کس ایرانی در کانادا

اگه خواندن این داستان چه در اول و چه آخر باعث فش دادن شما بشه لطفاً تو هر سطر و کلمه ای داستان ترک کنید.

این داستان کاملا اتفاقی،واقعی و غیر منتظره بوده است

آخرش سکسیه فقط فش ندین چون همش به خودتون برمیگرده

دائیم و پدر شریک بودن دقیق از وقتی که پدربزرگم مرد و پدر سهم ۲خاله دیگم رو خرید و شدن شریک تو یه دامداری بزرگ پدربزرگم گله دار بود و تنها داییم هم کنار دستش

پدر هم یه کارگاه چرم داشت که عمو کوچیکم مسئولش بود

بگیم این طور که پدر سرکار آورده بودتش خودش هم کارمند اداره امور مالیاتی بود

روزای خوبی داشتیم داییم ۲تا دختر داشت که اسمششون هم حدیث و محدثه بود حدیث دختر کوچیکه ۲سال از من کوچیکه بود

و من بعد خدمتم و یه درس افسرده کننده تو دانشگاه آزاد اومدم تو کارگاه چرم کار می کردم عشق و حالم به راه بود و چند تایی دوست دخترم داشتم که با دوتاشون تا لاپاییی رفته بودم خلاصه برعکس دخترای داییم خیلی درس خون بودن بزرگه بعد از لیسانس ازدواج کرد و رفت اصفهان شوهرشم اصفهانی و همکلاسیش بود

خلاصه موند حدیث که اونم رفت تهران درس خوند و با رتبه های عالی مدام در حال پیشرفت و کار و فلان.

نزدیک تموم شدن کارشناسیش یه بورس تو کانادا تو رشته مهندسی کامپیوتر پیدا کرد و با هر ضرب و زوری خانوادش راضی کرد که بره اونور حدود ۲۰۲۲رفت کانادا و بعد گذشت ۲سال پارسال تو شهریور فک کنم نوامبر اومد من اون موقع خدمت بودم و نتونستم ببینمش حداقل مرخصی هام جور نمیشد

تابستون امسال اما گفته بود نمی دونه بیاد و پدرش و مادرش گفتن بریم ببینیمش و قصد داشتن محدثه و شوهرشم ببرن که کار شوهر محدثه جور نشد از این ور زنداییم به ماهم تعارف کرد و بعد یک هفته رفت آمد به ترکیه و گرفتن ویزای ۱۰ روزه بلیط رفت هم از استانبول گرفتیم

قبل اینا اون موقع که حدیث اومده بود داییم بخش بزرگی از گله ای که خودش داشت رو فروخت و پیگیر نشدیم ببینم چی کار کرد

روز رفتن شد و رفتیم فرودگاه و بعد هم ترکیه و با کلی تاخیر ۱۴ساعت تاخیر راهی پرواز ۱۶ ساعته به کانادا شدیم

خلاصه کنم رسیدیم و از همون فرودگاه و رد شدن از گیت‌ کلی الافی حدیث هم بود که با دیدنش کلی کف کردم موهای بلوند و بدن ورزیده همون چیزایی بود که تو کانادا داشت با ورزش و باشگاه می ساختتش

رفتیم خونش که مثل این که خریده بود و این تو اونجا فهمیدم که داییم چرا گله رو فروخت.

خونه تقریبا ۷۰-۸۰متر که واقعا قشنگ بود و کلی شیشه و نورگیر داشت

جت لگ شدن هم عمون همه مون بریده بود فقط این فهمیدم که روی کاناپه ساعت ها خوابیدم

گذشت و گذشت تا روز ۴ام بعد از کلی گشت و گذار تو شهر تورنتو اومدیم خونه و یه غذایی مختصر حاضر کردن که خوردیم و دائیم ۹خوابید مادرم و زنداییم هم تا ۱۱ داشتن برای حدیث کار می کردن و وسایل حاضر می کردن که خانم غذای بیرون نخوره

شب ۱بود منم از اینترنت خونه لذت تمام می‌بردم که دیدم حدیث از اتاق اومدم بیرون و با لباس خواب گلی گلی رفت سمت دستشویی

اون روز بیرون تو گشت و گذار کلی سیخ کرده بودم و اینم بگم که سایز کیرم ۱۷ تقریبا و کلفت و نمیدونستم چیکار کنم اینم بگم که تابستون بود هوا کمی شرجی و گرم

با گوشیم داشتم پورن می‌دیم که کیرم بلند شده بود و به سرم زد برم دستشویی اصلا دستشویی هم نداشتم اما کرمم گرفت برم دنبال حدیث قبلش یه سر به اتاق خواب زدم که مامانم و زندایی خسته از کار امروز حسابی خواب بودن داییم که از ۹ خوابیده بود و خونه آروم رفتم پشت در صدای آب میومد در نیمه باز بود و در باز کردن و حدیث پشت به من مسواک زده بود و داشت دهنش آب می کشید در آروم بستم که صداش در نیاد و کلی ضربان قلبم تند میزد من و حدیث اینجا ببین چی میشه

برگشت سمت من چند ثانیه تو چشاش نگاه کردم و با گذاشتن دستام روی شونه هاش سرم رسوندم به لباش و تقریبا همراهی کرد با من لب می‌گرفت و من لباش می بوسیدم دستم انداختم پشت کمرش و خودم بهش فشار دادم و اون هم به خودم

داشتم از این وضعیت لذت می بردم که لباسهای نرم و مخملی حدیث داشت کیرم بیش از حد تحریک می کرد بلندش کردم و از زیر باسنش بلند کردم و تو بغلم لب می‌گرفتیم تقریبا چشم بسته رسوندمش به روی توالت فرنگی گذاشتم روش و خودم انداختم روش دیگه هیچی مهم نبود ثانیه ها ودقیقه ها شده بودن میگ میگ دست چپم داشت روی سینه های کوچک و بدون سوتین از رو لباس فشار میداد این یکی دستم هم رسوندن به این یکی سینه از بالا دکمه لباسش باز کردم و دکمه آخر لبم ازش جدا کردم و با عشق به چشمای حدیث نگاه کردم دیگه پیرهنشم نبود خودش در آورد و منم تیشرت خودم کندم و دوباره لب گرفتم و با کم دستم اون سینه های نرم و جا شده تو دستم ورز میدادم و حدیث که نوک سینش لمس میشد با ول بیشتری لب می‌گرفت دست رسوندم به ناف و آروم از کش شلوار رد کردم و بدون واسطه کسش که آب افتاده بود انگشت کوچیکم اولین لمس از کس دختر دایی دید و درآورد و آبش مکیدن سینه هاش خوشگل و

اندازه بود کلی نگاه کردم بازی کردم و خوردم اما دستم داشت کار میکرد شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین و بدون هیچ عکس العملی از حدیث شلوار و شورتش رسوندم مچ پایش و کندم دیگه لخت لخت روبه روم بود و هر چیزی هم میشد پشیمون نبودم

یکم کشیدم جلو و کسش با زبون بالا پایین کردم و چشای خمارش داشت نشون میداد که خوب کار می کنم قبل این سکس کامل نداشتم و فقط لاپایی ۲دو بار داشتم

شلوار و شورت خودمم درآوردم که حدیث از دیدن کیر کلفت و تعجب کرد و کیر به دست نشستم و کسش لیس میزدم و حسابی حال می آوردم دیگه حس کردم آمادس و دستم جلو دهنش بردم و کمی تف و آب دهن داد که کم بود و سر کیرم زدم یکم هم خودم زدم بردم جلو کسش قبلش حدیث یکم دو دستش بازی بازی داد که دستای نرم و پنبه ایش نزدیک بود آبم بیاره ولی من داشتم روی کسش بازی میدادم که هر دم یه لب هم ازش می گرفتم سر کیرم آروم فرستادم تو و حدیث مثل آبی که روی ظرف داغ ریخته بشه فقط خودش سفت گرفت و اچ اچ چی می کرد و دستش گذاشته بود جلو شکم من که زیاد فرو نکنم درش آوردم و دوباره با آب دهن خودم کیرم مالیدم که سفت و محکم داشت نبض میزد دردم تو کسش این بار بیشتر از قبل رفت حدیث هم درد داشت و هم لذت و لباش چفت هم محکم گرفته بود و من متمرکز روش چمبره زده بودم و آروم تلمبه میزدم

داشتم حال می اومد و نزدیک به ربع همینطور تلمبه میزدم که حدیث دوباره خودش سفت گفت منو به خودش فشار داد و با لرزش پاهاش ارضا شد کلی آب ازش اومد بیرون اطراف کیرم لزج شده بود این با حدیث سرش آورد که لب بگیره منم در آوردم و دوباره کردم که لب هام بیشتر می مکید تلمبه هام شدت گرفته بود و تا نزدیک بیرون اومد کیرم از کسش میکشیدم بیرون و میزدم تو که حس اومدن ابم داشتم و که بیشتر تلمبه زدن و با اومدن آبم توی کس حدیث خالی شدم آخ که چه قدر لذت بخش بود و حال داد و بیشتر از خود ارضایی های قبل و لاپایی هوایی که کرده بودم اب ازم اومد و حدیث بی هیچ حرفی فقط داشت آب کیرم که تو کیش سرازیر بود و نگاه می کرد .آخرین لب گرفتم و حدیث با دست کمی کیرم مالید و آب کس خودش و منو روی کیرم سر میداد

یه شیر بود که برای شستن مثل توالت ایرانی گذاشته بودن که کیرم شستم و آبش از کف میرفت فاضلاب حدیث فقط یه چیز گفت برو من خودم میام لباسام پوشیدم و کیرم که نیمه خواب بود کردم تو شرت شلوارم پوشیدم اومد بیرون

دیدن ساعت نزدیک ۳ همه خداروشکر خوابن حتی پایین هم خر و پف هاش ادامه داشت .

حدیث بعد کم اومد و رفت آشپزخونه کوچیک که داشت داشتم نگاهش میکردم که دوتا لیوان گذاشت و با دیدن لیوان فهمیدم که برای منم هست و رفتم آشپزخانه و شیر از یخچال آورد و ریخت و خوردیم نگام کرد و با همون چشمای خوشگلش گفت شب بخیر و رفت

رفتم بخوابم و به چیزی که چند دقیقه قبل اتفاق افتاده بود فک کردن که خوابم برد و ساعت ۱۱بلند شدم

داییم داشت با یکی تصویری حرف میزد و از کانادا و آره خوبه و حس رضایتش می‌گفت انگار همین نبود که مخالف تنها شدن بچه دخترش بود

زن داییم لباس اتو می کرد و مامانم هم رفته بود حموم بعد سلام و که جواب سلام حدیث با لبخند و صبح بخیر بود تازه بیدار شده بودم و فکرای دیشب اومد تو ذهنم

تو این ۹روزی که ما اونجا بودیم به غیر از دانشگاه که برای پروژه و دیدن استادش می‌رفت و ۲باری که تو تراس با گوشی حرف زده بود چیز مشکوکی ندیده بودم

بهش پیام دادم :

من)سلام

حدیث)سلام خوابالو

من )نمیدونم چی بگم

حدیث)هیچی درک می کنم که اینجا برات عجیبه و حس فرق داره

من)آره ،دیشب خوب بود نگرانم

حدیث)نگران نباش قرص داشتم خوردم چیزی نمیشه،خوب بود فک نمیکردم اینقدر خوب باشی

من)میتونم سوال کنم

حدیث)آره

من)تو مگه دختر نبودی

حدیث)بعد از تموم شدن کارت می‌پرسی

-نه

من )من فکر می کردم …

حدیث)زیاد فکر نکن،یکی دیگه زحمتش کشیده

من ) در کل خیلی ممنون بابت همه چی من تورو دوست دارم و دیشب هم آتیشم تند بود و هم حس علاقه بهت داشتم

حدیث)ببین بهش فک نکن …

تمام چت همین بود

روزی که خواستیم بیایم دیدم حدیث رفت پایین که تاکسی نگه داره منم رفتم پشتش رفت تاکسی رو نگه داشت و گفت وسایل زیادی هست که باید بیاریم و منتظر باشه

داشت که می اومد نزدیک در گفتم شاید وقت و جاش نباشه دیگه ببینمت و محکم بغلش کردم و دوباره سینه های کوچیکش که بهم چسبید کیرم بلند شد لب گرفتم و گفتم تو بهترین خاطره من میشی تو زندگیم و برگشتیم فرودگاه کانادا و برگشت به استانبول و نهایتش ایران

همش مثل خاطره ای شد که هر روز دارم بهش فک می کنم

امیدوارم بازم اون بیاد ایران

نوشته: امیر خیز

بازدید 3,725

23 پاسخ به “کس ایرانی در کانادا”

  1. فحش نمیدم چشم ناسزا هم نمیدم چشم ولی خدایی وقتی اینارو نوشتی خودت یه بار خوندی که چی کسشری نوشتی. بابا کونتون نزاشتن هر اراجیفی تحویل بدی آقای نوامبر یا شهریور

  2. فحش نمیدم چشم ناسزا هم نمیدم چشم ولی خدایی وقتی اینارو نوشتی خودت یه بار خوندی که چی کسشری نوشتی. بابا کونتون نزاشتن هر اراجیفی تحویل بدی آقای نوامبر یا شهریور

  3. قدرت مرد زمانی مشخص میشه که زنی رو به زنی بگیره که روح و جسم و فکر و خیال زن رو تمام و کمال تسخیر کنه و مال خودش کنه زنی بگیری که وقتی با تو هوش و حواسش جای دیگه س فرسنگ ها دور از تو زندگی رو باختی

  4. کسکش لایق فحشی رفتی خدمت برگشتی درست وقتی اون فارق تحصیل شده دوسال از تو کوچیکتره تو دیگه کجا خدمت بودی ندیدیش بعدم کسکش خالی بند یبار داستان کیریت بخون دایی اینجوریه وچندین غلط دیگه کونی بدرد نخور

  5. دوباره اومدم از بس مایع هستم ازدستت بگم کسکش لاشی لاشیه کسکش دایی اینجوری نوشته میشه برو در سولاخت تتو کن کونی اینترنت مفته یا فیلترشکن ویا فکر کردی ما تاحالا کس ندیدیم توهم همینجوری رفتی کردی کیری کیری کردی

  6. منم فحش نمیدم اول که برو همون گوسفند ای پدر رو بچران و از خر و گوسفندا فیض ببر وبعدشم اگر یه نیم درصدی راست باشه بشکنه دستت با این بیسوادی نوشتنت فکر کنم پدر نذاشته بیشتراز ۹کلاس بخونی

  7. من بهت فحش نمدیم اما ببینمت چنان کونی ازت بکنم که دیگه اینجور ننویسی بچه کونی

  8. ببین چی نوشتی که خودتم میدونستی قراره فوش بخوری د آخه یجوری اولش با موش مردگی و ذلالت التماس کرده ک فوش ندیم دلم سوخت ولی دلیل نمیشه نگم کص ننت با این اراجیفت الدنگ بی سواد بچه چوپون فوقش کص خر بزاری ک بعیده اونم بتو بشکه ی عن پا بده

  9. خودت میدونستی چه خزعبلاتی سر هم کردی که هی التماس میکردی بهت فحش ندن. هرچقدر تلاش کردم نتونستم بخونم و همون جا که جت لگ امونتونو بریده بود انصراف دادم.

  10. بی دردسر ناموصن من بگم باور کردم تو خودت بهم نمیگی کسشر نگو،،، خب دوست حشری من ، راست کرده بودی ، رفتی روی کاناپه ، کیر تو گرفای رفتی ذسشویی ، بدون هیچ خرفی بدون هیچ ارتباط قبلی ، سینه هاشو گرفتی و در سکوت گاییدیش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پ ارواح مرده هاتون ، تخیل در این زمنیه باعث نابودی خودتون تو سن 16 17 سالگی میشه

  11. بی دردسر ((کلی آب ازش اومد بیرون اطراف کیرم لزج شده بود این با حدیث سرش آورد که لب بگیره منم در آوردم و دوباره کردم که لب هام بیشتر می مکید تلمبه هام شدت گرفته بود و تا نزدیک بیرون اومد کیرم از کیش میکشدم بیرون و میزدم تو که حس اومدن ابم داشتم و که بیشتر تلمبه زدن و با اومدن آبم توی کس حدیث خالی شدم آخ که چه قدر لذت بخش بود و حال داد و بیشتر از خود ارضایی های قبل و لاپایی هوایی که کرده بودم اب ازم اومد و حدیث بی هیچ حرفی فقط داشت آب کیرم که تو کیش سرازیر بود و نگاه می کرد .آخرین لب گرفتم و حدیث با دست کمی کیرم مالید و آب کس خودش و منو روی کیرم سر میداد)) “ناموصن چرا اخه ، بعد صبح هنوز نرفته بیروت الو پیک براش اورژانسی اورد ، خار تخیلات حین جق تو گاایییییبیدم ،،، بعد منظورت از اینکه یکی دو بار لاپایی داشتی ، یعنی برات لاپایی رد کرده بودن ، درسته ،،؛احتمال میدم پسر خاله هات برات لاپایی رد کرده باشن بعدشم تو برای انتقااام در تخیلاتت ابجی شو گاییدی ، بعد کوونی خان این سناریو تو توی پورنش یارو نیاز داره ویاگرا بخوره بعد تو با سابقه دوبار لاپایی اینقدر عملکرد خوبی داشتی؟؟”

  12. در کل تو یک جمله بی سوادی ازت موج می‌زند حدیث هم بهتره هیچ وقت نیاد چون بدرد نمیخوره وقتی رفتار و نوع بیان نویسنده و روای بلد نیست بهتره داستان ننویسه تا اینکه اراجیف تحویل مخاطب بده.

  13. آخر کوسشعر نویسی!! دائم با پدرم شریک بود! بعد دائم تبدیل شد به پایین!! تازه در ادامه فهمیدیم دائمی که پایین شد همون دائیش بوده!! دوستان خرده نگیرید به این بنده خدا! فکر میکنه کانادا رفتن مثل کیش و قشم و شمال رفتنه که به هم تعارف کنن، فلانی نمیتونه بیاد، ما که جا داریم شما تشریف بیارید!

  14. از استانبول تا تورنتو ۱۱ ساعت پروازه نه ۱۶ ساعت در ضمن کانادا به هر بی سر و پایی مثل تو ویزای توریستی نمیده حتی اگه بستگان درجه یک هم تو کانادا باشن سوم اینکه تو کانادا نمیرن از خیابون تاکسی بگیرن اینجا اوبر میگیرن چیزی مثل اسنپ تو ایران چهارم اون دختره تو کانادا امکان نداره یهو بهت پا بده اینجا خیلی خیلی محتاط هستن از نظر قانون کصشعری که نوشتی صددرصد دروغه بچه مفعول مادر عوضی برو خداتو شکر کن که سایت اجازه نداد چند تا فحش رکیک نوشتم مجبور شدم پاکشون کنم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.