زنگ تفریح که خورد، حیاط دبیرستان مثل همیشه پر شد از صدای کفشهای
کتونی روی سنگفرش و خنده های بلند دخترها. ولی برای الهام انگار همه
چیز بی صدا بود. فقط صدای تپش قلبش توی گوشش می پیچید. از صبح تا
حالا سه بار رفته بود دستشویی و فقط خودش را نگاه کرده بود توی آینه؛
گونه های سرخ، چشمان براق، لبهای نیمه باز. شورتش از ساعت شش صبح
خیسِ خیس بود و هر بار که راه میرفت، پارچه ی خیس به چوچولش
میچسبید و یک شوک لذت آلود می فرستاد توی کمرش.
الهام و مانا دو دختر ۱۶ ساله دبیرستانی بودند که از ابتدای دبیرستان با هم
دوست صمیمی بودن و امسال توی دو تا کلاس جدا بودن. هیچ رازی
بینشون وجود نداشت و همه داستان های عشقی و اتفاقات دیگه زندگی رو
برای هم تعریف میکردن.
هر دو دختر قد متوسط و اندام نسبتا جمع و جور و لاغر و دخترونه داشتن .
پوست مانا روشن بود و پوست الهام کمی سبزه . ولی الهام در کل قشنگتر
بود.
دیروز مانا مستقیم از مدرسه رفته بود خونه امیرعلی دوست پسر خوش
تیپ و جدیدش . قرار بود برای اولین بار سکس رو تجربه کنه و بیاد و کامل
برای الهام تعریف کنه.
حالا توی زنگ تفریح اول الهام مانند یک معتاد نشسته بود پشت بوفه،
همان گوشه ی تاریک همیشگی. دستش توی جیب مانتویش بود و بی اختیار
رانش را فشار میداد. هنوز مانا نیامده بود. فکر میکرد شاید امیرعلی صبح
دوباره کرده باشدش و مانا نتوانسته بلند شود. شاید آنقدر مانا رو کرده
کصش زخمی شده . شاید هنوز کیر امیرعلی توی کونش است. این فکرها
مثل فیلم پورن توی ذهنش رژه میرفتند و الهام زیر لب ناله میکرد.
بالاخره دیدمش. مانا با روپوش مدرسه سورمه ای ساده و تنگ، مقنعه
مشکی که یک تار مو از زیرش بیرون زده بود، با قدمهای آهسته و کمی لنگ
لنگان به سمتش می آمد. کونش زیر مانتو تکان میخورد، انگار هنوز درد دارد
ولی لذت میبرد. وقتی به الهام رسید، بدون حرف دستش را گرفت و کشید
پشت دیوار بتنی بوفه، جایی که حتی باد هم نمی رسید.
مانا نفس عمیقی کشید، پشتش را چسباند به دیوار سرد و با صدایی که از
شدت شهوت میلرزید شروع کرد:
الهام… بشین… بشین زمین… من الان همه چیز رو برات میگم… جوری که «
»… انگار خودت داری میدی بهش
الهام نشست روی زمین سرد، پاهایش را باز کرد، مانتو کمی رفت بالا، شورت
سفیدش و نازک دخترانه اش کاملاً خیس بود . مانا کنارش نشست،
دستش را گذاشت روی ران الهام و شروع کرد:
دیروز که رفتم اونجا… در که باز کرد، فقط یه شلوارک خاکستری تنش بود. «
کیرش از زیرش زده بود بالا، مثل یک مار کلفت که سرش از کمر شلوارک بیرون
زده بود. همون لحظه بغلم کرد و لبامو خورد. زبونشو تا ته حلقم فرو کرد،
طعم سیگار و آدامس نعنایی میداد. دستش رفت زیر مانتوم، سوتینمو
کشید بالا، سینه هام پرید بیرون. نوک سینه هام سفتِ سفت شده بود،
صورتی و برجسته. گرفتشون توی دهنش، یکی یکی مکید، دندوناشو آروم
»… گذاشت روشون… من فقط آه کشیدم… کصم یهو خیسِ خیس شد
مانا انگشتش را آروم کشید روی ران الهام، نزدیکتر به شورتش.
.» امروز همه جای بدنت مال منه « : منو برد تو اتاقش. در رو قفل کرد. گفت «
مقنعه رو کشید، مانتومو درآورد، سوتین مو وحشیانه کند. سینه هامو گرفت
اینا چقدر سفتن… انگار هنوز کسی دست « : توی دستاش، فشار داد، گفت
بعد زانو زد جلوم… شلوارمو کشید پایین… شورت صورتیِ توریمو دید، .» نزده
با دماغش فشار داد به کِسم… از روی .»… بوی کست دیوونم کرد مانا « : گفت
شورت… نفسش داغ بود… بعد شورت رو کشید کنار… کِسمو دید… لبهاش
پُف کرده بود، چوچولم مثل یه دکمه ی صورتی بیرون زده بود، خیس و
»… براق
مانا نفسش را فوت کرد روی گردن الهام. الهام ناله کرد.
زبونشو گذاشت روی چوچولم… اول آروم لمس کرد… بعد یه دور کامل «
چرخوند… بعد یهو مکید… محکم… انگار میخواست جونم رو بکشه بیرون…
من دستامو گرفتم تو موهاش، داشتم از حال میرفتم… صدام در نمی اومد…
گفت آروم، ولی من دیگه نمیتونستم… کصم داشت نبض میزد… آبم داشت
میومد… یهو همه بدنم سفت شد… ارضا شدم… آبم اومد … اونم
همهشو خورد… با لذت… زبونشو تو کصم فرو کرد، همهی آبمو لیس زد…
»»… طعمش از عسل شیرین تره « : گفت
الهام دیگه داشت خودش را از روی شورت میمالید، انگشتش تند می چرخید.
بعد بلند شد، شلوارشو کشید پایین… کِیرش پرید بیرون… « مانا ادامه داد
خدای من… ۱۹ سانت… کلفت… سرش بادمجانی و براق… رگهای آبی زده
بکارتت بمونه… امروز فقط کون « : بود بیرون… تخم های پر و آویزون… گفت
قلبم داشت میترکید… گفتم باشه… رفتم روی تخت، .» قشنگت مال منه
چهار دست و پا شدم… کُونمو دادم بالا… شورت رو تا زانوم کشید پایین…
»… کُونم کامل باز شد جلوی چشماش
مانا دستش را برد زیر شلوار نازک مدرسه ای الهام، انگشتش را گذاشت روی
شورت خیسش.
اول با انگشتش دور سوراخ کونم کشید… گفت: « بعد دوباره مانا ادامه داد
بعد تف کرد روش… انگشت .» اینجا هم صورتیه… مثل کصت… چقدر تنگه «
اشاره شو آروم کرد تو… اولش درد داشت، انگار داشتم پاره میشدم… ولی
بعد… یه لذت عجیبی… کصم خالی بود ولی داشت آب میریخت روی
حالا آمادهای « : رانهام… دو تا انگشت کرد تو، باز و بسته کرد، گفت
»…» عشقم
کِیرشو گذاشت جلوی سوراخم… سرش داغ بود، مثل آهن گداخته… فشار «
داد… اول فقط سرش رفت تو… داشتم گریه میکردم از درد… ولی همزمان
یهو یه فشار محکم …» نفس عمیق بکش « : کصم داشت میلرزید… گفت
داد… تا ته رفت تو کُونم… احساس کردم بدنم دو نیم شد… کیرش توی
رود هم بود… تا معدهم حسش میکردم… یه لحظه فقط درد بود… بعد یهو
لذتش اومد… شروع کرد تلمبه زدن… آروم اول… بعد تندتر… منم کُونمو
میدادم عقب… از کصم آب میریخت روی ملافه… صدای تخماش که به
»… کصم میخورد پر بود توی اتاق… تُق تُق تُق
مانا انگشتش را فشار داد روی چوچولهی الهام از روی شورت.
یه دستشو آورد زیرم، دو تا انگشتشو کرد لای کِسم… همزمان که از کون «
میکردم… من دیگه نفهمیدم چند بار ارضا شدم… فقط میلرزیدم… بدنم
کُونت داره کِیرمو میدوشه… « : خیس عرق بود… اونم نفس نفس میزد… گفت
یهو محکم گرفت باسنم، تا ته فرو کرد و …»… خیلی تنگ و گرمه… دارم میام
گرم گرم ریخت تو… احساس کردم رودهم پر از آب کیر داغ شد… وقتی کشید
بیرون، کونم باز موند… آبش میریخت بیرون… سفید و غلیظ… مثل… خامه
مانا آهسته انگشتش را زیر شورت الهام برد، روی چوچولش گذاشت و
چرخاند.
دیشب پنج بار کرد… یه بار نشستم روش… کونم تا ته نشست روی کِیرش… «
خودم بالا پایین میکردم… یه بار خوابوندم و از پشت محکم کرد… یه بار
وایستادم و از پشت گرفتم به دیوار… کونم هنوز درد میکنه… وقتی راه میرم
»… حس میکنم هنوز کِیرش تومه
الهام دیگه داشت دیوونه میشد از شدت هیجان … بدنش می لرزید… آبش
ریخت روی دست مانا.
مانا لبش را آورد کنار گوش الهام و زمزمه کرد:
فردا بعد مدرسه… میبرمت خونهش… اول با زبونش کصت رو میخوره تا «
جیغ بکشی… بعد آروم آروم کونتو باز میکنه… قول میدم تا صبح کونت پر از
»؟ آب کیر باشه… میای؟
الهام فقط توانست سرش را تکان دهد… نفس نفس میزد… شورتش غرق آب بود… کونش از فکر فردا نبض میزد.
باد پاییزی برگها را می چرخاند، ولی پشت دیوار بوفه، دو تا دختر شانزده ساله
در آتش شهوت می سوختند.
نوشته: سپیده
3 پاسخ به “زنگ تفریح خیس”
چطور مدرسه اتاق داه تخت داره که شما برید درم قفل کنید
چطور مدرسه اتاق داه تخت داره که شما برید درم قفل کنید
داستان یک پسره کص ندیده بدبخت بیناموس دلقک کص ننت