند سفید و گردنبند خفتی مروارید انداخته بود، چشماش لنز آبی بود با موهای بلوندش و شباهتی که داشت شبیه الکسیس تگزاس بود.آقای احمدی که واحد بغل ما را کارگاه نجاری و آشپزی کرده بود میخواست بدونه چرا کیک های خانگی اش بوی بد میده، آخه تو کار تهیه کیک برای مغازه ها بود… خانمم با سر و وضع سکسی اش اومد نشست و با احمدی که اسمش مهدی بود نیم ساعتی صحبت کرد، مهدی حسابی دل خانمم را برد و کلی با هم خندیدن، مهدی یه مرد قد بلند ، قوی هیکل، با دست ها و پاهای کشیده و خوش فرم که خیلی خوش تیپ بود، خانمم پاهاشو انداخته بود روی هم و سفیدی پوستش تو چشم میزد، مهدی دستشو گذاشته بود روی کیرش و سعی میکرد تابلو نشه، من که متوجه موضوع شدم بلند شدم و گفتم من میرم دم در کار دارم، زود بر میگردم ، نگار هم گفت باشه عزیزم…
آقا مهدی هم یه سر به نشانه احترام تکون داد.
به محض اینکه درب واحد را بستم، خانومم رفت روی پای مهدی نشست (اینجارو خانومم بعدا تعریف کرد) و شروع کرد لب دادن، مهدی که شوکه شده بود، گفت یه وقت شوهرت برنگرده ما رو ببینه؟!
نگار گفت: رضایت داده به سکس من و تو!!
گفت از کجا میدونی، خودش چیزی گفته؟!
نگار هم گفت ول کن این حرفارو، کیر میخوام،اگر یه حال اساسی بهت بدم چقدر پول میدی بهم؟!
مهدی هم گفته اگر شوهرت مشکلی نداره بیا بریم واحد من (واحد بغلی ما) سه نفر میشیم، تا فردا صبح بمون، هرکدوم ۱ تومان بهت میدیم، نگار هم قبول کرده و کارت مهدی رو گرفته و کشیده…
مهدی رفت واحد بغل تا نگار بیاد(همانطور که قبلا گفتم واحد بغل یک واحد ۱۲۰ متری بود که بیشتر لوازم نجاری سبک و لوازم کیک پزی توش بود)، خانمم بهم زنگ زد و گفت بیا ، امشب از کس خبری نیست،
تا رسیدم دیدم داره اسپری میزنه و آماده رفتن میشه، گفتم کجا ؟! امشب قراری نداشتیم؟
نگار برام ماجرارو توضیح داد و گفت من که رفتم مهدی کاریش نکرده و قراره برم واحد اون ، دوستش و داداشش هم تو راهن ، چهارتایی تا صبح حال میکنیم و تمام…
بهش گفتم سه تایی همزمان اذیت میشی، گفت نگران نباش حال میده
بعدش رفت تو اتاق، رو تخت دراز کشید، با اپلیکاتور کرم و روان کننده توی کسش و بیشتر کونش زد، منم رفتم نزدیکش و کیرمو گذاشتم تو کسش ، چند تا تلمبه زدم تا حشری بشه و کسشو لیس زدم.
یه کم بی حس کننده برداشت و زد به سوراخ کونش، بعد کیف کوچک دستی اش را برداشت و ازم لب گرفت ، گفت صبح میبینمت عشقم.
درب واحد بغل را زد، مهدی سریع باز کرد و رفت تو.
میدونستم تا صبح خانومم رو جر میدن و بهش رحم نمیکنن، اما از طرفی هم حس جالبی بود و استرس و شهوت را با هم داشتم.
خانومم فرداش که اومد برام تعریف کرد، گفت رفتم داخل، لوازم خاصی نداشت و تقریبا خالی بود، یه تخت بزرگ چرمی سفید چستر وسط حال بود، گفتم این چیه، گفت کار دست خودمه… گفتم به چه درد میخوره، گفت هیچی فقط الان برای کردن تو…
اینو که گفت بلندم کرد و انداختتم روی تخت، کیرشو در آورد و داد دهنم، منم براش حسابی خوردم، بعدش بلند شد و منو روی شکم خوابوند و روی من خوابید کیرش انقدر بزرگ بود که تا بحال مثلش رو ندیده بودم، از پشتم کیرشو هل داد تو کسم و شروع کرد تلمبه زدن، کیر مهدی دراز و بلند بود اما درازیش طبیعی بود، عوضش توی کلفتی یه چیز عجیبی بود انقدری که با دستم نمیتونستم کامل بگیرمش،
یا راحت برات ساک بزنم…
خلاصه با هیکل مردونه و قوی ش افتاده بود به جونم، منو برگردوند و از جلو گذاشت تو کسم و لباشو چسبوند به لبام،کلفتی کیرش تو کسم خیلی حال میداد، هنوز خبری از برادرش و دوستش نبود، منو به پهلو دراز کرد و با کونم بازی میکرد، بهش گفتم آقای احمدی اینطوری منو نکنی، گفت چطوری نکنم؟ انقدر هول شده بودم نمیدونستم چی میگم، گفتم از کون نکنی با این کیر کلفتت، گفت نترس خانومی کارمو بلدم، با وازلین تمام کونمو از داخل تا بیرون خیلی زیاد چرب کرد و با سه انگشت داخل کونم بازی بازی میکرد، خوب که وازلین آب شد و اثر کرد دستشو آورد بیرون و کیر کلفتشو گذاشت دم سوراخم، با فشار آهسته سعی کرد بازش کنه اما من جیغ کشیدم، (اینجا صدای جیغ خانومم رو تو خونه شنیدم) گفت آروم باش عروسک من، یکم عقب و جلو کرد، فایده ای نداشت ، بهم گفت کونتو شل کن تا بره تو… الان دو نفر دیگه هم میان ، چطوری میخوای ازمون پذیرایی کنی؟!! تحمل کن سریع دردش تمام میشه
، دستشو گذاشت جلوی دهنم و با فشار بیشتری کیرشو فرو میکرد، منم جیغ میزدم، داشتم از حال میرفتم، کیرش خیلی کلفت بود و توی کس دادن هم دردم اومد، حالا داشت به زور اون کیر کلفتو میکرد تو کونم…
تمام بدنم میلرزید و از درد عرق سرد روی تنم نشسته بود، اما مهدی کار خودشو میکرد و توجهی نداشت ، البته نمیخواست اذیتم کنه و بازم مراعات میکرد، بالاخره بعد از نیم ساعت سوراخم باز شد، و مهدی با آرومی تو کونم تلمبه میزد، هنوزم درد داشت اما کونم باز شده بود، همین وسطا ،صدای آیفون اومد و دوستش و داداشش اومدن، این صحنه را که دیدن تعجب کردن،گفتن چطوری کونشو باز کردی، خیلی ازجنده ها نتونستن بهش کون بدن… خندیدن و داداشه گفت: هرزه خانوم کونه گشادی داری، اومد پشتم و با دست کرد تو کونم، باورم نمیشد ، این مرد غریبه که تا بحال ندیده بودمش در اولین حرکت با دستش تا وسطا کرد تو کونم…هر ۵ تا انگشتش رفت داخل…
بلند شد شلوارشو در آورد کیرشو کشید بیرون و گذاشت تو کونم، رفیقش هم کیرشو داد دهنم، مهدی هم ازمون عکس و فیلم میگرفت، میخواستم بهش بگم چرا عکس و فیلم میگیری؟! نکن!! اما نمیتونستم حرف بزنم،
رفیقش خوابید رو تخت و مهدی و داداشش منو با کون نشوندن روی کیرش، داداشه هم بعد از چند لحظه کیرشو گذاشت تو کونم،باورم نمیشد با دوتا کیر تو کونم، داشتم میدادم…
محکم و با بی رحمی تلمبه میزدن،برعکس مهدی انگار برای این دو نفر مهم نبود که چه بلایی سرم میاد، فقط میخواستن جرم بدم و خودشون رو ارضا کنن، من با صدای ضعیف و بریده بریده در حالی که از شدت ضربه تلمبه ها صدام میلرزید، فقط میگفتم یواش…یواش…
اما اصلا توجهی نداشتن و محکم تو کونم تلمبه میزدن،
بعد از تقریبا ۱۰ دقیقه کشیدن بیرون و مهدی اومد کرد تو کسم، با این که مهدی کیرش دوتای اونا بود اما شعور داشت و نمیخواست اذیت کنه، کیرشو از کونم میکرد تو کسم و برعکس، منو گرفت تو بغلش از زمین بلند کرد و یه تاب داد، ولم کرد تو بغل دوستش، داشتم حال میکردم، اگر کونمو آروم تر میکردن خیلی بیشتر هم حال میداد، دوستشون خوابید روم و تا میتونست محکم تلمبه میزد، چند دقیقه کسم رو کرد و بعدش کرد تو کونم انقدر تلمبه زد تا آبش پاشیده شد تو کونم، بعد داداشه مهدی خوابید روم و شروع کرد کسمو کردن، خیلی سریع و محکم تلمبه میزد، اما کسم باز شده بود و سایز کیرش از اون دوتا خیلی کوچکتر بود و داشت اذیت میشد، خودشو چسبونده بود بهم و میخواست لب بگیره، اما خیلی زشت و کوتوله بود، دلم نمیخواست بهش لب بدم، بر عکس داداشش، اصلا ریخت و قیافه نداشت، لباشو به زور چسبوند به لبام ، منم بی حرکت موندم تا بیخیال بشه که یکدفعه از شدت حشر، یه تف انداخت روی صورتم و لبام منم تو صورت تف کردم، با لباش تف های روی لبامو میک میزد، منم حشری شدم یکدفعه بهش لب دادم، اونم دیگه لبامو ول نکرد… تو همین حال بودیم که مهدی گفت بلند شین زنم و دخترم دارن میان پایین، خونه مهدی طبقه سوم همین آپارتمان بود و این واحد هم خالی انداخته بود برای همین گوه کاری هاش… تا اینو گفت داداشش آبش اومد و از روم بلند شد، کمکم کرد لباسامو برداشتم و دستمو گرفت برد پشت در، رفیقش هم که لباساشو قبلتر پوشیده بود، درب واحد مارو زد و رفتم داخل واحد خودمون…
از اینجا به بعد خودم تعریف میکنم، مشخص بود زنم رو حسابی گاییدن، نگار رفت دستشویی بعدش ده دقیقه ای روی مبل منتظر نشست، تا اینکه دوباره در زدن، رفتم باز کردم دیدم آقا احمدی تنهاست،گفت میشه بگید خانومت دوباره بیاد، بهش گفتم تنها هستید؟ کسی دیگه نیست؟ گفت نه اونا کارشون تموم شد رفتن، با خنده گفت فقط من موندم (منظورش این بود من ارضا نشدم) گفتم آقا احمدی تشریف بیارید برید داخل اتاق آخری، اونم گفت آخه بد نباشه، گفتم نه بفرمایید، اومد داخل ، خانومم هم دنبالش راه افتاد، رفتن توی اتاق درب هم بستن، چند لحظه بعد صدای تلمبه بلند شد و صدای آه و ناله زنم هم شنیده می شد، رفتم سمت اتاق گوش وایستادم دیدم دارن قربون صدقه هم میرن، انگار که مهدی ارضا شده بود.
چند لحظه بعد خانومم اومد بیرون و رفت حمام، بهم گفت امشب تو توی اتاق مهمان بخواب ، من تا صبح باید کنارش باشم، پولشم گرفتم، زنم هم از خدا خواسته پولو بهانه کرد، گفتم بهش باشه، دیگه اینا تا صبح هر چند ساعت یکبار صدای آخ و اوخشون بلند میشد.
صبح که شد مهدی اومد بیرون سلام کرد، صبحانه را با ما خورد و رفتش، خانومم هم دوباره گرفت خوابید چون شبش دوتایی اصلا نخوابیدن…
نوشته: Negar
20 پاسخ به “زنم برای پول جنده شد (۱)”
کیرم تو داستانت تاحالا نه کامنت گذاشته بودم نه چیزی ولی کیر تو داستان تخمیت
عالی بود خوشبحالتون منم دوست دارم خانومم جلوی من کس بده و جندگی کنه اما راضی نمیشه نمیدونم چکار کنم
بابا نگار خانم چه کردی تو چه طاقتی داری
تمامش از ذهن جقی کوس ندیدش گذشته
دیگه توی جندگی و کاکولدی به مرحلهای رسیدیم که واسه خوده غربیا هم قفله😁🤌😂
قشنگ بود و عالی
واقعی بود لذت بردیم
کس شعر نگو اولا که مشخصه مجردی و کمسنی داری جق میزنی دوما اگر این بلاها سر کسو کون بیاد باید زنت از مریضی بمیره کس شعر نگو
سلام اقا هستم از تهران فرد مورد اعتمادیم
ساعت ۶صبح
با یک خانمی اینجا آشنا شده بودم که تاکید داشت میخواد جنده باشه و پول بگیره. از یک ازدواج معمولی داشت میومد بیرون و داشت با من آشنا میشد.داشتیم آشنا میشدیم و همه چی خوب بود که کم پیدا شدش و گفت میام ولی بعدش اکانتش رو پاک کرد.حدس میزنم طلاقش رو کامل نکرد و برگشت به همون زندگی. باور رسیدن به فانتزی و رفتن سمتش دل و جرات میخواد واقعا.
کاش زن منم اینجوری بود
تا حالا یک بار کامنت منفی زیر داستان ها نذاشتم اما داستان تو واقعا مسخره است . تو هر یک خط دو تا ایراد داره . خواهشا ننویس .
تو مغزت جنده هستنه زنت 👀
ماشینم انقد کارکنه خراب میشه جاکش چه خبره 🤣
آفرین که زنت رو اذیت نمیکنی. بزار راحت باشه. داستانت هم قشنگ بود.
عالی قسمت دوم کی میاد❤️❤️😍😍
دمتون گرم
فقط اونجاش که گفتی خیالم راحت شد یه مرد دیگه هم تو خونه ست 😂 😂 😂 😂 یه مرد دیگه 😂 😂 😂 😂 وای خدا کسشرترین داستانی بود که خوندم. بد بدی 3 تا هم ازش نوشتی. مررررررررددددددددد 😂 😂 😂 😂 😂 😂
جوووووون عجب جنده خوبی به ما هم بده ثواب داره خخخخهخخ