تجاوز یا شانس ؟ (۱)

سلام پدرام هستم . الان 18 سالمه خاطره ای که الان واستون تعریف میکنم مال تقریبا چهار سال پیشه . وقتی که چهارده سال داشتم و کلاس نهم بودم .

ما یه خانواده خیلی فقیر بودیم . بابام کارگر ساختمانی بود و یه روز کار میکرد و چند روز بیکار بود پاییز و زمستون هم که اصلا کار نبود همش تو خونه بود مستاجر هم بودیم واسه همین مامانم بیچاره هر کاری از دستش بر میومد میکرد تا بتونه خرج زندگیمون رو دربیاره ترشی بار می‌گذاشت و می‌فروخت ، سبزی پاک میکرد ، تو خونه های مردم کار میکرد و … . من تک فرزند بودم .

همیشه عادت کرده بودم حسرت همه چیو بکشم و از کنارش رد شم مخصوصا این کمبود ها اون جایی پررنگ خودشو نشون داد که دوران کرونا بود و مدرسه ها تعطیل شده بودن و باید با گوشی درس میخوندیم گوشی بابام از اون نوکیا قدیمی ها بود و مامانم هم یه گوشی سامسونگ قدیمی داشت که به زور با اون به برنامه شاد وصل میشدم که هر پنج دقیقه هنگ میکرد و دیوونم میکرد . یه روز با گریه و زاری گفتم که من نمیتونم با این گوشی درس بخونم و بهتره نخونم کلا چون شاگرد زرنگی بودم بابام هم می‌دید که واقعا نمیشه با این گوشی درس خوند و بهونه نمیکنم .

حالا بریم سراغ اصل ماجرا

یه روز بالا خره بابام بهم گفت باهاش بریم یه سر به گوشی ها بزنیم منم با خوشحالی و ذوق زدگی حاضر شدم و باهاش رفتیم ولی هر چی پرسیدیم قیمت ها خیلی گرون بود و بابام پول یک چهارمشون رو هم نداشت و دست از پا دراز تر و درحالی که یواشکی و بی صدا اشک از چشمام جاری بود برگشتیم بابام هم خیلی ناراحت بود . سر محلمون یه هایپر مارکت خیلی بزرگ بود که صاحبش از دوستای قدیمی بابام بود و الان وضعش خیلی خوب بود و ده پانزده تا فروشنده واسش کار میکردن .

همون طوری که برمیگشتیم داشت از مغازه خارج میشد تا سوار ماشین بشه مارو که دید با بابام سلام علیک کرد و حال منو هم پرسید و وقتی دید چشام قرمزه گفت چی شده عمو جون تا خواستم حرف بزنم بابام گفت هیچی والا احمد آقا واسه درس پدرام گوشی لازمه رفتیم قیمت کردیم خدا تومنه والا منم تو این وضع کرونا کار ندارم از کجا بدم و شروع کرد به ناله و نفرین مملکت و کرونا واقعا بابام داشت درد میکشید و می‌دیدم . احمد آقا هم که همیشه بابام میگفت آدم به درد نخور و رندیه و نمی‌دونم الان چرا داشت این حرفارو بهش میزد گفت مگه چنده صمد آقا که بابام گفت والا ارزون ترینش شش تومان که احمد آقا گفت والا الان که شش تومان پولی نیست صمد آقا اون روز رامتین دعوا راه انداخته که من این گوشی رو نمی‌خوام و از مد افتاده رفتیم یه دونه از این آمریکایی ها خریدیم سی تومان پول دادیم که بابام حرفشو قطع کرد و گفت خداحافظ و راه افتادیم تا خود خونه بی صدا گریه میکردم .

از خودم بگم من قیافه ‌و بدنم یه جوری بود که همیشه تو مدرسه بچه ها اذیتم میکردن حتی مرد ها هم همیشه چشمشون بهم بود حتی چند باری تو اتوبوس متوجه شده بودم که مردای بزرگتر از پشت بهم میچسبن یا انگشتم میکنن .

اندام کوچولو موچولو داشتم ولی در عین حال کونم گرد و بزرگتر بود و پوستم سفید سفید . قدم تقریبا 160 بود و 50 کیلو بودم و چیزی که خیلی جلب توجه میکرد رنگ چشای ماوی و لبام که قلوه ای بودن و خیلی زنونه، بود .

راستش خیلی وقت ها با خدا هم دعوا میکردم که چرا منو اینطور آفریده تا اینهمه اذیت بشم . بگذریم

یه روز داشتم از خونه مامان بزرگم برمیگشتم دیدم احمد آقا کنار خیابون ایستاده و زل زده به من که منم بی تفاوت رد شدم که فرداش باز هم همین اتفاق افتاد و چندبن روز همینطور بود و هر وقت منو میدید سریع میومد بیرون زل میزد به من تا اینکه یه روز وقتی بهش نگاه کردم یه بوس بهم پرت کرد که منم خیلی خجالت کشیدم و دویدم خونمون ولی به هیشکی چیزی نگفتم .

حالا از احمد آقا بگم

احمد آقا یه مرد قد بلند شاید 190 یا بیشتر ، چهارشانه و هیکلی بود که همسن بابام بود و 42 سال داشت چون با بابام همکلاسی بودن . همیشه یه ریش زمخت مشکی رو صورتش بود و واقعا مرد جذابی بود اینو بعد ها فهمیدم و جالب تر اینکه همیشه دکمه های یقه اش باز بود و سینه اش پر از مو بود و دائم خیلی شیک و مجلسی کت و شلوار تنش بود و بوی ادکلن از اون گرونا از چند متریش میومد و یه ماکسیما سفید هم داشت .

بگذریم

دوان دوان اومدم خونه و تا چند روز بیرون نرفتم و همش فکرم پیش احمد آقا مونده بود آخه چرا اون کار رو کرد مگه من دخترم ؟؟ ولی خودم هم فهمیده بودم منظورش چیه بالاخره چهارده سال داشتم راستش یه جورایی خوشم هم میومد چون فکر میکردم هیچوقت از دخترا خوشم نمیاد ولی واقعا از اون به بعد فکر و ذکرم شده بود احمد آقا از یه طرفم میترسیدم . شرایط مالی افتضاح ما و پولداری احمد آقا هم از یه طرف وسوسه ام میکرد .

تقریبا یک هفته بود که بیرون نرفته بودم و هر روز هم بابت برنامه شاد واقعا اعصابم خورد میشد و تقریبا هیچی از مدرسه نمی‌فهمیدم .

یه شب تا صبح نخوابیدم از بس فکر کردم و دلو زدم به دریا و صبح رفتم حموم و موهامو رسیدم و لباس قشنگامو که یه شلوار تنگ آبی روشن با یه تیشرت سفید و کاپشن قرمز و سفید بود با یه جفت جوراب کارتونی سفید که بابام اصلا از این تیپم خوشش نمیومد یواشکی پوشیدم و زدم بیرون و رفتم و از کنار هایپر مارکت احمد آقا گذشتم و نگاه انداختم دیدم احمد آقا سراسیمه اومد دم در که منم به بهانه مداد خریدن رفتم از چند تا مغازه اون طرف تر خریدم و برگشتم و از کنار احمد آقا رد شدم که وقتی داشتم از روبرویش رد میشدم آروم گفت وااااای چه جیگری بخورمت ؟؟ که منم یه خنده ریزی کردمو رد شدم که افتاد دنبالم و همش آروم حرف میزد (( قربونت برم بچه ، عجب تیکه ای هستی ، صبح تا شب فقط لیست میزنم ، خسته میشی کوچولو بیا بغل عمو برسونمت ، کشتی منو جنده )) که منم از شهوت داشتم پاره میشدم ولی میخواستم اذیتش کنم و از اینکه اینجوری له له میزد خوشم میومد رسیدیم سر کوچمون که هیچکس نبود همیشه خلوت بود گفت صبر کن شمارمو بدم که توجه نکردم که نزدیک شد و دستمو گرفت که گفتم ولم کن جیغ میزنما که گفت وای وای وای چه ناز و ادایی هم داره پدر سگ و ول کرد و گفت بیا فقط شمارمو بگیر حرف بزنیم که گفتم گوشی ندارم که گفت خب میخرم واست فقط تو جون بخواه که گفتم وقتی خریدی حرف می‌زنیم و سریع رفتم که اومد و گفت حداقل یه بوس بده که همسایمون در و باز کرد و اومد بیرون که احمد آقا مجبور شد بره .

رفتم خونه مستقیم رفتم اتاق و برای اولین بار تو عمرم دیدم کل جلوی شورتم خیس شده که فک کردم جیش کردم که دیدم نه لزجه که بعد از اینترنت فهمیدم از شدت شهوته .

داشتم تو آسمونا سیر میکردم از یه طرف بابت گوشی که نمی‌دونستم واقعا میخره یا نه و از یه طرف هم واقعا دوست داشتم احمد آقا رو با اون هیکل لختشو ببینم خیلی حشری بودم و الان هم اینطوری هستم . اون روز تا صبح نخوابیدم هزار تا فکروخیال میومد سرم یعنی واقعا می‌خره ؟ اگه بخره چی ازم میخواد ، اگه بخره چطوری به بابام و مامانم بگم و هزار تا فکر دیگه صبح که پنجشنبه بود و بابام بعد مدت ها رفته بود کرج واسه کار و قرار بود شب رو هم بمونه و مامانم هم از صبح رفته بود یه خونه ای رو تمیز کنه و تا شب نمیومد و راحت بودم پا شدم و باز هم همون لباس هارو پوشیدم و زدم بیرون از دور داشتم مغازه رو دید میزدم که دیدم احمد آقا چشمش به من افتاد دست پاچه یه چیزی رو برداشت و اومد و رفت سوار ماشین شد و اومد کنارم وایساد و گفت بیا بالا کوچولو که گفتم من سوار ماشین نمیشم که یه جعبه رو نشون داد که دیدم جعبه گوشیه تو کونم عروسی بود ولی ترسیدم و گفتم من سوار ماشین نمیشم بیا تو کوچمون بده که معطل نکرد و ماشین رو پارک کردو پیاده شد و اومد پشت سرم باز ور ور می‌گفت (( تو رو میگیرم ، لباتو بخورم ، کشتی منو تا صبح نخوابیدم جنده کوچولو ، عجب کونی داری و … ))

رسیدیم کوچمون گفت به یه شرط گوشی رو میدم که گفتم چه شرطی گفت بیای ماشین یکم لباتو بخورم گفتم من ماشین نمیام گفت پدرسگ هشت تومان پول گوشی دادم یه لبم نمیدی که گفتم مگه من گفتم بخری خواستم راه بیفتم که گفت وایسا وایسا تو عمرم ناز هیشکی رو نکشیدم نمی‌دونم چم شده و چیکارم کردی گوشی رو داد و گفت سیم‌کارت هم داره برو خونه زنگ بزنم اینجا خطر داره .

گوشی رو گرفتم رفتم خونه با عجله بازش کردم و داشتم پرواز میکردم یه گوشی سامسونگ مدل بالا بود فکر اینو نمی‌کردم که به بابام چی میگم یا قراره چی سرم بیاد فکر هیچی رو نمی‌کردم تو آسمونا بودم که زنگ خورد برداشتم دیدم احمده

♀️الوووو

♂️سلام

♂️پسندیدی گوشی رو

♀️بله دستت درد نکنه

♂️آخ آخ من فدات بشم کوچولو ، میمیرم واست

♀️مگه زن نداری ؟

♂️گوه تو جد و آباد زن . زن دیگه خر کیه لبای تو میارزه به صد تا زن و دختر

♀️که چی

♂️ببین تو به من حال بده من هواتو دارم یه جوری واست خرج میکنم تو عمرت ندیدی

♀️مثلا چیکار کنم

♂️الان بیام برت دارم

♀️نه نه من فعلا باهات جایی نمیام

♂️جایی نیا فقط تو ماشین

♀️تو ماشین چیکار کنیم

♂️فقط لباتو بخورم و دستمالیت کنم و یکم باهات ور برم

♀️نه یکی میبینه

♂️نه بخدا هیشکی نمی‌بینه

♂️دارم دیوونه میشم پول هم بهت میدم

♀️نه امروز نه

♂️نه بقرآن نمیتونم صبر کنم دارم میمیرم

♀️میتونی بیای خونمون

♂️خونتون ؟؟!

♀️آره

♂️مگه تنهایی

♀️آره بابا مامانم سر کارن تا شب نمیان

♂️مطمئنی اگه بیان بدبخت میشیم

♀️نمیان مطمئن هستم بابام کرجه مامانم هم نیاوران

♂️باشه الان میام

♀️فقط بوس هااا

♂️باشه فقط بوس .

ادامه…

نوشته: Pdrm

بازدید 7,077

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

20 پاسخ به “تجاوز یا شانس ؟ (۱)”

  1. اگه همون روز پلمپ تورو با نکرده احمد آقا احمق آقا هست شوخی بود ولی جالب بود موضوع خوبی برای نوشتن انتخاب کردی باید صبر کرد و ببینیم از پسش بر میایی

  2. اگه همون روز پلمپ تورو با نکرده احمد آقا احمق آقا هست شوخی بود ولی جالب بود موضوع خوبی برای نوشتن انتخاب کردی باید صبر کرد و ببینیم از پسش بر میایی

  3. سامعلیک : ای لعنت و هزار لعنت به فقر و بی چیزی خانواده که بخاطر یه گوشی موبایل و وجود اشخاص مرفه و پولدار ‌که بچه های زیادی رو بدون پشتیبان می بینند از نداری سوی استفاده می کنند .پدرام جون باهات احساس همدردی می کنم .و می دونم فقر و ااختلاف طبقاتی رو با تموم تلخی اش رو میدونم .و احمد آقای ‌خاطره آقا حیفه بهت بگم آقا (( تن آدمی شریف است به جان آدمیت / نه همین لباس زیباست نشان آدمیت )) زت زیاد

  4. چرندیات واقعی یک کونی جلقی عقده ای کوس ندیده کرونا اسفند ۹۸ شروع شد

  5. بی خودی جنگ بعدی بشه قوی ترین ارتش جهان رو میتونیم جمع آوری کنیم ،ارتش کونی ها

  6. من حاضرم هیچی نگیرم فقط یه همچین جیگر طلا یه همچین کیر ابدار بهشت خارش سوراخ کونمو برطرف کنه

  7. ادامه رو دیگه ننویس حرومزاده حالم بهم خورد از داستانت.اخه کدوم خری این کصشرارو باور میکنه

  8. سامعلیک : Hadi3502ka@ و احمدشاه۶ اصلا ببخشید دوستان کرونا بهمان تاریخ اومد و داستان با ور کردنی هست یا نیست و احمد شاه۲ که فقط سه ساله همین یه دونه کامنت بلدی و بعد آقای هادی دوست محترم ایا توهین به افراد میکنید مثقابلا بخود تون فرد دیگه ایی توهین و بی احترامی کنه خوشتون میاد . دوست من تخیل کرده .‌ویا واقعی هست آیا این موارد رو تو زندگی و نشنیدی و یا ندیدی .در هر صورت تایپ کرده و زحمت کشیده و نوشته حداقل یه لایگ کردن و دمت گرم خیلی زیباتر و مودبانه تر نیست آیا با گفتن این حرف ها میشه مشکل فقر خانواده هایی که بخاطر یه دوچرخه ویا گوشی و یا … فلان واختلاف طبقاتی خانواده رو پاک کرد .صو رت مشکل پاک و … ودیگران رو قضاوت کرد و بی احترامی ببخشید پاینده باشی./. زت زیاد

  9. واقعا درک نمیکنم این بی ادبایی ک فقط زیر همه داستانا فوش میدن شما به واقعیت یا عدم واقعیت داستان کار نداشته باش از خوندنش لذت ببر یا نخون

  10. این جوره که قراره پیش بره حس میکنم احمد اقا قراره راه تنفستو ازپایین برات بازکنه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.