داستان و مطالعه

سکس منو عشقم تو خونه مادربزرگ

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ 3 دقیقه مطالعه
سلام من سارا هستم من یه مادربزرگ دارم ک مشکل قلبی داره و با خالم تنها زندگی میکنن .
بعضی وقتا خالم مجبوره برای اینکه جنس برای مغازش بیاره به یه شهر دیگه بره و حداقل دوشب خونه نیست و منم که تنها نوه مادربزرگمم وقتایی که خالم نیست من پیش مادربزرگم میمونم و البته این موقع ها بیکار نمیشینم و وقتی مادبزرگم خوابید عشقم میاد پیشم. و الان میخام خاطره اولین سکسمون رو براتون تعریف کنم منو عشقم نزدک به سه ساله که باهمیم و توی این مدت رابطمون در حد بغل ولب بود. یه شب که برای ولین بار اومده بود پیشم
مشغول لب گرفتن بودیم که بهم گفت گرمت نیست؟ خب راستش تابستون بود و هواهم گرم بود و اصلا متوجه منظورش نشدم و گفتم اره خیلی گرمه . گفت خب تیشرتتو در بیار اولش خیلی تعجب کردم و لی بخاطر اینکه ناراحت نشه تیشرتمو دراوردم و تو بغلش فقط با یه سوتین بودم و خیلی معذب ولی به روی خودم نمیاوردم که یه لحظه زیر کش سوتینم خارش گرفت دستمو آوردم بالا ک بخارونم رضا گفت چیکار میخای بکنی؟ گفتم بدنم میخاره گفت من رات میخارونم کجا میخاره؟
هش نشون دادم و اونم یکم برام خاروند و هر دفعه یکم دستشو میبرد بالاتر تا اینکه یک دفعه سینمو گرفت تو دستش خجالت کشیدم چیزی بگم و سرمو انداخته بودم پایین که بهم گفت بهم نگاه کن و تو چشماش نگاه کردم که گفت از من خجالت نکش اینا مال خودمه به هیچکسم نمیدمشون. از لحنش خندم گرفت واونم در همین حین بند سوتینمو باز کرد و انداخت اونطرف و تیشرت خودشم در اورد و شروع کرد لیسیدن و مکیدن سینه هام منم کم کم شهوتم زیاد شده بود ولی به روی خودم نمیاوردم بعد دوباره شروع کرد ازم لب گرفتن.
رضا دوست داره وقتی لب میگیریم روی شکمش دست بکشم منم داشتم همین کارو میکردم که هی دستمو میکشید به طرف پایین بعد چند لحظه دستم به یه چیزی خورد که ممتوجه شدم کیرشه سریع یکم دستمو بردم بالاتر چون فکر میکردم حواسش نبوده ولی دوباره دستمو برد همونجای قبلی. فهمیدم که میخاد کیرشو بگیرم دستم منم با کلی خجالت کیرشو دست گرفتم و لمسش کردم واقعن بزرگ بود و همونجور ثابت نگه داشته بودم که گفت چقدر تو بیحالی یکم بهاش بازی کن ودستتو بکش روش. کاری که خودش گفته بود رو انجام دادم که شلوار منم کشید پایین و دستشو کرد تو شرتمو کسمو میمالید دیگه واقعن خیلی حشری شده بودم و نمی تونسم تحمل کنم که یه دفعه بلند شد نشست و گفت پاهاتو باز کن پاهامو باز کردم و پاهامو گذاشت رو کمرش و شروع کرد لیسیدن کسم دیگه داشتم دیوونه میشدم ویکم صدای آهم بلند شده بود ولی خیلی خودمو کنترل میکردم که صدام بلند نشه چون مادربزرگم ممکن بود بیدارشه رضا یکم دیگه که خورد ارضا شدم و رضا همه آبمو خورد و بعدش ازمن خواست تا براش ساک بزنم ولی گفتم باشه برای یه سری دیگه چون بدم میمود و اونم قبول کرد و بهم گفت نمیخام تا قبل از عروسی بکنم تو کست و از کون هم اذیت میشی و بخاطر همین گذاشت لاپام و چندتا تلمبه زد و ارضا شد و آش رو ریخت توی دستمال کاغذی بعدم بغلم کرد و گفت عاشقتم و تو بغل هم تا صبح خابیدیم و صبح قبل از اینکه مادبزرگم بیدار شه بلند شد و رفت.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: سارا

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارپنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
زمان مطالعه3 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید3,468

دیدگاه‌ها (7)

  1. NA

    ジ كص مغز

  2. مازیار خان

    عی بدک نبود.فقط چرا الکی فاز خجالتیا و تنگارو گرفتی؟! :|“ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻤﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﮐﯿﺮﺷﻪ”یه جوری نوشتی انگار قبلش نمیدونستی کیر چیه 😐

  3. _SEXIRO_

    دستم خورد به یه جایی که بعدا فهمیدم کیرشه(-_-)

  4. Sasygay18

    نظری ندارم 🙂

  5. NA

    مزخرفی بیش نبود

  6. milad1ma

    سعی کن عادت کنی بهش کون بدی، کون تو رابطه نقش حیاتی داره…

  7. Net_akhar

    کرسی شعر بود خخخخخخخ

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی