فقط سفیدی برف بود و درخشش خورشید
همجا سفید
منم بی حوصله
ی لحظه تو حیاط ی ماشین ترمز کرد
به چشمم آشنا بود
ی لحظه چیزی رو دیدم که انگار برای من اون لحظه
مثل ی اتفاق غیر ممکن بود
درست دیدم ، دایی اینا بودن
یعنی عشق من هم اومده ؟؟؟؟؟؟؟
وای چی میدیدم ، مگه میشه ،مگه میشه اتفاق میفته
شهرناز من ، عشق من ، زندگی من از ماشین اومد پایین
فقط ی معجزه میتونست این اتفاق رو رقم بزنه
من و شهرناز خیلی همو میخواستیم
درسته هنوز سن ما به جایی نرسیده بود که بفهمیم اصلا خواستن چیه و عشق چیه
ولی من میخواستمش ، من میخواستمش
دوست داشتن ، خواستن، خلاصه بازی های بچگانه ، آمپول بازی هاااا ، همه همه باعث خواستن ما دوتا شده بود
وقتی دیدمش فقط نگاه بود بین ما و ما دوتا میدونستیم که چی میخوایم از هم
بهم نزدیک شدیم و بعد سلام و علیک با دایی و زندایی و و وو و و ووو
با شهرناز دست دادم و ی بوس ریز ک کسی نبینه از رو گونه هاش
چ لذتی بالاتر از این وای خدااااااای من
کل روز به برف بازی زدن همه دیگه گذشت ، البته اون وسط شیطنت های زیر زیرکی و زدن زمین که مثلا داریم بازی میکنیم ، افتادن روش ، سیخ شدن این کیر بی جنبه ما هم اون وسطاااا ، خلاصه که شهرناز هم فهمیده بود که امشب داستان رو داریم .
شب بعد شام ، خود شهرناز گفت من تو دوتا قسمت کامپیوترم مشکل دارم میتونی بهم یاد بدی چه جوریه
منم که بی جنبه خدا خواسته ، گفتم آره بریم ، چرا که نه …
رفتیم تو اتاق و همین که وارد شدیم و در رو بستم ، عشق زندگی من ، پرید تو بغلم ماچ و بوس و لب دیگه امون نمیداد وای که چقدر این شهرناز من خواستنیه
بهم گفت خوب تو حیاط انگولک میکنی ، نمیگی من هوسی میشم دلم میخواد
گفتم خب میگفتی ، من دلم خواست کردم ، تو هم میخواستی میکردی :))
من اروم دستمو بردم زیر لباسش دستمو رسوندم به دوتا هلو خوردنی که انگار برای خوردن من درستش کرده بودن و آروم آروم با زبونم زیر گردنشو لیس زدن
خودشو جدا کرد گفت لامصب دیوونه میکنی منو ، نشست ، شلوارمو آروم کشید پایین و نوک زبونشو کشید به کلاهک کیرم ، منم گفتم ن اینکه تو بلد نیستی
تو ی لحظه اومدیم رو تخت و 69 شدیم شروع کردیم به خوردن ، وای کوس به این قشنگی اونم مال عشقت باشه
چ لذتی بالاتر از این که کیرت تو دهن عشقت باشه و تو کوس عشقتو بخوری لیس بزنی و اون زیرت ناله کنه
اینقدر براش خوردم و لیس زدم و زبونم رو چوچول و لب های کوسش چرخوندم تا زیرم ارضا شد و لرزید و آروم گرفت
هنوز دختر بود و من نمیتونستم کاری کنم
خودش بعد چند لحظه که حالش جا اومد ، بلند شد ، گفت نوبت تو
اون کوس کون خوشگل جلو من قمبل کرد گفت یالا نوبت تو ، من ی تف انداختم اول با ی انگشت یکم بازی دادم بعد دو انگشتی تا یکم جا باز کرد
تف زدم سر کیرم و آروم گذاشتم دم سوراخ کونش ، یواش یواش یواش کردم تو
میدونستم درد میکشه و یکم نگه داشتم تا جا باز کنه
نم نم شروع کردم تلمبه زدن و دستم بردم از زیر با کوسش بازی کردن
اونم نم نم داشت دیگه حال میکرد و منم یکم تلمبه هامو تند تر کردم ، بعد چند دقیقه دیگه داشتم ارضا میشدم که کل آبمو خالی کردم تو کونش
کیرمو کشیدم بیرون ، آبم زد بیرون ، ی دستمال برداشتم پاکش کردم و ی دستمال گذاشتم رو سوراخش و شرتش پاش کردم ، بوسش کردم بغلش کردم
یکم پیش من نشست تا تابلو نشه ، بعد یکی دو ساعت پاشد رفت دستشویی و اومد
دو سه روز پیش ما بودن و ما هم دیگه کارمون شده بود ، دیگه قشنگ جا باز کرده بود و راحت سکس میکردیم از پشت
مرسی که وقت گذاشتید
شهرناز عشق اول و آخر
دوست داشتید بازم براتون مینویسم
نوشته: alone_1
5 پاسخ به “روز برفی”
واقعا شما اینقدر میخواستیش و تا اومد کونش گذاشتی؟ به این میگید خواستن؟ به این میگی عشق؟چرت و مزخرف
زمان قدیم اطراف تهران یه جایی بود که اصطلاحا بهش میگفتن تپه سیخی
خدمت بزرگی که کامپیوتر به کس کردن کرد هیچ دستگاه دیگه ای نکرد .
شهرناز ( نام دختر جمشید)دیگه وجود خارجی ندارهو شهناز صدا میزنن
کیم؛توکوس وکون شهرزادت.