عاقبت کاکولدی: خیانت!

سر شب بود و تو ترافیک ساناز آهنگهای گوشیشو که به بلوتوث ماشین وصل بود یکی یکی پلی میکرد و هر کدوم رو میل سامی نبود رد میکرد منم که ترافیک ریده بود تو اعصابم صدامو بردم بالا که بسه بابا یکیشو بزار بخونه دیگه ساناز گفت خب باشه چته تو. انگار نه انگار که از صبح شدم تاکسی مرسی زنمو دوست پسرش سامی جونش، تازه مقصرم بودم که چرا صدام در اومده. بالاخره رسیدیم به آپارتمانی که دو ماه نمیشد ساکنش شدیم طبقه پنجم آسانسور هم خراب وسایل خانوم رو باید از پله ها بالا می بردم
سامی تو و ساناز برید خودم میارم سامی هم تعارف زد و سریع پیچید رفت دنبال ساناز بالا من موندم و وسایل تا خدا رحم کرد و پیک همزمان رسید و پیتزاهارو اورد گفتم دستمزد تو میدم وسایل کمکم بیار بالا پیتزاها رو ازش گرفتمو دنبالم راه افتاد تو راه پله پسر بیچاره ای بود درست مثل خودم. رسیدیم در واحد صدای خنده ساناز و سامی تو کل آپارتمان میپیچید شماره کارتشو گفتو پولو زدم به کارتش وقتی رفتم داخل و درو بستم گفتم زود بیاید که شام از دهن نیفته. انقدر گرسنه بودم که میتونستم غذای اون دو نفرم بخورم ولی حواسشون بود. سریع اومدن پشت میز غذاخوری نشستن و سامی گفت زحمتت شد احسان جون. نوش جونت مهمون جیب خودتی سامی خندید ساناز یه نگاه زیر چشمی به من کرد که یعنی غذاتو بخور چیزی نگو .
از سر میز غذا حسادت داشت پارم میکرد نمیدونستم چطور اُپن مایند باشم شب رو تا صبح کنترل کنم البته میل و اشتیاقم به تماشای سکسشون باعث میشد فشاری که میخورم رو موقتا دایورت کنم. سامی مرد کاریزماتیک و خوش اندامی بود در این حد که تو مدلینگ مقام آورده بود. ولی حالا چهل سالش بود و دیگه دوران حرفه ایش تموم شده بود ولی برای ساناز بهترین مرد جهان بود. سامی مظهر اعتماد به نفس و مردانگی بود قد بلندش سینه های پهنش صدای رادیویی و همه چیزش باعث میشد حسادتم بهش پایان نداشته باشه. البته من در سی و پنج سالگی چیزی از اطرافیانم کم نداشتم من انقدر ضعیف نبودم که احساس حقارت کنم حتی بر خلاف تصور ساناز من قدرت طلب بودم البته که همه چیز تحت کنترل من بود… البته نمیدونم واقعا یا تو ذهنم! ساناز حالا دیگه تو مثلث عشق نبود سامی انقدر براش جذاب بود که من لحظه ای به چشمش نمیومدم شایدم چون سامی جدید بود یه تنوع نو و هوس برانگیز برای لای پاهای ساناز جون پلنگ من. چشمای وحشی پاهای بلند کشیده موهای بلند و روان پشت کمرش و سینه هایی که همیشه مثل یک انسان مغرور جلو میداد و راه میرفت جذابیتش با غرورش همیشه منو می شکست ولی من اسیرش بودم. . شام تموم شد و حالا نوبت خوردن مشروب بود. سامی پیپ گرون قیمتشو درآورد و روشن کرد گفت امشب به سلامتی چشمای ساناز جون می خوریم حالا ساناز باید برامون بخونه. ساناز همیشه دنبال رفتن بود ولی من تنها مانعش بودم ساناز میتونست یه خواننده سطح بالا باشه البته شاید یه روزی هم شد! صدای ساناز خودش موزیک داشت انقدر ملودی و حسش زیبا بود که برام مهم نبود چشم تو چشم سامی داره برای اون میخونه با عشوه ها و چشم تنگ کردناش از عشق میخوند منم پیک هارو پشت هم میزدم و محو تماشای اونا بودم نفهمیدم کی مست شدم ولی مطمئن بودم قبل تر از اونا مست شدم سامی برای ساناز جوکهای بیمزه میگفت و ساناز از ته دل میخندید. سامی به من گفت تو چنین همسر طناز و خوش ذوقی داری و نمیخندونیش واقعا تنبلی مرد چهار تا جوک بگو… میدونستید یه کاکولد کل عمرش باید تو صف باشه.‌… چرا نمی خندید؟ سامی گفت خیلی تنبلی اینجا رو با دفتر کارت اشتباه گرفتی! سامی و ساناز شروع به رقصیدن کردند رقصی که به لخت شدن ساناز منتهی می شد هر بار یه تکه از لباسش نبود خیلی تاب میخورد سرم گیج میره صدای خنده هاشون رو مخم بود شایدم اتاق دور سرم داره میچرخه ساناز شرت و سوتین مشکیشو پوشیده بود همون که سامی براش از ترکیه اورده بود . هی احسان زیاد خوردی بنظرم کافیه … نه هنوز جا دارم. چشمام رو باز کردم تو اتاق تاریک روی تختم بودم وقتی از اتاق بیرون اومدم تانگوی در هم تنیده سامی و ساناز رو دیدم هر دوشون لخت بودند برهنه تر از عریان مادرزاد. دست سامی روی کمر ساناز بود و پنجه های دست دیگه تو هم گره خورده بود پوستشون از عرق برق میزد درخشندگی پوست شان زیر نور لوستر واضح بود حتی قطره های عرق روی صورت ساناز مشخص بود صدای آهنگ رو کم کنید ساناز رو به من چی میگی احسان قرصاتو خوردی؟ گفتم کم کنید همسایه هااااااا سامی رفت آهنگ رو بست گفت اوکی داداش چرا عصبی تو برو استراحت کن. من سر جام ایستاده بودم انگار یخ زده بودم. خشم حسادت خیانت میل به کاکولدی غریزه غریب هرگز انقدر ساناز رو مهربان ندیده بودم البته با دیگری سامی داشت ساناز رو ازم میگرفت . نکنه من خواب بودم سکس کردند ؟ سامی دوباره رفت ساناز رو به آغوشش کشید انگار داشت به من میگفت این زن منه. آغوش مالکانه ای بود.

ساناز برانگیخته بود شهوت رو از تمام وجودش حس میکردم. ساعت سه شب بود ساناز حالا به من خیره شده بود چه عجب توجه کردی؟ ساناز خودشو از سام جدا کرد اومد با انگشتش گذاشت رو لبم گفت خرابش نکن عزیزم آروم باش مگه قرار نبود این رفتارتو بزاری کنار تو قول دادی بهم مگه نه؟ لبمو بوسید انگار آب سردی بود روی منی که جوش آورده بودم. ساناز لبمو بوسید و در گوشم گفت فقط قراره لذت ببریم عشقم هوم؟ مگه خودت نمیخواستی منو با دیگری ببینی فقط تماشا کن این حسادتات کار دستمون میده… سامی گفت خب بنظر میرسه آقا احسان راضی نیست. ساناز دوباره برگشت و تمام حواس سام رو به خودش جلب کرد. سامی در گوش ساناز گفت شوهرت افسار پاره نکنه ساناز خندید گفت هیس میشنوه خیالت راحت اون الان بی آزاره.
سامی دستشو برد لای پای ساناز و شروع کردن لب گرفتن من رفتم روی کاناپه نشستم و فقط تماشا کردم. مثل یه روح شاید هم نبودم …
حسابی مشغول بودند. هیجان شهوت تو وجودم برانگیخته میشد. ساناز تو همون حالتی که دست سام پشت کمرش بود خودشو داد عقب و سام سرشو اورد روی سینه هاش و می بوسیدشون حالا دیگه سینه های زیبای ساناز مال سام بود بوسیدن براش کافی نبود لحظه به لحظه مثل یه گرگ گرسنه تبدیل شدنشو دیدم سینه های ساناز رو خیلی هات میخورد انقدر پرشور بود که ساناز خودشو تسلیم کامل سام کرد. حس لذت ساناز حس رضایت من بود. حالا نگاهم خیره بود به کیر سام که رونهای خیس ساناز رو عاشقانه تاچ میکرد. اقتدار کیرش ساناز رو به زانو درآورد ساناز همینطور که زبونش رو کامل بیرون آورده بود و تمام کیر سام رو از پایین به بالا لیس میزد هر از گاهی نیم نگاهی هم به من داشت و لبخندش بهم میفهموند که باید از سوپر سه بعدی زنم لذت ببرم. دلم میخواست برم نزدیکتر بشم برم لمسشون کنم ولی دلم نمی خواست ساناز حسش خراب بشه. بعد از اینکه چند دقیقه ای براش حسابی خورد سام ساناز رو بغل کرد و خوابوندمش رو کاناپه دقیقا روبروی من و حالا آماده بود تا زنم رو جلو چشمام بکنه… نه نه این گرگ وحشی به کمتر از گاییدن راضی نبود پاهای ساناز رو دو دستی گرفته بود و کیرش کامل میکرد تو کس ساناز و کامل درمیاورد جوری به کمرش پیچ و تاب میداد انگار سالها فیلم پورن بازی میکرده صدای ناله های حشر ساناز التماس میکرد که کیر میخواد کیر سامی جونش رو که از ته دلش داشت ساناز رو پاره میکرد و لذت میبرد اروم اروم در بغل ساناز فرو رفت و حالا داشتن لب و دهن همدیگرو میخورن و سام سینه های ساناز رو با فشار میمالید و کیرشو با فشار تا ته کس ساناز میکرد و با خیسی فراوون درمیاورد
خیلی دوست داشتم کمر قدرتمندی مثل سام داشتم… زنم داشت تو آسمونا حال میکرد انگار وسط ابرا بود درد لذت بخشی داشت چون داشت عشق میکرد اینو از لب گرفتنش می فهمیدم چیزی که با من با اکراه داشت… ولی حالا زبون سام داشت به دهن خودش میکشید. باورم نمیشد تو همین ده دقیقه یه ربع غرق نفس نفس زدن و عرق بودند ساناز خیس خیس بود و از موهای سام هم قطره قطره روی صورت ساناز چکه میکرد
سام بالاخره متوقف کرد و انگار.جلوی ارضا شدنشو بگیره خودشو بر خلاف تلاش ساناز که دوست داشت ادامه بده جدا کرد و دست ساناز رو گرفت و ساناز هم با حالت مطیع دنبالش رفت تو اتاق روی تخت من نمیخواستم صحنه ای رو از دست بدم رفتم کنار در اتاق ایستادم و دیدم سام ساناز رو داگی داره با شدت میکنه در حالی که خودشم روی کمر ساناز انداخته و سینه هاشو مشت کرده و شالاپ شالاپ مشغول بودند ساناز منو دم در دید با حالت نگران و کمی بغض به من خیره بود میدونستم که حالا اون به ارگاسم رسیده و حواسش به منه ولی لبخندشو تو هر شرایطی بهم میزد چون زن قوی بود بهش گفتم خوبی؟ با سرش تایید کرد در حالی که سام موهای ساناز رو از صورتش کنار میزد و از کنار صورتش اونو لیس میزد و میبوسید
نگاه های ساناز همراه شده بود با درد خیلی دوست داشتم تمومش کنم چون منم آبم روی کاناپه اومده یود ولی قرار منو ساناز این بود که پارتنرش ارضا بشه و من رفتم برای ساناز یه لیوان اب بیارم وقتی رسیدم دوباره دم در دیدم ساناز از حالت داگی به کامل درازکش در اومده و سام روش خوابیده و داره همچنان کمر میزنه و به واقع دست از گاییدن ساناز برنمیداره. من حالا آتش شهوتم خاموش شده بود ولی حسادتم داشت از کنترل خارجم میکرد با اینکه ساناز با دستش نشون داد که وارد اتاق نشم ولی رفتم نزدیک و لیوان رو گذاشتم روی میز کنار تخت گفتم سام نمیخوای آبتو بیاری؟ ساناز داره اذیت میشه سام توجهی نکرد وقتی دوباره تکرار کردم که لطفا ارومتر سام که خودش از ارضا نشدن خودش کلافه بود گفت اگه بری بیرون درو ببندی منم ارضا میشم ساناز همینطور که کیر سام کامل تو کسش بود بهم گفت عزیزم لطفا برو بیرون من خوبم گفتم ولی تو داری درد میکشی ساناز همینطور که فشار سام روش بود گفت لطفا عزیزم… من هم رفتم و درو نیمه باز گذاشتم ولی پشت در نشستم و صدای ناله های رو به گریه ساناز رو میشنیدم حالا زن مغرور من زیر کیر سام کارش به اشک و التماس کشیده بود میدونستم زنم همیشه دوست داشت چنین شوهری داشته باشه. صدای بوس های محکم سام پشت گردن ساناز و بالاخره دادهای بلندش خبر از ارضا شدنش داشت فکر کنم یک ساعت طول کشید تا ارضا شد وقتی از لایه در نگاه کردم اینجا ساناز خودشو از زیر سام بیرون کشید و موهاش کاملا بهم ریخته بود خسته شده بود و پای چشماش گود افتاده بود مشخص بود خیلی خسته شده. نشست و سر و صورت سام رو تو سینه هاش گرفت و شروع کرد بوسیدن و سام تو بغل ساناز سرش رو سینه های ساناز گذاشت و خوابید و چشماشو بست و ساناز مدام صورت سام رو میبوسید در حالی که از لای کسش آب سام خارج میشد از درد پاره شدن اروم اروم داشت اشک میریخت ولی مدام صورت سام رو غرق بوسه میکرد و قربون صدقه سام میرفت و بهش ابراز علاقه میکرد سام گفت تا کی این لعنتی میخواد بیاد منو تو رو تماشا کنه ساناز هم اروم گفت تورو خدا میشنوه نمیدونم فقط میدونم من خیلی عاشقتم لطفا حرص نخور مهم منم که تحمل کنم عشقم ارضا بشه و دستشو روی موهای خیس سام میکشید و نوازشش میکرد و میبوسیدش کاری که هیچوقت با من نکرد…
من همونجا فهمیدم تو چه شرایطی هستم لباسمو پوشیدم و سیگارو سوییچ رو از روی میز برداشت مو از خونه زدم بیرون…

نوشته: احسان

بازدید 16,172

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

13 پاسخ به “عاقبت کاکولدی: خیانت!”

  1. خسته نباشی دلاور خدا قوت پهلونواقعا دمت گرم خوب کشتی داوری کردی و سوت زدی انشالله در صحنه های جهانی سوت بزنی

  2. افرادی مثل تو هیچ وقت نباید فراموش کنن وقتی زنشون رو زیر یه کیر دیگه میفرستن، اگر طرف بهتر سرویس بده و ایده آل اون زن باشه میشه مرد و عشق اون زن، شما فقط توی شناسنامه شوهرشی نه توی رختخواب و وظیفه ات مثل خر کار کردن و تهیه عیش و نوش اوناست.خاک برسرت الدنگ

  3. یه زن جنده بدرد کیر های کلفت میخوره نه شوهر.متاسفانه همون زن برا ی دیگران هم ساک خوب میزنند.هم آب کیر میخورن، هم از عقب خوب میدن هم خوب جیغ میزنند اما به شوهر میرسن نه میارن ای درد داره ای چندشم میشه حرف هایی که باعث کاکاولد شدن یه مرد میشه

  4. آها خبمیدونی وقتی ماهیا عنشون میگیره چیکار میکنن؟میرن پیش نهنگ عنبردفه بعد اینو بگو حتما زنت و بکنش میخندن

  5. احسان جون تو فرشته ایمن نفر سوم تو باشم به پاس قدردانی از تو سعی میکنم تو تورو هم بی نصیب از این لذت نذارم.

  6. خیلی خوب بود. چه خوشبختی.اینکه زنت بدونه چقدر حقیر و بدبختی ولی بازم تحملت کنه.اینکه دوست پسرش بهت اجازه بده دور و ورشون بپلکی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید