همون شب تصمیم گرفتم هر جوری شده برنامه تلگرام و واتساپ خانومم رو هک کنم تا به پیام ها دسترسی داشته باشم.یه ده روزی طول کشید تا اینکارو بکنم ولی در آخر موفق شدم،از این موضوع خیلی خوشحال بودم.برخلاف همه اصلا قصدم مچ گیری و فضولی و جمع کردن سند و مدرک نبود،فقط و فقط لذت میبردم از خوندن سکس چت های خانومم با دوست پسرش.میخواستم شاهد لحظه لحظه هوسرانیهای خانومم باشم،من از دیدن خیانت لذت میبردم،در اوج قدرت،تحقیر شدن رو دوست داشتم،از شنیدن دروغ های خانومم حشری میشدم.من با کسی ازدواج کرده بودم که زندگی باهاش برام خیلی شاد و لذت بخش بود،تمام کاراش برام شیرین و خواستنی بود،زندگی باهاش طعم خوشبختی و سکس و لذت داشت.زن من،به من خائن نبود،به افکار و عقاید دیگرانی که با گستاخی تمام حتی برای زندگی دیگران باید و نباید تعریف میکنند،خائن بود…
با خواندن پیام ها متوجه شدم جز همون چند لحظه ساک زدن کیرش تو خونمون اونهم تو حال مستی،هنوز باهم سکس واقعی نداشتن و رابطشون در حد همین سکسچت و مالیدنای دزدکی تو شرکت بوده ولی تقریبا هر روز باهم سکسچت داشتن.
چند روزی پشت سر هم تعطیل بود،قبلش یه شب اون پسره به خانومم پیام داده بود که تعطیلات رو بریم سفر،خانومم هم با شور و ذوق قبول کرده بود و قول داده بود هرجور شده منم راضی کنه تا سه تایی بریم سفر،هر دو هیجان داشتن و بماند که چه نقشه هایی واسه عشق و حال تو اون چند روزه سفر کشیده بودن.فرداش خانومم با عشوه گری و دلبری خاص خودش اومد گفت که چطوره تعطیلات پیش رو بریم مسافرت،منم فوری قبول کردم و شروع کردیم به نقشه کشیدن،هنوز از اومدن دوست پسرش چیزی نمیگفت و من من میکرد،غافل از اینکه من از تمام پیامهاشون خبر دارم و میدونم در اصل این نقشه اون پسرست و اینکه قراره تو ویلا چجوری برای اولین بار طعم کوسش رو بچشه و حتی ازش خواسته بود قبل مسافرت کوسش رو شیو نکنه چون هلو رو با پرزش دوست داره و خانومم هم قول داده بود که تو سفر مردش کنه و اونقد آب کیرشو با کوس و دهنش خالی کنه که دیگه از کوس سیر بشه.ظاهرا دوست پسرش هنوز با هیچ زنی نخوابیده بود.
وقتی دیدم خجالت میکشه که بگه سه نفری بریم خودم گفتم که عزیزم چطوره به پسرت هم بگیم بیاد،فکر کنم سه نفری بیشتر خوش بگذره،ازش بپرس ببین میتونه بیاد که اگه بیاد عالی میشه.چشماش از خوشحالی برق میزد ولی گفت نه بابا اون چرا بیاد خودمون دوتایی راحت تریم،گفتم نه خب هر کاری با جمع بیشتر حال میده،ضرری نداره خب فوقش دو سه روزی تو راه نمیتونی برام ساک بزنی،اخم کرد و گفت باشه اگه تو مشکلی نداری و نمیخوای تو راه برات بخورم،پس چشت در بیاد بهش میگم اونم بیاد…گفتم همین الان بهش زنگ بزن بپرس اگه اوکی بود برناممون رو بچینیم.زنگ زد اونم چون فهمید پیش من داره بهش پیشنهاد میده مثلا ناز کرد که خوب مزاحمتون میشم و راحت نمیشین و از این حرفا،با کلی منت و خواهش نهایتا آقا راضی شد باهامون بیاد.نزدیکای غروب بود،گفتم خب به پسرت بگو اگه کاری نداره پاشه بیاد خونمون نقشه بکشیم ببینیم کجاها میریم کی میریم و چجوری میریم،خانومم زنگ زد بهش اونم گفت باشه یه ساعته خودمو میرسونم.دوباره همون حس شهوت شدید بهم غالب شده بود.خانومم گفت تا اون برسه من یه دوش بگیرم بیام،از پشت بغلش کردم سینه های درشتشو تو مشتم گرفتم و کیرمو میمالیدم لای کون خوشگلش،کیرم سفت سفت شده بود،انگار اولین بارم بود میخواستم با یه زن بخوابم.می خواست از دستم در بره،نذاشتم گفت چیکار میکنی دیره کلی کار دارم بذار واسه آخر شب،قبول نکردم.دست انداخت رو کیرم وقتی دید سیخه سیخ کردم جلوم زانو زد شلوار و شورتمو باهم کشید پایین و شروع کرد به ساک زدن و لیس زدن تخمام.دیدن چشای خوشگلش از بالا وقتی کیرم تو دهنش بود،خیلی حشری کنندست برام.چند دقیقه ای ساک زد بعد پاشد رفت روی کاناپه شلوار و شورتشو تا زانوهاش کشید پایین و داگی شد،کوس سفید و تپلش از لای رونای سفید و گوشتیش هر مردی رو دیوونه میکرد،کون مرمرین و بلورینش حشرم رو چندبرابر میکرد،تصور اینکه این کوس و کون سفید و نرم چند بار زیر کیر رییسش خوابیده و قراره تو مسافرت،کیر تازه دیگه ای رو به آرزوش برسونه دیوونم میکرد.خم شدم زبونمو از پایین کوسش تا سوراخ کونش کشیدم بالا،چند بار این حرکتو تکرار کردم.تو پیاماش خونده بودم که به دوست پسرش گفته بود که اگه مثل شوهرم بتونی لیسم بزنی منم ابتو تا قطره آخرش میخورم،محکمتر لیسش میزدم زبونمو میکردم تو سوراخ کوسش درمیاوردم میکشیدم دور سوراخ کونش،صدای ناله هاش دراومده بود.بلند شدم از کمرش گرفتم و کیرمو آروم فشار دادم چاک کوسش،داغی و تنگی سوراخش از یه طرف و تصورات ذهنی خودم از سکسش با رییسش و دوست پسر جدیدش،باعث شد خیلی زود ابم بیاد،یعنی بیشتر از سی ثانیه نتونستم تلمبه بزنم و ابمو خالی کردم رو کونش.خودم خجالت کشیدم واقعا،معلوم بود خانومم هم ناراحت شده،به اوج حشر رسونده بودمش ولی همون اول کار نصف و نیمه آبم اومده بود،خواستم با لیسیدن و انگشتام ارضاش کنم که گفت نه دیگه دیر شد کلی کار دارم.
همین که خانومم داخل حموم شد،فکری به ذهنم رسید،گفتم تا این تموم بشه سریع دوربینارو نصب کنم شاید امشب یه کارهایی شد،فوری دوربین رو درآوردم و نصب کردم.چرا باید منتظر سفر و یه جای دیگه میشدیم،خب همین امشب تو خونه خودمون راحت میشد با خیال راحت هر کسی به خواسته خودش برسه فقط باید یه نقشه می کشیدم شب یه جوری که تابلو نشه از خونه بزنم بیرون و تنهاشون بزارم.یه ربع بعدش خانومم با یه حوله پیچ دور کمرش از حموم در اومد،کنار میز توالت موهاشو سشوار می کشید،حوله رو از دور کمرش باز کردم نشستم پایین پاهاش،صورتمو بردم لای کون خوشگلش،حریصانه زبون میکشیدم و بوس میکردم سوراخشو،با دستم لای کونشو باز کردم از پشت زبونمو کردم تو سوراخ کوسش،حال اومده بود خودش بیشتر کونشو فشار میداد به صورتم و کونشو میمالید به صورتم،دوباره مغلوب هوسم شده بودم و میخواستم امشب خانوم خوشگلمو زیر یه مرد غریبه ببینم.سشوارش که تموم شد،برگشت موهامو گرفت و کوسشو محکم چسبوند به دهنم،موهای کوسش تازه در اومده بود و سیاهی موهای کوسش لای رونای سفید و خوش تراشش دیوونه کننده بود،انگار داشت تو دهنم تلمبه میزد با کوس تپلش،همیشه میگفت لیس زدن براش بیشتر از دخول لذت میده،کوسش حسابی آب انداخته بود و پهنای صورتم خیس بود از آب کوس جندۀ خانومم.نمیخواستم ارضا بشه،باید تو اوج رهاش میکردم تا در اوج هوس و نیاز باشه امشب.بهش گفتم عزیزم قبل رفتن به مسافرت اولین کارت اینه بری اپیلاسیون،گفت نه فرصت نمیکنم بعدشم پیش این پسره کاری نمیتونیم بکنیم که،من که بهت گفتم خب تنهایی بریم،حالا مجبوری چند روزی تحمل کنی.ولی من که میدونستم به سفارش دوست پسرش نمیخواد بره اپیلاسیون.خندیدم به شوخی گفتم خب شاید رفتیم دریایی استخری شنایی اونوقت خودت خجالت میکشی،خیلی جدی گفت وای نه اصلا،امکان نداره،اصلا نمیتونم پیش این پسره لختی بگردم،استخرم افتادیم با شلوار میرم تو آب…زیاد طول نکشید که همسفرمون رسید خونه.
دوباره خنده و شوخی های خانومم باهاش شروع شد،مثل یه دختر بچه که عروسک دلخواهش رو براش میخری،شادی و شیطنت میکرد.حرفامون فقط راجع به کجا و چجوری رفتن بود ولی من فقط ذهنم مشغول این بود که چجوری از خونه بزنم بیرون و از دوربین شاهد باشم در نبود من باهم چکار میکنن،تمرکز نداشتم اصلا.میخواستیم شام بخوریم که فکری به ذهنم اومد،رفتم دستشویی به یکی از همکارای صمیمیم پیام دادم که میخوام از خونه بزنم بیرون بهم الکی زنگ بزن بگو فلان جا یه پروژه خوب پیدا کردم ولی کارفرما اصرار داره همین امشب بهش قیمت بدیم.اونم گفت اوکی.هنوز پنج دقیقهای نگذشته بود که همکارم زنگ زد و با آب و تاب شروع کرد به دروغ بافتن،از من هی قبول نکردن که من الان نمیتونم بیام مهمون دارم،از اون هم هی اصرار که سود خوبی داره و نباید از دستش بدیم.گفتم قطع کن بهت زنگ میزنم.خانومم و پسره حرفامو تو تلفن شنیدن،پسره گفت خب اینکارو از دست نده حیفه،من میرم بعدا میام حرف میزنیم. خانومم گفت شانسو ببین توروخدا،دو سه روز که بیشتر فرصت نداریم باید زودتر برناممون رو بچینیم آخه.گفتم خب اگه ناراحت نشین اجازه بدین من یه ساعتی زود برم و برگردم،سعی میکنم یه ساعته برگردم،اینجوری به همه کارامونم میرسیم.خانومم با عصبانیت گفت اه تو هم با این شغلت،اصلا یه برنامه کاری مشخصی نداری،فردا می رفتی خب.گفتم قربونت بشم ببخشید دیگه تو رو خدا،عوضش قرارداد ببندیم سود خوبی می بریم،اونم با اکراه قبول کرد و گفت فقط سعی کن زود برگردی ها.بدنم گر گرفته بود،فکر اینکه چه چیزهایی قراره امشب ببینم دیوونم میکرد.دوباره معذرت خواهی کردم و با خوشحالی و عجله از خونه زدم بیرون.سوار ماشین شدم و یه خیابون بالاتر گوشه ای پارک کردم.کیرم به طرز عجیبی سفت شده بود،همه بدنم داغ کرده بود.با عجله گوشیمو برداشتم برم داخل برنامه دوربین،که گوشیم زنگ زد،خانومم بود گفت برگشتنی سس قرمز و باگتم بیار،ما شام منتظریم فقط سریع برگرد خونه،باشه؟گفتم چشم عزیزم،برگشتنی زنگ میزنم،باز ببین هرچی کم بود میگی میارم.
درگیر زدن آی پی دوربین بودم که یکی از همسایه ها منو تو ماشین دید و اومد کنارم که اینجا چرا وایسادی و از این فضولیا،ول کن هم نبود،دلم میخواست همونجا خفش کنم تا دست از سرم برداره،هر جوری شده دست به سرش کردم و رفت.بالاخره رفتم داخل برنامه دوربین.همه چی داخل خونه عادی بود،خانومم روبروی دوست پسرش روی مبل نشسته بود و داشتن حرف میزدن،خورد تو ذوقم،پنج دقیقه ای بدون هیچ کاری فقط داشتن حرف میزدن و میخندیدن،یعنی نمیخوان از این فرصت تنها باهم بودن استفاده کنن؟از حرصم میخواستم زنگ بزنم بهشون بگم خب احمقها الان وقت تموم میشه آخه چرا سکس نمیکنین…
گوشیم زنگ خورد،مادرم بود،سریع جواب دادم تا زودتر قطع کنه و بتونم فیلم خونه رو ببینم.میگفت از شهرستان مهمون اومده پاشین بیایین خونه ما،با بدبختی قانعش کردم که امشب کار دارم خونه دیر میرم ولی همون تلفنی حرف زدن با مادرم و مهمونا خودش یه ربعی طول کشید،اعصابم واقعا ریخته بود به هم.بزور خداحافظی کردم و رفتم داخل برنامه.خدای من شروع کرده بودن.خانومم لخت فقط با یه سوتین روی مبل یک نفره نشسته بود پاهاشو باز کرده بود و پسره جلوش زانو زده بود داشت براش لیس میزد،با دو تا دستاش از موهای سرش گرفته بود و کوسش رو میمالید دهن پسره.پسره هنوز لباساش تنش بود.بعد خانومم بلند شد خم شد روی مبل کونشو داد عقب و موهای پسره رو گرفت کونشو فشار داد به صورتش،کمی بعد پسره هم بلند شد سرپایی همدیگه رو بغل کردن و شروع کردن به لب گرفتن،پسره هم داشت سینشو میمالید.دیدن لب گرفتن و عشقبازی خانومم با یه مرد غریبه هم بهم حرص میداد هم کیرمو از هر موقع دیگه ای سفت تر کرده بود،اوج لذت فکر کنم لذت بردن از درد باید باشه.
پسره از شونه های خانومم گرفت فشار داد پایین تا براش ساک بزنه،خانومم جلوش زانو زد کمربند و دکمه شلوارشو باز کرد زیپشو کشید پایین و شلوار از پای پسره افتاد پایین،برجستگی کیرش از زیر شورت کاملا مشخص بود،با دو دستش شورتشو محکم کشید پایین و کیر پسره مثل فنر زد بیرون،باورم نمیشد پسری با این جثه لاغر همچین کیری داشته باشه،کیر رییس پیش این بیشتر یه دودول بود.کلفت و دراز بود.خانومم شروع کرد به ساک زدن و لیسیدن کیر و تخمای پسره،نمیتونست نصف بیشترش رو بخاطر کلفتیش تو دهنش جا بده،ولی با ولع داشت براش میخورد و لیس میزد.زنم سوتینش رو درآورد،با دستاش سینه هاشو گرفت و حلقه زد دور کیر پسره،یکی داشت لای سینه های سفید و نرم خانومم تلمبه میزد با کیر کلفتش و من همینجور آب بود که از کیرم سرازیر میشد با دیدن این صحنه ها.خانومم دراز کشید رو زمین،پسره اومد بالای سرش نشست رو سینه هاش از موهای زنم گرفت کشید و کیرشو داد دهن زنم،داشت دهن زنمو میگایید.بعد دوباره کیرشو گذاشت لای سینه هاش و تلمبه میزد لای ممه های خانومم.کاش میشد صداشون رو هم بشنوم.خانومم یهویی بلند شد با عجله رفت اتاق خوابمون و بعد چند لحظه برگشت،پسره همینجور لخت دراز کشیده بود کف زمین و داشت با کیر کلفتش بازی میکرد،خانومم اومد بالای سرش هر کدوم از پاهاشو گذاشت یه طرف سر پسره و شروع کرد به قر دادن کوس کونش بالا سر پسره،پسره هم از پایین دستشو دراز کرده بود و میخواست انگشت کنه سوراخای تنگ خانومم رو.اروم آروم با ناز نشست رو صورت پسره و کونشو میمالید به صورتش بعد خم شد رو کیرش و بحالت 69 دراومدن،پسره هم داشت دهن زنمو میگایید هم کوس و کونشو لیس میزد هم محکم با سیلی میزد رو کون نرم و سفید خانومم.کمی بعد خانومم کیرشو از دهنش درآورد همونطور نشسته رو صورت پسره،از کرم بی حس کننده من که از اتاق خوابمون آورده بود،زد به تخما و کیره پسره و با دستای نازش شروع کرد به مالیدن کیر کلفت دوست پسرش.پس از اینکه کرم رو حسابی به خورد کیر دوست پسرش داد از رو صورتش بلند شد و کنارش دراز کشید،همدیگه رو بغل کرده بودن و داشتن لب بازی میکردن،پسره اومد رو زنم و شروع کرد به خوردن نیپلهای صورتی خانومم،مثل مار به هم پیچیده بودن.خانومم پاهاشو دور کمر دوست پسرش حلقه زده بود و کوسش رو میمالید به کیرش،پسره هم حریصانه بالاتنه زنم رو لیس میزد و میبوسید.دوست پسرش یکی از کوسنهای مبل رو برداشت گذاشت زیر کمر خانومم،نشست بین پاهاش و کیرشو داشت میمالید چاک کوسش،انگار نمیدونست چجوری باید بکنه،خانومم دستشو دراز کرد،کیر دوست پسرشو گرفت تو دستش،یکی دوبار نوک کیرشو کشید چاک کوسش و بعد گذاشت دم سوراخش و پسره یهو فشار داد تو سوراخش،پسره خواست تلمبه بزنه که خانومم از زیرش چرخید،کیر پسره از تو کوسش دراومد،دستشو گذاشت رو کوسش و پاهاشو سفت به همدیگه چسبونده بود و داشت خودشو چپ و راست تکون میداد،معلوم بود خیلی دردش اومده،پسره ترسیده بود خم شد روش و بوسیدن صورت و لبای خانومم.کیر پسره واقعا کلفت بود و سوراخ کوس خانومم واقعا تنگ بود.با اینکه کوس تپل و گوشتی داره ولی سوراخش خیلی تنگه،اوایل ازدواج بزور کرم و بی حسی میکردم تو کوسش و تا یکی دو ماه سکس براش واقعا دردناک بود.
خانومم کیر دوست پسرشو گرفته بود تو دستش و باهاش بازی میکرد و یه چیزایی به همدیگه میگفتن و میخندیدن که من نمیشنیدم،بعد خانومم اومد رو همون مبلی که دو ساعت پیش به شوهرش کوس داده بود،داگی شد.کیره دوست پسرشو با دستش گرفته بود و پسره از پشت داشت به سوراخ تنگش فشار میاورد،بزور تا ته جا داد تو سوراخش وخانومم با دستش سعی میکرد از شکم پسره هل بده عقب تا بیشتر تو فرو نکنه،دیگه کامل کرده تو کوسش و آروم آروم داشت تلمبه میزد و خانومم میپیچید بخودش.تو این حالت مدتی تند تند تلمبه زد که خانومم دیگه نتونست تحمل کنه و خودشو کشید جلو تا کیر از کوسش در بیاد،کیرش واقعا کلفت و بزرگ بود،خانومم سریع برگشت نشست رو مبل و کوسشو گرفت رو مشتش و پاهاشو به هم میمالید،بعد پسره نشست رو مبل و خانومم رو بلند کرد تا بشینه رو کیرش.پشت به پسره کیرشو گرفت تو دستش و آروم آروم نشست رو کیرش،مثل یه دسته تبر چاک کوس تنگشو میشکافت و دلش میخواست همشو جا بده تو کوس تنگش و کوس داغشو پر کنه با این کیر کلفت و غریبه.تا تهش نشسته بود رو کیر کلفت و کونشو تو بغل دوست پسرش داشت میچرخوند.دیدن صورت خوشگل و تن سفید و لختش تو بغل پسری که خودش برای سکس و لذت انتخاب کرده بود،دیدن موج سینه هاش که با هر نشست و برخاستنش روی اون کیر کلفت بالا پایین میشدن،دیدن لذت و خماری تو چشمای زیباش،برام فقط هوس نبود،لذت میبردم از لذت بردنش.من همیشه همینجوری بودم،خودخواه نبودم،خیلی وقتها دلم میخواست مثل همه خودخواه باشم ولی نمیتونستم.از لذت بردن دیگران،لذت میبرم ولی کاش نمیبردم.آدمها روی هر چیزی حق انتخاب داشته باشن بنظرم روی خصوصیات اخلاقی و شخصیتیشون حقه هیچگونه انتخابی ندارن.ما فقط تا جایی که مجالی برای خوده واقعی بودن نداریم،آنگونه که تربیت شدیم رفتار میکنیم.
شورتم از آب کیرم خیس شده بود،مواظب بودم شلوارمم خیس نشه.
پسره سینه های زنمو تو مشتش گرفته بود و از زیر داشت تلمبه میزد تو کوس زنم آنهم به قدرت و پشتوانه کرم بی حس کننده شوهر زنی که داشت رو کیرش بالا پایین میشد.
از رو مبل اومدن پایین،پسره دراز کشید کف زمین و زنم دوباره نشست رو کیرش،اینبار رو به پسره بود و راحتتر جا داد تو کوسش کیر کلفتش رو،تندتند بالا پایین میشد رو کیرش،خم شده بود رو دوست پسرش لباشو میخورد و کوس میداد،تا تهش نشست روش و بیحال افتاد تو بغل دوست پسرش.برای اولین بار شاید توی سکس،با کیر ارضا میشد،تو بغل دوست پسرش داشت تنش میلرزید و همونجور بیحال افتاده بود تو بغلش.از اینکه به تلافی سکس اول شبمون الان با یه کیر کلفت ارضا شده و مثل من سی ثانیه ای آب بکنش نیومده،خیلی خوشحال بودم.
از روی پسره غلطید به پهلوش و پسره اومد رو،خانومم یه پاشو داد بالا،پسره هم حالت قیچی نشست رو اون یکی رون خانومم و کیرشو کرد تو کوس زنم،محکم تلمبه میزد،با هر ضربه سینه های درشت خانومم میخواستن از جاشون کنده بشن،عالی بود این پوزیشن،یه پای خانومم رو شونه دوست پسرش بود و اون داشت تند تند تلمبه میزد،چند دقیقه ای تلمبه زد بعد سریع کیرشو درآورد،سر خانوممو بلند کرد کیرشو داد دهنش،خانومم هم تخماشو گرفت تو دستش،سر کیرشو گرفت تو لباش و پسره همونطور که سر خانوممو فشار میداد به کیرش همه آبشو خالی کرد تو دهن زنم.همزمان منم ابم رسما پاشید دوباره تو شورتم.زنم تخمای دوست پسرشو با دستاش گرفته بود میمالید و نوک کیرشو با لباش مک میزد تا همه آب کیرشو مک بزنه بخوره…تمام آبشو کشید و خالی کرد تو دهنش و قورتش داد.کنار هم دراز کشیدن،خانومم یه پاشو انداخته بود رو پاهای پسره،پسره هم با دستش داشت کون زنمو ناز میکرد.لخت لخت تو بغل هم بودن،کیر پسره هنوز سیخ تو دستای زنم بود و داشت باهاش بازی میکرد،در اصل بیشتر پرستشش میکرد.اصلا دلم نمیخواست برگردم خونه،میخواستم تا صبح فقط نگاشون کنم ولی نمیشد…چهل دقیقه ای میشد که از خونه زده بودم بیرون،زنگ زدم خانومم که عزیزم من کارم تموم شده خرید کنم یه ربع دیگه میرسم خونه،غیر سس و باگت دیگه چی لازم داری؟با عصبانیت گفت هیچی فقط سریع بیا خونه دیگه دیر شد شامم نخوردیم هنوز،مردم از گشنگی.زشته آخه مثلا مهمون داریم ها.
ـ ببخش گلم،یه ربع دیگه خونم،بای.
قطع کردم،یه سیگار روشن کردم،بی اختیار خندم گرفت و گفتم عجب تخم سگیه این دختر،دیوث تازه طلبکارم هست.دوستت دارم جنده دوست داشتنی من.
رسیدم خونه،همه چی نرمال و مرتب بود.ناخودآگاه خجالت میکشیدم با پسره چشم تو چشم بشم،تنها سختی این کار برام این بود که اون تصورات و افکار ذهنی پسره برام آزار دهنده بود،مطمئنا تو دل خودش به سادگی و احمق بودن من میخندید و این آزارم میداد(آقای…شاید توهم الان داری این داستانو میخونی،میبینی من از همه چی خبر داشتم و…)…
دور هم شام خوردیم،مقصد و زمان سفر رو تعیین کردیم و قرار شد یه روز قبل از شروع تعطیلات بعد از تایم کاری با ماشین ما راه بیفتیم.
پسره،ساعت دوازده نشده رفت خونشون.خانومم برخلاف همیشه که با شورت میخوابید با همون لباسها اومد رو تخت دراز کشید،فقط سوتینش رو درآورد.با شوخی گفتم پسرت که دیگه اینجا نیست لباساتو در بیار راحت بخواب خب.گفت:دیوانه میدونم ولی خیلی خستم دیگه،با همینا راحتم میخوابم،تو هم زود بخواب فردا خیلی کار داریم.
ـ یعنی امشب دیگه ناکام بخوابم؟
ـ برو ها حرفشم نزن چه خبرته،غروبی کردی خب،خودشم بد جا زدی الان سوزش دارم اصلا نمیتونم دیگه.
ـ آخ قربونت برم ببخش دیگه اذیتت کردم عزیزم،الان خودم برات لیس میزنم خوبت میکنم
ـ وای نه ترو خدا ول کن بخوابیم خیلی خستم بخدا
دستمو بردم داخل شلوارش و کوسشو آروم گرفتم تو مشتم،نمیذاشت شلوارشو بکشم پایین،به هر بدبختی بود همونجوری که پاهاشو دراز کرده بود شورت و شلوارشو باهم تا زانوهاش کشیدم پایین،کوس تپل و کمی پشمالوش لای پاهای سفیدش جلوی چشام بود،دستشو گذاشت رو کوسش که ترو خدا نکن اصلا جون ندارم،لبامو رسوندم به کوسش و لبای پف کرده کوسشو گرفتم تو دهنم و مک زدم،دوباره بعد مدتها همون طعم کیرو از کوسش میگرفتم،لبای کوسش تو دهنم بود و مک میزدم،عاشق این طعم و بوی کوسش بودم،چاک کوسش هنوز خیس و لزج بود،بزور پاهاشو باز کردم رفتم لای پاهاش با انگشتام لبای کوسشو باز کردم و سوراخ جر خورده کوسشو نگاه کردم،از کیر کلفتی که توش رفته بود کمی مایل به قرمز شده بود سوراخ صورتی کوس خانومم.زبونمو لوله میکردم تو سوراخش اونم سرمو هل میداد عقب و ناله میکرد که نکنم میسوزه.گفتم جووون بدجوری گاییدمت عزیزم؟کوس تنگتو جر دادم؟دردت اومد؟
ـ آره عزیزم بدجوری جرم دادی کیر کلفت من ببین کوس نازمو به چه روزی انداختی.
ـ جووون کوس تنگتو شمال پیش پسرت جر میدم ببینه چه کوس تنگ و تپلی زیر شورتت قایم کردی.
-اخخ ارههه منو پیش همه بگا،جرم بده،میخوام پیش پسرم کیرتو بکنی تو کوسم ابتو بریزی تو کوسم،ببینه شوهرم چه کوسی ازم میگاد.
میخواستم کیرمو دربیارم بکنم تو کوسش که گفت نه خواهش میکنم کیرت نه فقط لیسم بزن،بدجور میسوزه،کیرت بدجوری رفت تو کوسم.با دستاش لای کوس گاییده شده شو باز کرده بود منم مثل سگ داشتم تند تند لیس میزدم و تمیز میکردم کوس جر خورده زنمو.انگشت اشارمو با آب کوسش خیس کردم و دو بند انگشت کردم سوراخ کونش و تندتند زبون میزدم کوسشو،چشاشو بسته بود و حال میکرد و کوسشو بیشتر به دهنم فشار میداد و ناله میکرد و میگفت زود باش فحشم بده ابمو دربیار.انگشتمو تا ته کردم تو کونش لبای کوسشو کامل گرفتم تو دهنم محکم مک زدم بعد گفتم جنده میبرمت شمال پیش پسرت کوس و کونتو یکی کنم،پیش پسرت کوس پشمالوتو لیس میزنم میگم بببین زن خوشگلم چه سوراخ تنگی داره چه کون سفیدی داره…یه اخ بلند گفت،سرمو محکم فشار داد تو کوسش و با لرزش ارضا شد.
لباشو بوسیدم و محکم کشیدمش تو بغلم.اروم گفت :من خیلی دوست دارم خیلی خوشبختم باهات،تو بهترینی…فقط تو سکس اسم یکی دیگه رو که میاری یه جوری میشم،اون لحظه خوشم میاد ولی بعدش ناراحت میشم،من نمیخوام جز تو هیچ مردی دیگه ای تنمو ببینه،من مال توام،منو هیچوقت به هیشکی نده،نمیخوام تورو از دست بدم عشقم،هیشکی واسم،تو نمیشه…
پیشونیشو بوسیدم گفتم تو عشق ابدی منی،ترو نه به کسی میدم نه با کسی عوضت میکنم،هیچی تو این دنیا واسم اندازه خوشبختی و لذت بردن تو برام مهم نیست،تو بهشت منی…
تو بغلم آروم خوابش برد.گوشیمو برداشتم فیلم جاهایی رو که از دست داده بودم نگاه کنم ببینم بعد رفتن من چجوری شروع کردن به سکس.ولی وقتی نگام به صورت دختر زیبایی که کنارم خوابیده بود افتاد،غرق عشقش شدم،دلم میخواست فقط نگاش کنم و تحسینش کنم و تو حال عاشقی دل خودم تو بغلش منم آروم بگیرم بخوابم.موهاشو از رو صورتش زدم کنار،دستی به صورت خوشگلش کشیدم،لپشو بوسیدم و آروم تو گوشش گفتم:شبت بخیر عشقم…
نوشته: Heyran
8 پاسخ به “عاشقانه های یک کاکولد (۳)”
دمت گرم داداش واقعا فن قلمت شدم :)انقدر خوب و دقیق و با جزئیات تعریف میکنی دیگه جای حرفی باقی نمیمونه ، انگار جز به جز خاطرات رو با حوصله مینویسی مرسی.یه قسمت رو خوب گفتی واقعا کاش تو جامعه ای بودیم که هیچ چیزی اونقدر تابو نبود ، تا خیلی راحت قضاوت نشیم تو ذهن ها ، حالا با هر گرایش و سلیقه ای …مثل همیشه منتظر قسمت جدیدتم …
تا اینجا واقعا خیلی قشنگ بود قلم خوبی داری و فانتزی نویس خوبی هم هستیفقط کاش کاراکتر زن هم یکم اکتیو تر باشه چون الان فقط به لطف نقشه های مرد تونسته دوبار تو خونه سکس کنه انگار خودش خیلی توان نقشه کشیدن نداره اگر تو قسمت های بعدی قصه جوری پیش بره که زن هم نقشه های خودش رو عملی کنه خیلی جذاب تر میشه داستان
خیلی دلم میخاد یک خانمی داشته باشم که هم عاقل و با شخصیت و خوب باشه ولی از اون ور هم خیلی شهویتی باشه و خیلی راحت با آدمایه دیگه هم سکس کنه حیف کم پیدا میشه
سلامخودتون میدونی که من یکی از فنهای جدی داستانت خستم و عاشق انسجام متن و واقعی بودن مناسبات و روابط داستانتم.ولی چندتا نقد داشتم: ۱)اینکه داری میفتی تو تله تکرار. چون این داستانه و فیلم پورن نیست، ما سناریو رو دنبال میکنیم نه کاراکترهای مردی که با زن داستان سکس دارن. تا زمانی که سناریو عوض نشه چیز جدیدی نداره، چون ما که سایز و کلفتی و رنگ کیر طرف رو نمیبینیم که عوض شده یا نه. پس زودتر داستان رو ببر تو فضاهای مختلف۲) اینکه ایده دوربین دیگه داره تکراری میشه، یعنی من الان نگرانم تو ویلا هم که برن، طرف دوربین بذاره و باز به ی بهونه بزنه بیرون و از گوشی نگاه کنهولی درکل، بیصبرانه منتظر قسمت بعدیم.و لطفاً سرعت نوشتنتم ببر بالا
چقدر مردم میتونن متناقض باشن.طرف جلوی تو میگه نمیخوام هیچ مردی تنمو ببینهبعد پشت سرت واسه دوست پسرش یه جنده تمام عیاره!واقعا عجیبن
چرا ادامشو نمینویسی؟!!!
خیلی صفا داره زنی رو که میکنی ،مثلا فکر کنه شوهرش خبر نداره، اینو تجربه دارم یه زن خوشگل چادری رو با کمک شوهرش کردم ،یعنی لزتش برای هر سه نفر تا سرحد بیهوش شدن ه
خوب👍تشکر🙏شخصا با این سبک زندگی و کاکولد و فتیشهای این مدلی حال نمیکنم چون بنظرم تجربه نشون داده نهایتا باعث بهم خوردن زندگی و روابط میشه( خصوصا زن و شوهرها) الارغم اینکه ممکنه مدتی حال بده به دوطرف … چون اون نفر سوم معمولا حال نمیکنه و معمولا چون نمیتونن خرج زن داشتنو بدن میرن سراغ زنهای شوهردار ،اخر سرهم وضعش اگر خوب بشه زنه عاشق میشه و ورمیداره میره زنرو ،،،ولی اگر خوشبخت باشن و مداوم ؛ زندگی خودشونه ،،